۲۴/اردیبهشت/۹۳, ۰:۵۷
فن خطابه ـ جلسه اول ـ 3 / 7 / 91 استاد حسینی قزوینی
به عنوان مقدمه خدمت عزیزان اشاره کنم، چهارچوب بحثی که خدمت دوستان باشیم؛ آنچه مهم است در رابطه با قضیهی هجمهای که علیه شیعه امروز هست و سرمایهگذاریهایی که مخالفین انجام دادهاند در طول این 14 قرن در یک جمله بگوئیم بینظیر بوده، چون دشمن احساس خطر کرده. خدا بیامرزد جناب آقای فارس حصون مسئول مؤسسه مرکز الابحاث العقائدیه، ایشان میگوید کتابهایی که علیه شیعه نوشته شده بود از قرن دوم و سوم هجری تا عصر حاضر، تقریباً حدود هشت سال قبل بود که ایشان، آن زمان 23 سال بیشتر از انقلاب گذشته بود، میگفت ما حدود پنج هزار عنوان کتاب علیه شیعه جمع کردیم، اولین کتابی که علیه شیعه نوشته شد توسط جاهز بود متوفای 255 یا 256 هجری به نام العثمانیه که حتی علمای اهل سنت به آن جواب دادند، اولین جواب بر آن خود آقای اسکافی بود که جواب محکمی داد، مرحوم شیخ مفید مفصل جواب داد به نام نقض عثمانیه، تا بعد از آن مفصلترین کتابی که ضد شیعه نوشته شد توسط قاضی عبدالجبار معتزلی بود متوفای 415 هجری و بعد از آن که ابن تیمیه روی کار آمد و بعد از آن مثل فضل بن روزبهان، کتاب ابطال الباطل نوشت، احقاق الحق مرحوم شوشتری جواب آن بود، ولی الله دهنوی آمد کتابی نوشت به نام تحفهی اثنی عشریه که مرحوم میرها؟؟؟ ابوات را در رد آن نوشت. خلاصه امروز هم که احسان لاهیج که کتابهایش در رأس کتابهای ضد شیعه بود که مرحوم علامه امینی را وادار کرد در الغدیر مفصل به این طرههات اینها پاسخ بدهد، ایشان میگفت ما این پنج هزار عنوان کتاب که جمع کردیم 70 درصد این کتابها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نوشته شده و بعد ایشان میگفت فلانی در این 23 سال نزدیک سه برابر 14 قرن علیه شیعه کتاب نوشتند. الآن شما سایتهای وهابی را که نگاه کنید، خود من یکی دو تا را معرفی میکنم که انشاء الله از مصادیق نشر فساد نیست! شما بروید سایت
Fnoor.com
، فقط در این یک سال حدود 40 هزار عنوان کتاب و مقاله ضد شیعی گذاشتند، یا سایتهای فارسی که امروز مطرح است سنی نیور مال وهابیهای داخل کشور است، سنی آنلاین که مال حوزه علمیه زاهدان است، دارالعلوم مکی، یا
ahlesonnat.com
را مراجعه کنید میبینید که اینها با یک قدرت و با یک وسعت تمام به میدان آمدهاند، و در این کتابها ما باید جواب بدهیم. مثلاً ما در رابطه با مهدویّت حدود 852 شبهه از اینها با جلد و صفحه ثبت کردیم، غیر از آن بحثهایی است که اینها در اینترنت دارند و در این چند سال اخیر انجام دادند، یا در رسانههایشان مطرح میکنند. الآن طبق آماری که دانشگاه علم و صنعت تهران یک بخشی دارد که مال بسیج دانشجوییشان هست، یک تحقیق میدانی کردند در رابطه با ماهوارههای ضدشیعی، حدود 300 ماهوارهای که شبانهروز علیه شیعه فعالیت میکند به زبانهای مختلف و سایتها هم که مشخص است، طبق آن دانشمند کانادایی که تحقیق کانادایی کرده بود که میگفت از هر سه سایت اسلامی دو تا متعلق به وهابیّت است، یعنی 75 درصد سایتهای اسلامی امروز در اختیار وهابیت است، چون هم پول دارند، امکانات دارند و انگیزه هم دارند. حالا این انگیزه را چطور به دست آوردهاند ما نمیدانیم. ما یک روز خدمت حضرت آیت الله وحید خراسانی بودیم ایشان در رابطه با مناظراتی که در شبکه المستقله بود چند نکته را گفت که فلانی دوستانی که در این مناظرات شرکت میکنند، مناظره یک شرایطی دارد، اینکه انسان سرمایهی علمی داشته باشد، بدون سرمایهی علمی نمیشود مناظره کرد، تمام ادلهی محکم و قوی در اثبات حقّانیت شیعه از کتاب و سنت با سندهای صحیح، اقوال علما، این یکی از شرایطش است که ما باید سرمایهی اولیه را داشته باشیم، چون بدون سرمایه نمیشود به جنگ اینها رفت. شرط دوم اینست که از فنّ مناظره آگاهی داشته باشیم، چه بسا یک انسانی است که آدم قوی، هیکلمند و قدرتمند است میخواهد کشتی بگیرد از فن کشتیگیری چیزی بلد نیست، میبینیم یک جوان 15 ساله که از فنون کشتی آگاهی دارد همان لحظهی اول او را ضربه فنی میکند، ضربهای به جای حساسش میزند و این بابایی که دو متر و خُردهای قد دارد نقش زمین میشود، چون خودِ فن مناظره خیلی مهم است، یا آن کسی که مثلاً کاراتهکار است، یک آدمی است که 45 کیلو بیشتر وزن ندارد بیاید یک بابایی را که 150 کیلو وزن دارد را همان لحظه اول نقش زمین کند، فن مناظره همین است. کسانی که در فن مناظره کار کردند چه بسا با سرمایه کم هم خیلی به سهولت میتوانند قویترین انسانها را ضربه فنی کنند و اینها را مفتضح کنند یا مجاب کنند، ولی اگر از فن مناظره آگاهی نداشته باشیم. ما همین امروز جلسهای داشتیم که یکی از این آقایان هفتهی گذشته یک مناظرهای داشت در شبکه کلمه؛ گفتند آقا اینکه شما دو جلسه آنجا گذاشتید این مناظره نبود بلکه پاسخ به سؤالات بود، آنها از شما سوال میکردند و شما پاسخ میدادید! شرط اول مناظره این است که اگر طرف سؤال میکند و شما جواب میدهید اجازه ندهید او از شما سؤال کند بلکه شما سوال کن تا او جواب بدهد، اگر چنانچه همین پاسخ به سؤالات باشد او سؤال کند و شما جواب بدهید، صد جلسه هم باشد آنها سؤال و شبهه دارند و یکی از فنون مناظره این است که ما خودمان که چند مرتبه در المستقله بودیم، در شبکه سلام با ملازاده برنامهی مناظره داشتیم، چاپ هم شده، با آقای مرادزهی مناظره داشتیم، مجری تقسیم وقت میگرد، پنج دقیقه ما صحبت میکردیم و یک سؤال طرح میکردیم، آن بابا پنج دقیقه به سوال ما جواب میداد و یک سؤال طرح میکرد، این میشود مناظره. یعنی هم پاسخ و هم سؤال از دو طرف به صورت مساوی تقسیم میشود و آنجا هیچ گلایهای نیست. اگر بنا باشد او سؤال کند و من جواب بدهم، او اشکال کند و ما جواب بدهیم چرا ما اشکال نکنیم؟ او هجمه کند و ما جواب بدهیم، چرا ما هجمه نکنیم؟ اگر آنها آمدند ده هزار شبهه علیه ما درست کردند ما ده میلیون شبهه میتوانیم علیهشان جمع کنیم، خیلی به سادگی میشود، من بارها هم گفتند بهترین روش برای دفاع از اهلبیت، این را عزیزان قشنگ داشته باشند یعنی محصول سی و چند سالی که ما بودیم و شاید اولین و آخرین نفری بودیم که به طائب رفتیم و با مفتی اعظمشان یک ساعت بگو مگو داشتیم، همهاش ضبط شد و روی سایت گذاشتیم، او سؤال کرد و ما جواب دادیم و بلافاصله ما سوال طرح کردیم که نتوانست جواب بدهد، به طوری که بین خودشان اختلاف افتاد یعنی به جان هم افتادند. من به جناب آقای نواب گفتم که ما کار خودمان را کردیم قبل از اینکه اینها ما را بیرون کنند و یا راهی زندان کنند مثل بچه آدم سر پائین بیندازیم و برویم، تمام بحثها هم به عربی بود و روی سایت گذاشتیم، اول کتاب قصة کبار العاده را مفصل آوردم و دوستان میتوانند ببینند. و لذا ما اگر بخواهیم خوب کار کنیم دوستان این را از من به عنوان یادگاری داشته باشند؛ یک سخنرانی خوب، یک مناظره خوب و گفتار خوب، یک جلسه پاسخ به سؤالات خوب باید سه ویژگی داشته باشد، اگر این سه ویژگی بود موفق هستیم، در غیر این صورت یقین بدانیم یا موفق نیستیم یا اگر هم موفق هستیم موفقیت ما خیلی درصد پائینی دارد، این سه تا شاخصه شاخصهی اول شاخصهی تبیین است. یعنی ما بخشی از صحبتهایمان را بیاوریم حقّانیت امیرالمؤمنین و اهلبیت را بیان کنیم، حالا یا از کتاب یا از سنّت، یا عقل، ابواب علما. فرض بفرمایید ما آمدیم آیه 55 سوره مائده که مرحوم شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه دارد قویترین دلیل شیعه بر امامت حضرت علی
7
است «إنما ولیّکم الله» این را بیائیم کاملاً مطرح کنیم اقوال مفسّرین شیعه و اهل سنت را سنداً بیان کنیم، شأن نزولش را بیان کردیم، بررسی سندی و دلالی کنیم، این شاخصهی اول و رکن اول بحث ماست، اگر بناست ما یک ساعت صحبت کنیم تلاش کنیم وقتمان را مدیریت کنیم، 20 دقیقه وقتمان را برای تبیین بگذاریم، 20 دقیقه دوم برای پاسخ به شبهات آنها در همان حوزهای که ما کار میکنیم، اینها حدود نزدیک 23 شبههی اساسی به قول خودشان دارند در رابطه با آیه 55 سوره مائده که اینجا صیغه جمع است و علی بن ابیطالب مفرد بوده، علی که این همه فقیر بود چطور زکات داد، زکات بر علی واجب نبوده، زکات در رکوع با نماز، خشوع و خضوع منافات دارد! حدود 23 شبهه دارند. حالا ما باید مدیریّت کنیم در این 20 دقیقه دوم دو سه شبهه را خوب جواب بدهیم! در شاخصهی سوم بخش سوم هم مدیریت کنیم تا شبهه وارد کنیم و به آنها هجمه کنیم، اگر آنها در حوزهی ولایت امیرالمؤمنین
7
شبهه وارد میکنند یا فرض در رابطه با آیه «إنما ولیکم الله» شما بفرمایید، این آیه که شما میگوئید هر کس منکر صحبت ابیبکر باشد کافر و محدور الدم است، شما از آیه غار چه استفاده میکنید؟ جز اینست که آیه غار عدم ایمان ابوبکر را اثبات میکند! به ما جواب بدهید آیه 40 سوره توبه آیهی غار است، آیهی 26 همین سوره را کنار هم بگذارید ببینید از سیاق آیه چه در میآید؟ و قال لصاحبه لا تحزن إن الله معنا، وقتی به نزول سکینه میرسد «و انزل الله سکینته علیه» چرا علیهما نیامد؟ «و أیّده بجنودٍ لم ترد» اگر واقعاً آنجا ابوبکر مؤمن بود باید میآمد «و انزل الله سکینته علیهما» چون همه تسمیه است، سیاق ؟؟؟ اقتضا میکند که همه به تسمیه بیاید. آیه 26 و انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین؛ خیلی راحت! ما جواب میدهیم. آیه 26 سوره فتح «و انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین» اگر شما میگوئید پیغمبر نیاز به سکینه...، چون بعضی گفتند که «و انزل الله سکینته» در آیه 40 برمیگردد به ابوبکر، پیامبر نیاز به سکینه ندارد، در همین سوره آیه 26 میگوید وانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و باز هم آیه 26 سوره فتح همین است. شما ببینید آلوسی در تفسیرش؛ آلوسی یک سلفی فکر است، متوفای 1270 است، روح المعانی در ضمن اینکه کتاب خیلی خوبی است و خیلی جاها از آن استفاده میکنیم، بعضی جاها هم به قولی مرض خاصّ قلبیاش را ابراز کرده، در همین آیه غار شما ببینید عبارتی را که از شیخ مفید میآورد که این آیه دلالت میکند که اصلاً ابوبکر مؤمن نبوده، اگر مؤمنون است «و انزل الله سکینته علیهما» جواب آلوسی را ببینید، فحشهایی که اینها میدهند به قدری زیباست و تأثیر دارد که از صد تا دلیل اغنایی تأثیرش بیشتر است. وقتی به شیخ مفید میرسد میخواهد نقل کند میگوید آی مردم نگاه کنید این شیعی و این رافضی کلب، از شیخ مفید به عنوان کلب تعبیر میکند! جواب را گفته، شما بیا جواب حلّی بده. شیخ مفید دارد آیات را کنار هم میگذارد که شما بفرمایید، «إذ هما» تصنیه «قال لصاحبه» دو نفر «إن الله معنا» متکلم مع الغیر، همه آمده. «قال لصاحبه» تمام اینها تصنیه و جمع است، اینها مفرد است. بیا جواب حلّی بده. نه اینکه شما بیائید با فحش و کلب و إماء و امثال این، این دلیل بر اینست که شما فاقد دلیل هستید، یا شما این همه روایات صریح در رابطه با امیرالمؤمنین، همان آیهی 55 همین آقای آلوسیِ وهابی که وقتی به شیعه میرسد اینطور از کوره در میرود و فحاشی میکند، به انما ولیکم الله که میرسد (جلد ششم صفحه 166 و 167) میگوید غالب الاخباریین یا معظم المحدّثین بر این عقیدهاند که این آیه در حق علی بن ابیطالب نازل شده حین أعطی خاتمه ؟؟؟، یا در همان جلد ششم صفحه 193همین آیه بلاغ که میرسد «یا ایها الرسول بلغ ما انزل إلیک من ربک» آیه 67 سوره مائده، یک تعبیر زیبایی دارد میگوید عبدالله بن مسعود میگوید «کنّا نقرأ فی عهد النبی» این آیه 67 را اینطوری میخواندیم «بلغ ما انزل إلیک من ربّک أن علیّاً ولیّ المؤمنین و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته» خیلی عبارت قشنگی است، هیچ اظهار نظری که یا رد کند عبارت مردویه را و یا مناقشه کند سندش خراب است، دلالتش...، البته سیوطی هم همین را دارد، ولی آنجا دارد أنّ علیاً مولی المؤمنین، حالا در مولا آقایان تشکیک میکنند، رشید رضا هم در المنار دارد، همان عبارت را از ابن مردویه نقل میکند مولی المؤمنین و سیوطی در در المنثور، شوکانی در فتح الغدیر در ذیل همین آیه 67 میآورد ولی آلوسی با واژهی «بلغ ما انزل إلیک من ربّک أن علیاً ولیّ المؤمنین» دیگر در ولی نمیتوانند تشکیک کنند که مولا هفتاد معنا دارد، به معنای دوست است...! شما بفرمایید کلمهی ولی در لسان بزرگان شما در کجا استعمال شده، همین صحیح مسلم را شما باز کنید حدیث 4468 جلد 5 صفحه 152 کتاب الجهاد باب الفعل، خلیفه دوم خطاب به امیرالمؤمنین و عباس میگوید لما توفی رسول الله قال ابوبکر انا ولیّ رسول الله، ولی رسول الله یعنی چه؟یعنی من دوست پیامبرم و دیگران همه دشمن پیامبرند؟ و لما توفی ابوبکر قلت أنا ولی الله و ولیّ ابیبکر، یعنی من دوست پیامبرم؟ یا کلمه ولی به معنای حاکم، امام و خلیفه است؟ این نکتهها در تفسیر آلوسی هست که نکات قشنگی است. در رابطه با اینکه یک انسان کاملی باید در کرهی زمین باشد، واسطه فیض باشد که اگر آن انسان کامل از کرهی زمین از کره زمین برداشته شود زمین بهم میریزد، همان روایتی که ما داریم «لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها» خیلی قشنگ! یعنی نکات خیلی ظریفی دارد. آلوسی با اینکه سلفی است از آن طرف هم یک تمایلٌ مائی به تصوف دارد، یعنی یک عِرق صوفیگری هم هست ولی از این طرف وقتی میآید در جاهایی که فرمایشات بزرگان مثل شیخ مفید و دیگران پا میگذارند روی دُم ایشان، ایشان از کوره در میرود، در بخش سوم ما باید مدیریت کنیم، طوری باید برای یک سخنرانی، قبلاً بخواهیم یک سال سخنرانی کنیم، خدا بیامرزد آقای فلسفی یک روزی خدمتشان بودیم گفت من برای یک ساعت سخنرانی 14الی 15 ساعت مطالعه میکنم، ما یک ساعت مطالعه میکنیم و 15 ساعت سخنرانی میکنیم! یا بعضی وقتها هم بیشتر. در اواخر عمرشان جلسهای در خدمت ایشان بودیم روز 22 بهمن پیروزی انقلاب بود من در ذهنم هست در 25 بهمن در کتابخانه مدرسه فیضیه یک گعدهی خیلی خصوصی در محضرشان داشتیم، گفت الآن من با این سابقهای که دارم برای یک ساعت سخنرانی 14 الی 15 ساعت مطالعه میکنم، یک کسی که بخواهد واقعاً خوب برنامه ارائه بدهد باید مطالب را مطالعه کند. مثلاً میخواهم نیم ساعت سخنرانی کنم باید مطالبم را طوری بچینم که در نیم ساعت مدیریت کنم، حاشیه هم نروم! الکلام یجرّ الکلام هم نکنم در نیم ساعت تمام کنم. اگر چنانچه فرضاً منبر دارم، 20 صفحه مطلب نوشتم، این 20 صفحه مطلب را میخواهم در یک ساعت بگویم، از این 20 صفحه مطلب چهار پنج صفحهاش را بیان میکنم و مابقیاش میماند، نه مردم متوجه میشوند من چه گفتم و نه خودم متوجه میشوم. بنده خودم در همین برنامههایی که چه قبلاً در شبکه سلام داشتیم و یا الآن در شبکه ولایت، شبی که برنامه دارم، برنامهی ما یک ساعت بیشتر طول نمیکشد، بعضی وقتها میشود که 30 ساعت وقتم را میگیرد! که اصلاً در این موضوعی که میخواهم صحبت کنم از کجا شروع کنم و در کجا تمام کنم. بعد مطالب را تنظیم میکنم میبینم اشکال دارد، دوباره برنامه را بهم میزنم، دوباره از نو! مطالبی اضافه میکنم کم میکنم تا بتوانیم در این 45 دقیقه یک ساعت که حالا یک دفعه فرضاً ما آمدیم اینجا همهی دوستان در یک سطحاند، اینجا خیلی راحت میشود صحبت کرد ولی در یک شبکه ماهوارهای مخاطبهای متعدد هست. شما در ماهواره که وارد شوید، واقعاً ما با مشکل نیرو مواجهیم، الآن شبکه ولایت طبق آماری که خود صدا و سیما داده پر بینندهترین شبکهی منطقه است و اولین شبکهی برخواسته از حوزه است و اولین شبکه تحت اشراف مرجعیّت شیعه است. الآن در چهار قاره در حال پخش است، از آمریکا، آفریقا و اروپا گرفته تا آسیا. خیلی از موضوعات را دوستان از ما تقاضا میکنند ولی ما نیروی متخصص در این موضوع نداریم. علی ایّحال دوستان عزیز ما با مشکل شدید نیرو مواجهیم. الآن در حوزه پاسخگویی به شبهات الآن پنج تا ماهواره تأسیس کردند فقط برای مقابله با شبکه ولایت، خودشان هم رسماً گفتند که ما این شبکهها را تأسیس کردیم برای مقابله با آقای قزوینی، حالا در اینجا به قول ما از باب عدم بالغلبه و یا هر چه بوده فعلاً ؟؟؟ شدیم، پنج تا شبکه تأسیس کردند و ماهانه میلیاردی خرج میکنند، ما خودمان از نزدیک دستمان در آتش است و میدانیم تأسیس یک شبکهی ماهوارهای چقدر خرج دارد. مثلاً ما فقط ماه گذشته دویست میلیون تومان اجاره ماهواره داریم، برای سه تا ماهواره هاتبرد و ؟؟؟، حالا آن هزینههای کارهای تولیدی و غیره، یک دنیای دیگری دارد، اینها هم پنج تا شبکه ماهوارهای تأسیس کردند، بعضی از شبکههایشان روزی هشت تا نُه ساعت برنامهی زنده دارند چه بسا در یک برنامهشان 30 شبهه مطرح میکنند، بعضاً در عرض یک دقیقه شبهه مطرح میشود ولی پاسخ دادن یکی دو ساعت وقت میبرد که انسان به این پاسخ بدهد. الآن الحق و الانصاف من بارها خدمت مراجع هم رسیدم و گفتم الآن یکی از مشکلاتی که حوزه مواجه است نداشتن نیروهای مقتدر پاسخگو به شبهات است که اینها واقعاً کار کرده باشند، آن سرمایهی لازم را داشته باشند در فنّ دفاع هم تسلّط داشته باشند، شاید یک بزرگواری از نظر علمی خیلی در سطح بالاست ولی نمیتواند از این سرمایهی علمی در این عصر حاضر که عصر رسانه است از آن استفاده کند. بعضیها بلد هستند ولی سرمایه ندارند! ما امسال تلاش کردیم با همکاری مرکز مدیریت حدود 40 نفر از دوستانی که بعضیهایشان در حوزه تدریس دارند، سه هفته اینجا برنامه گذاشتیم و یک هفته مشهد بردیم، بتوانیم از این بزرگواران استفاده کنیم و الآن هم که خدمت شما عزیزان رسیدیم عمدتاً با این نگاه که ما بتوانیم از وجود شما بزرگواران هم در عرصهی سایبری و هم در عرصهی رسانه استفاده کنیم. استفاده کردن هم سرمایههای علمی میخواهد و هم توانایی رزمیِ مخصوص به دفاع میخواهد، آن سه شاخصهای که عرض کردم؛ تبیین، دفاع و حمله. اگر چنانچه یک جلسه با این شکل باشد، یعنی هر سه شاخصه در یک سخنرانی باشد، مخاطب شما لذّت میبرد، شما به جای یک ساعت، سه ساعت هم سخنرانی کنید احساس خستگی نمیکند، چون تنوع در بحث شما بوده ولی شما از اول شروع کنید که این دلالت حدیثی است، بحث سندی و بحث رجالی و یک سری بحثهای علمی خشک، مخاطب شما خسته میشود و جلسهی دیگر یا نمیآید و یا اگر پای گیرنده نشسته، فوری فرکانسش را عوض میکند و دنبال فرکانس دیگر و برنامههای دیگری است. لذا ما از بزرگواران و عزیزان تقاضایی که داریم یک سری فنّ مناظره مبادی اولیه نیاز دارد که این مبادی اولیه را گمان نمیکنم لازم باشد ما در اینجا مطرح کنیم. مثلاً آشنایی با مصادر معتبر اهل سنت که اگر ما بخواهیم دفاع کنیم یا در مناظره حضور داشته باشیم، بعد شما میآئید یک دفعه سه چهل تا مطلب میدهید از کندوزی حنفی نقل میکنید، از ابن ابی الحدید معتزلی، گنجی شافعی، ؟؟؟ این کتابها کتب معتبری نیست و این علما را ما قبول نداریم! نیم ساعت شما صحبت کردید با یک جمله که اینها مورد قبول ما نیستند. لذا شناسایی مصادر معتبر اهل سنت و علمای قابل اعتماد اهل سنت از ضروریّات بحث دفاع و مناظره است که اینها کاملاً باید مشخص شود، حالا اینها را ما اگر بتوانیم به صورت جزوه خدمت دوستان عرض میکنیم که نیازی به بحث ندارد. مهمتر از همهی اینها تسلّط به ضوابط جرح تعدیل است، هم ضوابط جرح تعدیل از دیدگاه شیعه و هم از دیدگاه اهل سنت، چون شما میآئید ده تا روایت نقل میکنید میگوئید روایات ضعیف است، روایت ضعیف است که هزینه ندارد، شما اگر آیهی قرآن هم بخوانید این تشخیص ندهد که آیه قرآن است یا حدیث است میگوید ضعیف است! خدا بیامرزد شهید مطهری یک روز بعد از انقلاب در فیضیه سخنرانی میکرد؛ گفت ما یک جلسه با دکتر شریعتی در هواپیما بودیم، با هم صحبت میکردیم، بحث حقوق بین زن و مرد بود، من این آیه را خواندم « لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ» (سوره نساء / آیه 11) گفت شریعتی گفت آقای مطهری ما شما را آدم روشنفکری میدانستیم، آدم وارد، شما به این اسرائیلیات استدلال میکنید؟ گفتم دکتر آیهی قرآن است، چرا اسرائیلیات؟ حالا این وهابیها (تجربهای که بنده دارم) یک چیزی یاد گرفتند بر اینکه روایت ضعیف است، حتی من با مفتی اعظم که صحبت میکردیم، جلسه خیلی طولانی شد، یک ساعت و خُردهای یکی از بحثها توسل بود که توسل شرک است و متوسل کافر است و بعد چند تا آیه خواند و من آیه 64 سوره نساء و 97 سوره یوسف را خواندم، بعد آمدیم به بحث سنّت سریدیم برگشت گفت صحابهی پیامبر بهتر اسلام را فهمیده بودند یا شما شیعهها؟ شما ببینید یک نفر از صحابه بعد از رحلت پیامبر نیامد کنار قبر پیامبر و به ایشان متوسل شود؟ من روایتی از دلایل النبوه بیهقی خواندم که بلال بن حارث میآید کنار قبر پیامبر میگوید یا رسول الله قد هلک الناس ؟؟؟ امّتک، سه چهار بار گفت الروایة ضعیفة! گفتم شیخنا شما که میگفتید هیچ موردی نداریم، حالا که من گفتم میگوئید روایت ضعیف است! وقتی روایت ضعیف است یعنی هیچی نیست، ما اصلاً روایت ضعیف را روایت حساب نمیکنیم. گفتم جناب مفتی، آقای ابن حجر عسقلانی که از استوانههای رجالی شماست در کتاب فتح الباری جلد 2 صفحه 412 میگوید روایت صحیح است، ابن کثیر دمشقی سلفی که شما به سرش قسم میخورد در البدایه و النهایه جلد هفتم صفحه 105 حوادث سال 18 هجری میگوید روایت صحیح است. خدا شاهد است دوستان وقتی من این دو تصحیح رجالی را گفتم عین ماشینی که در دره میافتد و هر چه بیشتر گاز میدهند بیشتر چرخش میچرخد همینطوری، آقا مبانی شرک این است، مبانی توحید است، یکی از معاونینش گفت شیخنا این آقا میگوید دو نفر از بزرگان ما روایت را تصحیح کردند و گفتند روایت صحیح است، شما صحّت روایت را مورد مناقشه قرار بده، بروید کتابها را بیبنید که راست میگوید یا دروغ؟ رفتند کتابها را آوردند ایشان هم مثل بنباز و ... دوستان در ماهوارهها دیدند که نابیناست، برایشان خواندند و گفتند همانطوری که ایشان دارد ابن حجر میگوید روایت صحیح است، اینها به جان هم افتادند و داد و بیداد کردند، من به آقای نواب گفتم حاج آقا برویم، دستور بعدیِ اینها یا ما را به زور اخراج کنند و یا روانهی زندان کنند چون حرفی برای زدن ندارند. علی ایّحال تسلط به مبانی جرح تعدیل یکی از شرایط اساسی، مهم و ضروری بحث مناظره است. مادامی که در این زمینه ما صاحب نظر نباشیم، نه فقط یک سری مطالبی از این طرف و آن طرف جمع کرده باشیم، یکی از شرایط ورود در مناظره صاحب نظر ولو در حدّ متجزّی، مبانی جرح تعدیل دست ما باشد، هم مبانی جرح تعدیل اهل سنت دستمان باشد که اگر یک روایتی فرض بفرمایید از مسند احمد خواستیم بخوانیم، سنن نسائی و ابوداود و ... خواستیم بخوانیم یا از تاریخ طبری، توانایی بررسی سندی را داشته باشیم، یا اگر آنها آمدند یک روایاتی از کتب اربعهی ما استناد کردند توانایی بررسی سندی داشته باشیم که دفاع کنیم. ... مسند احمد بن حنبل را هم باز کنیم از اولش چهل تا بررسی سندی دقیق کنیم، اگر ما این 80 روایت را کار کنیم تا حدودی 60 الی 70 درصد مبنای رجال شیعه و سنی دستمان میآید یعنی 70 ـ 80 درصد، 30 درصد هم فت و فتونی است که اینها در لا به لای کتابها به قول افتاده باید آنجا را دراورد بیرون. میگویند طلبهای به حوزه آمده بود و داشت امثله میخواند گفتند ضمیر «هو» در «ضرب» مستتر است، گفت یعنی چه مستتر است؟ یعنی توشه! ضربَ که هر چه نگاه میکنم چیزی ندارد، این عصبانی شد چاقو را برداشت و این جامع المقدماتش را کَند و گفت از توش در میآورم! بعد از پنجاه شصت صفحه در یک جایی به «هو» رسید فردا آمد به استادش گفت که من ضمیر «هو» را درآوردم بیرون. یک سری چیزهایی هم هست که فنون رجالی است که اینها را باید بیرون آورد! مثلاً خیلی از روایات را میخوانیم که یک راوی میآید اینجا میگوید فلانی منکر الحدیث است، شما ببینید در همین شبکهی المستقله که اینها اولین مناظرهی بین شیعه وهابی را هشت سال قبل راه انداختند، خیلی از مواردی را که آقای تیجانی یا دکتر ابوزهرا میآورد، عثمان الخمیس و دمشقیه، در سند فلان راوی هست و این منکر الحدیث است، این دوستان ما نتوانستند جواب بدهند. همین خود منکر الحدیث بودن کافیست که انسان یک سال پیرامونش بحث کند، چون اصلاً منکر الحدیث بودن یعنی چه؟ آیا منکر الحدیث بودن صفت برای راوی قرار میگیرد یا صفت برای حدیث قرار میگیرد؟ برای هر کدام باشد دنیایی برای خودش دارد که تعبیری دارد ذهبی، میگوید اگر بنا باشد ما هر منکر الحدیثی را رد کنیم دیگر روایت صحیحی برای ما نمیماند، یا مثلاً نسبت به بعضی از راویانی که ما استدلال میکنیم علامهی امینی استدلال کرده، ایشان صحیح الحفظ بوده، حافظهی قوی نداشته. ما آمدیم در خود صحیح بخاری و مسلم بیش از 50 راوی بیرون آوردیم که میگویند این آقا منکر الحدیث بوده، این آقا صحیح الحفظ بوده، این مضطرب الحفظ بوده، و حال آنکه اینها در رُوات صحیح مسلم و بخاری میگویند اینها تمام قنطرهها را گذرانده. وجود یک راوی در صحیح بخاری علامت وثاقتش است، بفرمایید شما باید جواب بدهید، یا مثلاً این روایت تابعی مرسل است و به درد نمیخورد! شما ببینید در لا به لای همان بحثهای رجالیشان ما برخوردیم، این دیگر در لا به لای جوابهایی که ما میدادیم به دست آوردیم که مثلاً ملا علی قالی ادعای اجماع میکند میگوید جمهور اهل سنت بر این عقیده هستند که مرسل تابعی حجّت است مطلقا. اینها تکههای رجالی است، شاید مجموعه اینها از سی چهل تا بیشتر نشود، این تکههای رجالی باید همیشه در آستینمان به قول حاج آقای سبحانی باشد، اینها دیگر در کتابهای رجالی به این سادگی نمیشود گیر آورد، یا در قواعد رجالی در حوزههایی که تدریس میشود و یا حتی در دانشگاههای شیعه و سنی که تدریس میشود، اینها یک سری فنون رجالی هست که در لا به لا باید انسان اینها را استیعاد کند، اینها از ضروریات است. ما حدود پنجاه شصت تا از این بحثها را در همین جوابی که به قفاری دادیم ، خدا بیامرزد آیت الله العظمی فاضل را که دو سال قبل از رحلتشان یک روزی جواد آقا به من زنگ زد که آقا با شما کار دارد، ما رفتیم خدمت ایشان، این کتاب دکتر ناصر الدین قفاری را نشان داد و گفت من این کتاب را خواندم دیدم این ناکس خیلی علیه شیعه حمله کرده و از تمام کتابهای شیعه آمده کار کرده و در هر صفحه از بحار، کافی، تهذیب، وسائل، من لا یحضر آدرس داده و الآن ده سال است که این کتاب را نوشتهاند نه حوزه و نه دانشگاه به این جواب نداده! ایشان فرمود من با حاج آقای سبحانی تلفنی صحبت کردم به ایشان گفتم که امروز جواب دادن به این کتاب تکلیف است، ایشان فرمود که من کار دارم، درس و بحث دارم و فرصت ندارم و به تعبیر جناب آقای فاضل (ایشان نسبت به لطفشان خیلی فراتر از آن موقعیّت ما بود) گفت فلانی من احساس میکنم که تو اهلیّت داری، آستین بالا بزن از جدّت امیرالمؤمنین دفاع کن خودشان هم کمک میکنند! من هم گفتم خدمت ایشان که با توجه به سابقهای که ما داریم قویترین کتابی که در این 14 قرن علیه شیعه نوشته شده همین کتاب قفاری است، اصول مذهب شیعة الاثنی عشری، ایشان تقریباً خلاصهی شبهات 14 قرن را در اینجا جمع کرده، خودش هم در مقدمه میگوید من قبل از نوشتن این کتاب تمام کتابهای شیعه حتی بحار الأنوار را صفحه به صفحه مطالعه کردم، در بحرین و افغانستان و پاکستان با علمای شیعه رفتم گفتگو کردم و مبانی اینها را به دست آوردم! و این کتاب در حقیقت سه جلد دکترای ایشان بود و زمان ملک فهد این کتاب نوشته شد که رسالهی دکترای ممتاز عربستان شناخته شد و خود ملک فهد دستور داد این کتاب را چاپ کردند و در تمام کتابخانههای بزرگ دنیا یک نسخه فرستادند، شما هر کشور اسلامی که بروید، در کتابخانههای خود قم هم غالباً دارند، دفتر تبلیغات، فیضیه، کتابخانه اقای مرعشی معمولاً به عنوان یک کتاب مصدر دارند! و دستور دادند این کتاب را در دانشگاه بین المللی مدینه در مقطع کارشناسی ارشد سه سال درس دادند، یعنی اینقدر برایشان مهم است. به حق شما مطالعه کنید این کتاب را و مقایسه کنید با کتاب المغنی فی الامامه قاضی عبدالجبار معتزلی که از کتابهای مهم ضد شیعه است، یا حتی منهاج السنهی ابن تیمیه که اصلاً قابل مقایسه نیست، یا با کتاب ابطال الباطلی که مال فضل بن روزبهان است قابل مقایسه نیست، ایشان آمده به قول خودش با یک روشهای جدیدی هم از مسئلهی روان شناسی و هم از مسئلهی جامعه شناسی استفاده کرده، وقتی میخواهد یک مطلبی را بیان کند هم مسئلهی هجمه دارد و هم مسئلهی هو کردن دارد و هم فحش میدهد، یعنی هم بحث علمی در کنار بحث علمی هم حمله و در کنار حمله هم هو میکند! کسی که میخواند واقعاً گیج میشود که چکار باید بکند؟ بعضاً هم یک مطلبی را پیدا میکند که احساس میکند یک نقطه ضعف است آن چنان هوا میکشد آسمان و زمین را بهم میریزد، مثل مُرغی که تخم میکند شروع به داد و بیداد میکند که همهی دنیا بفهمند که ما یک تخمی کردیم! اصلاً به عنوان نمونه در آیه «إنما ولیّکم الله» یک عبارتی از علامه حلی پیدا کرده در مهج الحق ایشان گفته در صحاح سته آمده که این آیه در حق علی نازل شده، بعد ایشان شروع کرده دو صفحه فحاشی کرده، این دروغ است، در هیچ یک از صحاح سته این نیامده، اصلاً مذهب شیعه بر دروغ استوار است، علمای شیعه اگر دروغ نگویند نمیتوانند جلو بروند، با این دروغ گفتن جیب مردم را خالی میکنند یک بساطی راه انداخته که اصلاً آدم مبهوت میماند. ما آمدیم به این جواب بدهیم؛ علامه نوشته که در صحاح سته آمده که این آیه در حق علی نازل شده، ما خودمان هم میدانیم در صحاح سته هیچ کدام در رابطه با این آیه درباره حضرت امیر هست نیامده! ما نسخههای مختلف کتاب علامه را گیر آوردیم، پائین و بالا، به دوستان گفتم باید به این جواب داده شود، گفتند حالا چکار کنیم؟ به قول علامه اشتباه کرد! اشتباه علامه را بگوئیم اشتباه کرده؟! گفتم نه باید روی آن کار شود، ما تمام نسخههای خطی را دیدیم، کتابخانهی مجلس تهران، ملک تبریز، آستان قدس رضوی، کتابخانههای مسجد اعظم، چون تنها راهی که ما احتمال میدادیم بتوانیم جواب بدهیم یک نسخهی صحیحی پیدا کنیم ببینیم آنجا چه عبارتی است، شاید حدود سه ماه وقت ما را گرفت تا یک نسخهای توانستیم پیدا کنیم در همین کتابخانهی آیت الله العظمی مرعشی نجفی، حدود 60 ـ 70 سال بعد از رحلت علامه حلی نوشته شده که دیدیم آنجا نوشته شده «و جاء فی صحاح سنه» نه «صحاح سته» این آقایان که استنساخ کردند یک نقطه گذاشتند، این دستمایهی اولیهی قفاری شده که یا علی مذهب شیعه بر دروغ استوار است. آمدیم گفتیم در صحاح سنه، صحیح بن خزیمه، صحیح بن حبان و ... دارد، بفرمایید جواب بدهید. بعضی وقتها میشود یک شبهه جواب دادنش ساعتها یعنی سیصد چهارصد ساعت وقت میبرد ولی آبروی شیعه به آن بستگی دارد، فقط این را در نظر نداشته باشید که این آقایان شبهه نوشتند من میخواهم ده شبهه جواب بدهم، چه بسا یک شبههای دویست سیصد ساعت وقت بگیرد ولی ارزش دارد. لذا انشاء الله ما در جلسات بعدی تلاش میکنیم بحثهایمان به صورت پاورپوینت باشد و آداب و روش مناظره و با توجه به خود مناظره در قرآن، یک بحثی است که اصلاً در قرآن مناظراتی که انبیاء با مخالفین داشتند، اینها یک مقدار باید رویش کار شود، مناظراتی که ائمه علیهم السلام داشتند باید مورد نظر قرار بگیرد، مناظرهای که صحابه داشتند باید مورد نظر قرار بگیرد، مناظراتی که در این ده دوازده سال اخیر در شبکههای ماهوارهای بوده، چه بسا بعضی از برنامههای مناظره را در اینجا پخش کنیم و لحظه به لحظه مثل فوتبالی که میآورند بررسی میکنند که اینجا فلان بازیکن این اشکال را داشته و این مسئله را داشته! این را انشاء الله به حول قوهی الهی در این مدتی که خدمت دوستان و بزرگواران هستیم ولی انتظار داریم که انشاء الله دوستان کار بکنند ما تلاش میکنیم در هر بخشی که خدمت دوستان هستیم یک قسمتی را خودمان بیان میکنیم قسمتهای بعدی را هم به عهدهی بزرگواران میگذاریم. اگر چنانچه دوستان این کتاب را بتوانند تهیه کنند مال این آقای احمد حسن عراقی است مناظراتٌ فی الامامة و مناظراتٌ فی الاحکام، در سه جلد است، انتشارات دلیل هم چاپ کرده، این سه جلد کتاب تقریباً ضرورت دارد که دوستان حتماً داشته باشند، یک کتابی هم یکی از شاگردان ما در رابطه با آداب مناظره، همان بحثهایی که ما قبلاً داشتیم در تخصصی مذاهب، ایشان اینها را جمع کرده، گرچه تقریباً سی چهل درصد مطالبش مورد تأیید ما نیست، ایشان خیلی اصرار داشت ما یک مقدمهای بر کتاب ایشان بنویسیم، من اگر بخواهم مقدمه بنویسم باید از اول تا آخر کتاب را مطالعه کنم و اشکالاتش را هم برطرف کنم، که چنین فرصتی هم نداشتم. انشاء الله در جلسات بعدی خدمت دوستان هستیم. وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین
به عنوان مقدمه خدمت عزیزان اشاره کنم، چهارچوب بحثی که خدمت دوستان باشیم؛ آنچه مهم است در رابطه با قضیهی هجمهای که علیه شیعه امروز هست و سرمایهگذاریهایی که مخالفین انجام دادهاند در طول این 14 قرن در یک جمله بگوئیم بینظیر بوده، چون دشمن احساس خطر کرده. خدا بیامرزد جناب آقای فارس حصون مسئول مؤسسه مرکز الابحاث العقائدیه، ایشان میگوید کتابهایی که علیه شیعه نوشته شده بود از قرن دوم و سوم هجری تا عصر حاضر، تقریباً حدود هشت سال قبل بود که ایشان، آن زمان 23 سال بیشتر از انقلاب گذشته بود، میگفت ما حدود پنج هزار عنوان کتاب علیه شیعه جمع کردیم، اولین کتابی که علیه شیعه نوشته شد توسط جاهز بود متوفای 255 یا 256 هجری به نام العثمانیه که حتی علمای اهل سنت به آن جواب دادند، اولین جواب بر آن خود آقای اسکافی بود که جواب محکمی داد، مرحوم شیخ مفید مفصل جواب داد به نام نقض عثمانیه، تا بعد از آن مفصلترین کتابی که ضد شیعه نوشته شد توسط قاضی عبدالجبار معتزلی بود متوفای 415 هجری و بعد از آن که ابن تیمیه روی کار آمد و بعد از آن مثل فضل بن روزبهان، کتاب ابطال الباطل نوشت، احقاق الحق مرحوم شوشتری جواب آن بود، ولی الله دهنوی آمد کتابی نوشت به نام تحفهی اثنی عشریه که مرحوم میرها؟؟؟ ابوات را در رد آن نوشت. خلاصه امروز هم که احسان لاهیج که کتابهایش در رأس کتابهای ضد شیعه بود که مرحوم علامه امینی را وادار کرد در الغدیر مفصل به این طرههات اینها پاسخ بدهد، ایشان میگفت ما این پنج هزار عنوان کتاب که جمع کردیم 70 درصد این کتابها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نوشته شده و بعد ایشان میگفت فلانی در این 23 سال نزدیک سه برابر 14 قرن علیه شیعه کتاب نوشتند. الآن شما سایتهای وهابی را که نگاه کنید، خود من یکی دو تا را معرفی میکنم که انشاء الله از مصادیق نشر فساد نیست! شما بروید سایت
Fnoor.com
، فقط در این یک سال حدود 40 هزار عنوان کتاب و مقاله ضد شیعی گذاشتند، یا سایتهای فارسی که امروز مطرح است سنی نیور مال وهابیهای داخل کشور است، سنی آنلاین که مال حوزه علمیه زاهدان است، دارالعلوم مکی، یا
ahlesonnat.com
را مراجعه کنید میبینید که اینها با یک قدرت و با یک وسعت تمام به میدان آمدهاند، و در این کتابها ما باید جواب بدهیم. مثلاً ما در رابطه با مهدویّت حدود 852 شبهه از اینها با جلد و صفحه ثبت کردیم، غیر از آن بحثهایی است که اینها در اینترنت دارند و در این چند سال اخیر انجام دادند، یا در رسانههایشان مطرح میکنند. الآن طبق آماری که دانشگاه علم و صنعت تهران یک بخشی دارد که مال بسیج دانشجوییشان هست، یک تحقیق میدانی کردند در رابطه با ماهوارههای ضدشیعی، حدود 300 ماهوارهای که شبانهروز علیه شیعه فعالیت میکند به زبانهای مختلف و سایتها هم که مشخص است، طبق آن دانشمند کانادایی که تحقیق کانادایی کرده بود که میگفت از هر سه سایت اسلامی دو تا متعلق به وهابیّت است، یعنی 75 درصد سایتهای اسلامی امروز در اختیار وهابیت است، چون هم پول دارند، امکانات دارند و انگیزه هم دارند. حالا این انگیزه را چطور به دست آوردهاند ما نمیدانیم. ما یک روز خدمت حضرت آیت الله وحید خراسانی بودیم ایشان در رابطه با مناظراتی که در شبکه المستقله بود چند نکته را گفت که فلانی دوستانی که در این مناظرات شرکت میکنند، مناظره یک شرایطی دارد، اینکه انسان سرمایهی علمی داشته باشد، بدون سرمایهی علمی نمیشود مناظره کرد، تمام ادلهی محکم و قوی در اثبات حقّانیت شیعه از کتاب و سنت با سندهای صحیح، اقوال علما، این یکی از شرایطش است که ما باید سرمایهی اولیه را داشته باشیم، چون بدون سرمایه نمیشود به جنگ اینها رفت. شرط دوم اینست که از فنّ مناظره آگاهی داشته باشیم، چه بسا یک انسانی است که آدم قوی، هیکلمند و قدرتمند است میخواهد کشتی بگیرد از فن کشتیگیری چیزی بلد نیست، میبینیم یک جوان 15 ساله که از فنون کشتی آگاهی دارد همان لحظهی اول او را ضربه فنی میکند، ضربهای به جای حساسش میزند و این بابایی که دو متر و خُردهای قد دارد نقش زمین میشود، چون خودِ فن مناظره خیلی مهم است، یا آن کسی که مثلاً کاراتهکار است، یک آدمی است که 45 کیلو بیشتر وزن ندارد بیاید یک بابایی را که 150 کیلو وزن دارد را همان لحظه اول نقش زمین کند، فن مناظره همین است. کسانی که در فن مناظره کار کردند چه بسا با سرمایه کم هم خیلی به سهولت میتوانند قویترین انسانها را ضربه فنی کنند و اینها را مفتضح کنند یا مجاب کنند، ولی اگر از فن مناظره آگاهی نداشته باشیم. ما همین امروز جلسهای داشتیم که یکی از این آقایان هفتهی گذشته یک مناظرهای داشت در شبکه کلمه؛ گفتند آقا اینکه شما دو جلسه آنجا گذاشتید این مناظره نبود بلکه پاسخ به سؤالات بود، آنها از شما سوال میکردند و شما پاسخ میدادید! شرط اول مناظره این است که اگر طرف سؤال میکند و شما جواب میدهید اجازه ندهید او از شما سؤال کند بلکه شما سوال کن تا او جواب بدهد، اگر چنانچه همین پاسخ به سؤالات باشد او سؤال کند و شما جواب بدهید، صد جلسه هم باشد آنها سؤال و شبهه دارند و یکی از فنون مناظره این است که ما خودمان که چند مرتبه در المستقله بودیم، در شبکه سلام با ملازاده برنامهی مناظره داشتیم، چاپ هم شده، با آقای مرادزهی مناظره داشتیم، مجری تقسیم وقت میگرد، پنج دقیقه ما صحبت میکردیم و یک سؤال طرح میکردیم، آن بابا پنج دقیقه به سوال ما جواب میداد و یک سؤال طرح میکرد، این میشود مناظره. یعنی هم پاسخ و هم سؤال از دو طرف به صورت مساوی تقسیم میشود و آنجا هیچ گلایهای نیست. اگر بنا باشد او سؤال کند و من جواب بدهم، او اشکال کند و ما جواب بدهیم چرا ما اشکال نکنیم؟ او هجمه کند و ما جواب بدهیم، چرا ما هجمه نکنیم؟ اگر آنها آمدند ده هزار شبهه علیه ما درست کردند ما ده میلیون شبهه میتوانیم علیهشان جمع کنیم، خیلی به سادگی میشود، من بارها هم گفتند بهترین روش برای دفاع از اهلبیت، این را عزیزان قشنگ داشته باشند یعنی محصول سی و چند سالی که ما بودیم و شاید اولین و آخرین نفری بودیم که به طائب رفتیم و با مفتی اعظمشان یک ساعت بگو مگو داشتیم، همهاش ضبط شد و روی سایت گذاشتیم، او سؤال کرد و ما جواب دادیم و بلافاصله ما سوال طرح کردیم که نتوانست جواب بدهد، به طوری که بین خودشان اختلاف افتاد یعنی به جان هم افتادند. من به جناب آقای نواب گفتم که ما کار خودمان را کردیم قبل از اینکه اینها ما را بیرون کنند و یا راهی زندان کنند مثل بچه آدم سر پائین بیندازیم و برویم، تمام بحثها هم به عربی بود و روی سایت گذاشتیم، اول کتاب قصة کبار العاده را مفصل آوردم و دوستان میتوانند ببینند. و لذا ما اگر بخواهیم خوب کار کنیم دوستان این را از من به عنوان یادگاری داشته باشند؛ یک سخنرانی خوب، یک مناظره خوب و گفتار خوب، یک جلسه پاسخ به سؤالات خوب باید سه ویژگی داشته باشد، اگر این سه ویژگی بود موفق هستیم، در غیر این صورت یقین بدانیم یا موفق نیستیم یا اگر هم موفق هستیم موفقیت ما خیلی درصد پائینی دارد، این سه تا شاخصه شاخصهی اول شاخصهی تبیین است. یعنی ما بخشی از صحبتهایمان را بیاوریم حقّانیت امیرالمؤمنین و اهلبیت را بیان کنیم، حالا یا از کتاب یا از سنّت، یا عقل، ابواب علما. فرض بفرمایید ما آمدیم آیه 55 سوره مائده که مرحوم شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه دارد قویترین دلیل شیعه بر امامت حضرت علی
7
است «إنما ولیّکم الله» این را بیائیم کاملاً مطرح کنیم اقوال مفسّرین شیعه و اهل سنت را سنداً بیان کنیم، شأن نزولش را بیان کردیم، بررسی سندی و دلالی کنیم، این شاخصهی اول و رکن اول بحث ماست، اگر بناست ما یک ساعت صحبت کنیم تلاش کنیم وقتمان را مدیریت کنیم، 20 دقیقه وقتمان را برای تبیین بگذاریم، 20 دقیقه دوم برای پاسخ به شبهات آنها در همان حوزهای که ما کار میکنیم، اینها حدود نزدیک 23 شبههی اساسی به قول خودشان دارند در رابطه با آیه 55 سوره مائده که اینجا صیغه جمع است و علی بن ابیطالب مفرد بوده، علی که این همه فقیر بود چطور زکات داد، زکات بر علی واجب نبوده، زکات در رکوع با نماز، خشوع و خضوع منافات دارد! حدود 23 شبهه دارند. حالا ما باید مدیریّت کنیم در این 20 دقیقه دوم دو سه شبهه را خوب جواب بدهیم! در شاخصهی سوم بخش سوم هم مدیریت کنیم تا شبهه وارد کنیم و به آنها هجمه کنیم، اگر آنها در حوزهی ولایت امیرالمؤمنین
7
شبهه وارد میکنند یا فرض در رابطه با آیه «إنما ولیکم الله» شما بفرمایید، این آیه که شما میگوئید هر کس منکر صحبت ابیبکر باشد کافر و محدور الدم است، شما از آیه غار چه استفاده میکنید؟ جز اینست که آیه غار عدم ایمان ابوبکر را اثبات میکند! به ما جواب بدهید آیه 40 سوره توبه آیهی غار است، آیهی 26 همین سوره را کنار هم بگذارید ببینید از سیاق آیه چه در میآید؟ و قال لصاحبه لا تحزن إن الله معنا، وقتی به نزول سکینه میرسد «و انزل الله سکینته علیه» چرا علیهما نیامد؟ «و أیّده بجنودٍ لم ترد» اگر واقعاً آنجا ابوبکر مؤمن بود باید میآمد «و انزل الله سکینته علیهما» چون همه تسمیه است، سیاق ؟؟؟ اقتضا میکند که همه به تسمیه بیاید. آیه 26 و انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین؛ خیلی راحت! ما جواب میدهیم. آیه 26 سوره فتح «و انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین» اگر شما میگوئید پیغمبر نیاز به سکینه...، چون بعضی گفتند که «و انزل الله سکینته» در آیه 40 برمیگردد به ابوبکر، پیامبر نیاز به سکینه ندارد، در همین سوره آیه 26 میگوید وانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و باز هم آیه 26 سوره فتح همین است. شما ببینید آلوسی در تفسیرش؛ آلوسی یک سلفی فکر است، متوفای 1270 است، روح المعانی در ضمن اینکه کتاب خیلی خوبی است و خیلی جاها از آن استفاده میکنیم، بعضی جاها هم به قولی مرض خاصّ قلبیاش را ابراز کرده، در همین آیه غار شما ببینید عبارتی را که از شیخ مفید میآورد که این آیه دلالت میکند که اصلاً ابوبکر مؤمن نبوده، اگر مؤمنون است «و انزل الله سکینته علیهما» جواب آلوسی را ببینید، فحشهایی که اینها میدهند به قدری زیباست و تأثیر دارد که از صد تا دلیل اغنایی تأثیرش بیشتر است. وقتی به شیخ مفید میرسد میخواهد نقل کند میگوید آی مردم نگاه کنید این شیعی و این رافضی کلب، از شیخ مفید به عنوان کلب تعبیر میکند! جواب را گفته، شما بیا جواب حلّی بده. شیخ مفید دارد آیات را کنار هم میگذارد که شما بفرمایید، «إذ هما» تصنیه «قال لصاحبه» دو نفر «إن الله معنا» متکلم مع الغیر، همه آمده. «قال لصاحبه» تمام اینها تصنیه و جمع است، اینها مفرد است. بیا جواب حلّی بده. نه اینکه شما بیائید با فحش و کلب و إماء و امثال این، این دلیل بر اینست که شما فاقد دلیل هستید، یا شما این همه روایات صریح در رابطه با امیرالمؤمنین، همان آیهی 55 همین آقای آلوسیِ وهابی که وقتی به شیعه میرسد اینطور از کوره در میرود و فحاشی میکند، به انما ولیکم الله که میرسد (جلد ششم صفحه 166 و 167) میگوید غالب الاخباریین یا معظم المحدّثین بر این عقیدهاند که این آیه در حق علی بن ابیطالب نازل شده حین أعطی خاتمه ؟؟؟، یا در همان جلد ششم صفحه 193همین آیه بلاغ که میرسد «یا ایها الرسول بلغ ما انزل إلیک من ربک» آیه 67 سوره مائده، یک تعبیر زیبایی دارد میگوید عبدالله بن مسعود میگوید «کنّا نقرأ فی عهد النبی» این آیه 67 را اینطوری میخواندیم «بلغ ما انزل إلیک من ربّک أن علیّاً ولیّ المؤمنین و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته» خیلی عبارت قشنگی است، هیچ اظهار نظری که یا رد کند عبارت مردویه را و یا مناقشه کند سندش خراب است، دلالتش...، البته سیوطی هم همین را دارد، ولی آنجا دارد أنّ علیاً مولی المؤمنین، حالا در مولا آقایان تشکیک میکنند، رشید رضا هم در المنار دارد، همان عبارت را از ابن مردویه نقل میکند مولی المؤمنین و سیوطی در در المنثور، شوکانی در فتح الغدیر در ذیل همین آیه 67 میآورد ولی آلوسی با واژهی «بلغ ما انزل إلیک من ربّک أن علیاً ولیّ المؤمنین» دیگر در ولی نمیتوانند تشکیک کنند که مولا هفتاد معنا دارد، به معنای دوست است...! شما بفرمایید کلمهی ولی در لسان بزرگان شما در کجا استعمال شده، همین صحیح مسلم را شما باز کنید حدیث 4468 جلد 5 صفحه 152 کتاب الجهاد باب الفعل، خلیفه دوم خطاب به امیرالمؤمنین و عباس میگوید لما توفی رسول الله قال ابوبکر انا ولیّ رسول الله، ولی رسول الله یعنی چه؟یعنی من دوست پیامبرم و دیگران همه دشمن پیامبرند؟ و لما توفی ابوبکر قلت أنا ولی الله و ولیّ ابیبکر، یعنی من دوست پیامبرم؟ یا کلمه ولی به معنای حاکم، امام و خلیفه است؟ این نکتهها در تفسیر آلوسی هست که نکات قشنگی است. در رابطه با اینکه یک انسان کاملی باید در کرهی زمین باشد، واسطه فیض باشد که اگر آن انسان کامل از کرهی زمین از کره زمین برداشته شود زمین بهم میریزد، همان روایتی که ما داریم «لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها» خیلی قشنگ! یعنی نکات خیلی ظریفی دارد. آلوسی با اینکه سلفی است از آن طرف هم یک تمایلٌ مائی به تصوف دارد، یعنی یک عِرق صوفیگری هم هست ولی از این طرف وقتی میآید در جاهایی که فرمایشات بزرگان مثل شیخ مفید و دیگران پا میگذارند روی دُم ایشان، ایشان از کوره در میرود، در بخش سوم ما باید مدیریت کنیم، طوری باید برای یک سخنرانی، قبلاً بخواهیم یک سال سخنرانی کنیم، خدا بیامرزد آقای فلسفی یک روزی خدمتشان بودیم گفت من برای یک ساعت سخنرانی 14الی 15 ساعت مطالعه میکنم، ما یک ساعت مطالعه میکنیم و 15 ساعت سخنرانی میکنیم! یا بعضی وقتها هم بیشتر. در اواخر عمرشان جلسهای در خدمت ایشان بودیم روز 22 بهمن پیروزی انقلاب بود من در ذهنم هست در 25 بهمن در کتابخانه مدرسه فیضیه یک گعدهی خیلی خصوصی در محضرشان داشتیم، گفت الآن من با این سابقهای که دارم برای یک ساعت سخنرانی 14 الی 15 ساعت مطالعه میکنم، یک کسی که بخواهد واقعاً خوب برنامه ارائه بدهد باید مطالب را مطالعه کند. مثلاً میخواهم نیم ساعت سخنرانی کنم باید مطالبم را طوری بچینم که در نیم ساعت مدیریت کنم، حاشیه هم نروم! الکلام یجرّ الکلام هم نکنم در نیم ساعت تمام کنم. اگر چنانچه فرضاً منبر دارم، 20 صفحه مطلب نوشتم، این 20 صفحه مطلب را میخواهم در یک ساعت بگویم، از این 20 صفحه مطلب چهار پنج صفحهاش را بیان میکنم و مابقیاش میماند، نه مردم متوجه میشوند من چه گفتم و نه خودم متوجه میشوم. بنده خودم در همین برنامههایی که چه قبلاً در شبکه سلام داشتیم و یا الآن در شبکه ولایت، شبی که برنامه دارم، برنامهی ما یک ساعت بیشتر طول نمیکشد، بعضی وقتها میشود که 30 ساعت وقتم را میگیرد! که اصلاً در این موضوعی که میخواهم صحبت کنم از کجا شروع کنم و در کجا تمام کنم. بعد مطالب را تنظیم میکنم میبینم اشکال دارد، دوباره برنامه را بهم میزنم، دوباره از نو! مطالبی اضافه میکنم کم میکنم تا بتوانیم در این 45 دقیقه یک ساعت که حالا یک دفعه فرضاً ما آمدیم اینجا همهی دوستان در یک سطحاند، اینجا خیلی راحت میشود صحبت کرد ولی در یک شبکه ماهوارهای مخاطبهای متعدد هست. شما در ماهواره که وارد شوید، واقعاً ما با مشکل نیرو مواجهیم، الآن شبکه ولایت طبق آماری که خود صدا و سیما داده پر بینندهترین شبکهی منطقه است و اولین شبکهی برخواسته از حوزه است و اولین شبکه تحت اشراف مرجعیّت شیعه است. الآن در چهار قاره در حال پخش است، از آمریکا، آفریقا و اروپا گرفته تا آسیا. خیلی از موضوعات را دوستان از ما تقاضا میکنند ولی ما نیروی متخصص در این موضوع نداریم. علی ایّحال دوستان عزیز ما با مشکل شدید نیرو مواجهیم. الآن در حوزه پاسخگویی به شبهات الآن پنج تا ماهواره تأسیس کردند فقط برای مقابله با شبکه ولایت، خودشان هم رسماً گفتند که ما این شبکهها را تأسیس کردیم برای مقابله با آقای قزوینی، حالا در اینجا به قول ما از باب عدم بالغلبه و یا هر چه بوده فعلاً ؟؟؟ شدیم، پنج تا شبکه تأسیس کردند و ماهانه میلیاردی خرج میکنند، ما خودمان از نزدیک دستمان در آتش است و میدانیم تأسیس یک شبکهی ماهوارهای چقدر خرج دارد. مثلاً ما فقط ماه گذشته دویست میلیون تومان اجاره ماهواره داریم، برای سه تا ماهواره هاتبرد و ؟؟؟، حالا آن هزینههای کارهای تولیدی و غیره، یک دنیای دیگری دارد، اینها هم پنج تا شبکه ماهوارهای تأسیس کردند، بعضی از شبکههایشان روزی هشت تا نُه ساعت برنامهی زنده دارند چه بسا در یک برنامهشان 30 شبهه مطرح میکنند، بعضاً در عرض یک دقیقه شبهه مطرح میشود ولی پاسخ دادن یکی دو ساعت وقت میبرد که انسان به این پاسخ بدهد. الآن الحق و الانصاف من بارها خدمت مراجع هم رسیدم و گفتم الآن یکی از مشکلاتی که حوزه مواجه است نداشتن نیروهای مقتدر پاسخگو به شبهات است که اینها واقعاً کار کرده باشند، آن سرمایهی لازم را داشته باشند در فنّ دفاع هم تسلّط داشته باشند، شاید یک بزرگواری از نظر علمی خیلی در سطح بالاست ولی نمیتواند از این سرمایهی علمی در این عصر حاضر که عصر رسانه است از آن استفاده کند. بعضیها بلد هستند ولی سرمایه ندارند! ما امسال تلاش کردیم با همکاری مرکز مدیریت حدود 40 نفر از دوستانی که بعضیهایشان در حوزه تدریس دارند، سه هفته اینجا برنامه گذاشتیم و یک هفته مشهد بردیم، بتوانیم از این بزرگواران استفاده کنیم و الآن هم که خدمت شما عزیزان رسیدیم عمدتاً با این نگاه که ما بتوانیم از وجود شما بزرگواران هم در عرصهی سایبری و هم در عرصهی رسانه استفاده کنیم. استفاده کردن هم سرمایههای علمی میخواهد و هم توانایی رزمیِ مخصوص به دفاع میخواهد، آن سه شاخصهای که عرض کردم؛ تبیین، دفاع و حمله. اگر چنانچه یک جلسه با این شکل باشد، یعنی هر سه شاخصه در یک سخنرانی باشد، مخاطب شما لذّت میبرد، شما به جای یک ساعت، سه ساعت هم سخنرانی کنید احساس خستگی نمیکند، چون تنوع در بحث شما بوده ولی شما از اول شروع کنید که این دلالت حدیثی است، بحث سندی و بحث رجالی و یک سری بحثهای علمی خشک، مخاطب شما خسته میشود و جلسهی دیگر یا نمیآید و یا اگر پای گیرنده نشسته، فوری فرکانسش را عوض میکند و دنبال فرکانس دیگر و برنامههای دیگری است. لذا ما از بزرگواران و عزیزان تقاضایی که داریم یک سری فنّ مناظره مبادی اولیه نیاز دارد که این مبادی اولیه را گمان نمیکنم لازم باشد ما در اینجا مطرح کنیم. مثلاً آشنایی با مصادر معتبر اهل سنت که اگر ما بخواهیم دفاع کنیم یا در مناظره حضور داشته باشیم، بعد شما میآئید یک دفعه سه چهل تا مطلب میدهید از کندوزی حنفی نقل میکنید، از ابن ابی الحدید معتزلی، گنجی شافعی، ؟؟؟ این کتابها کتب معتبری نیست و این علما را ما قبول نداریم! نیم ساعت شما صحبت کردید با یک جمله که اینها مورد قبول ما نیستند. لذا شناسایی مصادر معتبر اهل سنت و علمای قابل اعتماد اهل سنت از ضروریّات بحث دفاع و مناظره است که اینها کاملاً باید مشخص شود، حالا اینها را ما اگر بتوانیم به صورت جزوه خدمت دوستان عرض میکنیم که نیازی به بحث ندارد. مهمتر از همهی اینها تسلّط به ضوابط جرح تعدیل است، هم ضوابط جرح تعدیل از دیدگاه شیعه و هم از دیدگاه اهل سنت، چون شما میآئید ده تا روایت نقل میکنید میگوئید روایات ضعیف است، روایت ضعیف است که هزینه ندارد، شما اگر آیهی قرآن هم بخوانید این تشخیص ندهد که آیه قرآن است یا حدیث است میگوید ضعیف است! خدا بیامرزد شهید مطهری یک روز بعد از انقلاب در فیضیه سخنرانی میکرد؛ گفت ما یک جلسه با دکتر شریعتی در هواپیما بودیم، با هم صحبت میکردیم، بحث حقوق بین زن و مرد بود، من این آیه را خواندم « لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ» (سوره نساء / آیه 11) گفت شریعتی گفت آقای مطهری ما شما را آدم روشنفکری میدانستیم، آدم وارد، شما به این اسرائیلیات استدلال میکنید؟ گفتم دکتر آیهی قرآن است، چرا اسرائیلیات؟ حالا این وهابیها (تجربهای که بنده دارم) یک چیزی یاد گرفتند بر اینکه روایت ضعیف است، حتی من با مفتی اعظم که صحبت میکردیم، جلسه خیلی طولانی شد، یک ساعت و خُردهای یکی از بحثها توسل بود که توسل شرک است و متوسل کافر است و بعد چند تا آیه خواند و من آیه 64 سوره نساء و 97 سوره یوسف را خواندم، بعد آمدیم به بحث سنّت سریدیم برگشت گفت صحابهی پیامبر بهتر اسلام را فهمیده بودند یا شما شیعهها؟ شما ببینید یک نفر از صحابه بعد از رحلت پیامبر نیامد کنار قبر پیامبر و به ایشان متوسل شود؟ من روایتی از دلایل النبوه بیهقی خواندم که بلال بن حارث میآید کنار قبر پیامبر میگوید یا رسول الله قد هلک الناس ؟؟؟ امّتک، سه چهار بار گفت الروایة ضعیفة! گفتم شیخنا شما که میگفتید هیچ موردی نداریم، حالا که من گفتم میگوئید روایت ضعیف است! وقتی روایت ضعیف است یعنی هیچی نیست، ما اصلاً روایت ضعیف را روایت حساب نمیکنیم. گفتم جناب مفتی، آقای ابن حجر عسقلانی که از استوانههای رجالی شماست در کتاب فتح الباری جلد 2 صفحه 412 میگوید روایت صحیح است، ابن کثیر دمشقی سلفی که شما به سرش قسم میخورد در البدایه و النهایه جلد هفتم صفحه 105 حوادث سال 18 هجری میگوید روایت صحیح است. خدا شاهد است دوستان وقتی من این دو تصحیح رجالی را گفتم عین ماشینی که در دره میافتد و هر چه بیشتر گاز میدهند بیشتر چرخش میچرخد همینطوری، آقا مبانی شرک این است، مبانی توحید است، یکی از معاونینش گفت شیخنا این آقا میگوید دو نفر از بزرگان ما روایت را تصحیح کردند و گفتند روایت صحیح است، شما صحّت روایت را مورد مناقشه قرار بده، بروید کتابها را بیبنید که راست میگوید یا دروغ؟ رفتند کتابها را آوردند ایشان هم مثل بنباز و ... دوستان در ماهوارهها دیدند که نابیناست، برایشان خواندند و گفتند همانطوری که ایشان دارد ابن حجر میگوید روایت صحیح است، اینها به جان هم افتادند و داد و بیداد کردند، من به آقای نواب گفتم حاج آقا برویم، دستور بعدیِ اینها یا ما را به زور اخراج کنند و یا روانهی زندان کنند چون حرفی برای زدن ندارند. علی ایّحال تسلط به مبانی جرح تعدیل یکی از شرایط اساسی، مهم و ضروری بحث مناظره است. مادامی که در این زمینه ما صاحب نظر نباشیم، نه فقط یک سری مطالبی از این طرف و آن طرف جمع کرده باشیم، یکی از شرایط ورود در مناظره صاحب نظر ولو در حدّ متجزّی، مبانی جرح تعدیل دست ما باشد، هم مبانی جرح تعدیل اهل سنت دستمان باشد که اگر یک روایتی فرض بفرمایید از مسند احمد خواستیم بخوانیم، سنن نسائی و ابوداود و ... خواستیم بخوانیم یا از تاریخ طبری، توانایی بررسی سندی را داشته باشیم، یا اگر آنها آمدند یک روایاتی از کتب اربعهی ما استناد کردند توانایی بررسی سندی داشته باشیم که دفاع کنیم. ... مسند احمد بن حنبل را هم باز کنیم از اولش چهل تا بررسی سندی دقیق کنیم، اگر ما این 80 روایت را کار کنیم تا حدودی 60 الی 70 درصد مبنای رجال شیعه و سنی دستمان میآید یعنی 70 ـ 80 درصد، 30 درصد هم فت و فتونی است که اینها در لا به لای کتابها به قول افتاده باید آنجا را دراورد بیرون. میگویند طلبهای به حوزه آمده بود و داشت امثله میخواند گفتند ضمیر «هو» در «ضرب» مستتر است، گفت یعنی چه مستتر است؟ یعنی توشه! ضربَ که هر چه نگاه میکنم چیزی ندارد، این عصبانی شد چاقو را برداشت و این جامع المقدماتش را کَند و گفت از توش در میآورم! بعد از پنجاه شصت صفحه در یک جایی به «هو» رسید فردا آمد به استادش گفت که من ضمیر «هو» را درآوردم بیرون. یک سری چیزهایی هم هست که فنون رجالی است که اینها را باید بیرون آورد! مثلاً خیلی از روایات را میخوانیم که یک راوی میآید اینجا میگوید فلانی منکر الحدیث است، شما ببینید در همین شبکهی المستقله که اینها اولین مناظرهی بین شیعه وهابی را هشت سال قبل راه انداختند، خیلی از مواردی را که آقای تیجانی یا دکتر ابوزهرا میآورد، عثمان الخمیس و دمشقیه، در سند فلان راوی هست و این منکر الحدیث است، این دوستان ما نتوانستند جواب بدهند. همین خود منکر الحدیث بودن کافیست که انسان یک سال پیرامونش بحث کند، چون اصلاً منکر الحدیث بودن یعنی چه؟ آیا منکر الحدیث بودن صفت برای راوی قرار میگیرد یا صفت برای حدیث قرار میگیرد؟ برای هر کدام باشد دنیایی برای خودش دارد که تعبیری دارد ذهبی، میگوید اگر بنا باشد ما هر منکر الحدیثی را رد کنیم دیگر روایت صحیحی برای ما نمیماند، یا مثلاً نسبت به بعضی از راویانی که ما استدلال میکنیم علامهی امینی استدلال کرده، ایشان صحیح الحفظ بوده، حافظهی قوی نداشته. ما آمدیم در خود صحیح بخاری و مسلم بیش از 50 راوی بیرون آوردیم که میگویند این آقا منکر الحدیث بوده، این آقا صحیح الحفظ بوده، این مضطرب الحفظ بوده، و حال آنکه اینها در رُوات صحیح مسلم و بخاری میگویند اینها تمام قنطرهها را گذرانده. وجود یک راوی در صحیح بخاری علامت وثاقتش است، بفرمایید شما باید جواب بدهید، یا مثلاً این روایت تابعی مرسل است و به درد نمیخورد! شما ببینید در لا به لای همان بحثهای رجالیشان ما برخوردیم، این دیگر در لا به لای جوابهایی که ما میدادیم به دست آوردیم که مثلاً ملا علی قالی ادعای اجماع میکند میگوید جمهور اهل سنت بر این عقیده هستند که مرسل تابعی حجّت است مطلقا. اینها تکههای رجالی است، شاید مجموعه اینها از سی چهل تا بیشتر نشود، این تکههای رجالی باید همیشه در آستینمان به قول حاج آقای سبحانی باشد، اینها دیگر در کتابهای رجالی به این سادگی نمیشود گیر آورد، یا در قواعد رجالی در حوزههایی که تدریس میشود و یا حتی در دانشگاههای شیعه و سنی که تدریس میشود، اینها یک سری فنون رجالی هست که در لا به لا باید انسان اینها را استیعاد کند، اینها از ضروریات است. ما حدود پنجاه شصت تا از این بحثها را در همین جوابی که به قفاری دادیم ، خدا بیامرزد آیت الله العظمی فاضل را که دو سال قبل از رحلتشان یک روزی جواد آقا به من زنگ زد که آقا با شما کار دارد، ما رفتیم خدمت ایشان، این کتاب دکتر ناصر الدین قفاری را نشان داد و گفت من این کتاب را خواندم دیدم این ناکس خیلی علیه شیعه حمله کرده و از تمام کتابهای شیعه آمده کار کرده و در هر صفحه از بحار، کافی، تهذیب، وسائل، من لا یحضر آدرس داده و الآن ده سال است که این کتاب را نوشتهاند نه حوزه و نه دانشگاه به این جواب نداده! ایشان فرمود من با حاج آقای سبحانی تلفنی صحبت کردم به ایشان گفتم که امروز جواب دادن به این کتاب تکلیف است، ایشان فرمود که من کار دارم، درس و بحث دارم و فرصت ندارم و به تعبیر جناب آقای فاضل (ایشان نسبت به لطفشان خیلی فراتر از آن موقعیّت ما بود) گفت فلانی من احساس میکنم که تو اهلیّت داری، آستین بالا بزن از جدّت امیرالمؤمنین دفاع کن خودشان هم کمک میکنند! من هم گفتم خدمت ایشان که با توجه به سابقهای که ما داریم قویترین کتابی که در این 14 قرن علیه شیعه نوشته شده همین کتاب قفاری است، اصول مذهب شیعة الاثنی عشری، ایشان تقریباً خلاصهی شبهات 14 قرن را در اینجا جمع کرده، خودش هم در مقدمه میگوید من قبل از نوشتن این کتاب تمام کتابهای شیعه حتی بحار الأنوار را صفحه به صفحه مطالعه کردم، در بحرین و افغانستان و پاکستان با علمای شیعه رفتم گفتگو کردم و مبانی اینها را به دست آوردم! و این کتاب در حقیقت سه جلد دکترای ایشان بود و زمان ملک فهد این کتاب نوشته شد که رسالهی دکترای ممتاز عربستان شناخته شد و خود ملک فهد دستور داد این کتاب را چاپ کردند و در تمام کتابخانههای بزرگ دنیا یک نسخه فرستادند، شما هر کشور اسلامی که بروید، در کتابخانههای خود قم هم غالباً دارند، دفتر تبلیغات، فیضیه، کتابخانه اقای مرعشی معمولاً به عنوان یک کتاب مصدر دارند! و دستور دادند این کتاب را در دانشگاه بین المللی مدینه در مقطع کارشناسی ارشد سه سال درس دادند، یعنی اینقدر برایشان مهم است. به حق شما مطالعه کنید این کتاب را و مقایسه کنید با کتاب المغنی فی الامامه قاضی عبدالجبار معتزلی که از کتابهای مهم ضد شیعه است، یا حتی منهاج السنهی ابن تیمیه که اصلاً قابل مقایسه نیست، یا با کتاب ابطال الباطلی که مال فضل بن روزبهان است قابل مقایسه نیست، ایشان آمده به قول خودش با یک روشهای جدیدی هم از مسئلهی روان شناسی و هم از مسئلهی جامعه شناسی استفاده کرده، وقتی میخواهد یک مطلبی را بیان کند هم مسئلهی هجمه دارد و هم مسئلهی هو کردن دارد و هم فحش میدهد، یعنی هم بحث علمی در کنار بحث علمی هم حمله و در کنار حمله هم هو میکند! کسی که میخواند واقعاً گیج میشود که چکار باید بکند؟ بعضاً هم یک مطلبی را پیدا میکند که احساس میکند یک نقطه ضعف است آن چنان هوا میکشد آسمان و زمین را بهم میریزد، مثل مُرغی که تخم میکند شروع به داد و بیداد میکند که همهی دنیا بفهمند که ما یک تخمی کردیم! اصلاً به عنوان نمونه در آیه «إنما ولیّکم الله» یک عبارتی از علامه حلی پیدا کرده در مهج الحق ایشان گفته در صحاح سته آمده که این آیه در حق علی نازل شده، بعد ایشان شروع کرده دو صفحه فحاشی کرده، این دروغ است، در هیچ یک از صحاح سته این نیامده، اصلاً مذهب شیعه بر دروغ استوار است، علمای شیعه اگر دروغ نگویند نمیتوانند جلو بروند، با این دروغ گفتن جیب مردم را خالی میکنند یک بساطی راه انداخته که اصلاً آدم مبهوت میماند. ما آمدیم به این جواب بدهیم؛ علامه نوشته که در صحاح سته آمده که این آیه در حق علی نازل شده، ما خودمان هم میدانیم در صحاح سته هیچ کدام در رابطه با این آیه درباره حضرت امیر هست نیامده! ما نسخههای مختلف کتاب علامه را گیر آوردیم، پائین و بالا، به دوستان گفتم باید به این جواب داده شود، گفتند حالا چکار کنیم؟ به قول علامه اشتباه کرد! اشتباه علامه را بگوئیم اشتباه کرده؟! گفتم نه باید روی آن کار شود، ما تمام نسخههای خطی را دیدیم، کتابخانهی مجلس تهران، ملک تبریز، آستان قدس رضوی، کتابخانههای مسجد اعظم، چون تنها راهی که ما احتمال میدادیم بتوانیم جواب بدهیم یک نسخهی صحیحی پیدا کنیم ببینیم آنجا چه عبارتی است، شاید حدود سه ماه وقت ما را گرفت تا یک نسخهای توانستیم پیدا کنیم در همین کتابخانهی آیت الله العظمی مرعشی نجفی، حدود 60 ـ 70 سال بعد از رحلت علامه حلی نوشته شده که دیدیم آنجا نوشته شده «و جاء فی صحاح سنه» نه «صحاح سته» این آقایان که استنساخ کردند یک نقطه گذاشتند، این دستمایهی اولیهی قفاری شده که یا علی مذهب شیعه بر دروغ استوار است. آمدیم گفتیم در صحاح سنه، صحیح بن خزیمه، صحیح بن حبان و ... دارد، بفرمایید جواب بدهید. بعضی وقتها میشود یک شبهه جواب دادنش ساعتها یعنی سیصد چهارصد ساعت وقت میبرد ولی آبروی شیعه به آن بستگی دارد، فقط این را در نظر نداشته باشید که این آقایان شبهه نوشتند من میخواهم ده شبهه جواب بدهم، چه بسا یک شبههای دویست سیصد ساعت وقت بگیرد ولی ارزش دارد. لذا انشاء الله ما در جلسات بعدی تلاش میکنیم بحثهایمان به صورت پاورپوینت باشد و آداب و روش مناظره و با توجه به خود مناظره در قرآن، یک بحثی است که اصلاً در قرآن مناظراتی که انبیاء با مخالفین داشتند، اینها یک مقدار باید رویش کار شود، مناظراتی که ائمه علیهم السلام داشتند باید مورد نظر قرار بگیرد، مناظرهای که صحابه داشتند باید مورد نظر قرار بگیرد، مناظراتی که در این ده دوازده سال اخیر در شبکههای ماهوارهای بوده، چه بسا بعضی از برنامههای مناظره را در اینجا پخش کنیم و لحظه به لحظه مثل فوتبالی که میآورند بررسی میکنند که اینجا فلان بازیکن این اشکال را داشته و این مسئله را داشته! این را انشاء الله به حول قوهی الهی در این مدتی که خدمت دوستان و بزرگواران هستیم ولی انتظار داریم که انشاء الله دوستان کار بکنند ما تلاش میکنیم در هر بخشی که خدمت دوستان هستیم یک قسمتی را خودمان بیان میکنیم قسمتهای بعدی را هم به عهدهی بزرگواران میگذاریم. اگر چنانچه دوستان این کتاب را بتوانند تهیه کنند مال این آقای احمد حسن عراقی است مناظراتٌ فی الامامة و مناظراتٌ فی الاحکام، در سه جلد است، انتشارات دلیل هم چاپ کرده، این سه جلد کتاب تقریباً ضرورت دارد که دوستان حتماً داشته باشند، یک کتابی هم یکی از شاگردان ما در رابطه با آداب مناظره، همان بحثهایی که ما قبلاً داشتیم در تخصصی مذاهب، ایشان اینها را جمع کرده، گرچه تقریباً سی چهل درصد مطالبش مورد تأیید ما نیست، ایشان خیلی اصرار داشت ما یک مقدمهای بر کتاب ایشان بنویسیم، من اگر بخواهم مقدمه بنویسم باید از اول تا آخر کتاب را مطالعه کنم و اشکالاتش را هم برطرف کنم، که چنین فرصتی هم نداشتم. انشاء الله در جلسات بعدی خدمت دوستان هستیم.
عالم مقدس لاهوت نفس زکیه خاک کف پای محبین و متوسلین به ذوات مقدسه