۱۲/شهریور/۹۳, ۱۲:۰۵
البته حضرت امام هم می فرمایند آنطور که نقل میکنند.
حالا در این جا بحث سخنرانی امام نیست، آن را می توان در همان تاپیک قبلی مورد مداقه قرار داد. در این جا میخواهیم
ان شالله به بررسی این مسئله مهم و تاریخی بپردازیم.
یک روایت دیگر هم پیدا کردم که اتفاقا مخالفین اسلام این روایت را خیلی می آرن، بنده تنها ابتدایش را می آورم، نگاه کنید:


حالا در این جا بحث سخنرانی امام نیست، آن را می توان در همان تاپیک قبلی مورد مداقه قرار داد. در این جا میخواهیم
ان شالله به بررسی این مسئله مهم و تاریخی بپردازیم.
یک روایت دیگر هم پیدا کردم که اتفاقا مخالفین اسلام این روایت را خیلی می آرن، بنده تنها ابتدایش را می آورم، نگاه کنید:
(( بعد از آنكه رسول صلّى اللّه عليه و آله خيبر را بگشاد و مسلمانان غنيمت يافتند و زنان و بچگان را به اسيرى بردند، اين خبر به بنى قريظۀيهود رسيد. ايشان را عظيم دشوار آمد و پريشانخاطر و تنگدل شدند.آنگاه يهودبنى قريظه باهم جمع شدند و گفتند: حال ما با محمّد عليه السّلام چه خواهد شد؟ او هرروز قصد جماعتى از ما مىكند، و جماعتى از ما مىكشد؛ و بزرگى بود او را داود بن شعيا گفتندى. گفت: شما را چه شده است؟ اى بنى اسرائيل! گفتند: ما را از خانومان آواره كرد، و مرحب را كشت، و خيبر را خراب كرد، و اسير برد، و مردم را از دين خود بدرآورد. داود سر بجنبانيد و آهى بزد و گفت: عجب ندارم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله قصد ما بكند و دمار از ما برآرد. ايشان درين سخن بودند كه اشترسوارى بيامد و پشت و سينه بربسته و عمّامۀ ابريشمين بر سر داشت و جامهها خونآلود در بر او و شمشير [شكسته]حمايل كرده و حربه و سپرى در دست، از اشتر فرود آمد و فرياد واویلا برآورد، و دستار بر زمين زد، و دو دست بر روى خود كوفت؛ و آن شخص ابليس لعين بود. گفت: يا معاشر اليهود! چون نان و آب به حلق شما فرو مىرود و عيش [شما چگونه تلخ نمىباشد]و خواب خوش مىكنيد كه سادات و سروران شما را كشتهاند؟ آخر نه عار و ننگ است بر شما؟))
بعد در ادامه می آورد چون بنی قریظه عصبانی بودند و فریب شیطان را خوردندف شروع کردند به نقشه کشی برای جنگ احزاب....
در جواب این همه یاوه گویی و داستان پردازی تنها باید یک جمله گفت:
جنگ احزاب در سال پنجم و جنگ خیبر در سال هفتم هجرت رخ داد/


))