بسم الله الرحمن الرحیم
کسی قسمت دوم برنامه شهید مدق رو نداره من قسمت اولشو دیدم
لطفا اگه کسی قسمت دومو داره آپلودش کنه
متشکر
سلام
متاسفانه منم خیلی گشتم
گویا در نت موجود نیست
یکی از فوق العاده ترین داستان هایی بود که شنیدم،همسرمم خیلی خوشش اومده بود.خیلی رمانتیک بود

بسم الله الرحمن الرحیم
واقعا زیبا بود. چقدرم خانوم ملکی خوب توضیح میدن کاملا میشه تصویرسازی کرد از صحبتاشون
یاسین جان شما قسمت دومو اگه دیدی چیزی یادته برامون بگو
شهید سید منوچهر مدق به روایت همسرش، ق1
کتابشم هست اونو میخرم ولی خب مستندم جذابیت خودشو داره
![[تصویر: modegh.PNG]](http://s4.picofile.com/file/8162601350/modegh.PNG)
عاقا قسمت دومش نیست؟

من دقیقا 17 سالم بود وقتی اولین بار این برنامه رو دیدم لحظه لحظه که همسر شهید مدق اشک ریخت باهاش گریه کردم



الان یاد اون روزا افتادم چقدر احساساتم پاک وخالصانه بود چقدر زمان زود می گذره...
بچه ها اگه قسمت بعدشم پیدا کردین حتما بزارین

بسم الله الرحمن الرحیم
کتابشو خونه داشتیم اما خبر نداشتم..
قیمتش 1700 هست
یه کتاب خیلی کوچیک که کمتر ازدوساعت خونده میشه
قشنگ بود اما نوشتار کتابش مثل کتاب شهیدکاملی نبود, شهید کاملی بهتر بود
تو نت قسمت دومش نیس اگر از سروش خریدم اپلود میکنم میزارم
ولی کتاب صوتیشو سایت تبیان گذاشته,
فیلمشم ساخته شده
بازیگراشو نبینید
یه بخشایی از کتابو میزارم؛
منوچهر گفت: فقط یک چیز توی دنیا هست که می تواند تو را از من جدا کند, یک عشق دیگر, عشق به خدا, نه هیچ چیز دیگر.
____________
به من می گفت تو باید درس بخوانی. می نشست درس خواندم را تماشا می کرد. دوست داشتیم همه لحظه ها کنار هم باشیم. نه برای اینکه حرف بزنیم. سکوتش را هم دوست داشتیم.
___________
جنگ تمام شد و مرد به شهر برگشت. با تنی خسته و زخم هایی در آن، که آرام آرام خود را نشان می داد. زخم هایی که می خواست سالهای سخت ماندن را کوتاه کند، اما زندگی در کار دیگری بود، لحظه لحظه اش او را به خود پیوند می زد و ماندن بهانه ای شده بود برای اینکه این پیوند ردی بر زمین بگذارد.
رفت کنار پنجره. عکس منوچهر را دید که روی حجله است تنها عکسی که با لباس فرم انداخته بود. زمان جنگ منتظر چنین روزی بود، اما حالا نه. می خواست بگوید (یادت باشد. تنها رفتی، ویزا حاضر شده و امروز باید با هم می رفتیم...
برای سلامتی همسرشون و فرزندانشون علی و هدی صلوات
فیلمش ؟
کی ؟کجا ؟
پخش کردن از تلوزیون!!!
راستی این قسمت از برنامه نیمه پنهان همسر شهید برونسی اوردن

عین خودش صاف وزلال بود...واقعا بعضی از این خانوما هم مثه همسرانشون شدن ...انگار عطر وجود اون شهدا توی روح جسم اوناهم تاثیر گذاشته


بسم الله الرحمن الرحیم
از تی وی فک نکنم پخش شده باشه
اسم فیلم دلتنگیهای عاشقانه بود
اسم بازیگراشو بگم تاپیک کلا منحرف میشه
پس در مورد فیلمش حرف نزنیم بهتره
یه بخش دیگه از کتابو میزارم
" اگر از دوستان منوچهر می پرسید می گفتند خشن و جدی است. اما مادربزرگ می گفت: منوچهر شوخی را از حد گذرانده. چون دست می انداخت دور کمرش و قلقلکش می داد و سربه سرش می گذاشت. مادربزرگ می گفت: مگر تو پاسدار نیستی؟ چرا اینقدر شیطونی؟ پاسدارها همه سنگین و رنگینند.":)
من کتاب صدتیش رو هم گوش دادم کامل نیست ولی قشنگه حال وهوای آدم رو عوض می کنه...
فیلم سینمایی بوده؟! تو اینترن می شه پیداش کرد

بسم الله الرحمن الرحیم
![[تصویر: Nime_Penhane_Mah_Shahid_Shiroodi.jpg]](http://mobinmedia.ir/wp-content/uploads/2015/01/Nime_Penhane_Mah_Shahid_Shiroodi.jpg)
شهید شیرودی خلبان هوانیروز بود و از ابتدای جنگ تا زمان شهادت در ۱۳۶۰، از رکوردداران انجام پروازهای عملیاتی در جهان شده بود. شهناز شاطر آبادی اهل کرمانشاه در سال ۱۳۵۷ با علی اکبر شیرودی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند(عادله و ابوذر) شد؛ مصاحبه با خانم شاطرآبادی در این قسمت از نیمه پنهان ماه صورت گرفت.
مدت زمان : ۲۷ دقیقه
حجم کل : ۱۰۵ مگابایت
لینک اصلی | لینک کمکی
خیلی زیبا بود...
خانم شاطرابادی تو مستند میگن: من صداشون میکردم اکبر. ولی ایشون تکه کلامشون این بود که بهم میگفتن شهناز جان یا بابا
عشقا واقعی بود نه مثل حالا..
چندتا موردش برام خیلی جالب بود.
یکی اینکه خانم اشپزی شون اصلا خوب نبوده و شهید شیرودی اینقدر خوش اخلاق بوده که تازه با تعریف میخورده،در حالیکه خودش اشپزیش خوب بوده.
و یه چیز دیگه که خیلی منو تحت تاثیر قرار داد این بود که زمان شهادتش رو میدونسته،به همسرشون گفته بودن که وقتی که گفتم بیاید کرمانشاه ،بچه ها رو ببینم،دیگه اخرین باره.
اخرشم که دیگه کلی گریه کردم
فکر کنید همسرشون میخواستن زنگ بزنن(فکر کنم همسایه شون بودن) ،همسایه شون میگن که الان دیر وقته،فردا صبح زنگ بزن.
فردا صبح زنگ میزنن و ایشون 5 صبح شهید شده بودن.
واقعا چقدر زود دیر میشه


