روایات جالبی درباره شوخی کردن و لودگی از اهل بیت هست، تو این تاپیک نقل می شن برای تذکر برای خودم و...
امیرالمومنین على (علیه السلام) فرمود:
مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَةً إِلَّا مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّة
كسى شوخى نكند جز كه از خردش مقدارى كم شود
نهج البلاغة، ص: 555
و در سفارشش به امام حسن (روحی فداه) فرمود:
إِيَّاكَ أَنْ تَذْكُرَ مِنَ الْكَلَامِ مَا يَكُونُ مُضْحِكاً وَ إِنْ حَكَيْتَ ذَلِكَ عَنْ غَيْرِك
مبادا سخن خنده آور بگوئى و گرچه بنقل از ديگرى باشد
نهج البلاغة، ص: 405
به لطف خداوند آخر سر یک جمع بندی می کنیم، که کلا مقصود از شوخی خوب و بد چیه؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
كَثْرَةُ الضَّحِكِ تُمِيتُ الْقَلْبَ وَ قَالَ كَثْرَةُ الضَّحِكِ تَمِيثُ الدِّينَ كَمَا يَمِيثُ الْمَاءُ الْمِلْح
خنده بسيار دل را بميراند. و فرمود: بسيار خنديدن دين را آب كند چنانچه آب نمك را
الكافي، ج2، ص: 664
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
لَا تَمْزَحْ فَيَذْهَبَ نُورُک
شوخى مكن تا نورت رود
أمالي الصدوق، ص: 543
(۲/شهریور/۹۳ ۷:۲۹)rezamohammadi نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
مگر اهل بیت اهل مزاح نبودند؟
مگر خلیفه دوم در شورا به امیر المومنین نگفتند : اگر مزاح در تو نبود برای خلافت مناسب بودی؟
و قال لعلي: لله أنت لو لا دعابة فيك اما و الله لئن وليتهم لتحملنهم على الحق الواضح و المحجة البيضاء.(اعیان الشیعه جلد 1)
باید روشن بشه مزاح با دعابة چه تفاوت های داره.
البته دعابه از ریشه دعب میاد که به مزاح ترجمه کرده اند.
دوست نداشتم دوباره آنلاین بشم اما زورم اومد جواب ندم چون این حرفو از یکی از معاون های همین تالار هم شنیده بودم که با آب و تاب برام تعریف می کرد.
این یک تهمت کاملا ناجوانمردانه برای تخریب شخصیت حضرت علی (علیه السلام) هست ، این شایعه توسط عمروعاص ملعون ایجاد شد.
علی (علیه السلام) میفرماید: «مرا از پسر زانیه تعجب است، که
به مردم شام وانمود مىکند که در من شوخ طبعى است، و انسانى بازیگرم، شوخى مىکنم و در بازى کردن کوشایم. او به باطل سخن گفته، و با اینگونه سخن مرتکب گناه شده.
بدانید که بدترین گفتار دروغ است. او در سخن راندن دروغ مىگوید، و وعده مىدهد و تخلف مىکند؛ چون درخواست مىکند اصرار مىورزد، و چون از او درخواست شود بخل مىورزد، به عهدش خیانت مىکند و قطع رحم مىنماید، و چون به میدان جنگ آید براى شعلهور ساختن جنگ چه امر و نهىها مىکند، البته پیش از بیرون آمدن شمشیرها از غلاف!!، و چون جنگ آغاز شود بزرگترین حیلهاش براى نجات خود، نشان دادن عورتش به مردم است! به خدا قسم، یاد مرگ مرا از بازى باز مىدارد، و نسیان آخرت او را از گفتن حق مانع مىشود. او با معاویه بیعت نکرد مگر به شرط بخشیده شدن مصر به او، و اخذ رشوه کمى براى دست برداشتن از دین.
شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، ترجمه، انصاریان، ص 168، خ 83، پیام آزادى، تهران، چاپ دوم، 1386ش.
حضرت أبو الحسن عليه السلام بيكى از فرزندانش سفارش كرد- يا فرمود: پدرم بيكى از فرزندانش چنين فرمود:
ِ إِيَّاكَ وَ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِنُورِ إِيمَانِكَ وَ يَسْتَخِفُّ بِمُرُوءَتِك
از شوخى بپرهيز كه آن نور ايمان ترا ببرد، و مردانگيت را سبك كند.
الكافي ج2 665
از جمله نکاتی که فوقالعاده در اصلاح نفس مؤثر میباشد تعادل و مدیریت شادیهاست، تا از یک طرف روانِ انسان گرفتار افسردگی و غمزدگی نگردد و از طرف دیگر روحیة خوشگذرانی و بذلهگویی آنچنان در جانب افراط نیفتد که انسان از وقار و حکمت خارج گردد.
مسلم انسانی که نتواند غمزدگی خود را کنترل کند، غمهای وَهمیْ آرامآرام تمام روح و روان او را به تصرف خود در میآورد. چنین انسانی در زندگی خود از ارادههای نقشافرین محروم میگردد و به انسانی ناامید مبدل میشود، زیرا ریشة غمهای وَهمی را که عدم توکل به خدا و کبر و خودبزرگبینی است، نشناخته و در نتیجه از نشاط طبیعی و متعادل که در قلب و روان هر انسانِ مؤمنی جاری است محروم میگردد، همان نشاطی که خداوند در وصف آن میفرماید:
«أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ »[1] آگاه باشيد كه اولیاءالهی را نه بيمى است و نه اندوهی.
در آیه فوق خداوند میفرماید: آنهایی که دوستی خدا و سرپرستی او را پذیرفتند دیگر نه نگران حادثههای آیندهاند و نه غصة گذشته را میخورند، در مسیر ارتباط با خدا، فوق غمهای جانکاه و شادیهای افراطی زندگی میکنند. چنین افرادی متصف به حکمتاند و در استحکام شخصیت قرار دارند. انسانهای حکیم همانطور که در مقابل غمها به راحتی مقاومت میکنند هرگز برای پرکردن خلأهای زندگی محتاج شادیهای افراطی و قهقهههای سخیف نیستند.
اسلام عزیز به همان اندازه که از طریق عقاید عالیه مسلمانان را از غمهای وَهمی آزاد میکند، در راستای نجات از خوشگذرانیهای افراطی نیز توصیههایی دارد که این نوشتار به موضوع اخیر میپردازد تا روشن شود وقتی وسوسة خندیدن و خنداندن در جامعهای زبانه کشید، دیگر بالهای پروازگرِ اندیشیدن از کار میافتد.
حضرت صادق«علیهالسلام»: میفرمایند: «ضَحِكُ الْمُؤْمِنِ تَبَسُّم».[2]خندة مؤمن تبسم است و نه قهقهه.
ان شا ءالله ادامه دارد ...
---------------------------
[1] - سوره یونس، آیه 62
[2] - الكافي، ج2، ص 664
[b]خنده زیاد قلب را میمیراند
قهقهه انسان را از حکمت و وقار خارج میکند و قوای وَهمیه را رشد میدهد و روان انسان را به لذتهای پوچ مشغول مینماید و برای نجات از این رذائل است که امام صادق«علیهالسلام» میفرمایند: «أَقْلِلْ مِنَ الضَّحِكِ فَإِنَّ كَثْرَةَ الضَّحِكِ تُمِيتُ الْقَلْبَ». [3]خنده را کم کن، زیرا که زیادی خنده قلب را میمیراند. وقتی قلب میمیرد از درک معانی عالیة عالم وجود محروم میشود و از سیر خود به سوی عالم معنا عقب میافتد. در همین راستا حضرت صادق«علیهالسلام» میفرمایند: «كَثْرَةُ الضَّحِكِ تَمِيثُ الدِّينَ كَمَا يَمِيثُ الْمَاءُ الْمِلْح».[4] خندة زیاد دین را محو میکند، همچنانکه آبْ نمک را محو میکند.
در راستای همین امر حضرت امام کاظم«علیهالسلام» میفرمایند: «إِذَا قَهْقَهْتَ فَقُلْ حِينَ تَفْرُغُ اللَّهُمَّ لَا تَمْقُتْنِي».[5] چون قهقهه زدی، بعد که به خود آمدی بگو؛ خدایا مرا به خشم خود مگیر. این سخن حضرت«علیهالسلام» خبر از آن میدهد که انسان وقتی در وادی قهقهه و بیخیالی افتاد و شیطان روح و روان او را در آن لحظه در اختیار گرفت، چون به خود آمد از آن حالت هرگز راضی و دلخوش نباشد، بلکه نگران باشد که امکان دارد خداوند بر او خشم کند و در اثر آن قهقهه او را عقوبت نماید.
مسلم؛ مطایبه و شادبودن و شادکردن؛ غیر از بذلهگوییها و دلقکبازیها است و نباید به بهانة مطایبه و مداعبه زندگی مردم را بر سر خنداندنهای افراطی نابود کرد.
ان شا ءالله ادامه دارد ...
---------------------------------------------
[3] - إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، ص 118
[4] - الكافي، ج 2، ص 664
[5] - الكافي، ج2، ص 664
خطر بیارزشی سخنان حکیمانه
غربِ بعد از رنسانس ابتدا از اُنس با خدا جدا شد و بعد جهت جایگزینی خلأ پیشآمده انواع راههای سرگرمی را به صحنه آورد.
جامعهای که تحت تأثیر انواع شوخیها و دلقکبازیها و برنامههای سرگرمکننده قرار گرفت دیگر برای حرفهای جدّی و سرنوشتساز ارزشی قائل نیست. چنین جامعهای، جامعهای نیست که نسبت به سخن حکیمان گوش شنوایی برایش مانده باشد، چون زمینة تفکر از بین رفته است و در بیمحتوایی، همهچیز به مسخره گرفته میشود.
در چنین جامعهای سخن دین که جدّیترین سخن است، مورد توجه قرار نمیگیرد و دست کم گرفته میشود، و اگر هم برای جلب توجه چنین افرادی دین بخواهد سخن خود را در حدّ شوخی و خنده پایین بکشد، دیگر دین نیست و نمیتواند ابعاد اصیل انسان را مورد خطاب قرار دهد، نهایتاً دین در حد یک نصیحت اخلاقی خود را مینمایاند و میدانی برای ارائه حرفهای عمیقتر نمییابد. زیرا وقتی حرفِ جدّی در لباس شوخی ارائه شد حتماً ذبح شده است.
در فرهنگ مضحکه و شوخی انضباط ذهن از بین میرود و انسانها دارای شخصیتهای سطحی و بیمحتوی میشوند و در آن شرایط رابطة بین سخن و تصمیمگیری گسسته است و همهچیز در لباس سرگرمی معنی پیدا میکند که خود، کاری است بی معنی.
إدخال سرور در مؤمنین خوب است، ولی إدخال سرور کجا و غفلت و سرگرمکردن مؤمنین کجا! مؤمن را خوشحالکردن کجا و مؤمن را در هوسانداختن و آلودهکردن کجا!
بشر نیاز به نشاط دارد ولی نشاطی اصیل و عمیق که در اثر اتصال جان به عالم معنا حاصل میشود. نشاطی که بهکلی غم در آن میمیرد. به گفتة مولوی:
خون غم بر ما حلال و خون ما بر غم حرام.....هر غمیکو گرد ما گردید شد در خون خویش
ان شا ءالله ادامه دارد ...