۱۴/آذر/۸۹, ۱۷:۳۴
سلام
سلام به صاحب عزای مظلومِ منتظر، آقا بقیة الله الاعظم، منتقم خون مظلومِ کربلا
سلام به همه ی عاشوراییان
سلام به همه ی سیاه پوشان و عزاداران
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، چون من خودم سنی های زیادی دیدم که حتی با حرارت بیش از ما بچه شیعه ها برای آقا امام حسین عزاداری میکنند
نمیشه فقط به بچه شیعه ها سلام داد، چون من خودم هیئیت عزاداری مسیحیان رو دیدم و عزاداری حیرت انگیزشون برای آقا ابالفضل و البته حاجت گرفتنشون از آقا رو هم دیدم
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، چون من حتی عزاداری یک خانواده ی یهودی رو هم که دخترفلجشون از آقا امام رضا شفا گرفته بود رو از قول مادرم شنیدم
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، وقتی گاندی رهبر هند میگه اباعبدالله رهبر معنوی انقلاب ماست
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، وقتی امام حسین علیه السلام آرمان و محبوب هر انسان آزاده در روی زمین هست
پس سلام بر هر انسان آزاده
به قول یکی از علما و عرفای صاحب دل: انسان نمی داند چه سری در امام حسین (علیه السلام) و کربلای اوست که اکثر مردم که اهل نماز و طاعت هم نیستند وقتی نام امام حسین را می¬شنوند اظهار محبت و علاقه می نمایند.
هر کسی که دل در گرو حسین دارد از سر سفره کرم آقا امام حسین تا حالا خیلی بهش رسیده
خود من یادم نمیره، سال بعد از پیش دانشگاهی که پشت کنکور بودم و داشتم درس میخوندم، یه شب که چندین روز از عاشورا گذشته بود ومعمولاً در محله ی ما بعد از یازدهم، تا نزدیکای اربعین دسته ها، به اون صورت دیگه بیرون نمیان و عزاداری ها، بیشتر تو خود مساجد و تکیه ها برگزار میشه، یه دفه صدای دسته ی عزاداری اومد، فکر میکنم پنجشنبه روزی هم بود که من فرداش کنکور آزمایشی داشتم. نمیدونم چی شد یه دفه بی اختیار بلند شدم از پشت کتابام، لباس سیاهم رو پوشیدم و گفتم من میرم دسته عزاداری، بدون اینکه اون دسته رو بشناسم و اصلاً بدونم مقصدش کجاست رفتم بین جمعیت زنجیرزنان، خیلی با صفا و با سوز بود. همونطور که داشتم زنجیر میزدم یه دفه ناخداگاه گفتم یا امام حسین کنکورم رو خودت ردیف کن، و من همونشهر و همون رشته ای که دلم میخواست قبول شدم، هیچوقت یادم نمیره بعد از اینکه نتیجه ی نهایی کنکور اومد، اولین چیزی که یادم اومد این درخواستم از آقا امام حسین بود.
سال دوم دانشگاه بودم، پنج شنبه شب ها جامعه ی اسلامی دانشگاه دعای کمیل برگزار میکرد، از حسن اتفاق، اون شب مقارن شده بود با شب وفات بی بی رقیه، از کودکی به این بانو ارادت ویژه داشتم، برای حج ثبت نام کرده بودم ، به دلم گذشت که از بی بی بخوام برام جور کنه که اسمم تو قرعه کشی حج در بیاد. چند روز بعد که روز قرعه کشی بود رفتم به سالن اجتماعات ، اما اسمم در نیومد، خیلی دلم شکست ، خیلی.
یکسال گذشت و دوباره من در قرعه کشی حج شرکت کردم، این بار در سالن اجتماعات نشسته بودم، داشتن دونه دونه اسما رو میخوندن ، یه دفه به ذهنم اومد که بگم: خانوم رقیه، جانِ من، به باباتون بگین حج ما رو ردیف کنن، والله قسم تا این درخواست رو در قلبم مرور دادم بلافاصله مجری اسمم رو خوند و نمیدونید این چه لحظه ی وصف نشدنی بود برای من...
من تمام 14 معصوم رو خیلی دوست دارم ، اما خوب آقا امیرالمؤمنین تو قلب من یه جور دیگه ای جا دارن، و رابطه ی عاطفیم با مولا شدیدتره، خلاصه من مدت ها در آرزوی رفتن به نجف بودم اما هر چی دعا میکردم جور نمیشد و حتی یه دفم که جور شد و داشتم آماده ی رفتن میشدم، این تروریستهای بی پدر، زدن زوار ایرانی رو شهید کردن یه دفه مادر گفت: به دلم نیست که بری و بی اذنِ پدر و مادر هم که خوب زیارت نمیشد رفت. تا اینکه یه روز رفتم به دیدار یکی از رفقای رِند و خوش ذوقم که از زیارت عتباتِ عراق برگشته بود. بعد از کلی تعریف از حال وهوای سفر، گفتم خوشبحالت ما که هر چی دعا میکنیم مولا علی نمیطلبند.
این رفیق خوش ذوق ما از قول یه آدم صاحبدل حرف جالبی زد، گفت ببین برای اینکه مستقیم مولا علی تو رو بطلبند باید علاوه بر حب، معرفتت هم خیلی بره بالا و حقیقتاً اهل تقوا باشی، اما برای اینکه امام حسین تو رو بطلبند همون حب کفایت میکنه، امام حسین رحمت واسعه ی الهی هستند، همه 14 معصوم کشتی نجاتند اما آقا امام حسین کشتی شون سریع تره و خلاصه به قول معروف امام حسین درهم بر میداره و تو اگه میخوای به نجف برسی باید دعا کنی بری کربلا تا از صدقه سر زیارت کربلا به نجف هم برسی.
خداشاهده کمتر از 10 یا 15 روز که من دعامو تغییر دادم و از خدا کربلا خواستم ، یکی از رفقا که پدرش در اصفهان کاروان دار بود به من زنگ زد و گفت : فلانی چند روز دیگه یه کاروان داره میره کربلا 2 تا جای خالی هم داره میخوای بری؟ منم از خدا خواسته بدون اینکه جایی ثبت نام کرده باشم گفتم آره که میخوام، اما بعد یه دفعه یاد مادرم و نگرانی های همیشگیش افتادم به دوستم گفتم صبر کن جواب قطعیشو به زودی بهت میدم. تو راه که داشتم به سمت خونه میرفتم به امام حسین گفتم، یا امام حسین اگه منو طلبیدی خودت به دل مادرم هم بنداز که راضی به این سفر بشه.
وقتی به خونه رسیدم و به مادرم گفتم، مادرم بی درنگ گفت باشه پسرم فقط ما رو هم دعا کن.
آره رفقا مطمئنم هر کدومتون مثل من اگه یه مروری در خاطراتش داشته باشه میبینه که بارها و بارها سر سفره ی کربلا نشسته و از برکاتش بهره مند شده.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: هر كس از روى ترس (در مال یا جان یا ...)، زيارت قبر اباعبدالله را ترك كند بعداً دچار حسرت و ندامتی می شود که کاش همواره ملازم آن قبر شریف بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدایا به ما زندگی حسینی عنایت کن و ما را حسینی بمیران و با حسین و اصحابش محشور گردان و آنی و کمتر از آنی ما را از 14 معصوم جدا نکن.
اسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین.
سلام به صاحب عزای مظلومِ منتظر، آقا بقیة الله الاعظم، منتقم خون مظلومِ کربلا
سلام به همه ی عاشوراییان
سلام به همه ی سیاه پوشان و عزاداران
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، چون من خودم سنی های زیادی دیدم که حتی با حرارت بیش از ما بچه شیعه ها برای آقا امام حسین عزاداری میکنند
نمیشه فقط به بچه شیعه ها سلام داد، چون من خودم هیئیت عزاداری مسیحیان رو دیدم و عزاداری حیرت انگیزشون برای آقا ابالفضل و البته حاجت گرفتنشون از آقا رو هم دیدم
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، چون من حتی عزاداری یک خانواده ی یهودی رو هم که دخترفلجشون از آقا امام رضا شفا گرفته بود رو از قول مادرم شنیدم
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، وقتی گاندی رهبر هند میگه اباعبدالله رهبر معنوی انقلاب ماست
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، وقتی امام حسین علیه السلام آرمان و محبوب هر انسان آزاده در روی زمین هست
پس سلام بر هر انسان آزاده
به قول یکی از علما و عرفای صاحب دل: انسان نمی داند چه سری در امام حسین (علیه السلام) و کربلای اوست که اکثر مردم که اهل نماز و طاعت هم نیستند وقتی نام امام حسین را می¬شنوند اظهار محبت و علاقه می نمایند.
هر کسی که دل در گرو حسین دارد از سر سفره کرم آقا امام حسین تا حالا خیلی بهش رسیده
خود من یادم نمیره، سال بعد از پیش دانشگاهی که پشت کنکور بودم و داشتم درس میخوندم، یه شب که چندین روز از عاشورا گذشته بود ومعمولاً در محله ی ما بعد از یازدهم، تا نزدیکای اربعین دسته ها، به اون صورت دیگه بیرون نمیان و عزاداری ها، بیشتر تو خود مساجد و تکیه ها برگزار میشه، یه دفه صدای دسته ی عزاداری اومد، فکر میکنم پنجشنبه روزی هم بود که من فرداش کنکور آزمایشی داشتم. نمیدونم چی شد یه دفه بی اختیار بلند شدم از پشت کتابام، لباس سیاهم رو پوشیدم و گفتم من میرم دسته عزاداری، بدون اینکه اون دسته رو بشناسم و اصلاً بدونم مقصدش کجاست رفتم بین جمعیت زنجیرزنان، خیلی با صفا و با سوز بود. همونطور که داشتم زنجیر میزدم یه دفه ناخداگاه گفتم یا امام حسین کنکورم رو خودت ردیف کن، و من همونشهر و همون رشته ای که دلم میخواست قبول شدم، هیچوقت یادم نمیره بعد از اینکه نتیجه ی نهایی کنکور اومد، اولین چیزی که یادم اومد این درخواستم از آقا امام حسین بود.
سال دوم دانشگاه بودم، پنج شنبه شب ها جامعه ی اسلامی دانشگاه دعای کمیل برگزار میکرد، از حسن اتفاق، اون شب مقارن شده بود با شب وفات بی بی رقیه، از کودکی به این بانو ارادت ویژه داشتم، برای حج ثبت نام کرده بودم ، به دلم گذشت که از بی بی بخوام برام جور کنه که اسمم تو قرعه کشی حج در بیاد. چند روز بعد که روز قرعه کشی بود رفتم به سالن اجتماعات ، اما اسمم در نیومد، خیلی دلم شکست ، خیلی.
یکسال گذشت و دوباره من در قرعه کشی حج شرکت کردم، این بار در سالن اجتماعات نشسته بودم، داشتن دونه دونه اسما رو میخوندن ، یه دفه به ذهنم اومد که بگم: خانوم رقیه، جانِ من، به باباتون بگین حج ما رو ردیف کنن، والله قسم تا این درخواست رو در قلبم مرور دادم بلافاصله مجری اسمم رو خوند و نمیدونید این چه لحظه ی وصف نشدنی بود برای من...
من تمام 14 معصوم رو خیلی دوست دارم ، اما خوب آقا امیرالمؤمنین تو قلب من یه جور دیگه ای جا دارن، و رابطه ی عاطفیم با مولا شدیدتره، خلاصه من مدت ها در آرزوی رفتن به نجف بودم اما هر چی دعا میکردم جور نمیشد و حتی یه دفم که جور شد و داشتم آماده ی رفتن میشدم، این تروریستهای بی پدر، زدن زوار ایرانی رو شهید کردن یه دفه مادر گفت: به دلم نیست که بری و بی اذنِ پدر و مادر هم که خوب زیارت نمیشد رفت. تا اینکه یه روز رفتم به دیدار یکی از رفقای رِند و خوش ذوقم که از زیارت عتباتِ عراق برگشته بود. بعد از کلی تعریف از حال وهوای سفر، گفتم خوشبحالت ما که هر چی دعا میکنیم مولا علی نمیطلبند.
این رفیق خوش ذوق ما از قول یه آدم صاحبدل حرف جالبی زد، گفت ببین برای اینکه مستقیم مولا علی تو رو بطلبند باید علاوه بر حب، معرفتت هم خیلی بره بالا و حقیقتاً اهل تقوا باشی، اما برای اینکه امام حسین تو رو بطلبند همون حب کفایت میکنه، امام حسین رحمت واسعه ی الهی هستند، همه 14 معصوم کشتی نجاتند اما آقا امام حسین کشتی شون سریع تره و خلاصه به قول معروف امام حسین درهم بر میداره و تو اگه میخوای به نجف برسی باید دعا کنی بری کربلا تا از صدقه سر زیارت کربلا به نجف هم برسی.
خداشاهده کمتر از 10 یا 15 روز که من دعامو تغییر دادم و از خدا کربلا خواستم ، یکی از رفقا که پدرش در اصفهان کاروان دار بود به من زنگ زد و گفت : فلانی چند روز دیگه یه کاروان داره میره کربلا 2 تا جای خالی هم داره میخوای بری؟ منم از خدا خواسته بدون اینکه جایی ثبت نام کرده باشم گفتم آره که میخوام، اما بعد یه دفعه یاد مادرم و نگرانی های همیشگیش افتادم به دوستم گفتم صبر کن جواب قطعیشو به زودی بهت میدم. تو راه که داشتم به سمت خونه میرفتم به امام حسین گفتم، یا امام حسین اگه منو طلبیدی خودت به دل مادرم هم بنداز که راضی به این سفر بشه.
وقتی به خونه رسیدم و به مادرم گفتم، مادرم بی درنگ گفت باشه پسرم فقط ما رو هم دعا کن.
آره رفقا مطمئنم هر کدومتون مثل من اگه یه مروری در خاطراتش داشته باشه میبینه که بارها و بارها سر سفره ی کربلا نشسته و از برکاتش بهره مند شده.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: هر كس از روى ترس (در مال یا جان یا ...)، زيارت قبر اباعبدالله را ترك كند بعداً دچار حسرت و ندامتی می شود که کاش همواره ملازم آن قبر شریف بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدایا به ما زندگی حسینی عنایت کن و ما را حسینی بمیران و با حسین و اصحابش محشور گردان و آنی و کمتر از آنی ما را از 14 معصوم جدا نکن.
اسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین.
![[تصویر: f430eaa5-6fff-420c-a75c-e91cb2f32cb9.jpg]](http://www.tebyan-zn.ir/images/f430eaa5-6fff-420c-a75c-e91cb2f32cb9.jpg)
![[تصویر: 162078rocqkvvkjh36z3.jpg]](http://up1.iranblog.com/images/162078rocqkvvkjh36z3.jpg)