کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قضا وقدر و ارتباط آن بااختیار(مقاله ویژه) + توضیح تکمیلی مهم
۲۰:۲۱, ۲۳/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستانSmile

مطالب پیش رو،نتایج تحقیق و زحمات استاد عزیز و کاربر ارزشمندمون علی110 بوده و توسط بنده خدمت شما عزیزان ارائه می گردد
پس از مطالعه دقیق و تامل در مقاله زیر ،جهت قدر دانی از زحمات ایشان ،اگر جا داشت برای مادر گرامی علی آقا دعا کنید . . .


بحثی پیرامون مسئله قضا و قدر و رابطه آن با اختیار ارائه می شود که غالباً برای بسیاری از ما درست جا نیافتاده است و محل سوال بسیار واقع می شود!


بر اساس آیات و روایات و ادبیات عرب قَدَر یعنی:

مشخص کردن حد و حدود و چگونگی و انتهای هر چیز

و معنای قضا می شود:

حکم کردن بر طبق آن قَدَر و اجرای آن

خداوند بعد از در نظر گرفتن قَدَر برای هر موجود آن را بر اساس قضای خود اجرا می کند و جاری می سازد

در قبال قضای جاری شده که در نظام تکوینی عالم مقدر شده،

بر اساس آیات و روایات، این قضا نسبت به موجود مختار یا بلا است یا نعمت!


حال بنده موظف است که تسلیم شود! که حداقلِ آن می­شود صبر کردن و شکایت نکردن و چون و چرا نکردن! و کمال آن می­شود راضی بودن به قضای الهی هر چه که بوده باشد هر چند برایش سخت و ناپسند باشد!


تسلیم بودن یعنی عملکرد بر طبق تشریع خداوند در قبال قضای مقدر شده الهی، چه بلاء باشد و چه نعمت!

اگر بلاء بود باید صابرانه به وظیفه­ اش عمل کند بر طبق تشریع! (در یک نگاه حداقل صابر و در نگاهی از منظر کمال راضی و خشنود به این قضای جاری شده)


اگر نعمت بود باید شاکرانه عمل کند بر طبق تشریع! (حداقل شکر زبانی و در حالت کمال استفاده از آن نعمت در جایی که مورد رضای خداست و رضای خدا در تشریعش مشخص شده!)


با ذکر 2 مثال سعی می­کنم مطلب را تشریح کنم:

مثال یک: فرض کنید که خداوند تقدیر کرده که من فقیر باشم

از نظر حداقلی در مرتبه قلبی من باید صابر باشم بر این تقدیر! و چون و چرا نکنم و شکایت نکنم و در حالت کمال راضی باشم به این فقر!

از نظر مقام تسلیم بودن، باید بر طبق شریعت تلاش برای وسعت رزق حلال کنم! (به طور مثال کسب تخصص، وفای به عهد و رعایت امانت، سحر خیزی، دعا (که قضای الهی را بر می گرداند هر چند محکم شده باشد!)، تلاش برای کسب روزی حلال و سمت روزی حرام نرفتن از جمله این تلاشهاست که گفته شده باعث وسعت رزق می­شود و باید در مسئله روزی از سوی بنده رعایت شود و من موظفم برای آن تا جایی که با دیگر وظایف بندگی تضاد پیدا نکند و بدون آنکه حالت حرص و اضطراب در من پدید آید تلاش کنم)!

و در حین تمام این تلاشها اگر در امر معاش و رزق و روزی سر سوزنی وسعت و گشایش برای من حاصل نشد همچنان باید در نگاه حداقلی صابر باشم و شکایت نکنم و در حالت کمال راضی باشم به این تقدیر که خداوند برایم مقدر کرده است،

خدایی که بیش از من به خیر من آگاه است

و از خودم نسبت به من شفیقتر است

و از هر کس برای رساندن خیر بر من تواناتر است!


مثالی دیگر: خداوند بنابر حکمتش مقدّر کرده است که من مریض شوم!

بنا­بر نظام تشریع در مقام بندگی من موظفم برای حفظ صحت و سلامتم نهایت تلاشم را بکنم

به پزشک حاذق مراجعه کرده و دستوراتش را انجام دهم دست به دعا و تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت بزنم برای شفا و...

اما اگر در حین این تلاشها هیچ نتیجه ای هم حاصل نشد در نگاه حداقلی باید صابر بر این تقدیر باشم و در جایگاه کمال بندگی راضی باشم به این تقدیر!


ریشه اکثر ناراحتی­های انسان در این دنیا این است که برای خودش به دنبال کسب نتایج و اهدافی است! و بدست آوردن آن اهداف برایش اصل می شود! و بندگی خدا را در طول کسب این هدف قرار میدهد!


به این مثال مهم خوب توجه کنید!

من هدفم پولدار شدن است

می­ خواهم در عین حال بنده هم باشم!

پس سعی می­کنم از راه حلال پول بدست بیاورم، برنامه ریزی می­کنم و بر طبق آن برای اجرایش تلاش می­کنم و چیزهایی که گفته شده وسعت رزق می­آورد را هم انجام دهم، حال اگر هدف اصیل من ثروتمند شدن باشد و اگر برایم خداوند این مسئله را مقدر نکرده باشد پس از نرسیدن به این هدف چه می­شود؟

بله به چون و چرا و شکایت ممکن است گرفتار شوم و این یعنی خروج از دایره بندگی!

اما اگر هدف اصیل من بندگی باشد و هدف فرعی و تبعی من این باشد که ثرومند بشوم، تازه آن­ هم با این دید که در شرایط وسعت رزق بهتر می توانم بندگی کنم! اگر بعد از تلاش برای وسعت رزق بر طبق تشریع پولدار هم نشدم چه می شود؟

هیچ!

می گویم من موظف بودم تلاش کنم نتیجه اش دست من نبود و راضی به تلاش و انجام وظیفه خودم خواهم بود!


پس تمام مشکلات از اینجا ناشی می شود که من هدف خلقت را فراموش می­کنم و از اصالت خارجش می­ کنم!

هدف خلقت بر طبق آیات و روایات بندگی است!

حتی من موظف نیستم به اینکه به دنبال به محقق شدن این نتیجه هم باشم!


به طور مثال برای بنده شدن موظف به تزکیه نفس و رذایل اخلاقی هم هستم!

اگر با نیت کسب نتیجه برای تزکیه نفس مجاهده کردم اما به طور مثال به قول خودمان آدم هم نشدم باز اگر برایم نتیجه مهم باشد و بعد از مدّتی مجاهده موفق نشدم چه می­شود؟

بله به احتمال فراوان مأیوس شده و احیاناً لب به شکایت هم از خدا خواهم گشود!

اما اگر خود را فقط موظف به تلاش مجاهدانه دانستم و کسب نتیجه را هدف خود ندانستم چه می­شود، در صورت عدم حاصل شدن نتیجه به هر دلیل و حکمتی نه مأیوس می­شوم و نه به درگاه الهی شکایت می­کنم! و راضی هستم از اینکه خدا توفیق داده است تا سعی و مجاهده در راه بنده شدنش انجام دهم!


اگر کسی بنده شد، این سوال که در هر لحظه چه کار کنم تا این به اهدافم نزدیک­تر شوم تبدیل می­شود به این سوال که در هر لحظه و شرایط که من هستم وظیفه­ی من در قبال این موقعیت به عنوان بنده خدا چیست! و سعی در اجرای آن می­کنم و کاری هم ندارم که نتیجه­ی این تلاش چه می­شود!


و در یک کلام به جای نتیجه­ گرایی تکلیف محور می­ شوم! و ثواب و عقاب هم به همین تلاش برای عملکرد بر طبق انجام وظیفه تعلق می­ گیرد نه کسب نتیجه!

به طور مثال در زمانی که انسان وظیفه اش جهاد است مأمور است با تمام توان جهاد کند و برای همین عمل به تکلیفش مأجور است و اجر و پاداش می­گیرد هر چند به حسب ظاهر بر دشمن غلبه هم پیدا نکند و پیروز نشود!


حال با توجه به مطالب ذکر شده تمام آیات و روایات ذیل را به دقت مطالعه فرمایید:


وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (۵۶-ذاریات)

و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بندگی کنند




امیرالمومنین علی علیه السلام:

إن کنتَ غَیرَ قانعٍ بِقضائَه و قَدَرِه، فَاطلُب رَبّا سِوادً.

اگر به قضا و قدر خدا قانع نیستی، پروردگار دیگری بجوی.

"التوحید، ص371، ح11"

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام:

العَبدُ بَینَ ثلاثٍ: بَینَ بَلاءٍ و قَضاءٍ و نِعمَةٍ فعَلَیهِ للبلاءِ مِنَ اللّه ِ الصَّبرُ فَریضَةٌ، و علَیهِ لِلقضاءِ مِنَ اللّه ِ التَّسلیمُ فَریضَةٌ، و علَیهِ لِلنِّعمَةِ مِنَ اللّهِ الشُّکرُ فَریضَةٌ.

امام صادق علیه السلام:

بنده میان سه چیز قرار گرفته است؛ میان بلا و قضا و نعمت. در برابر بلاى خدا وظیفه صبر است، در برابر قضاى خدا وظیفه تسلیم است و در برابر نعمت خدا وظیفه شکر است.

"بحار الأنوار:٨٢/١٢٩/٧"
امیرالمومنین علی علیه السلام:

عَلامةُ رِضَا اللهِ سُبحانَهُ عَنِ العَبدِ رِضاهُ بِما قَضَى بِهِ سُبحانَهُ لَهُ وَ عَلَیه.

نشانه خشنودی خداوند سبحان از بنده، خشنودی بنده به آن چیزی است که خداوند سبحان به سود و زیان او حکم کرده است.

"غررالحکم، ح6344"
رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله:

إذا أحَبَّ اللّه ُ عَبدا ابتَلاهُ، فإن صَبَرَ اجتَباهُ ، و إن رَضِیَ اصطَفاهُ.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
هرگاه خدا بنده اى را دوست بدارد، مبتلایش گرداند؛ اگر صبر کرد، او را [براى خود ]بر مى­گیرد و اگر خشنود بود، او را بر مى­گزیند.

"بحار الأنوار : ٨٢/١٤٢/٢٦."
مجتبی و مصطفی هر دو معنای برگزیده می­ دهد منتها در مصطفی یک صاف کردن و عشقی ورزیدن خاصی وجود دارد!


از امام سجاد سلام‌ الله‌علیه نقل شده است:

الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ وَ مَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ فِیمَا قَضَى عَلَیْهِ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ لَمْ یَقْضِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ إِلَّا مَا هُوَ خَیْرٌ لَه.

صبر و رضای از خدا رأس اطاعت خداست و کسی که صبر کند و در آنچه که خدا بر او مقرر کرده است ـ‌خواه خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند‌ـ خداوند عزوجل در آنچه دوست دارد، یا ناخوش دارد چیزی جز خیر برای او مقرر نکند.

"کافی، ج2، ص60."

امیرالمومنین علی بن ابیطالب روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه:

إن عَقَدتَ أیمانَک فَارضَ بِالمَقضی عَلَیکَ وَ لَکَ، وَ لا تَرجُ أحداً إلّا اللهَ، وَانتَظِر ما أتاک به القَدَر.

اگر ایمانت را استوار کردی به قضا[ی الهی] راضی باش، چه به زیان و چه به سودت [باشد] و به کسی جز به خدا امید مبند، و در انتظار چیزی باش که قَدَر برایت پیش می­آورد.

"مختصر بصائر الدرجات، ص 363،ح418"
امام صادق علیه السلام:

اعْلَمُوا أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِهِ حَتَّى یَرْضَى عَنِ اللَّهِ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ صَنَعَ بِهِ عَلَى مَا أَحَبَّ وَ کَرِهَ وَ لَنْ یَصْنَعَ اللَّهُ بِمَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ إِلَّا مَا هُوَ أَهْلُهُ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ مِمَّا أَحَبَّ وَ کَرِهَ.

بدانید که هرگز بنده­ای از بندگان خدا، مؤمن نخواهد شد، مگر اینکه به آنچه خدا برای او و یا در حق او کرده، خوشایندش باشد یا نباشد، راضی باشد، البته خداوند هرگز در حق کسی که صبر می­کند و از او خشنود باشد، جز آنچه را که سزاوار [خداوندی] اوست انجام نمی­دهد و این برای او از آنچه می­پسندد و نمی­پسندد بهتر است.

"الکافی، ج8، ص8، ح1"


فرازی از حدیث عنوان بصری:

ثمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا مَسْأَلَتُکَ!؟

فَقُلْتُ: ... إنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی‌ قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌ أَنْ یَهْدِیَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِی‌ نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ یُفْهِمْکَ!


«سپس‌ حضرت‌ [امام صادق علیه السلام] سر خود را بلند نمود و گفت‌:...

علم‌ نوری‌ است‌ که‌ در دل‌ کسی‌ که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی؛ و بواسطة‌ عمل‌ کردن‌ به‌ علم، طالب‌ علم‌ باشی؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.


قُلْتُ: یَا شَرِیفُ! فَقَالَ: قُلْ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ!

قُلْتُ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ!؟

قَالَ: ثَلاَثَةُ أَشْیَآءَ: أَنْ لاَ یَرَی‌ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ مِلْکًا، لاِنَّ الْعَبِیدَ لاَ یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ، یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَهِ، یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَهُ بِهِ؛ وَ لاَ یُدَبِّرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیرًا؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی‌ بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ.

فَإذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ مِلْکًا هَانَ عَلَیْهِ الاْءنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ؛ وَ إذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی‌ مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَآئِبُ الدُّنْیَا؛ وَ إذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ وَ نَهَاهُ، لاَیَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إلَی‌ الْمِرَآءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ.

فَإذَا أَکْرَمَ اللَهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ هَانَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا، وَ إبْلِیسُ، وَ الْخَلْقُ؛ و لاَ یَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُرًا وَ تَفَاخُرًا، وَ لاَ یَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزًّا وَ عُلُوًّا، وَ لاَ یَدَعُ أَیَّامَهُ بَاطِلاً.

فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَی. قَالَ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌:

تِلْکَ الدَّارُ ا لاْ خِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی‌ الاْرْضِ وَ لاَ فَسَادًا وَ الْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.(83-قصص)


«گفتم‌: ای‌ شریف! گفت‌: بگو: ای‌ (أبا عبدالله)!»

گفتم‌: ای‌ أبا عبدالله [مقصود امام صادق علیه السلام است]! حقیقت‌ عبودیّت‌ کدام‌ است؟

گفت‌: سه‌ چیز است‌:

اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ دربارة‌ آنچه‌ را که‌ خدا به‌ وی‌ سپرده‌ است‌ مِلکیّتی‌ نبیند؛ چرا که‌ بندگان‌ دارای‌ مِلک‌ نمی‌باشند، همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا می‌بینند، و در آنجائیکه‌ خداوند ایشان‌ را امر نموده‌ است‌ که‌ بنهند، میگذارند؛

و اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مصلحت‌ اندیشی‌ و تدبیر نکند؛

و تمام‌ مشغولیّاتش‌ در آن‌ منحصر شود که‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌ است‌ و یا از آن‌ نهی‌ فرموده‌ است.

بنابراین، اگر بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مِلکیّتی‌ را در آنچه‌ که‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبیند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالی‌ بدان‌ امر کرده‌ است‌ بر او آسان‌ می‌شود؛

و چون‌ بندة‌ خدا تدبیر امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصائب‌ و مشکلات‌ دنیا بر وی‌ آسان‌ میگردد؛

و زمانی‌ که‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ را که‌ خداوند به‌ وی‌ امر کرده‌ و نهی‌ نموده‌ است، دیگر فراغتی‌ از آن‌ دو امر نمی‌یابد تا مجال‌ و فرصتی‌ برای‌ خودنمائی‌ و فخریّه‌ نمودن‌ با مردم‌ پیدا نماید.

پس‌ چون‌ خداوند، بندة‌ خود را به‌ این‌ سه‌ چیز گرامی‌ بدارد، دنیا و ابلیس‌ و خلائق‌ بر وی‌ سهل‌ و آسان‌ میگردد؛ و دنبال‌ دنیا به‌ جهت‌ زیاده‌اندوزی‌ و فخریّه‌ و مباهات‌ با مردم‌ نمیرود، و آنچه‌ را که‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ می‌نگرد، آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خویشتن‌ طلب‌ نمی‌نماید، و روزهای‌ خود را به‌ بطالت‌ و بیهوده‌ رها نمی‌کند.

و اینست‌ اوّلین‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوی. خداوند تبارک‌ و تعالی‌ میفرماید:

آن‌ سرای‌ آخرت‌ را ما قرار میدهیم‌ برای‌ کسانیکه‌ در زمین‌ ارادة‌ بلندمنشی‌ ندارند، و دنبال‌ فَساد نمی‌گردند؛ و تمام‌ مراتبِ پیروزی‌ و سعادت‌ در پایان‌ کار، انحصاراً برای‌ مردمان‌ با تقوی‌ است. (آیه83 – سوره قصص)






یک توضیح تکمیلی:

بر طبق روایات:

الدعا یرد القضاء و قد ابرم ابراما. "کافى, ج 2, ص 469"

دعا قضا را برمی گرداند حتی اگر محکم شده باشد.

در مورد دعا و ارتباط آن با بندگی مطلبی مفصل ارائه می­شود اما آنچه باید در تکمله­ی این بحث اضافه کرد این است که اگر همین دعا کردن که قضای حتمی را هم برمی­گرداند باز ما با محوریت کسب نتیجه انجام بدیم و آن را اصل قرار دهیم! همان مشکل مجدداً باقیست، یعنی باز این انانیت و نفس و منِ انسان محور می­شود و اگر بعد از دعا، دقیقاً آنچه را که خواستیم محقق نشود (به هر دلیلی!) به احتمال فراوان گرفتار کفر و ناسپاسی و دلخوری از خداوند می­شویم! و باز حقیقت بندگی و عبودیت حاصل نمی­ شود!

به همین دلیل است که در دعای ائمه هم ایشان مقید دعا می­کردند هر چند بر آن دعای مقید هم اصرار می کردند که همین اصرار بر دعا که مقید شده مطلوب است و نزد خدا این اصرار بسیار محبوب است!

به عنوان نمونه به چگونگی دعا کردن و نکردن 2 نمونه را ذکر می­ کنیم:

نمونه اول: در تعقیبات نماز ظهر که در مفاتیح الجنان ذکر شده آمده است:

اللَّهُمَّ ... لا حَاجَةً هِیَ لَکَ رِضاً وَ لِیَ فِیهَا صَلاحٌ إِلا قَضَیْتَهَا

خدایا از تو میخواهم ... هیچ یک از حاجاتم را روا نکنی مگر اینکه در آن رضایت تو و مصلحت من باشد.



و در نمونه دوم: که چگونه دعا کردن و چگونه دعا نکردن از قول رسول خدا صلوات الله علیه و آله ذکر شده است:

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود:

به هوش باشید تا کاری همچون کار بنی اسرائیل نکنید و خداوند را به خشم نیاورید و آمرانه از او چیزی نخواهید و هرگاه یکی از شما در روزی یا زندگانی خویش به امری ناخوشایند دچار شد مبادا چیزی در نظر آورد تا از خداوند بخواهد!

چرا که شاید موجب مرگ یا نابودی او شود!بلکه باید بگوید:

خداوندا!

به حقّ شکوه محمد و خاندان پاکش، اگر در آنچه ناخوشایندش می شمارم، خیری برایم قرار دارد و برای دینم بهتر است، مرا بر آن صبور گردان و توانی عطا فرما تا تحمّلش کنم و نیرومندم ساز تا سنگینی بارش را به دوش گیرم، و اگر خیر در چیزی غیر از آن است، پس همان را بر من ارزانی فرما

و مرا در همه حال به قضای خود خشنود گردان که سپاس و ستایش برای توست.
پس اگر تو چنین گویی، خداوند آن چه را خیر است برایت مقدور و مقدّر می سازد.[1]

ترجمه تفسیر البرهان، جلد دوم، ذیل آیه 62 سوره بقره، ح1، ص319


برای مباحث تکمیلی خوب است به این مطلب هم نگاهی انداخته شود:
مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ........


[1]متن عربی حدیث شریف: قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): ألا فلا تفعلوا کما فعلت بنو إسرائیل، و لا تسخطوا الله تعالى، و لا تقترحوا على الله تعالى، و إذا ابتلی أحدکم فی رزقه أو معیشته بما لا یحب، فلا یحدس‏ شیئا یسأله، لعل فی ذلک حتفه و هلاکه، و لکن لیقل: اللهم بجاه محمد و آله الطیبین إن کان ما کرهته من أمری‏ خیرا لی و أفضل فی دینی، فصبرنی علیه، و قونی على احتماله، و نشطنی على النهوض بثقل أعبائه، و إن کان خلاف ذلک خیرا فجد علی به، و رضنی بقضائک على کل حال، فلک الحمد؛ فإنک إذا قلت ذلک قدر الله و یسر لک ما هو خیر. البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏1 ؛ ص228


اگر جا داشت در حق مادر علی آقا دعا کنید . .

یاعلی (علیه السلام) مدد است.

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: نرگس مهدوی ، مصباح ، بیداری اندیشه ، Farzaneh ، رضوانه ، ANTI satan ، aaaaa ، حسن.س. ، mahdy30na ، A L I ، Ali#59 ، شهیدطیبه واعظی ، فانوس *7* ، زینب خانوم ، vahrakan ، أین المنتظر ، SAViOR ، حضرت عشق ، لبخند خدا ، مرهم ، عبدالرحیم ، Eve ، السا ، Havbb 110 ، Night_World ، ضحی ، شیدا ، عبدالرحمن ، MAHDI59 ، Hadith ، Agha sayyed ، منادی حق ، یاســین ، جویای حقیقت ، ترمه ، مجید املشی ، میثاق ، zahra11 ، N.Mahdavian ، nasimesaba ، میلاد مسلمی ، سدرة المنتهی ، ساقی ، faateme-313 ، یاوران مهدی ، Night moans ، حیات ، نسیم ، 135 ، هادی... ، ISOD ، mkashipazha ، MohammadSadra

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۶:۵۴, ۷/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #11
آواتار
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

امضای Hadith
بیایید ارتباطمان را هر روز با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حفظ کنیم.
حتی به اندازه ی خواندن یک دعای فرج و
یـا ذکر صلواتی با تقدیم ثواب آن به امام زمانمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)..
و یار امام زمانمان باشیم،حداقل به اندازه ی ترک یک گــــــناه..

[تصویر: Marg.jpg]

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۲۳, ۷/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۶ ۱۷:۲۴ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #12

درود بردوستان
قضا وقدر یعنی من میتوانم درچارچوب اراده الهی
مطلب روشن است اما چرا پیچیده کرده اند؟
چون نه چارچوب الهی مشخص است ونه میزان توانائی من بنابراین همه سرگردانند
اما بنده عرض میکنم اگر خداوند خود دارای قدرت بی نهایت است پس بمن هم آن مقدار توانائی داده که تا بلندای او پرواز کنم ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۱۹, ۲۴/خرداد/۹۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۹ ۱۰:۱۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #13
آواتار
نقل قول:ببخشید من متن رو دقیق نخوندم،منتها از کلیت مطلب فهمیدم که از چه راهی میخواید قضا و قدر رو توضیح بدید.
یک سوالی همیشه برام مطرح بوده در این مورد :
آیا هیچ اراده ای مستقل از اراده ی خداوند وجود داره؟
مثلا : اگه من بخوام همین الان بلند شم از پای کامپیوتر،آیا این کار من بدون اینکه خدا بخواد صورت میپذیره؟
یعنی در نهایت،استقلال من در تصمیم گیری،مشروط به رضای خداست.
درسته؟

سلام
لا حول و لا قوة الا بالله يعني چه؟
يعني هيچ حول و قوايي جز از سوي خدا نيست.
يعني احدي استقلالاً از خود حول و قوا و اراده‌اي ندارد!

منتها شما از عبارت رضاي خدا استفاده كرديد! دقت كنيد!

نقل قول:مثلا : اگه من بخوام همین الان بلند شم از پای کامپیوتر،آیا این کار من بدون اینکه خدا بخواد صورت میپذیره؟
یعنی در نهایت،استقلال من در تصمیم گیری،مشروط به رضای خداست.
درسته؟
مشروط به رضاي خدا نيست!
مشروط به اذن خداست!!!

فرقش چيست؟ عرض مي‌كنم.

ببينيد طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد!
يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته)
يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن مي‌دهد در عالم خارج محقق شود!)

فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا!
خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!)
اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن مي‌دهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه مي‌دهد و اذن مي‌دهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد!
يعني شمر بدون حول و قواي خدا نمي‌تواند اين كار را بكند
اما معنايش رضاي خدا نيست
خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا مي‌كند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد!

ام در خصوص بحث ديگري كه مطرح كرديد:
نقل قول:مثلا : اگه من بخوام همین الان بلند شم از پای کامپیوتر،آیا این کار من بدون اینکه خدا بخواد صورت میپذیره؟
یعنی در نهایت،استقلال من در تصمیم گیری،مشروط به رضای خداست.
درسته؟
انسان‌ها در حيطه نيات تا حد زيادي مختار هستند و ثواب و عقاب هم عمدتا‌ً به همين نيات و تلاش براي عملي كردن و محقق كردن اين نيات تعلق مي‌گيرد!
منتها گاهي در آنجا هم خدا دخل و تصرف مي‌كند! يكي از معاني و منظورهاي آيه
«إن الله یَحولُ بَیْنَ المَرءِ وَ قَلبِه - سوره انفال آيه 24 - خدا ميان انسان و قلبش حائل مي‌شود» همين است.
به عنوان نمونه فرعون كه اين‌همه بچه از بني‌اسرائيل كشت تا آن نوزاد خاص به دنيا نيايد، خدا در قلبش تصرف مي‌كند و با اينكه متوجه مي‌شود اين نوزادي كه از رود نيل برايش آوردند يك نوزاد بني‌اسرائيلي است اما او را در دامان خود بزرگ كرد.
خدا مي‌خواهد بفهماند كه اگر اراده‌كند بر اراده و قلب انسان نيز حاكم است.
تبعاً در چنين مواردي كه خداوند دخل و تصرف دارد، ثواب و عقابي به شخص تعلق نمي‌گيرد!
البته دخل و تصرف خدا هم بايد توجه كرد كه بي حساب و كتاب نيست!
يعني شخص با اراده و آگاهي قبلاً يك سري كارهاي خير يا بدي شخص مي‌كند كه متناسب با آن خداوند دخل و تصرف مي‌كند و قضا و قدر خاصي را بر او جاري مي كند و در ذهن و قلب و اراده شخص دخل و تصرفي مي كند.

نقل قول:یک بحثی من مدام بین دوستان در مورد ارتباط اراده ما با خدا میشه که جا داره برای شما توضیح بدم. که اگر انتهای تفکرتون به این موضوع میرسه حل بشه. اگر هم اصلا سوالتون چیز دیگر بود گفتن این توضیح خارج از لطف نیست.

یکی از دوستانمون میگفت خب من اراده میکنم که ظلم کنم حالا گفته میشه که اراده من در طول اراده خداست. یعنی (این اراده من که ظلم کردن باشه ) از کانال اراده خدا رد میشه و به مرحله عمل میرسه.
بعئ نتیجه میگیرن خب پس خدا ظلم کرده یا در ظلم من شریک بوده چون اون هم این اراده رو کرده که من این اراده ظلم کردنم محقق شد.


خب دوستان این تفکر اشتباست . وقتی میگیم اراده من در طول اراده خداست میخوایم به این مفهوم برسیم که خدای باری تعالی در ابتدای خلقت همون طور که اراده کرد من گوش داشته باشم . من دو چشم داشته باشم. همون طور هم اراده کرد من اختیار داشته باشم.

همون طور که میتونه چشم رو از من بگیره میتونه اختیار رو از من بگیره.

حالا که من این نعمت اختیار رو دارم اراده میکنم گناه کنم یا ثواب کنم.
این که چرا گناه میکنم ؟؟؟ ربط به اختیار من داره نه به خدا.
این که چرا اختیار دارم؟ ربط به حکمت الهی دارد که پاسخ روشنی هم پشتش هست. فکر کنم دیگه همتون بدونید.

دقت بفرمايد، در پاسخ فوق به اين بخش هم پاسخ گفته شده

بحث تفاوت اذن خدا و رضايت خداست!

طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد!
يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته)
يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن مي‌دهد در عالم خارج محقق شود!)

فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا!
خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!)
اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن مي‌دهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه مي‌دهد و اذن مي‌دهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد!
يعني شمر بدون حول و قواي خدا نمي‌تواند اين كار را بكند
اما معنايش رضاي خدا نيست
خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا مي‌كند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد!

نقل قول:یه سوالی ک همیشه توی ذهنم هست اینه که ایا همه چیزهایی ک اتفاق میوفته و همه بلاهایی ک سرمون میاد خواست خداست یا اشتباهات خودمون هم توش دخیله ؟؟؟ مثلا اگه ی نفر بی احتیاطی کنه و یه اتفاقی براش بیوفته ایا خدا میخاسته اینطور بشه یا تقصیر خود انسانه؟
یا مثلا میگن که ازدواج دونفر قسمته یعنی خدا میخواسته این دونفر با هم ازدواج کنند پس اونایی که طلاق می گیرن قسمت هم نبودن؟
ممنون میشم جوابمو بدین
التماس دعا

دو بخش داره سوال شما
ابتدا بخش نخست:

نقل قول:یه سوالی ک همیشه توی ذهنم هست اینه که ایا همه چیزهایی ک اتفاق میوفته و همه بلاهایی ک سرمون میاد خواست خداست یا اشتباهات خودمون هم توش دخیله ؟؟؟ مثلا اگه ی نفر بی احتیاطی کنه و یه اتفاقی براش بیوفته ایا خدا میخاسته اینطور بشه یا تقصیر خود انسانه؟

خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ (سوره شوري - آيه 30)

هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، و بسیاری را نیز عفو می‌کند!

يعني[i]
تازه خداوند از كرم و آقايي خودش به ما رحم مي كند و نتيجه خيلي از اعمالمان را به ما نمي چشاند - نتيجه اعمال خود ما مي شود بلا و مصيبت كه خدا بخشي از آن را به ما مي‌چشاند!
[/i]


يعني در سطح ما بندگان عادي كه جزو اولياي خدا نيستيم، هر چه بلا هست ريشه در عمل خود ماست!

اولياي خدا قصه‌شان فرق مي‌كند،‌براي رسيدن به مراتب كمالي بيشتر بلا مي‌بينند (مثل طلايي كه با حرارت ناب و خالص بشه)
قصه بلاي 14 معصوم هم باز فرق مي‌كنه،‌براي رسيدن به يك مقاماتي بلاها را با اختيار مي‌پذيرند.
اما در سطح ما، چنانچه خدا مي‌فرمايد دليل بلاها و مصائب اعمال خود ماست كه تازه اون هم خدا خيلي‌هاش رو به ما نمي‌چشانه برخيش را مي‌چشانه، چنانچه به اين حقيقت در آيه ذيل نيز اشاره شده است:

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (سوره روم - آيه 41)
فساد، در خشکی و دریا بخاطر آنچه مردم خودشان با دست خودشان كسب كرده اند و انجام داده‌اند آشکار شده است؛ خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردند!


اما در خصوص بخش دوم:

نقل قول:یا مثلا میگن که ازدواج دونفر قسمته یعنی خدا میخواسته این دونفر با هم ازدواج کنند پس اونایی که طلاق می گیرن قسمت هم نبودن؟
ممنون میشم جوابمو بدین
التماس دعا
معناي قسمت و تقدير را بايد درست بفهميم!
عمل ما در آنچه تقدير ما مي‌شود اثر مي‌گذارد!
اصلاً به خاطر همين است كه به خصوص در شب‌هاي قدر كه تقدير عالم براي يك سال رقم ميخورد اين‌همه اعمال عبادي داريم و تلاش مي‌كنيم!
عمل به فرامين خدا و عمل نكردن به فرامين تقدير را تغيير مي دهد

يك مثال بزنم!

در روايات داريم كه فلان اعمال عمر انسان را كوتاه و بي‌بركت ميكند
يا فلان اعمال عمر انسان را طولاني و با بركت مي‌كند.
نمي‌شود كسي كه خواهان عمر طولاني و با بركت است مرتب بدون توجه به فرامين خدا كارهايي كه منجر به كوتاه شدن عمر و بي‌بركت شدن آن است را انجام دهد بعد بگويد كاري نمي‌شود كرد ديگر، خدا مقدر كرده است كه عمر من كوتاه شود!
نه عمل آن شخص بر كوتاه شدن عمرش و مقدر شدن تقدير عمر كوتاه تأثير داشته است! (البته تأثير مطلق نيست چرا كه قوانيني كه خدا در عالم خلقت گذاشته است به تصريح قرآن دست خدا را نمي‌بندد و خدا مافوق قوانين تكويني نيز عمل مي‌كند!)

يا مثلا شخصي ليواني شيشه‌اي در دستش است، آن را رها مي‌كند و جاذبه آن را به زمين مي‌زند و ليوان شيشه‌اي مي‌شكند، اينجا شخص بگويد: چه كنم ديگر تقدير اين بود
نه خود شخص هم در شكسته شدن تأثير داشته با بي توجهي به قوانين تكوين عالم كه مي‌شود به تعبير ديگر همان قضا و قدر!


در امر ازدواج هم همين است!
انسان موظف است به اينكه طبق فرامين خدا اولاً‌ از خانواد‌ه اصيل سعي كند همسر بگيرد!
براي زيبايي صرف زن نگيرد
به هم كف بودن توجه كند
و خيلي موارد ديگر كه عقل و شرع گفته است براي ازدواج خوب بايد آن را لحاظ كرد
نمي‌شود بدون توجه به اين موارد صرفاً ازدواج كرد
بعد ازدواج اگر ناموفق شد بگويم تقدير بود ديگر (ميشود مثل همان مثال‌هاي بالا درباره عمر و ليوان شيشه!)


اما گاهي هست كه خدا از باب رب بودنش، حكيم بودنش و از باب رحمتش ممكن است به رغم رعايت تمام نكاتي كه بايد رعايت كرد، تقدير كرده باشد كه شخص همسري نامناسب پيدا كند!
يا مثلاً شخص تمام كارهايي را كه عقل و شرع گفته براي وسعت رزق بايد انجام داد،‌انجام دهد، اما باز خدا بنابر حكمت و مصلحتي كه براي بنده‌اش مي داند تقدير كرده باشد كه شخص در فقر بماند و درهاي روزي فراخ بر رويش گشوده نشود!

اينجا ديگر بحث امتحان و ابتلاي به بلا و سختي مطرح است
آن هم دو حالت دارد!
اگر بنده مؤمن باشد، يا به دليل مكافات ديگر اعمالش هست كه از آنها توبه نكرده و خدا از كرم و لطفش همين‌جا با اين ابتلائات آن را جبران مي‌كند يا اينكه خداوند مي‌خواهد بنده‌اش ايمانش حفظ شده و رشد كند، كما اينكه در روايات داريم، خداوند مي‌داند كه مثلاً‌ يك بنده مؤمنش با فقر بهتر بندگي مي كند و ايمانش را حفظ مي‌كند (جنبه ثروت ندارد) لذا به او فقر مي‌دهد تا ابديتش آباد شود. يا مي‌داند با بيماري بهتر بندگي مي‌كند، لذا به بنده‌اش بيماري مي‌دهد تا ابديتش آباد شود ايمانش حفظ شود و رشد كند.
براي مؤمن هر تقديري به حسب ظاهر ناخوشايند خير محض است!!!!

اما براي غير مؤمن، تقدير ناخوشايند و بلا و مصيبت مايه كيفر و عذاب است!
البته سنت استدراج و امهال نيز براي غير مؤمن بسيار رخ مي‌دهد طبق آيات قرآن و رويات!
براي اطلاع بيشتر در اين زمينه مي‌توانيد به مقاله
بحث اجمالی پیرامون‌ سنت‌های الهی در خصوص عملکرد انسان‌ها نسبت به نعمت‌های الهی (طبق آیات قرآن و روایات)
رجوع فرماييد.

نقل قول:یکی از مسائلی که در ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدس اسلام در زمینه خداشناس مطرح شده و متکلمین و فلاسفه الهی به تبیین عقلانی و فلسفی آن پرداخته اند مسأله « قضا و قدر » است که یکی از پیچیده ترین مسائل الهیات بشمار می رود و محور اصلی غموض آن را رابطه آن با اختیار انسان در فعالیتهای اختیاریش تشکیل می دهد . یعنی چگونه می توان از یک سو به قضا و قدر الهی ، معتقد شد و از سوی دیگر ، اراده آزاد انسان و نقش آن را در تعیین سرنوشت خودش پذیرفت ؟
در اینجاست که بعضی شمول قضاء و قدر الهی را نسبت به افعال اختیاری انسان پذیرفته اند ولی اختیار حقیقی انسان را نفی کرده اند ، و برخی دیگر دایره قضا و قدر را به امور غیر اختیاری ، محدود کرده اند و افعال اختیاری انسان را خارج از محدوده قضاء و قدر شمرده اند ، و گروه سومی در مقام جمع بین شمول قضاء و قدر نسبت به افعال اختیاری انسان و اثبات . اختیار و انتخاب وی در تعیین سرنوشت خویش برآمده اند و نظرهای گوناگونی را ابراز داشته اند

البته در مكتب اهل بيت عليهم السلام مورد اول و دوم مردود است و مورد سوم با كليد واژه «لا جبر و لا تفويض بل امر بین الامرین» صحيح بيان شده.
و بيان داشته‌اند كه جبر كفر است و با پذيرش آن نظام ثواب و عقاب بي معني مي شود
و تفويض نيز شرك است و با پذيرش آن ربوبيت خداوند در عالم نفي مي‌شود.
البته اگر با رجوع به اين مقاله تا حد زياد سوال و شبهه برطرف مي‌شود ان‌شاء الله:

مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ...

نقل قول:پس همه خوبی ها بخداهم برمیگردد اما بدیها چون چیزی نیستند قابل انتساب نیز نیستند
بر چه اساسي بيان مي‌شود كه بديها چون چيزي نيستند؟
اگر چيزي نيستند چرا خداوند بنده‌اش را براي هيچ چيز عقاب مي‌كند؟
بديهي است كه چيزي هست و چيز مهمي هم هست
منتها شيوه انتساب آن به خدا توضيح داده شد كه مجدد تقديم مي‌شود:

بحث تفاوت اذن خدا و رضايت خداست!

طبق حديث امام هادي عليه السلام خداوند دو اراده دارد!
يك اراده تشريعي (كه آنچه مورد رضايتش است را در شريعتش بيان داشته)
يك اراده تكويني (يعني آنچه بر اساس حكمتش اذن مي‌دهد در عالم خارج محقق شود!)

فرق است بين رضاي خدا و اذن خدا!
خداوند رضايت ندارد سر امام حسين عليه السلام بريده شود! (چنانچه در شريعتش آن را آشكارا بيان كرده!)
اما بر اساس حكمتش و چون بناست در اين عالم هم خير و هم شر تا حدي كه خداوند اذن مي‌دهد نياتشان را عملي كنند تا عالم اختيار به وجود آيد، اجازه مي‌دهد و اذن مي‌دهد كه شمر سر سيد الشهدا را ببرد!
يعني شمر بدون حول و قواي خدا نمي‌تواند اين كار را بكند
اما معنايش رضاي خدا نيست
خدا خواسته دنيا، عالم اختيار باشد، تحقق اختيار هم منوط به ظهور شرور تا حدي كه حكمت خدا اقتضا مي‌كند در عالم است، لذا بر رغم رضايتش اذن ميدهد كه آن فاجعه در كربلا رخ دهد!

نقل قول:این پست خیلی عالیه اما اینکه گفته شده می بایست در هنگام قضا و قدر صبور بود و شکایت نکرد یک نکته داره و اونم اینه که فرق بعضیها که زندگی خوشی دارن و هیچ قضا و قدری سرش نمیاد با کسی که دائما تا میاد سر بالا کنه و به خودش بیاد خدا میزنه تو سرش و دوباره یه فضایی سرش میادو برمی گرده به نقطه ای که بوده و کلی زحمت کشیده بود تا بیاد بالا و اینونگین که شما چه میدونید که زندگی دیگران چی داره و از کجا می دونید که طرف قضا و قدری ندیده من از کسانی صحبت می کنم که یقینا از زندگی شون آگاهی کامل دارم به قول گفتن هر چی سنگه مال پای لنگه کسی که گرفتاری زیادی داره تا میاد به خودش بیاد دوباره یه گرفتاری به گرفتاری هاش اضافه میشه

اجمالش را عرض مي‌كنم
تفصيلش را در لينك ذيل مطالعه فرماييد:


بحث اجمالی پیرامون‌ سنت‌های الهی در خصوص عملکرد انسان‌ها نسبت به نعمت‌های الهی (طبق آیات قرآن و روایات)

يك زماني است كه انسان مؤمن است و بناي كلي‌اش بندگيست
اينجا خدا هم از كرمش همين‌جا عقوبتش مي‌كنه براي گناهاني كه ازش توبه نكرده
هم اينجا تربيتش مي كنه تا به بالاترين مرتبه كمال برسه
اين تربيت هم گاهي مستلزم بلا و سختي هست
كما اينكه در يك رشته ورزشي ساده شما بخوايد قهرمان بشيد بايد كلي سختي به نفستون بديد و رنج بكشيد و درد تحمل كنيد! هر چيزي نخوريد هر وقتي نخوابيد، تمرينات طاقت‌فرسا تحمل كنيد، دوري خانواده و عزيزان تحمل كنيد و...
طلا هم بخواهد خالص شود حرارت مي‌بيند!


اما يك زماني شخص بنايش عصيان است
اينجا همانطور كه به تفصيل در لينك فوق آمد
خدا ابتدا براي بازگشتن شخص به هدايت بلاهايي را متوجه شخص مي‌كند،‌اگر متنبه نشد و به رغم آگاهي از حق، سر بر عصيان برداشت و براي حركت در مسير باطلش اصرار داشت آن‌وقت سنت خدا عوض مي ‌شود
يا ناگهان او را هلاك مي‌كند
يا غالباً‌ ديگر به او سختي نمي‌دهد
شروع مي كند به نعمت دادن و حال دادن و با اين نمعت دادن شخص هي در غفلت بيشتر فرو مي‌رود و با مهلتي كه مي‌يابد فقط با معصيت بيشتر بر عذابش مي‌‌افزايد و در نهايت هم به هلاكت ابدي مي‌رسد.

نقل قول:درود بردوستان
قضا وقدر یعنی من میتوانم درچارچوب اراده الهی
مطلب روشن است اما چرا پیچیده کرده اند؟
چون نه چارچوب الهی مشخص است ونه میزان توانائی من بنابراین همه سرگردانند
اما بنده عرض میکنم اگر خداوند خود دارای قدرت بی نهایت است پس بمن هم آن مقدار توانائی داده که تا بلندای او پرواز کنم ممنون

اگر مقصود از پرواز به بلنداي او بي‌قيد و نامحدود باشد كه خوب اين شرك است، چون ما مي‌شويم خدا وقتي نامحدود حركت كنيم به بلنداي خود خدا.
اما اگر مقصود به بلنداي خدا بنابر ظرفيت محدود و توان محدود خودمان است (يعني رسيدن به حداكثر مقدار ممكن نسبت به ظرفيت خودمان)‌اين مي‌شود صحيح

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aminrafael3
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) أین المنتظر 46 22,846 ۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳
آخرین ارسال: mahdy30na
  تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)#$ علی 110 32 34,770 ۸/شهریور/۹۶ ۹:۰۵
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  فصل الخطابی بر اختلاف شیعه و سنی (مقاله ی ویژه)# علی 110 29 15,881 ۷/شهریور/۹۶ ۱۹:۵۶
آخرین ارسال: mahdy30na
  ایاک نعبد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(مقاله ی ویژه!)#$ علی 110 50 45,665 ۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۲۸
آخرین ارسال: zaviyehdid
  حدیثی که اساس عبودیت را بیان میکند (مقاله ویژه)!!!! علی 110 3 5,478 ۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۲۶
آخرین ارسال: zaviyehdid
  اندر حکایت رژیم لاغری و دین داری ما!!!!(مقاله ویژه)# علی 110 4 7,187 ۲۳/بهمن/۹۲ ۱۱:۰۳
آخرین ارسال: mohebALI
  از ما نیست! (مقاله ی فوق ویژه) (طاقت ندارید نخوانید!)هر 40 مورد اضافه شد$# علی 110 61 41,896 ۱۴/دی/۹۲ ۲۳:۵۱
آخرین ارسال: ghaher313

پرش در بین بخشها:


بالا