(۳/آذر/۹۳ ۲:۰۵)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]عوض اینکه در مرحله اول اون فرد را که تکفیر کنیم بیاییم و اول کل ماجرا را بشنویم بعد قضاوت کنیم . آبروی مومن حرمتش واجب هست .
یک برش از سخنرانی و نتیجه گیری به همین راحتی ؟!! ببینیم قبلش چی بوده ؟ بعدش چه بوده ؟
و خلاصه اینکه ....مواظب کلیک هایمان باشیم ... این کلیک ها بی حساب نیست !
واقعاً صددرصد صحیح هست.
اما مایلم تأکیداتی بکنم:
1. مسئلهی آبروی افراد یکی از سنگینترین مسائل زندگی ما هست، اما تنها چیزی نیست که باید به این صورت در موردش عمل کنیم. این رو باید در مورد تمام چیزهایی که اهمیت دارند اجرا کنیم.
2. مراقب باشیم که مسئلهی حفظ آبروی افراد که بسیار هم مهم و واجب هست در ذهنمون مخلوط نشه با این شعارها که «همهجور انسانی با همهنوع اعمالی محترمند» که همونطور که میدونید، شعارهایی توخالی و بهاصطلاح
روشنفکری هستن و یک نگاه کاریکاتوری به قضیه هستن.
حفظ آبروی مردم ِ باآبرو، زمین تا آسمون متفاوته با «خود را به کوری زدن» در برابر کسی که اصرار بر عمل بدی داشته و آبروی خودش رو برده.
3. به ظاهر قضایا نگاه نکنیم!!!
هر گردی گردو نیست!
هر کسی که علیه کسی حکم میده لزوماً با عجله حکم نداده!!!!!!!!!!
سریع متهمش نکنیم که کار ِ زشت «قضاوت ندانسته و عجولانه» رو انجام داده!!!!!!
چشمهامون رو باز کنیم که اگر قبل از اینکه چنن حرفی بزنیم خوب بررسی و تحقیق نکرده باشیم، در حقیقت این خودمون هستیم که با عجله حکم دادهایم و به اون بندهخدا ظلم کردهایم!!!!!
در واقع میشه اینطور گفت:
این قاعده که «دربارهی هیچچیز با عجله حکم ندیم»، یکی از مصداقهاش اینه که وقتی میبینیم کسی دربارهی چیزی حکم میده، دربارهی اون شخص و حکمش هم با عجله حکم ندیم!
بترسیم که مبادا داریم ندونسته متهمش میکنیم به گناه سنگین ِ بردن آبروی افراد.
بترسیم که به غلط متهمش نکنیم به بیادبی و توهین - حتی با یک ارسال سادهای که میگه فلانی توهین کرده بوده و حذف شده. در حالی که ممکنه هرگز تمام اون مردمی که در برابرشون بهش تهمت زدهایم رو نشه گردآورد که مهلت دفاع از خودش رو در برابرشون پیدا کنه.
آیا انسان به نفس خودش بصیر نیست؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
آیا اگر چنین کاری کنیم خودمون در درون خودمون نمیدونیم که اصلاً خوب بررسی نکردهایم تا سردربیاریم که قضیه چیه و داریم ندونسته و عجولانه حکم میدیم؟؟؟؟!!!!
میدونیم که اصلاً در حدی که حکم بدیم از قضیه سردرنیاوردهایم، اما خودمون رو میزنیم به اون راه که داریم از آبروی یک انسان دفاع میکنیم، در حالی که حقیقت اینه که این ماییم که داریم آبروی یک انسان(اونی که حکم داده) رو میبریم!!!!!!
(۳/آذر/۹۳ ۲۱:۲۱)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]... شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را ازپرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ،خلاصه آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (علیه السلام) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم ...
نمیدونم آیا واقعاً شیخ هادی وجود داشته یا نه، و آیا رفتارش در این داستان همینطور بوده یا نه.
اما مسلماً شیخ هادی ِ این داستان بسیار بسیار اشتباه کرده که از خودش دفاع نکرده.
چطوره که میتونست برای رفیقش توضیح بده، اما نمیتونست برای مردم محله توضیح بده که جریان این بوده؟؟؟!!!!


مظلومی که در برابر ظلم مقاومت نمیکنه در ظلم ظالم شریک میشه.
در مورد همسر پیامبر هم شایعهی زشتکاری پراکنده شد و جاهلین مدینه آبروش رو بشدت بردند.
آیا پیامبر باید مثل کسانی که حرفی برای گفتن ندارن رفتار میکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
اما سخن خداوند در آیات قرآن کریم رفتار دیگری رو امر فرمود و پیامبر بهش عمل نمود.
یعنی اینکه خود ِ همین عمل ِ «شایعهپراکنی و ندانسته آبروی مردم را بردن» به اندازهی شدت سنگینیاش و زشتیاش تقبیح بشه، و خود ِ این جریان فرصتی برای این کار بشه.
باید در مقابل باطل با حق ایستاد.
آسمانها و زمین برای این آفریده شده که حق بر باطل افکنده بشه و باطل نابود بشه.
اما شیخ هادی ِ این داستان درست مثل شخصیتهای داستانی سریالها رفتار کرد که وقتی به جرمی متهمشون میکنن اصلاً صداشون درنمیاد یک کلمه از خودشون دفاع کنن.