بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام
پست آقای
Agha sayyed
جامع بود و حرفی جدای از مطالبی که باقی کاربران ارائه دادند نبود
در ارسال ایشون بعد از آوردن آیات آمده:
نقل قول:این رابطه تنها یک رابطه معنوى نیست ، بلکه علاوه بر رابطه معنوى که آثارش را به خوبى مى بینیم رابطه مادى روشنى نیز در این زمینه وجود دارد.
کفر و بى ایمانى سرچشمه عدم احساس مسؤولیت ، قانون شکنى ، و فراموش کردن ارزشهاى اخلاقى است ، و این امور سبب از میان رفتن وحدت جامعه ها، متزلزل شدن پایه هاى اعتماد و اطمینان ، هدر رفتن نیروهاى انسانى و اقتصادى ، و به هم خوردن تعادل اجتماعى است .
بدیهى است که جامعه اى که این امور بر آن حاکم گردد به سرعت عقب نشینى مى کند و راه سقوط و نابودى را پیش خواهد گرفت .
و اگر مى بینیم جوامعى هستند که با وجود عدم ایمان و تقوا از پیشرفت نسبى وضع مادى برخوردارند آن را نیز باید مرهون رعایت نسبى بعضى از اصول اخلاقى بدانیم که میراث انبیاى پیشین و نتیجه زحمات رهبران الهى و دانشمندان و علما در طول قرنها است .
در خصوص اینکه در جوامع غربی نعمتها به وفور است و در اینجا خیر, به عقیده دوستان
با توجه به
این ارسال و
این ارسال می توان به جواب رسید
وَلَا يحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ(آل عمران/178)
آنها که کافر شدند، (و راه طغيان پيش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت ميدهيم، به سودشان است! ما به آنان مهلت ميدهيم فقط براي اينکه بر گناهان خود بيفزايند؛ و براي آنها، عذاب خوارکنندهاي (آماده شده) است!
حکمت الهی همه چیز را در "بسم الله الرحمن الرحیم" خلاصه می کند، می گوید ظهرالوجود بسم الله الرحمن الرحیم. یعنی هستی به نام الله رحمان و رحیم به ظهور می رسد و از یک دید خیلی عالی، عالم جز الله و رحمانیت الله و رحیمیت الله چیز دیگری نیست.
تصور این معنا مشکل است اما خیلی عالی و لطیف است و اگر انسان این نکته را درک کرد بسیاری از مسائل برای او حل می شود. در این بینش، عالم دو چهره دارد: چهره از اوئی و چهره به سوی اوئی، چهره از اوئی رحمانیت خداست و چهره به سوی اوئی رحیمیت خدا،
سایر اسماء الهی، اسمهای تبعی هستند، درجه دوم و سوم اند.
خداوند، جبار و منتقم هم هست، اما اصالت از رحمانیت و رحیمیت خداست. صفات دیگر در واقع از این اسماء ناشی می شوند حتی قهر هم از لطف ناشی می شود، آن اصالتی که لطف دارد، قهر ندارد. دید توحیدی نمی تواند غیر از این باشد، دید واقعی فلسفی هم همین است و هستی شناسی واقعی غیر از این نیست!
+ اینکه طبق قسمت اخر پست اولیه برخی گناهان خاص هم موجب خشکسالی خواهند شد که جناب نام کاربری هم به برخی از آن اشاره فرمودند.
گناهانی که مانع باریدن باران می شود
والذّنوب الّتی تحبس غیث السّماء؛گناهانی که باران آسمان را حبس می کند
چند امر است که ضروری است در خشکسالی ها به آن توجّه جدّی تر بشود.
1 جور الحکّام فی القضاء؛ جور و ستم حاکمان و قضات در قضاوت و داوری.
2 شهادت ناحق و شهادة الزّور؛ شهادت ناحق دادن.
3 کتمان الشهادة؛ کتمان نمودن شهادت (حق).
4 زکات و قرض ندادن و منع الزّکاة و القرض و الماعون؛ زکات و قرض به دیگران، و وسائل زندگی را ندادن( ماعون وسائلی مثل بیل، و کلنگ، تیشه و... را گویند.)
5 بی رحمی به نیازمندان و قساوة القلب علی اهل الفقر و الفاقة؛ بی رحمی بر کسانی که فقیر و ندارند
6 ستم بر یتیمان و ظلم الیتیم و الارملة؛(18) ستم بر یتیمان و بیوه زنان
7 دست خالی رد کردن سائل
در دین اسلام مسؤولیت ها مشترک است، یعنی افراد مسئول یکدیگرند و در مسئولیت های یکدیگر شریکند: «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته» (جامع الصغیر، ص 95) بلکه نسل ها مسئول یکدیگرند.
هر نسل مسئول نسل بعدی است که این دین و این هدایتی که از نسل های گذشته دست به دست به آنها رسیده است آن را حفظ کنند و به نسل های بعدی برسانند، یعنی نسل های بعدی را آماده کنند برای پذیرفتن و استفاده از آن.
پس هر شخصی اعم از من نوعی و یا هر شخصی که سمتی دارد, مسوول است
توضیح تکمیلی داخل پرانتز؛
ما 2نوع مسوولیت داریم
در برخی شکل و قالب کار مشخص شده و ما تنها موظف به مقدمه هستیم
و برخی مسئولیتِ نتیجه هستند؛ اینکه آن نتیچه با چه وسیله, مقدمه یا چه شرایط و در چه قالبی انجام شود باید گفت با توجه به زمان و مکان, با هروسیله ای که بهتر است!
ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ(النحل/125)
با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشي که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسي بهتر ميداند چه کسي از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايتيافتگان داناتر است.
3راه برای هدایت بیان شده با توجه به شرایطش
1_ حکمت؛ سخن متقن که قابل خدشه نباشد یعنی مردم را به راه پروردگارت بخوان با برهان و حکمت و علم صددرصد و عقل خالص
2_ موعظه حسنه؛ موعظه خوب و پند و اندرز دلپسند؛ این برای مردمی ست که استعداد بیان عقلی و علمی ندارند اگر مسئله علمی طرح شود گیج می شوند! این با تمثیل و قصه و حکایت است. (
مثال آقای عبدالرحمن و
مثال خانم رکن الهدی شیوا و رسا بود)
3_ مورد اخر هم جدال احسن؛ در مقابل کسی که مجادله می کند و به دنبال حقیقت نیست اما به نحو احسن و منصفانه
ان شاء الله بتوان از هر کدام از این موارد در جای خود بهره برد.
یاعلی