۲۸/خرداد/۹۳, ۱۷:۵۲
شب گشته و دلم هوای تورا نمود
دل آرزوی آن وفای تو را نمود
***
شب در نگاه خود آهی کشید و گفت:
این چشم های من صفای تو را نمود
***
شب گشته بی مه و بی نور روی تو
شب آرزوی نور سرای تو را نمود
***
آتش کشیده ای به دلم غمزه می کنی؟
دل هم تظاهر لقای تو را نمود
***
دست برکشیده ای ز لبم تا کجا روی؟
لب آرزوی لعل لبان تو را نمود
***
زاهد! تازیانه زن بر این تن خراب
تن آرزوی خاک عبای تو را نمود
***
مطرب بزن به دف در این هوای سرد
گوش آرزوی صوت غنای تو را نمود
***
ساقی بنه به لب جام شراب را
چون قلب من هوای غزلهات را نمود
***
ای در دل (امیر) آتش زبانه زن
کاین آتش آرزوی صبای تو را نمود
(بیست و سوم مهر ماه سال هزار و سیصد و نود و دو)
23:30
