تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: پیشگویی های شاه نعمت الله ولی ( سوال )
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم

راست و حسینی،تا همین دیروز از شاه نعمت الله ولی چیز زیادی نمیدونستم. (اگرچه فکر نمیکنم الان هم خیلی بدونم!)
یادم میاد که چند خطی به صورت مختصر در کتاب « آشنایی با علوم اسلامی » شهید مطهری ( بخش عرفان ) خوندم که شاه نعمت الله ولی،عارفی بود از نسل حضرت علی (علیه السلام) و شهرت بسیار داشت.هم دوره ی حافظ و سرسلسله ی عارفان نعمت اللهی بود...
همین!
اما چیزی که باعث شد بیشتر دنبال این موضوع برم،پیشگویی های این عارف درباره ی آینده ست.
اشعاری که اینجا نمیارم،چون با یک جستجوی ساده میتونید پیداشون کنید.
شاه نعمت الله ولی در سال 832 یا 834 هجری فوت کرد.بخشی از دیوان اشعار ایشون به پیشگویی درباره ی آینده میپردازه و از سلسله ی صفوی ( به نام ) همه ی شاهان و حوادث رو پیشگویی میکنه تا سلسله ی پهلوی.
تا اینجاش واقعا جای هیچ شک و شبهه ای نیست،چون همه چیز مشخص و واضح توضیح داده شده.
بعد،سقوط حکومت پهلوی،از بین رفتن حکومت سلطنتی و به وجود آمدن یک دولت دینی،به سردمداری فردی به نام «نامدار» رو پیشگویی میکنه.
(ابجدش مساویه با خمینی)
حالا نمیخوام همینطوری تفسیر کنم...خلاصه این که بسیار روان و جالب توجه پیشگویی شده که به راحتی قابل تفسیره.


نکته ی جالب اینه که تاسیس سلسله ی صفویه تقریبا پنجاه سال بعد از فوت سید،اتفاق میفته.(880 ه.)

بعد از خوندن دیوان اشعار این عارف،اولین جایی که به ذهنم رسید این بحث رو مطرح کنم،بیداری اندیشه بود.
حقیقتش یک مقداری گیج شدم،چون واقعا غیر قابل باوره که این متن،مربوط به قرن هفتم-هشتم باشه...بسیاری از شاهها و دوره های بعدی،به نام در این اشعار اومدند...!!
میخواستم بدونم کسی اطلاعی در این مورد داره؟
واقعا این پیشگویی ها جنبه ی اعجاز داره یا اینکه از لحاظ سندی قابل اثبات نیست؟؟
فکر میکنم خیلی مهم باشه که وضعیت این پیشگویی های فوق العاده مشخص باشه...یه بابایی اون ور دنیا به صورت رمزی پیشگویی میکنه که فلان سال دنیا نابود میشه،همه ی جهان میرن تو شوک!
اون وقت به این شکل،چنین مطلبی خیلی مهجور مونده!
شاه نعمت الله ولی یک دست نوشته و کتیبه داره که به زبان ابجد کبیر نوشته شده و در حال حاضر ناپدید شده است.
درون این کتیبه که فقط تعداد کمی توان رمز گشایی از اون رو دارند در حال حاضر مکانش مشخص نیست و مخفی و پنهان مانده است.که این کتیبه حاوی بسیاری از رموز هستی هستش.
گفته میشود این ابجد کبیر رو در حال حاضر تنی چند در هند و چند نفری که در بقع شیخ صفی دیده شده اند مینوانند رمزگشایی کنند.
فکر میکنم موضوع تکراری باشه
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-26...9%84%DB%8C
اگر منظور از این شعر:

نقل قول:قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از سر یار می بینم

از سلاطین گردش دوران یک بیک را سوار می بینم

هر یکی را بمثل ذره نور پرتوی آشکار می بینم

بعد از آل ائمه اطهار دیگری را سوار می بینم

از پس شاهی همه اینها چند سلطان بکار می بینم

از بزرگی و رفعت ایشان صفوی بر قرار می بینم

چند سلطان ز نسل او پیدا همه را بر قرار می بینم

آخر پادشاهی صفوی یک حسینی بکار می بینم

از بخارا هرات و بلخ و سرخس لشگری بیشمار می بینم

باز بعد از خرابی ایشان سار بانی بکار می بینم

نادری در جهان شود پیدا قامتش استوار می بینم

بیست و شش سال پادشاهی او تا بگردون غبار می بینم

آخر عهد نوجوانی او قتل او آشکار می بینم

پادشاهی ز نو شود پیدا تیغ او آبدار می بینم

بیست و پنج است پادشاهی او سکه اش بی عیار می بینم

چون ز نسلش بسی ولد ماند بوالعجب روزگار می بینم

پادشاهی بود محمد نام شهیش با وقار می بینم

ده و هفت است پادشاهی او اولش با وقار می بینم

لشکرش سی سه صف برای جلال جنگ او آشکار می بینم

عهد آن شاه کشور دوران دو بلا آشکار می بینم

یک تزلزل بود یکی طاعون حال مردم فکار می بینم

غارت و قتل شیعیان علی دست ایشان بکار می بینم

غین و شین چونکه بگذرد از سال این اساس آشکار می بینم

شهر تبریز را چو کوفه کند شهر طهران را قرار می بینم

جنگ او در میان تبریز است فتح او آشکار می بینم

در صفا هان چو او پیاده شود در ابر قو سوار می بینم

چون بهم می رسند شاه و سوار قتل او آشکار می بینم

قتل آن شاه کشور دوران در صف کار زار می بینم

اربعین است پادشاهی او دولتش کامکار می بینم

دائم او را همی ز کثرت لیل لیل او بی نهار می بینم

لیک آن شاه را زیانی هست محرم او نگار می بینم

چون فریدون به تخت بنشیند دولتش بر قرار می بینم

صر صر دیگرش شود پیدا پای او در رکاب می بینم

مسکن و فوت او در اصفهان بر سر مرغزار می بینم

حاکم قندهار مثل شتر بر دماغش مهار می بینم

حکم درباره اش صدور دهند سر او را بدار می بینم

ناگهان شخصی از توابع لرحاکم کامکار می بینم

هست شاه و وکیل خوانندش کمترین هوشیار می بینم

پادشاهی کند چو بیست و دو سال کارش آخر بزار می بینم

بعد از آن لر , لر دگر آید ظالم و نابکار می بینم

سکه از نو زند چو بر رخ زر درهمش کم عیار می بینم

هشت سال است پادشاهی او دولتش بی مدار می بینم

چون زمستان پنجمین گذرد ششمین خوش بهار می بینم

حال امسال صورت دگر است نه چو پیرار و پار می بینم

پادشاهی به تخت بنشسته دولتش پایدار می بینم

آن حسن خلق و آن حسن طینت باب عالی تبار می بینم

فرد مردانه اولوالعزی محرم آشکار می بینم

میم از اول و دال از آخر نام آن نامدار می بینم

پادشاه تمام دانایی در همه کار زار می بینم

گرگ با میش و شیر با آهو در چرا بر قرار می بینم

ناگهان کشته میشود در خواب قاتل او چهار می بینم

این جهان را چو او کند بدرود نیک از او یادگاری می بینم

بعد از آنگه که او فنا گردد شاه دیگر بکار می بینم

که محمد بنام او باشد تیغ او آبدار می بینم

چهارده سال پادشاهی او دولتش کامکار می بینم

سال کز مرغ میشود پیدا فوت او آشکار میبینم

بعد از آنگه که او فنا گردد پسرش یادگار می بینم

ناصر الدین به نصرت دوران چهارده هشت سال می بینم

کوکب روشنی بود پیدا بلکه دنباله دار می بینم

از خراسان و ری صفاهان هم چه دهل ها بکار می بینم

روز جمعه در شهر ذیقعده تن او در مزار می بینم

شاه دیگر بکار آید شاهیش نا گوار می بینم

چهارشنبه ز شهر ذیقعده مرگ او آشکار می بینم

غین و ده دال چون گذشت از سال بوالعجب روزگار می بینم

گرد آیینه است سیر جهان گرد و رنگ و غبار می بینم

شه چو بیرون رود ز جایگهش شاه دیگر بکار می بینم

نوجوانی مثال سرو بلند رستمش بنده دار می بینم

در امور شهی است بی تدبیر لیکنش بخت یار می بینم

احتساب و حساب در عهدش سست و بی اختیار می بینم

ظلم پنهان خیانت و تزویر بر اعاظم شعار می بینم

دولتش بی حساب میدانم مکنتش بیشمار می بینم

در حقیقت شهی بود ظالم عاری از حق شعار می بینم

علمای زمان او دائم همه را تار و مار می بینم

دائم اسبش بزیر زین طلا کهتران را سوار می بینم

چون فریدون به تخت بنشیند پسرانش قطار می بینم

نیست فضل الخطاب در عهدش فضل را مات وار می بینم

کار و بار زمانه وارونه قحط هم ننگ وار می بینم

عدل و انصاف در زمانه او همچو هیمه به نار می بینم

در زمانش وفا و عهد درست همچو یخ در بهار می بینم

پس فرومایگان بی حاصل حامل کار و بار می بینم

کهنه رندی بکار اهرمنی (انگلیس) اندرین روزگار می بینم

متصف بر صفات سلطانیست لیک من گرگ وار می بینم

چون دو ده سال پادشاهی کرد از شهی بر کنار می بینم (رضا شاه سفاک)

پسرش چون به تخت بنشیند بوالعجب روزگار می بینم

غارت و قتل مردم ایران دست خارج بکار می بینم

جنگ و آشوب و فتنه بسیار در یمین و یسار می بینم

شور و غوغای دین شود پیدا سر به سر کار زار می بینم

پدران رحم بر پسر نکنند پسران را بدار می بینم ( ساواکی ها )

جنگ سختی شود تمام جهان کوه و صحرا تبار می بینم

مردمان جهان چه مرد چه زن همگی در فرار می بینم

اندکی امن اگر بود آنروز در سر کوهسار می بینم

دولت مرد و زن رود به فنا حال مردم فکار می بینم

بعد از آن شاهی از بین برود (شمسی-1357) 1399 قمری دولتی پا ید ا رمی بینم (جمهوری اسلامی)

چون که چند سال از زمانه گذشت عالمی چون نگار میبینم

نایب مهدی آشکار شود نوع عالی تبار می بینم

پادشاهی تمام دارنده سروری با وقار می بینم

بندگان جناب حضرت او سر به سر تاجدار می بینم (تاج = عمامه)

تا چهل سال ای برادر جان دور آن شهریار می بینم

دور ایشان تمام خواهد شد (ظهور) لشکری را سوار می بینم

سیّدی را از نسل آل حسن سروری را سوار می بینم

قائم شرع آل پیغمبر به جهان آشکار می بینم

( م ح م د ) می خوانند نام آن نامدار می بینم

صورت و سیرتش چو پیغمبر حلم و علمش تمام می بینم

در کمر بند آن سپهر وقار تیغ چون ذوالفقار می بینم

سمت مشرق زمین طلوع کند گور دجال زار می بینم

رنگ یک چشم او به چشم کبود خری بر خر سوار می بینم

لشکر او بود ز اصفهان هم یهود و مجار می بینم

هر قدم از خرش بود میلی دور گردن غبار می بینم

صورت نیمه همه خورشید به نظر آشکار می بینم

آل سفیان همه طلوع کند همه کس را فکار می بینم

سروری را که هست پاینده یار با ذوالفقار می بینم

هم مسیح از سما فرود آید پس کوفه غبار می بینم

آل سفیان تمام کشته شوند با هزاران سوار می بینم

از دم تیغ عیسی مردم قتل دجال زار می بینم

مسکنش شهر کوفه خواهد بود دولتش پایدار می بینم

کار داران نقد اسکندر همه در راه کار می بینم

ترک اغیار سید خواهد بود خصم او در مهار می بینم

نه درودی بخود همی گویم بلکه از سر یار می بینم

نعمت الله نشسته در کنجی همه را در کنار می بینم.

این شعر:

نقل قول:قدرت کردگار می بینم
حالت روزگار می بینم
حکم امسال صورت دگر است
نه چو پیرار و پار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم
بلکه از کردگار می بینم
غین در دال چون گذشت از سال
بوالعجب کار و بار می بینم
در خراسان و مصر و شام و عراق
فتنه و کارزار می بینم
گرد آئینه ضمیر جهان
گرد و زنگ و غبار می بینم
همه را حال می شود دیگر
گر یکی در هزار می بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار
غصهٔ درد یار می بینم
قصهٔ بس غریب می شنوم
بی حد و بی شمار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه و بیداد
از یمین و یسار می بینم
غارت و قتل و لشکر بسیار
در میان و کنار می بینم
بنده را خواجه وش همی یابم
خواجه را بنده وار می بینم
بس فرومایگان بی حاصل
عامل و خواندگار می بینم
هرکه او پار یار بود امسال
خاطرش زیر بار می بینم
مذهب ودین ضعیف می یابم
مبتدع افتخار می بینم
سکهٔ نو زنند بر رخ زر
در همش کم عیار می بینم
دوستان عزیز هر قومی
گشته غمخوار و خوار می بینم
هر یک از حاکمان هفت اقلیم
دیگری را دچار می بینم
نصب و عزل تبکچی و عمال
هر یکی را دوبار می بینم
ماه را رو سیاه می یابم
مهر را دل فَگار می بینم
ترک و تاجیک را به همدیگر
خصمی و گیر و دار می بینم
تاجر از دست دزد بی همراه
مانده در رهگذار می بینم
مکر و تزویر و حیله در هر جا
از صغار و کبار می بینم
حال هندو خراب می یابم
جور ترک و تتار می بینم
بقعه خیر سخت گشته خراب
جای جمع شرار می بینم
بعض اشجار بوستان جهان
بی بهار و ثمار می بینم
اندکی امن اگر بود آن روز
در حد کوهسار می بینم
همدمی و قناعت و کُنجی
حالیا اختیار می بینم
گرچه می بینم این همه غمها
شادئی غمگسار می بینم
غم مخور زانکه من در این تشویش
خرمی وصل یار می بینم
بعد امسال و چند سال دگر
عالمی چون نگار می بینم
چون زمستان پنجمین بگذشت
ششمش خوش بهار می بینم
نایب مهدی آشکار شود
بلکه من آشکار می بینم
پادشاهی تمام دانائی
سروری با وقار می بینم
هر کجا رو نهد بفضل اله
دشمنش خاکسار می بینم
بندگان جناب حضرت او
سر به سر تاجدار می بینم
تا چهل سال ای برادر من
دور آن شهریار می بینم
دور او چون شود تمام به کار
پسرش یادگار می بینم
پادشاه و امام هفت اقلیم
شاه عالی تبار می بینم
بعد از او خود امام خواهد بود
که جهان را مدار می بینم
میم و حا ، میم و دال می خوانم
نام آن نامدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر
علم و حلمش شعار می بینم
دین و دنیا از او شود معمور
خلق از او بختیار می بینم
ید و بیضا که باد پاینده
باز با ذوالفقار می بینم
مهدی وقت و عیسی دوران
هر دو را شهسوار می بینم
گلشن شرع را همی بویم
گل دین را به بار می بینم
این جهان را چو مصر مینگرم
عدل او را حصار می بینم
هفت باشد وزیر سلطانم
همه را کامکار می بینم
عاصیان از امام معصومم
خجل و شرمسار می بینم
بر کف دست ساقی وحدت
بادهٔ خوش گوار می بینم
غازی دوست دار دشمن کش
همدم و یار و غار می بینم
تیغ آهن دلان زنگ زده
کُند و بی اعتبار می بینم
زینت شرع و رونق اسلام
هر یکی را دو بار می بینم
گرک با میش شیر با آهو
در چرا برقرار می بینم
گنج کسری و نقد اسکندر
همه بر روی کار می بینم
ترک عیار مست می نگرم
خصم او در خمار می بینم
نعمت الله نشسته در کنجی
از همه بر کنار می بینم

هست که من پیشگویی توش نمی بینم.
بسم الله
سلام علیکم
(۱۹/مرداد/۹۳ ۲۳:۰۱)MAHDI59 نوشته است: [ -> ]فکر میکنم موضوع تکراری باشه
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-26...9%84%DB%8C
مبحث بسته میشود.
آدرس های مرجع