نقل قول:ممنون علیرضا، بحث نگاه عاشقونه نیست
حتی بحث این نیست که اونا بامون مخالفت میکنن، اونا بدمارو نمیخوان ولی نمیخوان قبول کنن که خودمون هم تصمیم بگیریم واسه زندگیمون
دوستان میدونن من یه مدت دنبال ازدواج بودم، حدودا 3 سال خودمو کشتم ولی نشد، الان دیگه عشق و این چرت و پرتا واسم هیچ! هییییچ ارزشی نداره
ازدواج به موقع و این جینگولک بازیا مال از ما بهترونه، ما باید قشنگ یه 15 سال از بلوغمون رد بشه، بعدش تازه به فکرمون بیوفتن
من دیگه توی این تایپک جواب نمیدم، اعصابم نمیکشه
خجالت نمیکشی از ازدواج صحبت میکنی ؟
تو به بلوغ فکری رسیدی ؟ به بلوغ اقتصادی چی ؟ به بلوغ اجتماعی چی ؟ به بلوغ خانوادگی چی ؟ به بلوغ نظامی چی ؟ به بلوغ مدیریتی چی ؟ به بلوغ درس خوندن چی ؟ به بلوغ عرفانی چی ؟ اگه نمیدونی بدون که وقتی 40 سالت بشه تازه عقلت کامل میشه هنوز یه 15 20 سالی فاصله داری تا سن مناسب ازدواج ...هم سن تو بودیم جلو بابامون پامونو دراز نمیکردیم



.
مگه نمیبینی توی تالار هر کی از ازدواج صحبت میکنه بهش میگن یه نگاه به امارهای طلاق بنداز ؟ مگه نمیگن زندگی سخته ؟ بعد ازدواج کنی زندگیتو چه جوری میخوای تامین کنی ؟ اخه چرا حرف بیخود میزنی ...



اصلا میفهمی عشق یعنی چی ؟ اینها همش توهمات ذهنته که از جنس مخالف ساختی , یکمی که سن ات بیاد بالا تازه میفهمی زندگی یعنی چی و به الان خودت میخندی , همه این دوران رو تجربه کردن یه چیز تو مایه های مریضیه ... هر انسانی به سن بلوغ میرسه خدا چنین مریضی رو در وجودش قرارمیده , برو با مشاور دانشگات صحبت کن بلکه سر عقل بیای
---------------------------------------------
پ.ن : الان جماعت سرخوش پیداشون میشه

دوستان جوابارو خوندم یه چیزی برام سوال شده
چه طوری پدر من بیست سالگی ازدواج میکنه بعد میره جنگ بعد میره سرکار بعد با یه بچه کوچولو میره دانشگاه ؟
الان به نظرتون ازدواج سخت شده یا جوونا سخت گیر شدن ؟
آقای
اینقد سریع کم نیار....به مامانتون بگید اگه برام زن نگیرید میرم دوست دختر پیدا میکنم..

..

....
(۲۶/خرداد/۹۳ ۲۳:۱۱)Arash.j نوشته است: [ -> ]دوستان جوابارو خوندم یه چیزی برام سوال شده
چه طوری پدر من بیست سالگی ازدواج میکنه بعد میره جنگ بعد میره سرکار بعد با یه بچه کوچولو میره دانشگاه ؟
الان به نظرتون ازدواج سخت شده یا جوونا سخت گیر شدن ؟
پدرت مرد بوده.
الان مرد نیست.
این کارها مردونگی می خواد، کار هر بز نیست خرمن کوفتن، ...
(۲۶/خرداد/۹۳ ۲۳:۲۷)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]پدرت مرد بوده.
الان مرد نیست.
این کارها مردونگی می خواد، کار هر بز نیست خرمن کوفتن، ...
شدیدا این حرف رو قبول دارم
اما بچه ها خدایی پست های اصلی این تاپیک رو خوندین؟

خدایی اگه بخوام ازتون بپرسم خانواده چیست؟ چه جوابی میدید؟
راستش منم میخواستم به آقاای
محمد تراس یه راهنمایی بدم ... نمیدونم والا بد اموزی داره نداره.... ولی وقتی اوضاع ایشون این قدر اورژانسیه دیگه بهتره بگم ... خب برادر من حتما که نباید مادرتون بره خواستگاری ... خودتون اقدام کنید . به دختر خانم بگید و باهاش ارتباط برقرار کنید .اون وقت وقتی خانوادتون متوجه ارتباط میشن بالاخره برای اینکه پسرشون دچار گناه نشه یه اقدامی میکنن... اگه واقعا شرایط ازدواج ندارید ... ان شا الله محرم میکنید یه چند سالی رو نامزد میمونید تا شرایط زندگی زیر یک سقف براتون فراهم بشه... من خیلی ها رو دیدم اینطور کردن ... یه خطبه عقد خوند اون قدر ها هم هزینه نداره
آقا محمد خداروشکر کن سایه ی پدر مادر بالای سرت هست...
پدر مادر ظالم هم باشن باز همین که هستن نعمته ....
اینکه آدم نمیفهمن مهم نیست فقط صحیح و سالم کنارت باشن....
حاضرم پدرم دعوام کنه، حرف من جون . درک نکنه، ایراد بگیره، محدودم کنه اما زنده شه و کنارمون باشه....
تا هستن باید قدر دونست وقتی برن همه خوبی ها و خوشی ها برات بی معنی میشه....
پول عشق و دوست و خوشی و میشه بارها بدست آورد ولی پدر مادر یه بار خدا بهمون میده
عصبانی نباش درست میشه
مرهم جان راه حل من که بهتره فقط در حد تهدیده....آقای تراست باید از نظر مالی مستقل بشه...بره سر کار....حالا من نمیدونم شاغل هستش یا نه
(۲۶/خرداد/۹۳ ۲۳:۴۷)پرنیان نوشته است: [ -> ]مرهم جان راه حل من که بهتره فقط در حد تهدیده....آقای تراست باید از نظر مالی مستقل بشه...بره سر کار....حالا من نمیدونم شاغل هستش یا نه
آخه تهدیدش چیز دار بود ... بد اموزیش بیشتر بود.. دوست دختر چیه اخه

عیبه این حرف رو میزنی تو این تالار
بره مرد و مردونه خواستگاری ... جهت انجام سنت پیامبر قربة الی الله...
یادمه حدود 8 سال پیش پسر یکی از همسایه هامون بدون اطلاع خانوادش مسئول عقیدتی بسیج رو که یکی دیگر از همسایه هامون بود رو برداشت اومد خواستگاری دختر همسایه بغلیمون...
خانواده اون اقا پسر اصلا فکر ازدواج پسرشون رو نمیکردن. چون نه کار داشت نه درسش تموم شده بود ...
اما وقتی در معرض عمل انجام شده قرار گرفتن دیگه مجبور شدن استین بالا بزنن . مدت زیادی هم عقد موندن بعدش ازدواج کردن . حالا هم وضع مالیشون عالیه
آخه مرهم جون شما گفتی
نقل قول:. به دختر خانم بگید و باهاش ارتباط برقرار کنید .اون وقت وقتی خانوادتون متوجه ارتباط میشن بالاخره برای اینکه پسرشون دچار گناه نشه یه اقدامی میکنن
الان حرف من با شما چه فرقی داره؟؟؟
ببین ما تو فامیلمون یه مورد اینجوری داشتیم ....پسره پاشو کرد تو یه کفش من فلان دختر و میخوام...همه گفتن سنت کمه...درآمدت کمه...هرچی گفتن گوش نکرد....اصن مامانش گفت ازت نمیگزرم ...یه همچین وضعیتی...ولی بلاخره حرفش و به کرسی نشوند...به جای عروسی آنچنانی یه مهمونی کوچیک تو خونه گرفت....الانم خیلی خدارو شکر خوبخ زندگیش..
حـــق نـــداریم فرزنـــدان را رهـــا کنیـــم
سعیتان این باشد که ایمانشان را حفظ کنید...
گاهی انسان با دست و زبان بیمهار و با عمل غلط خودش کاری میکند که جوان خود را از دین و مبانی دینی و اعتقادات دور میکند.
گاهی با سختگیریهای بیجا و گاهی هم با برخورد تند و تلخ و ترش، بعضیها بچه ها را زده میکنند
بعضی هم از آن طرف با بیمبالاتی و لاابالیگریها و امکانات بیحساب بچه ها را با دست خود طرد میکنند، در نتیجه بچه فاسد و خراب میشود.
سید علی خامنهای