جالب بود. مصداق تفکرات انترسوسیالیستی!
ولی خداییش بشر به تکنولوژی مدرن نیاز داره اما این کارا راه حل هم داره.
مثلا در مورد اره برقی. فکر کنین یه شرکت تولید الوار روزانه پنجاه درخت نیاز داره. با اره دستی اگه باشه به پنجاه کارگر نیاز داره. اما اگه با اره برقی باشه فقط پنج نفر لازمه. برای راه حل لازمه اون چهل و پنج نفر رو بذاره تو کار کاشت درخت. یعنی یه درخت ببرن و دو درخت بکارن! اینجوری حل میشه.
الآن توی کشور های شمالی اروپا همچین کاری رواج پیدا کرده اما تو جنگل های مازندران...

مثال دیگر:
یک کمباین، صرفا تکنولوژی ای معادل قدرت یک صد نفر نیست که بگوییم کارکرد و تاثیر این ابزار تنها این است که کار صد نفر دروگر را انجام می دهد بلکه این ابزار علاوه بر این که کار صد نفر یا بیشتر را انجام می دهد تاثیرات و پیامدهای دیگری نیز از خود به جای می گذارد که از جمله آنها از بین بردن صد شغل و بیکار کردن صد نفری است که تا پیش از حضور این کمباین از راه دروگری ارتزاق می کردند و نیازی به رها کردن روستایشان برای پیدا کردن شغل نداشتند. در واقع بیکاری از اقتضائات کاربرد تکنولوژیهای مدرن و اتوماسیون در عرصه اقتصاد بوده است.
مثال دیگر: آیا سینما و تلویزیون همان منبر و کلاس و جلسه درس و آموزش رودررو و یا آموزش مکتوب است و تنها تفاوتش در این است که مخاطبه شفاهی و کتبی را تبدیل به مخاطبه تصویری کرده است؟ همین؟ و مثلا ما قبلا در درس اخلاق و تفسیر فلان استاد اخلاق و تفسیر در مسجد حضور می یافتیم و حالا همان درس را از طریق تلویزیون در خانه می بینیم و هیچ اتفاق جدیدی در این میان رخ نداده است؟ یا آن که وقتی سینما و تلویزیون آمد با خود فرهنگ و اقتضائات و تاثیراتی آورد که جامعه را در ابعادی وسیع و عمیق دگرگون کرد و نیازها و تمناهای جدید و مراجع فکری و فرهنگی جدید و شیوه مصرف جدید و پوشش و آرایش و معماری جدید و در یک کلام سبک زندگی جدیدی ایجاد کرد؟ چه کسی می تواند منکر ایجاد مرجعیت های جدید فکری و فرهنگی و اعتقادی در دوران مدرن در کنار مرجعیت تقریبا انحصاری عالمان دینی و فقها و روحانیون در دوران سنتی شود؟
برخی از پیمایش های معتبر حکایت از بالاتر قرار گرفتن رتبه هنرمندان سینما و تلویزیون در لیست اقشار تاثیر گذار فکری و فرهنگی بر جوانان و حتی بسیاری از میانسالان از رتبه روحانیون و علمای دینی در برخی مناطق کشور از جمله تهران دارند. این نتیجه ی محتوم حضور رسانه های مدرن نظیر سینما و تلویزیون در جامعه است. نفی کنندگان بی طرفی تکنولوژی های مدرن به این و دهها تاثیر دیگر از این دست می گویند فرهنگ! و تاثیر نهفته در ماهیت این تکنولوژیها. حالا ممکن است کسی بگوید خب علما و فقها باید از این ابزار استفاده کنند و رتبه خود را ارتقاء دهند اما اگر کسی اندک آشنایی با کارکرد و اقتضائات سینما و تلویزیون داشته باشد، می تواند صعوبت این کار و بلکه تقریبا محال بودن اجرای این پیشنهاد را به گونه ای که مثلا منجر به همسطحی و یا بالاتر قرار گرفتن رتبه علما و فقها نسبت به بازیگران سینما و تلویزیون در ذهنیت جوانان شود، درک کند. مگر این که بگوییم لازم است روحانیون و فقهای عصر مدرن مسلح به سلاح هنر و بازیگری شوند و گوی سبقت را از بازیگران مرد و زن غیر روحانی بربایند تا بتوانند رتبه خود را در الگو بودن فرهنگی و اعتقادی حفظ کنند!!
(توضیح ضروری: گاهی از این ماهیت و فرهنگ خاص تکنولوژی مدرن با عنوان "ذات" یاد شده و موجب شده است کسانی به دلیل آن که در مواردی می توانیم از این تکنولوژیها مثلا بهره ای کاملا مثبت و بدون هیچ عارضه سوء فرهنگی ببریم، نتیجه گرفته اند که ذات داشتن تکنولوژی حرف بی ربط و غلطی است چرا که ذاتی یک شئ هیچگاه نمی تواند از آن شئ منفک شود و همین که ما می توانیم از تکنولوژیهای مدرن استفاده هایی کاملا مثبت و در جهت حق و صلاح ببریم نشانه ذات مشخص نداشتن و جهت دار و حامل فرهنگ خاص نبودن آن است. در پاسخ باید گفت اگر کسی ذات را بدین معنا بکار برده است که هرگز و تحت هیچ شرایطی از شئ قابل انفکاک نیست مانند آن که شوری ذاتی نمک است و هرگز از نمک منفک نمی شود، البته حرف غلط و قابل نقضی است اما اگر منظور از ذات تکنولوژی مدرن، ماهیت جدید و متفاوت داشتن و واجد کارکردها و تاثیرات متفاوت بودن باشد اگر چه ممکن است نقاط اشتراک ماهوی و غیر ماهوی نیز با تکنولوژی سنتی داشته باشد و اگر چه بتوان با تمهیداتی خاص آن را از تاثیرات و اقتضائات خاصش تهی کرد و یا آن را کاهش داد، حرفی قابل بحث و بلکه اثبات بوده و نمی توان به راحتی از آن عبور کرد. بدون شک عموم کسانی که صحبت از ذات تکنولوژی مدرن گفته اند همین معنا را در نظر داشته اند.)
حال در ادامه این بحث را از منظر شهید آوینی پی می گیریم.
نگاه آوینی به تکنولوژی مدرن از نگاه مشهور عمیقا فاصله داشته و مخالف نظریه بی طرف و خنثی بودن تکنولوژی مدرن است. او شکاف و تفاوتی ماهوی و کیفی و نه صرفا کمّی بین تکنولوژی مدرن با تکنولوژی سنتی می بیند و تکنولوژی مدرن را حامل فرهنگ و کارکردها و تاثیرات ويژه ای می داند که با کارکرد و تاثیرات تکنولوژی سنتی بسیار متفاوت است. از نظر آوینی و همه کسانی که خنثایی و بی طرفی تکنولوژی مدرن را افسانه می دانند، تکنولوژی مدرن منشأ ایجاد جامعه و عالم و آدم جدیدی در قیاس با جامعه سنتی ماقبل مدرن بوده است اگر چه همچنان نقاط مشترکی بین جامعه مدرن و سنتی یافت شود. برای توضیح دیدگاه آوینی در این باره باید از اینجا شروع کنیم که او اساسا تمدن مدرن را انحرافی از مسیرتعادل می داند.
ادامه دارد...
تمدن فاوستی
آوينی تمدن جديد را فاوستی می داند. بر اساس افسانه ای يونانی فردی به نام فاوستوس خواهان قدرتی جادويی و شگفت انگيز می شود. او در ملاقاتی با شيطان خواسته خود را با وی در ميان می گذارد، شيطان در ازاي اين که فاوستوس روح خود را به وي بفروشد، اين قدرت شگفت و جادويي را به او مي بخشد. قصه فاوستوس تمثيلی از تمدن تکنولوژيک مدرن است. بشر جديد با انکار خدا و عالم غيب و معنا، و فروختن روح خود به شيطان به قدرت عظيم تکنولوژيک کنونی دست يافته و به اتکای آن به تصرف در عالم پرداخته است. به تصريح آوينی تکنولوژی مدرن مولود تصرف شيطانی در عالم است:
«تاريخ و تمدن اروپا فاوستی است، .... فاوست روح خود را به شيطان فروخت تا به جادوگری رسيد و قدرت تصرف در ماده عالم را پيدا کرد... جادوي اين فاوست جديد، تکنولوژی است. تکنولوژی خود مولود اين تصرف شيطانی در عالم وجود است.»[1]
جدای از این دیدگاه کلی در باره تمدن مدرن، آويني در مورد تکنولوژیهای مدرن به تشریح نظر خود مبنی بر این که تکنولوژی مدرن امتداد طبيعی و صورت تکميلی تکنولوژی های ماقبل مدرن نیست می پردازد و سخن از ماهیت جدید و غیر خنثی و حامل فرهنگ خاص تکنولوژی مدرن و مشخصا رسانه های مدرن می گوید:
«ابزار اتوماتيک را نبايد صورت تکميلی ابزار پيشين دانست. اتومبيل را نميتوان صورت تکميلی گاري و درشکه محسوب داشت و همين طور رسانههای گروهي فقط وسايل تازهای برای يک نياز قديمی ـ که مثلاً پيش از اين با «جار زدن» برآورده می شد ـ نیستند. ... سينما، راديو و تلويزيون و روزنامه وسايلی «بی سابقه» هستند که حتی نشانی از آنها در گذشتهها وجود نداشته است. حتی بايد گفت بسياری از «نيازها»يی که توسط اين رسانهها برآورده ميشوند نيز در گذشته وجود نداشته است؛ هم «نيازها» جديد هستند و هم «متعلقات اين نيازها». «اتوماسيون» (خودکاری) پديداری است که اتومبيل را «ماهيتاً» از گاری و درشکه متمايز می سازد. اتوماسيون چيزی است که در يک حيطه محدود می تواند جايگزين «نيروی کار انسان يا حيوانات» شود و همين امر با توجه به خصوصيات روانی و نفسانی غالب انسانها می تواند «ماشين» را به يک «وسيله بسيار جذاب، فريبنده و فتنهانگيز» تبديل کند.[2]»
[1] .مقاله: آخرین دوران رنج
[2] . مقاله : تکنولوژی ارتباطات
نقش سينما و تلويزيون در تخريب روح و فطرت بشر
آوينی برای تلويزيون و سينما نقشی تسخير کننده و مسحور کننده و در عين حال غير قابل مقاومت قائل است که طبعا برای مفسده آفرينی آمادگی و قابليت بيشتری دارند:
«رابطه سينما و تلويزيون با مخاطبان خويش نوعی رابطه «تسخيری» است که از طريق ايجاد جاذبه در تماشاگر برقرار می شود ـ اگرچه تسخير به ميل، نه به عنف و اکراه. ظاهراً هيچ گونه اکراه يا اجباری در کار نيست، اما اگر درست به اين رابطه بينديشيم خواهيم ديد که غالباً رشته اين جاذبيت نه به کمالات انسانی بلکه به ضعفهای او بند شده است و اين چنين، هرچند سخن از «جبر» به معنای آن نمی توان گفت، اما بايد مردم و تلويزيون و سينما وجود نوعی «رابطه ايجابی» را پذيرفت: کششی سحرآميز و غيرقابل مقاومت.»[7]
«....اين همان کاری است که از طريق سينما و تلويزيون با انسان امروز کردهاند و در طول نزديک به يک قرن از اختراع سينما، «الگوهای احساسی غيرمتوازنی» برای انسانها ساختهاند و راه بازگشت آنها را به فطرت خويش مسدود کردهاند.»[8]
و او خود بلا فاصله سئوالی را که در اذهان همگان مطرح می شود ، مطرح می کند:
«آيا اين «جاذبيت» را نمی توان در خدمت خير و صلاح بشر به کار گرفت؟ ... اسم رسانههای گروهی يا وسايل ارتباط جمعی نسبت به ماهيتی که اکنون تلويزيون و سينما در سراسر جهان يافتهاند بسيار «بی آزار» می نمايد، همچون پوست خوش خط و خالی که مارها پوشيدهاند! تلويزيون و سينما اکنون به وسايلی برای «تسخير روح بشر» در خدمت استمرار استيلای قدرتمندان و ارباب جور درآمدهاند. در نفس عبارت «ارتباطات و تبادل اطلاعات» هيچ نکتهای وجود ندارد که بتواند مبين اين روح خبيثی باشد که در تلويزيون و سينما دميدهاند، اما محتوا و ماهيت اين وسايل حکايت ديگری دارد. در باب نسبت بين قالب و محتوا، ظرف و مظروف و يا وسيله و پيام در قسمت اول اين مجموعه مقالات ، سخن گفتيم و نتيجه گرفتيم که در ذات اين وسايل نيز صفات و خصوصياتی نهفته است که راه را بر چنين سوءاستفادههايي هموار می دارد و اصولاً از وسايل و ابزار نمی توان انتظار داشت که نسبت به کاربرد خويش بی اعتنا باشند. »[9]
سخن آوینی اين نيست که اساسا نمی توان هيچ مفهوم مثبتی را با تلويزيون و سينما بيان کرد که خود او این کار را با مستندهای ماندگار روایت فتح کرده است بلکه مقصود توجه دادن به اين نکته است که اين وسايل با شر و فساد پراکنی نسبت سهل تر و وثيق تری دارند و عدم دريافت اين نکته می تواند به تلفاتی سنگين برای کسانی بيانجامد که به انگيزه انتقال مفاهيم مثبت و سازنده بدون توجه به اقتضائات ماهوی اين وسائل، برای آنها آغوش می گشايند و آنها را تنگ در بر می گيرند:
«قالبهای هنری غربی هر نوع پيام يا محتوايی را نمی پذيرد و کسي که ميخواهد در سينما و تلويزيون عوالم غيبی و حال و هوای معنوی انسانها را به تصوير بکشد بايد بر تکنيک بسيار پيچيده اين وسايل غلبه پيدا کند و بداند که گستره کارآيی اين رسانهها تا کجاست».[10]
«بسياری از آنان نيز که خود را از اين دامها مصون داشتهاند، با اين پيشداوری که قالبهای هنری غرب هر نوع پيام و محتوايی را می پذيرد، ساده لوحانه گرفتار ابتذال شدهاند و آثاری توليد کردهاند که نظير آن را فی المثل در فيلمهای سينمايی تلويزيون بسيار می توان يافت، فيلمهايی که قهرمانانشان پاسداران کميته و يا رزمآوران جبهههای نبرد هستند، اما اعمال خدايی اين بندگان خوب خدا را تا سطح شعارهايی متظاهرانه و بی ارزش پايين می آورند.»[11]
جادوی پنهان در ذات رسانه
آوينی ابعادی از تاثيرات منفی تلويزيون بر جامعه ما را شرح می دهد ، اما توضيح می دهد که اين امر نه ناشی از برنامه ها و برنامه سازان تلويزيون بلکه مربوط به اقتضائات و جادوی پنهان در ذات اين رسانه است :
«اکنون زندگی ما، به خصوص کودکان و نوجوانانمان، در اوقات فراغت، نظم مسلکی خويش را از دست داده و نظامی متناسب با برنامههای تلويزيون گرفته است و به همين علت در صبح روزهای جمعه براي آن که برنامههای تلويزيون با نماز جمعه معارضه نکند برنامهها را قطع می کنند، اما در هنگام اذان مغرب که برنامهها فقط برای پخش مختصری قرائت قرآن، اذان و چند جملهای مناجات قطع می شود و بعد ادامه پيدا می کند. بازار مساجد بسيار کساد است؛ علاوه بر آنکه ما و کودکانمان برای تماشای فيلم سينمايی عصر جمعه، نمازمان را درست در آخرين فرصت ممکن به جای می آوريم. باز خدا پدرشان را بيامرزد که برنامهها را فقط تا ساعت بيست و سه ادامه ميدهند و لااقل زمستانها نماز صبح مسلمين قضا نمی شود. اين امر پيش از آنکه به برنامههای تلويزيون ارتباط پيدا کند به آن «جادوي پنهان» يا «بار ناخودآگاه» ارتباط دارد که در ذات تلويزيون نهفته است و اينکه نظام زندگی ما اکنون ضرباهنگ خويش را نه از «دين» که از «تکنولوژی» می گيرد. در درون خانه، تلويزيون روابط متقابل اعضای خانواده را با يکديگر بريده است و با وجود يک تلويزيون روشن، ديگر جمع واحدی در خانه تشکيل نمی شود. همه فرد فرد، جدا از هم نشستهاند و رابطه فردی بين خود و تلويزيون برقرار کردهاند.»[12]
آوينی نشستن ساعتهای متمادی در پای تلويزيون را نه کاری خردمندانه که ناشی از بی فکری انسانهای اين روزگار و برآمده از عقل جديد و تحت سيطره تکنولوژی می داند:
«اگر اعتبارات عقل تمدن جديد را کنار بگذاريم و آزادانه درباره تلويزيون بينديشيم، هرگز نمی توان علتی معقول برای اين امر پيدا کرد که انسانها ساعتهای متمادی از زندگی خويش را، روزها و شبها، وقف تماشای وسيلهای چون تلويزيون کنند، مگر آنکه اين وسيله بتواند جايگزين همه مناسبات و جوابگوی همه نيازهايی باشد که انسانها در طول اين ساعت دارند. اکنون فرصت فکر کردن درباره اينکه انسان به يک چنين رابطهای نيازمند هست يا خير وجود ندارد؛ وجود تلويزيون و اعتبارات عقلی تمدن جديد خود به خود اين امکان را از آدمها دريغ می دارند. انسان جديد هرگز امکان انديشيدن آزادانه درباره خويش و جهان اطراف خود و تکنولوژی را پيدا نمی کند؛ او زندانی مقتضيات زمان و موجبات تمدن صنعتی است و هرگز اجازه پيدا نمی کند که اين زندگی را با نيازهای ذاتی خويش بسنجد و دريابد که آيا اين نظام تکنولوژيک بر مدار اختيار او می چرخد و يا او برای آنکه بتواند اين همه را حفظ کند، خود را با مقتضيات و موجبات اين سيستم پسخوراندی سيطره ناپذير، که چون چرخ بزرگ سريع و خودگردانی می چرخد و همه موانع راه خويش را بی رحمانه خرد می کند و از سر راه برمی دارد، تطبيق داده است.»[13]
از نظر آوینی سيطره تکنولوژی مدرن بر انسان و روزگار جديد آنچنان است که قدرت هرگونه تامل و واکاوی در ماهيت آن را از او سلب کرده است و حتی متدينان نيز آن چنان تحت سيطره روحی و مادی تکنولوژی هستند که امکان ترديد در باره حقانيت آن از آنان نيز سلب شده است:
«بشر جديد در هر چه شک کند، نمی تواند در تکنولوژی شک کند. و اگر می بينيم که حتی درميان دينداران نيز فراتر از هر چيز امکان ترديد در باب حقانيت تکنولوژی وجود ندارد، علت را بايد در همين جا جست و جو کرد که تکنولوژی، خود، صورت محقق اراده معطوف به قدرت و نفس همه ارزشها و ملاک ها همه ارزش گذاری هاست. «بشر کامل» نيز که موعود تاريخی نيست انگاری – به مثابه شريعت بشر جديد – است، بشر مجهز به تکنولوژی است.»[14]
باید یاد آور شویم که از نگاه آوینی و دیگر صاحب نظران همفکر آوینی در موضوع تکنولوژی، نتیجه مباحث فوق کنار گذاشتن تکنولوژیهای مدرن نیست، چرا که چنین چیزی ممکن نیست و اساسا زندگی امروز بشری آن چنان با این ابزار پیوند خورده است که کنار نهادن آنها به اختلال در نظام زندگی می انجامد و عقل و شرع اجازه چنین کاری را نمی دهد. خود آوینی از رسانه های مدرن مانند مطبوعات و تلویزیون و سینما استفاده می کرد و خود یکی از اهالی این رسانه ها بود
[7]. آینه جادو، ص 61
[8]. همان
[9] . مقاله : تکنولوژی ارتباطات
[10] . آینه جادو، ص 116
[11]. همان ، ص 115
[12] . همان ، ص 60
[13]. همان ، ص 134
[14] . مقاله : آخرین دوران رنج
ادامه دارد...
![[تصویر: 26136319739389557083.gif]](http://axgig.com/images/26136319739389557083.gif)