۷/اسفند/۹۶, ۱۶:۵۴
صفحه: 1 2
۷/اسفند/۹۶, ۱۷:۲۳
درود بردوستان
قضا وقدر یعنی من میتوانم درچارچوب اراده الهی
مطلب روشن است اما چرا پیچیده کرده اند؟
چون نه چارچوب الهی مشخص است ونه میزان توانائی من بنابراین همه سرگردانند
اما بنده عرض میکنم اگر خداوند خود دارای قدرت بی نهایت است پس بمن هم آن مقدار توانائی داده که تا بلندای او پرواز کنم ممنون
قضا وقدر یعنی من میتوانم درچارچوب اراده الهی
مطلب روشن است اما چرا پیچیده کرده اند؟
چون نه چارچوب الهی مشخص است ونه میزان توانائی من بنابراین همه سرگردانند
اما بنده عرض میکنم اگر خداوند خود دارای قدرت بی نهایت است پس بمن هم آن مقدار توانائی داده که تا بلندای او پرواز کنم ممنون
۲۴/خرداد/۹۹, ۹:۱۹
نقل قول:ببخشید من متن رو دقیق نخوندم،منتها از کلیت مطلب فهمیدم که از چه راهی میخواید قضا و قدر رو توضیح بدید.
یک سوالی همیشه برام مطرح بوده در این مورد :
آیا هیچ اراده ای مستقل از اراده ی خداوند وجود داره؟
مثلا : اگه من بخوام همین الان بلند شم از پای کامپیوتر،آیا این کار من بدون اینکه خدا بخواد صورت میپذیره؟
یعنی در نهایت،استقلال من در تصمیم گیری،مشروط به رضای خداست.
درسته؟
سلام
لا حول و لا قوة الا بالله يعني چه؟
يعني هيچ حول و قوايي جز از سوي خدا نيست.
يعني احدي استقلالاً از خود حول و قوا و ارادهاي ندارد!
منتها شما از عبارت رضاي خدا استفاده كرديد! دقت كنيد!
نقل قول:مثلا : اگه من بخوام همین الان بلند شم از پای کامپیوتر،آیا این کار من بدون اینکه خدا بخواد صورت میپذیره؟مشروط به رضاي خدا نيست!
یعنی در نهایت،استقلال من در تصمیم گیری،مشروط به رضای خداست.
درسته؟
مشروط به اذن خداست!!!
فرقش چيست؟ عرض ميكنم.
ببينيد طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد!
يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته)
يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن ميدهد در عالم خارج محقق شود!)
فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا!
خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!)
اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن ميدهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه ميدهد و اذن ميدهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد!
يعني شمر بدون حول و قواي خدا نميتواند اين كار را بكند
اما معنايش رضاي خدا نيست
خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا ميكند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد!
ام در خصوص بحث ديگري كه مطرح كرديد:
نقل قول:مثلا : اگه من بخوام همین الان بلند شم از پای کامپیوتر،آیا این کار من بدون اینکه خدا بخواد صورت میپذیره؟انسانها در حيطه نيات تا حد زيادي مختار هستند و ثواب و عقاب هم عمدتاً به همين نيات و تلاش براي عملي كردن و محقق كردن اين نيات تعلق ميگيرد!
یعنی در نهایت،استقلال من در تصمیم گیری،مشروط به رضای خداست.
درسته؟
منتها گاهي در آنجا هم خدا دخل و تصرف ميكند! يكي از معاني و منظورهاي آيه
«إن الله یَحولُ بَیْنَ المَرءِ وَ قَلبِه - سوره انفال آيه 24 - خدا ميان انسان و قلبش حائل ميشود» همين است.
به عنوان نمونه فرعون كه اينهمه بچه از بنياسرائيل كشت تا آن نوزاد خاص به دنيا نيايد، خدا در قلبش تصرف ميكند و با اينكه متوجه ميشود اين نوزادي كه از رود نيل برايش آوردند يك نوزاد بنياسرائيلي است اما او را در دامان خود بزرگ كرد.
خدا ميخواهد بفهماند كه اگر ارادهكند بر اراده و قلب انسان نيز حاكم است.
تبعاً در چنين مواردي كه خداوند دخل و تصرف دارد، ثواب و عقابي به شخص تعلق نميگيرد!
البته دخل و تصرف خدا هم بايد توجه كرد كه بي حساب و كتاب نيست!
يعني شخص با اراده و آگاهي قبلاً يك سري كارهاي خير يا بدي شخص ميكند كه متناسب با آن خداوند دخل و تصرف ميكند و قضا و قدر خاصي را بر او جاري مي كند و در ذهن و قلب و اراده شخص دخل و تصرفي مي كند.
نقل قول:یک بحثی من مدام بین دوستان در مورد ارتباط اراده ما با خدا میشه که جا داره برای شما توضیح بدم. که اگر انتهای تفکرتون به این موضوع میرسه حل بشه. اگر هم اصلا سوالتون چیز دیگر بود گفتن این توضیح خارج از لطف نیست.
یکی از دوستانمون میگفت خب من اراده میکنم که ظلم کنم حالا گفته میشه که اراده من در طول اراده خداست. یعنی (این اراده من که ظلم کردن باشه ) از کانال اراده خدا رد میشه و به مرحله عمل میرسه.
بعئ نتیجه میگیرن خب پس خدا ظلم کرده یا در ظلم من شریک بوده چون اون هم این اراده رو کرده که من این اراده ظلم کردنم محقق شد.
خب دوستان این تفکر اشتباست . وقتی میگیم اراده من در طول اراده خداست میخوایم به این مفهوم برسیم که خدای باری تعالی در ابتدای خلقت همون طور که اراده کرد من گوش داشته باشم . من دو چشم داشته باشم. همون طور هم اراده کرد من اختیار داشته باشم.
همون طور که میتونه چشم رو از من بگیره میتونه اختیار رو از من بگیره.
حالا که من این نعمت اختیار رو دارم اراده میکنم گناه کنم یا ثواب کنم.
این که چرا گناه میکنم ؟؟؟ ربط به اختیار من داره نه به خدا.
این که چرا اختیار دارم؟ ربط به حکمت الهی دارد که پاسخ روشنی هم پشتش هست. فکر کنم دیگه همتون بدونید.
دقت بفرمايد، در پاسخ فوق به اين بخش هم پاسخ گفته شده
بحث تفاوت اذن خدا و رضايت خداست!
طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد!
يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته)
يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن ميدهد در عالم خارج محقق شود!)
فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا!
خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!)
اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن ميدهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه ميدهد و اذن ميدهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد!
يعني شمر بدون حول و قواي خدا نميتواند اين كار را بكند
اما معنايش رضاي خدا نيست
خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا ميكند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد!
نقل قول:یه سوالی ک همیشه توی ذهنم هست اینه که ایا همه چیزهایی ک اتفاق میوفته و همه بلاهایی ک سرمون میاد خواست خداست یا اشتباهات خودمون هم توش دخیله ؟؟؟ مثلا اگه ی نفر بی احتیاطی کنه و یه اتفاقی براش بیوفته ایا خدا میخاسته اینطور بشه یا تقصیر خود انسانه؟
یا مثلا میگن که ازدواج دونفر قسمته یعنی خدا میخواسته این دونفر با هم ازدواج کنند پس اونایی که طلاق می گیرن قسمت هم نبودن؟
ممنون میشم جوابمو بدین
التماس دعا
دو بخش داره سوال شما
ابتدا بخش نخست:
نقل قول:یه سوالی ک همیشه توی ذهنم هست اینه که ایا همه چیزهایی ک اتفاق میوفته و همه بلاهایی ک سرمون میاد خواست خداست یا اشتباهات خودمون هم توش دخیله ؟؟؟ مثلا اگه ی نفر بی احتیاطی کنه و یه اتفاقی براش بیوفته ایا خدا میخاسته اینطور بشه یا تقصیر خود انسانه؟
خداوند در قرآن ميفرمايد:
وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ (سوره شوري - آيه 30)
هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام دادهاید، و بسیاری را نیز عفو میکند!
يعني[i] تازه خداوند از كرم و آقايي خودش به ما رحم مي كند و نتيجه خيلي از اعمالمان را به ما نمي چشاند - نتيجه اعمال خود ما مي شود بلا و مصيبت كه خدا بخشي از آن را به ما ميچشاند!
[/i]
يعني در سطح ما بندگان عادي كه جزو اولياي خدا نيستيم، هر چه بلا هست ريشه در عمل خود ماست!
اولياي خدا قصهشان فرق ميكند،براي رسيدن به مراتب كمالي بيشتر بلا ميبينند (مثل طلايي كه با حرارت ناب و خالص بشه)
قصه بلاي 14 معصوم هم باز فرق ميكنه،براي رسيدن به يك مقاماتي بلاها را با اختيار ميپذيرند.
اما در سطح ما، چنانچه خدا ميفرمايد دليل بلاها و مصائب اعمال خود ماست كه تازه اون هم خدا خيليهاش رو به ما نميچشانه برخيش را ميچشانه، چنانچه به اين حقيقت در آيه ذيل نيز اشاره شده است:
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (سوره روم - آيه 41)
فساد، در خشکی و دریا بخاطر آنچه مردم خودشان با دست خودشان كسب كرده اند و انجام دادهاند آشکار شده است؛ خدا میخواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردند!
اما در خصوص بخش دوم:
نقل قول:یا مثلا میگن که ازدواج دونفر قسمته یعنی خدا میخواسته این دونفر با هم ازدواج کنند پس اونایی که طلاق می گیرن قسمت هم نبودن؟معناي قسمت و تقدير را بايد درست بفهميم!
ممنون میشم جوابمو بدین
التماس دعا
عمل ما در آنچه تقدير ما ميشود اثر ميگذارد!
اصلاً به خاطر همين است كه به خصوص در شبهاي قدر كه تقدير عالم براي يك سال رقم ميخورد اينهمه اعمال عبادي داريم و تلاش ميكنيم!
عمل به فرامين خدا و عمل نكردن به فرامين تقدير را تغيير مي دهد
يك مثال بزنم!
در روايات داريم كه فلان اعمال عمر انسان را كوتاه و بيبركت ميكند
يا فلان اعمال عمر انسان را طولاني و با بركت ميكند.
نميشود كسي كه خواهان عمر طولاني و با بركت است مرتب بدون توجه به فرامين خدا كارهايي كه منجر به كوتاه شدن عمر و بيبركت شدن آن است را انجام دهد بعد بگويد كاري نميشود كرد ديگر، خدا مقدر كرده است كه عمر من كوتاه شود!
نه عمل آن شخص بر كوتاه شدن عمرش و مقدر شدن تقدير عمر كوتاه تأثير داشته است! (البته تأثير مطلق نيست چرا كه قوانيني كه خدا در عالم خلقت گذاشته است به تصريح قرآن دست خدا را نميبندد و خدا مافوق قوانين تكويني نيز عمل ميكند!)
يا مثلا شخصي ليواني شيشهاي در دستش است، آن را رها ميكند و جاذبه آن را به زمين ميزند و ليوان شيشهاي ميشكند، اينجا شخص بگويد: چه كنم ديگر تقدير اين بود
نه خود شخص هم در شكسته شدن تأثير داشته با بي توجهي به قوانين تكوين عالم كه ميشود به تعبير ديگر همان قضا و قدر!
در امر ازدواج هم همين است!
انسان موظف است به اينكه طبق فرامين خدا اولاً از خانواده اصيل سعي كند همسر بگيرد!
براي زيبايي صرف زن نگيرد
به هم كف بودن توجه كند
و خيلي موارد ديگر كه عقل و شرع گفته است براي ازدواج خوب بايد آن را لحاظ كرد
نميشود بدون توجه به اين موارد صرفاً ازدواج كرد
بعد ازدواج اگر ناموفق شد بگويم تقدير بود ديگر (ميشود مثل همان مثالهاي بالا درباره عمر و ليوان شيشه!)
اما گاهي هست كه خدا از باب رب بودنش، حكيم بودنش و از باب رحمتش ممكن است به رغم رعايت تمام نكاتي كه بايد رعايت كرد، تقدير كرده باشد كه شخص همسري نامناسب پيدا كند!
يا مثلاً شخص تمام كارهايي را كه عقل و شرع گفته براي وسعت رزق بايد انجام داد،انجام دهد، اما باز خدا بنابر حكمت و مصلحتي كه براي بندهاش مي داند تقدير كرده باشد كه شخص در فقر بماند و درهاي روزي فراخ بر رويش گشوده نشود!
اينجا ديگر بحث امتحان و ابتلاي به بلا و سختي مطرح است
آن هم دو حالت دارد!
اگر بنده مؤمن باشد، يا به دليل مكافات ديگر اعمالش هست كه از آنها توبه نكرده و خدا از كرم و لطفش همينجا با اين ابتلائات آن را جبران ميكند يا اينكه خداوند ميخواهد بندهاش ايمانش حفظ شده و رشد كند، كما اينكه در روايات داريم، خداوند ميداند كه مثلاً يك بنده مؤمنش با فقر بهتر بندگي مي كند و ايمانش را حفظ ميكند (جنبه ثروت ندارد) لذا به او فقر ميدهد تا ابديتش آباد شود. يا ميداند با بيماري بهتر بندگي ميكند، لذا به بندهاش بيماري ميدهد تا ابديتش آباد شود ايمانش حفظ شود و رشد كند.
براي مؤمن هر تقديري به حسب ظاهر ناخوشايند خير محض است!!!!
اما براي غير مؤمن، تقدير ناخوشايند و بلا و مصيبت مايه كيفر و عذاب است!
البته سنت استدراج و امهال نيز براي غير مؤمن بسيار رخ ميدهد طبق آيات قرآن و رويات!
براي اطلاع بيشتر در اين زمينه ميتوانيد به مقاله
بحث اجمالی پیرامون سنتهای الهی در خصوص عملکرد انسانها نسبت به نعمتهای الهی (طبق آیات قرآن و روایات)
رجوع فرماييد.
نقل قول:یکی از مسائلی که در ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدس اسلام در زمینه خداشناس مطرح شده و متکلمین و فلاسفه الهی به تبیین عقلانی و فلسفی آن پرداخته اند مسأله « قضا و قدر » است که یکی از پیچیده ترین مسائل الهیات بشمار می رود و محور اصلی غموض آن را رابطه آن با اختیار انسان در فعالیتهای اختیاریش تشکیل می دهد . یعنی چگونه می توان از یک سو به قضا و قدر الهی ، معتقد شد و از سوی دیگر ، اراده آزاد انسان و نقش آن را در تعیین سرنوشت خودش پذیرفت ؟
در اینجاست که بعضی شمول قضاء و قدر الهی را نسبت به افعال اختیاری انسان پذیرفته اند ولی اختیار حقیقی انسان را نفی کرده اند ، و برخی دیگر دایره قضا و قدر را به امور غیر اختیاری ، محدود کرده اند و افعال اختیاری انسان را خارج از محدوده قضاء و قدر شمرده اند ، و گروه سومی در مقام جمع بین شمول قضاء و قدر نسبت به افعال اختیاری انسان و اثبات . اختیار و انتخاب وی در تعیین سرنوشت خویش برآمده اند و نظرهای گوناگونی را ابراز داشته اند
البته در مكتب اهل بيت عليهم السلام مورد اول و دوم مردود است و مورد سوم با كليد واژه «لا جبر و لا تفويض بل امر بین الامرین» صحيح بيان شده.
و بيان داشتهاند كه جبر كفر است و با پذيرش آن نظام ثواب و عقاب بي معني مي شود
و تفويض نيز شرك است و با پذيرش آن ربوبيت خداوند در عالم نفي ميشود.
البته اگر با رجوع به اين مقاله تا حد زياد سوال و شبهه برطرف ميشود انشاء الله:
مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ...
نقل قول:پس همه خوبی ها بخداهم برمیگردد اما بدیها چون چیزی نیستند قابل انتساب نیز نیستندبر چه اساسي بيان ميشود كه بديها چون چيزي نيستند؟
اگر چيزي نيستند چرا خداوند بندهاش را براي هيچ چيز عقاب ميكند؟
بديهي است كه چيزي هست و چيز مهمي هم هست
منتها شيوه انتساب آن به خدا توضيح داده شد كه مجدد تقديم ميشود:
بحث تفاوت اذن خدا و رضايت خداست!
طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد!
يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته)
يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن ميدهد در عالم خارج محقق شود!)
فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا!
خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!)
اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن ميدهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه ميدهد و اذن ميدهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد!
يعني شمر بدون حول و قواي خدا نميتواند اين كار را بكند
اما معنايش رضاي خدا نيست
خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا ميكند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد!
نقل قول:این پست خیلی عالیه اما اینکه گفته شده می بایست در هنگام قضا و قدر صبور بود و شکایت نکرد یک نکته داره و اونم اینه که فرق بعضیها که زندگی خوشی دارن و هیچ قضا و قدری سرش نمیاد با کسی که دائما تا میاد سر بالا کنه و به خودش بیاد خدا میزنه تو سرش و دوباره یه فضایی سرش میادو برمی گرده به نقطه ای که بوده و کلی زحمت کشیده بود تا بیاد بالا و اینونگین که شما چه میدونید که زندگی دیگران چی داره و از کجا می دونید که طرف قضا و قدری ندیده من از کسانی صحبت می کنم که یقینا از زندگی شون آگاهی کامل دارم به قول گفتن هر چی سنگه مال پای لنگه کسی که گرفتاری زیادی داره تا میاد به خودش بیاد دوباره یه گرفتاری به گرفتاری هاش اضافه میشه
اجمالش را عرض ميكنم
تفصيلش را در لينك ذيل مطالعه فرماييد:
بحث اجمالی پیرامون سنتهای الهی در خصوص عملکرد انسانها نسبت به نعمتهای الهی (طبق آیات قرآن و روایات)
يك زماني است كه انسان مؤمن است و بناي كلياش بندگيست
اينجا خدا هم از كرمش همينجا عقوبتش ميكنه براي گناهاني كه ازش توبه نكرده
هم اينجا تربيتش مي كنه تا به بالاترين مرتبه كمال برسه
اين تربيت هم گاهي مستلزم بلا و سختي هست
كما اينكه در يك رشته ورزشي ساده شما بخوايد قهرمان بشيد بايد كلي سختي به نفستون بديد و رنج بكشيد و درد تحمل كنيد! هر چيزي نخوريد هر وقتي نخوابيد، تمرينات طاقتفرسا تحمل كنيد، دوري خانواده و عزيزان تحمل كنيد و...
طلا هم بخواهد خالص شود حرارت ميبيند!
اما يك زماني شخص بنايش عصيان است
اينجا همانطور كه به تفصيل در لينك فوق آمد
خدا ابتدا براي بازگشتن شخص به هدايت بلاهايي را متوجه شخص ميكند،اگر متنبه نشد و به رغم آگاهي از حق، سر بر عصيان برداشت و براي حركت در مسير باطلش اصرار داشت آنوقت سنت خدا عوض مي شود
يا ناگهان او را هلاك ميكند
يا غالباً ديگر به او سختي نميدهد
شروع مي كند به نعمت دادن و حال دادن و با اين نمعت دادن شخص هي در غفلت بيشتر فرو ميرود و با مهلتي كه مييابد فقط با معصيت بيشتر بر عذابش ميافزايد و در نهايت هم به هلاكت ابدي ميرسد.
نقل قول:درود بردوستان
قضا وقدر یعنی من میتوانم درچارچوب اراده الهی
مطلب روشن است اما چرا پیچیده کرده اند؟
چون نه چارچوب الهی مشخص است ونه میزان توانائی من بنابراین همه سرگردانند
اما بنده عرض میکنم اگر خداوند خود دارای قدرت بی نهایت است پس بمن هم آن مقدار توانائی داده که تا بلندای او پرواز کنم ممنون
اگر مقصود از پرواز به بلنداي او بيقيد و نامحدود باشد كه خوب اين شرك است، چون ما ميشويم خدا وقتي نامحدود حركت كنيم به بلنداي خود خدا.
اما اگر مقصود به بلنداي خدا بنابر ظرفيت محدود و توان محدود خودمان است (يعني رسيدن به حداكثر مقدار ممكن نسبت به ظرفيت خودمان)اين ميشود صحيح
صفحه: 1 2