سلام بر همه دوستان عزیز
عزاداری هاتون مقبول درگاه الهی
یه سوال برام پیش اومده فقط مدیران لطفا به دلیل تکراری بودن تاپیک رو نبندند چون تاپیک های قدیمی رو خوندم ولی باز هم روشن نشدم.
هدف از آفرینش مخلوقات چی بوده؟
چه انسان چه بقیه موجودات.
بعضی از پاسخ ها به ذهنم رسید ولی همه با آیه "خدا بی نیاز است" تناقض داره
مثلا اگر "لیعبدون" باشه خداوند به عبادت شدن نیازی نداره.
اگر برای تعیین خلیفه الله باشه که باز هم خداوند نیازی به خلیفه نداره.
اگر هدف جلوه کردن قدرت خداوند در آفرینش هست که خدا نیازی به تحسین شدن نداره.
لطفا راهنمایی کنید.
شیطان بعضی وقتا این افکار رو تو ذهن من میزاره که خیلی ذهنمو مغشوش میکنه:
" خدا حوصلش سر رفته بود مارو آفریده تا حوصلش سر نره"
یا مثلا "خدا دوست دارن انسان هارو عذاب بده به خاطر همین اونارو آفرید "
البته اینا همش کفر هست و میدونم. ولی تفکر قدم مهمی برای تسلیم شدن هست. آدم باید سعی کنه تا هستی رو کشف کنه تا عظمت خدا براش بیشتر آشکار شه. لطفا دلیل عقلی بیارید
حالا دلیل آفرینش این دنیا رو هم کسی برامون اثبات کنه که ایمان بنده های سست ایمانی مثل من به خدا محکم تر شه.
مرسی بچه ها.
نقل قول:هدف از آفرینش مخلوقات چی بوده؟
اینکه هدف از اینکه ماها خلق شدیم چی بوده و ب چ منظوری خلق شدیم میشه : تکامل ...
ب قول دکتر شریعتی :
انسان یک « انتخاب » است ، «نبرد و تلاش و شناخت » است یک «شدن» همیشگی است ، یک « هجرت بی انتها » است ، هجرت در خویش ؛ از لجن تا خدا...
اما اینکه خدا چرا ما رو خلق کرده و چ چیزی باعث شده ما رو خلق کنه
ممکنه موضوع بی نیازی خداوند رو بیان می کنن و میگن این سوال از بیخ و بن اشتباهه
ممکنه موضوع گنج پنهان رو مطرح کنن ک میخواست دیده بشه
ممکنه .....
اما
بنده تا الان توی کتابهایی ک خوندم دلیلی قانع کننده تر از "
عشق" پیدا نکردم ...
حالا اینکه عشق توی منطق شما چ جایگاهی داشته باشه، نگاهتون رو ب این جواب عوض می کنه
به نام خدا
(۶/آبان/۹۳ ۱۱:۲۹)aaaaa نوشته است: [ -> ]
هدف از آفرینش مخلوقات چی بوده؟
چه انسان چه بقیه موجودات.
قبل از فهمیدن هدف آفرینش باید به خالق اعتقاد داشت.
و از سیر در آفاق یا انفس به وجودش پی برد.
دلایل عقلی و نقلی زیادی برای اثبات خدا وجود دارد.
فرض میکنیم خدا به عنوان خالق یکتا، برای کسی که سوال رو پرسیده به اثبات رسیده،
و این خالق دارای صفاتی هست.
یعنی صفات ذات و فعل و سلبیه و ثبوتیه و ....
عالم بودن و حکیم بودن و قادر بودن و بخشنده بودن از جمله این صفات هست
و جلوه این صفات این هست که پدیده ای به نام انسان در این جهان موجود داشته باشه ، چون تا قبل از خلقت آدم، وجود نداشت و خداوند چون بخشنده هست این بودن رو از انسان دریغ نمیکنه
یعنی
مقتضای ذاتش است که هر چه که امکان آفریده شدن را داشته باشد بیافریند و عالم را به بهترین نوع خلق کند.
اقتضاى فيض نامتناهى اين است كه در جهان خلقت (كه بهترين جهان ممكن است) چنين نوعى(انسان یا موجودات دیگر) وجود داشته باشد و با فرض چنين نوعى، جهان كامل تر و زيباتر و بهتر خواهد بود.
و اینکه هدف خلقت انسان چه بوده
در قرآن به این صورت ها بیان شده
۱ آزمایش انسانها.
۲ علم به قدرت بیپایان الهی.
۳ عبودیت.
۴ رسیدن به رحمت الهی.
که همه این ها رسیدن انسان به کمال مطلوبش هست یعنی تکامل انسان
یعنی رسیدن به انسانی که خدا در قرآن به عنوان
امانت دار الهی
مسجود ملایک
خلیفه و جانشین خدا
مسخر بودن عالم در دست او
اشرف مخلوقات و..... یاد کرده ست.
نقل قول:
بعضی از پاسخ ها به ذهنم رسید ولی همه با آیه "خدا بی نیاز است" تناقض داره
مثلا اگر "لیعبدون" باشه خداوند به عبادت شدن نیازی نداره.
اگر برای تعیین خلیفه الله باشه که باز هم خداوند نیازی به خلیفه نداره.
اگر هدف جلوه کردن قدرت خداوند در آفرینش هست که خدا نیازی به تحسین شدن نداره.
خداوند به سبب بخشنده بودن و صفات دیگرش به هر مخلوقی آنچه که مطلوبش هست رو میبخشه بدون وابستگی و نیاز،
این ابهامات از ندانستن صفات خداوند هست که هیچ کدام در تناقض با هم نیستند.
مثلا عبادت انسان برای رسیدنش به کمال مطلوبش هست نه نیاز خدا به عبادت بشر.
صفت رحمانیت و رحیم بودن خداوند تناقضی با صمد بودنش نداره،
مطالعه روی صفات خداوند ابهام شمارو حل میکند.
(۶/آبان/۹۳ ۲۲:۳۶)Kol نوشته است: [ -> ]آدم باید سعی کنه تا هستی رو کشف کنه تا عظمت خدا براش بیشتر آشکار شه. لطفا دلیل عقلی بیارید
ایمان و باور در قلب شکل میگیره نه در عقل، ولی اثبات از روش عقل کار پسندیده ای هست، آیا نمی اندیشید؟
(۶/آبان/۹۳ ۲۲:۳۶)Kol نوشته است: [ -> ]حالا دلیل آفرینش این دنیا رو هم کسی برامون اثبات کنه که ایمان بنده های سست ایمانی مثل من به خدا محکم تر شه.
برای پیدا کردن دلیل آفرینش باید به خالق اعتقاد داشت یا به نحوی خالق رو اثبات کرد (سیر در آفاق و انفس)
و وقتی به خالق و صفاتش پی بردیم به سبب حکیم بودن خالق می توان به قسمتی ازدلایل آفرینش هم پی برد.
(۷/آبان/۹۳ ۱:۲۱)hossein.afrad نوشته است: [ -> ]اگر بخواهیم هدف را مرتبط کنیم می تونیم بگیم ما باید به کمال برسیم (این غرض مایه تکمیل خالق نیست)
درواقع ما باید انعکاس تصویر حق در آینه باشیم (انسان کامل)
بهتر هست بگیم ما
میتوانیم به کمال برسیم و ما میتوانیم انعکاس تصویر حق در آینه باشیم، نه باید،
اینجا بحث اختیار و انتخاب مطرحه.
این باید برای زمانی هست که ما به مراتب کمال و اهمیت انسان پی برده باشیم و یگانه راه سعادتمون رو داخل این طریق بدونیم.
چه کسم من چه کسم ، من که بسی وسوسه مندم
گه از آن سوی کشندم، گه از این سوی کشندم
(۷/آبان/۹۳ ۱:۲۱)hossein.afrad نوشته است: [ -> ]سوال شخصی (سو استفاده از تاپیک
)
انسان کامل خلق نشد تا میل کند بر تکامل و اینجا اختیار دارد (اگر فقط نیکی از آن ساطع شود دال بر جبر است ). پس نقص هست تا اختیار باشد ؟
ما با توجه به ویژگی انسان بودن (گرایش به نیکی و بدی و انتخاب و اختیار )میتوانیم راه کمال رو با اراده طی کنیم،
اگر فقط نیکی بود مثل فرشتگان که سرشت آنها بر نیکی هست، دیگر خدا نیازی به خلقت ما نداشت چون فرشتگان بودند،
اما چون وجودی با ویژگی ها انسانی قابل خلقت بود ،که با توجه به اختیارش راه نیکی رو انتخاب و طی کند،پس آدم خلق شد.
ممنون از همه ی دوستان ولی موضوع روشن نشد،شاید من یه نکته ای رو باید میگفتم که فراموش کردم:
ما به خداوند و اینکه او خالق همه ی هستی هست اعتقاد داریم و تمام صفات خداوند رو هم قبول داریم و شکی هم نیست
اما میخوام برام روشن شه که:
(۶/آبان/۹۳ ۲۲:۰۴)hossein.afrad نوشته است: [ -> ]آیت الله جوادی آملی (ادام الله ظله) می فرماید :
و اما طرح سوال مناسب این است که غایت و سرانجام ما کجاس ؟ قرار است چه کنیم و چرا ؟
(۷/آبان/۹۳ ۷:۰۶)135 نوشته است: [ -> ]و اینکه هدف خلقت انسان چه بوده
دلایلی رو عزیزان مطرح کردند ولی نکاتشان مبنی بر مقصد انسان بود که سوال این نیست
ما همه میدونیم سرانجام این زندگی چیه
ولی
منظور من هدف خداوند برای خودش از خلق مخلوقات است
نه هدفی که برای ما انسان ها در نظر گرفته.
برای اینکه من منظورم رو بهتر بگم یک مثال بزنم(لطفا در مثال مناقشه نکنید همینجوری یهویی به ذهنم رسید

):
من یه ماشین میسازم
مقصد ماشین این است که از اینجا تا مشهد بره
ولی هدف من از ساخت ماشین چیه؟مثلا اینکه راحت سفر کنم.
حالا خداوند بی نیاز هدفش از خلق انسان چی بوده؟
...............................................................
یک پاسخ هم دادند که:
(۶/آبان/۹۳ ۲۲:۳۷)السا نوشته است: [ -> ]اما
بنده تا الان توی کتابهایی ک خوندم دلیلی قانع کننده تر از "عشق" پیدا نکردم ...
خانم السا راستش رو بخواهید به نظر من "عشق" هم یک نیاز است.که با "صمد"بودن خداوند تضاد داره.
من وقتی دبیرستانی بودم این سوال رو از معلمم پرسییدم اون هم به عشق اشاره کرد ولی باز قانع کننده نیست.
این همه نوشتم نا امید شدم!
عرض کردم خلق را درست معنی نمی کنیم؛ عالم فقط خداست و اسماء او و ظهوراتش...همه اش خود اوست و اصلا چیزی غیر از او نیست. اسماء او عین ذاتش است و ظهورات او همان اسماء اوست با حدود مختلف. پس فقط ذات او است و بقیه حد هستند. اینکه در عالم ماده استقلال می بینید چون حدهایش زیاد است و ىر نتيجه به نظر مستقل می رسد و الا این تضادهای اطراف ما مربوط به قبول نکردن همین حدود ها و بلکه ماندن در این حدود ها است. اختيار ما هم از اختيار الهي است كه عين ذات اوست. امام حسین(علیه السلام) چون خودش بی حد ترین جلوه الهی است آمده است ما را هم بی حد نماید تا ببینیم که فقط اوست. عرض کردم قبلا آقای دولابی می فرمود اگر فقط خداست پس ما چه هستیم؟ بعد خودشان جواب می دادند: من که نمی دانم! ایشان خوب فهمیدند که ما ادراکات او مر خودش را هستیم در آینه ی خودش؛ در حدیث داریم که "کان الله و لم یکن معه شی: خدواند بود و هیچ چیز جر او نبود" و آن عارف بزرگ در ادامه این حدیث فرمود: "الان کما کان: الان هم همین طور است" الان هم فقط اوست. نمی دانم شاید چون صدها جلسه مقدمات و اندیشه و سیر دارد نباید می گفتم. ولش کنید اصلا شعر زیر را بخوانید و لذتش را ببرید! بلاخره یک روزی می فهمیم. روزی که قرآن می گوید خداوند ندا می دهد: "لمن الملک الیوم؟ من معنی می کنم که کیست غیر از من؟" کسی نیست که یارای پاسخ داشته باشد چون همه اویند و هر که او نیست محو شده است مگر کسی که فانی و باقی به اوست؛ پس خودش پاسخ می دهد: "لله الواحد القهار: از آن خداوندی که که واحد است و قهار" ....قهار یعنی همه در بودن او محو می شوند نه اعتبارا حقیقتا؛ هیچکس نمی ماند مگر نمایش او باشد...حدیث قرب فرائض و نوافل را بخوانید......
ای روی درکشیده به بازار آمده
خلقی بدین طلسم گرفتار آمده
غیر تو هرچه هست سراب و نمایش است
کانجا نه اندک است و نه بسیار آمده
اینجا حلول کفر بود اتحاد هم
کین وحدتی است لیک به تکرار آمده
یک صانع است و صنع هزاران هزار بیش
جمله ز نقد علم نمودار آمده
بحری است غیر ساخته از موجهای خویش
ابری است عین قطره به بازار آمده
این را مثال هست به عینه یک آفتاب
کز عکس او دو کون پر انوار آمده
دیدی کلام حق، که علیالحق یک است و بس
پس در نزول، مختلف آثار آمده
سنگ سیه مبین و یمین اللهش ببین
کانجا جهان است محو جهاندار آمده
یک عین متفق که جز او ذرهای نبود
چون گشت ظاهر این همه اغیار آمده
عکسی ز زیر پردهٔ وحدت علم زده
در صد هزار پردهٔ پندار آمده
برخود پدید کرده ز خود سر خود دمی
هجده هزار عالم اسرار آمده
یک پرتو اوفکنده جهان گشته پر چراغ
یک تخم کشته این همه بربار آمده
در باغ عشق یک احدیت که تافته است
شاخ و درخت و برگ گل و خار آمده
بر خویش جلوه دادن خود بود کار تو
تا صد هزار کار ز یک کار آمده
از قهر دور مانده و انکار خواسته
وز لطف قرب یافته اقرار آمده
چون در دو کون از تو برون نیست هیچ کار
صد شور از تو در تو پدیدار آمده
زلف تو پیش روی تو افتاده دادخواه
روی تو پیش زلف به زنهار آمده
بر خود جهان فروخته از روی خویشتن
خود را به زیر پرده خریدار آمده
ای ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت
مطلوب را که دید طلب کار آمده
این خود چه نقطهای است که عرق طواف اوست
هفت آسمان مقیم چو پرگار آمده
آن کیست و از کجاست چنین جلوهگر شده
این چیست و آن چبود در اظهار آمده
بویی به جان هر که رسیده ازین حدیث
از کفر و دین هرآینه بیزار آمده
گر هر دو کون موج برآورد صد هزار
جمله یکی است لیک به صد بار آمده
غیری چگونه روی نماید چو هرچه هست
عین دگر یکی است سزاوار آمده
این آن قلندر است که در من یزید او
تسبیح در حمایت زنار آمده
اینجا فقیر سوخته بگریخته ز کفر
در چین شده به علم و ز کفار آمده
دستم ازین حدیث شده زیر ملحفه
پس چون زنان روی به دیوار آمده
بر هر که یک نفس شده این راز آشکار
انفاس بر دهانش چو مسمار آمده
با این ستارههای پر اسرار چون فلک
سرگشتگی نصیبهٔ عطار آمده
خداوند امام ره را رحمت کند با آن سیر عظیمشان و این واردات عجیبیشان:
با هستی و هستی طلبان، پشت به پشتیم
با نیستی از روز ازل گام به گامیم
-----------------------------------------------
آقای hossein.afrad ببخشید سوال شما را نفهمیدم. ببخشید اگر واضح تر بفرمایید ممنون می شوم. در ضمن اسم خارج از ذات نیست و عین ذات است. وقتی ائمه(علیه السلام) می فرمایند نحن اسماء الحسنی، دارند به نمایش اسماء در خود اشاره می کنند که این نمایش نه یعنی اینکه خارج از ذات الهی است بلکه ما به اندازه ای که از اسماء الهی بهره بردیم آن نمایش را می بینیم. بقیه همه حد است. در لینک کامنت قبل عرض کردم. همه چیز عین ذات اوست مگر به حدود تحدید شده که همین حدود ها را نمایش می گویند و الا همه چیز عین ذات اوست.
خیلی خوبه که این سئوالات مطرح می شه!
دیروز سرکلاس تدبر قرآن بودم استاد پیرامون سوره ق توضیحاتی از من خواستن و من هرچی جواب می دادم ایشون می گفتن احساسی حرف می زنی ،انقدر که من متقاعد شدم که شخصا حسی خدا رو فهمیدم این بد نیست حالا جالبتر اینکه خدا سمت و سوی من و به طرف عقلانیت داره میاره.
من تاجایی که عقلی بشه جواب می دم اگه حسی بود بهم بگین.
من خدا رو عبادت می کنم خدا نیازی به عبادت من نداره،و در عالم هر چند ملائکه هر لحظه شان به عبادت مشغولند.
تا اینجا اثبات کردیم خدا نیازی به عبادت نداره!
حالا این سئوالات مطرح می شه
چرا خدایی که بی نیاز هست ما رو آفرید؟
چرا ما نتوانستیم در بهشت زندگی کنیم؟
چرا آدم فریب شیطان و خورد؟
و...
از همین نکته حضرت آدم (علیه السلام) کامل مشخص می شود که همه چی از قبل پیش بینی شده است.آدم در معرض امتحان قرار گرفت،خدا که حواسش به حضرت بود و حضرت انتخاب کرد و فریب خورد.
اینجا بحث جبر و اختیار مطرح می شود.
که مبدا و مقصد ما رو خدا می دونه ولی اینکه ما از چه راه هایی قراره گذر کنیم دست خودمونه در حالیکه خدا همیشه شاهده،وقتی می گوید من از (ورید)رگ گردن هم نزدیکترم!
و حالا بعد از تفکر از این موضوع کاملا مشخص می شود که هدف باز هم عبادت است در حالیکه خدا بی نیاز است و در این سیر چه کسی می تواند عبد خوبی باشد در معرض ابتلا قرار می گیره به هر نحوی!
حتی زندگی امامان هم همین و داره به ما اثبات می کنه،در دهه ی محرم هستیم وقتی فکر کنیم امام از این واقعه خونین چی می خواست به ما بگه، کلی حرفه!
بهتره به این سئوال جواب بدید!
شما چه نیازی به درس خوندن دارید؟ چرا مدرسه می روید؟
چرا معلم ازتون امتحان می گیره؟
چه نیازی به نمره بالا دارید؟
.
.
.
خدا نیازی به عبادت ما نداره ولی ما نیازش داریم!