همگی ببخشید که دارم خیلی دیر پاسخ میدم.
"مقدار کمی" از تأخیر بخاطر اینه که خواستم یکجا و کامل باشه تا إنشاءالله از تکرار مجدد ابهامات جلوگیری بشه. باقی تأخیر قطعاً از کوتاهی من هست.
![[تصویر: justblush.png]](http://dorostpasand.persiangig.com/image/smiley/justblush.png)
ابتدا باید ابهامی که دربارهی منظور ما از "نشانههای خدا" وجود داره رو برطرف کنم.
فکر میکنم این ابهام از توضیح مبهم خود ِ بنده به وجود اومده!

در ارسال 4 مثالی به داستان خودم زدم:
(۶/تیر/۹۳ ۲۰:۴۵)درست پسند نوشته است: [ -> ]میخوام بگم نشونهها میتونن چطور باشن.
اجازه بدین ابتدا با مثال بیان کنم.
مثالی از داستان خودم:
رمضان سال 84 شب بیست و سوم موقع قرآن بر سر گذاشتن بسیار بهم اصرار کردن که بیا بنشین و چنین کن. من دیدم اگر نیام ناراحت میشن، پس اومدم. به قرآن بر سر گذاشتن اعتقادی نداشتم، راستش هنوز هم نمیدونم این کار اثر خاصی داره یا نه. اونجا نمیفهمیدم معنی اون دعا چیه. توی دلم گفتم: «خدایا، اگر هستی، خودت رو به من نشون بده، یه جوری یه نشونهای که بفهمم هستی.»(توی ذهنم بود اون خدایی که قراره باشه، خودش میدونه چجوری
)
اون موقع هنوز از مسئلهای که در این تاپیک توضیح دادم با خبر نبودم.
یادمه که در زمستون اون سال قبح آهنگهای ناپرهیزکارانه رو فهمیدم. طی چند مدت با انجام چیزی که فهمیده بودم، رفتهرفته درکم بیشتر شد و همینطور شیوهی کارهام رو بیشتر اصلاح کردم. بعد بخاطر انجام کاری در شهرستان، اونجا یه تنهایی چند روزه گیرم اومد. دو سومش رو با سرگرم کردن خودم هدر دادم، و آخرهاش بالأخره دنبال چیزی که چند ماه بود توی فکر سردرآوردن ازش بودم رفتم: قرآن رو خوندم.
و بعد ایمان آوردم.
یادمه یکی از مهمترین دلایلم آیهای بود که از آسمان میگفت و کاملاً من رو شگفتزده کرده بود و میدونستم به هیچ وجه نمیتونه اتفاقی باشه.
...
فکر میکنم از توضیح داستان این تلقی بوجود اومده که دارم میگم در حالی که ایمان نداشتم، اتفاقاتی که رخ داده رو نشونهای از خدا به حساب آوردهام و بخاطرشون ایمان آوردهام! در حالی که داشتم روند رو توضیح میدادم که اتفاقاً برعکسش رو بگم:
قرار نیست به یکباره چیزی در نظر ما به صورت نشونهی عجیب و غریب و خاصی جلوه کنه و دنبالش بریم! بلکه قراره در جستجوی حقیقت، مانند هر تحقیق دیگر، هرچه که ممکنه راهی برای پی بردن به جواب باشه رو بررسی کنیم. مثلاً یکی از چیزهایی که مسلماً همگیمون یافتهایم اینه که خوندن قرآن کریم میتونه راهی برای رسیدن به جواب باشه.
بنابراین اینجا ما از شهود - به این معنی که فرض میشه - صحبت
نمیکنیم(البته این رو در صفحهی قبل هم واضح گفته بودم هرچند در نظر گرفته نشد). نه اینکه ایمان بخش دلی نداشته باشه. بخش دلی ایمان اینه که دل برای پذیرش حق نرم باشه. چنین کسی وقتی سخنی میشنوه بررسیاش میکنه تا ببینه حق هست یا نیست و پیش از بررسی انکارش نمیکنه، و همچنین هر چیزی که حق یافت، حتی اگر مخالف بعضی تمایلاتش بود، ازش پیروی میکنه. اما هر اونچه که بررسی میشه، مسلماً توسط عقل بررسی میشه.
البته افراد مختلف سطح دانش متفاوتی دارن و سخن از اینه که هرکس به نسبت دانش خودش نشونهای میبینه که عقلش میتونه تشخیص بده که حق هست. دو نفر که در مورد یک موضوع عقاید متفاوت دارن هم حالتی از همین موضوع هستن، چرا که مسلماً دو حقیقت وجود نداره و تفاوت عقایدشون بخاطر تفاوت سطح دانششون هست.
(۹/تیر/۹۳ ۱۹:۱۱)namekarbary نوشته است: [ -> ]1- هیچ جای این آزمون زمانی برای نتیجه تعیین نشده و این برخلاف ادعای شما برهان شما رو برای اشخاص از حالت ابطال پذیری خارج می کنه. منتهی من دارم سعی می کنم که اشکالات برهان شما رو ندیده بگیرم و از صحبت های متناقض عقلانی ترش رو انتخاب کنم.
اگر من هم آزمونی برای ادعای تجربی بیارم که هیچ تضمینی برای نتیجه گیری نداشته باشه، ابطال ناپذیر خواد بود. اگر هم تصمیم بگیرم بر اساس این ادعا که افراد قابلیت آزمودنش رو ندارن اصولی رو تعریف کنم، دیگران هم حق خواهند داشت با من برخورد کنند.
مدت ِ زمانی به این صورت که ساعت و روز و سال باشه مشخص نشده، اما مسلماً یک زمان انصافی وجود داره برای اومدن پاسخ کسی که میگه
«من نزدیکم. به ندای کسی که مرا ندا دهد پاسخ میدهم» و
«مرا ندا دهید تا پاسخ دهم».
(با توجه به توضیحاتی که بالای این ارسال، در مورد منظور ما از دیدن نشونههای خدا گفتم، حتماً مسلم خواهدبود که اینطوری نیست که منتظر باشیم بعد از ندا دادن سریع از آسمون صدایی بشنویم(!) یا نشونهی ماوراءالطبیعهای ببینیم(!) تا اگر نشنیدیم بگیم «چیزی نمیبینم»! بلکه مثلاً همین که میدونیم قرآن کریم به عنوان سخن خدای مورد ادعا مطرح میشه کافی هست تا باقی کار - که آیا خواهیم رفت و منصفانه بررسیاش خواهیم کرد یا نه - به انصاف و حقیقتجویی ما سپرده بشه.)
(۹/تیر/۹۳ ۱۹:۱۱)namekarbary نوشته است: [ -> ]2- بله، ما قرار نیست برای کسی توضیح بدهیم.
پس، اینکه دفعهی پیش سعی کردید توضیح بدید اشتباه بوده یا دلیل دیگری داشته؟
(۹/تیر/۹۳ ۱۹:۱۱)namekarbary نوشته است: [ -> ]3- راست گفتید، چون من از قبل می دونم خدا وجود نداره.
آیا این شما نبودید که همیشه میگفتید دلایلی که بر وجود خدا آورده میشن ابطال پذیر نیستن؟؟!!
پس الآن چطور ادعا میکنید که توانستهاید ادعای وجود خدا رو ابطال کنید؟؟!!
(اشاره کرده بودم در ارسال قبل هم:
درست پسند نوشته است:... به اذعان خودتون که همواره میگفتید ادعای وجود خدا ابطالپذیر نیست ...
ولی اصلاً دقت نکردید.)
(۹/تیر/۹۳ ۱۹:۱۱)namekarbary نوشته است: [ -> ]قرار نیست من برای شما ثابت کنم که خدا رو ندیدم.
به نظر میاد متوجه صحبتی که پاسخ میدادین نبودین:
namekarbary نوشته است:درست پسند نوشته است:namekarbary نوشته است:درست پسند نوشته است:به این منظور صدا میزنید که اگر هست بشنوه و بیاد. به منظور شنیدن «کسی که اگر باشه میشنوه» صدا میزنید. اصلاً صدا میزنید تا ببینید هست یا نیست. نیازی به باور داشتن به وجودش نیست.
همین الآن وجود خدا نفی شد.
حداقل یک جمله دلیل بیارید!
قرار نیست من برای شما ثابت کنم که خدا رو ندیدم.
(۹/تیر/۹۳ ۱۹:۱۱)namekarbary نوشته است: [ -> ]اصولا یکی از مشکل های ما با کسانی که سعی دارن وجود خدا رو ثابت کنن همینه که در حال مغلطه و سخنان احساسی اند و فکر می کنن دارن منطق به کار می برن.
یه خورده دقیق تر به دلیل مطرح شده نگاه کنیم:
شما ادعا کردید که این ندا قراره از سوی خدا باشه. تا این جا که ادعاست و نه اثبات.
بعد هم ادعا کردید که خدا شما رو قانع کرده که اثبات نیست. شما به ما نگفتید که چه طور به این نتیجه رسیدید که خدا رو دیدید و نه چیز دیگه.
شششش
باز هم ادعا کردید که اگر خدا وجود داشته باشه گریز منطقی برای ما نخواهد گذاشت. که شرط دونستن این که خدا وجود داره اینه که ثابت کنیم چیزی که دیدیم خداست، در حالی که هیچ استدلال منطقی برای این فرض مطرح نشده.
ما در این جا با یک سلسله ادعاها مواجهیم، نه استدلال های منطقی. و من پاسخ پرسش مطرح شده رو در جواب شما پیدا نمی کنم.
داشتم همین رو میگفتم که بعداً خودتون به صورت بهتر و کوتاهتر فرمودید:
(۹/تیر/۹۳ ۱۹:۵۷)namekarbary نوشته است: [ -> ]بدیهی هست که اگر خدایی وجود داشته باشه قادر خواهد بود مخلوقش رو قانع کنه.
منطق صرف بود.
(۹/تیر/۹۳ ۱۹:۵۷)namekarbary نوشته است: [ -> ]بله، بدیهی هست که اگر خدایی وجود داشته باشه قادر خواهد بود مخلوقش رو قانع کنه.
اما ما از شما پرسیدیم از کجا فهمیدید خدا وجود داره، که شما گفتید خدا رو دیدم.
ما هنوز منتظریم ببینیم از کجا فهمیدید آن چه که دیدی خدا بوده که بعد نتیجه بگیرید خدا رو دیدید و بعد نتیجه بگیرید خدا وجود داره و بعد نتیجه بگیرید خدا شما رو قانع کرده.
به نظر میاد منظورتون شهود - به این معنی که فرض میشه - هست. اگر اینطوره، همونطور که در بالای این ارسال بیشتر توضیح دادم، اونچه که ما بهش میگیم نشونه، این نیست. نشونهها قراره صرفاً عقلی باشن، و دل تنها کارش اینه که بیانصافی نکنه.
اگر منظورتون کلی هست - البته خیلی خوبه که از ما میخواین اونچه که حجت ما بر ایمانمون بوده رو برای شما بگیم و «چشم!» ما نیز همونطور که قبلاً چند نمونه گفتهایم، باز هم إنشاءالله خواهیم گفت، اما - از نظر ارتباطش با حرف تاپیک چیزی درنمییابم جز اینکه قصد بررسی آزمون ما رو داره، که این رو هم بارها گفتیم که چرا بررسی آزمون شخصی همدیگه وجه منطقی نداره و امکان هم نداره، و البته خودتون هم قبول فرمودید که «قرار نیست برای کسی توضیح بدهیم».
(۹/تیر/۹۳ ۲۲:۲۲)Ali#59 نوشته است: [ -> ]خب،من معمولا اگه با یه قسمتی از متن هم موافق باشم زیر اون ارسال تشکر میزنم...صرفا به معنی تایید کل متن نیست.
در ارسالی که شما ( جناب درست پسند ) آوردید،من به عنوان بحث علمی،منطق بی طرفی رو توی اون ارسال دیدم و صرفا از دید یک مخاطب از ارسال کننده تشکر کردم 
منطق بیطرف؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
آیا به نظر شما میشه خدا رو بطور منطقی و بدون بیانصافی(با بیطرفی) انکار کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
البته خیلی از مواقع در سخنان ایشون یا افراد دیگری که خدا رو انکار میکنن نکتههای درستی هم وجود داره، و تأیید اون نکتههای درست هم کار خوبی هست، اما آیا درسته که ما طوری رفتار کنیم که این تأیید ما از جانب بک فرد دیگه به معنی تأیید کل سخن - که شامل انکار خدا هم هست - تلقی بشه؟ مسلماً خیر. درون تشکر ننوشته با کجا موافق هستیم و با کجا موافق نیستیم! کسی که میبینه براش معنی حمایت از اون گفته رو داره، و برای شما مسئولیت بسیار سنگین ِ حمایت از انکار خدای رحمان رو داره.
البته که یک مخاطب هستید. همه در هر حال مخاطب هستیم، و همه در هر حال برای مشخص شدن منظورمون از انجام یک کار باید اون رو در کارمون نمایش بدیم و صرف ِ داشتن ِ اون منظور باعث نمیشه در نزد دیگران دیده بشه!
به هر حال مسئولیتش با خودتون هست.
من در این مورد که به شما تذکر بدم مسئولیت داشتم.
(۹/تیر/۹۳ ۲۲:۲۲)Ali#59 نوشته است: [ -> ]یک بار اصلا نور رو هم نمی بینم!
اما احساس میکنم که یه نوری هست.این احساس کنتر نمیندازه...قابل بررسی نیست که اگر بود این همه مدت بشر بر سر موجودی به اسم خدا جدل نمیکرد.
سوره ملک، آیه 10:
وَ قَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ
و می گويند اگر میشنيديم يا تعقل میکرديم در میان دوزخیان نمیبوديم.
در آیهی بالا میبینیم علت تمام کارهایی که انسان رو به جهنم میندازه(شامل جدل ِ بدون علم در مورد خدا و انکار خدا) نشنیدن و تعقل نکردن هست.
پس بطور کاملاً واضح به اثبات میرسه که چیزی خارج از شنیدن و تعقل کردن(=شهود ِ قلبیای که فرض میکنید) در کار انسان دخیل نیست.
(۹/تیر/۹۳ ۲۲:۲۲)Ali#59 نوشته است: [ -> ]علی (علیه السلام) لپ کلام رو گفته.
زمانی که ذعلب یه سوالی شبیه این پرسید :
- من پروردگاری را که نبینم، نمی پرستم.
- او را چگونه دیدی؟
- ای ذعلب! وای بر تو! دیده های ظاهر او را نتواند دید، ولی دیده های دل به وسیله حقایق ایمان او را مشاهده می کنند.
پ.ن : لحن تندی نیست.اصطلاح « وای بر تو » به فارسی یک مقدار بار منفی داره.در عربی این اصطلاح بیشتر به معنی آگاه باش! استفاده میشه و متداول تره.
احادیث باید ابتدا با توجه به محکمات قرآن تفسیر بشن و سپس معنای دین از اونها استخراج بشه.
در سرتاسر قرآن کریم، نشونههای حقانیت خداوند در معجزات پیامبران و جهان هستی، برای ایمان آوردن کافی دونسته میشه. مسلماً این نشونهها با تعقل در جهان هستی درک میشه(تجربه و عقل).
سوره فصلت، آیه 53:
سَنُرِيهِمۡ ءَايَـٰتِنَا فِى ٱلۡأَفَاقِ وَ فِىٓ أَنفُسِہِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّۗ أَوَلَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ ۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىۡءٍ۬ شَہِيدٌ
زودا كه نشانههای خود را در آفاق و در خودشان به آنها بنماييم تا برايشان روشن گردد كه او حق است. آيا این كافى نيست كه پروردگار تو بر همه چيز شاهد است؟
اینکه منظور از «خودشان» در این آیه چیست، براساس آیهی 10 سوره ملک که در بالا آوردم ثابت میشه که شامل شهود نیست. یک نمونهی ممکن از نشونههایی که در خود انسان هست، میتونه
این نوع تأمل در خویش باشه.
با آشنایی با سخن خدا در قرآن کریم مسلم خواهد بود که در مورد ایمان آوردن، بحث شهود - به این معنی که فرض میکنید - مطرح نیست، و مسلم هست که معنای سخن امام علی(علیه السلام) هم این نیست.
معنای سخن امیرالمؤمنین این هست که خدا رو به وسیلهی اونچه که موجب ایمان داشتن به چنان خدایی هست میبینیم.
(۹/تیر/۹۳ ۲۲:۲۲)Ali#59 نوشته است: [ -> ]مثلا،من در یک اتاق تاریک نشستم،می بینم که از اتاق بغل یه نوری میتابه...میگم که قطعا توی اون اتاق یک چراغ روشنه.
این شناخت عقلیه...
یک بار میرم در رو باز میکنم،اون اتاق رو نگاه میکنم و می بینم که یک چراغ روشنه.
این میشه شناخت تجربی.
در این مثال در هر دو صورت، هم از عقل و هم از تجربه استفاده کردهایم.
ما از کجا میدونیم که وقتی نور میاد چراغی روشنه؟ براساس تجربه.
ما چطور میتونیم دست به آزمایش بزنیم و نتیجهاش رو تجزیه و تحلیل کنیم و به تجربه برسیم؟ با بکارگیری عقل.
همیشه در تجربهها عقل دخیل هست. در مسائل ِ صرفاً عقلی(مثل ریاضی) فقط عقل دخیل هست.