سلام
(۸/اسفند/۹۳ ۱۵:۰۲)رکن الهدی نوشته است: [ -> ]اینطور که من می دونم نسل جدیدشونم می دونن بهالله چقدر حرفهای مفت زده الان بیشتر رساله های شوقی رو استفاده می کنن وکاری هم به توبه نامه بهالله ندارن اصن به روی خودشون نمیارن...
من دوست دارم اینجا درباره این فرقه ضاله بحث بشه
که از ریشه باطل هستن وهر دوره خودشون قوانینشون رو کامل نقض کردن
از طرفی تو همین تالار یه عده از دوستان که فک کنم هیچ شناختی از این فرقه ندارن در خیلی موارد به سیاست های کشور در واقع مسلمانی ما اعتراض کردن که چرا این فرقه رو در تبلیغ آزاد نمی زاریم
خوبه که اینجا روشن بشه اینا چه آفت هایی برای بشریت به ارمغان آوردن
سلام
اساس دیانت بهاییت رو این شخص میدونن و کلماتش براشون وحی منزل هستا
توبه نامه برای سید باب بودا اشتباه نشده؟

درباره این مکتب درتالار پست های مختلفی هست که روشون بحث شده و اینجا ما رو کتاب شرایعشون داریم پیش میریم و هرجا هم لازم باشه نکاتی رو اضافه میگیم.
درباره ازادی بیان و اظهار عقیدشون فقط بگم اگه کافیه تناقضاتشون با بابت و کمی از تاریخچشون و نوشته ها و همچنین اگه درباره بابیت که رشته اصلی اینها هست بدونین میتونین پاسخ به مطالبشون بدین.
بقول دوستی میگفت برای بحث با مکاتب منحرف کافیه تاریخشون رو زیر سوال ببرین همین کفایت میکنه چن وقتی اساس و بن مایه اون ها زیر سوال بره دیگه .....
(۸/اسفند/۹۳ ۱۶:۴۵)Lord_Contemno نوشته است: [ -> ]فکر کنم منظورتون توبهنامهی باب بوده. که البته خب اینطور توجیهشون میکنن که تحت فشار بوده و بعضی اصلاً جعلی میدونندش. در ضمن اینطور نیست که حرفهای بهاءالله رو مفت بدونند. حالا کتاب اقدس رو که وحی الهی میدونند، ولی مثلاً درمورد کتاب ایقان توی سایت Goodreads:
!!!
در ضمن یه سوال داشتم! شما روی این بخش اقدس دست گذاشتید و خرده میگیرید که هرکسی غیر از بهاییان و بقیه نیکوکارها و دانشمندها رو تو چاه ضلالت میدونه. پس نظر شما اینه که یک شخص عالم یا نیکوکار، ولو به اسلام اعتقاد نداشته باشه، گمراه و نادان و جاهل خطاب کردنش اشتباهه. درسته؟ ولی من خیلی از مسلمونا رو میبینم که همینطوره و اتفاقاً خیلیها اسلام رو اینطور میشناسن. نمیدونم به این تاپیک ربطی داره یا نه، ولی آیه یا حدیثی در رد این تفکر هست؟
درباره کتاب ایقان هم ان شالله در اینده اگر عمری بود حتما صحبت خواهیم کرد.
درباره سوال شما ، میشه واضح بگین چون متوجه سوال شما نشدم.
(۸/اسفند/۹۳ ۱۸:۳۸)رکن الهدی نوشته است: [ -> ]اونی که هست اصلش نیست اصله اصلش تو بیت العدله ..اینا همه تیکه تیکه اس...
واقعه اصلش اجازه چاپ نداره
هر 5سال اعضای بیت العدل جزوات رو رفرش می کنن
اتفاقا کتاب اقدسی که من ازش رفرنس میدم و تصویرش رو دارین نیبینین برای 1899 هستا

متن اصلیش که عربیه و برگردانش به لاتین و فارسی صورت گرفته
حالا یه چیزی که جالبه بدونین این هست ایشون وقتی برای مردم ایران اومده چرا متناش عربیه همه اصلیاش؟

خو یه چنین سوالی هم پیش میاد دیگه
البته به نقل از
محیط طباطبایی در مقالۀ «کتاب اقدس» در مورد کتابشناسی این اثر میرزا حسینعلی بها بحث نموده است. این کتاب در 1290 یا 1292.ق تدوین شد. وی در ایام پیری و در 1308.ق، پسرش میرزامحمدعلی غصن اکبر و میرزا آقاجان کاشی را برای چاپ و انتشار آثارش به بمبئی روانه کرد و برای بستن دهان عیبجویان، آنان را در اعمال اصلاحات مورد نیاز ترغیب نمود و به آنان اجازۀ لازم را داد. ازاینرو، اختلافهای فاحشی در متون خطی ــ به دلیل اصلاح آنها در زمان حیات بها ــ و نیز میان آنها با متون چاپی رخ داده است. طباطبایی با تأکید بر این مطلب، به دنبال حلّ این معماست که چرا بهائیان از چاپ مجدد این کتاب که روزگاری به دنبال آن بودند، امتناع کردند. او این پاسخ را اگرچه صحیح، اما کافی نمیداند که خوف بهائیان از زمینۀ بروز خردهگیریهای عربیدانان بر اشتباهات فراوان و فاحش ادبی در این متن عربی، علّت پرهیز از چاپ مجدّد آن است. وی در نهایت این جمعبندی را کرده است که بازماندگان عباس افندی غص اعظم اگر بخواهند به انتشار آن دست یازند، ناگزیرند به انتشار نسخۀ اصلاحشدۀ غصن اکبر رقیب عباس افندی دست یازند و این امر از منظر اختلافات فرقهای به زبان آنهاست و ازاینرو، از انتشار آن پرهیز دارند.[sup] ( [/sup]سید محمد محیط طباطبایی، «کتاب اقدس»، گوهر، سال 4، ش10، دیماه 2535 (شمارۀ مسلسل 46)، صص824ــ820، و ش11 و 12، بهمن و اسفند ماه 2535 [1355] (شمارۀ مسلسل 47 و 48)، صص910ــ906 )
نقل قول:درباره سوال شما ، میشه واضح بگین چون متوجه سوال شما نشدم.
ببینید:
نقل قول:
- در یک کلام فقط سه چار ملیون بهائی که بهاء الله را شناخته اندهدایت شده اند و شش میلیارد انسان دیگر روی زمین اهل گمراهی اند حتی اگر همه کارهای خیر در پرونده آنها باشد!!
- بنازم انحصار طلبی را که از این بالاتر نمی شود!
![[تصویر: wink.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/wink.png)
همه دنیا گمراهند جز این سه چهار میلیون نفر و همه مطالب و اعمال خوبشان هم باد هواست!
میگم بعضی از مسلمونا هم چنین تفکری درمورد اسلام دارن. باز مسلمون ها دو میلیارد و دویست نفر هستن! بعضی از شیعیان که نسبت به سنّی ها تعداد خیلی کمتری هستن دقیقاً این طور فکر می کنند. شما صددرصد باید مخالف این طرز تفکر باشید دیگه، درسته؟ آخه اگه غیر از این باشه یه بهایی می تونه راحت خودش رو توجیه کنه. تو جوابش چی باید گفت؟
همین طور جالبه اگه حین بررسی کتاب به اشکالی رسیدیم که حاکی از عربی ندانی بهاءالله بوده و دوستان ازش مطلع بودند، ذکر بشه.
(۹/اسفند/۹۳ ۱:۳۵)Lord_Contemno نوشته است: [ -> ]ببینید:
میگم بعضی از مسلمونا هم چنین تفکری درمورد اسلام دارن. باز مسلمون ها دو میلیارد و دویست نفر هستن! بعضی از شیعیان که نسبت به سنّی ها تعداد خیلی کمتری هستن دقیقاً این طور فکر می کنند. شما صددرصد باید مخالف این طرز تفکر باشید دیگه، درسته؟ آخه اگه غیر از این باشه یه بهایی می تونه راحت خودش رو توجیه کنه. تو جوابش چی باید گفت؟
همین طور جالبه اگه حین بررسی کتاب به اشکالی رسیدیم که حاکی از عربی ندانی بهاءالله بوده و دوستان ازش مطلع بودند، ذکر بشه.
سلام ،
بحث سر کلام رهبر بهاییان بود نه حرف مسلمونها و یا مسیحیا و یهویدان ... .
مسلمونا چه نگاهی دارن ایا ملاک برای سنجش دین هست؟کلام نبی با کلام مردم عادی فرق نمیکنه؟اگه قرار بود مردم عادی به تفسیر اونجیزی که میخوان بردازن دیگه چرا نیاز به مفسر دیانت بود؟اگه نبی کافی بود چرا معصوم امد که کامل کنه مبانی رو؟تعداد قلت و یا کثرت دلیل بر برتری نیست و باید اینطور گفت که کسی که نخواست و یا نتونست و یا نشد مسلمان بشه باید دید چرا مشد و یا نخواست و ... بعضی ها بهشون اسلام و مفاهیم اسلامی نرسیده و یا اگه رسیده غلط رسوندن و یا اینکه نخواسته بشه و از روی لجبازی و تعصبات خاص خودش نیومده .
- البته باید به مبحث نقل قول شده در این ارسال با دقت تامل کنین چون احساس میکنم با خوندن این موضوع میتونین پاسختون رو بگیرید و اگه باز هم سوال بود بگید.
درجواب بهایی ما دلایل داریم و براشون از کلام رهبران و نبی و خداشون دلیل نقل میکنیم که ایا قدرت به درک و تحقیق و تفسیر و ... دارن یا اینکه باید فقط مطیع باشن.
- درباره اینکه من شیعه بگم دیانتم اصیله و درسته باید اینقد مدارک صحیح و مستندات ( تعداد مهم نیست بلکه اصالت مهمه ) برای شخص بیان کنم تا شخص با توجه به وجدانش علتش و پیدا کنه در ذهن محققش.
- اگه یه بهایی برای تفکراتش دلایل مفیدی داشت و اساسش بی اشکال بود خو حق با اون هست و اگه من بچه شیعه دلایلم درست بود حق با منه و ....
- من اکه شیعه هستم نباید به دیگران خرده بگیرم بلکه باید با قول و فعل خودم اسلام رو به غیر مسلم مشون بدم و نه چیزی از خودم اضافه و یا کسر کنم. دقت کنید
ببیند چیزی که من احساس میکنم پاسختون باشه رو براتون میفرستم اگه باز هم پاسختون نبود روشن بگید
نقل قول:قرآن و روايات به طور صريح اعلام مىدارد كه تنها اسلام و تشيع كه همان حقيقت اسلام ناب است از افراد پذيرفته مىشود و اين به معناى آن نيست كه همه مسلمانان و شيعيان اسمى وارد بهشت مىشوند؛ شرط رفتن به بهشت از نظر قرآن كريم ايمان و عمل صالح است.
اما در مورد افراد ديگر اديان و مذاهب بايد گفت: آنان به سه دسته تقسيم مىشوند كه هر يك حكمى جداگانه دارند:
يك. با اسلام و تشيع آشنا شده؛ ولى به دليل تعصّب يا عناد و لجاجت از پذيرفتن آن سرباز مىزنند. چنين افرادى به فرموده قرآن كريم اهل جهنماند.
دو. با اسلام و تشيع آشنا نيستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ يعنى، از وجود دينى به نام اسلام يا مذهبى به نام تشيع مطلعاند؛ ولى با وجود همه امكانات و شرايط لازم براى جستوجوى حقيقت اقدامى نمىكنند. چنين افرادى در حد تقصير خويش روز قيامت مجازات مىشوند.
سه. با اسلام آشنا نيستند و در جهالت خود نيز تقصيرى ندارند؛ بلكه يا اصلاً به گوششان نخورده يا آنكه امكان تحقيق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسيده (مثل مسيحيت و)...قبول كرده و به آن عمل نمودهاند. چنين افرادى اهل جهنم نيستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مىدهد و اعمال آنها را با ميزان حقيقتخواهى آنان و آنچه فكر مىنمودند حق است، مىسنجد.
مطالب بالا از آيات و روايات استفاده مىشود كه درباره آن توضيح مختصرى مىدهيم:
يكم. مردم بر حسب وضعشان در برابر وعده و وعيدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسيم مىشوند: مؤمنان، كافران، مستضعفان، مرجون لامر الله.
مؤمنان افرادىاند كه به خداوند ايمان آوردهاند و جايگاهشان بهشت است. البته اين گروه داراي «درجات» هستند که در آنها به «مخلصين»، «سابقون» و «اصحاب يمين» ياد مي شود.
كافران كسانىاند كه از روى علم حق را شناختهاند؛ ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافتهاند. اين گروه مقصراند و جايگاهشان به طور حتم جهنم است. که اين گروه نيز داراي «درکات» هستند و براساس شدت ستيزه جويي در طبقات جهنم قرار مي گيرند.
گروه مستضعف و مرجون الى الله نيز كسانىاند كه داراى عذراند؛ يعنى، اگر نتوانستهاند به دين حق بپيوندند و بدان عمل بكنند، به لحاظ تقصير يا كوتاهى كردن آنان نبوده است؛ بلكه از جهت يك سلسله عواملى بوده كه از اختيار آنها خارج بوده است. همين عوامل موجب جهل يا غفلت يا عمل نكردن آنان به دستورات دين اسلام شده است. بديهى است كه چون اين صورت، ترك به اختيار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختيار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنين كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ايجاب عمل خواهد كرد.
دوم. آيات 96-98 سوره «نساء» بر مطلب ياد شده، دلالت مىكند. خداوند در آن آيات عذر افراد را به دليل مستضعف بودن با شرايطى قبول كرده است.
در آيه 106 از سوره «توبه» هم كار اين گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از «مستضعف» در اينجا فقر اقتصادى نيست؛ بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدايت است. اين است كه در آيات سوره «نساء» جمله (لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا» به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذكر شده است، از اين صفت مىتوان دريافت كه علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غير معاند هم مىشود. افزون بر اينها، آيه 286 سوره «بقره» بر همين گفته دلالت دارد؛ زيرا در ذيل آيه فوق اين مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق اين خواهد بود كه اگر چيزى به اكتساب، يعنى، آنچه مسؤوليتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤوليت براى انسان نخواهد داشت.
سوم. به عقيده علامه طباطبايى، معناى «مستضعف» علاوه بر اينكه افراد ساكن در سرزمينى را كه بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دين اسلام در آنجا نيست، شامل مىشود؛. همچنين به فردى هم كه ذهنش به يك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نيافته، شامل مىگردد؛ يعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عين حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد؛ بلكه طورى است كه اگر حق برايش واضح گردد، از آن پيروى خواهد كرد؛ ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنين كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود؛ چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمىشود راهى به حقيقت يافت.
اما در مورد نيكوكاران غير مسلمان باشند، توجه به چند نكته ضرورى است:
الف) عوامل دخيل در بررسى و پاداش عمل در قيامت.
ب) اقسام كافران و چگونگى محاكمه آنها در قيامت.
الف ) ارزش اعمال آدميان به دو عامل بستگى دارد و فقدان هر يك از آنها عمل را فاقد ارزش مىسازد. آن دو عامل عبارت است از:
1) حسن فعلى. يعنى نيكو بودن ذات عمل. مانند راستى ايثار و...
2) حسن فاعلى. يعنى انجام عمل بر اساس انگيزهاى نيكو و صالح. بنابراين نه تنها كافران بلكه اگر درميان مسلمانان نيز كسى عمل بسيار خوبى را با انگيزههاى نادرست انجام بدهد قابل تحسين و ستايش و پاداش نيست. مثلا اگر كسى نسبت به يتيمى خدمات بسيار ارزندهاى انجام دهد و سپس روشن شود كه وى از اين امور مقاصد نادرستى داشته نه تنها تمجيد نمىشود بلكه چه بسا مورد ملامت و سرزنش نيز قرار گيرد. از طرف ديگر حسن فاعلى دايره وسيعى دارد و منحصر به انگيزهها نيست. بلكه شامل ابعاد اعتقادى فرد نيز مىشود.
بر اين اساس اعمال كافران معاند قبول نمىشود و هيچ منافاتى با عدل الهى نيز ندارد. زيرا آنان اولاً به خاطر انكار ربوبيت حضرت حق و يا ساير ضروريات و اصول دين، مستحق عقابند. ثانيا، آنان اعمال نيك را به قصد رضاى الهى و اطاعت امر او به جا نياوردهاند تا استحقاق ثواب و پاداش الهى را داشته باشند. اما در عين حال خداوند كافران غيرمعاندي را كه اعمال نيك انجام دادهاند متناسب با مراتبشان با لطف خود پاداش مىدهد. بدين صورت كه در دنيا براى آنان جبران مىكند و پاداش دنيوى (مثل بهرهمندى از سلامتى و سعه رزق و...) مىدهد و يا از شدت عذاب اخروى آنها كاسته مىشود.
درباره آخرت دانشمندان گفتني است:
اولا: واقعا نمي دانيم كه دانشمنداني مانند اديسون به جهنم برود؟ جهنم مخصوص كسانى است كه از روى علم و عمد با حق وحقيقت مخالفت نموده و يا با امكان شناخت و پيروى راه حق از آن سرباز زدهاند. ليكن ما نمىدانيم اديسون جزوكدامين دسته است.
ثانيا: پاداش هر كس متناسب با انگيزههايى است كه بر اساس آن تلاش نموده و خواستهايى كه در جستجوى آنبوده. بنابراين اگر اديسون براى رضاى خدا و خدمت به خلق او تلاش نموده پاداش او با خداست ولى اگر اصلا هدفاو اشتهار نام آورى و ... باشد در واقع براى خدا و آخرت خويش كارى نكرده تا خداوند به او پاداشى دهد بلكهپاداشش همان اشتهار و نامآورى خواهد بود. همچنانكه در اين دنيا پاداش عمل هر كسى به عهده كسى است كه براىاو كار كرده نه ديگرى.
ثالثا: خدمات علمى و تكنيكى خدمت صرف نيست بلكه دو وجهى است و در پناه آن هزاران خيانت و بلا براى بشريت نيز پديد مىآيد. در اين جا ممكن است گفته شود كه مخترع و دانشمند مسئول اين امور نيست زيرا قصد اوخدمت است و بس. گوئيم البته در مواردى چنين است ليكن از اين جا همان نكته پيش به دست مىآيد كه ملاك ارزشكار دانشمند همان نيات و مقاصد اوست و اسلام بر اين مساله تاكيد ورزيده «كه اعمال آدميان بر اساس نياتشانمحاسبه مىشود».
رابعا: تصور عاميانه و خام اين است كه ابتكارات اختراعات و پيشرفتهاى علمى را تماما منسوب به شخص مخترع و دانشمند مىدانند در حالى كه اين نگرش هم از چشم انداز جامعه شناسى علم نادرست است و هم از نظردينى.
الف) از نظر جامعه شناسى علم، علم هويتى جمعى و تاريخى دارد ور شد آن متعلق به تمام بشريت و همه ادوار است يعنى عوامل گوناگونى درپويايى آن نقش داشته و زمينههاى ايجاد جرقهاى در ذهن دانشمند را پديد مىآورد و تلاشها و مطالعات شخص دانشمند جزئى از هزارا ن مقوله موثر در رشد دانش است.
ب
در چشمانداز دينى نيز عوامل اشاره شده در بالا خلاقيت ذهنى عالم و مبتكر ما توان و اراده وى و هر امر موثر ديگر همه و همه از آن خداونداست و اگر او استعداد كافى سلامت و ديگر شرايط لازم را در اختيار وى قرار ندهد به نتيجهاى نخواهد رسيد. البته اين نافى اختيار و تلاش خود شخص نيست، ليكن بايد توجه داشت كه جهت انتساب اين امور به خداوند بسيار قوىتر از جهت انتساب به شخص عالم است.
بسياري از امور نظير خدمات عمومي واخلاق خوب سبب تخفيف در مجازات ويا موجب نجات مي گردد.
چون تو متن بالا دو قسمت سبز و بنفش هست و هر دوی اینها تضادی با عقاید غیر بهایی نداره.
به نقد ادبی و ... این کتاب هم ان شالله خواهیم رسید
در ادامه بحث تا اینجا گفتیم که
(۷/اسفند/۹۳ ۱۹:۴۷)mahdy30na نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
- قسمت نخست: اولین واجب چیست؟:شناخت من!
مفهوم اولین عبارت کتاب مقدس بهائیان (کتاب اقدس) این است: همه گمراهند جز بهائیان ! بهاءالله در عبارت اول کتاب مدعی است که هرکس مرا نشناسد از اهل ضلالت محسوب می شود حتی اگر همه کارهای خوب جهان بدست او صادر شده باشد!! لذا پیام “اقدس “به همه شش میلیارد انسان روی زمین ،همه نیکوکاران و مخترعان و دانشمندان غیر بهائی این است که شماگمراهید و همه کارهای خوبتان هم باطل است چون مرا نشناخته اید…این عبارت را باید به عنوان معرفی بهائیت به نقل از کتاب اقدس به مجامع بین المللی فرستاد…
- بهاءالله کتاب اقدس را این چنین آغاز می نماید:
“ان اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق من فاز به قد فاز بکل الخیروالذی منع من اهل الضلال و لو یاتی بکل الاعمال”
ترجمه:
نخستین چیزی که خدا بر بندگان واجب فرموده شناخت کسی است که محل تابش وحی الهی و محل طلوع امر او قرار گرفته است یعنی همان که در عالم امر و عالم خلق به منزله خود او یعنی خود خداست!
هرکس به این عرفان دست یافت به همه خیرها دست یازیده است و هرکس از این عرفان محروم شد یا خود را محروم ساخت از اهل گمراهی است حتی اگرهمه اعمال را هم انجام بدهد.
از جوانان عزیز و دانش پژوهان گرامی می خواهم به این عبارت که نخستین جمله و طلیعه کتاب مقدس بهائیان است دقت نمایند و برداشت های خودشان را از آن بیان نمایند.
بنده برای شروع بحث سعی می کنم مطالب برآمده از این عبارت را فهرست نمایم:
۱- اولین وظیفه هرکس شناخت رسول است.(رسول از سوی چه کسی؟!)
۲-
شناخت رسول ،مهمتر از شناخت خود خداست چون اولین واجب شناخت خود خدا نیست بلکه شناخت رسول است!
معلوم نیست وقتی هنوز خود خدا را نشناخته اند چطور رسول او را می توانند بشناسند؟!
۳- رسول ،قائم مقام خدا در عالم خلق و امر است بلکه نفس اوست!
توضیح عالم خلق و امر باشد برای بعد! وقتی خود فرد شناخته شده نیست شناخت قائم مقام او چه معنی دارد؟!
۴-
وصول به همه خیرها در گرو شناخت این رسول است !
۵- هرکس از این عرفان منع شود گمراه است حتی اگر همه اعمال را انجام دهد!
پس هرکس در دنیا به عرفان رسول دست نیافت از نظر بهاءالله اهل ضلالت و گمراهی است و اگر اعمال خوبی هم انجام دهد به درد نمی خورد و باطل است.
خلاصه سخن بهاءالله در نخستین عبارت کتاب اقدس این است که :
- امروزه روز اگر کسی بهاءالله را شناخت به همه خیرها دست یافته و اگر نشناخت گمراه و اهل ضلالت است و هیچ کار خیر او هم به درد نمی خورد و یکسره در گمراهی سقوط کرده است.خلاصه قبل از شناخت خدا باید همه جهانیان بهاءالله را بشناسند و گرنه همه باطلند.
- در یک کلام فقط سه چار ملیون بهائی که بهاء الله را شناخته اندهدایت شده اند و شش میلیارد انسان دیگر روی زمین اهل گمراهی اند حتی اگر همه کارهای خیر در پرونده آنها باشد!!
پایام بخش اول
ان شاء الله تو چند جلسه اینده این بحث رو ادامه و تا قبل از سال جدید پایان میدیم
دوستان اگه جایی روشک داشتن

بگین ، بالاخره این دیانت هم برای خودش یه ااسنتباطایی داره و هینطوری الکی نیست اینهمه ادم دنبال روشونن.
از همه دوستان درخواست دارم نظراتشون رو هم بگن البته هر جا رو اگه نقل قول میکنن ادرس بدن.
و بعدش گفتیم که
(۸/اسفند/۹۳ ۱۳:۳۱)mahdy30na نوشته است: [ -> ]بسم الله الرجمن الرحیم
آدینه مهدویتون سرشار از عطر نرگس های منتظر
در ادامه این بحث خواهیم پرداخت به :
- قسمت دوم: ملاک هدایت و ضلالت:من!
میرزا در این فراز نخست از کتاب “اقدس “خود را ” مشرق وحی ” یعنی محل تابش وحی الهی خوانده است.
این مقام را هم تا مقام خدائی بالا برده و گفته در حد خالقیت در عالم امر و خلق است.
- یعنی این مشرق وحی ، همان مقام خدائی و آفرینندگی چه در عالم خلق و چه در عالم امر است!
- پس مردم با میرزائی روبرو هستند که حامل وحی الهی است بلکه خود نفس الهی است !
- نتیجه اش این می شود که موافقت با میرزا فوز و رستگاری و مخالفت با او عین ضلالت است.
همه دگر اندیشان محکوم به گمراهی و همه مصدقین میرزا فائز به رستگاری اند!
- مسلمان و مسیحی و کلیمی و زرتشتی از ادیان الهی که به او باور مند نیستند اهل ضلالتند!
هر دگر اندیش صالح و نیک عمل و مردم خواه و دانشمند و مخترع و …رفتارش غیر مرضی و عبث و غیر قابل قبول است مگر آنکه بهائی شود و به میرزا عرفان پیدا کند که بلافاصله و فی الفور از فائزین می گردد!
- دانشجوی ما شنیده بود در بهائیت سخن از وحدت عالم انسانی است حالا در مقدس ترین کتاب بهائیان عبارتی را می خواند که مفهومش این است که چند میلیارد انسان روی زمین جز چند میلیون بهائی همه اهل ضلالت محسوبند.
پس همه آدمیان بر خلاف ادعای بهاییان ( که در کتاب گلزار تعاليم بهائى در صفحه 257 نقل میکنه از کتاب امر و خلق که )“همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار” ،برگ های یک شاخسار نیستند مگر می شود فوز و ضلالت در یک شاخه با هم وحدت داشته باشند ؟!
- کسانی که اگر همه کارهای خیر جهان در پرونده آنان باشد باز گمراه محسوب می شوند چگونه با فائزین(باورمندان به میرزا) برابر شمرده می شوند؟
خود میرزا کور و بینا را مساوی نمی داند ،فائز و گمراه را یکی نمی شمرد آنوقت چطور از وحدت عالم ( این وحدت عالم انسانی یکی از تعالیم 12 کانه بهاییت هستش که خیلی بهش مینازن ، با این حرف از کتاب اقدس میشه ازشون پرسید چطور میشه جناب بهالله یادشمیره تو اقدس چی گفته و بعد تو
مجموعه آثار مبارکه چی ) سخن می گوید؟!
عجبا حل این مسئله غامض را از عقول صافیه بپرسند تا جوابی گیرند و از تیغ تناقض فاحش برهند!
- یا از شعار وحدت عالم انسانی بگذرند یا از اقدس دست بکشند.
- یا از همه اندیشمندان جهان که غیر بهائی اند بخاطر تهمت ضلالت به آنها عذر خواه شوند یا این جمله را از کتاب مقدس خود پاک نمایند.
- یا بهاءالله را از مشرق وحی بودن پائین آورند یا اقدس را نوشته یک انحصار طلب پر مدعا شمرند که به گزاف خود را نفس الهی در عالم امر و خلق نامیده است…
- یا همه شعارهای قشنگ بهائی را در آینه این عبارات عوض کنند یا خود را مربوط به دوران جدید نشمرند که همه کس جز خود را گمراه دانند و اعمال خوب آنها را هباء منثور گویند…
انتخاب با خود آنهاست…
حالا در ادامه بحث میگیم که
- قسمت سوم: انحصار خیر در من!
میرزا در همین عبارت نخست کتاب اقدس تکلیف خود و دیگران را مشخص می نماید:
من جامع همه خوبی ها و خیرات هستم و دیگران نقطه مقابل آن یعنی بدی و ضلالت!!
می فرماید:
من فاز به قد فاز بکل الخیر
یعنی هرکس به عرفان من (مشرق وحی)برسد به همه خیر ها فائز شده است! * تو همین فراز اول کل ماهیت و اصل خودشون رو نشون میدن و ببینین چقد حرف توش هست ،
- توجه می فرمائید صحبت از کل خیرها و تمامی خوبی هاست نه بخشی از آن!
به عبارت دیگر میرزا خود را در هزاره سوم و در میان میلیاردها انسان روی زمین برترین موجود و “کل خوبی ها”شمرده و دیگران را به شناخت خود یعنی این عنصر انحصاری هزاره سوم که برابر همه خوبی هاست فراخوانده است!!
* اینجا ممکنه افرادی ایراد بگیرن که مگه انبیا برترین های دوران خودشون نبودن؟خوب این حرف درست ولی پیامبری الهی دیگه وقتی بخواین ببینین که ایا ایشون هم جزو انبیا هست یا نه لطف کنین به بحث خاتمیت کمی برگردیم تا اساس بحث نبوت ایشون رو برسی کنیم .البته در این بایه پیشتر در بحثی جدا صحبت شده که براتون لینکشو میزارم ، ولی قبلش یک نکته رو بخونین
*بهائیت و خاتمیت* .
- انسان های این هزاره ول معطل اند اگر سراغ هر خیر دیگری جز بهاءالله بروند ، نه اینکه ول معطلند بلکه در ضلالت اند اگر این خیر را رها کنند و خود را به خیر کوچکی مشغول سازند!
- باید همه کارهای خیر و موسسات خیریه و اختراعات و اکتشافات و پروژه های پژوهشی تعطیل شود و همه محققین حهانی بسیج شوند که این وجود کل خیر را بشناسند و گرنه سر از گمراهی در آورده و با وجود همه کارهای خیر به باطل غلطیده اند!!
کتاب اقدس فریاد می زند:
خیر مطلق و انحصاری هزاره سوم میرزاحسینعلی نوری مازندرانی است و مابقی هیچ هیچ!!
حالا باید باز هم دید که کسی که سیر رشد خود را از بشر بودن و عامی بودن و نبوت و ....تا خدایی پیش میاد چرا از اول خودش رو خدا نشون نداد
مثلا ایشون وقتی تو زندان هستن میگن :
أن استمع ما يوحي من شطر البلاء علي بقعة المحنة و الابتلاء من سدرة القضاء أنه لا اله الا أنا المسجون الفريد . بشنو آن چه را از سوي محل بلاء بر محل محنت و رنج از سدرهي قضاء وحي ميشود که: هيچ معبودي نيست مگر من، که زنداني و تنهايم.
آثار قلم اعلي ج ۱ ص۲۲۹.
بعله تو اون پستم اشتباه کردم ولی توی پست بعدی گفتم باب ..قضیه توبه اش هم اضافه کردن نامش در اذان وبرانگیختن حساسیت علما بوده...
ببینید من می دونم شما اصل کتاب اقدس رو آوردین منظورم خود بهایی های حاضر هست که تو خونه اشون مثه قران ما کتاب اقدس به صورت کامل وجود نداره ..
ومنظورم از بحث بیشتر شناسوندن فرایند کاری اونها از گذشته تا حالا واثبات باطل بودنشون براساس رفتارها واعتقادات خودشونه...
(۹/اسفند/۹۳ ۱۶:۰۴)رکن الهدی نوشته است: [ -> ]بعله تو اون پستم اشتباه کردم ولی توی پست بعدی گفتم باب ..قضیه توبه اش هم اضافه کردن نامش در اذان وبرانگیختن حساسیت علما بوده...
ببینید من می دونم شما اصل کتاب اقدس رو آوردین منظورم خود بهایی های حاضر هست که تو خونه اشون مثه قران ما کتاب اقدس به صورت کامل وجود نداره ..
ومنظورم از بحث بیشتر شناسوندن فرایند کاری اونها از گذشته تا حالا واثبات باطل بودنشون براساس رفتارها واعتقادات خودشونه...
سلام
چون کلی داشتم همه رو جواب میدادم به سوالات پشت هم پاسخ دادم.
تشکر از همراهیتون
ببخشین من اینطوری متوجه شدم که ما قرانمون ناقصه؟یعنی قران ما تکه تکه هست؟
برای اثبات بطلانشون
بدور از هر جدل سعی میکنیم با
مدرک دسته اول و استنادات به حرفای خود بزرکای بهایی مثل بهالله و عبدالبها و ولی امر و از مبلغین سر شناسشون مثل می
رزا ابوالفضل گلپايگاني
و ... که کلامشون برای اونها سند هست استفاده کنیم بر مبنای عقیده خودشون.
فقط یه چی میگم بدونین که خود جناب حسین علی نوری در کتاب اقدس صفحه 111 ( همین کتاب مورد برسی )میگه
"
و الّذی یتکلّم بغیر ما نزّل فی الواحی انّه لیس منی " خو این یعنی جی؟ هر کس به غیر انچه در نوشته های من امده سخنی بگه از من نیست.
حالا اگه کسی بیاد کلام این فرد رو تعریف کنه و شرح بده از خودش دیگه بهایی نیست.
و عباس افندی هم تو همین مورد میگه « حضرات احبا باید انچه نصوص کتاب است بیان کنند و ادنی کلمه ای تجاوز نشود » کتاب امر و خلق ص 9 و همچنین در کتاب مکاتیب ج4 ص31
حال اینکه در اسلام اینگونه نیست

قرار نیست اینجا ما وهابی و شیعه کنیم و یا بهایی رو شیعه کنیم ( البته اینها همه ادعا دارن که از شاخه های شیعه و اسلا هستن که رشد کردن جون تو بحثای قبل گفتیم که اینا از شیخیه و بایبت شروع شد که همه دنبال رو مقام قائمیت بودن تا رسیدن به دیانت جدید برای مطالعه پیشنهاد میکنم به تحقیق
سیری در شکل گیری بابیه و همچنین مطالبی که درباره بابیت گفته شده مراجعه کنین ) بلکه میخوایم بگیم دیانت شما اینگونه است از نگاه دیانت خودتان . اگه هم رو به اسلام اوردن خوشا بحال اینها وکرنه نه احبار هست نه جیزی.
فقط در مقابل اشاره کنم: وقتی مردم از پیامبر میخوان معجزهای بهشون نشون بده، ایشون میگن:«سبحان ربّی هل کنت الا بشراً رسولاً». (اسرا 93)
دقّت کنید تفاوت رو!
من گفتم مثه قران ما که کامل تو خونه هممون هست اونا کتابشون کامل تو خونه اشون نیست

عجب سوئتفاهم های وحشتناکی

(۹/اسفند/۹۳ ۱۸:۴۴)رکن الهدی نوشته است: [ -> ]من گفتم مثه قران ما که کامل تو خونه هممون هست اونا کتابشون کامل تو خونه اشون نیست
عجب سوئتفاهم های وحشتناکی
سلام
اره درست فرمودین قران کریم تو خونه ما هست اونم به برکت مرزبانان دینمان وگرنه ممکن بود ما هم مثل خیلیا دیگه به جاده خاکی میزدیم/
(۹/اسفند/۹۳ ۱۸:۰۳)Lord_Contemno نوشته است: [ -> ]فقط در مقابل اشاره کنم: وقتی مردم از پیامبر میخوان معجزهای بهشون نشون بده، ایشون میگن:«سبحان ربّی هل کنت الا بشراً رسولاً». (اسرا 93)
دقّت کنید تفاوت رو!
این متن به نقل از تفسیر المیزان هست برای توضیح بیشتر برای ایه ای که جناب Lord_Contemno گفتن .
پاسخ استدلال منكرين شق القمر به آيـه (قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا)
و امـا ايـن كـه اسـتـدلال كـردنـد بـه آيـه (قـل سـبـحـان ربـى هـل كـنـت الا بشرا رسولا) بر اين كه هيچ معجره اى به پيشنهاد مردم صورت نمى گيرد، در پـاسـخ مـى گـويـيـم : مـفـاد آيـه شـريـفـه ايـن نـيـسـت كـه خـداى سـبـحـان نـبـوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) را به وسيله معجره تاييد نمى كند، چون مفاد آن اين است كه : بگو من از آنجا كه يك بشر هستم كه از ناحيه خدا فرستاده شده ام، از ناحيه خود قدرتى بر آوردن معجره ندارم.
چـون اگـر مـفاد آن انكار معجزات از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) باشد انكار مـعـجـره هـمـه انـبـيـاء هـم خـواهـد بـود، زيـرا هـمـه انـبـيـاى بـشـرى رسـول بـودنـد، و حـال آنـكـه قـرآن كـريـم در ضـمـن نقل داستان هاى انبياء معجزاتى بسيار براى آنان اثبات كرده، و از همه آن معجزات روشن تـر خـود ايـن آيـه خودش را رد مى كند، براى اين كه آيه شريفه يكى از آيات قرآن است كـه خـود مـعـجـزه اسـت، و بـه بـانـگ بـلنـد اعـلام مـى كـنـد اگـر قـبول نداريد يك آيه به مثل آن بياوريد، پس چگونه ممكن است اين آيه معجره را انكار كند با اين كه خودش معجره است ؟
بلكه مفاد آيه اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) بشرى است فرستاده شـده، خـودش از اين جهت بشر است قادر بر هيچ چيز نيست، تا چه رسد به آوردن معجره، تنها امر به دست خداى سبحان است، اگر بخواهد به دست او معجزه جارى مى كند، و اگر نـخـواهـد نـمـى كند همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (و اقسمو اباللّه جهد ايمانهم لئن جاءتهم ايه ليومنن بها قل انما الايات عند اللّه و ما يشعركم انها اذا جاءت لا يومنون ) و نـيـز از قـوم نـوح حـكـايـت كـرده كـه گفتند: (قالوا يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين قال انما ياتيكم به اللّه ان شاء) و نيز فرموده : (و ما كان لرسول ان ياتى بايه الا باذن اللّه ) و آيات در اين معنا بسيار است.
خو ببنین اینا تو بحث معجزه اصلا وارد نمیشن و یج.ر دیگه مطرح میکنن.میرسیم بهش ان شالله /
در پناه خدا باشید
منظور من جواب پیامبر بود که گفتن "من هم انسانی هستم مثل شما". البته میدونم ممکنه چه برداشتهای بیراهی از این جمله بشه ولی من صرف مقایسه گفتم که معلوم باشه این ادّعاهای بهاءالله چقدر گزافه بوده.