بسم الله الرحمن الرحیم.
با حول و قوه الهی در این دهه عزیز و با کرامت، خداوند منان توفیقی عظیم را ارزانی بنده حقیر سراسر گناه و تاریکی قرار داد، تا به بحث مهم و حیاتی امام بپردازم.
دوستانی که میخواهند سیر این مباحث را ببینند، این لینک های زیر:
فقط قبل از ورود به بحث، یک انتقاد جدی به سیر مطالعاتی که در عرف هست بکنم. البته بنده هم مجبور شدم متاسفانه این روند را ادامه بدم و این ترتیب را حفظ کنم. ولی دوستان اینگونه کاملا اشتباه است. ببینید ما الان آمده ایم وجود واجب الوجودی را اثبات کرده ایم و بعد هم ثابت نمودیم که آن موجود واجب یگانه است در هر چیزی و توحید آن ثابت عقلی است. بعد طبق صفت حکمت و رحمت آن ذات اقدس آمدیم نبوت را اثبات کردیم. و حالا میخواهیم امامت را ثابت کنیم. ولی با چه تیتری و با چه عنوانی؟
آیا ائمه اطهار ادامه دهنده راه انبیا بودند؟ آیا امام هادی انسان ها است؟ خب اگر قرار بود اینگونه باشد پس چه فرقی است بین امام و نبی. چرا سلسله انبیا به پایان رسید. اگر مقصود تنها هدایت ادمی است، چه اشکالی داشت که باز هم پیامبر خدا بیاید که به وحی نیز دسترسی داشت.
شاید برخی بگویند که به خاطر رشد آدمی دیگر نیازی به نزول انبیا نبود، که این سخن با دلایل مختلفی ابطال میگردد. مثلا کدام رشد؟ پس چرا همچنان وحشیگری ها وغفلت های آدمی به پایان نرسیده و اگر هم به فرض انسان به رشدی رسیده بود که نیازی به وحی نداشت، خب به امام هم نیازی نبود و خود عرصه را به دست می گرفت.
بحث بنده در این تاپیک بیشتر به شناخت اینگونه امام می پردازد؟ که آیا امام تنها یک جانشین و یک مفسر بعد از نبی است و یا جایگاه خاص دیگری در عالم هستی دارد.
قبلش هم سپاسگذاری میکنم از اینکه مثل همیشه (ان شاالله) با بنده همراه هستید.
پ ن: مطمئنا بحث چالشی و هیجان انگیزی خواهیم داشت. 
یک دنیا ممنون به خاطر قدم هاتون....
دلم نیومد که تشکر علنی نکنم...
ما همچنان اماده شنیدن سخنانتون هستیم
من اجازه دارم یه اظهار نظر بکنم؟
من از دید ریاضی میگم:
به نظر من پیامبر مثل فرمول میمونه...
مثل یه قضیه که بینهایت مسئله رو میشه باهاش حل کرد...
اما امام مثل راه حل میمونه...
یعنی تشخیص این که فلان قضیه برای این مسئله مناسب هست یا نه و یا این فرمول برای این جوابی که من میخوام درست هست یا نه با امامه...
اینه که زمین هیچ وقت از حجت خدا خالی نمیشه...
چون همیشه مسائل جدید به وجود میاد و همیشه باید یه راه حلی باشه...
پیامبر قوانین کلی رو که خدا یاد داده بهش رو به مردم منتقل میکنه...
اما امامه که میگه این راه حل برای این مشکل خوبه یا نه!
مسلمه که پیامبر ما هم امام بودن...
حالا یکی که شیمی خونده نیاد مثال شیمی بزنه هاااا!

این استدلال! فقط وقتی می تونست محلی از اعراب داشته باشه که مردم، به امامان(امام زمان!) دسترسی می داشتند
نگید فلان آقا دسترسی داره که این مثل جواب سربالا دادن می مونه، روضه که نمیخونید، قرارِ استدلال کنید
دسترسی را شما چه تعریف میکنید، لمس دست و نظاره چشم؟
(۱۸/اسفند/۹۳ ۱۴:۳۹)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]دسترسی را شما چه تعریف میکنید، لمس دست و نظاره چشم؟
ممنون میشم شما برام تعریف کنید

خب من الان سوال کردم، آیا به نظر شما حضور یک امام در هستی به معنای این سات که دیده شود و شما بتوانی مستقیما از ایشان مستفیض شوی؟؟ آیا به نظر شما امام با قدرتی که دارد نمیتواند غیر مستقیم به اداره امور ماموین بپردازد.
(۱۸/اسفند/۹۳ ۱۵:۵۳)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]خب من الان سوال کردم، آیا به نظر شما حضور یک امام در هستی به معنای این سات که دیده شود و شما بتوانی مستقیما از ایشان مستفیض شوی؟؟ آیا به نظر شما امام با قدرتی که دارد نمیتواند غیر مستقیم به اداره امور ماموین بپردازد.
آیا انبیاء نمی توانستند؟
وقتی ما نتوانیم سوالاتمان را از امام بپرسیم، دیگر بودنش چه فایده ای دارد؟
آهان پس مشکل مشخص شد. مشکل در این است که ما مقام امامت را تنها ادامه دهند نبی می دانیم. وظیفهامامتنها در حد پرسش و پاسخ نیست.
یعنی باید آن تعریف اصلی از امام را بیان کرد... متاسفانه در جامعه ما تعریف و در نتیجه انتظار از امام مغفول واقع شده.
یعنی امام را در حد یک انسان خوب که باید بعد از پیامبر مردم را تنها هدایت کند، تنزل داده ایم