کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فن مناظره -استاد حسینی قزوینی- جلسات 1 تا 9
۰:۵۷, ۲۴/اردیبهشت/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۳ ۱:۵۸ توسط عالم مقدس لاهوت.)
شماره ارسال: #1
آواتار
فن خطابه ـ جلسه اول ـ 3 / 7 / 91 استاد حسینی قزوینی

به عنوان مقدمه خدمت عزیزان اشاره کنم، چهارچوب بحثی که خدمت دوستان باشیم؛ آنچه مهم است در رابطه با قضیه‌ی هجمه‌ای که علیه شیعه امروز هست و سرمایه‌گذاری‌هایی که مخالفین انجام داده‌اند در طول این 14 قرن در یک جمله بگوئیم بی‌نظیر بوده، چون دشمن احساس خطر کرده. خدا بیامرزد جناب آقای فارس حصون مسئول مؤسسه مرکز الابحاث العقائدیه، ایشان می‌گوید کتاب‌هایی که علیه شیعه نوشته شده بود از قرن دوم و سوم هجری تا عصر حاضر، تقریباً حدود هشت سال قبل بود که ایشان، آن زمان 23 سال بیشتر از انقلاب گذشته بود، می‌گفت ما حدود پنج هزار عنوان کتاب علیه شیعه جمع کردیم، اولین کتابی که علیه شیعه نوشته شد توسط جاهز بود متوفای 255 یا 256 هجری به نام العثمانیه که حتی علمای اهل سنت به آن جواب دادند، اولین جواب بر آن خود آقای اسکافی بود که جواب محکمی داد، مرحوم شیخ مفید مفصل جواب داد به نام نقض عثمانیه، تا بعد از آن مفصل‌ترین کتابی که ضد شیعه نوشته شد توسط قاضی عبدالجبار معتزلی بود متوفای 415 هجری و بعد از آن که ابن تیمیه روی کار آمد و بعد از آن مثل فضل بن روزبهان، کتاب ابطال الباطل نوشت، احقاق الحق مرحوم شوشتری جواب آن بود، ولی الله دهنوی آمد کتابی نوشت به نام تحفه‌ی اثنی عشریه که مرحوم میرها؟؟؟ ابوات را در رد آن نوشت. خلاصه امروز هم که احسان لاهیج که کتاب‌هایش در رأس کتاب‌های ضد شیعه بود که مرحوم علامه امینی را وادار کرد در الغدیر مفصل به این طره‌هات اینها پاسخ بدهد، ایشان می‌گفت ما این پنج هزار عنوان کتاب که جمع کردیم 70 درصد این کتاب‌ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نوشته شده و بعد ایشان می‌گفت فلانی در این 23 سال نزدیک سه برابر 14 قرن علیه شیعه کتاب نوشتند. الآن شما سایت‌های وهابی را که نگاه کنید، خود من یکی دو تا را معرفی می‌کنم که انشاء الله از مصادیق نشر فساد نیست! شما بروید سایت
Fnoor.com



، فقط در این یک سال حدود 40 هزار عنوان کتاب و مقاله ضد شیعی گذاشتند، یا سایت‌های فارسی که امروز مطرح است سنی نیور مال وهابی‌های داخل کشور است، سنی آنلاین که مال حوزه علمیه زاهدان است، دارالعلوم مکی، یا
ahlesonnat.com


را مراجعه کنید می‌بینید که اینها با یک قدرت و با یک وسعت تمام به میدان آمده‌اند، و در این کتاب‌ها ما باید جواب بدهیم.
مثلاً ما در رابطه با مهدویّت حدود 852 شبهه از اینها با جلد و صفحه ثبت کردیم، غیر از آن بحث‌هایی است که اینها در اینترنت دارند و در این چند سال اخیر انجام دادند، یا در رسانه‌هایشان مطرح می‌کنند. الآن طبق آماری که دانشگاه علم و صنعت تهران یک بخشی دارد که مال بسیج دانشجویی‌شان هست، یک تحقیق میدانی کردند در رابطه با ماهواره‌های ضدشیعی، حدود 300 ماهواره‌ای که شبانه‌روز علیه شیعه فعالیت می‌کند به زبان‌های مختلف و سایت‌ها هم که مشخص است، طبق آن دانشمند کانادایی که تحقیق کانادایی کرده بود که می‌گفت از هر سه سایت اسلامی دو تا متعلق به وهابیّت است، یعنی 75 درصد سایت‌های اسلامی امروز در اختیار وهابیت است، چون هم پول دارند، امکانات دارند و انگیزه هم دارند. حالا این انگیزه را چطور به دست آورده‌اند ما نمی‌دانیم. ما یک روز خدمت حضرت آیت الله وحید خراسانی بودیم ایشان در رابطه با مناظراتی که در شبکه المستقله بود چند نکته را گفت که فلانی دوستانی که در این مناظرات شرکت می‌کنند، مناظره یک شرایطی دارد، اینکه انسان سرمایه‌ی علمی داشته باشد، بدون سرمایه‌ی علمی نمی‌شود مناظره کرد، تمام ادله‌ی محکم و قوی در اثبات حقّانیت شیعه از کتاب و سنت با سندهای صحیح، اقوال علما، این یکی از شرایطش است که ما باید سرمایه‌ی اولیه را داشته باشیم، چون بدون سرمایه نمی‌شود به جنگ اینها رفت. شرط دوم اینست که از فنّ مناظره آگاهی داشته باشیم، چه بسا یک انسانی است که آدم قوی، هیکل‌مند و قدرتمند است می‌خواهد کشتی بگیرد از فن کشتی‌گیری چیزی بلد نیست، می‌بینیم یک جوان 15 ساله که از فنون کشتی آگاهی دارد همان لحظه‌ی اول او را ضربه‌ فنی می‌کند، ضربه‌ای به جای حساسش می‌زند و این بابایی که دو متر و خُرده‌ای قد دارد نقش زمین می‌شود، چون خودِ فن مناظره خیلی مهم است، یا آن کسی که مثلاً کاراته‌کار است، یک آدمی است که 45 کیلو بیشتر وزن ندارد بیاید یک بابایی را که 150 کیلو وزن دارد را همان لحظه اول نقش زمین کند، فن مناظره همین است. کسانی که در فن مناظره کار کردند چه بسا با سرمایه کم هم خیلی به سهولت می‌توانند قوی‌ترین انسان‌ها را ضربه فنی کنند و اینها را مفتضح کنند یا مجاب کنند، ولی اگر از فن مناظره آگاهی نداشته باشیم. ما همین امروز جلسه‌ای داشتیم که یکی از این آقایان هفته‌ی گذشته یک مناظره‌ای داشت در شبکه کلمه؛ گفتند آقا اینکه شما دو جلسه آنجا گذاشتید این مناظره نبود بلکه پاسخ به سؤالات بود، آنها از شما سوال می‌کردند و شما پاسخ می‌دادید! شرط اول مناظره این است که اگر طرف سؤال می‌کند و شما جواب می‌دهید اجازه ندهید او از شما سؤال کند بلکه شما سوال کن تا او جواب بدهد، اگر چنانچه همین پاسخ به سؤالات باشد او سؤال کند و شما جواب بدهید، صد جلسه هم باشد آنها سؤال و شبهه دارند و یکی از فنون مناظره این است که ما خودمان که چند مرتبه در المستقله بودیم، در شبکه سلام با ملازاده برنامه‌ی مناظره داشتیم، چاپ هم شده، با آقای مرادزهی مناظره داشتیم، مجری تقسیم وقت می‌گرد، پنج دقیقه ما صحبت می‌کردیم و یک سؤال طرح می‌کردیم، آن بابا پنج دقیقه به سوال ما جواب می‌داد و یک سؤال طرح می‌کرد، این می‌شود مناظره. یعنی هم پاسخ و هم سؤال از دو طرف به صورت مساوی تقسیم می‌شود و آنجا هیچ گلایه‌ای نیست. اگر بنا باشد او سؤال کند و من جواب بدهم، او اشکال کند و ما جواب بدهیم چرا ما اشکال نکنیم؟ او هجمه کند و ما جواب بدهیم، چرا ما هجمه نکنیم؟ اگر آنها آمدند ده هزار شبهه علیه ما درست کردند ما ده میلیون شبهه می‌توانیم علیه‌شان جمع کنیم، خیلی به سادگی می‌شود، من بارها هم گفتند بهترین روش برای دفاع از اهل‌بیت، این را عزیزان قشنگ داشته باشند یعنی محصول سی و چند سالی که ما بودیم و شاید اولین و آخرین نفری بودیم که به طائب رفتیم و با مفتی اعظم‌شان یک ساعت بگو مگو داشتیم، همه‌اش ضبط شد و روی سایت گذاشتیم، او سؤال کرد و ما جواب دادیم و بلافاصله ما سوال طرح کردیم که نتوانست جواب بدهد، به طوری که بین خودشان اختلاف افتاد یعنی به جان هم افتادند. من به جناب آقای نواب گفتم که ما کار خودمان را کردیم قبل از اینکه اینها ما را بیرون کنند و یا راهی زندان کنند مثل بچه آدم سر پائین بیندازیم و برویم، تمام بحث‌ها هم به عربی بود و روی سایت گذاشتیم، اول کتاب قصة کبار العاده را مفصل آوردم و دوستان می‌توانند ببینند. و لذا ما اگر بخواهیم خوب کار کنیم دوستان این را از من به عنوان یادگاری داشته باشند؛ یک سخنرانی خوب، یک مناظره خوب و گفتار خوب، یک جلسه پاسخ به سؤالات خوب باید سه ویژگی داشته باشد، اگر این سه ویژگی بود موفق هستیم، در غیر این صورت یقین بدانیم یا موفق نیستیم یا اگر هم موفق هستیم موفقیت ما خیلی درصد پائینی دارد، این سه تا شاخصه شاخصه‌ی اول شاخصه‌ی تبیین است. یعنی ما بخشی از صحبت‌هایمان را بیاوریم حقّانیت امیرالمؤمنین و اهل‌بیت را بیان کنیم، حالا یا از کتاب یا از سنّت، یا عقل، ابواب علما. فرض بفرمایید ما آمدیم آیه 55 سوره مائده که مرحوم شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه دارد قوی‌ترین دلیل شیعه بر امامت حضرت علی


7


است «إنما ولیّکم الله» این را بیائیم کاملاً مطرح کنیم اقوال مفسّرین شیعه و اهل سنت را سنداً بیان کنیم، شأن نزولش را بیان کردیم، بررسی سندی و دلالی کنیم، این شاخصه‌ی اول و رکن اول بحث ماست، اگر بناست ما یک ساعت صحبت کنیم تلاش کنیم وقت‌مان را مدیریت کنیم، 20 دقیقه وقت‌مان را برای تبیین بگذاریم، 20 دقیقه دوم برای پاسخ به شبهات آنها در همان حوزه‌ای که ما کار می‌کنیم، اینها حدود نزدیک 23 شبهه‌ی اساسی به قول خودشان دارند در رابطه با آیه 55 سوره مائده که اینجا صیغه جمع است و علی بن ابیطالب مفرد بوده، علی که این همه فقیر بود چطور زکات داد، زکات بر علی واجب نبوده، زکات در رکوع با نماز، خشوع و خضوع منافات دارد! حدود 23 شبهه دارند. حالا ما باید مدیریّت کنیم در این 20 دقیقه دوم دو سه شبهه را خوب جواب بدهیم!
در شاخصه‌ی سوم بخش سوم هم مدیریت کنیم تا شبهه وارد کنیم و به آنها هجمه کنیم، اگر آنها در حوزه‌ی ولایت امیرالمؤمنین


7


شبهه وارد می‌کنند یا فرض در رابطه با آیه «إنما ولیکم الله» شما بفرمایید، این آیه که شما می‌گوئید هر کس منکر صحبت ابی‌بکر باشد کافر و محدور الدم است، شما از آیه غار چه استفاده می‌کنید؟ جز اینست که آیه غار عدم ایمان ابوبکر را اثبات می‌کند! به ما جواب بدهید آیه 40 سوره توبه آیه‌ی غار است، آیه‌ی 26 همین سوره را کنار هم بگذارید ببینید از سیاق آیه چه در می‌آید؟ و قال لصاحبه لا تحزن إن الله معنا، وقتی به نزول سکینه می‌رسد «و انزل الله سکینته علیه» چرا علیهما نیامد؟ «و أیّده بجنودٍ لم ترد» اگر واقعاً آنجا ابوبکر مؤمن بود باید می‌آمد «و انزل الله سکینته علیهما» چون همه تسمیه است، سیاق ؟؟؟ اقتضا می‌کند که همه به تسمیه بیاید.
آیه 26 و انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین؛ خیلی راحت! ما جواب می‌دهیم. آیه 26 سوره فتح «و انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین» اگر شما می‌گوئید پیغمبر نیاز به سکینه...، چون بعضی گفتند که «و انزل الله سکینته» در آیه 40 برمی‌گردد به ابوبکر، پیامبر نیاز به سکینه ندارد، در همین سوره آیه 26 می‌گوید وانزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و باز هم آیه 26 سوره فتح همین است. شما ببینید آلوسی در تفسیرش؛ آلوسی یک سلفی فکر است، متوفای 1270 است، روح المعانی در ضمن اینکه کتاب خیلی خوبی است و خیلی جاها از آن استفاده می‌کنیم، بعضی جاها هم به قولی مرض خاصّ قلبی‌اش را ابراز کرده، در همین آیه غار شما ببینید عبارتی را که از شیخ مفید می‌آورد که این آیه دلالت می‌کند که اصلاً ابوبکر مؤمن نبوده، اگر مؤمنون است «و انزل الله سکینته علیهما» جواب آلوسی را ببینید، فحش‌هایی که اینها می‌دهند به قدری زیباست و تأثیر دارد که از صد تا دلیل اغنایی تأثیرش بیشتر است. وقتی به شیخ مفید می‌رسد می‌خواهد نقل کند می‌گوید آی مردم نگاه کنید این شیعی و این رافضی کلب، از شیخ مفید به عنوان کلب تعبیر می‌کند! جواب را گفته، شما بیا جواب حلّی بده. شیخ مفید دارد آیات را کنار هم می‌گذارد که شما بفرمایید، «إذ هما» تصنیه «قال لصاحبه» دو نفر «إن الله معنا» متکلم مع الغیر، همه آمده. «قال لصاحبه» تمام اینها تصنیه و جمع است، اینها مفرد است. بیا جواب حلّی بده. نه اینکه شما بیائید با فحش و کلب و إماء و امثال این، این دلیل بر اینست که شما فاقد دلیل هستید، یا شما این همه روایات صریح در رابطه با امیرالمؤمنین، همان آیه‌ی 55 همین آقای آلوسیِ وهابی که وقتی به شیعه می‌رسد اینطور از کوره در می‌رود و فحاشی می‌کند، به انما ولیکم الله که می‌رسد (جلد ششم صفحه 166 و 167) می‌گوید غالب الاخباریین یا معظم المحدّثین بر این عقیده‌اند که این آیه در حق علی بن ابیطالب نازل شده حین أعطی خاتمه ؟؟؟، یا در همان جلد ششم صفحه 193همین آیه بلاغ که می‌رسد «یا ایها الرسول بلغ ما انزل إلیک من ربک» آیه 67 سوره مائده، یک تعبیر زیبایی دارد می‌گوید عبدالله بن مسعود می‌گوید «کنّا نقرأ فی عهد النبی» این آیه 67 را اینطوری می‌خواندیم «بلغ ما انزل إلیک من ربّک أن علیّاً ولیّ المؤمنین و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته» خیلی عبارت قشنگی است، هیچ اظهار نظری که یا رد کند عبارت مردویه را و یا مناقشه کند سندش خراب است، دلالتش...، البته سیوطی هم همین را دارد، ولی آنجا دارد أنّ علیاً مولی المؤمنین، حالا در مولا آقایان تشکیک می‌کنند، رشید رضا هم در المنار دارد، همان عبارت را از ابن مردویه نقل می‌کند مولی المؤمنین و سیوطی در در المنثور، شوکانی در فتح الغدیر در ذیل همین آیه 67 می‌آورد ولی آلوسی با واژه‌ی «بلغ ما انزل إلیک من ربّک أن علیاً ولیّ المؤمنین» دیگر در ولی نمی‌توانند تشکیک کنند که مولا هفتاد معنا دارد، به معنای دوست است...! شما بفرمایید کلمه‌ی ولی در لسان بزرگان شما در کجا استعمال شده، همین صحیح مسلم را شما باز کنید حدیث 4468 جلد 5 صفحه 152 کتاب الجهاد باب الفعل، خلیفه دوم خطاب به امیرالمؤمنین و عباس می‌گوید لما توفی رسول الله قال ابوبکر انا ولیّ رسول الله، ولی رسول الله یعنی چه؟‌یعنی من دوست پیامبرم و دیگران همه دشمن پیامبرند؟ و لما توفی ابوبکر قلت أنا ولی الله و ولیّ ابی‌بکر، یعنی من دوست پیامبرم؟ یا کلمه ولی به معنای حاکم، امام و خلیفه است؟ این نکته‌ها در تفسیر آلوسی هست که نکات قشنگی است. در رابطه با اینکه یک انسان کاملی باید در کره‌ی زمین باشد، واسطه فیض باشد که اگر آن انسان کامل از کره‌ی زمین از کره زمین برداشته شود زمین بهم می‌ریزد، همان روایتی که ما داریم «لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها» خیلی قشنگ! یعنی نکات خیلی ظریفی دارد. آلوسی با اینکه سلفی است از آن طرف هم یک تمایلٌ مائی به تصوف دارد، یعنی یک عِرق صوفی‌گری هم هست ولی از این طرف وقتی می‌آید در جاهایی که فرمایشات بزرگان مثل شیخ مفید و دیگران پا می‌گذارند روی دُم ایشان، ایشان از کوره در می‌رود، در بخش سوم ما باید مدیریت کنیم، طوری باید برای یک سخنرانی، قبلاً بخواهیم یک سال سخنرانی کنیم، خدا بیامرزد آقای فلسفی یک روزی خدمت‌شان بودیم گفت من برای یک ساعت سخنرانی 14الی 15 ساعت مطالعه می‌کنم، ما یک ساعت مطالعه می‌کنیم و 15 ساعت سخنرانی می‌کنیم! یا بعضی وقتها هم بیشتر. در اواخر عمرشان جلسه‌ای در خدمت ایشان بودیم روز 22 بهمن پیروزی انقلاب بود من در ذهنم هست در 25 بهمن در کتابخانه مدرسه فیضیه یک گعده‌ی خیلی خصوصی در محضرشان داشتیم، گفت الآن من با این سابقه‌ای که دارم برای یک ساعت سخنرانی 14 الی 15 ساعت مطالعه می‌کنم، یک کسی که بخواهد واقعاً خوب برنامه ارائه بدهد باید مطالب را مطالعه کند. مثلاً می‌خواهم نیم ساعت سخنرانی کنم باید مطالبم را طوری بچینم که در نیم ساعت مدیریت کنم، حاشیه هم نروم! الکلام یجرّ الکلام هم نکنم در نیم ساعت تمام کنم. اگر چنانچه فرضاً منبر دارم، 20 صفحه مطلب نوشتم، این 20 صفحه مطلب را می‌خواهم در یک ساعت بگویم، از این 20 صفحه مطلب چهار پنج صفحه‌اش را بیان می‌کنم و مابقی‌اش می‌ماند، نه مردم متوجه می‌شوند من چه گفتم و نه خودم متوجه می‌شوم. بنده خودم در همین برنامه‌هایی که چه قبلاً در شبکه سلام داشتیم و یا الآن در شبکه ولایت، شبی که برنامه دارم، برنامه‌ی ما یک ساعت بیشتر طول نمی‌کشد، بعضی وقتها می‌شود که 30 ساعت وقتم را می‌گیرد! که اصلاً در این موضوعی که می‌خواهم صحبت کنم از کجا شروع کنم و در کجا تمام کنم. بعد مطالب را تنظیم می‌کنم می‌بینم اشکال دارد، دوباره برنامه را بهم می‌زنم، دوباره از نو! مطالبی اضافه می‌کنم کم می‌کنم تا بتوانیم در این 45 دقیقه یک ساعت که حالا یک دفعه فرضاً ما آمدیم اینجا همه‌ی دوستان در یک سطح‌اند، اینجا خیلی راحت می‌شود صحبت کرد ولی در یک شبکه‌ ماهواره‌ای مخاطب‌های متعدد هست. شما در ماهواره که وارد شوید، واقعاً ما با مشکل نیرو مواجهیم، الآن شبکه ولایت طبق آماری که خود صدا و سیما داده پر بیننده‌ترین شبکه‌ی منطقه است و اولین شبکه‌ی برخواسته از حوزه است و اولین شبکه تحت اشراف مرجعیّت شیعه است. الآن در چهار قاره در حال پخش است، از آمریکا، آفریقا و اروپا گرفته تا آسیا. خیلی از موضوعات را دوستان از ما تقاضا می‌کنند ولی ما نیروی متخصص در این موضوع نداریم. علی ایّحال دوستان عزیز ما با مشکل شدید نیرو مواجهیم. الآن در حوزه پاسخگویی به شبهات الآن پنج تا ماهواره تأسیس کردند فقط برای مقابله با شبکه ولایت، خودشان هم رسماً گفتند که ما این شبکه‌ها را تأسیس کردیم برای مقابله با آقای قزوینی، حالا در اینجا به قول ما از باب عدم بالغلبه و یا هر چه بوده فعلاً ؟؟؟ شدیم، پنج تا شبکه تأسیس کردند و ماهانه میلیاردی خرج می‌کنند، ما خودمان از نزدیک دستمان در آتش است و می‌دانیم تأسیس یک شبکه‌ی ماهواره‌ای چقدر خرج دارد. مثلاً ما فقط ماه گذشته دویست میلیون تومان اجاره ماهواره داریم، برای سه تا ماهواره هات‌برد و ؟؟؟، حالا آن هزینه‌های کارهای تولیدی و غیره، یک دنیای دیگری دارد، اینها هم پنج تا شبکه ماهواره‌ای تأسیس کردند، بعضی از شبکه‌هایشان روزی هشت تا نُه ساعت برنامه‌ی زنده دارند چه بسا در یک برنامه‌شان 30 شبهه مطرح می‌کنند، بعضاً در عرض یک دقیقه شبهه مطرح می‌شود ولی پاسخ دادن یکی دو ساعت وقت می‌برد که انسان به این پاسخ بدهد. الآن الحق و الانصاف من بارها خدمت مراجع هم رسیدم و گفتم الآن یکی از مشکلاتی که حوزه مواجه است نداشتن نیروهای مقتدر پاسخگو به شبهات است که اینها واقعاً کار کرده باشند، آن سرمایه‌ی لازم را داشته باشند در فنّ دفاع هم تسلّط داشته باشند، شاید یک بزرگواری از نظر علمی خیلی در سطح بالاست ولی نمی‌تواند از این سرمایه‌ی علمی در این عصر حاضر که عصر رسانه است از آن استفاده کند. بعضی‌ها بلد هستند ولی سرمایه ندارند! ما امسال تلاش کردیم با همکاری مرکز مدیریت حدود 40 نفر از دوستانی که بعضی‌هایشان در حوزه تدریس دارند، سه هفته اینجا برنامه گذاشتیم و یک هفته مشهد بردیم، بتوانیم از این بزرگواران استفاده کنیم و الآن هم که خدمت شما عزیزان رسیدیم عمدتاً با این نگاه که ما بتوانیم از وجود شما بزرگواران هم در عرصه‌ی سایبری و هم در عرصه‌ی رسانه استفاده کنیم. استفاده کردن هم سرمایه‌های علمی می‌خواهد و هم توانایی رزمیِ مخصوص به دفاع می‌خواهد، آن سه شاخصه‌ای که عرض کردم؛ تبیین، دفاع و حمله. اگر چنانچه یک جلسه با این شکل باشد، یعنی هر سه شاخصه در یک سخنرانی باشد، مخاطب شما لذّت می‌برد، شما به جای یک ساعت، سه ساعت هم سخنرانی کنید احساس خستگی نمی‌کند، چون تنوع در بحث شما بوده ولی شما از اول شروع کنید که این دلالت حدیثی است، بحث سندی و بحث رجالی و یک سری بحث‌های علمی خشک، مخاطب شما خسته می‌شود و جلسه‌ی دیگر یا نمی‌آید و یا اگر پای گیرنده نشسته، فوری فرکانسش را عوض می‌کند و دنبال فرکانس دیگر و برنامه‌های دیگری است. لذا ما از بزرگواران و عزیزان تقاضایی که داریم یک سری فنّ مناظره مبادی اولیه نیاز دارد که این مبادی اولیه را گمان نمی‌کنم لازم باشد ما در اینجا مطرح کنیم. مثلاً آشنایی با مصادر معتبر اهل سنت که اگر ما بخواهیم دفاع کنیم یا در مناظره حضور داشته باشیم، بعد شما می‌آئید یک دفعه سه چهل تا مطلب می‌دهید از کندوزی حنفی نقل می‌کنید، از ابن ابی الحدید معتزلی، گنجی شافعی، ؟؟؟ این کتاب‌ها کتب معتبری نیست و این علما را ما قبول نداریم! نیم ساعت شما صحبت کردید با یک جمله که اینها مورد قبول ما نیستند. لذا شناسایی مصادر معتبر اهل سنت و علمای قابل اعتماد اهل سنت از ضروریّات بحث دفاع و مناظره است که اینها کاملاً باید مشخص شود، حالا اینها را ما اگر بتوانیم به صورت جزوه خدمت دوستان عرض می‌کنیم که نیازی به بحث ندارد. مهم‌تر از همه‌ی اینها تسلّط به ضوابط جرح تعدیل است، هم ضوابط جرح تعدیل از دیدگاه شیعه و هم از دیدگاه اهل سنت، چون شما می‌آئید ده تا روایت نقل می‌کنید می‌گوئید روایات ضعیف است، روایت ضعیف است که هزینه ندارد، شما اگر آیه‌ی قرآن هم بخوانید این تشخیص ندهد که آیه قرآن است یا حدیث است می‌گوید ضعیف است! خدا بیامرزد شهید مطهری یک روز بعد از انقلاب در فیضیه سخنرانی می‌کرد؛ گفت ما یک جلسه با دکتر شریعتی در هواپیما بودیم، با هم صحبت می‌کردیم، بحث حقوق بین زن و مرد بود، من این آیه را خواندم « لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ» (سوره نساء / آیه 11) گفت شریعتی گفت آقای مطهری ما شما را آدم روشنفکری می‌دانستیم، آدم وارد، شما به این اسرائیلیات استدلال می‌کنید؟ گفتم دکتر آیه‌ی قرآن است، چرا اسرائیلیات؟ حالا این وهابی‌ها (تجربه‌ای که بنده دارم) یک چیزی یاد گرفتند بر اینکه روایت ضعیف است، حتی من با مفتی اعظم که صحبت می‌کردیم، جلسه خیلی طولانی شد، یک ساعت و خُرده‌ای یکی از بحث‌ها توسل بود که توسل شرک است و متوسل کافر است و بعد چند تا آیه خواند و من آیه 64 سوره نساء و 97 سوره یوسف را خواندم، بعد آمدیم به بحث سنّت سریدیم برگشت گفت صحابه‌ی پیامبر بهتر اسلام را فهمیده بودند یا شما شیعه‌ها؟ شما ببینید یک نفر از صحابه بعد از رحلت پیامبر نیامد کنار قبر پیامبر و به ایشان متوسل شود؟ من روایتی از دلایل النبوه‌ بیهقی خواندم که بلال بن حارث می‌آید کنار قبر پیامبر می‌گوید یا رسول الله قد هلک الناس ؟؟؟ امّتک، سه چهار بار گفت الروایة ضعیفة! گفتم شیخنا شما که می‌گفتید هیچ موردی نداریم، حالا که من گفتم می‌گوئید روایت ضعیف است! وقتی روایت ضعیف است یعنی هیچی نیست، ما اصلاً روایت ضعیف را روایت حساب نمی‌کنیم. گفتم جناب مفتی، آقای ابن حجر عسقلانی که از استوانه‌های رجالی شماست در کتاب فتح الباری جلد 2 صفحه 412 می‌گوید روایت صحیح است، ابن کثیر دمشقی سلفی که شما به سرش قسم می‌خورد در البدایه و النهایه جلد هفتم صفحه 105 حوادث سال 18 هجری می‌گوید روایت صحیح است. خدا شاهد است دوستان وقتی من این دو تصحیح رجالی را گفتم عین ماشینی که در دره می‌افتد و هر چه بیشتر گاز می‌دهند بیشتر چرخش می‌چرخد همینطوری، آقا مبانی شرک این است، مبانی توحید است، یکی از معاونینش گفت شیخنا این آقا می‌گوید دو نفر از بزرگان ما روایت را تصحیح کردند و گفتند روایت صحیح است، شما صحّت روایت را مورد مناقشه قرار بده، بروید کتابها را بیبنید که راست می‌گوید یا دروغ؟ رفتند کتاب‌ها را آوردند ایشان هم مثل بن‌باز و ... دوستان در ماهواره‌ها دیدند که نابیناست، برایشان خواندند و گفتند همانطوری که ایشان دارد ابن حجر می‌گوید روایت صحیح است، اینها به جان هم افتادند و داد و بیداد کردند، من به آقای نواب گفتم حاج آقا برویم، دستور بعدیِ اینها یا ما را به زور اخراج کنند و یا روانه‌ی زندان کنند چون حرفی برای زدن ندارند. علی ایّحال تسلط به مبانی جرح تعدیل یکی از شرایط اساسی، مهم و ضروری بحث مناظره است. مادامی که در این زمینه ما صاحب نظر نباشیم، نه فقط یک سری مطالبی از این طرف و آن طرف جمع کرده باشیم، یکی از شرایط ورود در مناظره صاحب نظر ولو در حدّ متجزّی، مبانی جرح تعدیل دست ما باشد، هم مبانی جرح تعدیل اهل سنت دستمان باشد که اگر یک روایتی فرض بفرمایید از مسند احمد خواستیم بخوانیم، سنن نسائی و ابوداود و ... خواستیم بخوانیم یا از تاریخ طبری، توانایی بررسی سندی را داشته باشیم، یا اگر آنها آمدند یک روایاتی از کتب اربعه‌ی ما استناد کردند توانایی بررسی سندی داشته باشیم که دفاع کنیم. ... مسند احمد بن حنبل را هم باز کنیم از اولش چهل تا بررسی سندی دقیق کنیم، اگر ما این 80 روایت را کار کنیم تا حدودی 60 الی 70 درصد مبنای رجال شیعه و سنی دستمان می‌آید یعنی 70 ـ 80 درصد، 30 درصد هم فت و فتونی است که اینها در لا به لای کتاب‌ها به قول افتاده باید آنجا را دراورد بیرون. می‌گویند طلبه‌ای به حوزه آمده بود و داشت امثله می‌خواند گفتند ضمیر «هو» در «ضرب» مستتر است، گفت یعنی چه مستتر است؟ یعنی توشه! ضربَ که هر چه نگاه می‌کنم چیزی ندارد، این عصبانی شد چاقو را برداشت و این جامع المقدماتش را کَند و گفت از توش در می‌آورم! بعد از پنجاه شصت صفحه در یک جایی به «هو» رسید فردا آمد به استادش گفت که من ضمیر «هو» را درآوردم بیرون. یک سری چیزهایی هم هست که فنون رجالی است که اینها را باید بیرون آورد! مثلاً خیلی از روایات را می‌خوانیم که یک راوی می‌آید اینجا می‌گوید فلانی منکر الحدیث است، شما ببینید در همین شبکه‌ی المستقله که اینها اولین مناظره‌ی بین شیعه وهابی را هشت سال قبل راه انداختند، خیلی از مواردی را که آقای تیجانی یا دکتر ابوزهرا می‌آورد، عثمان الخمیس و دمشقیه، در سند فلان راوی هست و این منکر الحدیث است، این دوستان ما نتوانستند جواب بدهند. همین خود منکر الحدیث بودن کافیست که انسان یک سال پیرامونش بحث کند، چون اصلاً منکر الحدیث بودن یعنی چه؟ آیا منکر الحدیث بودن صفت برای راوی قرار می‌گیرد یا صفت برای حدیث قرار می‌گیرد؟ برای هر کدام باشد دنیایی برای خودش دارد که تعبیری دارد ذهبی، می‌گوید اگر بنا باشد ما هر منکر الحدیثی را رد کنیم دیگر روایت صحیحی برای ما نمی‌ماند، یا مثلاً نسبت به بعضی از راویانی که ما استدلال می‌کنیم علامه‌ی امینی استدلال کرده، ایشان صحیح الحفظ بوده، حافظه‌ی قوی نداشته. ما آمدیم در خود صحیح بخاری و مسلم بیش از 50 راوی بیرون آوردیم که می‌گویند این آقا منکر الحدیث بوده، این آقا صحیح الحفظ بوده، این مضطرب الحفظ بوده، و حال آنکه اینها در رُوات صحیح مسلم و بخاری می‌گویند اینها تمام قنطره‌ها را گذرانده. وجود یک راوی در صحیح بخاری علامت وثاقتش است، بفرمایید شما باید جواب بدهید، یا مثلاً این روایت تابعی مرسل است و به درد نمی‌خورد! شما ببینید در لا به لای همان بحث‌های رجالی‌شان ما برخوردیم، این دیگر در لا به لای جوابهایی که ما می‌دادیم به دست آوردیم که مثلاً ملا علی قالی ادعای اجماع می‌کند می‌گوید جمهور اهل سنت بر این عقیده هستند که مرسل تابعی حجّت است مطلقا. اینها تکه‌های رجالی است، شاید مجموعه اینها از سی چهل تا بیشتر نشود، این تکه‌های رجالی باید همیشه در آستین‌مان به قول حاج آقای سبحانی باشد، اینها دیگر در کتاب‌های رجالی به این سادگی نمی‌شود گیر آورد، یا در قواعد رجالی در حوزه‌هایی که تدریس می‌شود و یا حتی در دانشگاه‌های شیعه و سنی که تدریس می‌شود، اینها یک سری فنون رجالی هست که در لا به لا باید انسان اینها را استیعاد کند، اینها از ضروریات است. ما حدود پنجاه شصت تا از این بحث‌ها را در همین جوابی که به قفاری دادیم ، خدا بیامرزد آیت الله العظمی فاضل را که دو سال قبل از رحلت‌شان یک روزی جواد آقا به من زنگ زد که آقا با شما کار دارد، ما رفتیم خدمت ایشان، این کتاب دکتر ناصر الدین قفاری را نشان داد و گفت من این کتاب را خواندم دیدم این ناکس خیلی علیه شیعه حمله کرده و از تمام کتاب‌های شیعه آمده کار کرده و در هر صفحه از بحار، ‌کافی، تهذیب، وسائل، من لا یحضر آدرس داده و الآن ده سال است که این کتاب را نوشته‌اند نه حوزه و نه دانشگاه به این جواب نداده! ایشان فرمود من با حاج آقای سبحانی تلفنی صحبت کردم به ایشان گفتم که امروز جواب دادن به این کتاب تکلیف است، ایشان فرمود که من کار دارم، درس و بحث دارم و فرصت ندارم و به تعبیر جناب آقای فاضل (ایشان نسبت به لطف‌شان خیلی فراتر از آن موقعیّت ما بود) گفت فلانی من احساس می‌کنم که تو اهلیّت داری، آستین بالا بزن از جدّت امیرالمؤمنین دفاع کن خودشان هم کمک می‌کنند! من هم گفتم خدمت ایشان که با توجه به سابقه‌ای که ما داریم قوی‌ترین کتابی که در این 14 قرن علیه شیعه نوشته شده همین کتاب قفاری است، اصول مذهب شیعة الاثنی عشری، ایشان تقریباً خلاصه‌ی شبهات 14 قرن را در اینجا جمع کرده، خودش هم در مقدمه می‌گوید من قبل از نوشتن این کتاب تمام کتاب‌های شیعه حتی بحار الأنوار را صفحه به صفحه مطالعه کردم، در بحرین و افغانستان و پاکستان با علمای شیعه رفتم گفتگو کردم و مبانی اینها را به دست آوردم! و این کتاب در حقیقت سه جلد دکترای ایشان بود و زمان ملک فهد این کتاب نوشته شد که رساله‌ی دکترای ممتاز عربستان شناخته شد و خود ملک فهد دستور داد این کتاب را چاپ کردند و در تمام کتابخانه‌های بزرگ دنیا یک نسخه فرستادند، شما هر کشور اسلامی که بروید، در کتابخانه‌های خود قم هم غالباً دارند، دفتر تبلیغات، فیضیه، کتابخانه اقای مرعشی معمولاً به عنوان یک کتاب مصدر دارند! و دستور دادند این کتاب را در دانشگاه بین المللی مدینه در مقطع کارشناسی ارشد سه سال درس دادند، یعنی اینقدر برایشان مهم است. به حق شما مطالعه کنید این کتاب را و مقایسه کنید با کتاب المغنی فی الامامه قاضی عبدالجبار معتزلی که از کتابهای مهم ضد شیعه است، یا حتی منهاج السنه‌ی ابن تیمیه که اصلاً قابل مقایسه نیست، یا با کتاب ابطال الباطلی که مال فضل بن روزبهان است قابل مقایسه نیست، ایشان آمده به قول خودش با یک روش‌های جدیدی هم از مسئله‌ی روان شناسی و هم از مسئله‌ی جامعه شناسی استفاده کرده، وقتی می‌خواهد یک مطلبی را بیان کند هم مسئله‌ی هجمه دارد و هم مسئله‌ی هو کردن دارد و هم فحش می‌دهد، یعنی هم بحث علمی در کنار بحث علمی هم حمله و در کنار حمله هم هو می‌کند! کسی که می‌خواند واقعاً گیج می‌شود که چکار باید بکند؟ بعضاً هم یک مطلبی را پیدا می‌کند که احساس می‌کند یک نقطه ضعف است آن چنان هوا می‌کشد آسمان و زمین را بهم می‌ریزد، مثل مُرغی که تخم می‌کند شروع به داد و بیداد می‌کند که همه‌ی دنیا بفهمند که ما یک تخمی کردیم! اصلاً به عنوان نمونه در آیه «إنما ولیّکم الله» یک عبارتی از علامه حلی پیدا کرده در مهج الحق ایشان گفته در صحاح سته آمده که این آیه در حق علی نازل شده، بعد ایشان شروع کرده دو صفحه فحاشی کرده، این دروغ است، در هیچ یک از صحاح سته این نیامده، اصلاً مذهب شیعه بر دروغ استوار است، علمای شیعه اگر دروغ نگویند نمی‌توانند جلو بروند، با این دروغ گفتن جیب مردم را خالی می‌کنند یک بساطی راه انداخته که اصلاً آدم مبهوت می‌ماند. ما آمدیم به این جواب بدهیم؛ علامه نوشته که در صحاح سته آمده که این آیه در حق علی نازل شده، ما خودمان هم می‌دانیم در صحاح سته هیچ کدام در رابطه با این آیه درباره حضرت امیر هست نیامده! ما نسخه‌های مختلف کتاب علامه را گیر آوردیم، پائین و بالا، به دوستان گفتم باید به این جواب داده شود، گفتند حالا چکار کنیم؟ به قول علامه اشتباه کرد! اشتباه علامه را بگوئیم اشتباه کرده؟! گفتم نه باید روی آن کار شود، ما تمام نسخه‌های خطی را دیدیم، کتابخانه‌ی مجلس تهران، ملک تبریز، آستان قدس رضوی، کتابخانه‌های مسجد اعظم، چون تنها راهی که ما احتمال می‌دادیم بتوانیم جواب بدهیم یک نسخه‌ی صحیحی پیدا کنیم ببینیم آنجا چه عبارتی است، شاید حدود سه ماه وقت ما را گرفت تا یک نسخه‌ای توانستیم پیدا کنیم در همین کتابخانه‌ی آیت الله العظمی مرعشی نجفی، حدود 60 ـ 70 سال بعد از رحلت علامه حلی نوشته شده که دیدیم آنجا نوشته شده «و جاء فی صحاح سنه» نه «صحاح سته» این آقایان که استنساخ کردند یک نقطه گذاشتند، این دستمایه‌ی اولیه‌ی قفاری شده که یا علی مذهب شیعه بر دروغ استوار است. آمدیم گفتیم در صحاح سنه، صحیح بن خزیمه، صحیح بن حبان و ... دارد، بفرمایید جواب بدهید. بعضی‌ وقتها می‌شود یک شبهه جواب دادنش ساعت‌ها یعنی سیصد چهارصد ساعت وقت می‌برد ولی آبروی شیعه به آن بستگی دارد، فقط این را در نظر نداشته باشید که این آقایان شبهه نوشتند من می‌خواهم ده شبهه جواب بدهم، چه بسا یک شبهه‌ای دویست سیصد ساعت وقت بگیرد ولی ارزش دارد. لذا انشاء الله ما در جلسات بعدی تلاش می‌کنیم بحث‌هایمان به صورت پاورپوینت باشد و آداب و روش مناظره و با توجه به خود مناظره در قرآن، یک بحثی است که اصلاً در قرآن مناظراتی که انبیاء با مخالفین داشتند، اینها یک مقدار باید رویش کار شود، مناظراتی که ائمه علیهم السلام داشتند باید مورد نظر قرار بگیرد، مناظره‌ای که صحابه داشتند باید مورد نظر قرار بگیرد، مناظراتی که در این ده دوازده سال اخیر در شبکه‌های ماهواره‌ای بوده، چه بسا بعضی از برنامه‌های مناظره را در اینجا پخش کنیم و لحظه به لحظه مثل فوتبالی که می‌آورند بررسی می‌کنند که اینجا فلان بازیکن این اشکال را داشته و این مسئله را داشته! این را انشاء الله به حول قوه‌ی الهی در این مدتی که خدمت دوستان و بزرگواران هستیم ولی انتظار داریم که انشاء الله دوستان کار بکنند ما تلاش می‌کنیم در هر بخشی که خدمت دوستان هستیم یک قسمتی را خودمان بیان می‌کنیم قسمت‌های بعدی را هم به عهده‌ی بزرگواران می‌گذاریم. اگر چنانچه دوستان این کتاب را بتوانند تهیه کنند مال این آقای احمد حسن عراقی است مناظراتٌ فی الامامة و مناظراتٌ فی الاحکام، در سه جلد است، انتشارات دلیل هم چاپ کرده، این سه جلد کتاب تقریباً ضرورت دارد که دوستان حتماً داشته باشند، یک کتابی هم یکی از شاگردان ما در رابطه با آداب مناظره، همان بحث‌هایی که ما قبلاً داشتیم در تخصصی مذاهب، ایشان اینها را جمع کرده، گرچه تقریباً سی چهل درصد مطالبش مورد تأیید ما نیست، ایشان خیلی اصرار داشت ما یک مقدمه‌ای بر کتاب ایشان بنویسیم، من اگر بخواهم مقدمه بنویسم باید از اول تا آخر کتاب را مطالعه کنم و اشکالاتش را هم برطرف کنم، که چنین فرصتی هم نداشتم. انشاء الله در جلسات بعدی خدمت دوستان هستیم.
عالم مقدس لاهوت نفس زکیه خاک کف پای محبین و متوسلین به ذوات مقدسه
وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، حضرت عشق
۱:۵۶, ۲۵/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
فن خطابه ـ جلسه دوم ـ 10 / 7 / 91
استاد حسینی قزوینی

بسم الله الرحمن الرحیم
ما در جلسه گذشته چند نکته به عنوان مقدمه اشاره کردیم و امروز می‌خواهم تقریباً وارد اصل مباحث بشویم، یک سری الفاظی است که من فقط یک اشاره‌ای می‌کنم، این را هم بنده به صورت جزوه قرار شد خدمت دوستان تقدیم کنم که خیلی وقت‌گیر نباشد. کلمه مناظره، کلمه حوار، کلمه جدَل، اینها یک مقداری باید روشن شود که ما بعدها مشکلی با اینها نداشته باشیم. بحث مناظره از نظر لغت، که می‌گوید ناظر فلانٌ فلاناً، آنچه که ارباب لغت مثل ابن منظور، ابن فارس، زبیدی و ... آوردند، صار نظیراً له یا ناظر فلاناً باحثه و باراه فی المجادلة یعنی در حقیقت نوعی کشتی گرفتن. و ناظر شیء بالشیء جعله نظیراً له.
آنچه که در این بخش مورد نظر است که ناظر فلانٌ فلاناً أی باحثه، با هم به بحث و مجادله پرداختند، حالا چنانچه یک دفعه جدال احسن است «و جادله بالتی هی احسن» و بعضی موارد هم نه، جدال منهی است، یجادلون الحق به الباطل. در اصطلاح آنچه که از بزرگان اهل سنت مثل آمدی، که از استوانه‌های کلامی هست می‌خواهد مناظره را معنا کند این شکلی وارد می‌شود که مناظره «تردّد الکلام بین الشیخین یبسط کلٌ منهما تصحیح قوله و ابطال قول صاحبه لیظهر الحق» این تعبیر خیلی عجیبی است که می‌گوید عمدتاً در مناظره گفتگوی بین دو طرف هست، هر کدام از طرف مناظره می‌خواهد قول خودش را اثبات کند و قول طرف دیگر را باطل کند، اصلاً هدف از مناظره این است. ابن خلدون در مقدمه‌ی تاریخش می‌گوید «لما کان باب المناظرة فی الرد و القبول متّسعاً و کل واحدٍ من المتنازرین فی الاستدلال و الجواب یرسل عناله فی الاحتجاج» هر یک از مناظرین تلاش می‌کنند که در ردّ سخن طرف مقابل و قبولاندن طرف خودشان آن عنان بحث را بگسترانند یا به تعبیر دیگر یک کمندی را بیندازد و با این کمند طرف دیگر را صید کند و کاملاً در اختیار خودش قرار بدهد. بعد می‌گوید «ومنهم ما یکون ثواباً و منهم ما یکون خطأً فاحتاج الائمة إلا أن یزع آداباً و احکاماً» بزرگان در این زمینه کتاب‌های زیادی نوشته‌اند. آماری که من دارم شاید بالای 40 کتاب از بزرگان اهل سنت در رابطه با آداب مناظره، روش و شرایط مناظره، تاریخ مناظره، نقد و بررسی مناظراتی که انجام شده دارند. ولی متأسفانه بنده تا به حال از علمای شیعه کتابی که در آداب مناظره مباحث را بررسی کنند، شرایط را بیان کنند جز بعضی از بزرگواران، مثلاً در مقدمه کتاب حضرت آیت الله میلانی ایشان تقریباً دو سه صفحه در اول کتابشان در شرح فرمایشات مرحوم میرحامد حسین، یک مطالب خیلی کلّی در عرض سه چهار صفحه بیان می‌کند و همچنین در فرمایشات مرحوم مظفر که در نقد ابطال الباطل فضل بن روزبهان می‌آورد، سه چهار صفحه یک مطالبی در رابطه با آداب مناظره و کیفیت مناظره می‌آورد ولی غیر از این ...
حالا مرحوم علامه امینی گاهاً تکه‌هایی را می‌پراند ولی اینکه یک کتاب مستقلی از بزرگان، علما، شخصیت‌های برجسته مثل شیخ طوسی، علامه حلی یا حتّی مرحوم میر حامد حسین و دیگران بنده تا به حال ندیدم، نمی‌گویم نیست! ولی با توجه به تتبعی که داشتم ندیدم.
در رابطه با معنای مناظره که البته الآن در اصطلاح روز تعبیر به حِوار می‌کنند، معمولاً مناظره گفته نمی‌شود، در شبکه‌های ماهواره‌ای هم اولین بار در سال 81 یا 82 در شبکه المستقله که مناظره بین شخصیت‌های شیعه و وهابی گذاشتند، اسمش را گذاشتند الحوار الصریح و الآن هم در شبکه‌ها معمولاً تعبیر به حِوار می‌کنند یعنی محاوره و گفتگو کردن که باز این را تعریف می‌کنند که مناظره حوارٌ بین الشخصین أو فریقین یسعی کلٌ منهما إلی إعلاء وجهة نظره حول موضوع المعین و الدفاع عنها بشط الوسائل العلمیة و المنطقیة و استخدام الادلة و البراهین علی تنوّعها محاولاً تنفیذ رأی طرف الآخر و بیان الحجج الداعیة للمحافظة علیها أو عدم قبولها، و اینکه مناظره‌، حِوار و گفتگویی است که دو نفر تلاش می‌کنند در این گفتگو با وسایل علمی و منطقی و به کار بردن ادله و براهین نسبت به طرف مقابل پیروز شوند و سخن خود را اثبات و سخن طرف مقابل را ابطال کنند، این در رابطه با این قضیه.
در رابطه با جدل هم که در خود قرآن تعبیری دارد سوره عنکبوت آیه 46: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» که همان مناظره، جدال، بحث و گفتگو است که به نبی اکرم خطاب می‌آید که جدال تو با اهل کتاب فقط باید جدال احسن باشد نه غیر احسن و نسبت به جدال غیر احسن هم در سوره غافر آیه 4 «مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ» که روایتی هم در بخاری (حدیث 4523) و مسلم (حدیث 2668) نقل می‌کنند که نبی مکرّم فرمود «ابغض الرجال إلی الله الالد الخصم» که مبغوض‌ترین مرد به خدای عالم آن کسی است که در گفتگو دنبال جدل و مخاصمه است که همان جدال غیر احسن است، در روایتی که ترمذی دارد (حدیث 3253) پیغمبر می‌فرماید «ما ظلّ قومٌ وعد هداً کانوا علیه إلا أوتوا الجدل» و هیچ قبیله‌ای گمراه نشد مگر بعد از اینکه جدل میان آنها شکل گرفت و مجادله شکل گرفت. البته خود معنای جدل را هم در لغت بیان کردند به معنای محکم‌کاری «المفاوضة علی سبیل المنازعه و المغالبة مأخوذٌ من جدلت الحبل إذا فت؟؟؟» ...
جالب اینست که در رابطه با جناب عبد البر که از استوانه‌های علمی اهل سنت است صاحب کتاب الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، از معتبرترین کتاب در معرفه‌ی صحابه است یعنی اینها در حقیقت سه کتاب معتبر در رجال دارند پیرامون اصحاب بحث می‌کند.
دوستان این کتاب‌های رجالی طراز اول در ذهن مبارکشان باشد مثل الاستیعاب ابن عبد البر، اسد الغابه ابن اثیر، الاصابه مال ابن حجر عسقلانی.
که البته اگر کسی الاصابه را داشته باشد تمام مطالب ابن عبد البر و ابن اثیر را دارد با توضیحات، فقط در بعضی از موارد اجتحاداتی که ابن عبد البر دارد یا ابن اثیر دارد، اجتهادات و نظرات آنها را نیاورده و ابن حجر یک سری از صحابه‌ای که مثلاً دوران طفولیتشان معاصر با پیامبر بوده را آورده، یک دسته از اصحابی که در شکم مادرشان بودند، مثلاً پیغمبر از دنیا رفته آنها را هم آورده و بعضی از افرادی که ادعا می‌شود «أنّهم من الصحابه» و حال آنکه مشکوک است اینها را هم آورده، مجموع اینهایی که آقای ابن حجر آورده دیگر آسمان و ریسمان را به هم بافته تقریباً کمتر از ده هزار نفر شده، نُه هزار و هفتصد یا هشتصد نفر است. یعنی همه‌ی آنچه را که در رحم مادر هم بودند آورده فقط فراموش کرده آنکه در صُلب پدرش بوده را بیاورد، اینها معتقدند پیامبر که از دنیا رفت سیوطی در تدریب الراوی‌اش دارد 120 هزار صحابه بوده، یعنی علی الاقل 120 هزار کسانی بودند که به نبی مکرم اسلام آورده بودند و افتخار صحبت پیغمبر را هم درک کرده بودند!
از این 120 هزار ابن حجر آسمان و ریسمان به هم بافته، ده هزار نفر را توانسته بیاورد، ابن حزم آندلسی آمده صحابه‌ای که روایت از پیامبر دارند، اینها را شروع کرده آسمان و ریسمان را به هم بافتن، این کتابی که عرض می‌کنم از چیزهایی است که برای دوستان مثل نان شب ضروری است که داشته باشند، اسماء الرُوات و ما نقلهم من الروایة، حالا همان اسماء الرُوات ابن حزم آندلسی، ایشان آمده تمام صحابه، آمار روایی‌شان را در اینجا آورده، مثلاً شما می‌خواهید ببینید از ابن عباس چند روایت دارد، از عایشه چند روایت دارند، از امیرالمؤمنین چند روایت دارند؟ از ابوبکر و عمر و عثمان چند روایت دارند؟ آمده کل آمار ... کتاب کوچکی هم هست حدود 300 صفحه بیشتر نیست! اسماء الرُوات و ما نقلهم من الروایة.
ایشان آمده تمام راویانی که از پیغمبر روایت دارند، این نکته‌ی اساسی است دوستان خوب دقت کنند؛ کل آمار را به هزار نفر نتوانسته برساند، یعنی اصحابی که از پیامبر نقل روایت کرده‌اند هزار نفر شده اند، آمار کل صحابه 120 هزار است، آمار کسانی که اسمش را توانستند گیر بیاورند ده هزار و کسانی که توانستند از آنها روایتی پیدا کنند شده هزار تا، از این تعداد نزدیک به ششصد یا هفتصد نفرشان یک روایت فقط از پیغمبر دارند یا حداکثر دو روایت دارند، این هم خیلی جالب است، یعنی از این هزار نفر حدود ششصد و پنجاه شصت نفرشان تک روایتی یا دو روایتی هستند و مجموع کسانی که روایات مهم دارند و پرروایت هستند، اینها شاید از بیست نفر تجاوز نمی‌کند مثل ابو هریره که پنج هزار و هفتصد و خُرده‌ای روایت دارد، مثلاً عایشه 2180 روایت دارد، انس بن مالک 1700 روایت دارد، تقریباً اینهایی که پرروایت هستند بین 20 تا 25 نفر هستند که از خود حضرت امیر فقط معتقدند 578 روایت بیشتر ندارند! از این 500 روایت هم فقط 50 روایتش صحیح است و مابقی همه ضعیف است و به درد نمی‌خورد ولی ابو هریره پنج هزار و خُرده‌ای روایت دارد و اگر کسی بگوید بالای چشم ابو هریره ابرو بوده این طعنه بر صحابه زده، به قول ابو زرعه می‌گوید آنهایی که دارند طعن بر صحابه می‌زنند «أرادوا ابطال الدین و ابطال الشریعة» می‌خواهند شریعت را نابود کنند، چون شریعت از طریق صحابه به ما رسیده، صحابه که زیر سؤال رفت یعنی شریعت زیر سؤال رفته حالا از این صحابه‌ای که 120 هزار تا هستند شد یک هزار آمار روایی‌شان شد و کل آنهایی که کثیر الروایه هستند شدند 5 تا. یعنی در حقیقت اگر کسی آمد 25 تا از صحابه را زیر سوال برد یعنی شریعت پیامبر نستجیر بالله باطل شده.
ابن عبد البر کتابی دارد به نام جامع بیان العلم که کتاب خوب و خواندنی‌ای است، اگر دوستان یک دور این کتاب را مطالعه کنند، نکات خواندنی در رابطه با تاریخ علم حدیث دارد که خواندنی است و قابل توجه است که ابوبکر و عمر بعد از پیغمبر احادیث ایشان را آتش زدند، مانع نقل روایت شدند، صحابه‌ای که نقل روایت می‌کردند را زندان کردند امثال این نکات قشنگ است و خیلی جاها به درد ما می‌خورد مخصوصاً در مناظرات و غیره، یکی از چیزهایی که ما باید کاملاً در آستین داشته باشیم و اینها خیلی به ما حمله می‌کنند مخصوصاً در این چند سال اخیر که شیعه اصلاً سند ندارد و اصلاً روایت ندارد تمام روایات شیعه مرسل است یا از امام صادق و امام باقر است که 130 سال بعد از نبی مکرم بودند ولی احادیث ما هزار ما شاء الله صحیح بخاری ما و مسلم و ... مملو از احادیث مسند و متصل به نبی مکرم


6


است.
حالا ما در همین بحث خارج فقه مقارن‌مان که صبح‌ها داریم ساعت هشت تا نُه، امسال با توجه به اینکه این شبهه در ماهواره‌ها زیاد بوده تقریباً دو هفته است روی همین تاریخ علم حدیث از منابع اهل سنت و شیعه دارد مقایسه می‌کنیم، اگر هم شد من می‌گویم آن جزوه‌ای که تکثیر کردند در اختیار رفقا قرار بگیرد.
علی ایّحال این کتاب جامع بیان العلم کتاب خوبی است و بعضی از قسمت‌هایش روش و آداب مناظره و اقوال بزرگان در مناظره و جدل را هم آورده. ایشان یک بابی دارد به نام «ما یکره فیه المناظرة و الجدال و المراء» در مواردی که مناظره و جدال کراهت دارد، بعد ایشان در آنجا مفصل بحث می‌کند که «إن الآثار کلها فی هذا الباب المروی عن النبی


6


إنما وردت فی النهی عن الجدال و المرا فی القرآن» تا آنجایی که می‌گوید «و أما الفقه فأجمعوا علی الجدال فیه و التناظر لأنه علمٌ یحتاج فیه إلی ردّ الفروع علی الاصول للحاجة إلی ذلک» اما در فقه کلاً جدال و مناظره در حقیقت بابش واسع است چون در مباحث فقهی آقایان فقها که حرف همدیگر را نقل می‌کنند و نقد می‌کنند این خودش یک نوعی مناظره و جدل است «و لیس الاعتقادات کذلک» ولی در اعتقادات اینطوری نیست «لأن الله عزوجل لا یوصف عند الجماعة» یعنی اهل السنة «إلا بما وصف به نفسه أو وصف به رسول الله» ما در رابطه با اعتقادات حقّ مناظره نداریم، ما آنجا باید تعبّدی بپذیریم هر آنچه که خدای عالم خودش را متّصف به آن کرده را قبول کنیم، هر چه پیغمبر خدا را توصیف کرده آن را هم باید بپذیریم، دیگر جدل، مناظره در باب خدای عالم نیست. مثلاً در صحیح بخاری، در صحیح مسلم اگر آمد که پیغمبر می‌فرماید خدا را من دیدم در معراج به صورت جوان خوشکل و موفرفری و صورتش هم مو نداشت، خدا بعد از این همه مدت صورتش مو درنیاورده و ما باید بپذیریم و حق نداریم که آیا این درست است یا نه؟ یا اینکه خدای عالم هر شب وقتی که ثلثی از آن می‌گذرد سوار الاغ می‌شود و روی کره‌ی زمین می‌آید و مثل سبزی فروش‌ها که تربچه و ... داریم، طلوع فجر هم سوار الاغ می‌شود و بالا می‌رود و ما دیگر حق حر زدن نداریم.
در ایام حج هم خدای عالم نستجیر بالله در منی سوار بر ناقه‌ای می‌شود و جلوی مردم که می‌خواهند بیایند برای قربانی، خدا پیشاپیش همه‌ی حجاج حرکت می‌کند، در سر خدا یک تاجی است از در و جواهرات و یک عبای خیلی خوبی هم به دوش انداخته و کفشی هم که پوشیده از پوست الاغ میته خیلی مذکی است ، حالا این احکام مال ما بنده‌هاست و خدا هم می‌تواند برای ما از کشف انسان میته استفاده کند بگوید حجش باطل نیست و آنجا اشکالی ندارد. یا یکی از بزرگان‌شان می‌گوید درباره خدا فقط دو چیز از خدای عالم استثناء کنید یکی اینکه خدا ریش ندارد و یکی اینکه خدای عالم آلت مردانگی ندارد! ما بقی هر چه می‌خواهید تصور کنید نستجیر بالله خدا دارد، این توحید حضرات است.
دو هفته قبل یکی از کارشناسان شبکه وهابی ساعت یک بعد از نیمه شب برنامه‌اش ادامه داشت آمد همین روایت صحیح بخاری را بیان کرد که الآن یک ثلثی از شب گذشته، خدا حتماً آمده روی کره زمین و می‌گوید هل من طائب فأغفر له، هل من داعی فاستجیب له، هل من مستغفر غیره، باید دعا کنیم، الآن وقت اینکه خدا آمده روی کره ی زمین. یکی از بچه‌ شیعه‌ها فوری زنگ زد که از کجا معلوم خدا که می‌خواهد به کره‌ی زمین بیاید به وقت عربستان می‌آید، به وقت لندن نمی‌آید؟! هنوز سه ساعت به نیمه شب مانده، همینطور معطل ماند که چه جوابی بدهد؟ وقتی یک روایت جعلی ساختگی می‌آید معطل می‌مانند و یک نواری را از یکی از علمای بزرگ سوریه آورده بودند دیدیم ایشان می‌گوید علّت شیعه شدن من همین روایت صحیح بخاری شد؛ یک زمانی که عقیده‌ی بطلمیوسی حاکم بود که کُره زمین ثابت است و کرات آسمان مثل پوست پیاز روی طبق است قبول، ولی الآن که ثابت شد که کره‌ی زمین مدور است و به دور خودش می‌چرخد و هم حرکت وضعی دارد و هم حرکت انتقالی دارد، اگر خدا یک دفعه بیاید روی کره زمین اینجا زندانی می‌شود و تا ابد الدهر دیگر نمی‌تواند به جای خودش برگردد، چرا؟ چون روایت می‌گوید وقت طلوع فجر خدا سوار جناب الاغ می‌شود و بالا می‌رود، خوشا به حال آن الاغی که خدا سوار می‌شود!
مرحوم شیخ مفید می‌گوید بعضی از حکمای اهل سنت در بغداد شب‌ها علف می‌گذاشتند پشت بام‌شان که اگر خدا روی کره‌ی زمین می‌آید از آن بالا خدا پشت بام اینها را ببیند که کاه و یونجه است، الاغش را اینجا بگذارد و وقتی صدا می‌کند که هل من طائب...، اهل خانه‌ی ما بیشتر به فیض برسند. حالا اینها را اگر یک آدم شتر چران بیابان‌های ریاض بگوید هیچ مستبعد نیست، مثل همان چوپانی که خدایا تو کجایی تا شوم من چاکرت، چارقت دوزم کنم شانه سرت! ولی یک دفعه می‌آید یک شخصیت‌های علمی، برزگانی مثل ابن حجر، ذهبی، مثل ابن تیمیه که داعیه‌ی علم و این چیزها دارند، آدم واقعاً تعجب می‌کند که اینها این عقل خدادادی را چرا آمدند اینقدر محصورش کردند و به تحجر کشاندند، چون صحیح بخاری گفته. آن آقا می‌گوید اگر چنانچه خدا بیاید روی کره‌ی زمین دیگر نمی‌تواند بالا برود، چرا؟ چون هر آنی از شبانه روز یک نقطه‌ی کره‌ی زمین طلوع فجر است، الآن مثلاً در سوریه طلوع فجر است، ده دقیقه دیگر در اردن طلوع فجر است، بعد در مصر، همینطوری این طلوع فجر لحظه به لحظه را کره‌ی زمین می‌چرخد، خدای عالم منتظر طلوع فجر بشود بردو بالا، همین طور طلوع فجر را دنبال می‌کند، خدای عالم 24 ساعته دنبال طلوع فجر می‌گردد و دیگر نمی‌تواند بالا برود. من دیدم که این احادیث نمی‌تواند احادیث شریعتی باشد! احادیث دین باشد، دین اسلام افتخارش این است که ناسخ همه‌ی شرایع است و یک دینی است که تا قیام قیامت باید باشد، «کلّما حکم به الشرع حکم به العقل» حالا حکم به العقل حکم به الشرع هم هست یا نه؟ بله حتماً عقل کامل حکم به قطعاً حکم به الشرع، ولی در آن طرفش تمام احکام شریعت معلول است و تابع مصالح و مفاسد بعضیها برای ما روشن است و از بعضی روشن نیست.
می‌گوید به این شکل شما بفرمایید اصلاً در بحث‌ها، یکی از پیشنهاداتی که به دوستان دارم با این آقایان که وارد بحث می‌شوند ابتدا می‌گویند می‌آئیم بحث اعتقادی می‌کنیم و امامت را کنار می‌گذاریم، ابوبکر امام است و شبهه‌ای نیست، من انکر امامة ابی‌بکر فهو کافر، بیائید در توحید با هم بحث کنیم، این توحید صحیح بخاری و صحیح مسلم را با قرآن با همدیگر مقایسه کنیم، قرآن وقتی می‌گوید لیس کمثله شیء، لا تدرکه الابصار فهو یدرک الابصار، این چیست؟ شما ببینید قرآن می‌گوید لا تدرکه لابصار فهو یدرک الابصار، بن باز فتوا داده من انکر رؤیة الله فهو مرتدٌ کافرٌ محدور الدم، هر کس منکر رؤیت خدا باشد کافر است و قتلش واجب است! شما ببینید اولین مدرک شریعت ما قرآن است و قرآن قابل نقد نیست گرچه البته اخیراً این شبکه‌های وهابی که به دوران رسیدند یکی از این کارشناسان چندی قبل می‌گفت خدا هم قابل نقد است و قرآن هم قابل نقد است، گفتم این یک چیز جدیدی است، ابن تیمیه جرأت نکرده چنین چیزی بگوید، محمد بن عبدالوهاب جرأت نکرده این را بگوید و اینها می‌آیند در یک شبکه ماهواره‌ای جهانی که مدعی اند بیننده دارد، می‌گوید خدا هم قابل نقد است و قرآن قابل نقد است مثال می‌زند که قرآن می‌گوید «إن کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورةٍ من مثله» من قابل نقدم، شما یک سوره برایم بیاورید، چقدر باید انسان در حماقت جلو برود تا این اندازه، قرآن دارد تهدّی می‌کند، قرآن هل من مبارز می‌طلبد که اگر شک دارید بروید بیاورید و ذیلش هم می‌گوید امکانپذیر نیست که بیاورید ولو اینکه جن و انس هم جمع شوند چنین کاری نمی‌توانند بکنند، این اقا می‌گوید قرآن قابل نقد است. مسئله‌ای نیست یک قرآن بیاورید! ما را نقد کنید، فهم را شما نگاه کنید تا کجا رسیده؟ اینها مدعی‌اند که ما اسلام راستین را داریم، اسلام شیعه باطل و کفر است،‌مذهب شیعه کفر است و شیعه مشرک است و قتل او واجب است حتی بعضی‌هایشان دارند بر اینکه استرقاق زنان شیعه هم جایز است و تجاوز به زنان شیعه به عنوان کنیز هیچ اشکالی ندارد! به عنوان غنائم جنگی اشکالی ندارد و اینها با این وضع با ما به این صورت بحث می‌کنند.
آقای ابن عبدالبر وقتی وارد بحث می‌شود می‌گوید مناظرات در اعتقادات ممنوع است. البته حالا من حرف زیاد دارم در اینکه اخیراً وهابی‌ها تحریم کردند هر نوع مناظره، مخصوصاً مناظره با شیعه را، مناظراتی که در شبکه المستقله شروع شد با اینکه طرفهای متناظر از شیعه قوی نبودند، قویترینش آقای دکتر تیجانی بود و آقای دکتر ابوزهرا، بقیه افرادی که رفتند نتوانستند گل کنند ولی با اینکه خیلی قوی نبودند و هیچ کدام‌شان حوزه دیده نبودند یک سری مباحثی را مطرح کردند، شبهاتی در اذهان جوان‌های اهل سنت و وهابی ایجاد کردند و باعث شد بر اینکه این قضایای شیعه‌ای که اینها می‌گفتند نمی‌دانم شیعه قائل به تحریف قرآن است، قائل به ؟؟؟ عایشه است، اینجا اثبات کردند که همه اینها افتراء است. آقایان علمای وهابی هم را اگر از این قضیه شما خلع صلاح کنید دیگر حرفی برای زدن ندارند، در خطبه‌های نماز جمعه‌شان، در منابر و کتابهایشان این افتراء به شیعه را از اینها بگیرید چیزی ندارند بگویند، دارند معطل می‌مانند و لذا آمده‌اند رسماً تحریم کردند، از مراجع ما خود حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی چندین بار اعلام مناظره کرد، گفت ما آماده‌ایم، شما ما را مشرک می‌دانید، ما حاضریم مناظره کنیم ثابت کنید ما مشرکیم! یا از شرک‌مان دست برمی‌داریم و یا حداقل همه بدانند ما مشرکیم، مفتی اعظم عربستان بیاید با هم مناظره کنیم، شیخ الاظهر بیاید با هم مناظره کنیم و همچنین آیات دیگر مثل حاج آقای سبحانی و نوری و غیره همه اعلام مناظره کردند، حالا نزدیک ده دوازده سال از این قضیه می‌گذرد ولی هیچ کدامشان جواب ندادند و چون می‌دانند آمدن به مناظره چند مفسده دارد؛ اول اینکه مشت بسته‌ی آنها باز می‌شود که یک عمری معرفی می‌کردند که شیعه کافر و مشرک است، مذهب شیعه را یهودی‌ها درست کردند، عقاید شیعه عقیده‌ی یهودی مسیحی است، مشت‌شان باز می‌شود اینها با دلیل می‌گویند اینکه شما گفتید همه دروغ و افتراست، مشت اینها باز می‌شود. دوم پیش مریدهایشان مفتضح می شوند، اعتمادی که مریدهایشان به اینها داشتند را هم از دست می‌دهند، از همه بالاتر آن مسندی که اینها گرفته‌اند که محل درآمد اینهاست،‌وقتی ببینند که مشت‌شان باز شد و مریدهایی هم نیست و رسوا شدند، قطعاً دولت‌ها مواضع‌شان را ترک می‌کنند، مسئولیت‌هایی که داده اند را از دست اینها می‌گیرند، اینها فردا سبزی فروش کنار خیابان‌های ریاض، جده و دمام و ... می‌شوند، لذا اینها به هیچ وجه به مناظره نمی‌آیند.
دفعه قبل هم من عرض کردم در شبکه‌ی ولایت ما از همان روز تأسیسش اعلام مناظره کردیم، گفتیم ما حاضریم با کارشناسان شبکه نور، شبکه کلمه، هر کدامشان بیایند ما مناظره کنیم، گفتیم ما فقط دو شرط داریم که وارد بحث سیاسی نمی‌شویم، احترام به عقاید طرف دیگر را هم الزامی می‌دانیم، غیر از این دو شرط شرطی نداریم، رعایت عدم و عدم ورود به سیاست، آن هم چون رجل سیاسی نیستیم و تخصصی هم در سیاست نداریم، ما رجل علمی و دینی هستیم، شما هم رجل علمی و دینی هستید، در سیاست سیاستمداران شما بیایند با سیاستمداران ما مناظره کنند و اثبات کنند که حق هستند یا باطل! اینها از همان روزهای اول، حالا اگر بتوانم کلیپ‌هایش را در اینجا پخش می‌کنم که یک روز رسماً اعلام کردند که ما حاضریم اعلام کنیم که عبدالله حیدری از فراری‌های ایران به افغانستان بود که مدتی در آنجا با طالبان بود در شیعه کشی در مزار شرکت داشت و از آنجا هم یکسره رفت به عربستان پناهنده شد، گفت من حاضرم با آقای قزوینی مناظره کنم ولی سه تا شرط دارم؛ گفت یکی اینکه مناظره‌ی ما فقط با کتاب باشد، دوم اینکه مناظره‌ی ما حتماً عربی باشد، سوم اینکه در استودیوی شبکه ما باشد، در امارات شبکه‌ی نور بود آن زمان. ما هم جواب دادیم شما که می‌گوئید مناظره با کتاب باشد شما اهل کتاب که نیستید! شما اهل سنت هستید، شما بگوئید ما اهل سنت نیستیم و اهل کتابیم ما با کتاب با شما بحث می‌کنیم! می‌گوئید عربی باشد، بیننده‌های ما همه فارسی زبان هستند، می‌خواهید عربی باشد که اگر شکست خوردید کسی متوجه نشود؟ ثالثاً شما که می‌گوئید حتماً آنجا باشد چه هدفی را دنبال می‌کنید؟ آنجا بتوانید هر طوری خواستید این مناظره را کنترل کنید هر جا که آبرویتان می‌رود حذف کنید، حرف‌های ما را صدایش را قطع کنید، همه چیز کنترلش دست شما باشد؟! گفتیم ما هیچ حرفی نداریم و همینطوری هم آماده هستیم شما مقدّمات آمدنِ ما را فراهم کنید ما به آنجا می‌آئیم.
یادم هست ایشان دو سال پیش روز عید فطر یک بیانیه‌ای داد که در سایت‌های مختلف آمد، نوشته عبدالله حیدری شرایط آیت الله قزوینی را پذیرفتند با خط درشت. مسئله‌ای نیست، ما که گفته بودیم از کتاب باشد حاضریم از سنت هم باشد، حاضریم به زبان عربی نباشد بلکه به فارسی باشد، ولی اینکه آیا در کجا باشد باید به توافق برسد، من هم بلا فاصله بیانیه دادم هم شبکه و هم سایت های مخلتف، ما آماده‌ایم با شرایطی که ایشان گذاشته با هم مناظره کنیم، گفتیم یا به صورت تلفنی بیاید در شبکه‌ی ولایت و یا مقدمات رفتن ما را برای امارات فراهم کند یا بتواند به ایران بیاید ما هزینه هایش را پرداخت می‌کنیم یا می‌رویم به کشور ثالث که هیچ کدام مشکلی نداشته باشیم!
ایشان بعد از یکی دو هفته گفت من با آقای قزوینی مناظره نمی‌کنم چون خیلی دروغ می‌گوید، گفتیم آقا مناظرات‌مان را می‌گذاریم دروغ‌های قزوینی،‌شما بیائید اثبات کنید که ما دروغ می‌گوئیم! موضوع مناظره دروغ‌های ما باشد، بیائید اثبات کنید. بعد اعلام کرد آقا ما اصلاً با ایشان مناظره نمی‌کنیم، دوباره بحث ازدواج عمر با ام کلثوم پیش آمد، ایشان با آب و تاب گفت من رسماً اعلام مناظره می‌کنم که قزوینی بیاید در رابطه با ازدواج ام کلثوم با عمر با هم مناظره کنیم، ما گفتیم حرفی نداریم و آماده‌ایم، ازدواجی بود که تمام شد رفت، اصلاً ازدواج کرد یا نکرده چه فایده‌ای برای ما دارد! گفتیم هر موضوع دیگری را شما انتخاب کنید ما آماده‌ایم مناظره کنیم هیچ حرفی نداریم، بعد ایشان در یک جلسه مجری از ایشان سؤال کرد که آقای قزوینی گفته هر موضوعی را اعلام کنید ما حاضریم، گفت من از اقای قزوینی می‌ترسم می‌ترسم، از عکس آقای قزوینی هم می‌ترسم، این را از اول می‌گفتی خدا پدرت را بیامرزد! اینکه دو سال است گه به میخ می‌زنی گه به نعل، ما هم همین جمله‌ی ایشان را کلیپ درست کردیم، شاید 50 بار پخش کردیم. اتفاقاً هفته‌ی گذشته گفتم جناب عایشه رسماً اعلام می‌کند هر کس به قزوین نرود و قزوین نخوابد فردای قیامت مایه‌ی حسرت او است! شما دارید از عکس ما می‌ترسید؟ عایشه می‌گوید هر کس به قزوین نرود تأسف می‌خورد و می‌گوید هر کس یک شب در قزوین بخوابد وجبت له الجنة، یا من أراد الشهادة و السعادة فلیقد فی باب قزوین، یک شب دم دروازه‌ی قزوین بخوابد هم در سعادت به روی او گشوده می‌شود و هم در شهادت.
کتابی است به نام ؟؟؟ فی احوال قزوین مال رافعی است متوفای 623 که خیلی مطالب قشنگی دارد و زیباست، یعنی از جاهایی است که ... ،
علی ایّحال جالب اینجا بود که یکی از کارشناسان‌شان رسماً اعلام کرد که بزرگان ما به ما دستور دادند که مناظره نکنیم! حالا یک روزی کلیپ‌هایش را در اینجا پخش می‌کنم تا عزیزان ببینند، بزرگان ما دستور دادند که شما با شیعیان مناظره نکنید. بزرگان ما اعلام کردند که شما مناظره نکنید بعد هم بعضی از سایت‌هایشان را دیدیم که اینها رسماً گفتند که شما با شیعه‌ها مناظره نکنید، با اهل بِدَع اصلاً نشست و برخواست نکنید، با اینها جدل و مناظره نکنید چون باعث می‌شود که عقاید شما متزلزل شود و بدعت اینها به شما و به مشاهدین شما سرایت کند. یعنی اینقدر اینها وحشت دارند و حاضر نیستند به میدان بیایند.
ابن تیمیه تعبیری دارد در مجموع فتاوا جلد 24 صفحه 172؛ می‌گوید قد کان العلماء من الصحابة و التابعین و من بعدهم إذا تنازعوا فی الأمر إتبعوا أمر الله، صحابه تابعین اگر با هم نزاع داشتند و گفتگو داشتند تابع امر خدا بودند، بعد آیه 59 سوره نساء را می آورد «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فإن تنازعتم فی شیءٍ أردوّه إلا الله و الرسول» بعد می‌گوید و کانوا یتناظرون فی المسئلة مناظرة مشاورةً و مناصحة، صحابه و تابعین در یک مسئله با هم مشورت می‌کردند و همدیگر را نصیحت می‌کردند، ربما اختلف قولهم فی المسئلة العلمیة و العملیة، در مباحث علمی و کاربردی اینها با همدیگر اختلافی کردند، بعد می‌گوید مع بقاء ال؟؟؟ و العصمة ؟؟؟ بعد می‌گوید ولو کان کلّما اختلف مسلمان فی شیء تهاجران لم یبق بین المسلمین عصمةٌ و لا ؟؟؟» اگر بنا باشد در یک قضیه‌ای دو تا مسلمان با هم اختلاف کند این باعث جدایی و تفرقه بشود دیگر بین مسلمین هیچ گونه هماهنگی و اخوّتی نمی‌ماند.
علی ایّحال بخش اینکه اینها روی مناظره و بحث جدل و غیره، بحث‌های زیادی دارند بخش بعدی عرض ما می‌رفت روی دلیل مناظره از قرآن که آیا خود قرآن بخش مناظره را پذیرفته یا نه؟ اصلاً ادله‌ی ما از قرآن بر مشروعیّت مناظره، ادله‌ی ما از سنت بر مشروعیت مناظره، بعد سیره‌ی انبیاء ، صحابه، ائمه و اصحاب در مناظراتی که بوده، اینها یک بخش اساسی است که ما قبل از ورود به شرایط مناظره و آداب آن که اصلاً ببینیم ما که می‌خواهیم بحث مناظره را داشته باشیم کلاس مناظره داشت، کلاس‌ها از دیدگاه قرآن مشروعیت دارد یا خیر؟ از نظر سنّت و سیره‌ی ائمه علیهم السلام یا سیره‌ی صحابه و علمای اهل سنت و ائمه‌ی اهل سنت در این زمینه نظرشان چیست؟ این را انشاء الله عزیزان برای شما سوره نحل آیه 125، آل عمران 61، عنکبوت 46، بقره 258، هود 32، بقره 135، 111، مائده 18، آل عمران 64، اینها بعضی از نکاتی است که در این آیات آمده بر مشروعیّت مناظره از منظر قرآن، این را انشاء الله عزیزان ملاحظه کنند و من شاید در جلسه‌ی بعدی برای شما ... در رابطه با شرایط مناظره، آداب مناظره، مشروعیت و حرمت مناظره توسط اهل سنت چاپ شده و برخی از این کتاب‌ها را در سایت‌های مخلتف قرار دادند که اینها تا به حال 59 کتاب چاپ کردند، بعضی از اینها یک مقدار آداب البحث و المناظره که مال محمد امین شلبیتی است که از علمای بزرگ وهابی است متوفای 1350 است که مال 70 ـ 80 سال قبل است، کتاب خیلی خوبی است و بحث‌های خوبی دارد و چون یک سلفی و وهابی هست خیلی برای ما قابل نقد و استفاده است. یا ضوابط المعرفة و اصول الاستدلال و المناظره که مال عبدالرحمن حسن عنبکه است که کتاب خوبی است، ادب الحوار و المناظره مال علی حریشه است که کتاب خوبی است. اصول الجدل و المناظره شیخ حمد بن ابراهیم عثمان، مناهج الجدل فی القرآن الکریم زاهد عوّاض المعیل، یا حکایة المناظرة فی القرآن مال ابن قدامه‌ی مقدسی متوفای 630، تاریخ الجدل مال ابو زهره است، کتاب خوبی است، علم البحث و المناظره مال تاج کبری زاده است که کتاب خوبی است.
رسالة فی آداب الجدل و المناظره مال محی الدین عبدالحمید خوب است، و بعضی از مناظرات ائمة السلف مال شیخ سلیم الهلالی، آداب البحث و المناظره مال علامه محمد مرعشی، تقریر القوانین المتداولة من علم المناظرة مال محمد بن ابی‌بکر مرعشی معروف به ساز قلی‌زاده، علی ایّ حال کتاب زیاد نوشته شده و من بعضی از کتاب‌هایی که دارم اگر یادم باشد می‌آورم همین جا حداقل دوستان جلد کتاب‌ها را ببینند، البته یک کتابی هم اگر اشتباه نکنم المناظرات فی القرآن است، آیت الله محمد شیرازی نوشتند ولی من هر چه مطالعه کردم یک مقدار بحث‌ها به قدری غیر مرتبط است و بعضی از آیاتی که کنار هم می‌آورد، حتی من به اندازه‌ای که ده دقیقه بخواهم از این استفاده کنم و صحبت کنم، نتوانستم، شاید من با دید خاصی به این کتاب نگاه می‌کردم، اگر اشتباه نکنم مال ایشان است.
... دوستان شنیده‌اند که میرزای قمی رفته بود به یکی از روستاهای شمال، یک عالمی در آنجا بوده
ما در قرآن یک آیات متشابه داریم و یک آیات محکم داریم؛ آیات متشابه را ما باید برگردانیم به آیات محکم، وقتی می‌آید لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار لیس کمثله شیء لم یکن له کفواً احد، پس هر گونه تصور را از خدای عالم می‌گیرند و لذا وقتی اینطوری هست وجوهٌ یومئذ ناظره إلی ربّها نادره، یعنی إلی رحمت ربّها ناظرة، جاء ربّک و الملک صفاً صفاً أی جاء رحمة ربّک و الملکوت، خود بزرگان اهل سنت هم غیر از وهابی‌ها همه گفتند که این آیات متشابه در ذیلش هم دهها روایت آوردند، از ابن عباس، ابن مسعود، شما همین آیات را مراجعه کنید اینها دو سه تا کتاب تفسیر بالمأثور دارند مثل تفسیر طبری، در المنثور، ابن کثیر، اینها تفسیر القرآن بالمأثور است که روایات متعددی در ذیل همین آیات آورده‌اند، إلی ربّها نادرة أی إلی مغفرة ربّها نادرة، رحمة ربها، جاء رحمة ربک و الملک صفاً صفا، بزرگان اهل سنت غیر از وهابی‌ها و تعدادی از این حنبلی‌ها و اهل حدیث عمدتاً فتوا داده‌اند که هر گونه تفکر ؟؟؟ یا تفکر منتهی به ؟؟؟ کفر است.
در بخش پایانی بحث رؤیت را آورده و من ندیدم از علمای شیعه کسی [نفی نمی‌کنم] مثل جناب حاج آقای سبحانی بحث رؤیت را این چنین کاربردی، یعنی عقاید وهابیّت، عقاید بن‌باز و غیره، همین که عرض کردم، ایشان کاملاً از کتب جدید وهابی‌ها آورده و نقد عالمانه کرده، وهابی‌ها که آیا اینها حنبلی هستند یا نه؟ اینها ظاهراً دم از حنبلی می‌زنند و حال آنکه تفکر ابن تیمیه با حنابه تومنی سنّار فرق دارد، چون اینها قائل به انفتاح باب اجتهاد هستند، حنابله در اجتهاد را مسدود می‌دانند، یکی از اساسی‌ترین فرق وهابی‌ها با حنابله در این است که شما ببینید کتاب فتاوای ابن تیمیه اخیراً نزدیک 28 جلد چاپ شده و حال آنکه حنابله مثل احمد بن حنبل و غیره اصلاً قائل به چنین اجتهادی نبودند! یعنی در حقیقت خود وهابی‌ها از پیدایش‌شان که از قرن هفتم و هشتم آغاز شده و اولین بار سال 701 یا 702 ابن تیمیه تفکرات خودش را در منطقه شامات شروع کرد و 26 سال به این کار ادامه دارد و عاقبت در سال 728 در زندان قلعه دمشق پرونده‌اش مختومه شد، بحث‌هایی را مطرح کرد و خود ابن تیمیه از آغاز فعالیتش تا روز مرگش تغییرات زیادی در مباحث فقهی و غیره داشت، مثلاً آمد کتاب علامه حلی را جواب بدهد، از علامه حلی در بعضی از موارد متأثر شد، مثلاً ابن تیمیه جزء معدود فقهای اهل سنت است که معتقد است طلاق ثلاث در یک مجلس باطل است، این را از علامه حلی گرفته و همچنین ؟؟؟ باب اجتهاد عمدتاً از علامه حلی و کتاب‌های شیعه متأثر شده.
در اینکه صفات عین ذات است یا عارض بر ذات است، آن یک بحث کلامی مستقلی است، اگر ما می‌گوئیم صفات عین ذات است ولی صفات یک وجه الربّی دارد و یک وجه الخلقی دارد، یا به تعبیر عرفا یک ما یلی الربّی دارد با توجه به ذات حق، اینجا ما خبر نداریم چیست؟ یک ما یلی الخلقی دارد به تعبیر ملاصدرا، ما فرضاً می‌گوئیم خدای عالَم عالِم است یعنی چه؟ یعنی برداشتی که ما از علم داریم، من عالم هستم یعنی الآن می‌دانم، یک چنین برداشتی از عالمیّت حق می‌کنیم ولی آیا اینکه علم من با علم خدا یکی است؟ علم من علم عارضی است، من یک زمانی بودم اصلاً علمی نداشتم و الله اخرجکم من بطون امّهاتکم و لا تعلمون شیئاً، آیا نستجیر بالله علم خدا هم این چنین است؟ اگر این باشد ما محصورات زیادی داریم، حیات خدا هم مثل ما عارضی است یا نه؟ آنجا علم خدا حیات خدا، قدرت خدا، برایشان صفات اربعه‌ای که آقایان در خدای عالم قائل هستند قسمت یلی الربی برای ما روشن نیست چون ذات برای ما روشن نیست، کلّما میّزتموه فی اوحامکم بادق بمعانی یعنی درباره خدا هر چه با دقیق‌ترین مطالب بخواهید تصور کنید فهو مخلوقٌ لکم و مردودٌ إلیکم، این آفریده‌ی ذهن شماست و مال شماست، این خدا نسیت، الذین یعبدون علی حرفٍ است ولی این قسمت این طرفی که من می‌خواهم بدانم ألم یعلم بأن الله یری، آیا نمی‌بینید خدا شما را می‌بیند، ما یک برداشتی از رؤیت داریم، برداشتی از علم و قدرت داریم با توجه به برداشتی که ما داریم از صفات حق استفاده می‌کنیم ولی این که آن طرفش، یعنی یک سکه‌ی دو رو است، آن طرف سکه مربوط به خداست و این طرف سکه مربوط به ماست، اینکه مربوط به ماست را می‌فهمیم، اینکه این همه روایات ما در صفات خدای عالم داریم، در خودِ قران، در خود اصول کافی، در خود اعتقادات صدوق در رابطه با صفات خدای عالم داریم اینها را که نمی‌توانیم بگوئیم نستجیر بالله منهی است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، حضرت عشق
۹:۵۳, ۲۵/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام ممنون از شما دوست عزيز
استاد اگه ميشه صوتي جلسات رو هم قرار بدين براي دانلود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، حضرت عشق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا