تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فلســــــفه اسلامی فقه اکبر هست!!!!!! انتظارات از فلسفه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
نقل قول:لطفا شبهه زدایی توسط فلسفه را با کلام فلسفی خلط نکنید.
آیا کلام فلسفی از فلسفه استفاده میکند یا خیر؟


نقل قول:گرچه شبهه در جای خود و در محفل علمی باید پاسخ داده شود ولی اینکه وظیفه پاسخ به شبهات رو به دستان فلسفه سپردن شاید شاید درست نباشد.
اولا خیلی از شبهات حتی شبهات فقهی یا کلامی را میتوان به کمک فلسفه پاسخ داد
ثانیا معاندان و شبهه افکنان بخشی از شبهاتی که مطرح میکنند کاملا فلسفی است ، آنها را چگونه بدون فلسفه پاسخ دهیم؟


نقل قول:حالا شما روی کلام فلسفی سماجت دارید ولی بنده بدلایلی روی کلام نقلی.
بنده هیچ سماجتی ندارم فقط در جواب صحبت شما ، توجه شما را به مفهومی به نام کلام فلسفی جلب کردم که هنوز پاسخ نداده اید.
کلام فلسفی هم جزئی از علم کلام است و روشی برا پاسخ به شبهات.
بسم الله الرحمن الرحیم
کلام فلسفی فقط از براهین فلسفی کمک میگیره..
بله می توان جواب داد ولی شاید در بیشتر موارد نه جواب حقیقی بلکه جواب جزمی و این جزمیت در مواردی موجب استخفاف میشه.(در مورد استخفاف و جزمیت بحث خواهیم داشت.
ان شاء الله)
این شبهه افکنان بیشتر از سوی سوفسطاییان می باشد تا فلسفیان.
هم با براهین فلسفی می توان جواب داد و هم با براهین عقلی.
به نظر بنده با براهین عقلی که باید در سایه سار مصحف شریف و اخبار باشد تا از کژ روی مصون بماند.
اگر چه نهایتا ما شاء الله عزوجل
التماس دعا
یا حق
نقل قول:بله می توان جواب داد ولی شاید در بیشتر موارد نه جواب حقیقی بلکه جواب جزمی و این جزمیت در مواردی موجب استخفاف میشه.(در مورد استخفاف و جزمیت بحث خواهیم داشت.ان شاء الله)


این ادعا را اثبات کنید لطفا
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده فعلا مشغله دارم. اگر هم فارغ شوم، در حد بضاعت خودم که ناچیز هست با هم به گفتگو خواهیم نشست و از علم و درایت شما بهره ها خواهم برد.ان شاء الله تعالی
یا حق
بسم الله الرحمن الرحیم
در باب ادعای بالا با وجود اینکه خسته بودم اندکی اندیشیدم و زمزمه این وجود آمد که شاید بنده در مورد جزمیت و استخفاف اشتباه کرده باشم.
البته در آینده نزدیک در این دو مورد هم اندیشی خواهیم کرد تا ببینیم چه می شود.
ان شاء الله
بسم الله الرحمن الرحیم
ابتدا در مورد جزمیت توضیح مختصری بدیم :
آدمی حوزه ای از ادراک و شناسایی است.
از اونجایی که هر علمی قلمرو خاص و متعلَّقی ویژه خود داره و ضرورتا این ادراک آدمی نیز متعلَّقی داره.
اگر این سوال رو یه کم گسترش بدیم می تونیم اینو بپرسیم که در علم کلی - که اینو فلسفه می نامند - متعلق معرفت انسان، یا موضوع آن علم چیه؟
و اساسا ادراک آدمی در اوج خود تا کجا می تواند به پرواز درآید؟
خب تو دام سوالی افتادیم که خیلی از مسائل در برابر این سوال رنگ می بازه و به مزاح تبدیل میشه.
مسئله ای که پر از قیل و قاله و لبریز از جنجال، مسئله ای که کل تاریخ فلسفه رو زیر پر و بال خود گرفته.
اما چه باید کرد؟این خاصیت سواله که آدم رو کوچه به کوچه و در بدر به هر کجا که میخواد می کشونه.
می گن موضوع فلسفه وجود هست و مسایل آن عوارض ذاتی وجود. خب این مطلب نزد بسیاری از فلاسفه بلا اخص حکمای اسلامی پذیرفته هست.
در تاریخ فلسفه اسلامی حکمایی مانند ملا رجبعلی تبریزی با این مدعا مخالفت کرده اند. مطابق این مدعا کار فلسفه هستی شناسی است.
در کانت، وجود به عنوان موضوع فلسفه جای خود را به معرفت داده است.به نظر کانت وظیفه فلسفه تعیین حدود شناسایی عقل است.
رای کانت نقطه عطفی در تاریخ تحول فلسفه غرب شد.
حالا این که چرا رای کانت مقبول افتاد و تحولی در تاریخ فلسفه غرب پدید آورد ولی قول ملای تبریزی در تاریخ حکمای مسلمان پذیرفته نشد، تحولی ایجاد نکرد و موجی نیافرید؟! جای تامل دارد و جای بحث. بحثی عمیق و فوق تخصصی.
بهتره تاملی بشه در باب اینکه: آیا کار عقل کندوکاو در باب معرفت است یا بحث و فحص در ساحت هستی و وجود؟
البته این تامل باز هم کاری سترگ هست.
هر یک از دو حوزه هستی و معرفت، احکام خاص خود رو داره و نباید اونا رو به هم درآمیخت.
تسری دادن احکام این دو قلمرو به یکدیگر مؤدی به جزمیت میشه. نیز توقف در یک حوزه و نفی حوزه دیگر اقتضای نوعی جزمیت دارد، چنانچه کانت گرفتارش شد. چرا که با تاکید بر محدودیت عقل و تعیین حدود شناسایی عقلانی، حوزه هستی رو نادیده گرفت و بشر رو در وادی لم یزرع فاهمه سرگردان کرد.
از سوی دیگر حدود عقل را نشناختن و او را به قصد تعظیم، در ورای مرتبه و مقامش نشاندن، و کار هستی شناسی رو به او محول کردن نیز مؤدی به جزمیت خواهد شد.
به هر صورت تفکیک دو حوزه ی معرفت و هستی از یکدیگر و خلط نکردن احکام آن دو با هم، ضمن اینکه آدمی رو از جزمیت می رهاند، کلید گشایش بسیاری از درهای بسته و وسیله پیدایش آفاقی خجسته است.

اما در باب استخفاف که چطور پاسخ های جزمی باعث استخفاف میشه بسیار مفصل هست.
ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم


شما سوالات زیادی رو مطرح کردید و به اکثرش پاسخ دادید و به نظر نمیرسه پاسخ بقیه رو هم ندونید.
بهرحال چون ابتدای پست بحث از جزمیت کردید و در ادامه مطالبی رو برای مثال جزمیت ذکر کردید. بنده از شما سوال دارم ، آیا جزمیت به صورت کلی و همه جا باطل است؟ یعنی صرف اینکه بگیم در فلان حوزه ی معرفتی جزمیت پیدا کردیم این امری منفی قلمداد میشه از نگاه شما؟
نقل قول:به هر صورت تفکیک دو حوزه ی معرفت و هستی از یکدیگر و خلط نکردن احکام آن دو با هم، ضمن اینکه آدمی رو از جزمیت می رهاند، کلید گشایش بسیاری از درهای بسته و وسیله پیدایش آفاقی خجسته است.
پس در این حوزه شما کانتی هستید ، درسته؟
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده فقط طرح مسئله کردم ولی پاسخی ندادم.
البته اجازه دهید به مبحث مسئله شناسی و استخفاف وارد شویم، سپس خواهید دید که چطور جزمیت باعث اس اس ها شده.
به قول استادی که میگفت:
سردسته ‏ى تمام اس ‏اس‏ هاى استضعاف و استبداد و استثمار و استعمار و ... سردسته‏ ى تمامى اينها همان پوك كردن و استخفاف است.
حالا اگه کانتی باشم، به بحث ادامه نمیدید؟
بسم الله الرحمن الرحیم


نه خب بهرحال باید تکلیف مشخص بشه که آیا جزمیت همیشه و همه جا منفی و مردود هستش؟ مهمترین استدلال شما این بود که اینها به جزمیت میرسن دیگه!


درباره ی کانت. اگر کانتی باشید طبیعتا ما نقدهایی که به اندیشه ی کانت وارد هست رو به صحبتهای شما وارد میکنیم دیگه!
از دو بزرگوار خواهش میکنم همینطوری بحث با نکته سنجی و ظرافت جلو بره، و البته سعی شود در موضوع همین تاپیک مباحث مطرح بشود.

اگر هم میخواهید نکته جدید دیگه ای را بفرمایید میتوانید تاپیک دیگه ای را صادر کنیدWink

اینجا سخن بیشتر حول سخنان حضرت آقا می چرخد. یعنی میخواهیم تبیین کنیم که ایشان به عنوان ولی امر مسلمین جهان، چه نوع نگاه خاصی نسبت به فلسفه دارند.
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع