|
قضا وقدر و ارتباط آن بااختیار(مقاله ویژه) + توضیح تکمیلی مهم
|
|
۲۰:۲۱, ۲۳/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستان ![]() مطالب پیش رو،نتایج تحقیق و زحمات استاد عزیز و کاربر ارزشمندمون علی110 بوده و توسط بنده خدمت شما عزیزان ارائه می گردد پس از مطالعه دقیق و تامل در مقاله زیر ،جهت قدر دانی از زحمات ایشان ،اگر جا داشت برای مادر گرامی علی آقا دعا کنید . . . بحثی پیرامون مسئله قضا و قدر و رابطه آن با اختیار ارائه می شود که غالباً برای بسیاری از ما درست جا نیافتاده است و محل سوال بسیار واقع می شود! بر اساس آیات و روایات و ادبیات عرب قَدَر یعنی: مشخص کردن حد و حدود و چگونگی و انتهای هر چیز و معنای قضا می شود: حکم کردن بر طبق آن قَدَر و اجرای آن خداوند بعد از در نظر گرفتن قَدَر برای هر موجود آن را بر اساس قضای خود اجرا می کند و جاری می سازد در قبال قضای جاری شده که در نظام تکوینی عالم مقدر شده، بر اساس آیات و روایات، این قضا نسبت به موجود مختار یا بلا است یا نعمت! حال بنده موظف است که تسلیم شود! که حداقلِ آن میشود صبر کردن و شکایت نکردن و چون و چرا نکردن! و کمال آن میشود راضی بودن به قضای الهی هر چه که بوده باشد هر چند برایش سخت و ناپسند باشد! تسلیم بودن یعنی عملکرد بر طبق تشریع خداوند در قبال قضای مقدر شده الهی، چه بلاء باشد و چه نعمت! اگر بلاء بود باید صابرانه به وظیفه اش عمل کند بر طبق تشریع! (در یک نگاه حداقل صابر و در نگاهی از منظر کمال راضی و خشنود به این قضای جاری شده) اگر نعمت بود باید شاکرانه عمل کند بر طبق تشریع! (حداقل شکر زبانی و در حالت کمال استفاده از آن نعمت در جایی که مورد رضای خداست و رضای خدا در تشریعش مشخص شده!) با ذکر 2 مثال سعی میکنم مطلب را تشریح کنم: ✔مثال یک: فرض کنید که خداوند تقدیر کرده که من فقیر باشم از نظر حداقلی در مرتبه قلبی من باید صابر باشم بر این تقدیر! و چون و چرا نکنم و شکایت نکنم و در حالت کمال راضی باشم به این فقر! از نظر مقام تسلیم بودن، باید بر طبق شریعت تلاش برای وسعت رزق حلال کنم! (به طور مثال کسب تخصص، وفای به عهد و رعایت امانت، سحر خیزی، دعا (که قضای الهی را بر می گرداند هر چند محکم شده باشد!)، تلاش برای کسب روزی حلال و سمت روزی حرام نرفتن از جمله این تلاشهاست که گفته شده باعث وسعت رزق میشود و باید در مسئله روزی از سوی بنده رعایت شود و من موظفم برای آن تا جایی که با دیگر وظایف بندگی تضاد پیدا نکند و بدون آنکه حالت حرص و اضطراب در من پدید آید تلاش کنم)! و در حین تمام این تلاشها اگر در امر معاش و رزق و روزی سر سوزنی وسعت و گشایش برای من حاصل نشد همچنان باید در نگاه حداقلی صابر باشم و شکایت نکنم و در حالت کمال راضی باشم به این تقدیر که خداوند برایم مقدر کرده است، خدایی که بیش از من به خیر من آگاه است و از خودم نسبت به من شفیقتر است و از هر کس برای رساندن خیر بر من تواناتر است! ✔مثالی دیگر: خداوند بنابر حکمتش مقدّر کرده است که من مریض شوم! بنابر نظام تشریع در مقام بندگی من موظفم برای حفظ صحت و سلامتم نهایت تلاشم را بکنم به پزشک حاذق مراجعه کرده و دستوراتش را انجام دهم دست به دعا و تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت بزنم برای شفا و... اما اگر در حین این تلاشها هیچ نتیجه ای هم حاصل نشد در نگاه حداقلی باید صابر بر این تقدیر باشم و در جایگاه کمال بندگی راضی باشم به این تقدیر! ریشه اکثر ناراحتیهای انسان در این دنیا این است که برای خودش به دنبال کسب نتایج و اهدافی است! و بدست آوردن آن اهداف برایش اصل می شود! و بندگی خدا را در طول کسب این هدف قرار میدهد! ✔به این مثال مهم خوب توجه کنید! من هدفم پولدار شدن است می خواهم در عین حال بنده هم باشم! پس سعی میکنم از راه حلال پول بدست بیاورم، برنامه ریزی میکنم و بر طبق آن برای اجرایش تلاش میکنم و چیزهایی که گفته شده وسعت رزق میآورد را هم انجام دهم، حال اگر هدف اصیل من ثروتمند شدن باشد و اگر برایم خداوند این مسئله را مقدر نکرده باشد پس از نرسیدن به این هدف چه میشود؟ بله به چون و چرا و شکایت ممکن است گرفتار شوم و این یعنی خروج از دایره بندگی! اما اگر هدف اصیل من بندگی باشد و هدف فرعی و تبعی من این باشد که ثرومند بشوم، تازه آن هم با این دید که در شرایط وسعت رزق بهتر می توانم بندگی کنم! اگر بعد از تلاش برای وسعت رزق بر طبق تشریع پولدار هم نشدم چه می شود؟ هیچ! می گویم من موظف بودم تلاش کنم نتیجه اش دست من نبود و راضی به تلاش و انجام وظیفه خودم خواهم بود! پس تمام مشکلات از اینجا ناشی می شود که من هدف خلقت را فراموش میکنم و از اصالت خارجش می کنم! هدف خلقت بر طبق آیات و روایات بندگی است! حتی من موظف نیستم به اینکه به دنبال به محقق شدن این نتیجه هم باشم! به طور مثال برای بنده شدن موظف به تزکیه نفس و رذایل اخلاقی هم هستم! اگر با نیت کسب نتیجه برای تزکیه نفس مجاهده کردم اما به طور مثال به قول خودمان آدم هم نشدم باز اگر برایم نتیجه مهم باشد و بعد از مدّتی مجاهده موفق نشدم چه میشود؟ بله به احتمال فراوان مأیوس شده و احیاناً لب به شکایت هم از خدا خواهم گشود! اما اگر خود را فقط موظف به تلاش مجاهدانه دانستم و کسب نتیجه را هدف خود ندانستم چه میشود، در صورت عدم حاصل شدن نتیجه به هر دلیل و حکمتی نه مأیوس میشوم و نه به درگاه الهی شکایت میکنم! و راضی هستم از اینکه خدا توفیق داده است تا سعی و مجاهده در راه بنده شدنش انجام دهم! اگر کسی بنده شد، این سوال که در هر لحظه چه کار کنم تا این به اهدافم نزدیکتر شوم تبدیل میشود به این سوال که در هر لحظه و شرایط که من هستم وظیفهی من در قبال این موقعیت به عنوان بنده خدا چیست! و سعی در اجرای آن میکنم و کاری هم ندارم که نتیجهی این تلاش چه میشود! و در یک کلام به جای نتیجه گرایی تکلیف محور می شوم! و ثواب و عقاب هم به همین تلاش برای عملکرد بر طبق انجام وظیفه تعلق می گیرد نه کسب نتیجه! به طور مثال در زمانی که انسان وظیفه اش جهاد است مأمور است با تمام توان جهاد کند و برای همین عمل به تکلیفش مأجور است و اجر و پاداش میگیرد هر چند به حسب ظاهر بر دشمن غلبه هم پیدا نکند و پیروز نشود! حال با توجه به مطالب ذکر شده تمام آیات و روایات ذیل را به دقت مطالعه فرمایید: ◀ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (۵۶-ذاریات) و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بندگی کنند ◀ امیرالمومنین علی علیه السلام: إن کنتَ غَیرَ قانعٍ بِقضائَه و قَدَرِه، فَاطلُب رَبّا سِوادً. اگر به قضا و قدر خدا قانع نیستی، پروردگار دیگری بجوی. "التوحید، ص371، ح11"
◀ الإمامُ الصّادقُ علیه السلام: العَبدُ بَینَ ثلاثٍ: بَینَ بَلاءٍ و قَضاءٍ و نِعمَةٍ فعَلَیهِ للبلاءِ مِنَ اللّه ِ الصَّبرُ فَریضَةٌ، و علَیهِ لِلقضاءِ مِنَ اللّه ِ التَّسلیمُ فَریضَةٌ، و علَیهِ لِلنِّعمَةِ مِنَ اللّهِ الشُّکرُ فَریضَةٌ. امام صادق علیه السلام: بنده میان سه چیز قرار گرفته است؛ میان بلا و قضا و نعمت. در برابر بلاى خدا وظیفه صبر است، در برابر قضاى خدا وظیفه تسلیم است و در برابر نعمت خدا وظیفه شکر است. "بحار الأنوار:٨٢/١٢٩/٧"
◀ امیرالمومنین علی علیه السلام:عَلامةُ رِضَا اللهِ سُبحانَهُ عَنِ العَبدِ رِضاهُ بِما قَضَى بِهِ سُبحانَهُ لَهُ وَ عَلَیه. نشانه خشنودی خداوند سبحان از بنده، خشنودی بنده به آن چیزی است که خداوند سبحان به سود و زیان او حکم کرده است. "غررالحکم، ح6344"
◀ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله:إذا أحَبَّ اللّه ُ عَبدا ابتَلاهُ، فإن صَبَرَ اجتَباهُ ، و إن رَضِیَ اصطَفاهُ. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: هرگاه خدا بنده اى را دوست بدارد، مبتلایش گرداند؛ اگر صبر کرد، او را [براى خود ]بر مىگیرد و اگر خشنود بود، او را بر مىگزیند. "بحار الأنوار : ٨٢/١٤٢/٢٦."
مجتبی و مصطفی هر دو معنای برگزیده می دهد منتها در مصطفی یک صاف کردن و عشقی ورزیدن خاصی وجود دارد! ◀ از امام سجاد سلام اللهعلیه نقل شده است: الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ وَ مَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ فِیمَا قَضَى عَلَیْهِ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ لَمْ یَقْضِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ إِلَّا مَا هُوَ خَیْرٌ لَه. صبر و رضای از خدا رأس اطاعت خداست و کسی که صبر کند و در آنچه که خدا بر او مقرر کرده است ـخواه خوشایند او باشد و خواه ناخوشایندـ خداوند عزوجل در آنچه دوست دارد، یا ناخوش دارد چیزی جز خیر برای او مقرر نکند. "کافی، ج2، ص60."
◀ امیرالمومنین علی بن ابیطالب روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه: إن عَقَدتَ أیمانَک فَارضَ بِالمَقضی عَلَیکَ وَ لَکَ، وَ لا تَرجُ أحداً إلّا اللهَ، وَانتَظِر ما أتاک به القَدَر. اگر ایمانت را استوار کردی به قضا[ی الهی] راضی باش، چه به زیان و چه به سودت [باشد] و به کسی جز به خدا امید مبند، و در انتظار چیزی باش که قَدَر برایت پیش میآورد. "مختصر بصائر الدرجات، ص 363،ح418"
◀ امام صادق علیه السلام:اعْلَمُوا أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِهِ حَتَّى یَرْضَى عَنِ اللَّهِ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ صَنَعَ بِهِ عَلَى مَا أَحَبَّ وَ کَرِهَ وَ لَنْ یَصْنَعَ اللَّهُ بِمَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ إِلَّا مَا هُوَ أَهْلُهُ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ مِمَّا أَحَبَّ وَ کَرِهَ. بدانید که هرگز بندهای از بندگان خدا، مؤمن نخواهد شد، مگر اینکه به آنچه خدا برای او و یا در حق او کرده، خوشایندش باشد یا نباشد، راضی باشد، البته خداوند هرگز در حق کسی که صبر میکند و از او خشنود باشد، جز آنچه را که سزاوار [خداوندی] اوست انجام نمیدهد و این برای او از آنچه میپسندد و نمیپسندد بهتر است. "الکافی، ج8، ص8، ح1"
▉ فرازی از حدیث عنوان بصری: ثمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا مَسْأَلَتُکَ!؟ فَقُلْتُ: ... إنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْ یَهْدِیَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِی نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ یُفْهِمْکَ! «سپس حضرت [امام صادق علیه السلام] سر خود را بلند نمود و گفت:... علم نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی ارادة هدایت او را نموده است واقع میشود. پس اگر علم میخواهی، باید در اوّلین مرحله در نزد خودت حقیقت عبودیّت را بطلبی؛ و بواسطة عمل کردن به علم، طالب علم باشی؛ و از خداوند بپرسی و استفهام نمائی تا خدایت ترا جواب دهد و بفهماند. قُلْتُ: یَا شَرِیفُ! فَقَالَ: قُلْ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! قُلْتُ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ!؟ قَالَ: ثَلاَثَةُ أَشْیَآءَ: أَنْ لاَ یَرَی الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ مِلْکًا، لاِنَّ الْعَبِیدَ لاَ یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ، یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَهِ، یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَهُ بِهِ؛ وَ لاَ یُدَبِّرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیرًا؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ. فَإذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ تَعَالَی مِلْکًا هَانَ عَلَیْهِ الاْءنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ؛ وَ إذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَآئِبُ الدُّنْیَا؛ وَ إذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی وَ نَهَاهُ، لاَیَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إلَی الْمِرَآءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ. فَإذَا أَکْرَمَ اللَهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ هَانَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا، وَ إبْلِیسُ، وَ الْخَلْقُ؛ و لاَ یَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُرًا وَ تَفَاخُرًا، وَ لاَ یَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزًّا وَ عُلُوًّا، وَ لاَ یَدَعُ أَیَّامَهُ بَاطِلاً. فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَی. قَالَ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: تِلْکَ الدَّارُ ا لاْ خِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الاْرْضِ وَ لاَ فَسَادًا وَ الْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.(83-قصص) «گفتم: ای شریف! گفت: بگو: ای (أبا عبدالله)!» گفتم: ای أبا عبدالله [مقصود امام صادق علیه السلام است]! حقیقت عبودیّت کدام است؟ گفت: سه چیز است: اینکه بندة خدا برای خودش دربارة آنچه را که خدا به وی سپرده است مِلکیّتی نبیند؛ چرا که بندگان دارای مِلک نمیباشند، همة اموال را مال خدا میبینند، و در آنجائیکه خداوند ایشان را امر نموده است که بنهند، میگذارند؛ و اینکه بندة خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند؛ و تمام مشغولیّاتش در آن منحصر شود که خداوند او را بدان امر نموده است و یا از آن نهی فرموده است. بنابراین، اگر بندة خدا برای خودش مِلکیّتی را در آنچه که خدا به او سپرده است نبیند، انفاق نمودن در آنچه خداوند تعالی بدان امر کرده است بر او آسان میشود؛ و چون بندة خدا تدبیر امور خود را به مُدبّرش بسپارد، مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان میگردد؛ و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه را که خداوند به وی امر کرده و نهی نموده است، دیگر فراغتی از آن دو امر نمییابد تا مجال و فرصتی برای خودنمائی و فخریّه نمودن با مردم پیدا نماید. پس چون خداوند، بندة خود را به این سه چیز گرامی بدارد، دنیا و ابلیس و خلائق بر وی سهل و آسان میگردد؛ و دنبال دنیا به جهت زیادهاندوزی و فخریّه و مباهات با مردم نمیرود، و آنچه را که از جاه و جلال و منصب و مال در دست مردم مینگرد، آنها را به جهت عزّت و علوّ درجة خویشتن طلب نمینماید، و روزهای خود را به بطالت و بیهوده رها نمیکند. و اینست اوّلین پلّه از نردبان تقوی. خداوند تبارک و تعالی میفرماید: آن سرای آخرت را ما قرار میدهیم برای کسانیکه در زمین ارادة بلندمنشی ندارند، و دنبال فَساد نمیگردند؛ و تمام مراتبِ پیروزی و سعادت در پایان کار، انحصاراً برای مردمان با تقوی است. (آیه83 – سوره قصص) یک توضیح تکمیلی: ◀ بر طبق روایات: الدعا یرد القضاء و قد ابرم ابراما. "کافى, ج 2, ص 469" دعا قضا را برمی گرداند حتی اگر محکم شده باشد. در مورد دعا و ارتباط آن با بندگی مطلبی مفصل ارائه میشود اما آنچه باید در تکملهی این بحث اضافه کرد این است که اگر همین دعا کردن که قضای حتمی را هم برمیگرداند باز ما با محوریت کسب نتیجه انجام بدیم و آن را اصل قرار دهیم! همان مشکل مجدداً باقیست، یعنی باز این انانیت و نفس و منِ انسان محور میشود و اگر بعد از دعا، دقیقاً آنچه را که خواستیم محقق نشود (به هر دلیلی!) به احتمال فراوان گرفتار کفر و ناسپاسی و دلخوری از خداوند میشویم! و باز حقیقت بندگی و عبودیت حاصل نمی شود! به همین دلیل است که در دعای ائمه هم ایشان مقید دعا میکردند هر چند بر آن دعای مقید هم اصرار می کردند که همین اصرار بر دعا که مقید شده مطلوب است و نزد خدا این اصرار بسیار محبوب است! به عنوان نمونه به چگونگی دعا کردن و نکردن 2 نمونه را ذکر می کنیم: ✔ نمونه اول: در تعقیبات نماز ظهر که در مفاتیح الجنان ذکر شده آمده است: اللَّهُمَّ ... لا حَاجَةً هِیَ لَکَ رِضاً وَ لِیَ فِیهَا صَلاحٌ إِلا قَضَیْتَهَا خدایا از تو میخواهم ... هیچ یک از حاجاتم را روا نکنی مگر اینکه در آن رضایت تو و مصلحت من باشد. ✔ و در نمونه دوم: که چگونه دعا کردن و چگونه دعا نکردن از قول رسول خدا صلوات الله علیه و آله ذکر شده است: رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود: به هوش باشید تا کاری همچون کار بنی اسرائیل نکنید و خداوند را به خشم نیاورید و آمرانه از او چیزی نخواهید و هرگاه یکی از شما در روزی یا زندگانی خویش به امری ناخوشایند دچار شد مبادا چیزی در نظر آورد تا از خداوند بخواهد! چرا که شاید موجب مرگ یا نابودی او شود!بلکه باید بگوید: خداوندا! به حقّ شکوه محمد و خاندان پاکش، اگر در آنچه ناخوشایندش می شمارم، خیری برایم قرار دارد و برای دینم بهتر است، مرا بر آن صبور گردان و توانی عطا فرما تا تحمّلش کنم و نیرومندم ساز تا سنگینی بارش را به دوش گیرم، و اگر خیر در چیزی غیر از آن است، پس همان را بر من ارزانی فرما و مرا در همه حال به قضای خود خشنود گردان که سپاس و ستایش برای توست. پس اگر تو چنین گویی، خداوند آن چه را خیر است برایت مقدور و مقدّر می سازد.[1] ترجمه تفسیر البرهان، جلد دوم، ذیل آیه 62 سوره بقره، ح1، ص319
برای مباحث تکمیلی خوب است به این مطلب هم نگاهی انداخته شود: مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ........ [1]متن عربی حدیث شریف: قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): ألا فلا تفعلوا کما فعلت بنو إسرائیل، و لا تسخطوا الله تعالى، و لا تقترحوا على الله تعالى، و إذا ابتلی أحدکم فی رزقه أو معیشته بما لا یحب، فلا یحدس شیئا یسأله، لعل فی ذلک حتفه و هلاکه، و لکن لیقل: اللهم بجاه محمد و آله الطیبین إن کان ما کرهته من أمری خیرا لی و أفضل فی دینی، فصبرنی علیه، و قونی على احتماله، و نشطنی على النهوض بثقل أعبائه، و إن کان خلاف ذلک خیرا فجد علی به، و رضنی بقضائک على کل حال، فلک الحمد؛ فإنک إذا قلت ذلک قدر الله و یسر لک ما هو خیر. البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج1 ؛ ص228 اگر جا داشت در حق مادر علی آقا دعا کنید . . یاعلی (علیه السلام) مدد است.
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۵۴, ۷/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
|
|||
|
۱۷:۲۳, ۷/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۶ ۱۷:۲۴ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
درود بردوستان
قضا وقدر یعنی من میتوانم درچارچوب اراده الهی مطلب روشن است اما چرا پیچیده کرده اند؟ چون نه چارچوب الهی مشخص است ونه میزان توانائی من بنابراین همه سرگردانند اما بنده عرض میکنم اگر خداوند خود دارای قدرت بی نهایت است پس بمن هم آن مقدار توانائی داده که تا بلندای او پرواز کنم ممنون |
|||
|
۹:۱۹, ۲۴/خرداد/۹۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۹ ۱۰:۱۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
نقل قول:ببخشید من متن رو دقیق نخوندم،منتها از کلیت مطلب فهمیدم که از چه راهی میخواید قضا و قدر رو توضیح بدید. سلام لا حول و لا قوة الا بالله يعني چه؟ يعني هيچ حول و قوايي جز از سوي خدا نيست. يعني احدي استقلالاً از خود حول و قوا و ارادهاي ندارد! منتها شما از عبارت رضاي خدا استفاده كرديد! دقت كنيد! نقل قول:مثلا : اگه من بخوام همین الان بلند شم از پای کامپیوتر،آیا این کار من بدون اینکه خدا بخواد صورت میپذیره؟مشروط به رضاي خدا نيست! مشروط به اذن خداست!!! فرقش چيست؟ عرض ميكنم. ببينيد طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد! يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته) يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن ميدهد در عالم خارج محقق شود!) فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا! خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!) اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن ميدهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه ميدهد و اذن ميدهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد! يعني شمر بدون حول و قواي خدا نميتواند اين كار را بكند اما معنايش رضاي خدا نيست خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا ميكند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد! ام در خصوص بحث ديگري كه مطرح كرديد: نقل قول:مثلا : اگه من بخوام همین الان بلند شم از پای کامپیوتر،آیا این کار من بدون اینکه خدا بخواد صورت میپذیره؟انسانها در حيطه نيات تا حد زيادي مختار هستند و ثواب و عقاب هم عمدتاً به همين نيات و تلاش براي عملي كردن و محقق كردن اين نيات تعلق ميگيرد! منتها گاهي در آنجا هم خدا دخل و تصرف ميكند! يكي از معاني و منظورهاي آيه «إن الله یَحولُ بَیْنَ المَرءِ وَ قَلبِه - سوره انفال آيه 24 - خدا ميان انسان و قلبش حائل ميشود» همين است. به عنوان نمونه فرعون كه اينهمه بچه از بنياسرائيل كشت تا آن نوزاد خاص به دنيا نيايد، خدا در قلبش تصرف ميكند و با اينكه متوجه ميشود اين نوزادي كه از رود نيل برايش آوردند يك نوزاد بنياسرائيلي است اما او را در دامان خود بزرگ كرد. خدا ميخواهد بفهماند كه اگر ارادهكند بر اراده و قلب انسان نيز حاكم است. تبعاً در چنين مواردي كه خداوند دخل و تصرف دارد، ثواب و عقابي به شخص تعلق نميگيرد! البته دخل و تصرف خدا هم بايد توجه كرد كه بي حساب و كتاب نيست! يعني شخص با اراده و آگاهي قبلاً يك سري كارهاي خير يا بدي شخص ميكند كه متناسب با آن خداوند دخل و تصرف ميكند و قضا و قدر خاصي را بر او جاري مي كند و در ذهن و قلب و اراده شخص دخل و تصرفي مي كند. نقل قول:یک بحثی من مدام بین دوستان در مورد ارتباط اراده ما با خدا میشه که جا داره برای شما توضیح بدم. که اگر انتهای تفکرتون به این موضوع میرسه حل بشه. اگر هم اصلا سوالتون چیز دیگر بود گفتن این توضیح خارج از لطف نیست. دقت بفرمايد، در پاسخ فوق به اين بخش هم پاسخ گفته شده بحث تفاوت اذن خدا و رضايت خداست! طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد! يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته) يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن ميدهد در عالم خارج محقق شود!) فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا! خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!) اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن ميدهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه ميدهد و اذن ميدهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد! يعني شمر بدون حول و قواي خدا نميتواند اين كار را بكند اما معنايش رضاي خدا نيست خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا ميكند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد! نقل قول:یه سوالی ک همیشه توی ذهنم هست اینه که ایا همه چیزهایی ک اتفاق میوفته و همه بلاهایی ک سرمون میاد خواست خداست یا اشتباهات خودمون هم توش دخیله ؟؟؟ مثلا اگه ی نفر بی احتیاطی کنه و یه اتفاقی براش بیوفته ایا خدا میخاسته اینطور بشه یا تقصیر خود انسانه؟ دو بخش داره سوال شما ابتدا بخش نخست: نقل قول:یه سوالی ک همیشه توی ذهنم هست اینه که ایا همه چیزهایی ک اتفاق میوفته و همه بلاهایی ک سرمون میاد خواست خداست یا اشتباهات خودمون هم توش دخیله ؟؟؟ مثلا اگه ی نفر بی احتیاطی کنه و یه اتفاقی براش بیوفته ایا خدا میخاسته اینطور بشه یا تقصیر خود انسانه؟ خداوند در قرآن ميفرمايد: وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ (سوره شوري - آيه 30) هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام دادهاید، و بسیاری را نیز عفو میکند! يعني[i] تازه خداوند از كرم و آقايي خودش به ما رحم مي كند و نتيجه خيلي از اعمالمان را به ما نمي چشاند - نتيجه اعمال خود ما مي شود بلا و مصيبت كه خدا بخشي از آن را به ما ميچشاند! [/i] يعني در سطح ما بندگان عادي كه جزو اولياي خدا نيستيم، هر چه بلا هست ريشه در عمل خود ماست! اولياي خدا قصهشان فرق ميكند،براي رسيدن به مراتب كمالي بيشتر بلا ميبينند (مثل طلايي كه با حرارت ناب و خالص بشه) قصه بلاي 14 معصوم هم باز فرق ميكنه،براي رسيدن به يك مقاماتي بلاها را با اختيار ميپذيرند. اما در سطح ما، چنانچه خدا ميفرمايد دليل بلاها و مصائب اعمال خود ماست كه تازه اون هم خدا خيليهاش رو به ما نميچشانه برخيش را ميچشانه، چنانچه به اين حقيقت در آيه ذيل نيز اشاره شده است: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (سوره روم - آيه 41) فساد، در خشکی و دریا بخاطر آنچه مردم خودشان با دست خودشان كسب كرده اند و انجام دادهاند آشکار شده است؛ خدا میخواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردند! اما در خصوص بخش دوم: نقل قول:یا مثلا میگن که ازدواج دونفر قسمته یعنی خدا میخواسته این دونفر با هم ازدواج کنند پس اونایی که طلاق می گیرن قسمت هم نبودن؟معناي قسمت و تقدير را بايد درست بفهميم! عمل ما در آنچه تقدير ما ميشود اثر ميگذارد! اصلاً به خاطر همين است كه به خصوص در شبهاي قدر كه تقدير عالم براي يك سال رقم ميخورد اينهمه اعمال عبادي داريم و تلاش ميكنيم! عمل به فرامين خدا و عمل نكردن به فرامين تقدير را تغيير مي دهد يك مثال بزنم! در روايات داريم كه فلان اعمال عمر انسان را كوتاه و بيبركت ميكند يا فلان اعمال عمر انسان را طولاني و با بركت ميكند. نميشود كسي كه خواهان عمر طولاني و با بركت است مرتب بدون توجه به فرامين خدا كارهايي كه منجر به كوتاه شدن عمر و بيبركت شدن آن است را انجام دهد بعد بگويد كاري نميشود كرد ديگر، خدا مقدر كرده است كه عمر من كوتاه شود! نه عمل آن شخص بر كوتاه شدن عمرش و مقدر شدن تقدير عمر كوتاه تأثير داشته است! (البته تأثير مطلق نيست چرا كه قوانيني كه خدا در عالم خلقت گذاشته است به تصريح قرآن دست خدا را نميبندد و خدا مافوق قوانين تكويني نيز عمل ميكند!) يا مثلا شخصي ليواني شيشهاي در دستش است، آن را رها ميكند و جاذبه آن را به زمين ميزند و ليوان شيشهاي ميشكند، اينجا شخص بگويد: چه كنم ديگر تقدير اين بود نه خود شخص هم در شكسته شدن تأثير داشته با بي توجهي به قوانين تكوين عالم كه ميشود به تعبير ديگر همان قضا و قدر! در امر ازدواج هم همين است! انسان موظف است به اينكه طبق فرامين خدا اولاً از خانواده اصيل سعي كند همسر بگيرد! براي زيبايي صرف زن نگيرد به هم كف بودن توجه كند و خيلي موارد ديگر كه عقل و شرع گفته است براي ازدواج خوب بايد آن را لحاظ كرد نميشود بدون توجه به اين موارد صرفاً ازدواج كرد بعد ازدواج اگر ناموفق شد بگويم تقدير بود ديگر (ميشود مثل همان مثالهاي بالا درباره عمر و ليوان شيشه!) اما گاهي هست كه خدا از باب رب بودنش، حكيم بودنش و از باب رحمتش ممكن است به رغم رعايت تمام نكاتي كه بايد رعايت كرد، تقدير كرده باشد كه شخص همسري نامناسب پيدا كند! يا مثلاً شخص تمام كارهايي را كه عقل و شرع گفته براي وسعت رزق بايد انجام داد،انجام دهد، اما باز خدا بنابر حكمت و مصلحتي كه براي بندهاش مي داند تقدير كرده باشد كه شخص در فقر بماند و درهاي روزي فراخ بر رويش گشوده نشود! اينجا ديگر بحث امتحان و ابتلاي به بلا و سختي مطرح است آن هم دو حالت دارد! اگر بنده مؤمن باشد، يا به دليل مكافات ديگر اعمالش هست كه از آنها توبه نكرده و خدا از كرم و لطفش همينجا با اين ابتلائات آن را جبران ميكند يا اينكه خداوند ميخواهد بندهاش ايمانش حفظ شده و رشد كند، كما اينكه در روايات داريم، خداوند ميداند كه مثلاً يك بنده مؤمنش با فقر بهتر بندگي مي كند و ايمانش را حفظ ميكند (جنبه ثروت ندارد) لذا به او فقر ميدهد تا ابديتش آباد شود. يا ميداند با بيماري بهتر بندگي ميكند، لذا به بندهاش بيماري ميدهد تا ابديتش آباد شود ايمانش حفظ شود و رشد كند. براي مؤمن هر تقديري به حسب ظاهر ناخوشايند خير محض است!!!! اما براي غير مؤمن، تقدير ناخوشايند و بلا و مصيبت مايه كيفر و عذاب است! البته سنت استدراج و امهال نيز براي غير مؤمن بسيار رخ ميدهد طبق آيات قرآن و رويات! براي اطلاع بيشتر در اين زمينه ميتوانيد به مقاله بحث اجمالی پیرامون سنتهای الهی در خصوص عملکرد انسانها نسبت به نعمتهای الهی (طبق آیات قرآن و روایات) رجوع فرماييد. نقل قول:یکی از مسائلی که در ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدس اسلام در زمینه خداشناس مطرح شده و متکلمین و فلاسفه الهی به تبیین عقلانی و فلسفی آن پرداخته اند مسأله « قضا و قدر » است که یکی از پیچیده ترین مسائل الهیات بشمار می رود و محور اصلی غموض آن را رابطه آن با اختیار انسان در فعالیتهای اختیاریش تشکیل می دهد . یعنی چگونه می توان از یک سو به قضا و قدر الهی ، معتقد شد و از سوی دیگر ، اراده آزاد انسان و نقش آن را در تعیین سرنوشت خودش پذیرفت ؟ البته در مكتب اهل بيت عليهم السلام مورد اول و دوم مردود است و مورد سوم با كليد واژه «لا جبر و لا تفويض بل امر بین الامرین» صحيح بيان شده. و بيان داشتهاند كه جبر كفر است و با پذيرش آن نظام ثواب و عقاب بي معني مي شود و تفويض نيز شرك است و با پذيرش آن ربوبيت خداوند در عالم نفي ميشود. البته اگر با رجوع به اين مقاله تا حد زياد سوال و شبهه برطرف ميشود انشاء الله: مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ... نقل قول:پس همه خوبی ها بخداهم برمیگردد اما بدیها چون چیزی نیستند قابل انتساب نیز نیستندبر چه اساسي بيان ميشود كه بديها چون چيزي نيستند؟ اگر چيزي نيستند چرا خداوند بندهاش را براي هيچ چيز عقاب ميكند؟ بديهي است كه چيزي هست و چيز مهمي هم هست منتها شيوه انتساب آن به خدا توضيح داده شد كه مجدد تقديم ميشود: بحث تفاوت اذن خدا و رضايت خداست! طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد! يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته) يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن ميدهد در عالم خارج محقق شود!) فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا! خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!) اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن ميدهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه ميدهد و اذن ميدهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد! يعني شمر بدون حول و قواي خدا نميتواند اين كار را بكند اما معنايش رضاي خدا نيست خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا ميكند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد! نقل قول:این پست خیلی عالیه اما اینکه گفته شده می بایست در هنگام قضا و قدر صبور بود و شکایت نکرد یک نکته داره و اونم اینه که فرق بعضیها که زندگی خوشی دارن و هیچ قضا و قدری سرش نمیاد با کسی که دائما تا میاد سر بالا کنه و به خودش بیاد خدا میزنه تو سرش و دوباره یه فضایی سرش میادو برمی گرده به نقطه ای که بوده و کلی زحمت کشیده بود تا بیاد بالا و اینونگین که شما چه میدونید که زندگی دیگران چی داره و از کجا می دونید که طرف قضا و قدری ندیده من از کسانی صحبت می کنم که یقینا از زندگی شون آگاهی کامل دارم به قول گفتن هر چی سنگه مال پای لنگه کسی که گرفتاری زیادی داره تا میاد به خودش بیاد دوباره یه گرفتاری به گرفتاری هاش اضافه میشه اجمالش را عرض ميكنم تفصيلش را در لينك ذيل مطالعه فرماييد: بحث اجمالی پیرامون سنتهای الهی در خصوص عملکرد انسانها نسبت به نعمتهای الهی (طبق آیات قرآن و روایات) يك زماني است كه انسان مؤمن است و بناي كلياش بندگيست اينجا خدا هم از كرمش همينجا عقوبتش ميكنه براي گناهاني كه ازش توبه نكرده هم اينجا تربيتش مي كنه تا به بالاترين مرتبه كمال برسه اين تربيت هم گاهي مستلزم بلا و سختي هست كما اينكه در يك رشته ورزشي ساده شما بخوايد قهرمان بشيد بايد كلي سختي به نفستون بديد و رنج بكشيد و درد تحمل كنيد! هر چيزي نخوريد هر وقتي نخوابيد، تمرينات طاقتفرسا تحمل كنيد، دوري خانواده و عزيزان تحمل كنيد و... طلا هم بخواهد خالص شود حرارت ميبيند! اما يك زماني شخص بنايش عصيان است اينجا همانطور كه به تفصيل در لينك فوق آمد خدا ابتدا براي بازگشتن شخص به هدايت بلاهايي را متوجه شخص ميكند،اگر متنبه نشد و به رغم آگاهي از حق، سر بر عصيان برداشت و براي حركت در مسير باطلش اصرار داشت آنوقت سنت خدا عوض مي شود يا ناگهان او را هلاك ميكند يا غالباً ديگر به او سختي نميدهد شروع مي كند به نعمت دادن و حال دادن و با اين نمعت دادن شخص هي در غفلت بيشتر فرو ميرود و با مهلتي كه مييابد فقط با معصيت بيشتر بر عذابش ميافزايد و در نهايت هم به هلاكت ابدي ميرسد. نقل قول:درود بردوستان اگر مقصود از پرواز به بلنداي او بيقيد و نامحدود باشد كه خوب اين شرك است، چون ما ميشويم خدا وقتي نامحدود حركت كنيم به بلنداي خود خدا. اما اگر مقصود به بلنداي خدا بنابر ظرفيت محدود و توان محدود خودمان است (يعني رسيدن به حداكثر مقدار ممكن نسبت به ظرفيت خودمان)اين ميشود صحيح |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) | أین المنتظر | 46 | 22,846 |
۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)#$ | علی 110 | 32 | 34,770 |
۸/شهریور/۹۶ ۹:۰۵ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| فصل الخطابی بر اختلاف شیعه و سنی (مقاله ی ویژه)# | علی 110 | 29 | 15,881 |
۷/شهریور/۹۶ ۱۹:۵۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| ایاک نعبد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(مقاله ی ویژه!)#$ | علی 110 | 50 | 45,665 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۲۸ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| حدیثی که اساس عبودیت را بیان میکند (مقاله ویژه)!!!! | علی 110 | 3 | 5,478 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۲۶ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| اندر حکایت رژیم لاغری و دین داری ما!!!!(مقاله ویژه)# | علی 110 | 4 | 7,187 |
۲۳/بهمن/۹۲ ۱۱:۰۳ آخرین ارسال: mohebALI |
|
| از ما نیست! (مقاله ی فوق ویژه) (طاقت ندارید نخوانید!)هر 40 مورد اضافه شد$# | علی 110 | 61 | 41,896 |
۱۴/دی/۹۲ ۲۳:۵۱ آخرین ارسال: ghaher313 |
|











