تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فلســــــفه اسلامی فقه اکبر هست!!!!!! انتظارات از فلسفه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
بسم الله الرّحمن الرّحیم
وبه نستعین إنّه خیر ناصرٍ و معین


سلام

وقتی در لغت به دنبال معنای لغوی فلسفه می گردیم می خوانیم: یونان زده

منتظرم مشاهده کنم آیا راهکاری برای آنچه به دنبالش هستید ارائه می دهید یا خیر؟


دین اسلام وقرآن وعترت راه و مسیر سعادت را به ما نشان داده اند دین یعنی بهترین روش زندگی که از قرآن و اهل بیت علیهم السلام می آموزیم .

این اصطلاحات وارداتی مانند فلسفه صرفا اصطلاحند !

اما از دوستان تقاضا دارم به این جمله امام خمینی دقت وتامل بفرمایید و خواهش می کنم ارسال بنده را حذف نفرمایید چون کاملا مرتبط با بحث هست

می دانیم امام خمینی این راه را رفته اند ولی چرا درنهایت این حرف رادر کتاب ایشان مشاهده می کنیم؟! :


امام خمينی رضوان الله عليه:


اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست ‏بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحكم حكمتی دست داد، چه رسد به غیر آنها كه خود داستان غم انگیز دارد.

صحيفه ي نور ؛ جلد 22 ، ص 380



توجه داشته باشید در ارسال اول جناب سید ابراهیم این جملات رهبری نیز وجود دارد:

بلکه باید محیط‌ها علمی در آنها آزاداندیشی حاکم باشد یعنی در عین حالی که نقدهای دقیق و جدی علمی از هر طرف متوجه طرف دیگر می‌شود؛ اما نباید به این بهانه یک گروه بخواهند گروه دیگر را از صحنه حذف کنند.
سوال منو ، حامد پرسید.

در ادامه سوالش بگم که ممکنه هنوز ما کسیو نداشته باشیم که به اون سطح رسیده باشه تا بتونه این فلسفه اسلامی رو که فعلا در اسمان ها و فرضیات مونذه، پیاده سازی کنه؟

دلیل این عقب افتادگی از فلسفه اسلامی چیه؟
(۲/تیر/۹۳ ۱:۴۵)یاقوت نوشته است: [ -> ]بسم الله الرّحمن الرّحیم
وبه نستعین إنّه خیر ناصرٍ و معین


سلام

وقتی در لغت به دنبال معنای لغوی فلسفه می گردیم می خوانیم: یونان زده

منتظرم مشاهده کنم آیا راهکاری برای آنچه به دنبالش هستید ارائه می دهید یا خیر؟


دین اسلام وقرآن وعترت راه و مسیر سعادت را به ما نشان داده اند دین یعنی بهترین روش زندگی که از قرآن و اهل بیت علیهم السلام می آموزیم .

این اصطلاحات وارداتی مانند فلسفه صرفا اصطلاحند !

اما از دوستان تقاضا دارم به این جمله امام خمینی دقت وتامل بفرمایید و خواهش می کنم ارسال بنده را حذف نفرمایید چون کاملا مرتبط با بحث هست

می دانیم امام خمینی این راه را رفته اند ولی چرا درنهایت این حرف رادر کتاب ایشان مشاهده می کنیم؟! :


امام خمينی رضوان الله عليه:


اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست ‏بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحكم حكمتی دست داد، چه رسد به غیر آنها كه خود داستان غم انگیز دارد.

صحيفه ي نور ؛ جلد 22 ، ص 380



توجه داشته باشید در ارسال اول جناب سید ابراهیم این جملات رهبری نیز وجود دارد:

بلکه باید محیط‌ها علمی در آنها آزاداندیشی حاکم باشد یعنی در عین حالی که نقدهای دقیق و جدی علمی از هر طرف متوجه طرف دیگر می‌شود؛ اما نباید به این بهانه یک گروه بخواهند گروه دیگر را از صحنه حذف کنند.

دین فلسفه در کنار هم هستند قطعا دین نباشد فلسفه هم نیست انچه فلسفه از دین میگرد بصورت عقلانی در جامعه پیاده میکند

فکر نکنم فلسفه صرفا یه اصطلاح وارداتی باشد
(۱/تیر/۹۳ ۲۳:۵۶)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم


آقا سید بنظرتون چرا دست اندرکاران دانش فلسفه اسلامی مخصوصا بزرگان فلسفه به این دستورات آقا عمل نکردند در چند سال گذشته؟

حامد گرامی برای این سوال شما کلی پاسخ را میتوان لحاظ کرد. یعنی یک دلیل خاص نبوده که کار را به این جا کشانده است.


بنده به چند مورد آن تنها اشاره میکنم:

1- متن ثقیل و سنگین منابع اولیه فلسفه اسلامی که کار را برای ورود به آن و آماده سازی اش به جهت سبک زندگی مشکل میکند، البته نشدنی نیست ولی خب سخت هم هست.

2- نگاه خاص و منکراتی حوزه علمیه، به عنوان یکی از مهمترین پایگاه های تدوین چشم انداز اینگونه مسائل به فلسفه، هرچند که باز یه کم متعادل تر شده است،ولی همچنان صرف و نحو و سیوطی برای حوزه ما بسیار بسیار مهمتر است از علوم عقلی. این اتفاق ریشه بسیار قدیمی و سنتی دارد و هم چنان اخباریون تا اندازه ای سایه دارند بر این فضا. (ای کاش وقت داشتم تاپیکی در مورد جریان اخباری گری شیعه می زدم) Sad به نظر من این دلیل بسیار مهمی است. اینکه دست اندرکاران عرصه فرهنگ دست رد می زنند به فلسفه، لذا انگیزه خاصی هم باقی نمی ماند برای بزرگان فلسفه برای ورود به این عرصه.

3- سیستم بی نهایت غلط آموزشی: بگذار یه خودزنی بکنم. بنده الان ارشد فلسفه اسلامی را گرفتم، غیر از مطالعات شخصی که خودم داشتم و از اساتید رفتم استفاده کردم، ما در دانشگاه اینطوری درس خوندیم:

الف) مکتب مشا(ابن سینا) 40 تا 50 صفحه.

ب) مکتب اشراق(سهروردی) یک جزوه 20 صفحه ای از استاد.

ج) مکتب صدرا( ملاصدرا) : 17 یا 18 صفحه از شواهد الربوبیه.

غیر از این هم نه مباحثه خاصی، نه درخواست تحقیق خاصی... هیچ. یعنی یه شخصی که داره تو این مملکت کارشناسی ارشد میگیره از سه جریان بزرگ فلسفه اسلامی اینقدر میتونه بخونه، اونم فقط برای نمره و آزمون....

حالا شما از همچین دانشجوهایی در آینده چه انتظاری دارید؟؟؟؟

4- سیستم بی نهایت غلط آموزشی2: یه فاجعه دیگر هم حداقل در مقط ارشد، بحث پایان نامه هاست. مثلا در رشته ما همچنان پایان نامه ها حول موضوعات بسیار بی ربط اصالت وجود و ماهیت می چرخد، دعوایی که چندصد سال پیش بوده و هنوز هم نتیجه نداده و هنوز هم دقیقا نمیدونیم چه انعکاسی میتونه تو زندگی حقیقی مردم داشته باشدSadSadSad

غالب پایان نامه ها هم که کپی پیست است و والسلام.

اینها شماری از دلایلی بود که ما به صورت کلی در فلسفه اسلامی مشکل داریم. موارد دیگر هم هست البته که بنده به همین ها اکتفا میکنم.

راستی دوستان یکی دیگر از دلایل عدم موفقیت فلسفه برای حل مشکلات تمدن ساز نظام ما که حضرت آقا اتفاقا روی آن نظر خاصی داشتن،امثال سخن برادر گرامی یاقوت هست. اینگونه نگاه ها به فلسفه بوده که راه را برآن بسته.


هنوز نمیدانم در کدام لغت نامه تخصصی در جلوی معنای فلسفه نوشته شده یونان زدهBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin


گرامی وقتی از طرف متدینین و حتی حافظان شریعت اینگونه برخورد های سلبی با یک علم می شود و کار حتی به شکستن کوزه آقا مصطفی خمینی و نجس خواندن ایشان و امام خمینی می رسد، نباید انتظار بیشتر از این ها داشت.



من از دوستان خواهش میکنم به بحث اصلی که ارسال اول و البته سوال حامد و محمد بود بازگردیم، در این جا در مورد حقانیت فلسفه نمیخواهیم بحث کنیم.
نقل قول: وقتی در لغت به دنبال معنای لغوی فلسفه می گردیم می خوانیم: یونان زده


فیلوسوفی (philosophy) اولین بار به معنای «دوست داری دانش» بکار رفت. هنوزم همون معنی رو میده
اونی که معنی یونانی زده میده بهش میگن هلنیسم
نقدهای بسیار زیادی به فلسفه حتی فلسفه اسلامی وارده ولی اینها نیست
=-=-=-=
آقا سید وقتی رهبری چنین دستوراتی را بیش از ده ساله دارن مطالبه میکنن این موانعی که نام بردید هم باید رفع میشد به قولی علت ها رو نام بردید ولی علت این علت ها هم باید رفع میشده
مثلا
نقل قول:- متن ثقیل و سنگین منابع اولیه فلسفه اسلامی که کار را برای ورود به آن و آماده سازی اش به جهت سبک زندگی مشکل میکند، البته نشدنی نیست ولی خب سخت هم هست.
در پست قبلیم عرض کردم که «مخصوصا بزرگان فلسفه ی اسلامی» کوتاهی کرده اند و اینبار هم تکرار میکنم. ببینید اساتیدی که فلسفه رو دارن تدریس میکنن و تعدادشون کم هم نیست یا اساتیدی که خودشون نقدها و دیدگاههایی رو درباره فلسفه اسلامی مدنظر دارن و نوشته اند. اینها که دیگه فلسفه رو فهمیده اند!
اولا میتونستن فلسفه رو وقتی فهمیدنش زبان بیانش رو ساده تر کنن و بیشتر تشریحش کنن (حاشیه بزنن بر متون قبلی) تا طلبه ی جدید فلسفه دوباره به زحمت قبلی ها نیوفته ، مثلا کاری که علامه طباطبایی و استاد مصباح و سایرین کردند با نوشتن اولین کتابهای فلسفه به زبان فارسی ، که تا قبل از اون باید زبان عربی یاد میگرفتند


ثانیا خود این اساتید باید در تغییر این تغییر نگرش ها به قول شما خارج شدن از وادی وجود و ماهیت و وارد شدن به مباحث کاربردی ، موثر باشن ولی نکردند اینکارو (عده ای تلاشهای خوبی کردند ولی اکثرا نکردند)


البته این مسئله مختص فلسفه نیست ، در فقه هم گزاره ها و نظام سازی هایی که مبتنی بر فقه استدلالی ما نیاز داشتیم رو حوزه نتونسته تبیین کنه.
نمیدونم در حوزه ی علمیه چه جوی حاکمه ولی طبق شواهد جو خوبی نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
در دنیایی که فلسفه برای تمامی مسائل زندگی مردم تکلیف تعیین می کند و شبهه پاسخ می دهد، نتیجه اش همین دنیای غرب می شود.
امروزه که به قول صائب ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد
با فلسفه چند تا شبهه می توان پاسخ داد؟؟؟؟شما بیایید امروز هزار تا شبهه پاسخ دهید و شخص رو روبه راه کنید و فردا به مجرد اینکه شبهه ای جدید به وجود می آید دوباره باید پاسخ دهید.آخر شما با فلسفه چقدر توانایی پاسخ به شبهات رو دارید؟؟؟
چقدر زمان باید صرف کنید که پاسخ شبهاتی رو بدید که روزانه کرور کرور تولید می شوند؟؟؟
به قول بزرگواری که می فرمود: ایمانی که مشروط به رفع شبهه باشد آنرویش کفر مشروط هست.

فلسفه یعنی حب العلم، طلب العلم ، دوستداری دانش، عشق و اشتیاق به حقیقت، یعنی برخواستن و در جستجوی او همه جا را کاویدن. و این معنی جز با آگاهی از نادانی و وقوف بر جهل میسر نیست.نهایت فلسفه راستین بدایت ایمان است.
به قول میرفندرسکی نهایت فیلسوفی بدایت پیغمبری است.
از بهترین جملات در مورد حقیقت فلسفه همان جمله مرحوم امام خمینی هست.

صوفی و فقیه و زاهد و دانشمند
این جمله شدی ولی مسلمان نشدی

فلسفه از مهمترین دستاورد های تلاش و تاکپوی عقل هستش.
عقل هستش اما عقل ادبار نه عقل اقبال
بحث عقل ادبار و اقبال بسیار مفصل هستش که بهتره به دو کتاب تاملی در فلسفه تاریخ عقل و مسئله چیست مراجعه کرده و چندین مرتبه آن ها را مرور کنید تا نقش فلسفه در زندگی انسان براتون روشن شه.
(پیامبر امی اینهمه انسان سازی و تمدن سازی انجام داد. اما نه با فلسفه بل با وحی منزل
جالب بدونید اگر دو واژه وجود و ماهیت رو از فیلسوف بگیرید دیگر حرفی برای گفتن ندارد ولی پیامبر بدون اینها، اینهمه حرف برای گفتن داشت و دارد.
جالبه کلمه هست معادل عربی ندارد و دو کلمه وجود و ماهیت بعد ها در زمان فارابی وارد زبان عربی شد.)
...
رضا جان من دقیقا متوجه نشدم که چی میخواستی بگی.میتونی بیشتر توضیح بدی؟
در یک جمله می تونم بگم حسابی که روی فلسفه باز کردید شاید اشتباه باشه.
یعنی چه که فلسفه برای مسائل زندگی انسان تکلیف معین کرده و شبهه جواب داده؟؟؟
فلسفه نه وظیفه دارد و نه می تواند حقیقت شبهه ای رو جواب دهد و یا تعیین تکلیف کند!
شما حسابی برای فلسفه باز کردید که برای وحی پیامبر و امامش باز نکردید.

بحث طولانی است و از حوصله اینجا و شما و خودم فعلا خارج هست.


معنی فقه اکبر را برادر میدانی؟؟؟ فلسفه که اصلا جایگاهی ندارد. مطالب را هم بنده بیان نکردم، بنده عین سخنان حضرت آقا را پیاده کردم.

به نظرم بر عکس فرمایش شما این معضلات به خاظر کم پرداختن به فلسفه است. اخویSmile
برادر عزیز
بنده فعلا با فقه بودن فلسفه اونم نوع اکبرش کاری ندارم که اون هم در جای خود و حوصله خود جای بحث دارد انشاءالله
فعلا بحث بنده در تعیین تکلیف کردن فلسفه و پاسخ دادن به شبهات هستش
یا حق
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع