بســــم الله
سلام مجدد؛
مقدمه 2 :
در نیویورک بدون قرار ملاقات قبلی روزانه بجای 2 تا 3 نفر به دیدن 10 نفر میرفتم.
کیم با ورود به تجارت های کم رقیب دوو را رونق بخشید.
وی با خرید شرکت های بحران زده و تجدید حیات آن ها دوو را گسترش داد.
- من به شرکت ها یورش نمی برم.
تزریق سرمایه + مدیران با تجربه = راه حل شرکت های بحران زده
او بجای مشکلات روی امکانات تمرکز می کند.
او عاقلانه از سرمایه استفاده می کند. او متخصص امور مالیست. جیمز کاپل
در ریسکی کم نظیر کارخانه خودروسازی دولتی را که 37سال ضرر میداد خرید.
با این کار مجبور شد قانون شخصی خود را زیر پا گذاشته و هدایت دوو را به برادرش سپرد.
در عرض 9 ماه در کاخانه خودروسازی می خوابید، با این کار متوجه شد که دلیل اصلی ضرر شرکت بازدهی پایین به علت اضافه کاری برای دریافت مزد بیشتر است.
برای حل مشکل با هزینه کردن برای کارکنان در آن ها وجدان کاری ایجاد کرد. (ایجاد وجدان کاری تکنیک مدیران ژاپنی هم هست.)
80 دفتر کار در سراسر جهان دارد و با سفر به آنجاها از اقتصاددانان، تاجران، خبرنگاران و مسئولان دولتی اطلاعات جمع می کرد.
آخرین بازار بسته جهان را نیز فتح کرد.
با این کار روابط سیاسی دو کره بهتر شد.
نیروی کار ارزان و منضبط + سرمایه + اطلاعات فنی = کالای قابل رقابت
به منظور تامین دستمزدهای بالاتر شرکت را مکانیزه کرد.
- یک شرکت امریکایی چنان نیست که در گذشته بود. در روزهای قدیم امریکایی ها سخت کار می کردند تا مرزهای جدیدی را فتح کنند. اما همین که اقتصاد آنها به حد بلوغ رسید بیشتر به خوشگذرانی و ورزش و خانه های قشنگ علاقه مند شدند تا کسب و تجارت. چگونه می شود بدون از خودگذشتگی رقابت کرد؟
- این نشانه خام بودن است که در گوشه ای بنشینیم و احساس رضایت کنیم.
- جایی را پیدا کنید که مردم دیگر نه به آن ها دسترسی پیدا نکردند و کارهایی بکنید که هیچکس تا به حال انجام نداده باشد.
- یک کارآفرین هرجا که می رود دنبال راه های جدید کسب درآمد است.
پایان مقدمه (لوئیس کرای)
ادامه دارد ان شاالله...
بســـم الله الرحمن الرحیم
سلام
5. جهان جای بزرگی است.
کار کردن خطر شکست دارد اما از بیکاری بهتر است که ناامیدی دارد.
پیشگامی در جهان خطراتی دارد انتقاد زیاد است چون اولین بار است اما در نهایت تعریف و تمجید است.
تاریخ می گوید :
پیشگامی --» توسعه + رفاه
تنبلی و فرار از کار --» نابودی + تخریب
کره ای ها چون تحت تاثیر اخلاق کنفوسیوسی هستند هیچگاه حس پیشتازی نداشته اند و همواره تسلم شرایط بودند.
مظهر حماقت است بدون آنکه تلاشی بکنیم کاری را غیرممکن تصور کنیم.
ما صادرات کردیم زمانی که همه وارد می کردند.
تجارت ما مقدمه روابط دیپلماتیک شد.
جهان خارج بزرگ و در انتظار شماست.
*************************************************
چرا نباید ما مسلمانان فاتح مرزهای جهان باشیم؟
ان شاالله ادامه دارد...
بســم الله الرحمن الرحیم
سلام
ببخشید تاخیر داشتم
8. خوشبختی حقیقی چیست؟
من در "دانش خود را به دیگران نده" ((مثل کره ای)) تردید دارم و شدیدا با دانش خود را با دیگران تقسیم کن موافقم.
خودخواهی فکری ومادی هردو به یک اندازه منفورن.
به محض اینکه شروع کنیم برای رفاه دیگران زندگی کنیم جهان جای زیباتر و شاداب تری میشه.
نقل قول:برای اولین بار هنگامی طعم خوشبختی واقعی را چشیدم که در تی گو روزنامه می فروختم. آن زمان دوران جنگ کره بود و ما در آنجا پناهنده بودیم... .
... پدرم ربوده شده و به شمال برده شده بود و برادرهای بزرگترم در خدمت ارتش بودند و من در 14 سالگی نون آور خانواده بودم. میبایست روزی 100 روزنامه میفروختم تا بتوانم از عهده هزینه ضروری خانواده بربیایم. مادر و برادرهای کوچکترم همیشه منتظر من می ماندند تا بیایم و چیزی برای خوردن بیاورم تا باهم بخوریم. من همیشه ممنون کار آنها بودم. وقتی 4 نفری غذا میخوردیم احساس بزرگی میکردم... .
... اما اینطور نبود که همیشه بتوانیم با هم غذا بخوریم. ... در چنین شب هایی که به خانه میامدم مادر و برادرهایم خواب بودند و فورا متوجه میشدم چرا آن ها خواب هستند. چن فقط یک پیاله برنج بود و آن را برای من نگه میداشتند. مادرم از خواب برمیخواست و میگفت:«ما شام خورده ایم. تو باید گرسنه باشی، پس زود باش غذاتو بخور.»
... به او میگفتم هنگام مراجعت به خانه یک پیاله رشته فرنگی خوردم. ... کاملا واضح بود که من و مادرم به هم دروغ میگفتیم و هردو میدانستیم، اما مگر ممکن بود احساساتمان را جور دیگری نشان دهیم؟
ظاهرا از لحاظ مادی فقیر ولی در باطن ثروتمند بودیم ما چیزی نداشتیم ولی هرچه داشتیم برای یکدیگر نثار می کردیم. ثروتمندان واقعی آنانی هستند که هرچه در توان دارند می بخشند. آنانی که می دانند چگونه ببخشند.
خوشبختی حقیقی چیست؟ نمیدانم ولی میدانم ربطی به ثروت، قدرت و شهرت ندارد. به جرئت می توانم ادعا کنم زمانی که به لحاظ مالی در پایین ترین سطح بودم خوش بخت ترین آدم بودم. آن زمان سعی کردم به فلسفه ای عمل کنم که مبنای رفاه دیگران باشم اما متوجه شده چقدر مشکل است.
پایان فصل اول
ان شاالله ادامه دارد...
**************************
پ.ن : با عرض پوزش از این به بعد با نظم قبلی نمی تونم پست بذارم ولی اگر عمری بود تاپیک تکمیل میشه.
التماس دعا