۲۶/اسفند/۹۳, ۷:۵۶
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الرَّحْمنُ (1)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الرَّحْمنُ: خداوند بسيار بخشاينده كه رحمت او همه چيز را فرا رسيده.
افتتاح فرمود خداوند سبحان اين سوره را به اين مبارك تا دانا شوند بندگان بدرستى كه جميع آنچه وصف فرمايد آن را بعد از آن از افعال حسنى، هر آينه صادر شده است از رحمتى كه شامل است جميع خلق را. مروى است وقتى آيه «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ» نازل شد، مشركان گفتند ما رحمن را نمىشناسيم مگر رحمن يمامه را حق تعالى فرمود: الرحمن «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 2]
عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2)
عَلَّمَ الْقُرْآنَ: 1- خداى بخشاينده تعليم فرموده قرآن را به حبيب خود حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله. 2- ابن عباس گفته خداى تعالى قرآن را نشانه نبوت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله گردانيد. 3- به تعليم خدا تمكين داد و آسان گردانيد تعلم قرآن را به ايجاد علم نزد ممارست و مداومت آن.
تنبيه: آيه شريفه آگاهى است خداى تعالى افاضه فرمود علم قرآن را به آن حضرت، و ردّ است بر قول كسانى كه جسارت نمودند كه حبر و يسار قرآن را تعليم حضرت نمودند، و اين از عقل دور باشد، قرآنى كه جامع علوم اولين و آخرين است، كسى دانسته باشد مگر بوحى الهى و آن هم از خصايص پيغمبر است نه غير.
__________________________________________________
(1) مجمع البيان ج 5 ص 197.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 399
[سوره الرحمن (55): آيه 3]
خَلَقَ الْإِنْسانَ (3)
خَلَقَ الْإِنْسانَ: بيافريد جنس آدميان را.
[سوره الرحمن (55): آيه 4]
عَلَّمَهُ الْبَيانَ (4)
عَلَّمَهُ الْبَيانَ: بياموخت او را بيان، يعنى روشن كردن ما فى الضمير خود به گفتار و كتاب. 2- تعليم داد ايشان را بيان حلال و حرام و تميز ميان حق و باطل و خير و شر و آنچه بايد كند و آنچه ترك آن بايد نمود «اوامر و نواهى» تا برايشان حجت باشد. 3- نزد ابن عباس مراد از انسان حضرت آدم عليه السّلام است كه او را خلق فرمود و جميع اسماء را تعليم او فرمود، كه در خبر است حضرت آدم عليه السّلام به هفتصد هزار لغت سخن گفتى، عربيت او از همه فاضلتر بودى «1». از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه بيان اسم اعظم است كه حضرت آدم به تعليم آن همه چيزها را بدانست «2». 4- مراد حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله است، پس معنى آنكه خداى بخشنده بيافريد نور او را و تعليم فرمود او را چنانچه حديث «علمت علم الاولين و الاخرين» «3» دلالت دارد بر آن.
تبصره: آيات را اشاراتى است:
1- اين سوره منحصر است بر تعداد نعم دنيويه و اخرويه، حق سبحانه آن را مصدر فرمود به لفظ «الرحمن» و مقدم داشت آنچه اصل نعم دينيه است و اجل آن انعام او سبحانه باشد به قرآن و تنزيل و تعليم آن، زيرا قرآن مجيد اساس
__________________________________________________
(1) منهج الصادقين، ج 9، ص 116.
(2) مجمع البيان ج 5 ص 197.
(3) به اين معنا: بحار الانوار ج 17 ص 144 روايت 31 (باب علمه صلّى اللّه عليه و آله).
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 400
دين مبين و اساس شرع مبين باشد و اعظم وحى الهى در رتبه و احسن آن در ابواب دين و ملت و اعز كتب سماوى در اعجاز.
2- تأخير ذكر خلق انسان نمود از تعليم قرآن، تا معلوم شود كه غرض و غايت آفرينش متدين شدن او است به دين حق و احاطه علم نمودن به وسيله وحى و كتب او سبحانه، و اشاره به اينكه گوئيا غرض و غايت كه باعث خلق او است مقدم و سابق باشد بر او.
3- تعليم بيان كه آن منطق فصيح كه مشعر بر ما فى الضمير است، تا اشعار باشد به آنكه امتياز آدمى از ساير حيوانات به بيان است و اشاره بر آنكه افهام غير به بيان به مثابه تلقى وحى است كه مثمر تعرف حق و تعلم احكام شرع مىباشد.
[سوره الرحمن (55): آيه 5]
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ (5)
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ: آفتاب و ماه جارى مىشوند در بروج آسمان، بِحُسْبانٍ: به حساب مقدر بروج خود. خلاصه كلام آنكه حق سبحانه مقرر و مقدر فرموده سير آفتاب و ماه را در بروج و منازل خود كه اصلا از آن مسير تجاوز نكنند و على الدوام و استمرار بر آن حساب و طريق مرور مىنمايند. پس آفتاب، قطع بروج خود كند در مدت سيصد و شصت و پنج روز، و به اين دور سال تمام مىشود و فصول چهارگانه حاصل آيد، يعنى بهار و تابستان پائيز و زمستان و ماه در مدت بيست و هشت روز سير خود را انجام دهد و هرگز از اين حالت تجاوز نكنند و تخلف ننمايند. تخصيص شمس و قمر به ذكر به جهت آنست كه آنكه آنها منشأ منافع كثيرهاند، چه به اين دو شناخته مىشود فصول و اوقات و شهور و سنوات و ساير محاسبات و امورات عالم اجتماع منظم مىگردد، و از جمله منافع شب و روز است كه معظم امور باشد.
تنبيه: در منهج- در خبر است كه وسعت آفتاب ششهزار و چهار صد فرسنگ است، وسعت ماه چهار هزار فرسنگ، و بر ظاهر آفتاب نوشته «لا اله الا اللّه
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 401
محمد رسول اللّه خلق الشمس بقدرته و اجر بامره»، و بر باطن آن نوشته «لا اله الا اللّه، رضاه كلام و غضبه كلام و عذابه كلام». و معنى مراد آنكه به كلام خدا راضى شويد و به يكديگر رحم كنيد و به كلام او خشم گيريد و عذاب نمائيد، يعنى بايد كه رضا و رحمت و غضب و تعذيب شما موافق اراده الهى باشد.
و بر ظاهر ماه نوشته شده «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، خلق القمر و خلق الظلمات و النور»، و در باطن آن نوشته شده «خلق اللّه الخير و الشر بقدرته يبتلى بهما من يشاء من خلقه، طوبى لمن اجرى اللّه الخير على يده و ويل لمن اجرى الشر على يده». مراد آنكه او سبحانه خالق اقتدار و تمكين خير و شر است نه خالق نفس شر، خوشا حال كسى كه لطف الهى شامل حال او شده خير را بجا آورد، و واى بر كسى كه در وادى خذلان فرو مانده مرتكب شر و معصيت گردد «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 6]
وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ (6)
بعد از تذكر به نعمت نيرين اشاره به نعم ديگر فرمايد:
وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ: و گياهى كه برويد و ساقه نداشته باشد و بروى زمين منبسط گردد و درختان كه به ساق برافراشتهاند، يَسْجُدانِ: سجده مىكنند، يعنى فرمانبردارند به طبع و طوع در هر چه براى آن مخلوقند و اصلا از آن امتناع ننمايند مانند فرمانبردارى ساجدان از اهل تكليف. 2- سجود ايشان به سايه است يا به تحرك و تمايل ايشان به باد. 3- اهل تحقيق گفتهاند سجود آنها دلالت آنهاست بر آنكه حادثند و ايشان را صانعى و مدبرى است كه سزاوار سجود باشد.
4- نزد بعضى سجود آنها خاص است و ما علم نداريم همچنانكه تسبيح آنها را علم نداريم، كما قال «وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» «2». قول ديگر مراد به نجم
__________________________________________________
(1) منهج الصادقين، ج 9، ص 117. (با اندكى اختلاف).
(2) سوره الاسراء آيه 44.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 402
كواكباند و سجود آنها طلوع آنهاست از مطالع خود.
تتمه: تفسير برهان- فرموده مراد به نجم، حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است، چنانچه ناميده است خداى تعالى آن حضرت را به نجم و فرمود:
«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى» «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 7]
وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ (7)
وَ السَّماءَ رَفَعَها: و آسمان را برداشته بر بالاى زمين به پانصد سال راه، يعنى بيافريد آسمان را بر وجه مرفوع و مرتفع و آنرا منشأ احكام و مصدر قضايا و محل نزول اوامر و نواهى و مسكن ملائكه گردانيد. اشعار است بر كبريائى ذات سبحانى و قدرت قاهره او بر جميع آفريدگان، وَ وَضَعَ الْمِيزانَ: و قرار داد در ميان مردمان يا فرو گذاشت از آسمان ميزان را، يعنى آن چيزى را كه به آن وزن اشياء و مقادير آن معلوم گردد مانند قپان و ترازو و مكيال و مقياس و غير آن و به آن معلق ساخت احكام عباد و قضاياى ايشان را و آنچه به آن مأمورند و متعبدند از تسويه و تعديل در اخذ و عطا تا امر عالم به آن منظم و مستقيم گردد. 2- وضع به معنى امر و ميزان به معنى عدل، يعنى حق تعالى امر فرمود به عدالت در جميع امور، چه آن موجب انتظام جميع امور است چنانچه فرمود حضرت: «بالعدل قامت السموات و الارض» «2». 3- مراد به ميزان قرآن است كه عمل به آن موجب تسويه امور دنيوى و اخروى باشد.
تتمه: على بن ابراهيم قمى رحمه الله قال: السّماء رسول اللّه رفعه اللّه اليه و الميزان امير المؤمنين نصبه لخلقه «3». در تأويل آيه فرموده: مراد از آسمان- رسول
__________________________________________________
(1) تفسير برهان ج 4 ص 263.
(2) تفسير صافى ج 5 ص 107.
(3) به نقل از نور الثقلين، ج 5، ص 188، ح 9، از امام رضا عليه السّلام.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 403
خدا صلّى اللّه عليه و آله است، ترفيع داد او را خدا بسوى خود «اشاره به معراج جسمانى آن سرور است» و مراد ميزان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است منصوب فرمود او را براى خلق خود. و كلام زيارت آن حضرت «السّلام على ميزان الاعمال» «1» مؤيد آنست. بنابراين ميزان قبولى اعمال طاعات و عبادات، ولايت آن سرور خواهد بود، و بهر تقدير خداى تعالى وضع فرمود ميزان را.
[سوره الرحمن (55): آيه 8]
أَلاَّ تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ (8)
أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ: براى آنكه تجاوز مكنيد و در نگذريد از ميزان، يعنى از عدل و انصاف متجاوز مشويد و براستى معامله نمائيد، پس به جهت مبالغه و تاكيد فرمايد:
[سوره الرحمن (55): آيه 9]
وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ (9)
وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ: و بپاى داريد سنجيدن را به عدل، يعنى زبان ترازو را راست داريد در وقت گرفتن و دادن اشياء، وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ: و كم نكنيد ترازو را، يعنى كم منمائيد حق را تا بوقت ميزان قيامت شرمنده نشويد، زيرا علت وضع ميزان تسويه است.
تنبيه: حق تعالى در اين امر فرموده به اقامه قسط و عدل در تمام امورات و نهى فرموده از خسران و طغيان از حد اعتدال، چنانچه وضع احكام شريعت به عدل است، روز قيامت هم به ميزان عدل ميان بندگان حكم فرمايد. در كتب
__________________________________________________
(1) به اين مضمون در مفاتيح الجنان، زيارت مخصوصه امير المؤمنين عليه السّلام ص 378 (چ علمى):
السّلام عليك يا ميزان يوم الحساب.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 404
اوايل است: اى فرزند آدم عدل كن اگر خواهى كه با تو عدل نمايند، و وفا كن به مردمان اگر خواهى كه با تو وفا كنند. بنابراين مؤمن بايد در همه امور به عدالت و سويت قيام نمايد و در تمام اقوال و افعال و احوال ميزان عدل را منظور دارد، و لذا بعضى گفتهاند اقامه وزن به دست، و قسط آن به قلب است، و ظهور عدل و تسويه در اعضا و جوارح منوط است به تحقق و تثبت آن در قلب كه منشأ جسمى و روحى و دنيائى و آخرتى است.
تبصره: در اين سوره مباركه تذكر به نعم فرمايد به جهت سپاسدارى و شكرگزارى منعم حقيقى: 1- آفرينش انسان، 2- تعليم بيان، 3- ايجاد شمس به حسبان، 4- رفع آسمان، 5- وضع ميزان، 6- امر به اقامه قسط و عدل.
[سوره الرحمن (55): آيه 10]
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ (10)
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ: و زمين را قرار داد و بگسترانيد براى آدميان تا بر آن قرار گيرند، يا قرار داد براى هر ذى روحى كه بر روى آنست از جن و انس و ساير حيوانات از چرنده و پرنده و درنده اهلى و وحشى، چه زمين مانند مهادى است كه بر روى آن نشينند و بخوابند و برخيزند و به ما يحتاج خود قيام كنند.
فِيها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ (11)
فِيها فاكِهَةٌ: در آن انواع و اقسام چيزهائى است كه به آن متفكه و متلذذ شوند از اصناف ميوهجات، وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ: و خرما كه صاحب غلافند، چه خرمائى كه هنوز منشق نشده در غلاف است، يا مراد هر چيزى كه پوشش دارد از طلع و غلاف و ليف و اغصان و غير آن از آنچه حافظ او باشد از آفات تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 405
سماوى و ارضى.
بيان: تخصيص خرما از فواكه به ذكر، جهت تفضل او و مشابهتى كه به انسان دارد از جهاتى: 1- تا تأبير نكنند «نرينه به مادينه رساندن» بار ندهد.
2- در آب غرق شود، مىميرد. 3- سرش قطع شود خشك گردد. 4- گلوله به او رسد كشته شود. لذا حديث است كه «اكرموا عمّتكم النّخلة» تعبير فرموده خرما را به عمّه، زيرا انسان اولاد حيوان و حيوان از نبات و نخله خواهر او مىشود.
[سوره الرحمن (55): آيه 12]
وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّيْحانُ (12)
وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ: و نيز در زمين است جنس دانه صاحب برگ خشك.
مراد حبوبى است كه قوت باشد از گندم و جو و برنج و ارزن و غير آن. و غير عصف كاهى است كه دانه را از او جدا سازند و قوت حيوان سازند از چهار پايان. وَ الرَّيْحانُ: و ديگر در زمين است رياحين كه از عطر و بوى خوش آنها استشمام كنند. حاصل آنكه شما را در زمين نعمتهاى بسيار است از جمله آن خوردنيها و بوئيدنيها است. نزد بعضى مراد از حب حبوبى است خواه مأكول انسان باشد يا حيوان. و عصف برگى است كه روزى حيوان و ريحان رزق مردمان باشد. حاصل آنكه حق تعالى در اينجا بيان نعمتى فرموده كه به آن متلذذ شوند، از تغذّى و غير آن.
[سوره الرحمن (55): آيه 13]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (13)
بعد از تعداد اين نعم به جهت تقرير و تثبيت آن فرمايد:
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود كه مذكور شد، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد اى جن و انس و مىگوئيد كه از او نيست و انكار مىنمائيد. تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 406
تنبيه: اين كلمات شريفه در اين سوره سى و يك موضع تكرار يافته به جهت آنكه اين سوره مشتمل است بر ذكر نعم الهى، و بعد از ذكر هر نعمتى اين الفاظ تكرار نموده تا سامعان و قائلان متنبه شوند بر كثرت نعمت و تصديق نمايند بهر يك از آن. و گفتهاند تكرار بر آن رفع غفلت و تاكيد حجت و تقرير نعمت و تذكير و مبالغه و توبيخ مكذب آنست.
در كتاب كافى- جابر بن عبد اللّه انصارى روايت نموده كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله اين سوره را تا آخر بر ما خواند و بعد از آن فرمود: چيست مرا كه خاموش مىبينم شما را و جنيان از شما نيكوترند در جواب من، هيچ باز نخواندم «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» مگر كه ايشان در جواب گفتند «لا بشيء من نعمك ربّنا نكذّب فلك الحمد» يعنى ما هيچ چيز از نعمتهاى تو اى پروردگار ما تكذيب نمىكنيم پس تو راست ثنا و ستايش «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 14]
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ (14)
خَلَقَ الْإِنْسانَ: بيافريديم آدم عليه السّلام را كه پدر انس است، مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ: از گل خشك كه از غايت خشكى صاحب صدا باشد مانند گل به آتش پخته، يعنى خزف و آجر كه چون دست بر او زنند صدا كند.
نزد بعضى مراد جنس انسان است به اعتبار آنكه اصل همه كه آدم عليه السّلام است از صلصال باشد.
[سوره الرحمن (55): آيه 15]
وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ (15)
وَ خَلَقَ الْجَانَّ: و بيافريد جان را كه پدر جن است، يعنى ابليس
__________________________________________________
(1) منهج الصادقين، ج 9، ص 120. و نور الثقلين ج 5 ص 188- 187.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 407
را نزد بعضى خلق فرمود جميع جنيان را، مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ: از زبانه صافى بىدود از آتش. گويند مارج آتشى است كه زبانه سرخ و زرد و سبز آن به يكديگر آميخته گردد بعد از بلندى و تيزى آن. در فتوحات مكيه مذكور است كه مارج آتشى است كه ممتزج به هوا و آن را هوائى مشتعل گويند، پس جان مخلوق است از دو عنصر كه آتش و هوا باشد، و آدم آفريده شده از دو عنصر كه آب و خاك است چون آب و خاك بهم ممزوج شوند آن را طين گويند. چون هوا و آتش بهم ممزوج شوند آن را مارج گويند. و چنانچه تناسل در بشر به القاى آب نطفه است در رحم، تناسل در جن به القاى هواست در رحم انثى، و ميان آفرينش جان و آدم مدت شصت هزار سال بوده «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 16]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (16)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس كه شما را از گل و مارج آفريد و افضل مركبات و خلاصه مكونات و احسن مصورات و دولت حيات عطا فرموده، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
[سوره الرحمن (55): آيه 17]
رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ (17)
رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ: آفريدگار دو مشرق است براى آفتاب يكى مشرق تابستانى و ديگر مشرق زمستانى، وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ: و پروردگار دو مغرب براى آن يكى تابستانى و ديگر زمستانى. و در اختلاف مشرقين و مغربين انواع فوائد و منافع مندرج است از اختلاف فصول و حدوث آنچه بهر فصلى تعلق دارد و معذلك شروق آفتاب موجب طلب معيشت، و غروبش سبب آسايش و راحت. و
__________________________________________________
(1) تفسير برهان ج 4 ص 265. بنقل از تحفة الاخوان.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 408
آيه منافات ندارد با «بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ» «1» زيرا براى آفتاب سيصد و شصت برج و هر روزى از برجى طلوع و غروب مىنمايد، چنانچه ماه در مدت بيست و هشت روز از تمام بروج طلوع و غروب دارد. نزد بعضى مراد به مشرقين و مغربين مشرق و مغرب شمس و قمر است، و ذكر آن به جهت بيان تصريف آفتاب و ماه است كه متضمن فوايد بسيار و خواص بيشمار و دلالت بر كمال قدرت حضرت ربوبيت است.
[سوره الرحمن (55): آيه 18]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (18)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
تتمه: على بن ابراهيم قمى رحمه الله- از ابى بصير: از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم از اين آيه شريفه، قال: المشرقين رسول اللّه و امير المؤمنين و المغربين الحسن و الحسين عليهم السّلام و امثالهما تجرى. فباىّ آلاء ربّكما تكذّبان، قال: برسول اللّه و امير المؤمنين «2». (بنابراين تأويل آيه شريفه باشد).
[سوره الرحمن (55): آيه 19]
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19)
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ: روان ساخت دو دريا را يكى شيرين و خوش مزه، و ديگرى شور و تلخ در حالتى كه به يكديگر مىرسند و سطوح آنها بهم تماس مىكند، و آن بحر فارس و روم است كه در محيط به يكديگر ملتقى مىشوند.
__________________________________________________
(1) سوره معارج آيه 40.
(2) نور الثقلين، ج 5، ص 190- 191. و تفسير قمى ج 2 ص 344. [.....]
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 409
[سوره الرحمن (55): آيه 20]
بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20)
بَيْنَهُما بَرْزَخٌ: ميان اين هر دو دريا حاجزى و پردهاى است از قدرت يا مانعى از جزاير كه به سبب آن، لا يَبْغِيانِ: افزونى نجويند بر يكديگر و هيچيك بر ديگرى غالب نشوند به ممازجت و ابطال خاصيت يكديگر، پس به سبب اين حاجز، شيرينى درياى عذب به موج درياى شور باطل نمىشود. يا آنكه اين دو دريا به سبب حاجز از حدى كه مقرر شده تجاوز نمىنمايند تا آنچه ميان ايشان است غرق نشود و شبهه نيست كه منافع بسيار بر اين دو دريا متفرع است.
[سوره الرحمن (55): آيه 21]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از اين نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد. آنگاه بعضى منافع بحرين را بيان فرمايد.
[سوره الرحمن (55): آيه 22]
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
نعمت 15: يَخْرُجُ مِنْهُمَا: بيرون مىآيند از اين دو دريا، اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ: مرواريد بزرگ و مرواريد ريزه. گويند لؤلؤ و مرجان از درياى شور حاصل شود نه درياى شيرين، يا آنكه چون هر دو مجتمعاند پس مخرج يكى از اين دو مثل مخرج ديگرى است. ابن عباس بحرين را تفسير به بحر آسمان و بحر زمين، و برزخ بين اين دو ابر باشد. بنابراين قطرات باران در دهن صدف آيد و از آن لئالى منعقد گردد، وقت باران صدف از دريا بيرون مىآيد و دهن باز مىكند، هر قطره باران كه در او افتد مرواريد شود. ابن جريح روايت نموده كه از بعضى ثقات شنيدم كه هسته خرمائى در صدف بود. قطره باران بر آن آمد، آن مقدار باران كه بر آن رسيده بود مرواريد شد و باقى هسته بر آن بماند. و از بعضى تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 410
غواصان نقل شده كه لؤلؤ حاصل نمىشود مگر نزد ملاقات درياى شيرين و شور بيكديگر. و خلق اين جواهر براى آنست كه مردمان از آن آرايش كنند و از خريد و فروش آن انتفاع برند.
[سوره الرحمن (55): آيه 23]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (23)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك [از] نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
تنبيه: اهل اشاره در اين آيه بياناتى نمودهاند از جمله:
1- ميان خدا و بنده دو درياست: يكى درياى نجات كه قرآن است، و ديگر درياى هلاكت كه دنياست، هر كه به آن متمسك شود غرق و هلاك شود. و برزخ بينهما مواعظ الهيه است كه دل مؤمن به آن منور گشته از غرقاب هلاك نجات يابد، چنانچه از درياى مالح درّ و مرجان بيرون مىآيد، از درياى عذب رحمت كه قرآن است درر علم حلال و حرام بيرون مىآيد.
2- مراد درياى عقل و هوى، و برزخ، لطف حضرت عزت و لؤلؤ و مرجان، توفيق و عصمت الهى است.
3- درياى خوف و رجا و از آن زهد و ورع بيرون مىآيد.
4- درياى طاعت و معصيت نفس و برزخ بينهما رحمت و غضب و از آن سلامتى حاصل آيد.
تبصره: تأويل آيه شريفه در احاديث خاصه و عامه وارد شده، مراد از اين دو دريا حضرت على عليه السّلام و حضرت فاطمه عليها سلام است: يكى درياى علم و ديگر درياى حلم. يكى درياى شجاعت و ديگرى درياى سخاوت. يكى درياى وفا و ديگرى درياى حيا. يكى درياى طهارت و ديگرى درياى عصمت. و برزخ ميان ايشان حضرت رسالت صلى اللّه عليه و اله و لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حضرت حسين عليهما السّلاماند.
تكميل: شمهاى از احاديث وارده از جمله: تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 411
1- ابن بابويه رحمه اللّه عن سعيد عطار روايت نموده كه شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام فرمود: مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان قال على و فاطمة قال بينهما برزخ لا يبغيان قال لا يبغى على على فاطمة و لا فاطمة على على يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان قال الحسن و الحسين عليهما السّلام «1».
2- سيد رضى رحمه اللّه در مناقب الفاخرة- از ابو سعيد خدرى گويد سؤال نمودم از ابن عباس از آيه: مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ، فقال: على و فاطمة عليهما السّلام يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسين عليهما السّلام «2».
3- ينابيع المودة- قوله تعالى مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان اخرج ابو نعيم الحافظ و الثعلبى و المالكى باسانيدهم جميعا عن ابى سعيد الخدرى و ابن عباس و انس ابن مالك و روى سفيان [بن] عيينه عن جعفر الصادق عليه السّلام فى تفسير هذه الاية قالوا على و فاطمة بحران عميقان لا يبغى احدهما على صاحبه و بينهما برزخ و هو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان هما الحسن الحسين عليهما السّلام «3».
4- در مناقب از حضرت صادق عليه السّلام كه أبو ذر غفارى گفت كه اين آيه مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ تا يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ نازل شد در حق حضرت پيغمبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام فلا يحبهم إلا مؤمن و لا يبغضهم الا كافر فكونوا مؤمنين بحبهم و لا تكونوا كفارا ببغضهم فتلقون النار «4». پس دوست نمىدارد ايشان را مگر مؤمنين، و دشمن نمىدارد ايشان را مگر كافر، پس باشيد مؤمنين بدوستى ايشان، و نباشيد كفار بسبب دشمنى ايشان، پس انداخته شويد آتش جهنم را.
__________________________________________________
(1) كتاب الخصال ج 1 باب الاثنين روايت 96 ص 65 با اندكى اختلاف.
(2) غاية المرام ص 414 باب 153 حديث 6 بنقل از كتاب مناقب.
(3) ينابيع المودة باب 39 ص 118. (با اندكى اختلاف)
(4) تفسير برهان ج 4 ص 265. حديث 6.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 412
[سوره الرحمن (55): آيه 24]
وَ لَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ (24)
نعمت 16- وَ لَهُ الْجَوارِ: و مر خداى راست يعنى به امر او است كشتيهاى رونده، الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ: برداشته و برافراشته است بادبانهاى خود را در دريا. يا انشا كننده و ابتدا نماينده در رفتن. يا پيدا كننده موجها در دريا به سبب جارى شدن در آن. خلق كشتى و روان و جارى ساختن آن در دريا جهت انتفاع بندگان از قطع مسافت بسيار در زمان اندك و وقوع تجارت و معاملات، و اين از نعمتهاى عظيم است. يا منشئات به معنى مبتدات، يعنى كشتيهايى كه ابتدا كردهاند به قدرت الهى به رفتن در دريا، كَالْأَعْلامِ: مانند كوهها در بلندى و بزرگى و بنا به قولى منشئات كشتيهائىاند كه صاحب بادبانند.
[سوره الرحمن (55): آيه 25]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (25)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
[سوره الرحمن (55): آيه 26]
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ (26)
كُلُّ مَنْ عَلَيْها: هر كس بر روى زمين است از جن و انس يا از ذى روح يا جميع مركبات «بنابر تغليب»، فانٍ: فانى شوند، يعنى عاقبت كارشان فنا است و خارج شوند از وجود به عدم. ابن عباس نقل نموده چون اين آيه نازل شد ملائكه گفتند «هلكت اهل الارض» همه اهل زمين هلاك شدند. چون آيه «كُلُّ تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 413
شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»
«1» نازل شد دانستند ايشان نيز شربت مرگ خواهند چشيد و هيچ چيز به صفت بقا نخواهد بود مگر خداوند سبحان چنانچه فرمايد:
[سوره الرحمن (55): آيه 27]
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ (27)
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ: و باقى ماند ذات پروردگار تو، ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ:
صاحب عظمت و غناى مطلق و گرامى ساختن به فضل عام و كرم تام خود هر كه را كه مستحق آن باشد از انبياء و اولياء و ساير اتقيا.
بيان: تسميه ذات سبحانى به وجه به اعتبار آنست كه جميع ممكنات توجه به ذات او دارند. يا وجه به معنى رأى و تدبير است، يعنى خداوندى كه مدبر جميع امور است. مروى است كه هر دو اسم از اسماء عظيمه او سبحانه باشد، و لذا حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله فرمود: التزام نمائيد و مداومت كنيد به گفتن يا ذا الجلال و الاكرام «2». و معاذ بن جبل نقل نموده روزى حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله بر مردى گذشت كه در نماز مىگفت «يا ذا الجلال و الاكرام» حضرت فرمود بتحقيق دعاى تو، به اجابت رسيد.
تتمه در توحيد: ابن بابويه رحمه اللّه از حضرت باقر عليه السّلام فرمود: خداى عز و جل اعظم است از اينكه وصف گرديده شود به وجه، لكن معناى آن اينست كه هر شيء فانى و هالك باشد مگر دين او بوجه، آنچنانى كه آورده شده از جانب او «3».
در تفسير برهان- چندين روايت به مضامين مختلفه وارد شده كه مراد از «وجه» دين خدا است كه امر فرموده به آن «4».
__________________________________________________
(1) سوره قصص آيه آخر.
(2) منهج الصادقين ج 9 ص 125.
(3) كتاب التوحيد شيخ صدوق باب 12 ص 149 روايت 1.
(4) تفسير برهان ج 3 ذيل آيه آخر از سوره قصص.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 414
و نيز اسود بن سعيد گويد: خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم، حضرت انشاء فرمود بدون آنكه كسى از او سؤال نمايد فرمود: نحن حجة اللّه و نحن باب الله و نحن لسان اللّه و نحن وجه اللّه [و نحن] عين اللّه فى خلقه و نحن ولاة امر اللّه فى عباده. فرمود مائيم حجت خدا، و مائيم باب رحمت خدا، و مائيم لسان فرمان خدا، و مائيم وجه صفات خدا، و مائيم چشم بصيرت خدا در خلقش، و مائيم ولاة امر خدا در بندگان او «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 28]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (28)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد كه شما را اخبار فرمود از فنا كه آماده شويد و كار آخرت بسازيد و به سبب آن در دار الخلود بهشت مستقر شويد.
[سوره الرحمن (55): آيه 29]
يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (29)
يَسْئَلُهُ: سؤال مىكنند او را يعنى جميع حاجات از او طلب نمايند. مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ: هر كه در آسمانها و زمينهاست، چه تمامى اهل آسمان و زمين به او محتاجند در وجود و بقا و صفات، پس اهل آسمان از او مىطلبند هر چه متعلق باشد به دين و طاعت، و اهل زمين از او طلب مىكنند آنچه تعلق به دين و دنيا داشته باشد، و همه را بر وجه مصلحت و حكمت اجابت فرمايد: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ: هر وقتى و زمانى ذات قادر متعال در شأنى است.
__________________________________________________
(1) بصائر الدرجات، (چ 1380 ق) جزء دوم باب 3 روايت اوّل ص 61. روايت از امام باقر عليه السّلام و قسمت داخل كروشه در اصل كتاب نبوده است.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 415
بيان: در آيه شريفه وجوهى است:
1- على ابن ابراهيم قمى رحمه اللّه فرمايد: يحيى و يميت و يرزق و يزيد و ينقص: زنده مىنمايد و مىميراند و روزى مىدهد و زياد فرمايد و كم مىنمايد «1».
2- در امالى- شيخ طوسى رحمه اللّه روايت نموده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله: كل يوم هو فى شأن فان من شانه ان يغفر ذنبا و يفرج كربا و يرفع قوما و يضع آخرين «2»: هر آنى در شأن است، پس بدرستى كه از شأن سبحانى است اينكه مىآمرزد گناه را، و فرج مىدهد مكروب را، ترفيع دهد جماعتى را، و پست گرداند دسته ديگر را.
3- در مجمع- از شأن او سبحانه است احياى قومى و اماته جماعتى ديگر و اعطاى سلامتى به جمعى و مرض نسبت بدستهاى و غير آن از هلاك و انجاء و حرمان و اعطاء و امور ديگر كه در شماره نمىآيد از حوادثات عالم «3».
4- از بعضى اكابر نقل است كه شأن سبحانى ايصال منافع باشد به تو و دفع مضار از تو، پس تو غافل مشو از طاعت ذاتى كه غافل نيست از نيكوئى كردن در حق تو.
5- زمخشرى- در كشاف- يكى از ملوك، معنى آيه را از وزير خود پرسيد گفت: مرا يك روز مهلت ده تا بيان كنم. گفت: چنين باشد. پس وزير متفكر و دلتنگ به خانه آمد. در ميان غلامان غلام سياهى بود، خواجه را غمناك ديد، پرسيد چه چيز مغموم ساخته تو را؟ وزير جواب نگفت. غلام گفت شايد سبب فرح تو من باشم. وزير حال را گفت، غلام گفت: شاه را بگو مرا غلامى است تفسير آيه را مىداند. ملك امر به احضار غلام نمود. گفت: هر روز خداى در چه شأن باشد؟ گفت: اى ملك، شأن خدا آنست: يولج الليل فى
__________________________________________________
(1) به نقل از نور الثقلين، ج 5، ص 193، ح 28، تفسير قمى ج 2 ص 345.
(2) مجمع البيان (چ بيروت مكتبة الحياة)، جزء 27، ص 92.
(3) مجمع البيان (مطبعة العرفان صيدا)، ج 5، ص 202.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 416
النهار و يولج النهار فى الليل و يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى و يشفى سقيما و يسقم سليما و يفقر غنيا و يغنى فقيرا و يذل عزيزا و يعز ذليلا. ملك گفت چنين است، احسنت، نيكو گفتى، پس ملك امر نمود لباس وزير را از بدنش خلع و در غلام پوشانيدند و او را منصب وزارت داد. غلام گفت اى ملك «هذا من شأن ربنا» اين هم از شان پروردگار ماست «1».
تتمه: در شأن نزول آيه گفتهاند كه يهودان گفتند خداى تعالى روز شنبه كار نمىكند، آيه نازل شد «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ».
[سوره الرحمن (55): آيه 30]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (30)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود از اخراج شما از كتم عدم و اعطاء روزى و قبول توبه و اجابت دعا و آمرزش گناهان، تُكَذِّبانِ: اى جن و انس تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
[سوره الرحمن (55): آيه 31]
سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ (31)
سَنَفْرُغُ لَكُمْ: زود باشد كه فارغ شويم از همه امور براى حساب و جزاى شما.
بيان: اين تهديد و استعاره است از اراده محاسبه و قصد مجازات نه فراغ بعد از شغل باشد، زيرا فراغت لازمه ممكن، و ذات ذو الجلال از عوارضات امكانيه منزه است بنابراين، اين وعيد است نسبت به عاصيان و وعد نسبت به متقيان، يعنى زود باشد كه عقوبت و مثوبت شما نمائيم أَيُّهَ الثَّقَلانِ: اى گروه بزرگ قدر و منزلت.
__________________________________________________
(1) تفسير كشاف (چ اول مصر) ج 4 ص 52.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 417
بيان: عرب آنچه قدر و قيمتى دارد «ثقل» گويد، و لذا حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله فرمود «انى تارك فيكم الثقلين» «1» يعنى من در ميان شما دو چيز مىگذارم كه جليل القدر و عظيم المنزلهاند و آن كتاب خدا و عترت طاهره من باشد. و اينجا مراد جن و انساند كه ذوى العقول و عظيم الشان هستند نسبت به حيوان كه پستترند، و حضرت صادق عليه السّلام فرمود: تسميه ايشان به ثقلان به اعتبار آنست كه گران بارند به تكليف.
تنبيه: جملهاى از احاديث وارد شده مراد ثقلان، قرآن و ائمه مىباشند:
1- تفسير برهان- زراره از حضرت باقر عليه السّلام سؤال نمود از فرمايش خداى عز و جل «سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ»، فرمود: كتاب اللّه و نحن: كتاب خدا و مائيم «2».
2- ابو سعيد خدرى روايت نموده از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: انّى تارك فيكم الثّقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الى الارض و عترتى اهل بيتى لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض «3»: بدرستى كه من گذارندهام در ميان شما دو چيز بزرگ قدر و منزلت، يكى از آن دو بزرگتر است از ديگرى: كتاب خدا ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين (تشبيه معقول به محسوس اشاره به ربط عالم مبدء است) و عترت من، اهل بيت من، هرگز از هم جدا نشوند تا وارد شوند بر حوض كوثر بر من.
و در حديث حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به كميل بن زياد فرمود: نحن الثّقل الاصغر و القران الثّقل الاكبر و قد اسمعهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.
يعنى مائيم ثقل كوچكتر، و قرآن است ثقل بزرگتر، و بتحقيق شنوانيد ايشان را رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله.
__________________________________________________
(1) به مدارك اين حديث شريف از طريق اهل سنت در كتاب احقاق الحق ج 9 ص 309 تا 375 توجه فرمائيد. [.....]
(2) تفسير برهان ج 4 ص 267.
(3) كتاب الخصال شيخ صدوق ج 1 باب الاثنين روايت 97 ص 65، (با اندكى اختلاف نسخه) و بهمين مضمون بصائر الدرجات جزء 8 باب 17 ص 414.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 418
ادامه تفسیر اینشالله قرار داده خواهد شد
یا علی
الرَّحْمنُ (1)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الرَّحْمنُ: خداوند بسيار بخشاينده كه رحمت او همه چيز را فرا رسيده.
افتتاح فرمود خداوند سبحان اين سوره را به اين مبارك تا دانا شوند بندگان بدرستى كه جميع آنچه وصف فرمايد آن را بعد از آن از افعال حسنى، هر آينه صادر شده است از رحمتى كه شامل است جميع خلق را. مروى است وقتى آيه «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ» نازل شد، مشركان گفتند ما رحمن را نمىشناسيم مگر رحمن يمامه را حق تعالى فرمود: الرحمن «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 2]
عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2)
عَلَّمَ الْقُرْآنَ: 1- خداى بخشاينده تعليم فرموده قرآن را به حبيب خود حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله. 2- ابن عباس گفته خداى تعالى قرآن را نشانه نبوت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله گردانيد. 3- به تعليم خدا تمكين داد و آسان گردانيد تعلم قرآن را به ايجاد علم نزد ممارست و مداومت آن.
تنبيه: آيه شريفه آگاهى است خداى تعالى افاضه فرمود علم قرآن را به آن حضرت، و ردّ است بر قول كسانى كه جسارت نمودند كه حبر و يسار قرآن را تعليم حضرت نمودند، و اين از عقل دور باشد، قرآنى كه جامع علوم اولين و آخرين است، كسى دانسته باشد مگر بوحى الهى و آن هم از خصايص پيغمبر است نه غير.
__________________________________________________
(1) مجمع البيان ج 5 ص 197.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 399
[سوره الرحمن (55): آيه 3]
خَلَقَ الْإِنْسانَ (3)
خَلَقَ الْإِنْسانَ: بيافريد جنس آدميان را.
[سوره الرحمن (55): آيه 4]
عَلَّمَهُ الْبَيانَ (4)
عَلَّمَهُ الْبَيانَ: بياموخت او را بيان، يعنى روشن كردن ما فى الضمير خود به گفتار و كتاب. 2- تعليم داد ايشان را بيان حلال و حرام و تميز ميان حق و باطل و خير و شر و آنچه بايد كند و آنچه ترك آن بايد نمود «اوامر و نواهى» تا برايشان حجت باشد. 3- نزد ابن عباس مراد از انسان حضرت آدم عليه السّلام است كه او را خلق فرمود و جميع اسماء را تعليم او فرمود، كه در خبر است حضرت آدم عليه السّلام به هفتصد هزار لغت سخن گفتى، عربيت او از همه فاضلتر بودى «1». از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه بيان اسم اعظم است كه حضرت آدم به تعليم آن همه چيزها را بدانست «2». 4- مراد حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله است، پس معنى آنكه خداى بخشنده بيافريد نور او را و تعليم فرمود او را چنانچه حديث «علمت علم الاولين و الاخرين» «3» دلالت دارد بر آن.
تبصره: آيات را اشاراتى است:
1- اين سوره منحصر است بر تعداد نعم دنيويه و اخرويه، حق سبحانه آن را مصدر فرمود به لفظ «الرحمن» و مقدم داشت آنچه اصل نعم دينيه است و اجل آن انعام او سبحانه باشد به قرآن و تنزيل و تعليم آن، زيرا قرآن مجيد اساس
__________________________________________________
(1) منهج الصادقين، ج 9، ص 116.
(2) مجمع البيان ج 5 ص 197.
(3) به اين معنا: بحار الانوار ج 17 ص 144 روايت 31 (باب علمه صلّى اللّه عليه و آله).
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 400
دين مبين و اساس شرع مبين باشد و اعظم وحى الهى در رتبه و احسن آن در ابواب دين و ملت و اعز كتب سماوى در اعجاز.
2- تأخير ذكر خلق انسان نمود از تعليم قرآن، تا معلوم شود كه غرض و غايت آفرينش متدين شدن او است به دين حق و احاطه علم نمودن به وسيله وحى و كتب او سبحانه، و اشاره به اينكه گوئيا غرض و غايت كه باعث خلق او است مقدم و سابق باشد بر او.
3- تعليم بيان كه آن منطق فصيح كه مشعر بر ما فى الضمير است، تا اشعار باشد به آنكه امتياز آدمى از ساير حيوانات به بيان است و اشاره بر آنكه افهام غير به بيان به مثابه تلقى وحى است كه مثمر تعرف حق و تعلم احكام شرع مىباشد.
[سوره الرحمن (55): آيه 5]
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ (5)
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ: آفتاب و ماه جارى مىشوند در بروج آسمان، بِحُسْبانٍ: به حساب مقدر بروج خود. خلاصه كلام آنكه حق سبحانه مقرر و مقدر فرموده سير آفتاب و ماه را در بروج و منازل خود كه اصلا از آن مسير تجاوز نكنند و على الدوام و استمرار بر آن حساب و طريق مرور مىنمايند. پس آفتاب، قطع بروج خود كند در مدت سيصد و شصت و پنج روز، و به اين دور سال تمام مىشود و فصول چهارگانه حاصل آيد، يعنى بهار و تابستان پائيز و زمستان و ماه در مدت بيست و هشت روز سير خود را انجام دهد و هرگز از اين حالت تجاوز نكنند و تخلف ننمايند. تخصيص شمس و قمر به ذكر به جهت آنست كه آنكه آنها منشأ منافع كثيرهاند، چه به اين دو شناخته مىشود فصول و اوقات و شهور و سنوات و ساير محاسبات و امورات عالم اجتماع منظم مىگردد، و از جمله منافع شب و روز است كه معظم امور باشد.
تنبيه: در منهج- در خبر است كه وسعت آفتاب ششهزار و چهار صد فرسنگ است، وسعت ماه چهار هزار فرسنگ، و بر ظاهر آفتاب نوشته «لا اله الا اللّه
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 401
محمد رسول اللّه خلق الشمس بقدرته و اجر بامره»، و بر باطن آن نوشته «لا اله الا اللّه، رضاه كلام و غضبه كلام و عذابه كلام». و معنى مراد آنكه به كلام خدا راضى شويد و به يكديگر رحم كنيد و به كلام او خشم گيريد و عذاب نمائيد، يعنى بايد كه رضا و رحمت و غضب و تعذيب شما موافق اراده الهى باشد.
و بر ظاهر ماه نوشته شده «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، خلق القمر و خلق الظلمات و النور»، و در باطن آن نوشته شده «خلق اللّه الخير و الشر بقدرته يبتلى بهما من يشاء من خلقه، طوبى لمن اجرى اللّه الخير على يده و ويل لمن اجرى الشر على يده». مراد آنكه او سبحانه خالق اقتدار و تمكين خير و شر است نه خالق نفس شر، خوشا حال كسى كه لطف الهى شامل حال او شده خير را بجا آورد، و واى بر كسى كه در وادى خذلان فرو مانده مرتكب شر و معصيت گردد «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 6]
وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ (6)
بعد از تذكر به نعمت نيرين اشاره به نعم ديگر فرمايد:
وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ: و گياهى كه برويد و ساقه نداشته باشد و بروى زمين منبسط گردد و درختان كه به ساق برافراشتهاند، يَسْجُدانِ: سجده مىكنند، يعنى فرمانبردارند به طبع و طوع در هر چه براى آن مخلوقند و اصلا از آن امتناع ننمايند مانند فرمانبردارى ساجدان از اهل تكليف. 2- سجود ايشان به سايه است يا به تحرك و تمايل ايشان به باد. 3- اهل تحقيق گفتهاند سجود آنها دلالت آنهاست بر آنكه حادثند و ايشان را صانعى و مدبرى است كه سزاوار سجود باشد.
4- نزد بعضى سجود آنها خاص است و ما علم نداريم همچنانكه تسبيح آنها را علم نداريم، كما قال «وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» «2». قول ديگر مراد به نجم
__________________________________________________
(1) منهج الصادقين، ج 9، ص 117. (با اندكى اختلاف).
(2) سوره الاسراء آيه 44.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 402
كواكباند و سجود آنها طلوع آنهاست از مطالع خود.
تتمه: تفسير برهان- فرموده مراد به نجم، حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است، چنانچه ناميده است خداى تعالى آن حضرت را به نجم و فرمود:
«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى» «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 7]
وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ (7)
وَ السَّماءَ رَفَعَها: و آسمان را برداشته بر بالاى زمين به پانصد سال راه، يعنى بيافريد آسمان را بر وجه مرفوع و مرتفع و آنرا منشأ احكام و مصدر قضايا و محل نزول اوامر و نواهى و مسكن ملائكه گردانيد. اشعار است بر كبريائى ذات سبحانى و قدرت قاهره او بر جميع آفريدگان، وَ وَضَعَ الْمِيزانَ: و قرار داد در ميان مردمان يا فرو گذاشت از آسمان ميزان را، يعنى آن چيزى را كه به آن وزن اشياء و مقادير آن معلوم گردد مانند قپان و ترازو و مكيال و مقياس و غير آن و به آن معلق ساخت احكام عباد و قضاياى ايشان را و آنچه به آن مأمورند و متعبدند از تسويه و تعديل در اخذ و عطا تا امر عالم به آن منظم و مستقيم گردد. 2- وضع به معنى امر و ميزان به معنى عدل، يعنى حق تعالى امر فرمود به عدالت در جميع امور، چه آن موجب انتظام جميع امور است چنانچه فرمود حضرت: «بالعدل قامت السموات و الارض» «2». 3- مراد به ميزان قرآن است كه عمل به آن موجب تسويه امور دنيوى و اخروى باشد.
تتمه: على بن ابراهيم قمى رحمه الله قال: السّماء رسول اللّه رفعه اللّه اليه و الميزان امير المؤمنين نصبه لخلقه «3». در تأويل آيه فرموده: مراد از آسمان- رسول
__________________________________________________
(1) تفسير برهان ج 4 ص 263.
(2) تفسير صافى ج 5 ص 107.
(3) به نقل از نور الثقلين، ج 5، ص 188، ح 9، از امام رضا عليه السّلام.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 403
خدا صلّى اللّه عليه و آله است، ترفيع داد او را خدا بسوى خود «اشاره به معراج جسمانى آن سرور است» و مراد ميزان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است منصوب فرمود او را براى خلق خود. و كلام زيارت آن حضرت «السّلام على ميزان الاعمال» «1» مؤيد آنست. بنابراين ميزان قبولى اعمال طاعات و عبادات، ولايت آن سرور خواهد بود، و بهر تقدير خداى تعالى وضع فرمود ميزان را.
[سوره الرحمن (55): آيه 8]
أَلاَّ تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ (8)
أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ: براى آنكه تجاوز مكنيد و در نگذريد از ميزان، يعنى از عدل و انصاف متجاوز مشويد و براستى معامله نمائيد، پس به جهت مبالغه و تاكيد فرمايد:
[سوره الرحمن (55): آيه 9]
وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ (9)
وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ: و بپاى داريد سنجيدن را به عدل، يعنى زبان ترازو را راست داريد در وقت گرفتن و دادن اشياء، وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ: و كم نكنيد ترازو را، يعنى كم منمائيد حق را تا بوقت ميزان قيامت شرمنده نشويد، زيرا علت وضع ميزان تسويه است.
تنبيه: حق تعالى در اين امر فرموده به اقامه قسط و عدل در تمام امورات و نهى فرموده از خسران و طغيان از حد اعتدال، چنانچه وضع احكام شريعت به عدل است، روز قيامت هم به ميزان عدل ميان بندگان حكم فرمايد. در كتب
__________________________________________________
(1) به اين مضمون در مفاتيح الجنان، زيارت مخصوصه امير المؤمنين عليه السّلام ص 378 (چ علمى):
السّلام عليك يا ميزان يوم الحساب.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 404
اوايل است: اى فرزند آدم عدل كن اگر خواهى كه با تو عدل نمايند، و وفا كن به مردمان اگر خواهى كه با تو وفا كنند. بنابراين مؤمن بايد در همه امور به عدالت و سويت قيام نمايد و در تمام اقوال و افعال و احوال ميزان عدل را منظور دارد، و لذا بعضى گفتهاند اقامه وزن به دست، و قسط آن به قلب است، و ظهور عدل و تسويه در اعضا و جوارح منوط است به تحقق و تثبت آن در قلب كه منشأ جسمى و روحى و دنيائى و آخرتى است.
تبصره: در اين سوره مباركه تذكر به نعم فرمايد به جهت سپاسدارى و شكرگزارى منعم حقيقى: 1- آفرينش انسان، 2- تعليم بيان، 3- ايجاد شمس به حسبان، 4- رفع آسمان، 5- وضع ميزان، 6- امر به اقامه قسط و عدل.
[سوره الرحمن (55): آيه 10]
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ (10)
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ: و زمين را قرار داد و بگسترانيد براى آدميان تا بر آن قرار گيرند، يا قرار داد براى هر ذى روحى كه بر روى آنست از جن و انس و ساير حيوانات از چرنده و پرنده و درنده اهلى و وحشى، چه زمين مانند مهادى است كه بر روى آن نشينند و بخوابند و برخيزند و به ما يحتاج خود قيام كنند.
فِيها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ (11)
فِيها فاكِهَةٌ: در آن انواع و اقسام چيزهائى است كه به آن متفكه و متلذذ شوند از اصناف ميوهجات، وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ: و خرما كه صاحب غلافند، چه خرمائى كه هنوز منشق نشده در غلاف است، يا مراد هر چيزى كه پوشش دارد از طلع و غلاف و ليف و اغصان و غير آن از آنچه حافظ او باشد از آفات تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 405
سماوى و ارضى.
بيان: تخصيص خرما از فواكه به ذكر، جهت تفضل او و مشابهتى كه به انسان دارد از جهاتى: 1- تا تأبير نكنند «نرينه به مادينه رساندن» بار ندهد.
2- در آب غرق شود، مىميرد. 3- سرش قطع شود خشك گردد. 4- گلوله به او رسد كشته شود. لذا حديث است كه «اكرموا عمّتكم النّخلة» تعبير فرموده خرما را به عمّه، زيرا انسان اولاد حيوان و حيوان از نبات و نخله خواهر او مىشود.
[سوره الرحمن (55): آيه 12]
وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّيْحانُ (12)
وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ: و نيز در زمين است جنس دانه صاحب برگ خشك.
مراد حبوبى است كه قوت باشد از گندم و جو و برنج و ارزن و غير آن. و غير عصف كاهى است كه دانه را از او جدا سازند و قوت حيوان سازند از چهار پايان. وَ الرَّيْحانُ: و ديگر در زمين است رياحين كه از عطر و بوى خوش آنها استشمام كنند. حاصل آنكه شما را در زمين نعمتهاى بسيار است از جمله آن خوردنيها و بوئيدنيها است. نزد بعضى مراد از حب حبوبى است خواه مأكول انسان باشد يا حيوان. و عصف برگى است كه روزى حيوان و ريحان رزق مردمان باشد. حاصل آنكه حق تعالى در اينجا بيان نعمتى فرموده كه به آن متلذذ شوند، از تغذّى و غير آن.
[سوره الرحمن (55): آيه 13]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (13)
بعد از تعداد اين نعم به جهت تقرير و تثبيت آن فرمايد:
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود كه مذكور شد، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد اى جن و انس و مىگوئيد كه از او نيست و انكار مىنمائيد. تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 406
تنبيه: اين كلمات شريفه در اين سوره سى و يك موضع تكرار يافته به جهت آنكه اين سوره مشتمل است بر ذكر نعم الهى، و بعد از ذكر هر نعمتى اين الفاظ تكرار نموده تا سامعان و قائلان متنبه شوند بر كثرت نعمت و تصديق نمايند بهر يك از آن. و گفتهاند تكرار بر آن رفع غفلت و تاكيد حجت و تقرير نعمت و تذكير و مبالغه و توبيخ مكذب آنست.
در كتاب كافى- جابر بن عبد اللّه انصارى روايت نموده كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله اين سوره را تا آخر بر ما خواند و بعد از آن فرمود: چيست مرا كه خاموش مىبينم شما را و جنيان از شما نيكوترند در جواب من، هيچ باز نخواندم «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» مگر كه ايشان در جواب گفتند «لا بشيء من نعمك ربّنا نكذّب فلك الحمد» يعنى ما هيچ چيز از نعمتهاى تو اى پروردگار ما تكذيب نمىكنيم پس تو راست ثنا و ستايش «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 14]
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ (14)
خَلَقَ الْإِنْسانَ: بيافريديم آدم عليه السّلام را كه پدر انس است، مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ: از گل خشك كه از غايت خشكى صاحب صدا باشد مانند گل به آتش پخته، يعنى خزف و آجر كه چون دست بر او زنند صدا كند.
نزد بعضى مراد جنس انسان است به اعتبار آنكه اصل همه كه آدم عليه السّلام است از صلصال باشد.
[سوره الرحمن (55): آيه 15]
وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ (15)
وَ خَلَقَ الْجَانَّ: و بيافريد جان را كه پدر جن است، يعنى ابليس
__________________________________________________
(1) منهج الصادقين، ج 9، ص 120. و نور الثقلين ج 5 ص 188- 187.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 407
را نزد بعضى خلق فرمود جميع جنيان را، مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ: از زبانه صافى بىدود از آتش. گويند مارج آتشى است كه زبانه سرخ و زرد و سبز آن به يكديگر آميخته گردد بعد از بلندى و تيزى آن. در فتوحات مكيه مذكور است كه مارج آتشى است كه ممتزج به هوا و آن را هوائى مشتعل گويند، پس جان مخلوق است از دو عنصر كه آتش و هوا باشد، و آدم آفريده شده از دو عنصر كه آب و خاك است چون آب و خاك بهم ممزوج شوند آن را طين گويند. چون هوا و آتش بهم ممزوج شوند آن را مارج گويند. و چنانچه تناسل در بشر به القاى آب نطفه است در رحم، تناسل در جن به القاى هواست در رحم انثى، و ميان آفرينش جان و آدم مدت شصت هزار سال بوده «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 16]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (16)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس كه شما را از گل و مارج آفريد و افضل مركبات و خلاصه مكونات و احسن مصورات و دولت حيات عطا فرموده، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
[سوره الرحمن (55): آيه 17]
رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ (17)
رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ: آفريدگار دو مشرق است براى آفتاب يكى مشرق تابستانى و ديگر مشرق زمستانى، وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ: و پروردگار دو مغرب براى آن يكى تابستانى و ديگر زمستانى. و در اختلاف مشرقين و مغربين انواع فوائد و منافع مندرج است از اختلاف فصول و حدوث آنچه بهر فصلى تعلق دارد و معذلك شروق آفتاب موجب طلب معيشت، و غروبش سبب آسايش و راحت. و
__________________________________________________
(1) تفسير برهان ج 4 ص 265. بنقل از تحفة الاخوان.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 408
آيه منافات ندارد با «بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ» «1» زيرا براى آفتاب سيصد و شصت برج و هر روزى از برجى طلوع و غروب مىنمايد، چنانچه ماه در مدت بيست و هشت روز از تمام بروج طلوع و غروب دارد. نزد بعضى مراد به مشرقين و مغربين مشرق و مغرب شمس و قمر است، و ذكر آن به جهت بيان تصريف آفتاب و ماه است كه متضمن فوايد بسيار و خواص بيشمار و دلالت بر كمال قدرت حضرت ربوبيت است.
[سوره الرحمن (55): آيه 18]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (18)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
تتمه: على بن ابراهيم قمى رحمه الله- از ابى بصير: از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم از اين آيه شريفه، قال: المشرقين رسول اللّه و امير المؤمنين و المغربين الحسن و الحسين عليهم السّلام و امثالهما تجرى. فباىّ آلاء ربّكما تكذّبان، قال: برسول اللّه و امير المؤمنين «2». (بنابراين تأويل آيه شريفه باشد).
[سوره الرحمن (55): آيه 19]
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19)
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ: روان ساخت دو دريا را يكى شيرين و خوش مزه، و ديگرى شور و تلخ در حالتى كه به يكديگر مىرسند و سطوح آنها بهم تماس مىكند، و آن بحر فارس و روم است كه در محيط به يكديگر ملتقى مىشوند.
__________________________________________________
(1) سوره معارج آيه 40.
(2) نور الثقلين، ج 5، ص 190- 191. و تفسير قمى ج 2 ص 344. [.....]
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 409
[سوره الرحمن (55): آيه 20]
بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20)
بَيْنَهُما بَرْزَخٌ: ميان اين هر دو دريا حاجزى و پردهاى است از قدرت يا مانعى از جزاير كه به سبب آن، لا يَبْغِيانِ: افزونى نجويند بر يكديگر و هيچيك بر ديگرى غالب نشوند به ممازجت و ابطال خاصيت يكديگر، پس به سبب اين حاجز، شيرينى درياى عذب به موج درياى شور باطل نمىشود. يا آنكه اين دو دريا به سبب حاجز از حدى كه مقرر شده تجاوز نمىنمايند تا آنچه ميان ايشان است غرق نشود و شبهه نيست كه منافع بسيار بر اين دو دريا متفرع است.
[سوره الرحمن (55): آيه 21]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از اين نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد. آنگاه بعضى منافع بحرين را بيان فرمايد.
[سوره الرحمن (55): آيه 22]
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
نعمت 15: يَخْرُجُ مِنْهُمَا: بيرون مىآيند از اين دو دريا، اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ: مرواريد بزرگ و مرواريد ريزه. گويند لؤلؤ و مرجان از درياى شور حاصل شود نه درياى شيرين، يا آنكه چون هر دو مجتمعاند پس مخرج يكى از اين دو مثل مخرج ديگرى است. ابن عباس بحرين را تفسير به بحر آسمان و بحر زمين، و برزخ بين اين دو ابر باشد. بنابراين قطرات باران در دهن صدف آيد و از آن لئالى منعقد گردد، وقت باران صدف از دريا بيرون مىآيد و دهن باز مىكند، هر قطره باران كه در او افتد مرواريد شود. ابن جريح روايت نموده كه از بعضى ثقات شنيدم كه هسته خرمائى در صدف بود. قطره باران بر آن آمد، آن مقدار باران كه بر آن رسيده بود مرواريد شد و باقى هسته بر آن بماند. و از بعضى تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 410
غواصان نقل شده كه لؤلؤ حاصل نمىشود مگر نزد ملاقات درياى شيرين و شور بيكديگر. و خلق اين جواهر براى آنست كه مردمان از آن آرايش كنند و از خريد و فروش آن انتفاع برند.
[سوره الرحمن (55): آيه 23]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (23)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك [از] نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
تنبيه: اهل اشاره در اين آيه بياناتى نمودهاند از جمله:
1- ميان خدا و بنده دو درياست: يكى درياى نجات كه قرآن است، و ديگر درياى هلاكت كه دنياست، هر كه به آن متمسك شود غرق و هلاك شود. و برزخ بينهما مواعظ الهيه است كه دل مؤمن به آن منور گشته از غرقاب هلاك نجات يابد، چنانچه از درياى مالح درّ و مرجان بيرون مىآيد، از درياى عذب رحمت كه قرآن است درر علم حلال و حرام بيرون مىآيد.
2- مراد درياى عقل و هوى، و برزخ، لطف حضرت عزت و لؤلؤ و مرجان، توفيق و عصمت الهى است.
3- درياى خوف و رجا و از آن زهد و ورع بيرون مىآيد.
4- درياى طاعت و معصيت نفس و برزخ بينهما رحمت و غضب و از آن سلامتى حاصل آيد.
تبصره: تأويل آيه شريفه در احاديث خاصه و عامه وارد شده، مراد از اين دو دريا حضرت على عليه السّلام و حضرت فاطمه عليها سلام است: يكى درياى علم و ديگر درياى حلم. يكى درياى شجاعت و ديگرى درياى سخاوت. يكى درياى وفا و ديگرى درياى حيا. يكى درياى طهارت و ديگرى درياى عصمت. و برزخ ميان ايشان حضرت رسالت صلى اللّه عليه و اله و لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حضرت حسين عليهما السّلاماند.
تكميل: شمهاى از احاديث وارده از جمله: تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 411
1- ابن بابويه رحمه اللّه عن سعيد عطار روايت نموده كه شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام فرمود: مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان قال على و فاطمة قال بينهما برزخ لا يبغيان قال لا يبغى على على فاطمة و لا فاطمة على على يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان قال الحسن و الحسين عليهما السّلام «1».
2- سيد رضى رحمه اللّه در مناقب الفاخرة- از ابو سعيد خدرى گويد سؤال نمودم از ابن عباس از آيه: مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ، فقال: على و فاطمة عليهما السّلام يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسين عليهما السّلام «2».
3- ينابيع المودة- قوله تعالى مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان اخرج ابو نعيم الحافظ و الثعلبى و المالكى باسانيدهم جميعا عن ابى سعيد الخدرى و ابن عباس و انس ابن مالك و روى سفيان [بن] عيينه عن جعفر الصادق عليه السّلام فى تفسير هذه الاية قالوا على و فاطمة بحران عميقان لا يبغى احدهما على صاحبه و بينهما برزخ و هو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان هما الحسن الحسين عليهما السّلام «3».
4- در مناقب از حضرت صادق عليه السّلام كه أبو ذر غفارى گفت كه اين آيه مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ تا يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ نازل شد در حق حضرت پيغمبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام فلا يحبهم إلا مؤمن و لا يبغضهم الا كافر فكونوا مؤمنين بحبهم و لا تكونوا كفارا ببغضهم فتلقون النار «4». پس دوست نمىدارد ايشان را مگر مؤمنين، و دشمن نمىدارد ايشان را مگر كافر، پس باشيد مؤمنين بدوستى ايشان، و نباشيد كفار بسبب دشمنى ايشان، پس انداخته شويد آتش جهنم را.
__________________________________________________
(1) كتاب الخصال ج 1 باب الاثنين روايت 96 ص 65 با اندكى اختلاف.
(2) غاية المرام ص 414 باب 153 حديث 6 بنقل از كتاب مناقب.
(3) ينابيع المودة باب 39 ص 118. (با اندكى اختلاف)
(4) تفسير برهان ج 4 ص 265. حديث 6.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 412
[سوره الرحمن (55): آيه 24]
وَ لَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ (24)
نعمت 16- وَ لَهُ الْجَوارِ: و مر خداى راست يعنى به امر او است كشتيهاى رونده، الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ: برداشته و برافراشته است بادبانهاى خود را در دريا. يا انشا كننده و ابتدا نماينده در رفتن. يا پيدا كننده موجها در دريا به سبب جارى شدن در آن. خلق كشتى و روان و جارى ساختن آن در دريا جهت انتفاع بندگان از قطع مسافت بسيار در زمان اندك و وقوع تجارت و معاملات، و اين از نعمتهاى عظيم است. يا منشئات به معنى مبتدات، يعنى كشتيهايى كه ابتدا كردهاند به قدرت الهى به رفتن در دريا، كَالْأَعْلامِ: مانند كوهها در بلندى و بزرگى و بنا به قولى منشئات كشتيهائىاند كه صاحب بادبانند.
[سوره الرحمن (55): آيه 25]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (25)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
[سوره الرحمن (55): آيه 26]
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ (26)
كُلُّ مَنْ عَلَيْها: هر كس بر روى زمين است از جن و انس يا از ذى روح يا جميع مركبات «بنابر تغليب»، فانٍ: فانى شوند، يعنى عاقبت كارشان فنا است و خارج شوند از وجود به عدم. ابن عباس نقل نموده چون اين آيه نازل شد ملائكه گفتند «هلكت اهل الارض» همه اهل زمين هلاك شدند. چون آيه «كُلُّ تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 413
شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»
«1» نازل شد دانستند ايشان نيز شربت مرگ خواهند چشيد و هيچ چيز به صفت بقا نخواهد بود مگر خداوند سبحان چنانچه فرمايد:
[سوره الرحمن (55): آيه 27]
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ (27)
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ: و باقى ماند ذات پروردگار تو، ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ:
صاحب عظمت و غناى مطلق و گرامى ساختن به فضل عام و كرم تام خود هر كه را كه مستحق آن باشد از انبياء و اولياء و ساير اتقيا.
بيان: تسميه ذات سبحانى به وجه به اعتبار آنست كه جميع ممكنات توجه به ذات او دارند. يا وجه به معنى رأى و تدبير است، يعنى خداوندى كه مدبر جميع امور است. مروى است كه هر دو اسم از اسماء عظيمه او سبحانه باشد، و لذا حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله فرمود: التزام نمائيد و مداومت كنيد به گفتن يا ذا الجلال و الاكرام «2». و معاذ بن جبل نقل نموده روزى حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله بر مردى گذشت كه در نماز مىگفت «يا ذا الجلال و الاكرام» حضرت فرمود بتحقيق دعاى تو، به اجابت رسيد.
تتمه در توحيد: ابن بابويه رحمه اللّه از حضرت باقر عليه السّلام فرمود: خداى عز و جل اعظم است از اينكه وصف گرديده شود به وجه، لكن معناى آن اينست كه هر شيء فانى و هالك باشد مگر دين او بوجه، آنچنانى كه آورده شده از جانب او «3».
در تفسير برهان- چندين روايت به مضامين مختلفه وارد شده كه مراد از «وجه» دين خدا است كه امر فرموده به آن «4».
__________________________________________________
(1) سوره قصص آيه آخر.
(2) منهج الصادقين ج 9 ص 125.
(3) كتاب التوحيد شيخ صدوق باب 12 ص 149 روايت 1.
(4) تفسير برهان ج 3 ذيل آيه آخر از سوره قصص.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 414
و نيز اسود بن سعيد گويد: خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم، حضرت انشاء فرمود بدون آنكه كسى از او سؤال نمايد فرمود: نحن حجة اللّه و نحن باب الله و نحن لسان اللّه و نحن وجه اللّه [و نحن] عين اللّه فى خلقه و نحن ولاة امر اللّه فى عباده. فرمود مائيم حجت خدا، و مائيم باب رحمت خدا، و مائيم لسان فرمان خدا، و مائيم وجه صفات خدا، و مائيم چشم بصيرت خدا در خلقش، و مائيم ولاة امر خدا در بندگان او «1».
[سوره الرحمن (55): آيه 28]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (28)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود اى جن و انس، تُكَذِّبانِ: تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد كه شما را اخبار فرمود از فنا كه آماده شويد و كار آخرت بسازيد و به سبب آن در دار الخلود بهشت مستقر شويد.
[سوره الرحمن (55): آيه 29]
يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (29)
يَسْئَلُهُ: سؤال مىكنند او را يعنى جميع حاجات از او طلب نمايند. مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ: هر كه در آسمانها و زمينهاست، چه تمامى اهل آسمان و زمين به او محتاجند در وجود و بقا و صفات، پس اهل آسمان از او مىطلبند هر چه متعلق باشد به دين و طاعت، و اهل زمين از او طلب مىكنند آنچه تعلق به دين و دنيا داشته باشد، و همه را بر وجه مصلحت و حكمت اجابت فرمايد: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ: هر وقتى و زمانى ذات قادر متعال در شأنى است.
__________________________________________________
(1) بصائر الدرجات، (چ 1380 ق) جزء دوم باب 3 روايت اوّل ص 61. روايت از امام باقر عليه السّلام و قسمت داخل كروشه در اصل كتاب نبوده است.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 415
بيان: در آيه شريفه وجوهى است:
1- على ابن ابراهيم قمى رحمه اللّه فرمايد: يحيى و يميت و يرزق و يزيد و ينقص: زنده مىنمايد و مىميراند و روزى مىدهد و زياد فرمايد و كم مىنمايد «1».
2- در امالى- شيخ طوسى رحمه اللّه روايت نموده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله: كل يوم هو فى شأن فان من شانه ان يغفر ذنبا و يفرج كربا و يرفع قوما و يضع آخرين «2»: هر آنى در شأن است، پس بدرستى كه از شأن سبحانى است اينكه مىآمرزد گناه را، و فرج مىدهد مكروب را، ترفيع دهد جماعتى را، و پست گرداند دسته ديگر را.
3- در مجمع- از شأن او سبحانه است احياى قومى و اماته جماعتى ديگر و اعطاى سلامتى به جمعى و مرض نسبت بدستهاى و غير آن از هلاك و انجاء و حرمان و اعطاء و امور ديگر كه در شماره نمىآيد از حوادثات عالم «3».
4- از بعضى اكابر نقل است كه شأن سبحانى ايصال منافع باشد به تو و دفع مضار از تو، پس تو غافل مشو از طاعت ذاتى كه غافل نيست از نيكوئى كردن در حق تو.
5- زمخشرى- در كشاف- يكى از ملوك، معنى آيه را از وزير خود پرسيد گفت: مرا يك روز مهلت ده تا بيان كنم. گفت: چنين باشد. پس وزير متفكر و دلتنگ به خانه آمد. در ميان غلامان غلام سياهى بود، خواجه را غمناك ديد، پرسيد چه چيز مغموم ساخته تو را؟ وزير جواب نگفت. غلام گفت شايد سبب فرح تو من باشم. وزير حال را گفت، غلام گفت: شاه را بگو مرا غلامى است تفسير آيه را مىداند. ملك امر به احضار غلام نمود. گفت: هر روز خداى در چه شأن باشد؟ گفت: اى ملك، شأن خدا آنست: يولج الليل فى
__________________________________________________
(1) به نقل از نور الثقلين، ج 5، ص 193، ح 28، تفسير قمى ج 2 ص 345.
(2) مجمع البيان (چ بيروت مكتبة الحياة)، جزء 27، ص 92.
(3) مجمع البيان (مطبعة العرفان صيدا)، ج 5، ص 202.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 416
النهار و يولج النهار فى الليل و يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى و يشفى سقيما و يسقم سليما و يفقر غنيا و يغنى فقيرا و يذل عزيزا و يعز ذليلا. ملك گفت چنين است، احسنت، نيكو گفتى، پس ملك امر نمود لباس وزير را از بدنش خلع و در غلام پوشانيدند و او را منصب وزارت داد. غلام گفت اى ملك «هذا من شأن ربنا» اين هم از شان پروردگار ماست «1».
تتمه: در شأن نزول آيه گفتهاند كه يهودان گفتند خداى تعالى روز شنبه كار نمىكند، آيه نازل شد «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ».
[سوره الرحمن (55): آيه 30]
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (30)
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما: پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود از اخراج شما از كتم عدم و اعطاء روزى و قبول توبه و اجابت دعا و آمرزش گناهان، تُكَذِّبانِ: اى جن و انس تكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد.
[سوره الرحمن (55): آيه 31]
سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ (31)
سَنَفْرُغُ لَكُمْ: زود باشد كه فارغ شويم از همه امور براى حساب و جزاى شما.
بيان: اين تهديد و استعاره است از اراده محاسبه و قصد مجازات نه فراغ بعد از شغل باشد، زيرا فراغت لازمه ممكن، و ذات ذو الجلال از عوارضات امكانيه منزه است بنابراين، اين وعيد است نسبت به عاصيان و وعد نسبت به متقيان، يعنى زود باشد كه عقوبت و مثوبت شما نمائيم أَيُّهَ الثَّقَلانِ: اى گروه بزرگ قدر و منزلت.
__________________________________________________
(1) تفسير كشاف (چ اول مصر) ج 4 ص 52.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 417
بيان: عرب آنچه قدر و قيمتى دارد «ثقل» گويد، و لذا حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله فرمود «انى تارك فيكم الثقلين» «1» يعنى من در ميان شما دو چيز مىگذارم كه جليل القدر و عظيم المنزلهاند و آن كتاب خدا و عترت طاهره من باشد. و اينجا مراد جن و انساند كه ذوى العقول و عظيم الشان هستند نسبت به حيوان كه پستترند، و حضرت صادق عليه السّلام فرمود: تسميه ايشان به ثقلان به اعتبار آنست كه گران بارند به تكليف.
تنبيه: جملهاى از احاديث وارد شده مراد ثقلان، قرآن و ائمه مىباشند:
1- تفسير برهان- زراره از حضرت باقر عليه السّلام سؤال نمود از فرمايش خداى عز و جل «سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ»، فرمود: كتاب اللّه و نحن: كتاب خدا و مائيم «2».
2- ابو سعيد خدرى روايت نموده از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: انّى تارك فيكم الثّقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الى الارض و عترتى اهل بيتى لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض «3»: بدرستى كه من گذارندهام در ميان شما دو چيز بزرگ قدر و منزلت، يكى از آن دو بزرگتر است از ديگرى: كتاب خدا ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين (تشبيه معقول به محسوس اشاره به ربط عالم مبدء است) و عترت من، اهل بيت من، هرگز از هم جدا نشوند تا وارد شوند بر حوض كوثر بر من.
و در حديث حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به كميل بن زياد فرمود: نحن الثّقل الاصغر و القران الثّقل الاكبر و قد اسمعهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.
يعنى مائيم ثقل كوچكتر، و قرآن است ثقل بزرگتر، و بتحقيق شنوانيد ايشان را رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله.
__________________________________________________
(1) به مدارك اين حديث شريف از طريق اهل سنت در كتاب احقاق الحق ج 9 ص 309 تا 375 توجه فرمائيد. [.....]
(2) تفسير برهان ج 4 ص 267.
(3) كتاب الخصال شيخ صدوق ج 1 باب الاثنين روايت 97 ص 65، (با اندكى اختلاف نسخه) و بهمين مضمون بصائر الدرجات جزء 8 باب 17 ص 414.
تفسير اثنا عشري، ج12، ص: 418
ادامه تفسیر اینشالله قرار داده خواهد شد
یا علی



حسابانو بدجوری عقبم
