(۱۸/اسفند/۹۳ ۱۵:۴۹)Ye Rahgozar نوشته است: [ -> ]!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نظر دادن تو یک تالار اینترنتی، مصداق آزادی بیانه؟ نه بیاید اعدامم کنید!
تحقیق واقعی یعنی رسانه ها و امکانات به یک اندازه در اختیار تفکرات مختلف قرار بگیره، یا حداقل این امکان وجود داشته باشه که بقیه هم بتونن به راحتی کتابهاشون رو منتشر کنن و...
چرا به زور میخوای حرف خودتو به کرسی بنشونی؟
از اول هم عرض بنده این بود که تحقیقی بودن اصول دین با حکم ارتداد و... در تضاده، تاپیک رو برای همین زدم دیگه!
دوباره تکرار می کنم:
یه سوال ساده می پرسم، فرض کنید مسیحی ای در امریکا مسلمون بشه، واقعاً می پسندین که امریکایی ها جلوی تبلیغ اسلامش رو دقیقاً با استدلالهایی همچون استدلالهای شما بگیرن؟ یا نه تو بوق و کرنا می کنید، که یا ایها الناس یه مسیحی، مسلمون شد، برادر بزرگوار مهمترین اصل اخلاقی در تاریخ بشریت، هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند و هر آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند، بوده
در مورد سن تحقیق هم، فکر می کنم تازه از سن بلوغ تحقیق حقیقی آغاز می شود، به اون مطالبی که از بچگی به خورد بچه ها می دهند، تحقیق نمی گویند
و بماند که تو جامعه ای که فقط مسلمونها حق تبلیغ داشته باشن و محققین مخالف اسلام نتونن حرف بزنن، تحقیق اساساً بی معنیه! تحقیق وقتی معنی داره که همگان بتونن به راحتی باورهاشون رو عرضه کنن تا بتوان به درستی تصمیم گرفت، استدعا دارم نفرمایید که الان اینترنت و ... وجود داره، این هم از صدقه سری مدرنیته هست که اگه مدرنیته نبود، بسیاری به سرنوشت زنده یاد کسروی دچار می شدن(و باز بماند که با این حال هم عده ی کثیری، سرنوشتی مشابه کسروی داشتن)
فکر می کنم گفتنی ها گفته شد و ما بقی تکرار مکرراته!
پاینده باشید، بدرود
جناب شماوقتی میایین اینجا و اینکه الان بین من و شما مباحثه ای در مورد این موضوع شما هست ایا کسی دیگر هم مطالب رو میخونه یا نه؟
و اینکه شما وقتی اسم اینجا رو میخوین متوجه میشی که مکانی بریای گفتگو هست و این همون ازادی بیان و عقیده هست.
من نمیخوام حرف خودم رو به کرسی بنشونم این شمایی که دنبال جوابی کلیشه ای و اونی کهخودتون میخواید رو از من نگرفتین و برای همین مباحث مختلف رو میخواین پیش بکشین تا با خلط مباحث به خواسته خودتون برسین.
شما میل داری بحث رو از موضوعش خارج کنی ولی متاسفم
شما ممکنه نبی رو قبول نداشته باشی ولی به نقل از خودتون خدا روقبول اری
حال این خدا خودش میگه که
لا اِكراهَ فِى الدِّينِ
این اکراه چیه؟ایا در دین اجبار هستیا اینکه شما مکره شدین ؟
شما در دنیای امروزی که دیگه همه سعی بر این دارن که از منابع و فرصتهایی که در اختیارشون قرار میگیره تا بتونن تبلیغشون رو بکنن همونقدر هم کسایی که اهل هر دیانتی باشن سعی بر بلیغش دارن
از رسانه های مجازی و فضای مجازی و کتاب مجازی و ... گرفته تا کتابخانههای تخصصی /
شما با این وجود منکر این هسین که ازادی وجود نداره
جناب شما وقتی سوال داری میپرسی یا دنبال جوابی خاص هستی یا اینکه به دنبال جواب درست برای پاسختون بدون پیش پاسخ
همون خدایی که ما قبول دارم بعد از اینکه راهنما برای مخلوقاتش فرستاده میگه
فَبَشِّرْ[/i] عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ. یستمعون القول فیتبعون احسنه
خوب وقتی جنین خرفی میزن در مقام این هست که برترین کلام رو بپذیر
حالا شما دوست داری فقط کلام خودتون رو بپذیرین و کلامی دیگه رو گوش ندین و نشنوین[b]
، این یه چیزیه و اینکه میگین
هیج ازادی بیان و عقیده نیست یه چیز دیگه
شما حق در تحقیق داری تا به کلام اخسن برسی ولی اکه این وسطا بهکلام احست رسیدی ولی نخواستی بپذیری شامل حال
قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ
جناب باید دقت کنین که
نقل قول:
در فقه اسلام ما یک « شاک » در حال تفحص و جستجوی حقیقت داریم و یک مرتد و معاند، و این دو با هم تفاوت اساسی دارند.
« شاک » آن کسی است که نمی خواهد به طور موروثی عقیده ای را باور کند و دینی را بپسندد، درباره ی آن چه که پدر و مادر و محیط خانواده و یا اجتماع درباره ی خدا و اسلام به او تلقین کرده اند تردید و دودلی دارد که مبادا این عین حقیقت نباشد ؟ و لذا به شک می افتد و برای کشف واقع و حقیقت دست به مطالعه و تلاش و تفحص می زند.
این شک و این کار از نظر اسلام مذموم و ناپسند نیست بلکه مورد تمجید نیز هست، چرا که در قرآن، ملل پیشین به خاطر تقلید از آبا و اجدادشان در مورد دین و مذهب مورد نکوهش قرار گرفته اند.
حتی از بیت المال مسلمانان باید امکانات مطالعاتیِ « شاک در حال تفحص » فراهم شود. چون ریشه ی این شک در معرفت و صداقت قرار گرفته است. شک گذرگاه بسیار خوب ولی توقف گاه بسیار زشت و ناپسندی است.
اما مسأله ارتداد یک مسأله خدعه و خیانت عقیدتی است و منشأ آن عناد و یا نفاق است.
سرنوشت کسی که به طور مادرزادی بی دست به دنیا می آید با سرنوشت کسی که در اثر بیماری خطرناک و سرایت کننده ای باید دستش قطع شود تفاوت دارد. ارتداد یک فرد مسلمان و مسلمان زاده همان بیماری عفونی لاعلاج و خطرناکی است که در پیکر یک امت پیدا می شود و حیات آن را تهدید می کند و لذا این عضو فاسد باید بریده شود.
مرتد معاندی است که به عنوان ستون پنجم دشمن اسلام و مسلمانان در درون امت رخنه داشته و از موقعیت طبیعی و فطریش سوء استفاده کرده است.
شما داری درباره عقاید اسلامی صحبتمیکنی پس باید طبق قواعد همین دین برخورد بشه درسته؟
در غیر این صورت میشه مثل اینکه شما تو این تالار با شرایط و قواعد اینجا مباحثه میکین ولی طبق قوانین تالار دیگه با شما برخورد بشه ایا این درسته؟
(۱۸/اسفند/۹۳ ۱۶:۳۶)Ye Rahgozar نوشته است: [ -> ]باز برگشتیم سر خونه اول! فی الواقع از تکرار مکررات و جواب های حیرت آور دوستان خسته شدم، وقت کافی هم برای ادامه این بحث رو ندارم، آخرین پستم:
دوست عزیز اگه امروزه می توان تحقیق کرد و با تفکرات مختلف آشنا شد، بخاطر مدرنیته ست و بس!
بحث من سر پارادوکس های دینیست! شما بجای امروز 500 سال قبل را در نظر بگیرید، کما اینکه همین امروز هم حضرات تا اونجایی که بتونن جلوی نشر عقاید مخالف عقایدشون رو می گیرن، دیگه بیشتر از این واقعاً در توانشون نیست، به هر روی قرن 21ئه
در مورد ساحت تفکر هم بله، قطعاً ما تو ساحت تفکر هیچ حد و مرزی نداریم، وقتی یک ایده، عقیده یا... مطرح نشه و مورد کنکاش قرار نگیره، شما از کجا پی به درستی و یا غلطیش می برید؟!!!
خوش و خرم باشید و صد البته آزاده
بدرود
یعنی قبل از مدرنیته کسی اهل تحقیق نبود جناب؟
واقعا این حرفتون ادم رو میبره به 1 روز بعد از انقراض ماموتها
شما همینگه عقاید مدیرنیته خودتون رو بیان میکنین نشون میده کسی که میخواد جلو نشر حقایق رو بگیره و جنگی فرسایشی داشته باشه کیه
حال کمی دوستان مدرنیته رو بشناسیم البته متفاوت از اصل این بخث هست ولی بحث به اینجا کشیده شد خوبه بدونیم/
دوستان ببخشین همه اهل فضل هستن
ویژگیهای اصلی مدرنیته
مدرنیته یک عهد و یک عالم است. جهان مدرن به طور ماهوی با قرون وسطی و جهان باستان غربی و نیز عالم دینی تفاوت دارد. مدرنیته به لحاظ نظری دارای این ویژگیها است:
- بشرانگاری و اومانیسم
- تاکید و تکیه بر عقل جزوی نفسانیت مدار استیلاجو (عقل مدرن)
- اعتقاد به اصل پیشرفت تاریخی
- اصالت علم جدید
- جدا کردن اخلاق از تار و پود عالم
- تکنولوژی جدید و نظام تکنوکراسی
- سکولاریزم و سکولاریزه کردن امور
- بوروکراسی پیچیده مدرن
- نیهیلیسم به عنوان صفت ذات
- اعتقاد به قانون گذاری توسط عقل جزوی بشری و حق حاکمیت بشری
- سرمایه داری
زرشناس، شهریار، مبانی نظری غرب مدرن، تهران، انتشارات کتاب صبح، ص 37.
انسان مدرن اعتماد و اتکا به عقل خود کرد و در مقام شناسا در صحنه زندگی حضور پیدا کرد. دست به شناخت طبیعت و خود زد و پیشرفت های زیادی در حوزه های مختلف علمی برایش حاصل شد. انسان مدرن آرمانی چون شهر مدرن را در سر داشت. گمان می کرد با پیشرفت بی کران و غلبه بر طبیعت و تاریخ هر گونه رنج و کمبود در زندگی انسان پایان می یابد. بدین ترتیب با سرعت تمام دست به شناسایی طبیعت و همه قلمروهای ممکن هستی زد. در اواخر قرن نوزدهم در پیامدهای تحقق آرمان مدرنیته تردیدهایی ایجاد شد. نیچه جزو اولین متفکرانی بود که دست به سنجش گری و نقد مدرنیته زد و سعی کرد با تحلیل جدیدی از انسان و عقل انسان جایگاه جدیدی به انسان بخشد. «مدرنیته دستاوردهای عظیم و مهمی را برای زندگی بشر در حوزههای علمی و انسانی به ارمغان آورده است که نمی توان از آن چشم پوشید و تاثیر آن را در زندگی و رشد انسانی نادیده گرفت اما با توجه به تبعاتی که مدرنیته داشته است این نکته را نیز باید مورد توجه قرار دهیم که محدودیت ها و ماهیت عقل را بشناسیم. زیرا که شناخت آفت های عقل و نقد دنیای مدرن می تواند نگرشی را برای ما حاصل آورد که در زندگی از امکان خوش زیستنی که در دنیای مدرن برای ما فراهم می آورد بهره ببریم و هم از عوارض سوء آن در امان بمانیم. و در این راه نباید سنت خود بی توجه بمانیم بلکه باید سنت مداومت یک جریان همه جانبه تاریخی و فرهنگی باشد که تداوم و پیوستگی خود را در عین تحرک و پیشرفت، در مظاهر اساسی زبان، ادبیات، هنر، فلسفه و رسم و راه های زندگی نشان دهد. ما برای رابطه جدی گرفتن با گذشته خود نیازمند آن ایم که بر عقده های حقارت خودغلبه کنیم و دریابیم که پیشرفت به معنای ریشه کن کردن گذشته نیست. گذشته نقطه عزیمت ماست. ما باید بار دیگر دارای فرهنگ و ادبیات و هنر و فلسفه بشویم. اما این بدان معنا نیست که مرده ریگ های گذشته را به روش شرق شناسی و باستان شناسی جمع و جور کنیم بلکه این است که آنها را از نو تفسیر کنیم و معنا بدهیم و آگاهانه عناصر زنده آنها را در زبان و تفکر و ادب و هنر بکار گیریم.
ما باید همه آنچه را که غرب به ما آموخته است از نو بیاموزیم و نقادی کنیم و هرگز از یاد نبریم که سروری مادی تمدن غرب به معنای سروری مطلق همه معیارها و شیوه های زندگی و فرهنگ آن نیست.»
آشوری، داریوش، ما و مدرنیته، تهران، موسسه فرهنگی صراط، چ3، ص 11-10.