تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کار نیکو کردن از پر کردن است ویژه مجردان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
نمیدونم چی بگم شادی داره تو روحمو پر میکنه ، خوشحالم نه ب خاطر ازدواج بلکه به خاطر اینکه میبینم دوباره داره خوبی نمایون میشه دوباره داره همدلی بین ماها میاد دوباره داره مهربونی شکوفا میشه خدایا شکرت . خدایا این همدلی رو وصل کن به ظهور آقامون امام زمان

از همه دختر ها و پسرای تالار ، از همه خانم ها و آقایون تالار بویژه متاهل های تالار که اینقدر به فکر مجرد ها هستن تشکر میکنم از طرف همه مجرد های تالار تشکر میکنم از تک تک کسایی که قراره تو رمضونشون به حال ماها دعا کنن و وقت بذارن و زیارت عاشورا بخونن ب خدا ممنونتونیم من یکی که نمیدونم باید چجوری جبران کنم میسپارمتون به حسین بن علی (علیه السلام) انشالله که خودش حاجتتونو بده از من کاری بر نمیاد...

HeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeart
آقای mosi
شما مجردها خوشبخت بشین، جامعه واسه ما متاهل ها جای بهتری میشه برای زندگی...
آرامش توی جامعه بیشتر میشه و راندمان کار میره بالا و بچه های نسل بعد خوب تربیت میشن و ...
زندگی همه به هم وصله...

چه خوش گفت سعدی شکر سخن:

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
سلام دوستان
یک موردی رو میخواستم به دوستانی که قصد دارن خواستگاری برن٬ یاداوری کنم!
خب من خودم توی خانواده پرجمعیت بزرگ شدم...تقریبا میتونم بگم نقطه شروع زندگی چه برای داداشم...چه برای سه تا خواهرام که ازدواج کردن٬ از ماه رمضون شروع شد....
یعنی واقعا ما این برکت ماه رمضونو دیدیم...
اصلا روند انجام کارها ٬ توی این ماه قابل بیان نیست...
نه فقط ازدواجا
من میتونم بگم بهترین اتفاق های زندگیم توی این ماه افتاده....از برکت ماه رمضون استفاده کنید برای شروع مهمترین کارهای زندگیتون مخصوصا ازدواج

و یه مورد دیگه
مهریه هر سه خواهر من تا اینجا۱۴ سکه بوده
یعنی به وضع دامادامون هم کاری نداشتیما٬ یه چیز ثابت بوده....و خداوکیلی هم همین مهریه کم به زندگی برکت میده...
این بخش رو برای خانوما گفتم...
بی خیال حرف فامیل و همسایه بشید...با اعتقاداتتون پیش برید...خدا کمک میکنه
شاید بی ربط ...ولی همیشه مرافب مهم ترین نکات باشید دوستان گرامی
راجع به ارتباطات بین کاربران !!
به نام خدا

سلام خدمت دوستان گرامی ... اعم از مجرد و حتی متاهل!Smile

خوب ... سرکار موزه از حقیر خواسته بودن که در این بحث شرکت کنم و نکات مفیدی که در فرآیند خواستگاری و ازدواج برای خودم پیش اومده رو خدمت عزیزان دیگه ارائه کنم. البته به غیر از پست اول فرصت نشد تا باقی پست ها رو مطالعه کنم.Blush

فکر می کنم تابستون دو سال قبل بود که من تصمیم جدیم رو برای ازدواج گرفته بودم. حالا این که چه فرایندی طی شده بود بماند. ولی اولین و مهم ترین نکته اینه که شما واقعا به این نتیجه برسید که در چارچوب زندگیتون نیازمند ازدواج هستید. در واقع جایگاه ازدواج و تاثیرش رو در زندگی فعلیتون عمیقا درک کنید. اینجاست که با تمام وجود بهش اعتقاد پیدا می کنید.. این تازه اولین گامه!Angel

حقیر بعد از این که عزمم رو به طور جدی جزم کرده بودم که ازدواج کنم؛ با اولین کسی که این خواسته رو مطرح کردم، امام حسین ( ع ) بود؛ و از ایشون خواستم که پیش خدا پا در میونی کنن تا به یه نحوی که به فکر حقیر اصلا نمی رسه این خواسته ی من برآورده بشه!! یعنی دومین مطلب مهم بعد از قصد حقیقی، مسیری هست که می خواید انتخاب کنید تا به هدفتون برسید. می تونید خودتون اول دست به کار بشید؛ می تونید به پدر و مادرتون بسپرید و یا می تونید اول با خدا مطرح کنید و با توسل و توکل جلو برید..

خوب ... سرتون رو درد نیارم. یه نیت برای زیارت عاشورا کردم و قرار گذاشتم تا چهل سحر بعد از نماز صبح اول وقت زیارت عاشورا بخونم و بعد با هدایت ائمه و خدا دست به کار بشم. این چهل روز زیارت عاشورا رو هم از همین سرکار موزه در یکی از پست هاشون دیده بودم.Cool

بعد از این که این چهل روز گذشت. شروع کردیم یواش یواش پای این بحث رو به خونواده و اطرافیان باز کردیم.Smile تا ببینیم مزه ی دهنشون چیه!!!Wink همه ی اطرافیان خیلی با ژست جدی می گفتن که اصلا و ابدا!!Confused برای شما هنوز خیلی زوده!!! شما هنوز کار نداری!!! اینقدر از درست مونده و ...Sad ما هم اکثرا بحث رو به شوخی می کشوندیم و می گذروندیم ولی در پس این حرف و بحث ها چند و چون کار دستمون اومد کم کم.Cool و به این نتیجه رسیدیم که تا وقتی کار نباشه خیلی کسی جدی حسابت نمی کنه و مانع اصلی همین بحث کار هست..Huh

یکی دو ماهی به همین نحو گذشت. تا این که یک روز حقیر با یک ژست جدی رفتم نزد پدر و مادر بزرگوار و خیلی خیلی جدی گفتم که من زن می خوام. ( دقیقا همین یه جمله و بعد سکوت معنا دار!!!Cool بدون هیچ حرف و بحث اضافه ای... ) اینقدر این حرف ما جدی بود که ابهتش همه رو گرفت و پدر و مادرم دست به کار شدن!! انگار یه جورایی خودشون رو دیگه مسئول می دونستن و در صدد بودن که گناه عذب بودنم گردن اون ها نباشه دیگه..Blush

خلاصه همه دست به کار شدن...

ادامه دارد!

ادامه ی داستان رو در یه پست دیگه براتون می نویسم.Cool

موفق بمانید و درپناه حق

التماس دعای فرج

یا علی
(۷/تیر/۹۳ ۲۲:۴۲)Admirer نوشته است: [ -> ]به نام خدا

سلام خدمت دوستان گرامی ... اعم از مجرد و حتی متاهل!Smile

خوب ... سرکار موزه از حقیر خواسته بودن که در این بحث شرکت کنم و نکات مفیدی که در فرآیند خواستگاری و ازدواج برای خودم پیش اومده رو خدمت عزیزان دیگه ارائه کنم. البته به غیر از پست اول فرصت نشد تا باقی پست ها رو مطالعه کنم.Blush

فکر می کنم تابستون دو سال قبل بود که من تصمیم جدیم رو برای ازدواج گرفته بودم. حالا این که چه فرایندی طی شده بود بماند. ولی اولین و مهم ترین نکته اینه که شما واقعا به این نتیجه برسید که در چارچوب زندگیتون نیازمند ازدواج هستید. در واقع جایگاه ازدواج و تاثیرش رو در زندگی فعلیتون عمیقا درک کنید. اینجاست که با تمام وجود بهش اعتقاد پیدا می کنید.. این تازه اولین گامه!Angel

حقیر بعد از این که عزمم رو به طور جدی جزم کرده بودم که ازدواج کنم؛ با اولین کسی که این خواسته رو مطرح کردم، امام حسین ( ع ) بود؛ و از ایشون خواستم که پیش خدا پا در میونی کنن تا به یه نحوی که به فکر حقیر اصلا نمی رسه این خواسته ی من برآورده بشه!! یعنی دومین مطلب مهم بعد از قصد حقیقی، مسیری هست که می خواید انتخاب کنید تا به هدفتون برسید. می تونید خودتون اول دست به کار بشید؛ می تونید به پدر و مادرتون بسپرید و یا می تونید اول با خدا مطرح کنید و با توسل و توکل جلو برید..

خوب ... سرتون رو درد نیارم. یه نیت برای زیارت عاشورا کردم و قرار گذاشتم تا چهل سحر بعد از نماز صبح اول وقت زیارت عاشورا بخونم و بعد با هدایت ائمه و خدا دست به کار بشم. این چهل روز زیارت عاشورا رو هم از همین سرکار موزه در یکی از پست هاشون دیده بودم.Cool

بعد از این که این چهل روز گذشت. شروع کردیم یواش یواش پای این بحث رو به خونواده و اطرافیان باز کردیم.Smile تا ببینیم مزه ی دهنشون چیه!!!Wink همه ی اطرافیان خیلی با ژست جدی می گفتن که اصلا و ابدا!!Confused برای شما هنوز خیلی زوده!!! شما هنوز کار نداری!!! اینقدر از درست مونده و ...Sad ما هم اکثرا بحث رو به شوخی می کشوندیم و می گذروندیم ولی در پس این حرف و بحث ها چند و چون کار دستمون اومد کم کم.Cool و به این نتیجه رسیدیم که تا وقتی کار نباشه خیلی کسی جدی حسابت نمی کنه و مانع اصلی همین بحث کار هست..Huh

یکی دو ماهی به همین نحو گذشت. تا این که یک روز حقیر با یک ژست جدی رفتم نزد پدر و مادر بزرگوار و خیلی خیلی جدی گفتم که من زن می خوام. ( دقیقا همین یه جمله و بعد سکوت معنا دار!!!Cool بدون هیچ حرف و بحث اضافه ای... ) اینقدر این حرف ما جدی بود که ابهتش همه رو گرفت و پدر و مادرم دست به کار شدن!! انگار یه جورایی خودشون رو دیگه مسئول می دونستن و در صدد بودن که گناه عذب بودنم گردن اون ها نباشه دیگه..Blush

خلاصه همه دست به کار شدن...

ادامه دارد!

ادامه ی داستان رو در یه پست دیگه براتون می نویسم.Cool

موفق بمانید و درپناه حق

التماس دعای فرج

یا علی

چه جالب ....

زیارت عاشورا جواب دادهBig Grin

هنوز امیدواریم....Smile

زینب خانوم ازتون ممنون

خیلی تاپیک خوبی بود چرا ادامه اش ندادین؟
(۶/تیر/۹۳ ۹:۳۸)M03TAFA نوشته است: [ -> ]خدا رو شکر ما که سر 7 سال چهارم دیگه تو خونه نبودیم خخخ البته خونه خودمون هم نبودیم رفتیم شهر غریب دانشجو شدیم یه خونه نقلی 140 متری هم اجاره کردیم و یه نفری با خیال راحت زندگیه مشترکمو با خودم و لبتابم شروع کردم الانم از لبتابم خیلی راضی ام خیلی لبتاب خوبیه خدا رو شکر خرجمم داره با کار دانشجویی انجام دادن در میاد که میشه 3 ماهی حدود 400-500 تومن البته از وقتی فهمیدم ممکنه پولش حلال نباشه انجام نمیدم که مجبورم به جای اون برم کار تدریس (فتوشاپ) که اونم تو شهر ما خاطر خواهی نداره کلا حدود 6 ماهه 200 درآمد داشتم اما خوب هم خودم هم لبتابم از این وضعیت راضی ایم خدارو شکر تو این وضعیت بد جامعه یه لبتاب خوب گیرم اومده اما خوب گاهی با هم جر و بحثمون میشه که این توی همه خونه های متاهلی هست .

امیدوارم شما هم با مهریه کم حدود یک ملیون و دویست سیصد لبتاب مود علاقه اتونو پیدا کنین و یه عمر با هم زیر یه سقف زندگی کنین



-----------------> تخیلی نبود . داستان بالا داستان زندگی خیلی از ماهاست ...





تا حالا این تاپیکو ندیده بودم. وپستای مثل پست بالارو...

باخوندنش تمام مشکلات خودم یادم رفت....

باورتون نمیشه ولی اشکام بند نمیومد....

ایشالله مشکلات همه حل بشه...

من قبلا تو چله ای چیزی که شرکت میکردم به نیت خودم بودم...

ولی واقعا الان نمیتونم به نیت خودم قرآن بخونم و...

(۷/تیر/۹۳ ۴:۲۶)زینب خانوم نوشته است: [ -> ]من میبینم که یه موج زیارت عاشورا خوانی در تالار ایجاد شده واسه همسر خدایی...
من قبلش یه چیزی بهتون بگم که خیلی مهمه:
حضرت یوسف(علیه السلام) توی فیلم یوزارسیف یه چیزی به بنیامین میگه که واقعیه...
میگه پدر تا از هر دو تا اسماعیلش دل نبره، خدا اسماعیلهاش رو بهش برنمیگردونه...
حالا حکایت شماهاست...
ببینید!
شماها همه جوونید ماشاءالله...
ممکنه گلوتون پیش کسی گیر کرده باشه...
چه دختر و چه پسر...
از خدا همسر میخواین، اما در واقع از خدا اون شخص به خصوص رو میخواین...
خدا هم مادامی که شما خواسته هاتون و عزیزانتون رو در راه خدا رها نکنین، بهتون کادو نمیده...
بگذرین از کسانی که ممکنه خدا واسه شما بخوادشون و ممکن هم هست نخوادش...
یعنی 100% دل ببرین...
اگه به صلاحتون باشه که خدا همونو به راحتی بهتون برمیگردونه و اگرم صلاح نباشه یکی بهترش رو بهتون میده...
این یه نکته...
اما نکته بعدی این که خدا از آدمای خودشیرین واسه خودش خوشش میاد...
تکون میخورین بگین "شکر خدا"...
اگه کله تون میخوره به لبه میز، بگین شکر خدا که چشمم نخورد...
اگه هر بلایی سرتون میاد، شکر خدا کنین که بدترش سرتون نیومد...
اصولاً خیلی از بلاهایی که امروزه گریبان ما رو گرفته، یه بخش عمده ایش مال ناشکری ها و کم سپاسی های مائه...
یه نکته دیگه این که مثلاً یه وقتی من دعا میکنم، خدایا یه شوهر خوب و خوش تیپ و با اخلاق و با خانواده خوب به من بده...
اما شااااید یه پسر با این شرایط برای من راحتی روح و روان رو کمتر از یه پسر با شرایط خواست خدا فراهم کنه...
یعنی این که حتی شکل و ظاهر و باطنش رو هم از خدا بخواین اونی که بهتره جلوی پاتون قرار بده...
اونی که باهاش بیشتر خوشین و باهاش بیشتر به خدا نزدیک میشین...

موضوع اینه که خدا تو ظرف زمان نمیگنجه و آینده رو هم مثل الآن میبینه و میدونه چی میشه...
پس بهترین کار اینه که ریش و قیچی دست خودش باشه...
خودتون واسه خدا تعیین تکلیف نکنین...

زینب خانوم ممنون از این پستتون...


هرچی خدا بخواد...

بچه های تالار مثل برادر خواهرهای خودمن...

دردشون درد منه...

ایشالله به حق فاطمه زهرا تو این روزای عزیز گره از کار همشون بازشه...
مهسا خانوم!Angelمهربون.

شما دعا که میکنی بیشتر واسه دخترا دعاکن...

پسرا علاوه بر دعا باید خودشون به خودشون تکونی بدن...Smile
(۶/آبان/۹۳ ۱۳:۰۸)mahpare نوشته است: [ -> ]مهسا خانوم!Angelمهربون.

شما دعا که میکنی بیشتر واسه دخترا دعاکن...

پسرا علاوه بر دعا باید خودشون به خودشون تکونی بدن...Smile


میگن تو دعا کردن بخل نداشته باشید...

من واسه همه دعا میکنم جز خودم... به قول زینب خانوم اسماییل هامو سربریدم...

ایشالله همه جوونا به زودی کنار کسی باشن که آرومشون کنه...Smile
بچه ها من تو این مدت به یه چیز مهم رسیدم این که در عین دعا گردن آرامش داشته باشیم واز خدا بخواییم تا موقعی که وقتش برسه به ماصبر بده وآروم نگهمون داره ...ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی قدرا...بچه ها ایمان داشتن به این آیه خیلی مهمه باید از خیلی چیزامون بگذریم تا مصداق این آیه بشیم...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
آدرس های مرجع