جالبه ها حرف خودم رو دارید به خودم بر میگردونید ...
اقای اسلام ... من منظورم در پست قبل این بود که اگه نگاه صرفا عاقلانه باشه این مشکلاتی که گفتم پیش میاد .. من که با حرفایی که نوشتم موافق نیستم...
واقعا نمیدونم شما پست ها رو چجوری میخونید ...
خانم ترنم و موزه پستها رو از اول و با دقت بخونید که بدونید کدوم حرف از زبان کیه . و کی چی رو قبول داره! نا سلامتی 8 پست بیشتر جلو نرفته.
خانم ترنم عزیز اگر نگاه صرفا عاقلانه (که من باهاش مخالفم) من دختر مجرد از کجا بدونم که مثلا کحبت همسر یک طعم دیگه داره که حالا عاقلانه برم سراغ ازدواج؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما قبل از ازدواجت میدونستی که اگه همسرت بهت محبت کنه چه حسی بهت دست میده که دو دو تا چهار تا کردی و انتخابش کردی؟
این که شنیدم و میخوام دل به دریا بزنم که تجربش کنم شدیدا کار از روی احساساته نه عقل !
البته خواهشا مفهوم عقل و احساس رو همون مفهوم عامیانه در نظر بگیرید..
نقل قول:اقای اسلام ... من منظورم در پست قبل این بود که اگه نگاه صرفا عاقلانه باشه این مشکلاتی که گفتم پیش میاد .. من که با حرفایی که نوشتم موافق نیستم...
من متوجه منظور شما تا حدودی شدم و مخاطب من ازاشاره ی به شما ،بیشتر کلی بود.
تو همون پست هم گفتم که
نقل قول:قرار نیست که انسان به فکر راحتی باشه. اگه از دیدگاه راحت بودن و خوشگذرونی بخواهیم نگاه کنیم حرف شما تا حدودی درست به نظر میرسه.
اما برای روشنتر شدن...
اگه بخواهیم خیلی عقلی نگاه کنیم،اگه همه اینجوری به ازدواج نگاه کنن پس تا چند سال دیگه انسان ها منقرض میشن. پس ادامه ی نسل بشر نیازمند ازدواجه و هر انسان عاقلی از هر دینی هم که باشه این رو قبول میکنه.
یک مسئله دیگه اینه که بهترین راه ارضای نیازها ازدواجه که این رو اکثر روانشانس ها(چه دینی چه سکولار)تایید میکنن. پس انسان از هر ایینی هم که باشه اگه عاقل باشه این حرف رو قبول میکنه.
و...
نقل قول:نظر ایشون این بود که پدر دختر از نظر ایمان و صالح بودن پسر رو سنجش کنه ... دیگه به هیچ چیز کار نداشته باشه .
دختر خانم هم عاشقانه به اونی که پدرش مهر تایید رو زده نگاه کنه . اگر به دلش نشست که در غالب موارد اینگونست. حله ..
دختر اینجوری بخاطر حرارت احساساتش حتی حاضره با اون پسر تو یه زیر زمین هم زندگی کنه ..
اولا کدوم پدری حاضر میشه که وضع مالی آقا پسر رو نادیده بگیره و صرفا ملاکش ایمان باشه ؟؟؟ کدوم پدری حاضر با دست خودش دخترش رو در سختی و رنج بندازه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوما معمولا در اینجور خواستگاری ها که دختر و پسر در چند جلسه همدیگر رو میبینن چگونه ممکنه که یه رابطه عمیق عاطفی بین شون ایجاد بشه که دختر بتونه با اون پسر در زیر زمین هم زندگی کنه ؟
معمولا رابطه عاشقانه قوی حداقل به چندین ماه رابطه طولانی مدت دختر و پسر نیاز دارد !
(۱۲/مرداد/۹۳ ۱۷:۰۲)Islam نوشته است: [ -> ]یک مسئله دیگه اینه که بهترین راه ارضای نیازها ازدواجه که این رو اکثر روانشانس ها(چه دینی چه سکولار)تایید میکنن. پس انسان از هر ایینی هم که باشه اگه عاقل باشه این حرف رو قبول میکنه.
و...
کاملا حرف شما متین و درسته ... ولی برای اینکه بتونم تاپیک رو حفظ کنم و مفهوم رو برسونم .
لطفا عقل گرایی رو اینجا مطلقا منافع دنیایی و شخصی بدونید .
دقیقا همین کاری که اکثر ماها در زندگی روزمرمون انجام میدیم ... تا چیزی مطمئن نباشیم برای دنیای خودمون نمیصرفه انجام نمیدید یا بر عکس ...
تفکر اکثر دختر ها اینه که دارم میگم . باور کنید ... حتی اگه ب زبون نیارن مشخصه از جوابهای منفی که میدن.
((((( داره خونه بابام بهم خوش میگذره یا یه پسر شاه پریون باید بیاد که من مطمئن باشم ازدواج با اون من رو از این سطح خوشبختی بالاتر میبره یا ازدواج بی ازدواج ))))
یک انسان عاقل از تجربه دیگران استفاده میکنه و یه انسان احساساتی و خام میخواد همه چی رو خودش تجربه کنه...
لذا وقتی یکی که چه عرض کنم، 100 نفر به من میگن محبت در خونه شوهر با محبت در خانواده فرق داره، منم میپذیرم...
ضمن این که من - برخلاف شما - روانشناسی رو علم تلقی میکنم...
(۱۲/مرداد/۹۳ ۱۷:۱۵)mary20 نوشته است: [ -> ]دوما معمولا در اینجور خواستگاری ها که دختر و پسر در چند جلسه همدیگر رو میبینن چگونه ممکنه که یه رابطه عمیق عاطفی بین شون ایجاد بشه که دختر بتونه با اون پسر در زیر زمین هم زندگی کنه ؟
معمولا رابطه عاشقانه قوی حداقل به چندین ماه رابطه طولانی مدت دختر و پسر نیاز دارد !
نمیدونم تصور شما از رابطه عمیق عاطفی چیه ...
مورد داشتیم بین دوستامون که بدون هیچ صحبتی با اقا پسر فقط صرف اینکه چندین بار دیده بودشون و از رفتاراش خوشش اومده عاشق دلباخته شده بود... البته بعدا ازدواج کردن با همون پسر ...
بر اساس صحبتهایی که از دختران اطرافم شنیدم .. واقعا دخترایی که ارتباطی با اقایون ندارن سر یک ساعت حرف زدن و یک چشم تو چشم شدن به هم دل میبندد.
البته بگذریم این اختلال های وحشتناک جامعه و این دم دست بودن های جنس مخالف از اون حساسیتی که باید باشه دو جنس رو انداخته ...
نمونه انتهاییش رو هم در جامعه غرب ملاحطه میفرمایید این قدر دم دست بودن و که حساسیتشون بهم صفر شده حالا دیگه میگن ما جنس مخالف نمیخوایم با همجنس بیشتر حال میده . باز دیدن اینم تکراری شده گفتن خواب بیایم اقایون رو جراحی کنیم محض تنوع بار داربشن ...
حالا ما هی اینجا شعار میدیم که بابا بیاید ازاد شیم برا ملت عاذی شه که این قدر دخترا ناز و عشوه نرن و این قدر پسرا .... نباشن ...
نقل قول:نمیدونم تصور شما از رابطه عمیق عاطفی چیه ...
مورد داشتیم بین دوستامون که بدون هیچ صحبتی با اقا پسر فقط صرف اینکه چندین بار دیده بودشون و از رفتاراش خوشش اومده عاشق دلباخته شده بود... البته بعدا ازدواج با همون پسر ...
بر اساس صحبتهایی که از دختران اطرافم شنیدم .. واقعا دخترایی که ارتباطی با اقایون ندارن سر یک ساعت حرف زدن و یک چشم تو چشم شدن به هم دل میبندد.
دلبستن با عاشق شدن فرق داره
من مطمئنم اگه وضعیت مالی اون آقا پسر بد بود دوست شما هرگز باایشون ازدواج نمی کرده
ممکنه از رفتارش خوشش اومده باشه و دلباخته اش شده باشه ولی اگه از نظر مالی اوکی نباشه مطمئنا قضیه فرق داره
(۱۲/مرداد/۹۳ ۱۷:۳۷)mary20 نوشته است: [ -> ]دلبستن با عاشق شدن فرق داره
من مطمئنم اگه وضعیت مالی اون آقا پسر بد بود دوست شما هرگز باایشون ازدواج نمی کرده
ممکنه از رفتارش خوشش اومده باشه و دلباخته اش شده باشه ولی اگه از نظر مالی اوکی نباشه مطمئنا قضیه فرق داره
اون پسر یه دانشجو بود که سال دوازده ما یه پیراهن تنش بود..
پولداری ازش مشاهده نشد... الان هم که ازدواج کردن توسوییت خونه بابای دختر زندگی میکنن.
بسم الله الرحمن الرحیم

از کجا شروع کنم؟؟؟؟
خب بنا به امضای یکی از دوستان قرار شد اینجا دل نشکنه ...
منم امروز اومدم پستهام رو یه بار دیگه خوندم دیدم نه بابا انگار اوضاع خیلی خرابه خیلی تند نوشته ... اما دیروز نوشته ها اینجوری نبودا
نمیدونم چرا

دیروز فکر کردم دارم جک مینویسم اما امروز که دوباره خوندمش شبیه دعوا گرفتن بود
نگاه خشک و مستکبرانتون و طرز برخوردتون رو متاسفانه باید داخل همه بخش های خانواده تحمل کنیم
من عذر میخوام خانم موزه گرامی لحن جملات گویا تنده ...
.....
ولی ازتون یه خواهش خواهرانه یا دخترانه دارم نسخه زندگیتون رو برا همه نپیچید ...
ان شا الله در زندگیتون همیشه شاد و خوشبخت باشید اما نسخه زندگی شما برای همه نیست...
به قول گفته شما و خانم ترنم بله عشق و ارامش کنار همسر خیلی خوبه و در اسلام هم اومده
اما اگه یک دختری یک درصد احتمال بده امکان داره همسرش از نظر اخلاقی یه ادم افتضاح در بیاد و زندگی در کنارش زجر اور بشه خب ازدواج عاقلانه نیست. در صورتی که با تحقیقات و صحبت پیش از ازدواج همه چیز رو نمیشه فهمید .
حالا همسر شما خوب در اومده خدا رو شکر اما خیلی ها رو دیدیم که بعد ازدواج صد بار خودشون رو لعن کردن که چرا ما دست به همچین اقدامی زدیم. ای کاش هرگز ازدواج نمیکردیم.
استدلال یک دختر اگه این باشه که فعلا من در زندگی خلایی رو احساس نمیکنم (شوهر هم که نداشته تا تجربه حس شیرین همسر ازارش بده) خب اگر خیلی خیلی عاقلانه بخواد نگاه کنه باید مدام وسواس داشته باشه بین خواستگاراش که کی بهتره کدوم منو خوشبخت تر میکنه . کدوم منو از این سطح خوشبختی بالاتر میبره.حالا همینطور میشه که دختر چشمش رو باز میکنه سنش میشه 34 سال.
تازه اون موقع بدتر هم میشه. یکی از مشکلات ازدواج سخت پسندیه متاسفانه. سخت پسندی هم وقتی میاد که ما بخوایم دو دو تا چهار تای عقلانیمون رو بیاریم وسط
عاقلانه رو بزاریم برا پدر اگر ایشون مهر تایید زدن بقیش رو توکل کنیم و عاشقانه پیش بریم...
موزه گرامی و بزگوار این جملتون جسارتا توهین بزگی بود
شما چند تا شوهر کردین که بدونین عاشقانه اش بهتره یا عاقلانه اش؟
جسارتا این جملتون هم تمسخره .. در شان یک ناظر نیست با تاپیک بچه ها اینطور برخورد کنه
جدیداً هر کسی میخواد یه جمله ای بگه که مثل آقای شریعتی در تاریخ ماندگار بشه...
ارسالهای من ویرایش نشده صرفا همین یک پست رو اضافه کردم اگر مایل بودید تاپیک رو ببندید اگر نه هم که باز باشه.. یا علی
منظورم از این جمله آخر که توی پست اولم گفتم، همون استادی بوده که این جملات رو گفتن...
نه شما...
جمله یکی مونده به آخر هم داستانش اینه:
یه تئاتر طنزی بود با حضور بهزاد محمدی (اگه اشتباه نکنم) به نام قهوه خانه زری خانم...
توش یه پیرزن مجردی بود که توی یه صحنه اش ازش درباره شوهر میپرسن...
اونم شمالیه و با لهجه شمالی میگه:
"من چه میدونم! مگه من چند تا شوهر کردم که بدانم!"
من قبل از این که ناظر بشم، قبل از این که حتی کاربر فعال هم بشم، توی نوشته هام شوخی میکردم و از طنز خیلی استفاده میکردم...
این هم یکی از نمونه هاش بود که گاهی فراموش میکنم همه که همه جملات طنزی رو که من بلدم رو نمیدونن...
اگه بخوام شأن رعایت کنم، که به قول خودتون - یه جای دیگه - گیرایی کلامم رو از دست میدم...
و اگر هم بخوام مثل آدمای معمولی و بچه های معمولی تالار صحبت کنم، که مدام به من گوشزد میشه که در شأن من نیست...
من همون موزه سابقم، با این تفاوت که واسه این که جدل نشه، اجازه یکسری کارها و استفاده از ابزارهای مدیریتی رو دارم...
همین..
من به شدت معتقدم نوشتاز طنز تاثیرش بیشتر از نوشتار تند و یا معمولیه...
من بارها توی نوشته هام گفتم که هر نسخه ای واسه هر زندگی ای جواب نمیده...
من هرگز نسخه زندگی خودم رو واسه هیشکی نپیچیدم...
خیلی از کارهایی که من میگم بچه ها شما انجام بدین، کارهایی بوده که خودم انجام ندادم و مثل سگ پشیمون شدم...
دلم نمیاد اشتباهی رو که من کردم، شما هم بکنین..
اما بعضی از کارها عامه...
مثلاً یکی از بچه های تالار 200 بار به من پیام خصوصی داد که من چجوری برم خواستگاری، هر 200 بار هم بهش گفتم، به مامانت بگو بره برات خواستگاری...
یکسری از چیزها اصوله...
اما بعضی از چیزها مثل سطح تحصیلات، شهر محل سکونت، شغل و ... میره جزء فرعیات...
من روی اصول وایستادم و پافشاری میکنم...
اما روی فروع اصراری ندارم...
اما به عنوان یه کاربر معمولی به خودم حق اظهار نظر میدم...
نظر من اینه که این حرف اینجاش اشتباهه و اونجاش درست...
حالا اگه من نظرم رو گفتم، دلیل نمیشه که به کسی زورگویی کرده باشم...
اتفاقاً چند روز پیش به یکی از بچه ها داشتم میگفتم که من در دوران مجردی و جوانی بسیاری از رفتارها و عقایدی که خیلی از بچه های تالار دارن و من باهاشون مخالفت میکنم رو داشتم...
روزگار یه پس گردنی محکم بهم زد تا یادم داد چجوری عوض بشم...
دلم نمیاد از این پس گردنی ها بقیه هم بخورن...
تجربیات خودم رو میگم. حتی اگه واسه همه خوشایند نباشه...
یه نکته دیگه...
تنها مسئله ای که من بهش حساسم، رعایت ادب توی پستهاست...
اونم ادب در مقابل شخصی که توی این تالار شناسه...
یعنی من یه وقت میگم دکتر فلانی چنین مزخرفی رو گفت، اما یه وقت میام میگم موزه چنین مزخرفی رو گفت...
موزه از بچه های تالاره، پس من عتاب بهش رو نمیپذیرم...
(مثال زدم موزه رو ها!!!)
به جون یه دونه بچه ام من به کسانی که مخالف نظر من نظر میدن، اما در کمال ادب میگن، اعتبار میدم...
لذا توی بخش خانواده لحن برای من خیلی مهمه...
مادامی که شوخی باشه، اصلاً ایرادی نداره...
البته به سمت تمسخر نباید بره...
اما اگه توش یه ذره بی حرمتی باشه، من قاطی میکنم...
ناظر و غیر ناظر هم نداره...
بابا!
منم آدمم...
از زمانی که ناظر شدم که عضو بودنم توی تالار زیر سوال نرفته که...
من فکر میکنم محقم که نظرم رو مثل بقیه بگم...
مثل شما و مثل همه بچه های تالار...
نظرت رو بگو و براش ادله بیار...
پست اخیر شما و این پست باقی میمونه و بقیه پست ها ادیت میشن و چنانچه نامربوط باشن حذف میشن...
خواهشاً هم دنباله این ماجرا رو نگیرین و به ادامه بحث تاپیک بپردازین...
در پناه حق.