![[تصویر: 202.png]](http://paradise-110.persiangig.com/image/202.png)
12. احمد بن محمد بن عقيل
در مقاتل و منابع تاريخى و كتب انساب ذكرى از وى در ميان نيست. علامه شوشترى ، ظاهرا با توجه به نوشته محمد تقى خان سپهر كه مورخى دقيق نبود ، از وى نام مى برد ، ولى مى نويسد كه وجود او ثابت نيست ، تا چه رسد به شهادتش در كربلا. با اين حال ، احتمال مى رود كه وى همان احمدبن محمد الهاشمى باشد كه ذكر او گذشت
(ناسخ التواريخ ، ج 6 ، جزء دوم ، ص 282؛ قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 623).
13. ادهم بن اميه عبدى
گفته شده است كه اميه پدر ادهم از اصحاب پيامبر بود كه بعدها در بصره سكونت گزيد. پسرش ادهم از بزرگان شيعه در بصره بود كه مردم را به امامت امام حسين (علیه السلام) دعوت مى كرد. وقتى امام حسين (علیه السلام) خروج كرد و به كربلا آمد ، ادهم نيز بصره را ترك كرد و به امام ملحق گشت و در روز عاشورا به شهادت رسيد. مرحوم محسن الامين نام او را در فهرست ياران امام حسين (علیه السلام) آورده است. علامه شوشترى پس از نقل گزارش سكونت اميه در بصره و عزيمت ادهم به كربلا ، از قول مصنفى كه مدعى است وى آن گزارش را از طبقات على بن سعد روايت كرده ، مى نويسد: (( مى گويم كه مولف طبقات محمد بن سعد است ، نه على بن سعد)). علاوه بر اين ، مصنف مذكور ذكر نمى كند كه مقصود وى از (( ابى جعفر)) كه گزارش خروج ادهم از بصره به كربلا را آورده است كيست ؟ اگر مقصود طبرى است كه در نوشته وى جز از اجتماع شيعيان بصره در خانه مازيه عبريه سخن نرفته و آنان نيز كه پس از اجتماع در منزل ماريه ، رهسپار كربلا شدند ، جز يزيد بن نبيط و عبدالله و عبيدالله پسران وى نبودند
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 106؛ منتهى الامال ، ص 425 و 428؛ قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 705؛امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 185).
14. اسد بن ابى دجانه
اسد بن ابى دجانه از غلامان امام حسن (علیه السلام) دانسته شده است. نوشته اند كه او به همراه عبدالله بن حسن در كربلا جنگيد و به شهادت رسيد
(روضه الشهدا ، ص 316 - 318)
15. اسلم بن عمر تركى قزوينى ، ديلمى (واضح تركى )
اسلم از موالى امام حسين (علیه السلام) و نيز از كاتبان حضرت سيد الشهدا بود. مامقانى درباره او نوشته است كه امام حسين (علیه السلام) او را پس از مرگ برادر خود حسن خريدارى كرد و به فرزندش على بن الحسين بخشيد. پدر عمر ترك بود و وى با امام حسين از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا آمد و به شهادت رسيد. ابن شهر آشوب از عزيمت غلامى ترك به ميدان جنگ نام مى برد كه اگر چه بعيد نيست كه همان اسلم باشد ، اما در گزارش وى ، او غلام حر شمرده شده است ، نه مولاى امام حسين (علیه السلام). مرحوم مجلسى بدون آنكه نامى از اسلم آورد ، مى نويسد كه پس از دو برادر غفارى ، غلام تركى به ميدان رفت و او يكى از قاريان قرآن بود. مجلسى رجزى به شرح زير از او نقل مى كند:
البحر من طعنى و ضربى يصطلى و الجو من سهمى و نبلى يمتلى
اذا حسامى فى يمينى ينجلى ينشق قلب الحاسد المبجل
مرحوم مجلسى افزوده است كه غلام تركى پس از افتادن به زمين و قبل از شهادت چون امام حسين (علیه السلام) را بر بالين خويش ديد ، لبخندى زد و به سوى پروردگارش بال گشود. طبرى نيز در تاريخ خود از اسلم به عنوان سليمان ياد كرده است. نام اسلم در منابعى ديگر نيز به عنوان شهيد كربلا آمده است. در برخى از منابع از او به نام واضح تركى مولى حرث ياد شده است
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 125؛ المناقب ، ج 4 ، ص 104؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 30؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 13 ، 28؛ منتهى الامال ، ص 429 و 449؛ نفس المهموم ، ص 134؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 122 و 156).
16. اشعث سعد
اشعث را يكى ديگر از مواليان امام حسين (علیه السلام) دانسته اند كه در كربلا به شهادت رسيد. نامش در هيچ كدام از كتابهاى تاريخى و مقاتل و فهرستهاى شهدا نيامده است
(روضه الشهدا ، ص 311).
17. ام وهب بنت عبد
ام وهب دختر عبد از قبيله نمربن قاسط ، از زنان نادر و شجاعى بود كه ضمن وفادارى به همسر خويش عبدالله بن وهب ، شيفته امام حسين (علیه السلام) و از شيعيان خالص آن حضرت نيز به شمار مى رفت. شخصيتهايى نظير اين زن ، نه تنها در تاريخ جهان ، بلكه در تاريخ اسلام و شيعه كه زنان فداكارى را در خود ديده است و نادر و اندك است. به صداقت ايمان و صفاى باطن او در معرفى همسرش عبدالله اشاره كرده همان جا متذكر شديم كه او پس از آگاهى از تصميم عبدالله مبنى بر پيوستن به امام حسين (علیه السلام) ، نه تنها او را تشويق كرد ، بلكه در كنار او نيز روانه كربلا شد. نوشته اند كه چون در روز عاشورا عبدالله به ميدان رفت ، ام وهب نيز عمودى برداشت و به سوى همسر خويش رفت تا در كنار او بجنگد. در اين حال چون به عبدالله رسيد خطاب به او گفت : پدر و مادرم فداى تو ، با دشمنان فرزند پاك رسول خدا نبرد كن. عبدالله با مشاهده ام وهب در ميدان جنگ ، به كنار او آمد و از او خواست تا به سوى زنان كاروان بازگردد و كار جنگ را به مردان بسپارد. ام وهب در اين حال جامه شوهر خويش را گرفت و به او گفت : تو را رها نمى كنم تا آنكه در كنار تو و همراه تو بميرم. امام حسين (علیه السلام) كه شاهد اين همه عشق و علاقه بود به همسر عبدالله خطاب كرد كه : اى ام وهب ، از خداوند پاداش خير به تو رسد ، به سوى زنان باز گرد و در كنار آنان بنشين كه جهاد بر زنان واجب نيست.( گزارش عزيمت ام وهب به ميدان جنگ در برخى از مقاتل به ماجراى شهادت وهب بن عبد الله ، پسر ام وهب نيز نسبت داده شده است (نگاه كنيد به مطالب ذيل وهب بن عبدالله ).ام وهب چون اين سخن را از امام حسين (علیه السلام) شنيد ، ناگزير بازگشت. او پس از بازگشت همچنان ناظر شجاعت و رشادت همسرش عبدالله بود. پس زمانى بعد ، چون ديد كه شوهرش به شهادت رسيد ، با شتاب به كنار جنازه او رفت و خطاب به عبدالله گفت : همسرم ، بهشت بر تو گوارا باد. چون مشاهده شجاعت و دليرى و عشق ام وهب به امام حسين (علیه السلام) و راه همسرش ممكن بود برخى از كوفيان سپاه ابن زياد رادگرگون كند ، بنابراين شمر بى درنگ به رستم ، غلام خويش دستور داد تا عمودى بر سر ام وهب بكوبد و او را به قتل رساند. رستم چنين كرد و بدين سان همسر عبدالله نيز كمى پس از شهادت شوهر ، به شهادت رسيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 430؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 13 و 65 و 68 و 69 و 202؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ص 181 و 182؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 6؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 201؛ اعلام النساء ، ج 5 ، ص 292؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 320 و ج 45 ، ص 17؛ المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 447 و 450؛ منتهى الامال ، ص 434؛ نفس المهموم ، ص 117 ، 122؛ ابصار العين ، 76).
18. اميه بن سعد بن زيد طائى
مامقانى درباره وى مى نويسد كه : علماى سيره و مقاتل نوشته اند كه اميه جنگجويى شجاع و يكى از اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود. از حضور او در صفين ياد شده است. وى چون خبر ورود امام حسين (علیه السلام) را به كربلا شنيد ، از كوفه خارج شد تا در شب هشتم محرم به كربلا رسيد. او در روز عاشورا در كنار امام به جنگ پرداخت و از شهداى حمله اولى بود. صاحب منتهى الامال نيز او را شهيد كربلا معرفى مى كند. علامه شوشترى نيز همين گزارش علما درباره اميه ترديد كرده است
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 153؛ منتهى الامال ، ص 429؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 185؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 188).
19. انس بن حرث كاهلى
انس بن حرث ، يا انس بن الكاهل الاسدى از صحابه پيامبر و از بنى كاهل از قبيله بين اسد بن خزيمه بود كه در اطراف كوفه به سر مى بردند. از او نقل شده است ؟ شنيدم كه رسول خدا مى فرمود كه فرزندم حسين كشته مى شود در سرزمين عراق هر كس او را درك كند ، بايد كه به يارى اش برخيزد. انس در غزوات بدر و حنين همراه پيامبر شركت داشت. برخى از علماى رجال شيعه نيز از او نام برده و وى را شهيد كربلا دانسته اند. برخى نيز نوشته اند كه انس بن حرث ، همراه حر از كوفه خارج شد و چون سخنان امام را با حر شنيد ، از سپاهيان وى جدا شد و به امام حسين (علیه السلام) و يارانش پيوست. ابن شهر آشوب رجز او را در هنگام جنگ چنين آورده است :
آل على شيعه الرحمن و آل حرب شيعه الشيطان
اعثم كوفى او را مالك بن انس الباهلى معرفى مى كند ، نوشته است كه او به هنگام نبرد چنين رجز مى خواند:
قد علمت كاهل ثم ودان والخندفيون و قيس عيلان
بان قومى آفه الاقران لدى الوغى و ساده الفرسان فباشروا الموت بطعن آن لسنا نرى العجز عن الطعان
آل على شيعه الرحمن آل زياد شيعه الشيطان
خوارزمى نوشته است كه انس پس از قره بن ابى قره الغفارى به ميدان رفت و به شهادت رسيد ، وى بندهايى از رجز او را آورده است. ابن كثير نيز در تاريخ خود او را از شهداى كربلا مى داند. مرحوم مجلسى در بحارالانوار نوشته است كه ابن نما از او به نام انس بن حارث كاهلى ياد كرده است و علامه شوشترى درباره گزارشهاى آشفته اى كه درباره انس ، در كتابهاى مختلف رجالى و تاريخى آمده ، به نكات ارزنده اى توجه داده است
(انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 181؛ الاصابه ، ج 1 ص 68؛ اسد الغابه ، ج 1 ، ص 123 و 349؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 121؛خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 21؛ المناقب ، ج 4 ، ص 102؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 320 و ج 45 ، ص 25 و 71؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 199؛ منتهى الامال ، ص 439؛ رجال الطوسى ، ص 99؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 61؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 190 - 193؛ نقد الرجال ، ص 50؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ص 128).
20. انيس بن معقل الاصبحى
انيس از قبيله صبح از اعراب قحطانى و از همان قبيله اى بود كه خولى يكى از قاتلان امام حسين (علیه السلام) به آن تعلق داشت. او به خلاف خولى و به رغم آگاهى از شهادت خويش به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در يارى امام كمترين ترديدى نكرد. انيس پس از حوى ، مولى ابوذر غفارى به ميدان رفت و تا زمانى كه نيرو در بدن داشت با خواندن رجز زير ، به دشمن حلمه برد:
انا انيس و انا ابن معقل و فى يمينى نصل سيف مصقل اضرب به فى الحرب حتى ينجلى اعل به الحامات وسط القسطلى من الحسين الماجد المفضل ابن رسول الله خير مرسل
(الفتوح ، ج 3 ، ص 123؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 23؛ المناقب ، ج 4 ، ص 103؛ نفس المهموم ، ص 133؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 76).
21. بريربن حضير (خضير) همدانى
برير بن حضير ، يكى از شهداى نامور كربلا و از اصحاب معروف امام حسين (علیه السلام) بود. او قارى قرآن و از بزرگان همدانى كوفه بشمار مى رفت و از اصحاب خاص حضرت على (علیه السلام) بود. برير از جمله كسانى بود كه پس از شنيدن خبر حركت امام حسين (علیه السلام) از مدينه به مكه ، با شتاب خود را از كوفه به مكه رساند و آن گاه همراه امام به جانب عراق حركت كرد. وقتى امام به كربلا رسيد در محاصره حربن يزيد قرار گرفت برير پيشنهاد نبرد با حر را كرد ، اما امام به او پاسخ داد كه من آغاز كننده نبرد نخواهم بود. منقول است كه برير مرد خنده رويى نبود ، اما در روز عاشورا ، با عبدالرحمن بن عبد ربه شوخى مى كرد. چون عبدالرحمن به وى گفت كه اين چه جاى شوخى است ، برير جواب داد كه : (( سوگند به خدا كه قوم من آگاهند كه من چه در جوانى و چه در دوره سالخوردگى بذله گويى و شوخى را دوست نداشته ام. اما به خدا اكنون كه ميان ما و بهشت فاصله اى نمى يابم ، دوست دارم تا شمشيرها هر چه زودتر به سراغم آيند. )). برخى نوشته اند كه برير آن اندازه شهادت را قرب به خداوند مى دانست كه قبل از رفتن به ميدان نبرد ، خويشتن را معطر و آرايش مى كرد. برير از شيعيانى بود كه قبل از پيوستن به امام حسين (علیه السلام) نيز در كوفه به دوستى على (علیه السلام) و دشمنى با معاويه اشتهار داشت. بنا به گزارش ابو مخنف : عفيف بن زهير كه هنگام شهادت امام حسين (علیه السلام) حضور داشته است مى گويد: يزيد بن معقل از مردم بنى عمير وابسته بنى سليمه عبدالقيس بيامد و گفت : اى برير بن حضير مى نگرى كه خدا با تو چه كرد؟ برير پاسخ داد كه آنچه خدا با من كرد همه خوبى است و آنچه با تو كرد ، همه بدى است. گفت به خاطر دارى كه در محله بنى لوذان با تو همراه بودم و تو مى گفتى كه عثمان به خويشتن جفا كرد و معاويه نيز گمراه و گمراه كننده است و مقتداى حق و هدايت على است ؟ برير پاسخ داد كه آرى شهادت مى دهم كه اينها را من گفته ام.
غالب منابعى كه از برير سخن گفته اند ، از وى به عنوان قارى قرآن ، عابد و پارسا و از عاشقان امام حسين (علیه السلام) ياد كرده اند. خوارزمى نام برير را ، برير بن خضير نوشته است. سيد بن طاوس نيز از او به نام برير بن حصين نام برده است. مرحوم مجلسى هم نام او را برير بن حفير الهمدانى ثبت كرده است. شگفت اينكه على رغم آنكه مجلسى به ذكر نام برير در شمار شهداى كربلا پرداخته است ، نام او در ليست زيارتنامه شهدا در بحارالانوار نيامده است.( علامه شوشترى عقيده دارد كه يزيد بن حصين در نوشته كشى ، تحريف برير بن خضير است ، مى نويسد كه مراد از يزيد بن حصين در زيارت ناحيه نيز همان برير بن خضير است (قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 294 و 296). برير در روز عاشورا با تمام اعتقاد و پايدارى خويش به ميدان رفت و پس از كشتن تعدادى از دشمنان ، سرانجام توسط كعب بن عمرو ازدى و با نيزه اى كه به پشت برير فرو برد به زمين افتاد و سپس با شمشيرهاى پياپى همان كعب به شهادت رسيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 421 - 423؛ ج 3 ، ص 106 - 107 و 111 - 112 و 115؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 294؛ الفتوح ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 11 و 14؛ الملهوف ، ص 138 و 154- 155 و 160؛ منتهى الامال ، ص 415 و 420 و 430 و 432؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 167؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 81 (ذيل حبيب بن مظاهر)؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 192 و 194 و 196؛ نفس المهموم ، ص 92 و 104 و 106 و 109 و 118؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 142).
22. بشر بن غالب
شيخ طوسى از بشر به عنوان يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) نام برده است. سيد بن طاووس بشر را از اصحاب حضرت امام حسين (علیه السلام) شمرده و تصريح كرده است كه چون امام حسين (علیه السلام) در سر راه خود به كوفه ، به ذات عراق رسيد ، بشر از عراق در رسيد و امام درباره مردم عراق از وى جويا شد. وى جواب داد كه مردمى را ديدم كه قلوب آنان با تو بود و شمشيرهاى ايشان با بنى اميه و عليه تو. به موجب اين گزارش در بحارالانوار نيز آمده است كه بشر از جمله ياران امام حسين (علیه السلام) در واقعه دشت كربلا بود
(رجال الطوسى ، ص 99؛ الملهوف ، ص 131؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199-200؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 174).
23. بشير بن عمرو حضرمى
بشيربن عمرو نيز يكى ديگر از شهداى طف بود. برخى از جمله نامقانى نام و نشان او را بشربن عمرو احدوث حضرمى كندى نيز نوشته اند. در اينكه او در چه هنگام به شهادت رسيده است ، دو گزارش متفاوت وجود دارد. بنا به گزارش ابو مخنف از ضحاك بن عبدالله مشرقى ، هنگام عزيمت امام حسين (علیه السلام) به آخرين نبرد با دشمن بشير و عمرو بن ابى المطاع ، دو تن از ياران امام حسين (علیه السلام) بودند كه هنوز زنده بودند. بشير با ملاحظه تصميم امام براى ورود به جنگ ، بر آن شد تا بر امام سبقت جويد ، پس به ميدان رفت و پيش از امام به شهادت رسيد على رغم اين گزارش ، صاحب منتهى الامال بشير را به نام بشربن عمرو ، از جمله شهداى حمله اولى دانسته است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 444؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (( ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 201؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 70؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 212؛ منتهى الامال ، ص 429؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 173؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 175).
24. بكربن حى بن تيم الله ثعلبه التميمى
مامقانى در تنقيح المقال آورده است كه اصحاب سيره نوشته اند كه بكر بن حى به همراه عمربن سعد براى جنگ با امام حسين (علیه السلام) به سوى كربلا حركت كرد ، امام وقتى جنگ آغاز شد ، وى به صف اصحاب حضرت امام حسين (علیه السلام) پيوست و جنگيد تا به شرف شهادت نائل گرديد. صاحب منتهى الامال درباره اين شهيد كربلا نوشته است كه بكر بن حى التميمى از شهداى اول قتال در حمله اولى بود كه به شهادت رسيد. علامه شوشترى پس از اشاره به همين روايات ، نوشته است كه مستندات حضور و شهادت بكر در كربلا معين نشده است
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 177 - 178؛ منتهى الامال ، ص 429؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 367؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 176).
25. پيروزان
نام وى در روضه الشهدا آمده است. در اين كتاب درباره پيروزان نوشته شده است كه وى از غلامان امام حسين (علیه السلام) بود كه به همراه عبدالله بن حسن (علیه السلام) در كربلا جنگيد و شهيد شد. نام وى در منابع ديگر نيامده است ، اگر گزارش روضه الشهدا صحت داشته باشد ، با توجه به نام وى بايد گفت كه وى از موالى ايرانى بوده است
(روضه الشهدا ، ص 316 - 318).
ادامه دارد ان شاءلله
![[تصویر: 202.png]](http://paradise-110.persiangig.com/image/202.png)
34. جندب بن حجير الخولانى
جندب بن حجير يا جندب بن حجر كندى خولانى كهلانى ، يكى ديگر از شهداى كربلاست. او نيز در كوفه سكونت داشت و پس از رسيدن مسلم بن عقيل به اين شهر ، با او بيعت كرد. جندب پس از شهادت مسلم ، كوفه را به سوى امام حسين (علیه السلام) ترك كرد و در كربلا به امام پيوست. برخى نوشته اند كه جندب از شهداى مرحله اول بود. بعضى نيز بر آنند كه چون جندب در ميانه جنگ زخمى شد ، يارانش او را از معركه بيرون بردند ، اما وى يك سال بعد بر اثر همان زخم در گذشت
(بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ رجال الطوسى ، ص 100؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 236؛ منتهى الامال ، ص 429؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 739؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 170؛ نقد الرجال ، ص 77؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 177).
35. جون ، مولى ابوذر غفارى
شيخ مفيد او را به نام جوين ياد كرده است. طبرى و برخى ديگر از جون به نام جوى ياد مى كنند. او از موالى ابوذر غفارى صحابى نامور پيامبر اسلام بود. متاسفانه مقتل نويسان و سيره نويسان به دليل مولى بودن وى ، نسب روشنى از او به دست نداده اند. جون مردى سالمند و سياه پوست بود كه همراه امام حسين (علیه السلام) از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا وارد شد و در آنجا به شهادت رسيد. بنا به گزارش شيخ مفيد از امام سجاد (علیه السلام) ، جون ، در ساعتى از شب عاشورا ، به تيز كردن شمشير امام حسين (علیه السلام) و صيقل دادن آن مشغول بود. نوشته اند كه در روز عاشورا امام حسين (علیه السلام) سوگند خورد و با صراحت تمام گفت كه تا خون خويش را با خون پاك شما در نياميزم ، از شما جدا نخواهم شد
(الارشاد ، ص 232؛ رجال الطواسى ، ص 99؛ الفتوح ج 3 ، ص 122؛ مقاتل الطالبيين ، ص 113؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 190 و 201؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 436؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، 23؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 1 ، و 22 و 71؛ الملهوف ، ص 163 ، منتهى الامال ، ص 447 448؛ رجال ابن داود قسم اول ، ص 93؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 238؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 64؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 757؛ نقد الرجال ، ص 77؛ نفس المهموم ، ص 103 و 133؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 175؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار الهين ، ص 177).
36. جوين بن مالك تميمى (حر بن مالك ضبعى )
جوين از جمله كوفيانى بود كه پس از شهادت مسلم و عزيمت عمر بن سعد به سوى كربلا ، همراه ديگر كوفيان عزم پيكار با امام حسين (علیه السلام) را داشت ، اما چون در كربلا شنيد كه ابن زياد با درخواست امام حسين (علیه السلام) موافقت نكرده است ، به انديشه افتاد تا از سپاه ابن سعد كنار گرفته و به امام حسين (علیه السلام) ملحق شود. او پس از پيوستن به كاروان حسينى ، در روز عاشورا روانه ميدان نبرد شد و به شهادت رسيد. برخى او را به خطا حوى نوشته اند. در زيارت رجبيه از وى به نام جون بن حوى ، مولى ابوذر غفارى شده است
(رجال الطوسى ، ص 99؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 240؛ منتهى الامال ، ص 429؛ معجم الرجال الحديث ، ج 4 ، ص 178 قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 761؛ نقد الرجال ، ص 77؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 187).
37. حارث بن امرو القيس كندى
مامقانى به نقل از اصحاب سير نوشته است كه او از مردان شجاع بود كه نامش در كتابهاى تاريخى و جنگها آمده است. علامه شوشترى مى نويسد كه :
(( صاحب حقائق الاورديه گويد كه او ابتدا در سپاه عمربن سعد بود تا آنكه به كربلا رسيد. در آنجا چون ديد كه با شرايط امام حسين (علیه السلام) مخالفت شد به سپاه امام پيوست. او يكى از چهار تن كندى بود كه در كنار حضرت امام حسين (علیه السلام) به چشم مى خورد ، بايد گزارش شهادت وى در كربلا را با تامل نگريست
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 243؛ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 13؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 174 - 175)
38. حارث بن نبهان ، مولى حمزه بن عبدالمطلب
نوشته اند نبهان مولى حمزه مردى شجاع بود كه چند سال پس از شهادت حمزه وفات يافت. حارث پسر نبهان از مدينه همراه امام حسين (علیه السلام) به كربلا آمد و در كنار آن حضرت به شهادت رسيد علامه شوشترى نوشته است كه اهل سير آورده اند كه حارث به فيض شهادت امام حسين (علیه السلام) نائل شد ، اما در اين باره مستندى كه به آن مراجعه كرد ، وجود ندارد
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 248؛ منتهى الامال ، ص 420؛ اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 375؛ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 55؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 124).
39. حبشه بن قيس النهمى
حبشه (حبشى ) بن قيس بن سلمه بن طريف النهمى ، يا چنان كه در برخى از منابع آمده است ، حبشه بن قيس النهمى يكى ديگر از شهداى كربلا و از ياران همدانى امام حسين (علیه السلام) بود كه نام وى را در شمار شهداى حمله اولى ثبت كرده اند. در منابع و مقاتل كهن نامى از وى در ميان نيست
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 250؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 150).
40. حبيب بن عبدالله نهشلى
شيخ طوسى در رجال خود از حبيب بن عبدالله به عنوان يكى از اصحاب اميرالمؤ منين (علیه السلام) نام برده است ، اما معلوم نيست كه او همان حبيب بن عبدالله نهشلى باشد. نام حبيب در زيارت رجبيه به عنوان شهيد كربلا آمده است. برخى احتمال داده اند كه ممكن است وى همان ابى عمرو نهلشى باشد
(رجال الطوسى ، ص 61؛ ابصار العين ، ص 92).
41. حبيب بن مظاهر (مظهر) اسدى
حبيب بن مظاهر بن رئاب بن الاشتر از قبيله بنى اسد و از مردان برجسته كوفه و از اصحاب پيامبر اسلام و حضرت على (علیه السلام) بود. نوشته اند كه حبيب بن مظاهر در تمام جنگهاى دوره خلافت حضرت على (علیه السلام) با آن امام همراه بود. وى در شمار برجسته ترين دعوت كنندگان امام حسين (علیه السلام) بود كه همراه سليمان بن صرد خزاعى نامه اى به امام حسين (علیه السلام) نوشته و آن حضرت را به شتاب در حركت به سوى كوفه فراخواندند. به دنبال ماموريت ابن زياد در كوفه و شهادت مسلم بن عقيل ، حبيب قبل از رسيدن امام حسين (علیه السلام) به كربلا مخفيانه از كوفه خارج شد و به امام حسين (علیه السلام) پيوست. به روايت ابومخنف از حارث بن حصيره او قبل از شروع جنگ كوفيان را براى تلاش جهت كشتن خاندان پيامبر و اهل بيت آن حضرت سرزنش كرد. در روز عاشورا حبيب بن مظاهر يكى از مسن ترين افرادى بود كه با شوق و شعف تمام شهات را استقبال كرد. او از فرماندهان سپاه امام حسين (علیه السلام) بود و وظيفه داشت تا جناح چپ قواى امام را فرماندهى كند. او پيش از شروع نبرد تلاش زيادى كرد تا قبيله بنى اسد را به يارى امام حسين (علیه السلام) كشاند. گفته شده است كه حبيب در اين تلاش موفق شد تا قبيله خويش را به يارى امام حسين (علیه السلام) جلب كند ، اما بنى اسد پيش از ملحق شدن به سپاه امام با سپاه كوفه مواجه شدند و نتوانستند به يارى امام برسند. بنا به روايت ابومخنف از سليمان بن راشد و او از حميد بن مسلم چون در ظهر عاشورا امام به اقامه نماز پرداخت و حصين بن تميم به امام و يارانش حمله كرد ، حبيب بن مظاهر در حالى كه شعر زير را مى خواند به مقابله با او شتافت : سوگند به خدا كه ما اگر در تعداد با شما برابر بوديم و يا نيمى از شما ، راه فرار پيش مى گرفتيد. اى بدترين قوم از نظر حسب و ريشه و تبار.
حبيب بن مظاهر آنگاه ادامه داد كه :
من حبيبم و پسر مظاهر ، جنگجوى دلير و در نبرد پابرجا. شما در عده و عده بيشتريد ، اما ما در صبورى و وفادارى از شما پيشگام تر. ما بالاترين حجت را داريم و آشكار ترين حق را ؛ از شما پروا پيشه تريم و پيروزتر.
حميد بن مسلم روايت كرده است كه در همين حال مردى از بنى تميم به سوى حبيب بن مظاهر رفت و با نواختن شمشيرى بر سرش ، وى را به زمين انداخت. در همين حال مردى ديگر از بنى تميم كه مدعى بود او حبيب را كشته است از ديگر مرد تميمى خواست تا سر او را به وى دهد تا بر گردن اسبش آويزد تا مردم بدانند كه حبيب بن مظاهر را او كشته است. حصين براى اينكه مرد تميمى را بى بهره نگذارد ، ادامه داد كه پس از آن سر حبيب را به تو خواهم داد تا نزد ابن زياد برده و جايزه بگيرى. مردى تميمى كه مدعى بود حبيب را او كشته است نه حصين ، اين سخن را نپذيرفت و مدتى با حصين به كشاكش پرداخت. در اين حال تميميان مداخله كرده و ماجرا را به اين گونه خاتمه دادند كه حصين سر را گرفته در اردوگاه بگرداند و آنگاه آن را به مرد تميمى دهد (رجال الطوسى ، ص 100؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ص 192؛ جمهره النسب ، ص 170؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 439 - 440؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 70 - 71؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 178 ، و 182 - 183؛ المناقب ، ج 4 ، ص 103؛ الاصابه ، ج 1 ، ص 373؛ الاخبار الطوال ، ص 256؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 319 و 385 و ج 45 ، ص 12 و 20 و 26؛ خوارزمى مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 11 و 20 و 22؛ الملهوف ، ص 103 و 161 - 162؛ الارشاد ، ص 230 و 234؛ اختيار معرفه الرجال ، ج 1 ، ث 239؛ لسان الميزان ، ج 2 ، ص 218؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 97 - 101 و 121 - 122؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 446؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 252؛ نقد الرجال ، ص 82؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 81؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 99؛ نفس المهموم ، ص 93 - 95 و 99 و 124؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 252؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 129).
42. حجاج بن زيد سعدى تميمى
نوشته اند حجاج از شيعيان بصره بود كه در ركاب امام حسين (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسيد و هموست كه نامه مسعود بن عمرو را از بصره به خدمت امام حسين (علیه السلام) رساند. در برخى از منابع و مقاتل از وى به نام حجاج بن بدر بصرى يا يزيد نيز ياد شده است. علامه شوشترى درباره برخى گزارشهاى مربوط به حجاج نيز ترديد كرده است
(بحارالانوار ، ج 45 ، ص 71؛ منتهى الامال ، ص 429؛ معجم رجل الحديث ، ج 4 ، ص 234؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 197؛ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 113).
43. حجاج بن مالك
مرحوم مجلسى و مامقانى از حجاج بن مالك به عنوان يكى از ياران امام حسين (علیه السلام) و شهداى كربلا نام مى برند ، اما در ساير منابع و مقاتل از وى ياد نشده است
(رجال الطوسى ، ص 100؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199 - 200؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 255).
44. حجاج بن مسروق جعفى
حجاج را موذن امام حسين (علیه السلام) دانسته اند وى در كوفه اقامت داشت چون خبر حركت امام حسين (ع ) از مدينه را شنيد به مكه رفت و همراه امام به عراق آمد. پيش از اين نوشته ايم كه پس از رسيدن حر و قوايش به كاروان حسينى در ذو حسم ، به هنگام نماز ظهر ، حجاج بن مسروق اذان ظهر را گفت و حر و يارانش با امام حسين (علیه السلام) نماز خواندند. نوشته اند كه مسروق هنگام جنگ چنين رجز مى خواند: من امروز امام حسين (علیه السلام) هدايت كننده و هدايت شده را همراهى مى كنم. امروز اى حسين با شهادت خويش جدت پيامبر را ملاقات خواهم كرد
(رجال الطوسى ، ص 100؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 204؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 401؛ الارشاد ، ص 224 - 225؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 172؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 123 - 124؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 23 ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 25 و 72؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 255؛ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 117؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 234؛ منتهى الامال ، ص 448؛ نفس المهموم ، ص 82 و 86 و 133؛ نقد الرجال ص 83؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 160)
ادامه دارد ان شاءلله
![[تصویر: 202.png]](http://paradise-110.persiangig.com/image/202.png)
التماس دعا از همه دوستان
[b]

59. زيد (يزيد) بن معقل الجعفى (بدر بن مغفل بن جعونه )[/b]
نام و نسب كامل وى در انساب الاشراف چنين آمده است : بدر بن مغفل بن جعونه بن عبدالله بن حطيط بن عتبه الكداع الجعفى. بلاذرى افزوده است كه بدر از خويش نام وى در شمار اصحاب امام حسين (علیه السلام) ذكر كرده است. عسقلانى در الاصابه نام وى را يزيد بن مغفل بن عرف بن كليب العامرى ذكر ميكند و مى نويسد كه وى به همراه برادرش زهير در نبرد قادسيه نيز شركت داشت و به نظر مى رسد كه با توجه به تشابه گزارشهايى كه درباره يزيد و زيد با بدر بن مغفل جعفى و يا همان يزيد بن مغفل بن سعد العشيره جعفى مذحجى وجود دارد ، ظن قوى آن است كه آنان يك نفر باشند كه با اندك تفاوتى در نام و نشان معرفى شده اند ، طبرى و ابن اثير نيز از يزيد بن مغفل نام برده اند ، اما فقط به حضور او در كنار حضرت على (علیه السلام) در جنگ با خوارج اشاره كرده و نوشته اند كه وى در نبرد با خريث بن راشد خارجى ، فرماندهى جناح راست سپاهيان امام را به عهده داشت. يزيد در زمان امام حسين (علیه السلام) به آن حضرت پيوست و در نبرد عاشورا شركت جست. وى هنگام نبرد رجزى به اين مضمون مى خواند:
انا ابن جعفى و ابى الكداع
و فى يمينى مرهف فزاع و مازن ثعلبه لماع
نوشته اند كه يزد همچنين در روز عاشورا در وصف بزرگ منشى و برترى امام حسين (علیه السلام) شعر مى خواند. بلاذرى آورده است كه در جريان تصميم عبيدالله بن زياد بر دستگيرى عبدالله بن عفيف ازدى در كوفه ، سفيان بن مغفل الازدى الغامدى به دفاع از اين عفيف پرداخت. به نظر مى رسد كه سفيان مذكور ، پسر يزيد بن مغفل باشد
(رجال الطواسى ، ص 101؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 121 ، 122 ، 127؛ الكامل فى التاريخ ج 3 ، ص 367؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 196؛ الاصابه ، ج 3 ، ص 362؛ معجم رجال الحديث ، ج 7 ، ص 359؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 87).
60. سالم بن عمروبن عبدالله ، مولى بنى مدينه كلبى
در برخى از منابع نام وى به عنوان يكى از شيعيان كوفى كه همراه مسلم بن عقيل خروج كرده است. وى پس از شهادت مسلم همراه دو تن از كلبى ها از كوفه گريخت و خود را به امام حسين (علیه السلام) رساند و در كنار آن حضرت شهيد شد. در زيارت ناحيه از سالم به نام شهيد كربلا ياد شده است. علامه شوشترى درباره گزارشهاى مربوط به او نيز ترديد كرده است
( تنقيح المقال ، بحار الانوار ، ج 45؛ منتهى الامال ، ص 429؛ قاموس الرجال ، ج 4 ، ص 612 613؛ ابصارالعين ، ص 181).
61. سعد بن حارث خزاعى
نوشته اند كه سعد از اصحاب پيامبر و ياران حضرت على (علیه السلام) و صاحب شرطه آن حضرت در كوفه بود. امام او را همراه امام حسن (علیه السلام) به آذربايجان فرستاد و سرانجام در ركاب حضرت امام حسين (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسيد. مامقانى و صاحب منتهى الامال از وى به نام سعد بن الحرث ، غلام اميرالمومنين نام برده اند. (تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 12؛ منتهى الامال ، ص 429؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 123).
62. سعد بن حنظله التميمى
برخى نوشته اند كه او همان حنظله بن اسعد شبامى است. بعضى نيز او را غير از شبامى دانسته و نوشته اند كه او نيز همراهان امام حسين (علیه السلام) بود كه در كربلا به شهادت رسيد. از او به نام سعيد بن حنظله نيز نام برده شده است
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 17؛ منتهى الامال ، ص 434؛ نفس المهموم ، ص 132؛ ابصار العين ، ص 88).
63. سعدبن عبدالله ، مولى عمرو بن خالد
سعد غلام عمرو بن خالد الصيداوى از جمله سه تن از كوفيانى بود كه همراه عمروبن خالد و طرماح و مجمع بن عبدالله عائذى از كوفه گريخت و در عذيب الهجانات به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا به شهادت رسيد. نوشته اند كه در روز عاشورا او به همراه چند تن ديگر در محاصره افتاد كه حضرت ابوالفضل ايشان را از محاصره نجات داد ، ولى در ادامه نبرد به شهادت رسيد. برخى نوشته اند كه سعد جزء 5 نفرى بود كه قبل از حمله عمومى به شهادت رسيدند
(تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 16؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 178؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 446؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 74؛ منتهى الامال ، ص 446؛ نفس المهموم ، ص 129؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 201).
64. سعيد (سعد) بن عبدالله حنفى
سعيد يا سعد ، يكى ديگر از شهداى كربلاست. او از جمله كسانى بود كه به هنگام حضور امام حسين (علیه السلام) در مكه ، به همراه هانى بن هانى السبيعى ، دومين دسته از نامه هاى كوفيان را به مكه آورد و خواستار حركت سريع امام به سوى كوفه شد. نوشته اند كه چون امام حسين (علیه السلام) در ظهر عاشورا بر آن شد تا نماز را اقامه كند سعيد بن عبدالله در مقابل امام حسين (علیه السلام) ايستاد تا امام بدون اصابت تير به اقامه نماز بپردازد. سعيد در اين حال مورد اصابت تير دشمن قرار گرفت و به شهادت رسيد. وى از جمله كسانى بود كه در شب عاشورا جدا شدن از امام حسين (علیه السلام) را تقبيح كرد
(رجال الطوسى ، ص 101؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 178؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 124؛ الارشاد ، ص 202؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 566؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 26 و 70؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 20 - 21 و 24؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 352 و 441؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 71؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 151 و 177؛ نهايه الارب ، ج 20ص 435؛ الملهوف ص الامامه و السياسه ، ج 2 ، ص 4؛ مقاتل الطالبيين ، ص 93؛ المناقب ، ج 4 ، ص 103؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ، ص 22؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 200؛ منتهى الامال ، ص 440؛ نفس المهموم ، ص 133؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 28؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 89).
65. سلمان بن مضارب بن قيس بجلى
برخى از علماى رجال از او نيز با تامل ، به عنوان يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) و شهيد كربلا نام برده و نوشته اند كه وى پسر عموى زهير بن قيس و همراه قيس در بعد از ظهر عاشورا به شهادت رسيد
(تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 48؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 208 معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 185؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 172).
66. سليمان ، مولى الحسين (علیه السلام)
نام او را به اختلاف ، سليمان و سلمان نوشته اند. كنيه اش نيز ابارزين ثبت شده است. در اكثر منابع از سليمان ، به عنوان يكى از موالى حضرت امام حسين (علیه السلام) و شهيد راه كربلا ياد شده است ، اما اعثم مى نويسد كه نامش دراع و برادر شيرى امام حسين (علیه السلام) بود. سليمان قبل از واقعه كربلا به دستور امام حسين (علیه السلام) ، در هنگامى كه امام از مكه به مدينه رسيده بود و در مكه استقرار داشت ، براى رساندن نامه امام به احنف بن قيس ، منذر بن جارود ، مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم ، از بزرگان بصره به سوى اين شهر رهسپار شد. در اين زمان هنوز عبيدالله بن زياد به كوفه نرفته بود. وى چون از خبر ورود سليمان به بصره آگاه شد ، او را يافته و به شهادت رساند. متاسفانه به دليل سكونت منابع و مقاتل درباره سليمان ، از چگونگى ورود وى به بصره و كيفيت دستگيرى و شهادت او ، اطلاعى در دست نداريم. نام قاتل او را سليمان بن عوف حضرمى نوشته اند
(رجال الطواسى ، ص 101؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 357 - 358 و 469؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 42؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 23 و 93؛ الاخبار الطوال ، ص 232؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 337 و 339 و 340 و جلد 45 ، ص 69؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 178؛ نهايت الارب ، ج 20 ، ص 462؛ الطبقات الكبرى ، جزء الاول ، ص 477؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 93 ؛ الملهوف ، ص 110؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 65؛ نقد الرجال ، ص 162؛ ابصار العين ، ص 121 ، امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247).
67. سوار بن منعم بن حابس همدانى النهمى
نام وى در برخى از منابع رجالى به عنوان شهيد كربلا آمده است. برخى نام او را سوار بن ابى عمير نوشته اند. به همين جهت برخى تصور كرده اند كه آنان دو نفر بوده اند. وى از بيعت كنندگان كوفه با امام حسين (علیه السلام) كه پس از شهادت مسلم از اين شهر خارج شد و به امام حسين (علیه السلام) پيوست. سوار در حمله اولى مجروح شد. او را به عنوان اسير نزد عمر بن سعد بردند. ابن سعد در آغاز بر آن بود تا او را بكشد ، اما با شفاعت قوم وى آزاد شد. سوار شش ماه پس از آزادى ، بر اثر زخم روز عاشورا در گذشت. به همين دليل نيز در زيارات شهدا از وى به عنوان مجروح ياد شده است بلاذرى او را با نام سوار بن ابى خمير يكى از بنى فهم جابرى همدانى آورده است. مجلسى نيز از او با نام سوار بن ابى حمير الفهمى الهمدانى ذكر مى كند (رجال طوسى ، ص 101؛ بحارلانوار ، ج 45 ، ص 73؛ بلاذرى ، انساب الاشراف
(ترجمه ريحانتى رسول الله... )ت ص 203؛ تاريخ المقال ، ج 2 ، ص 71؛ معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 320؛ منتهى الامال ، ص 426؛ نقد الرجال ، ص 164؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 324؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 151).
68. سويد بن عمرو بن ابى المطاع الخثعمى
سويد نيز از ياران بسيار واراسته و شجاع امام حسين (علیه السلام) و مردى كثير الصلوه بود. نوشته اند كه در روز عاشورا زخم برداشت و به حالت احتضار افتاد ، امام در همان حال چون شنيد كه ندا مى دهند امام حسين (علیه السلام) كشته شد جانى دوباره گرفت و چون شمشيرش را گرفته بودند ، كارد خويش را برگرفت و دوباره به جنگ پرداخت تا به شهادت رسيد. رجز او را در روز عاشورا چنين نوشته اند:
[b] اليوم قد طاب لنا القراع
دون حسين الضرب و السطاع نرجو بذالك الفوز و الدفاع
عن حر نار حين لاانتقاع
(رجال الطوسى ، ص 101؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 453؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 79؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 24 و 26؛ المناقب ، ج 4 ، ص 102؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 455؛ مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 22 و 24؛ الملهوف ، ص 165 166؛ خوارزمى ، منتهى الامال ، ص 450؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 72؛ جلاء العيون ص 399؛ نقد الرجال ، ص 164؛ نفس المهموم ، ص 129 - 130؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 172).
69. سيف بن حارث بن سريع همدانى
سيف بن ابى الحارث بن سريع الجابرى ، يكى ديگر از شهداى طف بود. او يكى از نوجوانان سپاه امام حسين (علیه السلام) بود كه همراه پسر عمويش( ابن اثير تصريح كرده است كه آنان پسر عمو بودند ، اما در برخى از مقاتل از آنان به عنوان دو برادر ياد شده است. بلاذرى آنان را پسر عموى و برادر مادرى دانسته است. ) مالك بن عبدبن سريع با اصرار و الحاح و گريه و زارى از امام اجازه جنگ خواستند و به ميدان رفته ، به شهادت رسيدند. او و پسر عمويش عبدالله بن عبد بن سريع ، به جابريان كه بطنى از همدان بود ، اشتهار دادند
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 443؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 72؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 27؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 454؛ ابن دريد ، الاشتقاق ، ص 420؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 31 و 72؛ جلاء العيون ، ص 400؛ روضه الشهداء ، ص 307 معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 363 بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 203؛ منتهى الامال ، ص 443؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 149).
70. سيف بن عبدالله مالك عبدى (سيف بن مالك )
شيخ طوسى از او با نام سيف بن مالك ياد كرده است. سيف نيز از شهداى كربلاست كه به همراه ادهم بن اميه و يزيد بن ثبيت و پسران او به يارى امام حسين (علیه السلام) شتافت و در كربلا به شهادت رسيد. برخى نوشته اند كه او در هنگام نماز ظهر به نبرد پرداخت و در همان زمان به شهادت رسيد
(رجال الطوسى ، ص 101؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ رجال طوسى ، ص 74؛ منتهى الامال ، ص 425 - 426؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ انصار الحسين ، ص 185).
71. شبيب بن جراد الكلابى
شبيب يكى از دلاوران و جنگاوران كوفه و از شيعيان و اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود. در برخى از منابع تاريخى به حضور شبيب در جنگ صفين اشاره شده است. وى نيز از جمله كسانى بود كه در كوفه براى امام حسين (علیه السلام) بيعت مى گرفت. بعد از قتل مسلم بن هقيل ، شبيب نيز همراه سپاه عمر بن سعد به كربلا آمد ، اما در شب عاشورا به سپاه امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا به شهادت رسيد. نوشته اند كه شبيب با حضرت ابوالفضل و برادرانش خويشاوندى قبيله اى داشت و با ام البنين مادر عباس از يك تيره بود. به همين دليل هم وقتى از سپاه ابن سعد به سوى امام حسين (علیه السلام) آمد ، ابتدا به حضرت ابوالفضل و برادران او پيوست و از طريق آنان به حضور امام حسين (علیه السلام) رسيد
(تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 80)
ادامه دارد ان شاءلله