تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: آیا گناه است؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
آقای برادر الان شما داری یه دختر و مثال میزنی که موقعیتش با یه پسر فرق میکنه!
اما آقای a مرد هستن! یعنی از پس خانواده بر نمیان!
نقل قول:چه سوال سختی

من صرفا و فقط و فقط نظر شخصی خودمو میدم و میدونم شاید هیچ جایگاهی نداشته باشه

اما فکر میکنم در دستگاه الهی کسی که ناچارا به گناه میافته با کسی که از سر شوق گناه میکنه تفاوت زیادی داشته باشه

گناه که هست اما این کجا و آن کجا
منم خواستم همین موضوع رو مطرح کنم.
مطمئن هستم که صاحب تاپیک منظور عرف در زمینه های ازدواج و مشابهاتش هست. تو این حالت اگه به فرد تجاوز بشه(که داره می شه) خود هیچ لذتی نمی بره.
به نام خدا

(۷/مرداد/۹۳ ۱۵:۵۶)aaaaa نوشته است: [ -> ]سلام دوستان
خیلی وقته سوالی تو ذهنم هست که دنبال جوابش میگردم و معمولا به تناقض میرسم
فرض کنید یک نفر در جمعی زندگی کنه که امکان خروج از آنرا نداره،مثلا خانواده،
و اون جمع برای خودشون عرفی داشته باشن که پایبند شدن به آن عرف گناه باشه.
و مقابله ی با اون جامعه یا خانواده امکان پذیر نباشه
حالا اگر اون فرد مرتکب اون عمل بشه در حالی که احساس خوشایندی نداره و در عین حال فرار از آن هم خیلی سخت باشه،در نامه ی اعمال این فرد گناه محسوب میشه؟


من شرایط خانواده ی شما رو نمی دونم. اینکه چه کارهایی می کنن که شما گناه می دونید و اینکه تا چه حد وسیعه (یعنی کل اقوامتون). بهتره وضعیتتون رو به یه اهل فن بگید تا راهنماییتون کنه



ولی یه قاعده ی کلی در اسلام داریم به نام " هجرت کردن".
یعنی این هجرت کردنه دستوره مثل جهاد.

هجرت زمانی مطرح می شه که افراد مسلمان مجبور شن جایی که زندگی می کنن، شیوه ی زندگی اونا رو داشته باشن و اگه اون شیوه رو نپذیرن، طرد می شن تا زمانی که مجبور به پدیرفتنش بشن.

در این موقعیت برای اون افراد، امر به هجرت شده. یعنی جایی که سبک زندگی غیر دینی به شما تحمیل می شه، نباید اونجا بمونید. (هجرت از کوچه، محله، شهرک، شهر، کشور و..)

این هجرته چون سخته و هرکسی نمی تونه از اون زندگی که داره دل بکنه، براش ثواب زیادی درنظر گرفته شده و تو قرآن همرده ی جهاد فی سبیل الله اومده : والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله...


از این رو هجرت یه دستوره که، تو قرآن می گه : وقتی ملائکه عده ای رو قبض روح می کنن، می بینن پروندشون سیاه و تاریکه، می پرسن چرا اینطوریه؟ (ان الذین توفهم الملائکة ظالمی انفسهم، قالوا فیم کنتم؟)
جواب میدن : ما عده ای بیچاره بودیم، در محیطی زندگی می کردیم که دستمان به جایی نمی رسید، جبر محیط اجازه نمی داد و از این حرفا. (قالوا کنا مستضعفین فی الارض)
ملائکه می گن : اینها برای انسان عذر نیست. اینها عذر یک درخته. درخته که نمی تونه از جاش حرکت کنه.
حتی حیواناتم چنین اسارتی رو ندارن.

می گن : آیا نمی شد از این محیط برید دو قدم اونطرفتر، محیط بهتر (قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها؟؟؟!!!)
(آیات قرمز رنگ : نساء- 97)


برای بیشتر دونستن، کتاب "آزادی معنوی " شهید مطهری، اون فصلای آخرش توضیحاتی رو داده.


.
نقل قول:ولی یه قاعده ی کلی در اسلام داریم به نام " هجرت کردن".
یعنی این هجرت کردنه دستوره مثل جهاد.
این جهاد به هرجایی می تونه باشه؟ هر جایی که اوضاعمون بهتر بشه. یکمی آزاد تر باشیم؟
منظورم خارج از ایرانه. آخه توانایی اش رو دارم
نقل قول:
برادر من فرار کن
(۷/مرداد/۹۳ ۱۸:۲۷)bidel نوشته است: [ -> ]این جهاد به هرجایی می تونه باشه؟ هر جایی که اوضاعمون بهتر بشه. یکمی آزاد تر باشیم؟
منظورم خارج از ایرانه. آخه توانایی اش رو دارم

من نمی دونم و نمی تونم برای شما نسخه بپیچم
ولی در حالت کلی : هجرت به جایی که سبک زندگی دینی بهتری جریان داشته باشه، معنی می ده

یه جا تو کتاب سبک زندگی آقای کوشکی خوندم که :
سبک زندگی روی فکر آدم تاثیر می ذاره. فکرم که میاد اعنقادات رو منجر می شه
مثلا من نمی تونم بگم که سبک زندگیمو عوض می کنم ولی طرز فکر خودمو نگه می دارم. چرا که وقتی مدتی شبیه گروهی زندگی کنیم، هنجارها و قالبای فکری اون گروه رو خواه ناخواه می گیریم.

مثلا دو تا مسلمون که هر دو پیرو یه مرجع باشن رو در نظر بگیر که یکی توی اروپا و یکی مثلا تویه شهر زیارتیه. هر دو مسلمونن و مرجعشونم یکیه ولی طرز فکراشون با هم فرق می کنه. چرا که کسی که توی اروپا زندگی می کنه، بخشی از آداب و رسوم زندگیش، آداب و رسوم محیطه.


یه بارم تو کتاب زندگی نامه ی شهید چمران خوندم که با اینکه توی منطقه ی شیعه نشین لبنان زندگی می کردن، ولی وقتی تو ایران انقلاب شد و نظام اسلامی برقرار شد، به خانومشون گفتن که باید دیگه برای زندگی ایران بریم. چرا که وقتی جایی هست که اسلامیه، وقتی کشوری باشه که نظامش اسلامی باشه، برای اونا که شرایطش رو دارن، موندن تو اون کشور درست نیستش



حالا من قبول دارم که توی کشور ما سبک زندگی دینی کامل برقرار نیست و با مولفه های اصلیش خیلی فاصله داریم. ولی فک نکنم، با این وجود کشور دیگه ای توی دنیا باشه، که این حداقلای زندگی دینی رو داشته باشه و بتونه برا آدم فراهمش کنه

یعنی کشورای دیگه با این حداقلای ما، خیلی خیلی خیلی فاصله دارن



.
نقل قول:حالا من قبول دارم که توی کشور ما سبک زندگی دینی کامل برقرار نیست و با مولفه های اصلیش خیلی فاصله داریم. ولی فک نکنم، با این وجود کشور دیگه ای توی دنیا باشه، که این حداقلای زندگی دینی رو داشته باشه و بتونه برا آدم فراهمش کنه

یعنی کشورای دیگه با این حداقلای ما، خیلی خیلی خیلی فاصله دارن
نمی دونم جاش اینجا هست یا نه. چون واقعا با ارزش های ما مغایره.
حرفی که زدم از یه فرصت بود. یه جورایی همون پناهندگی بود. نمی تونم ریزتر از این بشم(نمی خوام ریزتر از این بشم)
*******
توی مملکت ما از ارزش های دینی فاصله گرفته شده.
یه مثال می زنم.
توی صخره نوردی طناب رو گره می زنن
ارزش های دینی یه گره بالاتر از ارزش های انسانی هست.
وقتی گره بالایی رو ول کنیم، با شتاب به سمت گره پایین سقوط می کنیم. ممکنه اونادیم گره رو هم از دست بدیم(که به نظر من از دست دادیم)
اما کشور هایی هستن که روی گره اول(ارزش های انسانی) ساکن موندن.
آقای بیدل خیلی راه خطرناکی رو انتخاب کردید!!!
نقل قول: توی مملکت ما از ارزش های دینی فاصله گرفته شده.
جاهایی بله فاصله گرفته شده ولی هنوز به اون انقطاع نرسیدیم. خب چرا من و تو این وسط کاری رو نکنیم؟؟!!
وظیفه ی ماها این وسط چیه؟؟؟
بی نقشیم؟؟
بذاریم بریم؟؟؟
اگه من جزوی از این جامعه هستم، پس می تونم تو ساختنشم کمک کنم
همون شهید چمران بهترین موقعیتا رو داشت، ولی ول کرد و رفت لبنان تا اونجا رو بسازه
پس همگی این وسط نقش داریم

نقل قول:ارزش های دینی یه گره بالاتر از ارزش های انسانی هست.
وقتی گره بالایی رو ول کنیم، با شتاب به سمت گره پایین سقوط می کنیم. ممکنه اونادیم گره رو هم از دست بدیم(که به نظر من از دست دادیم)
اما کشور هایی هستن که روی گره اول(ارزش های انسانی) ساکن موندن.
بازم می گم : جاهایی بله فاصله گرفته شده ولی هنوز به اون انقطاع نرسیدیم.
خیلی از ارزشای اصیل توی جامعمون مونده که می شه روش کار کرد تا به اون سبک زندگی دینیه رسید.
هنوز تو کشور ما عزاداری امام حسین (علیه السلام) جریان داره. هنوز تو کشور ما حب اهل بیت وجود داره. هنوز مردم ما شور و شوق دارن برا ماه رمضون و شبای قدر، مردم ما به شهدامون و جنگ ارادت و حس خاصی دارن و کلی پتانسیلای دیگه که می شه ازشون استفاده کنیم تا اون سبک زندگی دینیه رو پیاده کنیم.
تو کشور ما کمک به همسایه و غم خوردن برا دوست و آشنا هستش، دستگیری و ...
مفاهیمی که کشورای دیگه اصلا باهاش آشنا نیستن یا خیلی وسیع نیستش
شما اینا رو می خواید از کجا گیر بیارید؟؟؟

وقتی انسانیت و اخلاق باشه ولی دینی نباشه، هیچی نیست : هباء منثورا
مثل این می مونه که دونه ی گندمو بکاریم به قصد کاه. که آخرشم کاهو برداشت می کنیم. ولی اگه دینه باشه هم کاهه رو برداشت می کنیم هم گندم. یعنی دو سر برد.
اخلاق و انسانیت منهای دین برا من سعادت ابدی نمیاره.

ساکن موندن رو انسانیت صرف، یه سعادت اخروی نمیاره
اینه فرق بین یک کشور اسلامی و یک جامعه ی سکولار


.
نقل قول:آقای بیدل خیلی راه خطرناکی رو انتخاب کردید!!!
می دونم چقدری خطرناکه. گذاشتمش آخرین فرصت که دیگه هیچ امیدی ندارم. اون گواهی رو هم یه جایی قایم کردم عقل جن هم بهش نمی رسه. اگه به عقایدم باشه که حاضرم بمیرم اما به اون گواهی دست نزنم. اما شاید یه روزی از عقایدم برگشتم. می دونید چرا؟ الآن می گم:
نقل قول:هنوز تو کشور ما عزاداری امام حسین (علیه السلام) جریان داره.
عزاداری؟ امیدوارم تا محرم امسال زنده باشم تا از پشت دسته ها، خود دسته ها، نوحه ها، هیئت ها، قمه زنی ها، چکمه ها و شال ها، کاغذ پاره هاش شماره دار و... براتون بیارم تا این عزاداری رو با گوشت و خونتون حسش کنید. بچشیدش.
نقل قول:هنوز مردم ما شور و شوق دارن برا ماه رمضون و شبای قدر
یه تصویر دیدم یه بار از وقت سحر که از نمای کوچه گرفته شده بود. همه چراغ ها روشن بود. اما فقط عکس بود. وقتی که شب احیا از مصلا برمی گشتم... بگذریم
نقل قول:مردم ما به شهدامون و جنگ ارادت و حس خاصی دارن
دیگه شما منو بچه تصور نکن. این حرف شما در حد قصه های شب چله است. چند درصد جامعه به ندای "خواهرم حجابت!" پاسخ دادن؟ به این می گین ارادت؟
نقل قول:تو کشور ما کمک به همسایه و غم خوردن برا دوست و آشنا هستش، دستگیری و ...
اینا فقط شعاره. فقط شعاری هست که همین جمعه هم کلی دیدم. فقط حرفه. اگه همچین چیزی بود اوضاع ما این نمی شد.
نقل قول:وقتی انسانیت و اخلاق باشه ولی دینی نباشه، هیچی نیست : هباء منثورا
انسانیت یعنی بعد اجتماعی دین. بعد فردی اش رو هم بین خودم و خدام می مونه
نقل قول:اینه فرق بین یک کشور اسلامی و یک جامعه ی سکولار
یعنی وافعاً از ته دل اعتقاد دارین؟ از ته دل می گین که ایران یه کشو اسلامیه؟
(۷/مرداد/۹۳ ۱۸:۲۷)bidel نوشته است: [ -> ]منظورم خارج از ایرانه. آخه توانایی اش رو دارم


واقعا تواناییشو داری؟
من جات بودم معتل نمیکردم.Big Grin
(۷/مرداد/۹۳ ۱۷:۲۰)soora نوشته است: [ -> ]آقای برادر الان شما داری یه دختر و مثال میزنی که موقعیتش با یه پسر فرق میکنه!
اما آقای a مرد هستن! یعنی از پس خانواده بر نمیان!


منظور شما از "از پس خانواده برنمیان" چیه؟
یعنی یه کلاش بردارم همه رو تیربارون کنم؟Big Grin
موقعیت یک دختر با یک پسر جیب خالی در محیط خانواده خیلی فرقی نداره.
(۷/مرداد/۹۳ ۱۷:۵۸)مصباح نوشته است: [ -> ]به نام خدا
می گن : آیا نمی شد از این محیط برید دو قدم اونطرفتر، محیط بهتر (قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها؟؟؟!!!)
(آیات قرمز رنگ : نساء- 97) .


عجب
آیه تامل برانگیزیه
(۷/مرداد/۹۳ ۱۸:۴۸)yegixx نوشته است: [ -> ]برادر من فرار کن


چــــــــــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــم
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع