۱۷/تیر/۹۳, ۶:۵۵
![[تصویر: 14588.jpg]](http://namehnews.ir/content/files/Shaker/14588.jpg)
سلام خدمت دوستای گلم!
مقدمه نمیگم...
دوستان به من لطف دارن و منو محرم اسرار میدونن و گاهی با من چند کلامی اختلاط میکنن...
در بین این نامه ها و درد دل ها، واقعاً به نکات جالبی برمیخورم که دوست دارم با همه در میون بذارم...
روی صحبتم بیشتر با دختر خانومای تالاره...
اما اگه پسرا هم خوندن، عیبی نداره...
بچه ها!
من دارم به وضوح میبینم که برخی فرق بین دنیای مجازی و حقیقی رو نمیدونن...
در بعضی از موراد عدم تمایز بین فضای مجازی و حقیقی منجر به ضربه های جبران ناپذیری میشه ...
شاید نشنیده باشید مواردی که طرف از اون عشق اینترنتی اش یه برد پیت ساخته بوده و رفته بود سر قرار و یارو قلیدون از آب درآمده بود...
مواردی بوده که طرف رفته و دیده اون یکی طرف دختر نبوده و پسر بوده و حتی تنها و تنها با یک نوشیدنی مثل آب معدنی و نوشابه و ... دختر بیهوش شده و وقتی به هوش اومده دیگه کار از کار گذشته بوده...
مواردی بوده که طرف وقتی نوشته های اون یکی طرف رو میخونه، با فهم و شعور نویسنده ارتباط خاصی برقرار میکنه و بعد از ازدواج میفهمه که طرف اونقدرا هم باشعور نبوده...
مواردی بوده که طرف از فضایل خانواده سخن به میان آورده و بعد دیده شده طرف اصلاً احترامی برای خانواده قائل نیست....
میدونین بچه ها، به قول حسین رفیعی اگه خناق هم مثل وبا کشته میگرفت، الآن هیشکی رو زمین نبود...
دروغ که خناق نیست...
دروغه...
والا دروغه...
بلا دروغه...
توی این فضا من میتونم به شما بگم اسمم قلیدونه...
کنتور که نمی اندازه...
100 تا دروغ به شما بگم...
به قول اون پیرزنه توی مدرسه مادربزرگ ها "آدم باید خودش عاقل باشه"...
آخه دختر جون!
شما که فقط 17-18 سالته!
پاشدی رفتی سر قرار...
مطابق سنت و تربیت خانواده ات کودکانه رفتار کردی، اون وقت توقع داری یارو یه دل نه صد دل عاشق تو بشه؟
معلومه که وقتی طرف از دیدن شما لذت های کافی رو برد، دیگه با شما بیرون نمیره...
ضربه اش رو هم خودت میخوری...
یا بر عکس!
دختر خانم و فهمیده ای پاشده به هوای این که طرف دانشجوی پزشکیه، رفته دیدن یارو، فهمیده آقا کارمند بیمارستانه...
تو وبلاگ هم با هم آشنا میشین...
توی فیس بوک با هم آشنا میشین...
توی ایمیل های گروهی با هم آشنا میشین...
حتی توی همین تالار با هم آشنا میشین...
بعد با هم میرین بیرون؟
در بهترین حالت که آقا قصد بی شرمی و بی عفتی نداشته باشه، از شما خواستگاری میکنه دیگه...
وقتی میرین بیرون یعنی چی؟
یعنی من تا حدودی از طرز تفکر شما خوشم میاد، برم ببینم از قیافه ات هم خوشم میاد یا نه...
بندگان خدا!
ضربه میخورین...
قدم اول قیافه باید ارزیابی بشه...
قبل از این که توی دل هر کدومتون تصوری از اخلاق ها و خانواده طرف شکل بگیره...
فکر کنین من قیافه ام شبیه مادر فولاد زره دیو باشه و اخلاقم حسنه...
مادامی که تو اینترنت با یکی در ارتباطم، خوشحالم...
چون این ارتباط کمی آدم ها رو شاد میکنه...
بعد که روز دیدار فرا میرسه، من باید به هزار در بزنم که قیافه ام واسه طرف جذاب باشه...
بعد اون طرف میاد و قیافه منو نمیپسنده...
حالا که 100 بار توی پیامهای رد و بدل شده حرفهایی زده شده که دختر و پسر روش تکیه کردن، حالا دیگه نگاه کردن به ظاهر، به آدم برمیخوره...
متوجه منظورم میشین؟
اگه یه روز این آقا پسر با خانواده اش میومد خونه من زشت و از من خوشش نمی اومد، شاید اینقدر ناراحت کننده نبود که حالا که کمی با تفکرات من آشنا شده و وقت منو گرفته و حالا از قیافه من خوشش نیاد...
این توهینه...
والا و بلا توهینه...
در مورد پسرها هم همینطور...
مگه شما خواهر و مادر ندارین که دستتون رو بگیرن و ببرن برای امر خیر که اینترنتی تقاضای ازدواج میکنین؟
تااازه عرض کردم که ...
این در بهترین حالته که طرف واااقعاً قصدش ازدواج بوده باشه...
اگه پسر قصدی غیر از ازدواج داشته باشه و این کار هر شب و روزش باشه که دیگه هیچــــــــــــــــــــی!!!
دوستان گلم!
دخترای خوب!
علی الخصوص کم سن و سالاش...
فکر نمیکنین طرف میتونه شما رو تعقیب کنه یا یکی رو بفرسته دنبال شما؟
آدرس خونه ات رو پیدا کنه و از فرداش مزاحمتون بشه که در بهترین حالت فقط ازتون پول بخواد...
شما این صفحه حوادث روزنامه ها رو نمیخونین؟؟؟
چرا همیشه فکر میکنیم این اتفاقا واسه ما نمی افته؟
چرا فکر میکنیم من همیشه میدونیم چی کار باید بکنم؟
آشنایی از طریق تالارهای مهدوی که نور علی نوره...
طرف با یه تیر دو تا نشون میزنه...
هم یکی که علاقه به امام زمان داره رو از راه به در میکنه و ناامید از درگاه خداش میکنه...
هم این که باعث میشه طرف تا عمر داره، هر وقت اسم مذهبی و امام زمانی بیاد، حالت تهوع بهش دست بده...
از من کوچیک تر به شما بزرگواران نصیحت!
تشریف داشته باشین خونه ها تون و ازدواج رو با خواستگاری سنتی پیش ببرین...
10 جلسه برین خونه همدیگه و با هم صحبت کنین...
اما تو کوچه و خیابون جای شناخت نیست...
یکی از دوستای من 5 سال با دوست پسرش دوست بود...
5 سال کم زمانی نیستا!!!
توی این 5 سال از گل نازک تر بهش نگفته بود...
2 ماه بعد از عقدش با دست شکسته و صورت کبود، رفت تقاضای طلاق کرد...
بعد از عقد، رفته بودن شهر بازی، روسری دوستم افتاده بود و شوهرش اونجا چیزی بهش نگفته بود...
وقتی با هم دوست بودن اصلاً چیزی نمیگفت...
وقتی رسیدن خونه پسره، حالا کتک نخور، کی کتک بخور...
اجازه بدین توی پروسه ازدواج پدر و مادر ها هم نظر بدن...
شما مو میبینید و اونا پیچش مو...
از من به شما نصیحت!
دنبال عشق از طریق اینترنت نباشین...
خوشحال میشم اگه دوستان تجربیاتشون رو در اختیار بقیه بذارن...
تجربیاتی که لزوماً نه واسه خودشون، اما ممکنه واسه آشناشون پیش اومده باشه...
شاااید درس عبرتی بشه واسه اونایی که اینترنتی قرار میذارن...
منتظرم...

![[تصویر: wassat.gif]](http://www.pic4ever.com/images/wassat.gif)
باشن و آدمهای بیرون نت آدمهای خوب!! توی هر دو محیط خوب و بد پیدا می شه!! ولی نه اینکه خود سرانه بدون اجازه و بی دلیل مثل این دلایلی که دوستان گفتن(دوست دارم! عاشقتم) خودتون رو بندازین تو هچل!!! یادتون باشه که همیشه اطمینان و اعتمادتون چه در محیط مجازی و چه واقعی اول به پدر و. مادرتون باشه!! و در هر موردی اونا در جریان قرار بدید!!