۸/دی/۹۳, ۰:۵۶
به نام خدا.
سلام بر همه.
این تاپیکی که زدم بحث مهمی هست و لطفا شرکت کنید و راهکار ارائه بدید.
--------- ( همه داستان های واقعی اند )
--------------------
حالا یک چند تا سوال دارم از شما:
1- اگه شما یک بچه داشته باشید، ( حدودا 8 سال ) و مدرسه تا خونه 20 دقیقه راه باشه، اجازه میدید خودش بره و بیاد؟
2- شما نصف شب اگه لازم باشه جایی برید، سوار تاکسی میشید؟
3- چرا تو اتوبوس و مترو، بیشتر مردم ساکت اند و حرف نمی زنند؟
4- چه عواملی باعث میشه این همه معتاد تو جامعه باشه ؟
5- چرا جامعه ما به اینجا رسیده؟
6- راهکارتون برای درست شدن این اوضاع و احوال چیه؟
سلام بر همه.
این تاپیکی که زدم بحث مهمی هست و لطفا شرکت کنید و راهکار ارائه بدید.
--------- ( همه داستان های واقعی اند )
- من وقتی نو جوون بودم، تو دبیرستان فردوسی درس میخوندم. رو به روی مدرسمون، یک کوچه بود و یک گاراژ ، اسم کوچه، کوچه می خانه بود . من اون موقع ها اسم اون گاراژ میومد میترسیدم. جرئت نمیکردیم از جلوی گاراژ یا از سر کوچه ، یک نگاه بندازیم به کوچه میخانه! دلیلش هم این بود که از اسم کوچه معلومه، کوچه میخانه، همه مشکلات اخلاقی داشتند. حتی الان هم اونجا نمیرم. چون ترسناکه. البته تو تبریز چنین مکان هایی هم هست باز! باغ گلستان، گجیل گاپیسی، 40 متری ، باغ معروف و ... ما حتی بین خودمون میگیم که : باغ گلستان جایی است که نباید تکی رفت! همه شهرستانی ها آوازه باغ گلستان رو شنیدند. همه میدوند چیه!.
- یکی میره ماشین داداششو قرض میگیره : " داداش من ماشینتو میبرم، کار دارم، سریع برمیگردونم " . بعد میره ماشین رو میفروشه، بر میگرده پیس داداشش میگه : " داداش، ماشین رو پلیس گرفت، کارت ماشین و سند و .... رو بده که برم درش بیارم" داداشش هم میده و این آقا کارت ماشین و سند و ... رو هم میره به خریدار میده.
- دوست بابام از تبریز رفته بود تهران، شب ساعت 3 رسیده بودند به ترمینال تهران، بعد اونجا سوار تاکسی میشه، تاکسی وسط راه 2 نفر رو هم سوار میکنه، بعد از یک مدتی، تاکسی وایمیسده و 2 نفر چاقو میکشن، ( راننده تاکسی با اون 2 نفر همدست بودند ) میگن : هر چی داری بده، این دوست بابا ما هم فقط 5 تومن پول داشته، اینا هم که میبینن ایشون پول نداره تا میخورده کتکش زدن و وسط یک جای پرت ولش کردند. این دوست بابا ما هم پس از 3 یا 4 ساعت پیاده روی به شهر میرسه و نجات پیدا میکنه !
- بچه محل ما آدم مجرد و استخدام دولت و ... بود! بعد اینا یک مستاجر داشتند که مستاجر ها یک دختر هم داشتند. یک روز صبح دختره میاد به بچه محل ما میگه : من بابام و داداشام الان خونه نیستند، منم باید برسم به کلاس ، منو میرسونید؟؟ اونم که تو مسیرش بوده دختر رو سوار میکنه که برسونه، وسط راه ، دختره کلی جیغ و داد میکنه و میگه این آقا پسر خوب ، حرفای بدی زده و .... این آقا پسر زندان هم رفت، داداش های این دختر هم چاقو کشیدند و گفتند باید این آبجی مارو بگیری. ( یعنی دختره خودشو انداخت به پسره ها )
- تو محله ما، سر 200 تومن پول خورد، راننده تاکسی با چاقو، شکم یکی رو سفره کرد.
- تو باغ معروف تبریز، شهرداری ندارند، چون شهردار قبلی رو با چاقو پدرشو در آورده بودند.
--------------------
حالا یک چند تا سوال دارم از شما:
1- اگه شما یک بچه داشته باشید، ( حدودا 8 سال ) و مدرسه تا خونه 20 دقیقه راه باشه، اجازه میدید خودش بره و بیاد؟
2- شما نصف شب اگه لازم باشه جایی برید، سوار تاکسی میشید؟
3- چرا تو اتوبوس و مترو، بیشتر مردم ساکت اند و حرف نمی زنند؟
4- چه عواملی باعث میشه این همه معتاد تو جامعه باشه ؟
5- چرا جامعه ما به اینجا رسیده؟
6- راهکارتون برای درست شدن این اوضاع و احوال چیه؟

