تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نقد اقدس همراه با اسناد
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
سلام
با ارزوی بهترینها برای شما همراهان گرتمی
به قسمت دیگر خواهیم پرداخت
  • قسمت چهارم: ویژگی های” مشرق وحی” یعنی من!
جناب میرزا در این فراز نخست از کتاب اقدس،چنانکه عرض شد خود را “مشرق وحی” نامیده است.
اگر بخواهیم از درون عبارات خود او بفهمیم “مشرق وحی “یعنی چه این نکات قابل بیان است:
۱- او کسی است که ظهور وحی الهی از طریق اوست یعنی سخنانش وحی الهی است.
برای نمونه چند وحی نازله رو براتون قرار میدم
  • صفحه 73 اقدس می‏گه: لتعاشروا مع الادیان و تبلغوا امر ربکم
لفظ مع در این دو جمله زائد و غلط است، باید میگفت عاشروا الادیان و لتعاشروا الادیان )
  • درصفحه های 129 و 130 اقدس میگه : لعلّ تجدون لئالئ الاسرار من البحر الّذی تموّج باسمی العزيز المنيع
این جمله غلط است ، زیرا "لعل" کلمه ترجی است و به تنهایی داخل بر فعل نمی شود ، باید مدخول آن اسم باشد ، پس باید بیان می نمود:" لعلّکم تجدون لئالئ الاسرار من البحر الّذی تموّج باسمی العزيز المنيع"
( پ.ن : تو کتاب دیگه همکه ایقان باشه از این ایات نازله وجود داره نمونه خدمت شما جویای حقیقت :
  • چه مقدار حوريّات معانی که در غرف های حکمت مستور گشته"( ایقان صفحه 46)
حوريّات غلط است چون خود جمع حورا می باشد و با الف و تا جمع بسته نمی شود.)
  • حال اینکه در قران کریم میخوانیم
بسم الله الرحمن الرحیم
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا- نسا 82
آيا در قرآن نمی انديشند ؟ هر گاه از سوی ديگری جز خدا می بود در آن ، اختلافی بسيار می يافتند

[b] ۲- اوکسی است که همچون خداوند تدبیر عوالم خلق و امر را می کند بلکه نفس اوست.

۳- خدا شناسی یعنی مشرق وحی شناسی زیرا اولین واجب در بهائیت خداشناسی نیست بلکه مشرق وحی شناسی است (اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه).

بنابر این گام نخست و اولین پایه عرفان در دین بهائی ،”میرزا حسینعلی شناسی “است به عنوان کسی که جانشین خدا در زمین و زمان و کل عوالم خلقت حتی عوالم ناسوت و ملکوت و مجردات (عالم امر) می باشد!
( اگه ایشون رو کسی خواست بشناسه کافیه ایات نازله و همچنین صحبتهای این خدای تنهای فانی رو بدونه
(۹/اسفند/۹۳ ۱۵:۰۹)mahdy30na نوشته است: [ -> ]مثلا ایشون وقتی تو زندان هستن میگن :
أن استمع ما يوحي من شطر البلاء علي بقعة المحنة و الابتلاء من سدرة القضاء أنه لا اله الا أنا المسجون الفريد . بشنو آن چه را از سوي محل بلاء بر محل محنت و رنج از سدره‏ي قضاء وحي مي‏شود که: هيچ معبودي نيست مگر من، که زنداني و تنهايم.
آثار قلم اعلي ج ۱ ص۲۲۹.
۴-هدایت و ضلالت در بهائیت منوط به “میرزا حسینعلی شناسی”است. همه خط کشی ها در بهائیت وابسته به این عرفان است.
در قران
از حدود دویست و سی ایه راجع به هدایت اومده ، میشه اینطور برداشت کرد که هدایت به معنای «راهنمایی و ارائه طریق حق و کمال و خیر و صواب»
که گاهی در مورد انسانها به کار میره ؛ مانند آیه شریفه: «و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(عنکبوت/ 69)؛ ما راهمان را به افرادی که برای رضای پروردگارشان تلاش کنند نشان خواهیم داد.

و گاهی در معنایی عام استعمال میشه که شامل تمام موجودات هست مثل آیه «ربّنا الذی اعطی کل شی‏ء خلقه ثمّ هدی» (طه/ 50)
حال انکه خدا در قران میفرماید
هدایت یعنی دعوت به لسان انبیاء و به وسیله وحی که این در خصوص نوع بشر است؛ «و جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا» (انبیاء/ 73)
اگر او را شناختی فائزی و اگر نشناختی گمراهی:“من فاز به قد فاز بکل الخیر و الذی منع من اهل الضلال و لو یاتی بکل الاعمال”
ما مسلمونا تو نمازامون از خدا چی میخوایم

«اهدنا الصراط المستقیم» (فاتحه/ 6)

و حال اینکه قران حق رو چی معرفی میکنه؟

«ان اللّه‏ هو الحق» (نور/ 25)


پس انسانِ هدایت شده کسی است که حرکت او به سوی خداست و تمام گفتار و کردار او رنگ الهی دارد و کسی که به این مرحله برسد هدفی جز بیان حق و تحقّق و حاکمیت حق ندارد.
ایا این جملات کتاب الهی ( قران ) که تماما وحی مطلق هست و در اون حتی کوچکترین تناقض و ایرادی وجود نداره با کلامی که در کتاب اصطلاحا اسمانی و وحی نازله هست( اقدس ) چقدر تفاوت وجود داره .Huh
  • حالا جا داردسوالات پژوهشگران پیرامون این عرفان را مطرح کنیم:
الف: چه کسی تعیین می کند این عرفان در عارف محقق شده یا نشده است؟
به عبارت دیگر چه کسی انگ هدایت یا ضلالت را به مدعی عرفان میرزا می زند و قضاوت می کند که تو به این عرفان فائز شدی پس مهتدی هستی یا به این عرفان نرسیدی پس گمراهی؟
الان چه کسی قضاوت می کند منتقدان بهائیت و میرزا حسینعلی بهاءالله که با شناخت تحلیلی تاریخ و اظهارات و آثارش ،او را مدعی دروغین می دانند راه به هدایت برده اند یا مجذوبین میرزا که همه چیز او را با دید اثبات توجیه می کنند .آنها از اهل ضلالتند یا اینان؟!
یعنی تشکیلات بهائی پیشاپیش منتقدان و مخالفان خود را اهل ضلالت نامیده و بر هر گونه تحری حقیقت ( یکی از تعالیم 12گانه بهایی هست ) که به نتیجه مخالفت با آنها بیانجامد انگ ضلالت زده است!
این پارادوکسی است که باید توسط تشکیلات بهائی یا هر بهائی منصفی جواب داده شود زیرا از یک سو می گویند باید تحری حقیقت کرد و از سوی دیگر می گویند اگر در پایان این تحری به نتیجه مخالف ما رسیدی اهل ضلالتی!!
[تصویر: uturn.jpg]
ب: شناخت و عرفان میرزا شامل چه چیز هائی می شود:
بیو گرافی او ، فعالیت های اجتماعی فر هنگی اقتصادی وسیاسی او، آثار و نوشته هایش، و همه این ها از دید خودش یا مورخین بهائی ملاک است یا از دید مورخین غیر بهائی ،از دید منتقدان یا از دید مجذوبان ؟! چه میزان تحقیق و در چه حوزه هائی باید تحقیق شود تا عرفان حاصل گردد؟Huh
الان تکلیف شش میلیارد انسان غیر بهائی در روی زمین چیست که هنوز میرزا را نشناخته اند؟
بی گمان آنها طبق نص صریح کتاب اقدس جزو گمراهانند !! Sad
آنها اگر خواستند از گمراهی خارج شوند باید چه بخوانند و از دید چه کسانی بخوانند و چه کسی قضاوت می کند عرفان آنها به واقع اصابت کرده یا نکرده است ؟
مهتدی شده اند یا در گمراهی غلطیده اند؟!
پایان قسمت چهارم
(۷/اسفند/۹۳ ۱۹:۴۷)mahdy30na نوشته است: [ -> ]
ان شاء الله تو چند جلسه اینده این بحث رو ادامه و تا قبل از سال جدید پایان میدیم
دوستان اگه جایی روشک داشتن Dodgy بگین ، بالاخره این دیانت هم برای خودش یه ااسنتباطایی داره و هینطوری الکی نیست اینهمه ادم دنبال روشونن.
از همه دوستان درخواست دارم نظراتشون رو هم بگن البته هر جا رو اگه نقل قول میکنن ادرس بدن.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض تسلیت به مناسبت شهادت مادرم فاطمه سلام الله
در ادامه بحث با شما هستم با تاخیر
  • قسمت پنجم: ابعاد عرفان من!
شخصیت مشرق وحی(میرزا حسینعلی نوری) که به گفته خودش عرفان او اولین واجب است از دید نزدیکان و خویشانش شنیدنی است.
برای اینکه او را بهتر بشناسیم به سراغ برادر و خواهر او می رویم.خواهر فاضله اش عزیه خانم در باره او و سواد و اطلاعات علمی اش و تمرین آیه نویسی به سبک آثار باب و ریختن سیاه مشق ها به رودخانه و رفتارهایش در ماجراجوئی های بلند پروازانه برای تصدی پست شاهی در ایران و اقدام برای ترور شاه و ایجاد تضییقات برای بابی ها بر اثر اقدامات سیاسی و نظامی و مشارکت درقتل و غارت اموال مسلمین در ایام تبعید در عراق و فتنه انگیزی برای کنار زدن برادر از جانشینی باب و نشستن به جای او و فرارش به کوههای سلیمانیه بعد از افشای نقشه هایش و ماجراهائی که او از گفتن آنها شرم می کند و در آخر این شعر بابی ها را در مدیحت او می آورد که:
اگر حسینعلی مظهر حسین علی است
هزار رحمت حق بر روان پاک یزید
و بعد دعواهای خانگی برای جانشینی باب و جدال های خونین که مجبور می شوند یکی را به عکا و دیگری را به قبرس بفرستند تا از هم جدا باشند و دعوی های باطل و رونویسی از عربی های آب نکشیده باب برای صدور وحی و کتاب (!) و…
  • تفصیل اینها رو تو کتاب تنبیه النائمین عزیه خانم خواهر میرزا میشه مطالعه گرد …
آیا این شناخت از “مشرق وحی ” از جانب خواهری که از کوچکی با او بوده و در یک خانه و زیر یک سقف با او می زیسته و در همه جا حتی در تبعید او را همراهی کرده و رازهای درونی خانه او را می دانسته و همه حالات و سکناتش را زیر نظر داشته ،مورد قبول است و عرفان کامل مشرق وحی محسوب می گردد؟!
  • آیا شناخت میرزا یحیی ملقب به صبح ازل (برادر کوچکترش که جانشین باب محسوب می شده و میرزا حسینعلی سالها خود را چاکر آستان او می شمرده و درعراق خود رازیر فرمان او می دانسته )از او _که او را با گرگ ها و درندگان برابر می داند_قابل قبول است و عرفان مشرق وحی محسوب می شود؟!
آیا شناختی که مورخین از او و فتنه انگیزی هایش در ایران بدست می دهند عرفان مشرق وحی محسوب می شود ؟!
(شامل اقدام برای ترور شاه و پناهنده شدن به سفارت روس برای فرار از عقوبت و مشارکت در قتل مجتهد قزوینی (ملقب به شهید ثالث) و پناه داده به زرین تاج از مباشرین در این قتل و رفتن با زرین تاج به ییلاقات شمال و اعلام نسخ اسلام در دشت بدشت و انجام اعمال ننگین در آن دشت که بزرگان بابیه راهم به اعتراض واداشت و حمایت از شورشیان بابی که سه جنگ تحمیلی خانمانسوز در ایران راه انداختند و ایجاد تفرقه در کشور با فرقه سازی و… )
  • عرفان جناب میرزا می تواند ابعاد دیگری هم داشته باشد:
تعریف و تمجید و غلو و مبالغه در مدح جنابش به نوعی که او را نفس خدا در عالم خلق و امر بدانیم چنانکه خودش ،خویشتن را به این القاب مزین فرموده اندو مجذوبان او هم تکرار نموده اند!

انتخاب با خوانندگان عزیز!
دوستان ببخشین حالم خوش نبود نشد مطالب بیشتر همراه با اسناد قرار بدم.
فقط دوستان مطالبی درباره همین کتاب تنبيه النائمين مقداری توضیح اضافه میکنم براتون که بدونین که اصل کتاب توش روالش چیه
منقول از ادیان نت
دوستان فقط لطف کنن متن رو قسمت های رنگی رو با تامل بخونین اگه همه رو وقت نداشتین ///

کتاب تنبیه النائمین مشهور به رساله عمه
، منسوب به عزیه خانم خواهر بزرگ صبح ازل و دختر میرزا عباس نوری و از پیروان سید باب و صبح ازل است، این کتاب در جواب نامه ای است که از طرف عباس افندی به عمه خود نوشته شده و [b]آن نامه مشهور به لوح عمه و در مکاتیب دوم چاپ شده است
. این کتاب سه قسمت است:
  • اول: محتوی مقدمه ای است در ۱۲ صفحه مربوط به خصوصیات کتاب و شرح حال عمه و لوح عمه
  • دوم: کتاب رساله عمه است در ۱۱۵ صفحه
  • سوم: حاوی بر خطبه و رساله ردیه حاجی میرزا احمد کرمانی است در ۲۶ صفحه که از طرف بابیه بدون ذکر تاریخ و محل طبع چاپ و منتشر شده است.

این کتاب در اثبات وصایت صبح ازل و نقل اعمال سوء میرزا حسینعلی بهاء و رد و طرد دعاوی او است و بطوری که از بررسی کتاب معلوم می شود نویسنده آن شخص مطلع و محقق و فاضلی بوده است، و ممکن است یکی از فضلای بابیه از زبان عمه این کتاب را تالیف و تنظیم کرده است و انصافا در مقام رد دعوی بهاء خوب از عهده بر آمده است.

در قسمتی از این کتاب نوشته شده است: چگونه می شود که شخص نبی و رسول ظاهر شود و برهان اقامه نماید و احکامی از جانب خدا بیاورد که عباد را از وادی ضلالت و جهالت نجات داده به جنت عرفان و ایقان رساند، هنوز احکام او را کسی نشینده و به موقع اجراء نرسانیده دیگری بیاید احکامش را نسخ نماید و متمسک به بعضی از کلمات و عبارات متشابه کتاب بیان باشد، در صورتی که خودش نتواند احکامی بیاورد در ظرف این مدتی که مشق این کار را می کرد و نتوانست ترتیب اثری دهد، پس از آنکه دید دروغش مکشوف و کذب و ادعایش آشکارا می گردد بمرده کالقرده خود گفت که نقطه ی بیان را در عالم نورانیت ملاقات کردم چون طفل رضیعی که برای ثدی ام خود ضراعت و زاری نماید که احکام بیان او را نسخ ننمایم، من هم بر او رحم آورده احکام کتاب او را نسخ ننمودم مگر چند حکم از محرمات و منکرات او را چون بر عاملین ترک آنها شاق بود استعمال آنها را جایز شمردم [۱] و این اشعار را در این مقام انشاد نمودند:
بیان از من شده صادر منم بر نسخ او قادر کنون بر وی شدم آمر چرا کو شد مرا ساجد


یا معاشر المنصفین ببینید و بشنوید که این مدعی شمس حقیقت په می گوید! اشهدکم بالله هیچ شخص عامی با شهور چنین سخنی می گوید و چنین ادعائی می نماید اگر نقطه بیان از جانب خدا و احکامش متبع بوده تو چه می گوئی مگر کتاببیان رساله ی عملیه فلان مجتهد بوده که تو تقلید میت را جایز بدانی که احوط چنین یا اقوی چنان است... الخ. [۲]

حال کسی نیست که به عزیه خانم بگوید حسینعلی نوری شاگرد همان استاد یعنی علی محمد باب است و از استادش خوب یاد گرفته که چگونه مردم را فریب بدهد. تمام رهبران بهائی بخاطر حب ریاست بود که این فرقه را تشکیل داده اند. علی محمد باب که اول ادعای بابیت کرد، پس از مدتی نسبت به مقام بالاتر حریص شده ادعای الوهیت کرد. حسینعلی نوری هم برای آنکه نشان دهد مقام والاتری نسبت به علی محمد باب دارد، رویای ساختگی خود را درباره ی اینکه علی محمد باب به او التماس کرده مطرح می کند و این خود بیمار روانی بودن رهبران بهائی را نشان می دهد.

پی نوشت:
۱- تنبیه النائمین، صفحه ۴۶
۲- محاکمه و بررسی باب و بهاء جلد۲ صفحه ۲۴۷ و ۲۴۸
سلام دوستان
فبل از اینکه بحث جدید رو اغاز کنیم خوبه یکم به یاد اوری مطالب پیشین هم ب
ردازیم و بعد به بحث جدید
دوستان یادون هست تو قسمتهای قبل به چه نکاتی اشاره کردیم؟
قسمت مهماش کدوما یادتونه؟
اصلا یه سوال اگه شما بعد از مطرح شدن این بحث ( بحث نقد اقدس منظورم هست ) خواستین با کسی که ادعا میکنه جامعه بهایی حق هستن و رهبرشون هم رسول خدا بوده و ... صحبت کنین چقدر میتونین با نقد این کتاب به رد نظریات و عقیده اونها بربیایین

حالا یکم به گفته هایی که تا اینجا گفتیم و دوستان هم نظرات و مباحثی رو گفتن که دستشون درد نکنه ( با پستاشون به بحث قوام میدن ) فقط یک فراز از این کتاب اصلی این کتاب اینقدر پرسش ایجاد کرد و نقد هایی وارد بر اون رو با توجه به کتب خودشون و عقاید جامعه بهایی مطرح کردیم .
حالا اگه بگیم که جامعه بهایی و بیت العدل پاسخی به این سوالات بدن ، ایا میدن؟ یا اینکه ب تفسیر و تاویل رو میارن
میدونین که کم این کارو نکردن و برای فریب افکار رو به تاویل و اینکه منظور حضرات چنین بوده اوردن و خط مشی جدید رو هم پیش رو گرفتن.
حق دارن
البته میدونین و یادتون هست که طبق گقته های بزرگان بهایی حق تفسیر و تاویل ندارن اینها چون :
ميرزا حسينعلي تو کتاب اقدس (همین کتاب مورد نقد ) مي نويسد:
«و الذي يتکلم بغير ما نزل في الوحي انه ليس مني» . «اقدس»، ص111.
(هر کس، به غير از آنچه را که در نگارشهاي من آمده است، سخني و کلامي بگويد، او مسلما از من نيست).
و يا اينکه عباس افندي در اين خصوص، و به پيروي از پدر خود مي نويسد:
«حضرت احباء بايد آنچه نصوص کتاب است بيان نمايند و ادني کلمه اي تجاوز نشود». «امر و خلق»، ص9.
«از جمله وصاياي حتميه و نصايح صريحه ي اسم اعظم (يعني بهاء الله) اين است که ابواب تأويل را مسدود نمائيد و به صريح کتاب يعني به معني لغوي مصطلح قوم تمسک جوييد».«گنجينه حدود و احکام»، ص340.
این قسمت رو تکرار میکنم تا اگه یه جا اومدن تاویل کنن بدونین حق تاویل ندارن.
دوستان این بخش یادتونه؟
قسمت چهارم: ویژگی های” مشرق وحی” یعنی من!
نقل قول:قسمت چهارم: ویژگی های” مشرق وحی” یعنی من!
جناب میرزا در این فراز نخست از کتاب اقدس،چنانکه عرض شد خود را “مشرق وحی” نامیده است.
اگر بخواهیم از درون عبارات خود او بفهمیم “مشرق وحی “یعنی چه این نکات قابل بیان است:
۱- او کسی است که ظهور وحی الهی از طریق اوست یعنی سخنانش وحی الهی است.
۲- اوکسی است که همچون خداوند تدبیر عوالم خلق و امر را می کند بلکه نفس اوست.
۳- خدا شناسی یعنی مشرق وحی شناسی زیرا اولین واجب در بهائیت خداشناسی نیست بلکه مشرق وحی شناسی است (اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه).
بنابر این گام نخست و اولین پایه عرفان در دین بهائی ،”میرزا حسینعلی شناسی “است به عنوان کسی که جانشین خدا در زمین و زمان و کل عوالم خلقت حتی عوالم ناسوت و ملکوت و مجردات (عالم امر) می باشد!
۴-هدایت و ضلالت در بهائیت منوط به “میرزا حسینعلی شناسی”است. همه خط کشی ها در بهائیت وابسته به این عرفان است.اگر او را شناختی فائزی و اگر نشناختی گمراهی:
“من فاز به قد فاز بکل الخیروالذی منع من اهل الضلال و لو یاتی بکل الاعمال”
حالا جا داردسوالات پژوهشگران پیرامون این عرفان را مطرح کنیم:
الف: چه کسی تعیین می کند این عرفان در عارف محقق شده یا نشده است؟
به عبارت دیگر چه کسی انگ هدایت یا ضلالت را به مدعی عرفان میرزا می زند و قضاوت می کند که تو به این عرفان فائز شدی پس مهتدی هستی یا به این عرفان نرسیدی پس گمراهی؟
الان چه کسی قضاوت می کند منتقدان بهائیت و میرزا حسینعلی بهاءالله که با شناخت تحلیلی تاریخ و اظهارات و آثارش ،او را مدعی دروغین می دانند راه به هدایت برده اند یا مجذوبین میرزا که همه چیز او را با دید اثبات توجیه می کنند .آنها از اهل ضلالتند یا اینان؟!
یعنی تشکیلات بهائی پیشاپیش منتقدان و مخالفان خود را اهل ضلالت نامیده و بر هر گونه تحری حقیقت که به نتیجه مخالفت با آنها بیانجامد انگ ضلالت زده است!
این پارادوکسی است که باید توسط تشکیلات بهائی یا هر بهائی منصفی جواب داده شود زیرا از یک سو می گویند باید تحری حقیقت کرد و از سوی دیگر می گویند اگر در پایان این تحری به نتیجه مخالف ما رسیدی اهل ضلالتی!!
ب: شناخت و عرفان میرزا شامل چه چیز هائی می شود:
بیو گرافی او ، فعالیت های اجتماعی فر هنگی اقتصادی وسیاسی او، آثار و نوشته هایش، و همه این ها از دید خودش یا مورخین بهائی ملاک است یا از دید مورخین غیر بهائی ،از دید منتقدان یا از دید مجذوبان ؟! چه میزان تحقیق و در چه حوزه هائی باید تحقیق شود تا عرفان حاصل گردد؟
الان تکلیف شش میلیارد انسان غیر بهائی در روی زمین چیست که هنوز میرزا را نشناخته اند؟
بی گمان آنها طبق نص صریح کتاب اقدس جزو گمراهانند !!
آنها اگر خواستند از گمراهی خارج شوند باید چه بخوانند و از دید چه کسانی بخوانند و چه کسی قضاوت می کند عرفان آنها به واقع اصابت کرده یا نکرده است ؟
مهتدی شده اند یا در گمراهی غلطیده اند؟!
حالا یکم درباره این که این مشرق وحی در ادامه کتابش چیا میگه
  • قسمت ششم: ادعاهای من!
از فراز دوم کتاب اقدس تا فراز دوازدهم جناب میرزا حسینعلی آن چنان تعریف و تمجید های فراوانی _در اندازه خدائی _از خود به عمل می آورد که هر خواننده ای از دیدن آن عبارات و ادعاهای گزاف انگشت حیرت به دهان می برد!
این سبک از مداحی برای خویشتن نو بر همان مشرق وحی است که خود را نفس خدا در عالم امر و خلق لقب داده است و به آرامی با حذف خدا خود را همو جا می زند!
به اختصار ادعاهای اورا فهرست می کنیم:
قسمتهای رو هم برای دوتان متنش رو قرار میدم
  • ۱-بعد از عرفان من ، باید از اوامر من اطاعت کنید !
  • اوامر شما یا اوارم خدا؟
  • ۲-آنانکه اهمیت احکام مرا نمی فهمند پشه های سرگردان هستند !
  • اول تکلیف ما رو معلوم کنید که شما از جانب خدا هستین ( طبق مباحث پیشین کلام خدا تناقض نداره ولی برای شما داشت) پس چطور بدونیم اوامر شما همون اوامر خداست که بعد احکامشما رو یقین بدونیم؟
  • ۳-ما شما را امر می کنیم نفسانیات و هوای نفستان را در مقابل ما بشکنید!
  • الان در مقابل شما نفسمون رو بشکنیم و به عرفان مشرق وحی احترام بزاریم یا اینکه مقابل خدا ؟
  • ۴-دریاهای حکمت و علم از مطالب ما فوران نموده است آن را غنیمت شمرید!
  • کدوم حکمت رو میفرمایید حضرت بها؟ علم ادبیات و لغت عربی؟ یا احکام شرعیه ؟ یا علم به همه علوم؟
  • نمونه عرض کنم براتون که ایشون و پیروانشون مدعی امی بودن هستن ( به معنای مکتب نرفته و از فردی علم نیاموخته ) حال اینکه مدارکی موجود هست که ایشون هم مکتب رفتن و هم مثل جناب باب که چنین ادعاهایی داشتن - چطور میشه علم از ایشون فوران زده؟
ایشون امی بودن یا اینکه مدرسه رفتن؟ خودشون میگن که در لوح سلطان که برای ناصردین نامه مینویسنDodgy و میگن من درس نخوندم و ... یا سُلطانُ! إنّی کُنتُ کَأحَدٍ مِنَ العِبادِ، راقِداً عَلی المِهادِ؛ مَرّت عَلَیَّ نَسائِمَ السُبحانِ وَ عَلَّمَنی عِلمَ ما کانَ... ما قَرئتُ ما عِندَ النّاسِ مِنَ العُلُومِ وَ ما دَخَلتُ المَدارِسَ. فَسئَلِ المَدینَةَ الَّتی کُنتُ فیها لِتُوقِنَ بِأنّی لَستُ مِنَ الکاذبین»
ای سلطان، من همچون دیگر بندگان، بر فرش خود خوابیده بودم که بر من نسیم خداوند وزید و تمامی علوم موجود را به من آموخت.... همانا من مانند سایر انسان‌ها علوم را نیاموخته‌ام و به مدرسه‌ای وارد نشدم. پس از هم شهریان من این مسأله را بپرس تا بدانی که من از دروغگویان نیستم. لوح سلطان، صفحات 7 و 8[/b][i]
یا در جای دیگه میگن که :
نورانیّت مظاهر مقدسه بذاتهم است، نمی‌شود از دیگری اقتباس نمایند، دیگران باید از آنها اکتساب علوم و اقتباس انوار نمایند نه آنها از دیگران، جمیع مظاهر الهیّه چنین بوده‌اند، حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمّد و حضرت باب و حضرت بهاءالله در هیچ مدرسه‌ای داخل نشوند... خطابات مبارکه صفحه 7
و در جای دیگه بازم یادشون میره که قبلنا چی گفتن و در کتاب اسرار الاثار خصوصی ج2 ص 17 میگن « این مظلوم در طفولیت در کتابی که نسبتش به مرحوم مغفور ملّا باقر مجلسی بوده غزوۀ اهل قریظه را مشاهده نمود و از آن حین مهموم و محزون بود ».
مدارک زیادی بر این اعلمیت و ... داریم که همه مستندات اصیل هست چون نمیخوایم طولانی بشه نیاوردم.
  • ۵-هر کس پیمان اوامر ما را بشکند اهل ضلالت است!
  • اقا شما اول برادریتو ثابت کن بعد ما بدونیم شما راست میگی حالا اونوقت میایم ما هم با شما مباحثه میکنیم تا حقانیتتون رو قبول کنیم ، عمرا با اینهمه اشتباهات فاحش قبول کنیم.
  • ۶-اوامر من رحمت من بر بندگان من می باشد!
  • Huhمن حرفی برای نقدش ندارم
  • ۷-هر کس شیرینی سخنان مرا بیابدحاضر است همه گنجینه های خود را در این راه ببخشد!
  • لو يجد احد حلاوة البيان الّذی ظهر من فم مشيّة الرّحمن لينفق ما عنده ولو يکون خزآئن الارض کلّها ليثبت امراً من اوامره المشرقة من افق العناية و الالطاف *
خو راست میگن چون چنان احکام شیرینی دارن که تو هیچ دیانتی پیدا نمیشه Blush مثلا یکی از احکام رو بگم شاید خواستین گنجینه تون رو بدین بدونین
بخش مهریه از کتاب مورد نقد ( اقدس )

800x600
  • فصل هفتم - در ميزان مهريّه کابين
لا یحقق الصهار إلا بالأمهار. قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالا من الذهب الأبریز و للقری من الفضة. و من اراد الزیادة حرّم علیه أن یتجاوز عن خمسة و تسعین مثقالا. کذالک کان الأمر مسطورا
دامادی تحقق نمی یابد مگر به مهر( یعنی دادن مهریه واجب است) برای شهرها نوزده مثقال طلا و برای روستاها نقره قرار داده شده است. و هر کس که بخواهد بیشتر بدهد حرام است که از نود و پنج مثقال تجاوز کند. این چنین است که امر ( مهریه) نوشته شده است.
صهار: دامادی امهار: کابين‌ها
  • ۸-اعمال و احکام را به خاطر محبت من انجام دهید!
اقا اینجا دیگه اخر نکته هست ، فقط همکاران امیدوارم این قسمت رو به تمسخر نگیرید ، اخه ما اخر متوجه نشدیم شما رو باید مدس بدونیم با خدا رو ، ؟ اگ شما خدایی ، این خرف درست میشه ؛ اگه شما نماینده و نبی خدایی دیگه چرا میگی احکام الهیه ( احکام رو خودت برای خودتون نمیخواین گه میخواین؟) نباید اینطوری بگین باید میگفتیم برای خدا انجام بدین پس یه بداشت میشه شما خدایی . مثل این حرف ثل این میمونه که معلم بکه بچه ها خوب درس بخونین تا من رو شرمنده نکنین خو این وسط درس خوندن بچهها بخاطر سربلندی معلمه یا اینده خودشون؟
  • ۹-به جان خودم سوگند اهل انصاف حاضرند گرد احکام من طواف کنند!
  • خو اینم راست میگه باهاش موافقم چون خداست دیگه طبق فراز قبلی و برای خدا باید طواف کرد و اوامر ... رو انجام داد.
  • ۱۰-ما با انگشتان قدرت و اقتدارخودهم احکام نازل کردیم هم پلمپ شیشه علم را گشودیم!
  • لا تحسبنّانّا نزّلنا لکم الاحکام بل فتحنا ختم الرّحيق المختوم باصابع القدرة و الاقتدار يشهد بذلک ما نزّل منقلم الوحی تفکّروا يا اولی الافکار
  • ۱۱- ای اندیشمندان آنچه از قلم وحی ما صادر شده بر این مطالب شهادت می دهد!
این بخش اساس اومدن خودش رو میگه ، بزارین از خودشون براتون بگم که نگین همش خودت نقد کردی
خودتون اخرش متوجه میشد که چی میخوام بگمBlush
عبدالحمید اشراق خاوری در شرح این عبارات میرزا بهاء چنین می‌گوید: «ای مردم! خیال نکنید که جمال قدم آمد فقط برای اینکه برای شما احکام را بیان کند برای شما یک صورت نماز بدهد و یک روزه و حج و فلان و بهمان نه... نه ... منظور این نبود اینها در رتبه ثانی از اهمیت است. مقصود اصلی این بود که می‌خواهند بفرمایند موعود کل ملل و آن وجود مقدسی که حضرت موسی و مسیح و محمد و سایر انبیاي الهی وعده داده‌اند که ظاهر خواهد شد در یوم نهایت و آخر، و اسرار کتب مقدسه را آشکار خواهد کرد، و معانی آیات متشابه را ذکر خواهد کرد می‏خواهد بفرماید: ای اهل عالم آن روز فرا رسیده است و آن نفس مقدسی که این کار را انجام می دهد من هستم که به اسم بهاء الله ظاهر شده‌ام. من آمده‌ام برای اینکه رموز و اسرار کتب قبل را برای شما آشکار کنم حقايقی را که در آیات متشابه مکنون و مستور بود برای شما واضح و آشکار بیان کنم.
مقصود اصلی این بود که وعده‌های الهی که چندین هزار سال به وسيله موسی و مسیح و رسول الله و انبیای الهی دیگر تکرار شده بود و اهل عالم منتظر بودند که کی آن نفس مقدس بیايد این پرده را از روی این اسرار و رموز کتب آسمانی بردارد و آن روز آمده است انتظار بسر آمد لذا مقصود اصل و مطلوب واقعی جمال قدم و اسم اعظم که بامر الهی قیام کرد، فتح رحیق مختوم بود یعنی برداشتن مهر از سر معانی آیات مشکله، آن آیاتی که در کتب مقدسه بود و معانیش بر همه مردم پوشیده و مکتوم بود. روزی که کوه‌ها راه می‌افتند روزی که مردم مثل پروانه‌ها بین زمین و آسمان می‌پرند. روزی که کوه مثل پنبه حلاجی شده می‌ماند، و از این قبیل چیزها که در کتب آسمانی بود. همه‌ی این را در الواح ذکر فرموده‌اند و می‌فرمایند اگر احکامی صادر شده است. نماز و روزه و فلان و بهمان ای‌ ها فضلاً للعباد و در درجه‌ی ثانی از اهمیّت است. مقصود اصلی نزول تأویل آیات متشابه کتب قبلیه است» خاوری، عبدالحمید اشراق‌، شرح اقدس، ص 35 – 37.
ایا شرح کلمات درست هست؟Huh
تو اول پست چی گفتیم این همه/؟؟؟؟؟Big Grin تفسیر ... نداریم
تو پست بعدی میرسیم به نمازCool
دوستان دعا کنین با این روند بشه تا قبل سال این بحث رو تموم کنم چون شرح ها رو باید بنویسم و اطرفی مستند باشه.
در پناه خدا باشید و از شر دشمنان در امان
سلام دوستان ببخشین که نشد امروز براتون مطلب بزارم
جاش الان جبران میکنم [تصویر: 5.gif]
بسم الله الرحمن الرحیم
  • قسمت هفتم : نماز اما رو به من!! [تصویر: 23.gif]
مدعی کتاب اقدس که در فراز های سابق در باره خود گفته بود اولین واجب ،شناخت من است وملاک هدایت و ضلالت شخص من و خیر منحصر در من است و منم مشرق وحی که هر کس مرا نشناسداهل ضلالت است و منم که شیشه معرفت را مهر کرده و اهل انصاف بایدگرد اوامر من طواف کنند…
  • آنگاه و در ادامه به این مقدار هم راضی نشده حکم نماز را به قصد اینکه همه باید رو به سوی او خضوع و نمازکنند ،در کتاب اقدس صادر می نماید!
ترجمه عبارات چنین است:
“بر شما نوشته شد نمازی نه رکعتی ، از سوی خدای نازل کننده آیات_ یعنی من _ تاکه صبح و ظهر و شام آن را انجام دهید.
البته مقدار آن بیشتر بود که بقیه را به شما تخفیف دادیم! [تصویر: 13.gif]
اما چون قصد نماز کردید_در وقتی که من زنده باشم_ باید رو به مقام مقدس من نماز کنید که مطاف ساکنان ملاء اعلی ومحل اقبال اهالی شهرهای بقا و محل صدور فرمان برای آسمانیان و زمینیان است !
وقتی هم که من- همان شمس حقیقت – غروب کردم [تصویر: 105.gif] به سوی محلی نماز کنید که برای شما معین کردیم -یعنی رو به قبر من نماز کنید -!”[تصویر: 39.gif]
آری روزانه نه رکعت نماز به جای آورید به سوی مقام اقدس من در وقتی که زنده باشم و چون بمیرم رو به قبر من این نه رکعت را در هرروزی سه نوبت به جای آورید:
و اذا اردتم الصلوه ولوا وجوهکم شطری الاقدس… در هنگام حیات من قطب نمائی تهیه کنید که هر لحظه نشان دهد من کجا هستم(!)
یادم نیست قبلنا براتون گفتم درباره قبله بهاییا یا اینکه دوستان پیش از این بحث بیان داشتن رو دقیق نمیدنم ولی فردا براتون میگم فقط قبلش نگاه کنین به متن پایین که براتون بصورت نقل قول میارم
نقل قول:
عبدالحمید اشراق خاوری در تقریرات اقدس میگه :
نماز همان طور که در اسلام قبله ای داشت و در سایر شرایع هم شاید قبله ای داشته، در این ظهور مبارک هم قبله ای برایش تعیین کرده اند: «اذا اردتم الصلوة»، وقتی خواستید نماز بخوانید؛ «ولو وجوهکم شطری الاقدس»، ببینید جمال قدم و اسم اعظم در کدام طرف هستند، به همان طرف متوجه بشوید. [تصویر: 104.gif]
حضرت اعلی هم در کتاببیان می فرمایند: «انما القبلة من يظهره الله» یعنی قبله بیان من یظهره الله است، «حتی ینقلب تنقلب»، هر جا برود جهت قبله هم به جهت سیر و سفر او تغییر می کند... قبل از صعود جمال مبارک، قبله اهل بهاء طرفی بوده است که جمال مبارک در آ ن جا تشریف داشته اند و «عند غروب الشمسی الحقیقه و التبیان»، وقتی که شمس حقیقت جمال قدم از این عالم غروب کرد؛ «المقر الذی قدرناه لکم» برای قبله به آن نقطه توجه کنید که برای شما مقدر کرده ایم.
ادرس این متن رو هم عبدالحمید اشراق خاوری، تقریرات درباره کتاب مستطاب اقدس، تنظیم و تدوین: دکتر وحید رافتی، ص34 و 33؛ملحقات بر اقدس، ص109، بند ششم.
تو متن بالا موجه گاف جناب خاوری شدین> [تصویر: 109.gif]
نماز همان طور که در اسلام قبله ای داشت و در سایر شرایع هم [u]شاید قبله ای داشته[/b]
یعنی دیگر شرایع رو نمیدونن اینا واقعا کدوم خدا این جنابان رو فرستاده که چنین اصحابی تربیت کردنکه از انبیا و ادیان پیشین خبر ندارن.
[/b]
و آنگاه صبح و ظهر و مغرب به سوئی که آن قطب نما نشان داد نماز بگزارید!
و بدانید که وجود اقدس من همان مقام مقدسی است که عرشیان و کروبیان گرد آن طواف می کنند:
…شطری الاقدس المقام الذی جعله الله مطاف الملاءالاعلی و مقبل اهل مدائن البقاء و مصدر الامر لمن فی الارضین و السماوات!
این عبارات از شرح بیشتر بی نیاز است
نقد بیشتر و مطالب حاشیه رو ببینم کدوم شیر بچه علوی میزنهBlush همینا رو خوندین برای شفای مرضای اسلام یک صلوات بفرستین
یا زهرا
سلام
تا الان 2 بار متن و همراه بانقد رو نوشتم ولی نمیدونم چرا ثبت نشد یا قسمت نیست یا اینکه چیه نمیدونم
دیگه براتون متن خلاصه رو میزرارم بدون نقد کامل فقط قسمت های رنگی رو تامل کنین
خودتون استادترین
  • قسمت هشتم: نماز جماعت ممنوع!


ما(خدای تنها و زندانی و تبعیدی) بعد از آنکه در رکعات نماز به شما تخفیف دادیم تصمیم گرفتیم که نماز جماعت را هم ملغی کنیم و دستور دهیم همه نمازها را به فرادی و غیر جماعت (یعنی تنهائی) بخوانید!
کل این خط میگه من خدام من خدام من خدا
  • اخه اگه تامل کنین میبین که اساسا اسمی از خدا نمیبره و میگه من چنین کردم و چنین تصمیم گرفتم و ...
اما دیدیم که در مورد نماز میت ،بد است که به جماعت خوانده نشود لذا به تصمیم خود در تحریم همه نماز های جماعت ،استثنا زدیم و اجازه دادیم که فقط نماز میت را به جماعت بخوانید ولی سایر نماز ها را اجازه ندادیم به جماعت بخوانید!
  • بدون شرح - خود مفصل بخوان از این مجمل
ضمنا برای آنکه معلوم شود ما از اسلام برتریم تصمیم گرفتیم یک چیزی بر نماز میت مسلمین اضافه کنیم و آن تعداد تکبیرات نماز میت است!
  • کل برتری در مقابل اسلامی که منسوخش کردن یدونه تکبیر بیشترهBig Grin
  • امان از دست چشم و هم چشمی
چون در اسلام پنج تکبیر برای نماز میت آمده است ما (خدای تنها و زندانی و تبعیدی) مقررکردیم در بهائیت شش تکبیر گفته شود تا برتری بهائیت بر اسلام مشخص شود!!
  • حالا داشته باشین که ایشون ( همون خدا تنها ) اینجا تو متن کم میارن و خود جمله نشون میده که دستورات رو خدا نمیده بلکه خودش انشا میکنه بدون دخالت خدا
اما متن نماز میت را هرچه فکر کردیم نتوانستیم چیزی پیدا کنیم که بهتر از مال مسلمین باشد لذا با کمال تاسف عرض می کنیم اگر عربی شما خوب است همان متن مسلمین را بخوانید .
اگر هم عربی و علم قرائت نمی دانستیدو بلد نبودید عیب ندارد بی خیال شوید ما هم از شما گذشتیم (قد عفونا عنکم)!!
  • من موندم دین به این گل و بلبلی کجای دنیا وجود داره ، همون منکر خداش خودشو درگیر میکنه ولی ایشون میگه اشکال نداره ما شما را بخشیدیم
این هم عبارات کتاب مقدس اقدس تا پنداشته نشود مطالب بالا شوخی است یا اختراع ناقد:
قد رفع حکم الجماعه الا فی صلوه المیت...
قد نزلت فی صلوه المیت ست تکبیرات...
والذی عنده علم القرائه له ان یقرء ما نزل قبلها و الا عفا الله عنه !
  • به راستی چرا بهائیت با نمازجماعت مخالف است؟!
  • اگر جماعت بد است چرا در مورد میت خوب است ولی در مورد زنده ها بد و حرام؟!
یعنی تا زنده اید کنارهم نایستید و مجتمع نشوید ولی وقتی کسی مرد می توانید مجتمع شویدو نماز جماعت بخوانید ؟!

چرا در عبادتگاه مجتمع شدن ، هم آوا شدن ، با آهنگ نوای امام یکی شدن،نشستن و برخاستن مجتمع ، قیام و قعود و قنوت و سجود و تشهد مشترک باید حرام باشد؟!
  • چه کینه ای دارد این خدای زندانی با جماعت؟!
حذف نماز جماعت ،نماز جمعه ،نماز عیدین در مساجد و مصلاهای کوچک و بزرگ و جهانی (کعبه بزرگ ،این عبادتگاه عتیق) که از زیبا ترین جلوه های بندگی و عبودیت است چرا باید مورد دشمنی این خدای زندانی و دین او قرار بگیرد و تحریم شود ؟!

اسلام باید توسط این خدای زندانی و تبعیدی به عراق ،نسخ شود و به جرگه ادیان منسوخه بپیوندد چون یک تکبیر در نماز میت کم دارد ؟!

حالا ما می آئیم دین جدیدی می آوریم که یک تکبیر در نماز میتش اضافه تر دارد!
اما متن نماز میت را چون نتوانستیم چیزی بهتر پیدا کنیم همان متن مسلمین را توصیه می کنیم که بروید از توضیح المسائل ها ی مسلمین پیدا کنید و بخوانید!! اگر هم نتوانستید که بی خیال شوید ما خدای زندانی شما را می بخشیم!!Blush

برای سلامتی همه مرزبانهای دینمون که لحظه لحظه عمرشون رو میزارن که دفع کنن دشمن عقیده رو و شادی روح بلند اون مرزبانهای عقیده که از صدر اسلام تا الان داریم از ثمره خدماتشون استفاده میبریم صلوات
سلام
دوستان این قسمت برای دوستان 15- مناسب نیست
  • قسمت نهم: خطا کار را بسوزانید !!
آئینی که مدعی است من پیام آور محبت هستم و با عداوت میانه ای ندارم و حتی گرگان خونخوار را می گوید ملجا و پناه شوید ومحبت کنید و مشک ختن به مشامشان برسانید و همه احکام قصاص را می گوید منسوخ داشتیم و دستور به محبت و رافت دادیم یکباره و در یک چرخش سیصدو شصت درجه ای ،خشن ترین حکم را درباره خطا کاران صادر می نماید: سوزاندن!!
تعجب نکنید در بهائیت حکم کسی که خانه ای را آتش بزند ،سوزاندن است! یعنی خود سوزاننده را بیاورند و نفت روی او بریزند و آتشش بزنند یا کنارش آتش افروزند و او را زنده زنده در آتش افکنند!!
تصور این صحنه قرون وسطائی را بنمائید که مردم بهائی همه در استادیوم جمع شده اند و مشغول تماشا هستند که ناگاه خطا کار را می آورند و مامور اجرای حکم می گوید :
جناب ولی امر (البته فعلا که بهائیت ولی امر ندارد،لابد می گوید جناب رئیس بیت العدل)اجازه می فرمائید حکم را اجرا کنیم؟! و او سری به نشانه موافقت تکان می دهد و در این هنگام جلاد وظیفه خود را آغاز می کند…
چند لیتر نفت را که از قبل آماده شده روی تمام قسمت های بدن خطاکار می ریزد و سپس کبریت (یا فندک) را از جیب در می آورد و منتظر فرمان رئیس بیت العدل(که لابد یکی از همان نه نفر مستقر در اسرائیل است) می ماند.در این لحظه تاریخی ،رئیس انگشت اشاره را به نشانه کشتن رو به پائین می برد و مامور اجرا فندک را به بدن خطاکار نزدیک می کند و با گفتن یک “الله ابهی” طرف را آتش می زند…
جمعیت حاضر در استادیوم که همه بهائی هستند یکباره از شوق اجرای حکم حضرت خدای زندانی( یعنی میرزا حسینعلی بهاءالله )از جا بر می خیزند و یکصدا فریاد”الله ابهی” سر می دهند و برای جلاد ابراز احساسات می کنند… اما خطا کار مشغول سوختن است وهرچه بیشتر آن خطاکار سوخته می شود جمعیت بیشتر شادی می کنندوگویند الحمد لله که حکم دین محبت اجرا گردید…!
این عین عبارت کتاب اقدس :
“ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه ” اگر کسی عمدا خانه ای را آتش زد باید او را بسوزانید !!
البته جناب خدای زندانی یک تخفیف هم داده و گفته اگر کمی دینتان ضعیف بود و نخواستید حکم الهی مرا اجرا کنید حداقل او را تا آخر عمر در زندان اندازید و غذا ولباس و پوشاک هم به او بدهید تا در این مسافرخانه مجانی روزگار بگذراند و به ریش کسانی که خانه شان را آتش زده بخندد.اگر چنین کاری را کردید “لا باس علیکم”یعنی گناه نکرده اید ولی حکم اصلی همان سوزاندن است: “و ان تحکموا لهما حبسا ابدیا لا باس علیکم! باس بر شما نیست یعنی از این تغییر حکم(حبس ابد بجای سوزاندن) گناه نکرده اید ولی بدانید فرمان درست همان است که گفتم:
سوزاندن و سوزاندن!
کاش بهائیت فراگیر شود و در جهان حاکمیت یابدتا شاهد ساخت این استادیوم هائی که بمنظور اجرای حکم سوزاندن کتاب اقدس ساخته می شود باشیم !!
دوستان اینقد کلام واضح بود که نیازی به توضیح بیشتر نباشه.
  • قسمت دهم: جزای عدم دوستی با من!! ( من خدا یا من بهاءالله ؟)
یکی دیگر از اصولی که جناب بهاءالله ( همان خدای تنها ی زندانی که باید به سوی او نماز خواند و گرد او طواف نمود چنانکه عرشیان گرد او طواف می کنند)در کتاب اقدس بیان می فرمایند این است:
اگر می خواهید افراد رادر این جهان بشناسید آنها را به دوستی من بیازمائید:
  • قبل از اینکه بیشر بگیم این حرف رو قبلنا تو منابع اسلامی نخونده بودیم؟ یکم فکر کنینHuh
  • نبی مکرم فرمودند : اى مردم! فرزندان خود را با محبّت على بیازمایید؛ زیرا على هرگز به گمراهى فرا نمی‌خوانَد و از راه راست، دور نمی‌شود. پس، هر یک از فرزندان شما على را دوست داشت، از شماست و هر کدام او را دشمن داشت، از شما نیست- ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 288، دار الفکر، بیروت، 1415ق؛
۱- مرا دوست داشته باشند ، که اگر چنین باشند از بهترین اشخاص شمرده می شوند و شایسته است که بر تخت هائی از طلای خالص بنشینندو بر صدر آفرینش قرار گیرند…
“من فازبحبی حق له ان یقعد علی سریر العقبان فی صدر الامکان”!!
۲-.اما اگر مرا دوست نداشته باشند بدترین افراد محسوب می شوند که حتی زمین هم از آنها بیزار است و هرجائی که باشند مردم از دست آنها به خدا پناه می برند!
“والذی منع عنه لویعقد علی التراب انه یستعیذ منه الی الله مالک الادیان”!!
  • لذا می توان مردم جهان را با این ترازو سنجید:
“میرزا را دوست داشته باشند یا نداشته باشند”
خوبند و شایسته رهبری در صحنه امکان هستند اگر در گروه دوستان و ارادتمندان او باشند.بدند و مبغوض و منفور اگر از دوستی او اعراض نموده باشند!!
همه این مقامات را هم ما خودمان به خودمان می دهیم و فکر نکنید کیش شخصیت داریم و از خودمان تعریف و تمجید می کنیم.خدائی است و برازندگی!
چند میلیون بهائی که میرزا را دوست دارند باید بر تخت های طلا بنشینند و بر آفرینش جکمفرمائی کنند اما شش میلیارد انسان که با میرزا و دوستی او کاری ندارند آنقدر آلوده و منفورند که زمین هم از آنها بیزار است و از دست آنها به خدا پناه می برد.
اضافه بفرمائید عبارات اول کتاب را که عرفان میرزا ملاک همه خوبی ها و بدی ها بود:
اگر مرا بشناسند به همه خیرها دست پیدا کرده اند . اگر مرا نشناسند از اهل ضلالت محسوب می شوند حتی اگر همه کارهای خیر را در نامه اعمال داشته باشند!
  • دوستان یعنی متمدن تر از این دیانت که برتون نقل میکنیم از کتاب اعظم اقدس جایی سراغ دارین؟
  • دوستانی که اهل تحقیق برای یافتن دینی جدید هستن که از مسلمونی دست بشورن و رو به دیانتی جدید بیارناین ها رو لطف کنن بخونن تا یبار نگن به ما نگفتین اینا چنین چیزهایی دارن.
برای سلامتی همه مرزبانهای دینمون که لحظه لحظه عمرشون رو میزارن که دفع کنن دشمن عقیده رو و شادی روح بلند اون مرزبانهای عقیده که از صدر اسلام تا الان داریم از ثمره خدماتشون استفاده میبریم صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت یازدهم: زنان شهروندان درجه دوم!
در لسان جناب میرزا در کتاب اقدس، زنان شهروندانی هستند که نه تنها از بعضی امور مادی محروم هستند بلکه از بعضی امور معنوی نیز محروم می باشند. این مقوله بسیار قابل بحث و جالب است بویژه در آئینی که مدعی تساوی بین زن و مرد در تعالیم خود می باشد.برای نمونه می توان از تفاوت در ارث بین زن و مرد و اختلاف بین فرزندان ذکور و اناث فرد متوفی در بهره وری از خانه مسکونی نام برد.
مطابق نص کتاب اقدس ،خانه مسکونی و لباس های مخصوص فرد متوفی متعلق به فرزندان پسر است و نه فرزندان دختر! و در این حکم مترقی ،ذکر نفرموده اند که آیا تفاوتی بین زن بودن متوفی یا مرد بودن او هست یا خیر؟! زیرا اگر این فرد متوفی زن باشد لباس های مخصوص او باز به ذریه مذکر او می رسد نه ذریه اناث او!
  • به عبارت اقدس توجه فرمائید:
و جعلنا الدار المسکونه و الالبسه المخصوصه للذریه من الذکران دون الاناث و الوراث!
و ما (یعنی همان جناب خدای زندانی یا خدا آفرین ) خانه مسکونی و البسه مخصوص فرد متوفی را برای پسران و نه دختران از ارث بران قرار دادیم!
کمی تساوی رجال و نسا رو داشته باشین و همینطور تقسیمات دیگه ارث
٣-٣-٣سهم اولاد در شرايط خاص :
٣-٣-٣-١ اگر متوفّی ذرّيه نداشته باشدسهم اولاد به بيت العدل راجع است تا جهت ايتام و ارامل و امور خيريّه صرف شود .( اقدس ص 90)
٣-٣-٦ اگر هيج يک از ورّاث فوق الذّکر موجود نباشند تمام ما ترک به بيت العدل راجع می گردد.( اقدس ص 91)
حقیقتا پوچ بودن شعارهای برابری زن و مرد در تبلیغات فراگیر رسانه ای این آئین با این نص صریح کتاب اقدس آشکار نمی شود؟!
موضوع وقتی جالب تر می شود که می بینیم این اختلاف و تفاوت قائل شدن میان زن و مرد به امور معنوی و عبادی هم سرایت پیدا کرده و زنان از یک فریضه عبادی مثل حج هم محروم شده اند!
عبارت کتاب اقدس ص 28 چنین است:
قد حکم الله لمن استطاع منکم حج البیت دون النساء !
خدا برای توانمندان از شما و نه زنان حج بیت را واجب نموده است !
حال حج بیت در بهائیت چیست و چرا مردان باید به جای خانه خدا که مطاف مومنان در ادیان الهی است باید به طواف خانه مسکونی باب و بها بپردازند بماند برای بعد.فعلا سخن در این است که زنان از حج محرومند و شهروندانی هستند درجه دوم !
اینم مدرک برای حج بیت که چیه و کجاست
-٢٩سؤال : مجدّد از حجّ استفسار شده بود.
جواب : حجّ بيت که بر رجال است بيت اعظم در بغداد و بيت نقطه در شيراز مقصود است هر يک را که حجّ نمايند کافی است هر کدام نزديکتر به هر بلد است اهل آن بلد آن را حجّ نمايند. ( اقدس ص52 ) و همینطور صفحه 68 كتاب گنجينه حدود و احكام تأليف اشراق خاوري
قبله قبر مبارک در عکا - حج در دو مکان و هرکدام نزدیک بود - در بغداد منزل خدا و همچنین شیراز منزل مبشر خدا که خودشم تا خدای پیش رفتBlush
درباره زنان هم بدونین زنان شهری و روستایی مهریشون با هم فرق داره و همینطوردر صفحه 170 كتاب اقدس ( بخش يادداشتها و توضيحات كه ضميمه كتاب اقدس است) آمده: "مهريّه بايد از طرف داماد به عروس پرداخت گردد . ميزان آن برای اهل مدن نوزده مثقال طلای خالص و برای اهل قری نوزده مثقال نقره است."زن جزو بیت العدل نمیشه چون باید همه اعضای اون مرد باشن.بهاء الله در صفحه 49 كتاب اقدس : " و نوصی رجاله بالعدل الخالص"
ایتم یه سری دیگه از مدارک برای اینکه نشون بدیم صاحب این کتاب با گفنته های عوام فریب تبلیغیش هم تناقض دارن
ان شالله به بحث رحال و نسا بصورت مفصل میپردازیم
[/b]
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوازدهم : سر تراشی ممنوع!
از دیگر نوآوری های این آئین ،حرام بودن تراشیدن سر می باشد!
حکمت این کار هم این است که موها وسیله زینت هستند بشرطی که اندازه آنها زیاد بلند نباشد زیراحق ندارید بگذارید موهایتان از حد گوشتان دراز تر شود !
عبارت اقدس را ببینید:
لا تحلقوارؤوسکم قد زيّنها اللّه بالشّعر و فی ذلک لايات لمن ينظر الی مقتضيات الطّبيعة من لدن مالک البريّة انّه لهو العزيز الحکيم * و لا ينبغی ان يتجاوز عن حدّ الاذان هذا ما حکم به مولی العالمين * ( ٤٥ ) لا تحلقوا روسکم…لا ینبغی ان یتجاوز عن حد الاذان…! کتاب اقدس ص 42
اما خود این خدای خدا آفرین یادش رفته است که در ایام اقامت در عراق و هنگام حضور در کوههای سلیمانیه ،خود را به هیات درویشان در آورده و موهای خود را بلند نموده و بر شانه ریخته و تصویر های آن اکنون در کتب تاریخی و اینتر نت قابل مشاهده است!
دوره این دستورات هم هزار سال است که با محاسبه اینکه فرموده اند هر روز این هزار سال خودش هزار سال است می شود سیصد و شصت و پنج میلیون سال.یعنی تا سیصد و شصت و پنج میلیون سال دیگر تراشیدن سر به هر بهانه ای حرام می باشد!
واندازه موهاهم از دوسه سانت نباید بزرگتر شود!البته برای خدایان و پسر خدایان حکم طور دیگری است.(به عکس های عبدالبها در اینتر نت هم مراجعه فرمائید تا مشاهده فرمائید جناب پسر خدا حرف پدر را نیوشیده است یا خیرو آیا موهای خود را از حد گوشها بزرگتر نموده است یا خیر؟!)

اما در مورد بانوان چیزی نفرموده اند.آیا این به این معناست که بانوان آزادند سرخود را بتراشند و یا اجازه دارند موهای خود را تا هر اندازه که خواستند بزرگ نمایند یا آنها هم مشمول مردان هستند و باید همان محدودیت را تحمل نمایند؟!
اقدس در این زمینه ساکت است!
شاید حکمتی داشت که نگفتن چه میدونیم Blush
خدا دلش خواسته که کسی سرش رو نتراشه و شاید هم خواسته با احکامی که قبلنا اومده مخالفت کنه.
برای سلامتی همه مرزبانهای دینمون که لحظه لحظه عمرشون رو میزارن که دفع کنن دشمن عقیده رو و شادی روح بلند اون مرزبانهای عقیده که از صدر اسلام تا الان داریم از ثمره خدماتشون استفاده میبریم صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم
  • قسمت سیزدهم : داغ زدن بر پیشانی دزد( حد سرقت )
موضوع داغ زدن بر پیشانی یا اعضای بدن بردگان و نوکران را در گذشته های دور به خاطر دارید.Huh
با این داغ ها یک علامت پاک نشدنی را در بدن آن برده حک می نمودند که هم قابل زدودن نباشد و هم موجب شناسائی او در جمع انبوه آدم های دیگر گردد.از همین مکانیسم برای مشخص نمودن حیوانات و احشام خود هم بهره می بردند. این مکانیسم یعنی داغ زدن پیشرفته ترین وسیله در این زمینه محسوب می گردید.زیرا علامت گذاشتن با رنگ و امثال آن یا گذاشتن پلاک و گردن بند و دستبند ،همگی قابل ازاله بود ولی داغ زدن یعنی علامتی را با فلز داغ بر پوست فرد یا حیوان نهادن قابل محو یا ازاله نبود.
در کتاب مستطاب اقدس، همین مکانیسم برای مشخص ساختن مجرمی مثل دزد سابقه دار توصیه بلکه واجب شده است.به عبارت صفحه 43 کتاب اقدس توجه فرمائید:
“قد کتب الله علی السارق النفی و الحبس و فی الثالث فاجعلوا فی جبینه علامه یعرف بها لئلا تقبله مدن الله و دیاره.ایاکم ان تاخذکم الرافه فی دین الله اعملوا ما امرتم به من لدن مشفق رحیم”!!
یعنی خداوند برای سارق ابتدا تبعید نمودن و سپس در مرحله دوم زندان کردن را مقرر ساخته است و در نوبت سوم اگر دزدی نمود ، باید در پیشانی او علامتی حک نمائید تا به موجب این علامت شناخته شود و در شهرهای مختلف خدا موجب شناسائی او شود تا اورا نپذیرند و اخراج نمایند.مبادا شما را اندیشه مهربانی نمودن با این فرد ،در سر بیفتد! این حکمی است که از سوی مشفق مهربان به آن مامور و موظف شده اید !!
در بررسی این حکم و دستور در کتاب مستطاب اقدس ،سوالات و مطالب زیر برای محققین مطرح می شود:
۱- مجازات دزد در مرحله اول تبعید است اما در این حکم مشخص نفرموده اند که تبعید سارق به عنوان مجازات از محلی که سرقت نموده و مردم و ماموران او را شناخته اند به محلی غریبه که او را نمی شناسند و راحت می تواند دوباره به کار خود ادامه دهد و تا مدتی هم احتمالا گیر نیفتد چه عواقب و یا فوایدی در پیشگیری از جرم دارد؟!
۲-زندان نمودن دزدی که برای بار دوم دست به دزدی زده و ملحق نمودن او در زندان به جمع دزدان دیگر دستگیر شده تا هرچیزی را هم که بلد نیست از دیگردزدها بیاموزد چه فایده ای در پیشگیری از جرم دارد؟!
۳-در این حکم ،فرق میان دزدان کوچک که برای امرار معاش ناگزیر به دزدی شده اند با دزدان حرفه ای و جهانی که کلان دزد محسوب می شوند گذاشته نشده است و هردو به طور یکسان باید به زندان منتقل شده در کنار هم زیست نمایندمگر اینکه شارع کتاب اقدس دستور به ایجاد زندان های متعدد برای انواع دزدان بدهند که کتاب اقدس در این زمینه ساکت است.
۴-این دستور نوین برای داغ زدن یا علامت گذاشتن بر پیشانی دزدان که در هیچکدام از ادیان الهی سابقه نداشته است به چه وسیله و چه زبان و در چه اندازه و توسط چه کسانی و پس از احراز از چه دادگاهی باید اجرا شود؟!
۵- وظیفه شما در هر محلی که وارد می شوید و با هر کسی که برخورد می نمائید این است که قبل از هرگونه تماس و سلام و علیک ابتدا و در مرجله نخست پیشانی او را کنترل نمائید که آیا دزد است یا نیست؟!علامت دارد یا ندارد؟!

۶-اصلا دچار جو زدگی نشوید و هوس مهربانی نمودن با این دزدها را ننمائید که در مورد آنها باید سفت و خشن باشید که این حکم اقدس است و باید در همه جهان (اروپا و امریکا و استرالیا و آفریقا و آسیا)در قرن بیست و یکم و هزاره سوم اجرا شود.
۷-کتاب اقدس به این سوال پاسخ نداده که آیا این حکم اصلا در تناقض با آن حکم که عبدالبها میگه گرگان خونخوار را هم مثل آهوان ختن مهربانی کنید و مشک معطر به مشام رسانید هست یا نیست؟!
اصل این قسمت رو میتونین تو کتاب مکاتیب مشاهده کنیم که تو صفحه 160 جلد 3 میگه
«جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا، مشک معطر به مشام رسانید.خائنان را ملجا و پناه گردید و مضطربان را سبب راحت دل و جان»
جناب چرا سخن که میگین یکی نیست اخه.چرا اینقد تناقض دارین پدر و پسر و ... بابا خدا یچی میگه و پسر یه چی
دوست بهایی ایا کمی تامل کردی تو این مطالب؟
برات از قران بگم شاید خدای من حرفش برات موثر بود
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا
آيا درباره قرآن نمی ‏انديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن می ‏يافتند.
نسا 82
Blush
  • قسمت چهاردهم: پرداخت جریمه فحشاءبه بیت العدل !
مکانیزم جلوگیری از فحشاء و اعمال منافی عفت در بهائیت ،پرداخت طلا به بیت العدل (مرکز فرماندهی بهائیان)است. اگر مرد و زنی بهائی ،مرتکب عمل زنا شدند باید طبق نص کتاب اقدس ،هر کدام نه مثقال طلا به بیت العدل بپردازند.
اینا کلا روی نه و 19 و ... داستان چیدن
حالا به ادامه مطلب دقت کنین که چیه موضوعش Blush
چنانچه برای بار دوم مرتکب این عمل زشت گردیدند باید هر کدام دو برابر این مبلغ یعنی هیجده مثقال به همان مرکز یعنی بیت العدل بپردازند.
به عبارت کتاب اقدس صفحه 158 توجه فرمائید:
“قد حکم الله لکل زان و زانیه دیه مسلمه الی بیت العدل و هی تسعه مثاقیل من الذهب و ان عادا مره اخری عودوا بضعف الجزاء”
در توضیح این موضوع که ادامش میگه :
  • در باره اجرای حکم جزای زانی غير محصن و غير محصنه حضرت بهاءاللّه تصريح می فرمايند که تکرار زنا سبب می گردد که مقدار جزای قبلی طبق قانون تصاعد هندسی مضاعف شود (سؤال و جواب ،فقره ٢٣)
  • برای پژوهشگران در باره این حکم بدیع این سوالات مطرح می شود:
۱- اگر این دو خلافکار فقیر بودند و طلائی نداشتند که به بیت العدل بدهند بیت العدل با آنها چه می کند؟Huh
۲- اگر این دو خلافکار ثروتمند بودند و فورا این جریمه را پرداخت نمودند و گفتند باز هم حاضریم ادامه دهیم و جریمه بپردازیم بیت العدل با آنها چه می کند؟
  • یععنی ظرف اینقد دوست داره با اینکارش خزانه بیت العدل رو پرکنه ، ایا مجوزی میشه برای این کار؟ خو بخاطر همین مدرن بودنشه که میگن حق ترویج نداریم چون کسی اینا رو درک نکرده گناه دارن کاریشون نداشته باشین اینا روBig Grin
۳- اگر خلافکاران در پرداخت طلا ،ادعای فقر کردند ،بیت العدل با چه مکانیزمی راستی آزمائی می کند تا حق او در دریافت جریمه ازبین نرود؟
۴- چون جریمه بار دوم خلافکاری دو برابر است بیت العدل چگونه حساب دفعات زنای افراد(زنان جداومردان هم جدا)نگاه می دارد تا حقوق بیت العدل در دریافت طلا حفظ شود؟
  • اقا شاید یکی 3 بار زنا داده و اون طرف بار اولش چطوری حساب میشه؟ یکی بیاد فرمول نویسی گنه برای اینا.
آیا در مقر بیت العدل دفتر نویسی زناها انجام می شود یا برای ثبت زنای مثلا شش میلیون بهائی در جهان از رایانه های قوی استفاده می کنندتا وقتی کسی مرتکب زنا شد سریعا از رایانه ها یک پرینت از وضعیت زنا و دفعات خلاف او ارائه کنند؟
  • بعدش مگه کسی که زنامیکنه باید بیاد داد بزنه ای مردم ای بیت العدل من زنا کردم؟ اخه اخلاق کجا رفته ؟ اینطوری مروح میشه و اباحه گری میشه.
۵- اگر مردبهائی با یک زن شوهر دار مرتکب عمل زنا شد آیا جریمه آنها یکسان است؟Huh
نقل قول:
-٧٧قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانية دية مسلّمة الی بيت العدل (بند ٤٩)زنا به طور کلّی به روابط نامشروع جنسی بين افراد ، اعمّ از متأهّل يا مجرّد ،اطلاق می شود (يادداشت شماره ٣٦) . طبق بيان حضرت عبدالبهاء جزای مصرّح در آيه فوق تعلّق به غير محصن دارد نه محصن ، يعنی مجرّد نه متأهّل . سپس می فرمايند :امّا زانی محصن و محصنه حکمش راجع به بيت العدل است (سؤال و جواب فقره ٤٩) .
ص ١٥٨
در يکی از الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء به عواقب سوء روحانی و اجتماعی تجاوز ازموازين عفّت و عصمت اشاره نموده و می فرمايند : شخص مرتکب فحشاء از درگاه احديّت مطرود و مردود . در صورتی که جرم ثابت و مرتکب محکوم به پرداخت جريمه شود ، به فرموده حضرت عبدالبهاء اين جزا به جهت آن است تا رذيل و رسوای عالم گردد و محض تشهير است و اين رسوائی اعظم عقوبت است . مراد از بيت العدل مذکور در اين آيه ظاهراً بيت العدل محلی است که در حال حاضر به محفل روحانی محلّی شهرت دارد .

۶- اگر زنای به عنف انجام گرفت باز هم طبق این حکم ،زن باید نه مثقال طلا به بیت العدل بپردازد؟
۷- چون هربار که زنا تکرار شود جریمه دو برابر می شود ماموران وصول بیت العدل برای بالا رفتن در آمد بیت العدل وسوسه نمی شوند که به روند افزایش فحشاء کمک کنند یا حداقل مانع نشوند؟
۸- بیت العدل با این جریمه ها (پول ها و طلاهای دریافتی از زنا) چه می کند و این پول حلال را به چه مصرفی می رساند؟
۹- مکانیزم اثبات زنا برای بیت العدل چیست تا بتواند جریمه دریافت کند(ماموران کنترل زنا دارد یا دوربین های مخفی یا روش های دیگر)؟
۱۰- تکلیف خلافکاران ثروتمند که باید برای بار دهم عمل خلاف خود ۴۳٫۲کیلو و برای بار پانزدهم خلافکاری خود ۱۳۸۲٫۴ کیلو و برای بار بیستم زنای خود ۴۴۲۳۶٫۸ (سه کامیون پانزده تنی) طلا به بیت العدل بپردازند چیست؟ بار ی سی ام و چهلم و پنجاهم چه می شود؟(ماشین حساب ها کم می آورند!)
۱۱- تکلیف زنا کاران حرفه ای ،فاحشه خانه ها و دلالان فحشاء و عوامل اجرائی و اینترنتی این فرایند که زمینه ساز خلافند با این جریمه ها چیست؟
۱۲- جابجائی این طلاها از کشورهای مختلف به مقصد بیت العدل در اسرائیل چگونه انجام می شود؟
پاسخ به این پرسش ها محققان را در راز گشائی از حکم کتاب اقدس برای برخورد با فحشا کمک خواهد نمود.

جالب اینجاس اگه اینا امر به معروف و نهی از منگر ندارن پس چیزی به اسم بیا تو خزانه بیت العدل طلا بده وجود نداره
و خوبه بدونین که :
دختران و پسران بهائی می توانند هرکاری با هم بکنند و لازم نیست 9 مثقال طلا هم به بیت العدل بدهند و کسی هم مزاحم آنها نیست چون در بهائیت امر به معروف و نهی از منکر هم وجود ندارد"عرفان ثابتی
دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت پانزدهم : تعویض وسائل خانه هر نوزده سال یکبار!
از دیگر احکام کتاب اقدس ، وجوب تعویض وسائل خانه هر نوزده سال یکبار است! Surprise
یخچال ، مبلمان ، فرش ، کولر ، راحتی ، تختخواب ، ماشین لباسشوئی ، چاقو ، چنگال ، پتو ، تشک ، ملحفه ، سماور ، استکان و نعلبکی ، چای قاشق ، کمد ، کیف ، چمدان مسافرتی ، بشقاب ، ماهی تابه و …که لوازم خانه شمرده می شوند واجب است سر هر نوزده سال تعویض شوندو جای خود را به وسائل نو بدهند!
  • این یعنی صرف جویی Big Grin یکم یاد بگیرین که اینقد سر سال میشه وسایل رو دور نندازین که این از مد رفته و چون فلانی نو خریده من هم باید رو کم کنم و بیشتر بخرم. Dodgy
این امر واجب در بهائیت باعث تجدد و نو آوری می شود که متناسب با آئین هزاره جدیداست!Cool
لذابر اساس این حکم کتاب مقدس اقدس ، هر بهائی موظف است هر چیزی که برای خانه اش می خرد تاریخ خرید آن رادر یک دفتر یادداشت کند(یا در کامپیوتر ثبت نماید) تا مبادا نوزده سال از مصرف آن بگذرد و او نادانسته مرتکب گناه بشود!
متن حکم در صفحه 144 کتاب اقدس چنین است:
کتب علیکم تجدید اسباب البیت بعد انقضاء تسع عشره سنه کذلک قضی الامر من لدن علیم خبیر
بر شما نوشته (یعنی واجب ) شده است که وسائل و اسباب خانه را بعد از انقضای نوزده سال تجدید نمائید.اینگونه از ناحیه دانای آگاه حکم صادر شده است!
سپس در توضیح حکمت این امر واجب در صفحه 145 می فرمایند
انّه اراد تلطيفکم و ما عندکم اتّقوا اللّه و لا تکوننّ من الغافلين * و الّذی لم يستطع عفا اللّه عنه انّه لهو الغفور الکريم *
موضوع به لطافت بر می گردد و خدا خواسته است بدینوسیله (یعنی تجدید اسباب و لوازم خانه در راس هر نوزده سال )
  • ،شما و دارائی هایتان را تلطیف نماید مبادا از غافلین باشیدو از لطافت بگریزید:
انه اراد تلطیفکم و ما عندکم اتقو االله و لا تکونن من الغافلین!
  • اگر هم کسی بگوید من توانائی تجدید و تعویض اسباب خانه را در سر نوزده سال ندارم می گوید خداوند او را معاف داشته یا از تقصیر او در می گذردزیرا که خداوند آمرزنده بخشنده است!
والذی لو یستطع عفا الله عنه انه لهو الغفور الکریم
حالا طرف میتونه بگه زودتر انجام دادم این لطافت بهش نمیگیره؟Huh
این سوالا از شمایی که دنبال حقایق میگردی مطرح نمیشه که؟
۱- چرا نگاه داشتن یک وسیله بیش از نوزده سال گناه ؟ کمترش چطور؟
۲-آیا یادگاری هائی که از والدین و دوستان در خانه داریم و نوعی حفظ مبانی خانوادگی و وفا ست هم شامل این حکم است و باید عوض شوند؟ نکنه اگه نکهداریم میشیم کهنه پرست؟ و شاید موزه Dodgy
۳- رابطه لطافت و عدد نوزده چیست؟ آیا عدد قبل و بعد عدد نوزده مشمول عدم لطافت میشه ؟!
۴-مکانیزم حساب نگاه داشتن برای تاریخ خرید وسائل خانه چیه تا با نگهداشتن بیش از نوزده سال آنها ،مرتکب عمل حرام نشوند؟
۵-اگر شخص استطاعت داشته که زودتر از نوزده سال لوازم خانه اش را عوض کنه ، حکمش چیه ؟Huh
آیا از لطافت بیشتری نسبت به آنها که وسائل خود را عوض نکرده اندبرخوردار است؟!
۶- رابطه “تعویض وسائل خانه “با “تقوی “در متن حکم چیست (اتقوالله و لا تکونن من الغافلین)؟!
  • آیا عدم تعویض = عدم تقوی ؟!Rolleyes
۷-بهائیان تولید کننده وسائل خانگی چطوری تولید کنند که عمر مفید این وسائل نوزده سال بیشتر نباشد تا موجب تقوای بیشتر بهائیان بشوند؟! آثا کسی میدونه جرا اینطوزی میکن؟ شاید اجناس اون موقع واقعا خوب بوده و برایاینکه شرکت تولید کننده ورشکسته نشه این رو نگفته؟ الان که عمر مفید وسایل زیر 10 سال هست دیگه وسایل برقی رو که نگین Sad
۸-اگر وسائل طوری باشندکه زود به زود نیاز به تعویض داشته باشند موجب لطافت بیشتر و تقوای زیادتر نمی شوند؟!
۹-رابطه تعویض وسائل خانه و لطافت با تعویض زود هنگام و مصرف زدگی و تقوا و لطافت چیست تا هنرمندان بتواننداثری هنری در زمینه آن خلق کنند و خطیبان به تبیین بپردازند؟!
۱۰ اگر عدد نوزده موجب لطافت است آیا عدد های دیگر غیر لطیفند و زمخت و نا زیبا ؟!… ایا اگر اما شاید چرا و ... سوال دیگه که جوایب برای اونه کتاب اقدس داده نه بیت العدل که مرجع پاسخگویی هست ، اگه کسی جوابی پیدا کرد بگه تا بدونیم تکلیف رو.Idea
دوستان اگه جایی روشک داشتن Rolleyes بگین ، بالاخره این دیانت هم برای خودش یه اسنتباطایی داره و هینطوری الکی نیست اینهمه ادم دنبال روشونن.
از همه دوستان درخواست دارم نظراتشون رو هم بگن البته هر جا رو اگه نقل قول میکنن ادرس بدن.
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع