۲۴/فروردین/۹۳, ۱۴:۵۴
[![[تصویر: makhrothasti.gif]](http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/maadshenasi/maad6/makhrothasti.gif)
http://www.maarefislam.com/doreholomvama...oc23839221
حافظ :
...
تو كز سراي طبيعت نميروي بيرون كجا به كوي طريقت گذر تواني كرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولي غبار ره بنشان تا نظر تواني كرد
گرت ز نور رياضت خبر شود حافظ چو شمع، خنده زنان ترك سر تواني كرد
ولي تو تا لب معشوق و جام مِي خواهي طمع مدار كه كار دگر تواني كرد
مغربي :
دلي نداشتم آن هم كه بود يار ببرد كدام دل كه نه آن يار غمگسار ببرد
به نيم غمزه روانِ من هَزار ربود به يك كرشمه دل همچو من هزار ببرد
هزار نقش برانگيخت آن نگار ظريف كه تا به نقش دل از دستم آن نگار ببرد
به يادگار دلي داشتم ز حضرت دوست ندانم از چه سبب دوست يادگار ببرد
دلم كه آينۀ روي اوست داشت غبار صفاي چهرۀ او از دلم غبار ببرد
چو در ميانه در آمد خِرَد كناره گرفت چو در كنار در آمد دل از كنار ببرد
اگر چه در دل مسكين من قرار گرفت وليكن از دل مسكين من قرار ببرد
بهوش بودم و با اختيار در همه كار ز من به عشوه گري هوش و اختيار ببرد
كنون نه جان و نهدل دارم و نهعقل و نههوش چوعقل و هوش و دل و جان هرچهار ببرد
چو آمد او به ميان، رفت مغربي زميان چو او به كار درآمد مرا ز كار ببرد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
دوستان در مورد این شکل سوالی داشتند یا مقالاتی پیرامون توضیح در رد یا قبول این شکل داشتند تو این تاپینگ قرار بدهند تا با هم اطلاعاتمون را در این زمینه بالا ببریم شکل مخروطی در گوگل سرچ کنید یکی از مطالبی که صفحه اول سرچ میاره این مطلبه که دلالت برزیاد بودن علاقهمندان به معرفت در زمینه حکمت اسلامی داره ان شاء الله دوستان مستدل مطالب خودشون و با صبر سوالاتشون را مطرح کنند تا بنتیجه +++++ به یاری پنج تن آل عبا برسیم یا علی مددی
[font=Arial][/font]
![[تصویر: makhrothasti.gif]](http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/maadshenasi/maad6/makhrothasti.gif)
http://www.maarefislam.com/doreholomvama...oc23839221
حافظ :
...
تو كز سراي طبيعت نميروي بيرون كجا به كوي طريقت گذر تواني كرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولي غبار ره بنشان تا نظر تواني كرد
گرت ز نور رياضت خبر شود حافظ چو شمع، خنده زنان ترك سر تواني كرد
ولي تو تا لب معشوق و جام مِي خواهي طمع مدار كه كار دگر تواني كرد
مغربي :
دلي نداشتم آن هم كه بود يار ببرد كدام دل كه نه آن يار غمگسار ببرد
به نيم غمزه روانِ من هَزار ربود به يك كرشمه دل همچو من هزار ببرد
هزار نقش برانگيخت آن نگار ظريف كه تا به نقش دل از دستم آن نگار ببرد
به يادگار دلي داشتم ز حضرت دوست ندانم از چه سبب دوست يادگار ببرد
دلم كه آينۀ روي اوست داشت غبار صفاي چهرۀ او از دلم غبار ببرد
چو در ميانه در آمد خِرَد كناره گرفت چو در كنار در آمد دل از كنار ببرد
اگر چه در دل مسكين من قرار گرفت وليكن از دل مسكين من قرار ببرد
بهوش بودم و با اختيار در همه كار ز من به عشوه گري هوش و اختيار ببرد
كنون نه جان و نهدل دارم و نهعقل و نههوش چوعقل و هوش و دل و جان هرچهار ببرد
چو آمد او به ميان، رفت مغربي زميان چو او به كار درآمد مرا ز كار ببرد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
دوستان در مورد این شکل سوالی داشتند یا مقالاتی پیرامون توضیح در رد یا قبول این شکل داشتند تو این تاپینگ قرار بدهند تا با هم اطلاعاتمون را در این زمینه بالا ببریم شکل مخروطی در گوگل سرچ کنید یکی از مطالبی که صفحه اول سرچ میاره این مطلبه که دلالت برزیاد بودن علاقهمندان به معرفت در زمینه حکمت اسلامی داره ان شاء الله دوستان مستدل مطالب خودشون و با صبر سوالاتشون را مطرح کنند تا بنتیجه +++++ به یاری پنج تن آل عبا برسیم یا علی مددی
[font=Arial][/font]
( به غیر از راسش
)
البته، بعضی می گن : او بود با او هیچ نبود. که اینم من قبول دارم
یک عده دیگه می گن: الان هم خدا همینطوری
قربونش برم.![[تصویر: 53.gif]](http://forum.p313.ir/images/smilies/yahoo/53.gif)
![[تصویر: 66.gif]](http://forum.p313.ir/images/smilies/yahoo/66.gif)
راه و امام خمینی و عرفای فقیه شیعه عارف و استاد را ه .
بنده سه بار مطلبتون رو خوندم اما نفهمیدم ! همش بود و نبود بود ! آخرهم نفهمیدیم این چی بود 
![[تصویر: 1233127-750915c2b39287098283d945d0453d7b-l.jpg]](http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/1234/1233127-750915c2b39287098283d945d0453d7b-l.jpg)
![[تصویر: 1233139-048e32c0a7e825fd3be6ed8a26d59833-l.jpg]](http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/1234/1233139-048e32c0a7e825fd3be6ed8a26d59833-l.jpg)
.چه ربطی به بحث داره
من می دانم مخلوقاتی موجودند خیلیاشون را می فهمم وقتی (زمانی به زمان عالم ) بوده که نبودند و وقتی خواهد بود که نباشند یعنی باقی و همیشگی نیستند از بین رفتنی و فنا پذیر هستند خودم را درک می کنم که هستم اما می دانم توان دفاع از پشه را ندارم چه برسد به خلقت عالم من اینجا همه خودمونیند می فهمم ضعیفم و ...ازجهتی می فهم عالم پیچدگی علمی شگفت انگیزی دارد دنبال کسی می گردم که او بگوید از کجا امده ام امدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر به کجایست وطنم می فهم که این معلول (مخلوق بودن معلوماتم و پندارم و مخلوقات عالم و آنچه در عالم هست )علتی می خواهد اگر این علت علتی و آن علتی دیگر و ...تسلسل پیش می آید و به علت العلل آن خالقی که خود خالق ندارد نخواهم رسید در حالی که وجود موجودات به شهادت وجدان حکایت از بودن آن راس فنا ناپذیر بی علت دارد اگر در مثال بالا پولم طلبم به دستم گرفتم می فهمم که تسلسل نبوده و الا اگر تسلسل بود به پولم طلبم (بودن و وجود داشتن مخلوقات) نمی رسیدم