تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سخنرانی های پاره پاره و نتیجه گیری های فضایی !!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
[تصویر: Besmella.png]
سلام به خواهرها و برادر های گرامی

همانطور که می دانید الان به گونه ای شده است که همه اخبار و اتفاقات و نوشته ها با زدن دکمه ی اشتراک بلافاصله در دنیای ارتباطات رد و بدل میشود .
خوب خیلی خوبی ها دارد و میشود از این طریق هم استفاده برد از مطالب و به روز - که چه عرض کنم به ثانبه - بود Smile

یعنی در واقع انتقال اخبار به ثانیه شده است .

منتها این وجه ماجرا مغفول مانده که این انتقالهای سریع گاهی مخرب عمل می کند و آبروی اشخاص و شخصیتها را به راحتی آب خوردن به بازی می گیرد .

و ما در مواردی به عنوان سرباز دشمن نقش ایفا می کنیم !! و جزئی از این نقشه میشویم !!

یکی از این راهها قطعه کردن کلام . سخنرانی یا فیلمی از عالم ها و مجتهد و گرانقدرهایی هست که عمر خودشان را صرف دین و تبلیغ کرده اند .
به قول مادرم گیس و ریش خودشون رو در راه اسلام سفید کرده اند .
حالا تعدادی افراد سودجو می خواهند از این طریق آبروی اون فرد رو ببرند و ما با share کردن در جوامع مختلف که عضوشان هستیم داریم آب در آسیاب دشمن می ریزیم .

یک روز می گوبند آقای رائفی فلان گفت و یک تکه از سخنرانی . یک روز می گویند آقای عباسی فلان گفت و تکه از سخنرانی .

یک روز آقای ازغدی ...

یک روز آقای جوادی آملی ...


برادر من خواهر من
چرا نقش سرباز دشمن رو داریم بازی می کنیم Huh

این کسانی که من نمی دانم مغرض هستند یا نادان ...

از اینها پیروی نکنیم .

خدا روشکر الان متن هم سخنرانی ها ثبت می شود .عوض اینکه در مرحله اول اون فرد را که تکفیر کنیم بیاییم و اول کل ماجرا را بشنویم بعد قضاوت کنیم . آبروی مومن حرمتش واجب هست .


یک برش از سخنرانی و نتیجه گیری به همین راحتی ؟!! ببینیم قبلش چی بوده ؟ بعدش چه بوده ؟
  • راحت آبرو نبریم!!
  • سریع نتیجه نگیریم !!
  • سریع تکفیر نکنیم !!

و خلاصه اینکه ....مواظب کلیک هایمان باشیم ... این کلیک ها بی حساب نیست !
ماجرای زیر را حتما بخوانید که خیلی تامل برانگیز هست :
حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار میکرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت میکرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...
یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشویی­ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.
من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می­گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب !!! فرادا می خوانم .
این ماجرا بین متدینین پیچید ،
من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...
شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ... ، ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی ، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه ی جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت .
بعد از دوسال از این ماجرا،
من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ،پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم !!! چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .!؟!؟ نکند ؟! ؟! نکند ؟! ؟!
دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم .. خانواده اش را نابود کردیم و ...
از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم.
به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را ازپرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ،خلاصه
آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (علیه السلام) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم ،او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...
ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم ای کاش حاج علی آن موقع بجای گوش دادن به حرفم توی گوشم میزد ای کاش ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام می­کرد .
الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.
دوستان ، ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟ ! زندگی ها را نابود می کنیم؟ !
بخاطر خدا چه ظلم هایی که نمی کنیم؟ ! بخاطر خدا دعایم کنید آیا خدا از گناهم می­گذرد ؟ چه خاکی باید به سرم بریزم ؟.... ای کاش و ای کاش ....
(۳/آذر/۹۳ ۲:۰۵)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]عوض اینکه در مرحله اول اون فرد را که تکفیر کنیم بیاییم و اول کل ماجرا را بشنویم بعد قضاوت کنیم . آبروی مومن حرمتش واجب هست .

یک برش از سخنرانی و نتیجه گیری به همین راحتی ؟!! ببینیم قبلش چی بوده ؟ بعدش چه بوده ؟
  • راحت آبرو نبریم!!
  • سریع نتیجه نگیریم !!
  • سریع تکفیر نکنیم !!
و خلاصه اینکه ....مواظب کلیک هایمان باشیم ... این کلیک ها بی حساب نیست !
واقعاً صددرصد صحیح هست.
اما مایلم تأکیداتی بکنم:
1. مسئله‌ی آبروی افراد یکی از سنگین‌ترین مسائل زندگی ما هست، اما تنها چیزی نیست که باید به این صورت در موردش عمل کنیم. این رو باید در مورد تمام چیزهایی که اهمیت دارند اجرا کنیم.

2. مراقب باشیم که مسئله‌ی حفظ آبروی افراد که بسیار هم مهم و واجب هست در ذهنمون مخلوط نشه با این شعارها که «همه‌جور انسانی با همه‌نوع اعمالی محترمند» که همونطور که میدونید، شعارهایی توخالی و به‌اصطلاح روشنفکری هستن و یک نگاه کاریکاتوری به قضیه هستن.
حفظ آبروی مردم ِ باآبرو، زمین تا آسمون متفاوته با «خود را به کوری زدن» در برابر کسی که اصرار بر عمل بدی داشته و آبروی خودش رو برده.

3. به ظاهر قضایا نگاه نکنیم!!!
هر گردی گردو نیست!
هر کسی که علیه کسی حکم میده لزوماً با عجله حکم نداده!!!!!!!!!!
سریع متهمش نکنیم که کار ِ زشت «قضاوت ندانسته و عجولانه» رو انجام داده!!!!!!
چشمهامون رو باز کنیم که اگر قبل از اینکه چنن حرفی بزنیم خوب بررسی و تحقیق نکرده باشیم، در حقیقت این خودمون هستیم که با عجله حکم داده‌ایم و به اون بنده‌خدا ظلم کرده‌ایم!!!!!
در واقع میشه اینطور گفت:
این قاعده که «درباره‌ی هیچ‌چیز با عجله حکم ندیم»، یکی از مصداق‌هاش اینه که وقتی می‌بینیم کسی درباره‌ی چیزی حکم میده، درباره‌ی اون شخص و حکمش هم با عجله حکم ندیم!

بترسیم که مبادا داریم ندونسته متهمش می‌کنیم به گناه سنگین ِ بردن آبروی افراد.
بترسیم که به غلط متهمش نکنیم به بی‌ادبی و توهین - حتی با یک ارسال ساده‌ای که میگه فلانی توهین کرده بوده و حذف شده. در حالی که ممکنه هرگز تمام اون مردمی که در برابرشون بهش تهمت زده‌ایم رو نشه گردآورد که مهلت دفاع از خودش رو در برابرشون پیدا کنه.

آیا انسان به نفس خودش بصیر نیست؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
آیا اگر چنین کاری کنیم خودمون در درون خودمون نمیدونیم که اصلاً خوب بررسی نکرده‌ایم تا سردربیاریم که قضیه چیه و داریم ندونسته و عجولانه حکم میدیم؟؟؟؟!!!!
میدونیم که اصلاً در حدی که حکم بدیم از قضیه سردرنیاورده‌ایم، اما خودمون رو می‌زنیم به اون راه که داریم از آبروی یک انسان دفاع می‌کنیم، در حالی که حقیقت اینه که این ماییم که داریم آبروی یک انسان(اونی که حکم داده) رو می‌بریم!!!!!!


(۳/آذر/۹۳ ۲۱:۲۱)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]... شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را ازپرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ،خلاصه آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (علیه السلام) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم ...
نمیدونم آیا واقعاً شیخ هادی وجود داشته یا نه، و آیا رفتارش در این داستان همینطور بوده یا نه.
اما مسلماً شیخ هادی ِ این داستان بسیار بسیار اشتباه کرده که از خودش دفاع نکرده.

چطوره که میتونست برای رفیقش توضیح بده، اما نمیتونست برای مردم محله توضیح بده که جریان این بوده؟؟؟!!!!DodgyDodgyDodgy
مظلومی که در برابر ظلم مقاومت نمیکنه در ظلم ظالم شریک میشه.


در مورد همسر پیامبر هم شایعه‌ی زشتکاری پراکنده شد و جاهلین مدینه آبروش رو بشدت بردند.
آیا پیامبر باید مثل کسانی که حرفی برای گفتن ندارن رفتار می‌کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
اما سخن خداوند در آیات قرآن کریم رفتار دیگری رو امر فرمود و پیامبر بهش عمل نمود.
یعنی اینکه خود ِ همین عمل ِ «شایعه‌پراکنی و ندانسته آبروی مردم را بردن» به اندازه‌ی شدت سنگینی‌اش و زشتی‌اش تقبیح بشه، و خود ِ این جریان فرصتی برای این کار بشه.
باید در مقابل باطل با حق ایستاد.
آسمانها و زمین برای این آفریده شده که حق بر باطل افکنده بشه و باطل نابود بشه.

اما شیخ هادی ِ این داستان درست مثل شخصیت‌های داستانی سریالها رفتار کرد که وقتی به جرمی متهمشون میکنن اصلاً صداشون درنمیاد یک کلمه از خودشون دفاع کنن.
Smile
آقای درست پسند ، شما همیشه طرف دیگر ماجرا رو درمییابید و بررسی می کنید .

الان فقط موضوع نوشتار و هدف ما از این نوشته این هست که بابت سخنرانی های قطعه قطعه که می بینیم و قبل و بعد آن را نمی دانیم لطف کنیم سکوت کنیم .Smile

دوم اینکه در مورد شیخ هادی یعنی داستانی که آوردیم ;

بعضی وقتها موردی که می خواهد برای رفع شبهه از فرد ثالثی نقل شده رفع شبهه اش هم برای فرد دشواری به همراه دارد .

طرف اصلا دوست ندارد بگوید من رفتم دستشویی تا جای آمپول را آب بکشم !!!!


همونطور که عرض شد در نوشته :

ما بعضی وقتها به قصد غربت آبرو میبریم !

همین رو از این نوشته دریابید برای ما کافی است .Smile
تشکر .
(۵/آذر/۹۳ ۱۶:۴۳)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]Smileهمونطور که عرض شد در نوشته :
ما بعضی وقتها به قصد غربت آبرو میبریم !
قصد قربت؟

مگه نگران این نیستیم که مرتکب گناه بشیم؟ چرا.
انسان جز به نیاتش مؤاخذه نمیشه و نمیتونه مرتکب گناه بشه در حالی که نیت خوبی داره!
انسان به نفس خودش بصیر هست و کسی که ندونسته و با عجله حکم میده میدونه که داره ظلم میکنه.

(۵/آذر/۹۳ ۱۶:۴۳)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]دوم اینکه در مورد شیخ هادی یعنی داستانی که آوردیم ;

بعضی وقتها موردی که می خواهد برای رفع شبهه از فرد ثالثی نقل شده رفع شبهه اش هم برای فرد دشواری به همراه دارد .

طرف اصلا دوست ندارد بگوید من رفتم دستشویی تا جای آمپول را آب بکشم !!!!
البته که مقابله با شایعات برای فردی که شایعه در موردش درست شده ممکنه خیلی خیلی دشواری داشته باشه.
کاری ندارم که دشواری‌ای که با دفاع نکردن دچارش میشه معمولاً خیلی خیلی بیشتره.
اما حتی اگر فرض کنیم که با دفاع نکردن دچار دشواری کمتری می‌شد، باز هم باید بخاطر اینکه اون مردم رو از زشتی کارشون آگاه کنه چنین کاری می‌کرد.
واقعاً چطور قانع‌کننده هست که دوست نداشته؟!

(۵/آذر/۹۳ ۱۶:۴۳)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]Smile
آقای درست پسند ، شما همیشه طرف دیگر ماجرا رو درمییابید و بررسی می کنید .

الان فقط موضوع نوشتار و هدف ما از این نوشته این هست که بابت سخنرانی های قطعه قطعه که می بینیم و قبل و بعد آن را نمی دانیم لطف کنیم سکوت کنیم .Smile
...
همین رو از این نوشته دریابید برای ما کافی است .Smile
تشکر .
و بنده به نظرم اومد که بگم فقط سخنرانی‌ها مهم نیستن، و نبردن ِ آبروی مردم رو با نگاه‌های تاریک‌فکری اشتباه نگیریم، و نیز یکی از مصادیق اصلی‌ای که در نظرمون محو هست و جنایت می‌کنیم و متوجه نمیشیم همینه که در مورد قضاوتهای دیگران ندونسته قضاوت می‌کنیم.

همون حرف شما کافی است؟
اگر همونها که نوشتم رو از نوشته‌ام دریابید کافی هست که نیاید بگید حرفتون کاملاً کافی هست و هیچ حرف دیگری به غیر از حرف خودتون امکان نداره حرفتون رو کاملتر کنه، و قطعاً مورد نیاز نیست و بیجا و اضافه هست(معنی حرفتون دقیقاً همین بود).

وقتی اینطوره، اگر بخاطر نوشتن ِ قسمت ابتدایی این ارسال نبود تا شاید دیگرانی بخوان بخونن، اصلاً پاسخ نمی‌دادم.
به نام خدا

سلام

داستان شیخ هادی واقعی است؟

غیر عادی است مگر با چنین سوء تفاهم ساده ای یک زندگی از هم می پاشد؟ یعنی حداقل به خانواده خودش نمی توانسته بگوید که برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته؟ اگر به مردم می گفت حرفش را باور نمی کردند؟

والّذین اذا اصابهم البغی هم ینتصرون
(۹/آذر/۹۳ ۱۵:۲۷)یاقوت نوشته است: [ -> ]به نام خدا

سلام

داستان شیخ هادی واقعی است؟


دکتر حسام‌الدین آشنا در وبلاگ شخصی خودشان این ماجرا را اورده اند و از آقای علیرضا حجت نبا نیز تشکر کرده اند.
...
بعضی می گویند صاحب ماجرا آقای علیرضا حجت نیا است .
البته بحث این تاپیک کلا به لطف دوستان منحرف شد. من میخواستم مسئله رو به سمتش ببرم که نشد...
خیلی وقتها ما راحت میگیریم آبرو بردن را. یا فکر میکنیم لحظه بوده و گذشته.

وقتی اهل یک مسجد فکر کنند امام جماعت بدون وضو به نماز آمده ابعادش چقدر وسیع باشد.
مثل جوامع مجازی.
یک سخن است و همه میبینند. حالا تا طرف بیاید و توضیح بدهد افراد جامعه معلوم نیست چه صفحه ها که پشتش نچیدند.
حالا این ماجرا رو داستان هم درنظر بگیریم باز هم قابل درنگ و تامل هست.
راجع به اینکه آبرو بردن به قصد تقرب جزایش بهشت هَست یا جهنم، هم به زودی مباحثه خواهیم داشت.
با تشکر از فاطمه خانم!

مشابه داستان شیخ هادی تو جامعه خیلی شایع هست.خب البته معمولا آدمها در صدد اون بر میان که رفع اشکال و شبهه کنند

بعضی وقتها هم مسائل به گونه ای هست که انسان صلاح رو در اون می بینه که سکوت کنه .

البته فاطمه خانم این کار اشباه هست که آدم لا اله رو ببینه ولی الا الله رو نبینه و من صد در صد موافق صحبت شما هستم حتی تو بعضی مواقع ما که اسممون مسلمان هست حاظر نیستیم آیه قران رو تا آخر بخونیم و بند و تبصره هایی که خداوند پس از یک حکم اورده بررسی کنیم !!!!

ولی در مورد برخی از سخنرانیها باید بگم که خود آقایون هم باید بیشتر مراقب باشن تا دشمن از حرف اونها سوء استفاده نکنه!

اگه تو نوشتار روزنامه ها و تیترها دقت کنیم غالبا عنوان خبر به صورت سوال و برعکس هست برای جلب مشتری ولی این اشکال در یک فایل سخنرانی هم با دقت مخاطب و هم با شفاف سازی سخنران تا اندازه ای قابل پیشگیری هست.
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع