شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
عشق محبت مفرط است، سهروردی در رساله حقیقه العشق می گوید:
عشق را از عشقه گرفته اند و آن گیاهی است در باغ پدید می آید در بن درخت ، اول بیخ در زمین سخت کند پس سر برآرد و خود در درخت می پیچد همچنان میرود تا جمله درخت را فرا می گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آن گاه که درخت خشک شود .
لفظ عشق در روایات بسیار کم به کار رفته؛ مثل روایتی که در اصول کافی آمده:
عمرو بن جمیع گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند:
بهترین مردم کسى است که عاشق عبادت باشد و آن را دوست داشته باشد و با وى هم آغوش شود (الخ) کافی، ج 2، ص 84
یا اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله در مورد سلمان محمدی فرمود:
عشق بهشت به سلمان بیشتر از عشق سلمان به بهشت است، سفینه البحار، ج 6، ص 270
البته برخی از روایاتی هم که در آنها لفظ عشق آمده سند معتبری ندارند، مثل
من عشقنی عشقته و ...
یکی دیگر از روایات معتبر در این زمینه آن است که مولایمان امیرالمومنین، یعسوب الدین، حضرت علی (روحی و ارواحکم لتراب اقدامه الفداء) در مورد شهدای کربلا فرمودند:
قَالَ الْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: خَرَجَ عَلِيٌّ يَسِيرُ بِالنَّاسِ ، حَتَّي إذَا كَانَ بِكَرْبَلآءَ عَلَي مِيلَيْنِ أَوْ مِيلٍ، تَقَدَّمَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّي طَافَ بِمَكَانٍ يُقَالُ لَهُ: الْمِقْدَفَانِ. فَقَالَ: قُتِلَ فِيهَا مائَتَا نَبِيٍّ وَ مائَتَا سِبْطٍ كُلُّهُمْ شُهَدَآءُ وَ مَنَاخُ رِكَابٍ وَ مَصَارِعُ عُشَّاقٍ شُهَدَآءَ. لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ؛ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ:بحارالأنوار ج41 ص295 باب 114
حضرت امام باقر عليه السّلام فرمودند: أميرالمومنين عليّ بن أبيطالب از كوفه بيرون شد، و مردم را براي نبرد معاويه در صفّين كوچ ميداد ، تا رسيد به جائي كه تا كربلا دو ميل يا يك ميل بيشتر فاصله نداشت. در آنجا در برابر لشكر به پيش آمد تا گرداگرد مكاني دور زد كه به آن «مِقدَفان» ميگفتند. فرمود: در اين جا دويست پيغمبر و دويست سبط پيغمبر كشته شده است كه همگي آنها شهيدانند. و محلّ خوابيدن مركبها، و به زمين افتادن عشّاقي است كه پيشينيان بر ايشان نتوانستند در عشق بر آنان سبقت گيرند؛ و پسينيان از ايشان نتوانستند در عشق خودشان را به آنان برسانند.
ورود حضرت امیر به کربلا به نحوه های دیگری هم نقل شده که این احتمال هست که حضرت بیش از یک بار به کربلا رفته اند.
ملاحظه بفرمایید:
امیر المومنین و کربلاء
از علامه محمد تقی جعفری سوال شد؟
آیا شما محضر عارف بزرگوار مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی را درک کرده اید ؟!
ایشان فرمودند : از لحاظ سنی که بله . زمانی که ایشان در قید حیات بودند ما هم طلبه بودیم .اما فقط یکبار ایشان را در نجف در حرم امیر مومنان دیدم .وقتی به ایشان عرض ادب کردم به من فرمودند :
نور شیخ مرتضی طالقانی را در شما می بینم
به ایشان عرض کردم :
ما کجا و ایشان کجا ! اما خداوند عنایت فرمودند و مدتی محضر ایشات تلمذ کردیم
سپس گفتگویی بین من و ایشان درباره ی مرحوم استادم رد و بدل شد و ایشان سوالاتی از من پرسیدند
و این در حالی بود که در حرم امیر المومنین ، مسجد بالاسر نشسته بودیم
وقتی صحبت تمام شد دیدم که مرحوم انصاری در حالتی که گویی در خودشان باشند و در حال تفکر فرو رفته اند ؛ هستند .
من هم دیگر مزاحم ایشان نشده و مشغول خواندن نماز جعفر طیار شدم
نمازم که تمام شد مرحوم انصاری که گویی از آن حالت فارغ شده بودند به من فرمودند :
قیامت را دیدم
یک بنده ای را دیدم که توحید داشت اما لا ابالی بود
دیدم که ملائکه عذاب او را می برند
تنها چیزی که در چهره اش میدرخشید این بود که علاقه ی خاصی به پرچم اباعبدالله داشت
هرجا هیاتی می دید و پرچمی می دید ، با خلوص نیت دست بر آن پرچم می کشید و دستش را به صورت می کشید و سلامی بر حضرت اباعبدالله می کرد
ناگاه در صحرای محشر حضرت اباعبدالله را دیدم
آن مرد خطاب به اباعبدالله عرض کرد :
حسین جان !
من حقیقتا پرچم شما را دوست داشتم
دیدم که اباعبدالله به سمت دو ملک عذاب رفته و نامه اعمال وی را از آن دو ملک گرفتند
و پایین نامه ی عمل وی با دستخط خود چیزی را نوشتند .
مرحوم انصاری به من می فرمودند :
من آن نامه ی اعمال را دیدم
دیدم که حضرت اباعبدالله الحسین با خطی از نور پایین نامه اعمال وی نوشته بودند:
یا مبدل السیئات بالحسنات
دیدم که ملائکه او را رها کردند
به نقل از ...
ابن عباس نقل مي کند:
روزي امام علي(عليه السلام) از رسول الله پرسيد: آيا تو عقيل را دوست داري؟
پيامبر فرمود: «آري، به خدا قسم او را دوست دارم به خاطر اينکه اولاً، پدرش ابوطالب است و ثانيا فرزند عقیل در راه عشق و محبت فرزند تو حسین، شهید می شود
و چشمهاي مؤمنين در سوگ او گريه خواهد کرد و ملائکه مقرّب بر او سلام خواهند داد.»
بحار الانوار 22: 288 / 58، و 44: 287 / 27.
سخن از سیر عاشقانه بود که دو پست اخیر به نوعی بحث را به انحراف بردند،
موضوع این تاپیک به حول و قوه الهی بحثی استدلالی و رواییست در باب اینکه:
1- راه وصول به خداوند متعال یکی از دو سیر حبی یا محبوبیه و به نوعی عشق مرکب وصوله.
2- جریان عاشورا جریانیست که علاوه بر استواری بر عقلانیت عمیق، بر عشق و محبت استوار است، عشق به حق و مظهر تام او.
3- چرا سید الشهداء باب الله است و باید از طریق ایشون به مقصد رسید و یا لا اقل چرا سفینه الحسین اسرع است.
حاصل این مباحث، تحلیل دیگری از عاشورا و پیوند ما با آن و چرایی عزاداری و ثمره عزاداری برای ما خواهد بود، منتهی تحلیلی معنوی که در راستای سیر و سلوک انفرادی انسان است که از عالم ماده آغاز و به عالم ربوبی که الا الی الله تصیر الامور و لقاء الله خاتمه می یابد.
اگر بخواهیم بحث های مقدماتی را داشته باشیم؛ باید همه این سوالات را طرح و جوابهای آنها را پیدا کنیم:
از کجا آمده ایم؟
در کجا هستیم؟
و به کجا می رویم؟
و چرا باید برویم؟
چگونه باید میل به رفتن پیدا کنیم؟
چگونه باید برویم؟
اون وقت بحثی که قراره تو این تاپیک باشه، مربوط به آخرین سواله که اباعبدالله در عاشورا چه کرد که سفینه الحسین اسرع شد؟ و به قول آقای سید احمد نجفی باب وصول را باز کرد؟
وقتی مسایل دقیق مطرح بشن، اون وقت نقشه راه دستمونه و می دونیم که برای هر مرحله چه باید کرد و جه باید خواند.
بشور اوراق اگر همدرس مایی
که درس عشق در دفتر نباشد
برای وقتیست که شناخت عقلانی برایمان حاصل شده باشد، و به نوعی سیر عقلانی تکمیل شده باشد و آن وقت بر پایه سیر عقلانی، سیر حبی صورت می گیره.
هادی جان عزیز! بی صبرانه منتظر ادامه فرمایشات شما بزرگوار در این تاپیک بسیار مهم هستیم. خدا خیر کثیر به شما عنایت کند.
یا علی مدد
اجمالی از دو نحوه سلوک به سوی حضرت حق:
عارف بزرگ سید حیدر آملی در تفسیر محیط اعظم می فرماید: (ماحصل بیاناتش)
بدان که سلوک به دو نحو است:
سلوک محبوبی و سلوک محبی
اما سلوک محبوبی آن است که شخص قبل از آنکه به سلوک بپردازد و بدون آنکه ریاضت و تقوی و مجاهدت و سلوک واسطه باشند،از جانب خداوند متعال به کمال معین خود واصل گردد،و این نحو محض عنایت الهیست و عین هدایت از جانب او می باشد،و این قول خداوند اشاره به این نحوه از سیر است:
وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ [سورة الأنعام: 87].
و اما سلوک محبی آن است که شخص به سبب ریاضت و تقوی و مجاهدت و سلوک به کمال معین خود نایل گردد و مراحل را یکی پس از دیگری طی نماید،به سبب این قول خداوند که:
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ [سورة العنكبوت: 69].
و به هر دو گروه در این کلام خداوند اشاره شده است: فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ [سورة المائدة: 54].
هادی جان برای نیل به کمال باید هردو را داشته باشیم؟ یعنی هردو از شروط لازم برای رسیدن هستند؟
بعد این دو نوع حب حالت رتبه ای دارند؟ یعنی طولی؟ یعنی یکی مقدمه دیگری است یا اصلا به هم مرتبط نیستند؟
نقل قول:هادی جان برای نیل به کمال باید هردو را داشته باشیم؟ یعنی هردو از شروط لازم برای رسیدن هستند؟
نه سید عزیزم
فرق واصل به سلوک حبی، و واصل به سیر محبوبی، همان فرق مجذوب و سالک است؛ که چهار حالت داره:
سالک مجذوب
سالک غیر مجذوب
مجذوب سالک
مجذوب غیر سالک
که اولی و سومی می شن انسان کامل.
اولی مثل مرحوم قاضیست و سومی مثل مرحوم انصاری همدانی (علیهما الرحمه)
البته اینکه سالک محبی، باید مجذوب بشه صحیحه
نقل قول:بعد این دو نوع حب حالت رتبه ای دارند؟ یعنی طولی؟ یعنی یکی مقدمه دیگری است یا اصلا به هم مرتبط نیستند؟
محبوبی که دیگه هر دو را داره (هم محبه و هم محبوب)
ولی محب، باید محبوب بشه (ان کنتم تحبون الله، فاتبعونی یحببکم الله)
بالاخره باید محبوب شد
محوریت بحث بر سالکان است و از مجذوبان سخنی نداریم.
معمولا اکثر افراد، سالک هستند و مجذوبین کم می باشند (البته گفته شد که سالک برای کامل شدن باید مجذوب شود و مجذوب هم برای آنکه سزاوار دستگیری باشد باید سلوک بعد از جذبه داشته باشه) و کتابها سیر و سلوک عمدتا درباره همین افراد سالک است. (اصلا سالک یعنی همین که در ابتدا مجذوب نیست)
نکته:
مجذوب غیر سالک، گرچه واصل شده ولی سزاوار دستگیری نیست، چون از چند و چون مراحل سلوک آگاهی نداره.
نکته:
آنچه که سالک را هم وصل به حق می کند، جذبه است؛ یعنی باید مجذوب بشه؛ این همان بحث کشش و کوشش است؛ تا کشش صورت نگیره، کوشش سبب وصول نمیشه
کوشش سالک موجب میشه که سالک مجذوب شدن و دریافت جذبات الهی مستعد بشه
تا از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
بابا طاهر در کلمات قصار (منسوبه به ایشون)می فرماید:
من ظن انه يصل بالاجتهاد فالاجتهاد حجابه، و من ظن انه يصل بغير الاجتهاد فالتمني حجابه. آنکس که می پندارد،با کوشش می توان به او رسید،همین کوشش حجابش می شود،و آن کس که می پندارد که بدون کوشش می توان به حق واصل شد،این آرزوی خام حجابش می گردد.
عرض شد که محوریت بحث در وصول به حق تعالی از طریق سلوک است؛ اما وصول به حق تعالی به راستی چه معنایی دارد؟ در قرآن و روایت آیا همچون مطلبی داریم یا عرفا یاوه گویی کردند؟
جواب اینه که بله در روایات از وصول یاد شده و در قرآن با عناوینی همچون قاب قوسین او ادنی یا مقام محمود و ... از آن نام برده شده؛
در مناجات خمس عشره در مناجات مریدین داریم: و وصلک منی نفسی
در غرر الحکم مولایمان علی علیه السلام: لن تتّصل بالخالق حتّى تنقطع عن المخلوق
و یکی از زیبا ترین و درر بارترین بیانات اهل بیت از لسان امام حسن عسگری (ارواحنا لتراب اقدامه الفداء) که هر چه از این روایات تعریف کنیم کم گفتیم:
ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل. بحار، ج 75، ص 380؛ وصول به خداوند سفریست که جز با مرکب گرفتن شب میسر نمیگردد
از بیانات معصومین روشن می شود که وصول به خداوند امکان دارد
حضرت تعبیر کردند که سفر است، پس با سکون و امروز و فردا کردن طی نمیشه
سفر طولانیست که مرکب می خواهد
مرکبی که از آن گریز نیست، شب رویست
تا باشه بقیه اش برای بعد؛ ببینیم مسافر کیست، و آیا این وصول برای غیر معصوم امکان داره یا نه؟ و اصلا وصول به چه معناست.
این ابیات را تقدیم به همه دوستداران اولیاء الهی می کنم و از همه دوستان جدا التماس دعا دارم؛
یكی پرسید از آن مجنون غمناك
كه ای خالص عیار و از هوس پاك
چرا شبها تو را آه و فغان است؟
كه شب آسایش پیر و جوان است
جوابش گفت آن مجنون بیدل
كه ای از فیض شب گردیده غافل
به شبها عاشقان را راز باشد
به شب كوی وفا، در باز باشد
به شب بردند عیسی را به افلاك
به چرخ چارمین از عالم خاك
به شب قرآن فرود آمد زمعبود
به شب حقّ جرم آدم را ببخشود
پیمبر را به شب معراج دادند
دلش نور و سرش را تاج دادند
مرا انسی از آن باشد به شبها
كه آمد لیلیم در شب به دنیا
به عشق او به شبها میزنم گام
كه شب لیل است و با لیلی است همنام
استاد حسن زاده در رساله نور علی نور به نقل از یکی از اساتیدشان می گویند که در حدیث قدسی داریم: اللیل لی
از امام صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالی مناجات نمود با موسی علیه السلام که: ای پسر عمران! دروغ می گوید کسی که دعوی می کند که مرا دوست می دارد، و چون شب می شود به خواب می رود، آیا نیست چنین که هر دوستی خلوت دوست خود را می خواهد؟
ای پسر عمران! ....