تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نیمه پنهان ماه ***شهدا به روایت همسرانشان***
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
[تصویر: Besm_Prestige.png]


[تصویر: IMG13083934.jpg]


در برنامه تلوزیونی نیمه پنهان ماه، با همسران شهدا گفتگویی صمیمی و پرارزش انجام شده و در عین حال نحوه ی آشنایی و زندگی فوق العاده عاشقانه ی آنها در کنار حماسه ها و مسئولیت های سنگین و پر خطر شهدا صورت گرفته، که در زمان خودش از تلویزیون پخش شد، و طرفداران زیادی پیدا کرد.

این مجموعه از شبکه افق پخش می شه و دیشب با خانم شاطر آبادی همسر شهید شیرودی مصاحبه شد.
واقعا عالی بود..
لینک دانلودشو نتونستم پیدا کنم اگر دوستان پیدا کردند قرار بدن

خب بهتر دیدم یکی یکی مستندا رو بزارم و ببینیم
با اینکه قسمت سیزدهم و چهاردهم سری جدید این مجموعه ست ولی اول از همه بخاطر علاقه ای که به خانم فاطمه جهان باقری(همسر شهید ناصر کاملی) دارم از این قسمت شروع می کنم.
من کتابشو چندماه پیش خوندم
بینظیره این عشق بی حدی که خانم جهان باقری به همسرشون داشتن
اگه هر خانمی به اندازه شهید کاملی و همسرشون همدیگه رو دوس داشته باشن دنیا گلستان میشه

از نظمی که تو خونهِ پدریِ خانم جهان باقری بود توضیح میدن
از نحوه آشنایی با شهید کاملی
از لباسی که براشون با چه ذوقی دوختن و بطرز عجیبی بد دراومده بود با اینحال شهید کاملی کلی از خانومش تمجید و تشکر کرد
از اون جورابی که بافتن و لنگه هاش هم اندازه نبود
از اینکه مدام می خواست با اشکاش جلو ناصرو بگیره که جبهه نره
اینقدر از عشقشون به شهید کاملی زیبا میگن میگه که بهتره خودتون ببینید
مخصوصا اونجا که شهید کاملی به همسرش میگه چون تو راضی نیستی من شهید نمیشم و جواب زیبایی که خانم جهان باقری میدن...
باید خودتون ببینید


[تصویر: 1411744495_n9.jpg]


[تصویر: 1411744559_n1.jpg]



[تصویر: 1411744495_n2.jpg]



[تصویر: 1411744495_n4.jpg]



[تصویر: 1411744495_n10.jpg]


قسمت اول:
362.28 مگابايت
دانلود فایل


قسمت دوم:

364.08 مگابايت

دانلود فایل




شادی روح امام و شهدا و همسران و فرزندانشون صلواتRose
من با این برنامه روزگاری بس شیرین را گذراندم یادش بخیرAngel
برنامه ی بسیار تاثیر گذاریه.
معنای عشق رو فقط باید از زبان شهدا و همسران شهدا شنیدHeart
وقتی که پای صحبت هاشون میشینم فقط اشک میریزم و بیشتر احساس گناه میکنم به خاطر اینکه چقدر نسبت به شهدا بی بصیزت بودم...
امیدوارم که روز محشر بتونم در برابرشون سرمو بالا بگیرمCrying
(۱۴/دی/۹۳ ۱۸:۳۶)نرگس مهدوی نوشته است: [ -> ]برنامه ی بسیار تاثیر گذاریه.
معنای عشق رو فقط باید از زبان شهدا و همسران شهدا شنیدHeart
وقتی که پای صحبت هاشون میشینم فقط اشک میریزم و بیشتر احساس گناه میکنم به خاطر اینکه چقدر نسبت به شهدا بی بصیرت بودم...
امیدوارم که روز محشر بتونم در برابرشون سرمو بالا بگیرمCrying

نرگس جان به نظرم شهدا هم یه آدمایی بودن مثل ماها...ینی فرشته نبودن...اما سعی میکردن خوب باشن...

حالا این بصیرتی که میگی حس میکنی نسبت به شهدا نداری ... اگه نسبت به خودت بصیرت پیداکنی میشی شکل شهیدا...

عیب و ایرادای خودتو بشناسی....

یه چیزی که هست اینه که ماها همیشه وقتی یکی از بینمون میره فقط از خوبیاش میگیم یه دونه بدی نمیگیم این خیلی خوبه ها اما درمورد شهدا باعث شده ماها فک کنیم اونا دست نیافتنی ان ونمیشه مثل اوناشد...!

شهیدام مثل ما اشتباه میکردن ! و حتی گناه... اما چیزی که من فهمیدم اینه که سعی میکردن اشتباهشونو برطرف کنن.

مثلا همین شهید همت خودمون سیگاری بوده! اما همت کرده و ترک کرده...اینه که باارزشه و خدا دوست داره... وگرنه اگه شهدا هم بی گناه بودن که خدا آدم نمیافریدشون فرشته میافرید...

میدونم همه میدونن اینو من باب یادآوری گفتم...Smile

بیشتر اینی ک گفتی معنی عشق واقعی رو باید از همسرای شهدا شنید منو به گفتن این جملات واداشت....


هنوز هم میشه عاشقانه و خالصانه آدم عاشق همسرش باشه.

حتما که نباید همسرآدم شهید باشه تا قدرشو بدونیم..

الان واقعا تو این وضع حجاب مرد خوب که چشم پاک باشه ، بایدئ خالصانه عاشقش بود. تو اوضاع اقتصادی ، باید عاشق مردی بود که واسه زن و بچش روزی حلال و شاید کم درمیاره....

اینا همش میشه معنای عشق واقعی.

وقتی عشقو منحصرکردیم به شهدا خودمونو تبرئه کردیم و به بیخیالی زدیم. عشق تاوان داره.... هنوز هم میشه عاشق بود...


عاشق کسی که بنده ی واقعیه خداست....
می دونی مهپاره اینکه عشق اونا خاص بوده واقعا توش حرفی نیست
الان خودت رو تصور کن که خواستگاری برات میاد که همه جوره ازش خوشت میاد اصن از خدات بوده که زن همچین ادمی بشی حالا طرف بهت می گه اگه می خوای با من زندگی کنی باید بدونی ممکنه تا یه سال دیگه من شهید شم یا بگه بلاخره من شهید می شم
حالا تو باید اونقدر عاشق باشی که این دردورنج رو هم روی عشقت بپذیری اصلا کاره راحتی نیست من اون موقع ها که سری اول این برنامه رو می ذاشت دبیرستانی بودم انقدر خودم رو جایی این همسران تصور می کردم که برام بدیهی شده بود منم مثه اونا می مونم ولی الان که سنم بالاتر رفته وفکرم نسبت به زندگی وابعادش متفاوت شده اصلا در خودم این توان رو نمی بینم که بتونم شهادت عزیز ترین کسم رو تحمل کنم
پس می بینی که کاره ساده ای نیست اونور ماجرام کاره ساده ای نیست گذشتن از همسرو فرزند واقعا روح بالایی می خواد
نمی گم تو این زمونه پیدا نمیشه چرا هستن شایدم خیلی بهتر
اما واقعا بعضی چیزا تکرار نشدنی مخصوصا اگه تو زندگی شهدایی دقت کنی که مدتی هم مجروحیت سنگین داشتن واین همسرش بوده که فقط تونسته پابه پاش درد رو تحمل کنه همراه با عزیزش درد بکشه ودر نهایت در مقابل چشمانش پرپر شدن اون رو ببینه یکی از زیباتریناش زندگی شهید مدق هستHeart
اما جامعه الان انقدر تحمل ها پایینه انقدر توقع ها بالاس وانقدر عشق ها کذایی وبعضا کاذبه که زندگی ها مثه نقل و نبات ازهم می پاشه Sad
بسم الله الرحمن الرحیم

پست ویرایش شد

____________________

خیلی تاثیرگذار بودCrying
من همین الان مستندشو دیدم هر دوقسمت
چه حسیه که فقط سه سال باهم زندگی کردن اما با چه شور و حرارتی از همسرشون میگنHeart

امیدوارم خودشون و دو تا دختراشون (سمیه و سمانه) همیشه سلامت باشند.

صلوات
سلام

از سیمرغ عزیزم بابت این تاپیک ممنونم.

همیشه فکر میکردم چقدر جبهه رفتن سخته،فکر کنید عزیزتر از زن و بچه ادم کیه؟اونوقت ادم هر چقدر خوبتر باشه لطیفتر هم هست.واقعا چه جوری میتونستن انتخاب کنن،خیلی سخته.

بعدا که این برنامه رو دیدم،فهمیدم زن بودن و ماندن سختره.بالاخره شهید از یه جایی به بعد میره پیش خدا اما اونی که میمونه ،خیلی سختره.اصلا قابل تصور نیست.
به قول دوستان از نامزدی تا ازدواج 3 سال بیشتر باهم نبودن و این عشق اونقدر زیاد بوده که تمام ناشدنیه.
این عشق این قدر زیاده که هنوزم وقتی خاطره تعریف میکنن انگار به تازگی اتفاق افتاده.
خدا ان شالله به همه شون صبر بده.
خیلی زیبا بودCryingCryingCryingCrying
بسم الله الرحمن الرحیم

یه جایی تو کتاب بود که تو مستند اشاره نشد. حیف که دست دوستم امانته دقیقش یادم نیس نقل به مضمون می کنم

خانم جهان باقری نقل می کرد که سمیه چند ماهه بود و تو اتاق بود و ناصر پیشش بود. ایشون تو حیاط کاری داشتند که یهو صدای گریه سمیه رو میشنوه بعد میگه حتما ناصر یطوری آرومش میکنه. ولی میبینه صدای گریه قطع نمیشه میره از پنجره میبینه ناصر در حال نمازه . رفت درو باز کنه که قفل شده بود دوباره میاد از پنجره هرچی توان داره به شیشه میزنه شهیدکاملی متوجه نمیشن. حالا بچه از شدت گریه کبود شده بود. خود خانوم میگن انقدر درو فشار دادم بالاخره بازش کردم بچه رو آروم کردم. وقتی ناصر نمازش تموم شد گفتم یعنی این بچه خودشو کشت من این همه به شیشه زدم شاید یه اتفاقی می افتاد میتونستی نمازتو دوباره بخونی. شهیدکاملی میگه من چیزی نشنیدم مگه چه اتفاقی افتاد! . نه صدای گریه رو شنیده بود نه صدای کوبیده شدن به شیشه پنجره...

یه ویژگی دیگه این شهید جزیی نگر بودنشون بود واقعا به همه مسایل دقت میکردن. وارد ریز قضایا میشدن. همونکه خانوم جهان باقری هم در مورد خرید عروسی و نحوه برگزاری عروسی میگفتن ادم به این نتیجه میرسه ایشون به معنای واقعی کلمه خودشونو جای طرف مقابل میزاشتن و تمام مسایل رو بررسی می کردند

بسیار هم بادرایت بودند. خانوم جهان باقری خیلی بیش از حد دلتنگی می کردند برا همسرشون. یه بار که شهید کاملی از جبهه میان مادرشون به ایشون میگن که اکرم فقط گریه می کنه لب به غذا نمیزنه و... ایشون قبل جبهه برنامه روزانه و ماهانه برا خانومشون نوشتن و کلی کتاب خریدن اعم از آشپزی و دینی و ... برنامه ریزی میکردن که کدوم کتابو کی بخونی کدوم غذا رو تو چه روزی بخوری خیلی جالب بود برام
برا اینکه کمتر دلتنگ بشه.
خانوم میگفتن تا چندوقت اصلا سراغ اون برنامه هایی که برام نوشت نمی رفتم اما دیدم چاره ای نیست برا اینکه از اون حال و هوا در بیاد اینکارو انجام داد...
قبل اینکه برن جبهه درعرض یه روز فک میکنم یه اشپزخونه هم برا خانومشون درست کردند که سختشون نباشه
تو اون زمان که همه میرفتن خونه مادرشوهر برا زندگی. ایشون با اینکه پولی نداشتند برا راحتی همسرشون گفتن یه خونه اجاره می کنم که راحت باشیHeart ولی به اصرار خانومشون تو همون خونه مادرشوهر زندگی می کردند

___________________

ان شاء الله خودشون و دختراشون سلامت باشن همیشه
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

فکر میکنم برنامه بعدی شبکه افق , مجموعه نیمه پنهان ماه باشه
جدول پخش برنامه های شبکه افق تو نت نیس؟
سلام
مثل اینکه چهارشنبه ساعت 7 پخش میشه و تکرارش شنبه ساعت 5
البته بازم تکرار دارند که حفظ نیستم
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع