۱۷/آذر/۸۹, ۶:۴۳
سلام دوستان گرامی
با نظرات و پیشنهادات خودتون این مقاله رو تکمیل کنیم
مقایسه معماری اسلامی و ماسونی
معماری اسلامی برگرفته از زبان قرآن است و عمق و غنای تمدن اسلام را با بهرهگيری از روح معنويت نشان میدهد. اين امر به گونهای است كه اعتقاد به توحيد و ايمان به تعاليم اسلام به عنوان انديشه زيبايیشناسی دين اسلام در معماری اسلامی تجلی میيابد.
در تاریخ هنر، هیچ هنری به اندازه ی هنر اسلامی بحثانگیز و در عین حال متعالی و حیرتانگیز نبوده است. از یک سو نگاه عارفانه و شهودی هنرمندان اسلامی با تأسی به مبانی قرآنی و عرفانی و نیز مبتنی بر هندسه و ریاضیات، آثاری پدید آورده است که شگفتانگیز و بس زیبا و متعالی است و از سوی دیگر، نگاه فقهی و کلامی.
در معماری اسلامی حياط ، هميشه در مركز بنا قرار مي گيرد ، كوشك در ميان باغ خود نمايي مي كند ، ايوان در ميان نما ،"گنبد خانه" در وسط حجم، حوض در مركز حياط و فواره در ميان حوض جاي مي گيرد. همه چيز از يك نقطه آغاز مي شود وبه سوي همان نقطه ميل مي كند. اين اعتقاد " از اويي " و " به سوي اويي" كه برخاسته از متن قرآن مجيد است (انا لله و انا اليه راجعون) و كوشندگي باطني انسان به جانب مبدا آفرينش و اشتياق وافرش به سرور ديدار در همه تدابير و تحركات معمارمسلمان پيوسته حضور دارد. در معماري اسلامي ، سير هنر از باب وجه الرب است ونه وجه النفس. هم از اين روست كه نام و امضاء معمار در كار نيست و هرچه هست مستغرق در ياد محبوب ازل است.
مسجد؛ آغاز معماری اسلامی
معماری اسلامی با مسجد آغاز میشود؛ نه از این رو که اولین بنای ساخته شده در مدینه توسط مسلمین و با هدایت پیامبر، مسجد بود، بل بدین دلیل که مسجد، تمامی کارکردهای معماری را در یک جا در خود داشت. مسجد نه تنها محل عبادت، بلکه مکانی برای مدیریت تمامی اموری بود که مستقیم یا غیر مستقیم به دین ارتباط داشت و هم چنین محلی برای تعلیم و تربیت و حتی محلی برای آسایش مسافران و خورد و خوراک آنان بود.
تحولات زمان و دگرگونیهای زمانه، تفاوتهایی در سبک و کارکرد بناهای دیگری چون مدارس، مقابر، کاخها و کاروانسراها را ایجاب میکرد، اما مسجد، بنا به الزام مذهبی در تمامی جغرافیای اسلامی، مهمترین و اصیلترین بنا محسوب میشد.
«آرتور آپهام پوپ»، در فصل سوم کتاب «معماری ایران» تحت عنوان «آغاز عصر اسلامی، هدفهای نو» مسجد را «یک شهر خدا در دل شهر خاکی» تعبیر میکند.
این بنا در کارکرد فیزیکی خود، مکانی است برای عبادت، اما در کارکرد متافیزیکی و تجلیات معنوی و عرفانی، به تعبیر «روبرت هیلن برند» در کتاب «معماری اسلامی»، جلوه ی کلیه ی رمز و رازهای معماری اسلامی است.
از دیدگاه «هیلن برند»، مسجد در قلب معماری اسلامی قرار دارد و نمادی درخور از ایمانی است که در خدمت آن میباشد: «از همان ابتدا، نقش نمادین آن از سوی مسلمانان دریافته شد و نقش مهم خود را در خلق شاخصهای بصری مناسبی برای این بنا باز کرد که از آن میان، میتوان به شاخصهایی نظیر گنبد، مناره و منبر اشاره کرد».
محراب و آداب نیایش اسلامی
محوریترین بخش در معماری مسجد، محراب است. این واژه در لغت به معنای محل جنگ و جهاد است و از دیدگاه «راغب اصفهانی» در المفردات: «محراب مسجد را از آن رو محراب میگویند که محل جنگ با شیطان و هوای نفس است».
از نظر فنی و نظری، محراب نمایانگر قلب مسجد و موقعیت دیوار رو به قبله است. اما محراب، نه تنها محل جهاد با نفس و وسوسههایش، که پناهگاهی امن و قرارگاهی برای سلوک جان و آسایش روح است و این، هنگامی است که قرآن، محراب را مفهومی فراتر از زاویه یا گوشهای خاص (که مبین جهت قبله باشد) میداند.
برای دریافت مظهریت محراب در آداب نیایش اسلامی، باید ریشه ی آن را در قرآن کریم یافت. این واژه به تنهایی به مفهوم پناهگاه است. قرآن مجید بویژه این واژه را در توصیف نهان گاهی در معبد اورشلیم آورده است که در آن، مریم عذرا به انزوا گرفتن و دعا در آمد و فرشتگان به او روزی میرسانیدند.
هم چنین فرم معماری و جلوههای تزئینی محراب، خود بازتابی از حقیقت آسمانی و هویت روحانی آن است. در سوره ی نور، ایه ی 35، مقایسه میان محراب و مشکوه آشکار است و آن تأکیدی است بر این که چراغی را در زاویه ی نیایش آویزند. مقرنس، برجستهترین تزئین محراب و در عین حال زیباترین، رازآمیزترین و پرشکوهترین جنبه ی آن است.
قوس، اصل لایتجزای معماری مساجد است، سردر مسجد، ایوانهای داخلی، گنبد محراب، شبستانها و دیگر اجزا، بنا به کارکرد معنویشان، دارای معماری مبتنی بر قوسند، ریشهیابی این واژه که فاصل میان متافیزیک مسجد با فیزیک آن است، خود دلیل دیگری بر تقریب ماده و معنا در معماری اسلامی است. معادل لاتینی قوس، دو لفظ Arch و Archi است. حضور این قوس در معماری مذهبی، قبل از ظهور اسلام در ایران و نیز معماری کلیسا (بویژه محراب آن)، در هنر، در صدر مسیحیت و بیزانس میتواند به نحوی بازتاب مفاهیم معنوی واژه ی Arch ، آرک و عرش باشد.
عرش، در تأویل عرفانی، چون خانهای تصور میشود که صدر آن را مقام رحمانیت حق تشکیل میدهد و به حکم ایه ی «الرحمن علی العرش استوی» (سوره ی طه، ایه ی 5)، در واقع عرش، «قلب» عالم است و از سوی دیگر مسجد است، زیرا کل موجودات در آن به عبادت حق مشغولند، چرا که یکی از معانی عرش، کلّ موجودات است.
نور
كليساي مسيحي ازعنصرنور و تاريكي و تركيب آن باسكوت، عالم موردنظرخودش را ابداع مي كند؛ درحالي كه هنراسلامي برتضاد دو عنصر نور و تاريكي همچون هنرمسيحي و هنر زرتشتي متمركز نيست. اما از آنجا كه اين هنر با عالم ملكوت پيوندي ژرف دارد عنصر نور بسان نمادي ازجلوه وجود مطلق تلقي مي شود؛ از اين منظر، نور، به عنوان مظهر وجود درفضاي معماري اسلامي افشانده مي شود. آينه كاري وبهره گيري ازموزاييكها و يارنگ درخشنده طلايي و فيروزه اي براي گنبدها و تزيين نقوش و مقرنس ها، همه و همه بياني ازقاعده جلوه گري نور است.
رنگ، هم نشین نور
به تعبیر «هانری کربن» در «عرفان ایرانی»، رنگها تبدیل به شاخصی میگردند برای عارف تا بدان وسیله مقام نورانی ـ عرفانی خویش را به داوری گیرد. او فراسوی زمان است و تنها عالم رنگ، جهت دهنده ی سیر و سلوک اوست.
رنگها که از تابش نور حاصل میشوند، نماد تجلی وحدت در کثرت و وابستگی کثرت به وحدت هستد. هر رنگی نمادی از حالت و خود نور است، بیآن که به آن رنگ خاص محدود شود. رنگ سفید، نماد «وجود مطلق» است که خود، سرمنشأ هستی به حساب میاید.
در فرهنگ اسلامي ما رنگها نشانه هايي هستند از وجود ذات باريتعالي براي كساني كه نعمتها و آيات خداوند را يادآور ميشوند و به آنها مي انديشند:
« و ماذأ لكم في الارض مختلفا الوانه ، ان في ذالك لايه لقوم يذكرون » [نحل-13]
در آيات ديگري ، رنگارنگي آفرينشهاي الهي نشانه هايي براي كساني است كه آگاهند ، دانايند و دانشمند. يادآور شدن نعمتهاي الهي و انديشيدن، نخستين گامهاي آگاهي و دانش است:
« و من اياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ، ان في ذالك لايات للعالمين» [روم-22]
نيز رنگ در كلام الهي مفهوم غير مادي دارد:
« الله و من احسن من الله صبغه ، و نحن له عابدون » [بقره-138]
رنگ خدا چيست ؟ خدايي شدن و حق را پرستيدن ؛ يعني ويژگيهاي خاصي را پذيرفتن كه همه را با تمام طينتهاي گوناگون و خلقاي متفاوت در يك مجموعه همگن گرد مي آورد ، همانند رنگي يكدست كه تمام بخشها و ذرات يك فضاي ناهمگن و بسيار متفاوت را يكي مي كند.
در اين ميان آبي و سبز بيش از رنگهاي ديگر در منظر پسند معمهران مساجد قرار داشت. زيرا آبي رنگي است آرام و درونگرا. بيننده را به سوي خود مي كشد و در درونِ آرامش خود غرقه مي سازد.
آبي ، رنگي است فضايي و خداوند آن را براي تسكين و آرامش ناراحتيها و تقليل ناگواريها و فرو نشاندن خستگي ها و نابساماني هاي زندگي روزمره ، بر فراز " كره خاكي " آفريده است. آبي ، چشم را به خود متوجه مي سازد و موجب تقويت آن مي گردد؛ و چنين است كه آسمان آبي برفراز زمين ، چشم " آبيبين " را تقويت مي كند و در انديشه او رسوخ مينمايد.
حضرت امام جعفر صادق به يكي از يارانش مي فرمايد:
"اي مفضل ، در رنگ آسمان تفكر كن كه خداوند آن را به اين رنگ آفريده است براي آنكه موافقترين رنگها براي چشم بشر است و نظر به آن ديده را قوي مي سازد."
آبي ، حركتِ دوراني درونگرا دارد و به همين دليل در ميان شكلهاي هندسي با دايره موافق و هماهنگ است.
سبز نيز رنگي است ميانه و معتدل. سبز ، رنگ تعقل ، تفكر ، متانت و آرامش خردمندانه است. نه آنچنان چون آبي، سرد و آرامنده است و نه آنچنان هيجان آفرين و محرك كه انسان را از تعادل بيرون كشاند.
قرآن مجيد ، رنگ سبز را رنگ بهشتي مي داند و اين مطلب از آيات مختلف قرآن كه بهشت و فردوس را « جنات تجري تحتها الانهار » - (باغهايي كه زير درختان آنها جويها روان است) ناميده و توصيف كرده است ، مي توان دريافت. زيرا ويژگي باغ و جنت درختان فراوان و جويبارهاي آن است. بهشت ، پوشيده از درختان ميوه است و درختان ميوه عموماً سبزند و انعكاس اين سبزينگي در آبهاي شفاف و زلالي روان در زير آنها دو برابر مي شود.
از سوي ديگر ميدانيم و مي بينيم كه انسان ، اغلب براي رفع خستگي و اندوه خود به سبزه زارها و باغها پناه مي برد تا در چنين فضاهايي آرامش و نيروي فرسوده شده يا از دست رفته اش را دوباره بازيابد.
خداوند تبارك و تعالي در سوره الرحمن ، آيات 46 تا 76 بهشت را وصف مي فرمايد تا آنجا كه حوران بهشتي را: متكئين علي رفرف خضر و عبقري حسان (لمندگان بر بالشهاي سبز و (بالشهاي) زربافت زيبا) وصف فرمايد، كه هم لميدن بر بالش نشانه آسايش و آرامش (و طبيعتاً آشتي و صلح و صفا) است و هم رنگ سبز بالشها اين آرامش و آسايش را فزونتر مي كند. و نيز در سوره انسان ، آيه بيست و يكم درباره مومنين يا حوران فرمايد:... عالهم ثبات سندس خضر واستبرق... (بر فراز (تن) ايشان جامههاي سندس سبز و استبرق (است).
گنبد
يكي از نمادين ترين عناصر در معماري اسلامي است. حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درتوصیف بخشي از معراج خود فرمود: «در آن شب كه مرا از اين كلبه غبري برگرفتند و بر گنبد خضرا بالا بردند، در آسمان چهارم، قبّهاي را تابان ديدم كه به سان استبرق سبز ميدرخشيد... " [1] پر هيز از شمايل گرايي در هنر و معماري اسلامي كه امكان تجسم حضور الهي را در تصوير يا شمايل منتفي مي سازد، خود عامل بسيار مهمي در تاكيد بر اهميت معنوي فضاي تهي در ذهن و ضمير مسلمانان است. فضاي خالي از اين راه و نيز به واسطه اصل توحيد به عنصري قدسي تبديل شده است. در اين مقام خداوند و تجليات زيباي او با هيچ مكان ، زمان يا شيي خاصي يگانه قلمداد نمي شود.
هرگز هيچ موضعي حاكي از تعارض يا بي اعتنايي ، يا تسلط بر محيط اطراف در كار نبوده است. اين را در انحناي گنبد و اشكال سيال طاقها ، كنگره هاي خط افق و فرورفتگي و پيش آمدگي هاي ديوارها مي توان ديد كه به بنا امكان تعادل درزيبايي بافضاي دور و بر مي دهد. حتي فضاي دروني بنا و حياط آن (مجازاً قلب بنا) گشوده به روي آسمان است و اين نمودگار عروج قلب به سوي عالم بالاست.
بااين همه ، تزيين معماري تنها وسيله منعكس كردن توحيد نيست ، شكل بنا نيز حاوي زبان نمادين اين توحيد است. اين معني به بهترين نحو درانواع مختلف مساجد نمايان است. مثلا مسجد تك گنبدي كه توجه آن معطوف به هندسه و معني رمزي گنبد، تلاقي آسمان و زمين، است درحالي كه مسجد چند ستوني برتكرار هماهنگ ستون و طاق متمركز است تا تفكر را براي عبادت كنندگان موزون كند.
اگرگنبد را بنايي مقدس و مظهر روح كلي ياعرش اعظم بدانيم دراين صورت ساقه يا گريوِ هشت ضلعي گنبد كه زير آن قرار گرفته رمزهشت فرشته حامل عرش است كه خودبا هشت جهت مطابقت دارد. بخش مكعب شكل بنا، مظهرهمين جهان متداول ومتعارف است كه چهار ركن آن درچهاركنج بنا، به عنوان اصول و مبادي درعين حال روحاني و جسماني عناصر عالم محسوب مي شوند. كل بنا ازتعادل ووحدتي سخن به ميان مي آوردكه انعكاس دهنده احديت درنظام هستي است، ازاين روشكل منظم بنارا مي توان نمادبارزي از الوهيت نيزدانست.
مناره
مناره یا جایگاهی که کلام خداوند در قالب اذان به گوش مردم میرسد، به معنای محل صدور نور است. نوری که مسیر تاریک انسان را در این جهان روشن میکند. پژواک کلمه نور به فضاها و اشکال معماری اسلامی قداست میبخشد و حس حضور پروردگار را در انسان زنده میکند به گونهای که به هر سو روی میگرداند، حضور الهی برای او محسوس است. همان طور که در قرآن آمده است: (فاینما تولوا، فثّم وجه الله)
فضا
خلأ و تهی بودن، گرچه به تعبیری امری عدمی و سلبی است اما با این همه، حس حضور خداوند را در دل زنده میکند. هنگامی کسی وارد خانه سنتی میشود، همین تهی بودن و سادگی فضا، توجه را به سوی پروردگاری که به چشم نمیآید، جلب میکند.
آزمایشهای انجام شده به کمک میکروسکوپهای الکترونی و فنون امروزی شباهتهای خیرهکنندهای بین نقشهای هندسی معماری اسلامی و ساختار درونی و نظم ملکولی موجودات جاندار و بیجان را نشان میدهد. این نقوش از تجزیه و تحلیل ماده به سبک امروزی ناشی نشده بلکه پیامد شهود جهان مثالی، توسط اهل بصیرت و ژرفاندیشانی است که به صنعتگران آموختند چگونه نقشهای جهان را بر سطوح کاشی و رخامهای گچی پیاده کنند. این نقوش نشان این است که آنچه در پایینترین سطوح قرار دارد، نمادی از عالیترین سطح است.
ترتيب فضا در معماري مسجد دوجهت دارد
جهت افقي كه آن را بامكه پيوند مي دهد و جهت عمودي كه آن رابه عالم بالا متصل مي كند. جهت افقي به سوي قبله ، نماينده اهميت مكه به عنوان محراب مركزي همه مسلمانان جهان است؛ واين جهت رامحل محراب نشان مي دهد و شكل كلي بناي مسجد بر آن تأكيد دارد. شبستان برگزاري نمازجماعت ، مستطيلي است كه ضلع بلند آن متوجه مكه است. مكه را نبايد تنها مركز جهان براي مسلمانان دانست ، بلكه بايد گفت كه علاوه برآن ، نقطه اي است كه درآن جا آسمان وزمين به هم مي پيوندند.
جهت عمودي معماري مساجد را گنبد نشان مي دهد. گنبد، يكي از نمادين ترين عناصر در معماري اسلامي است. گفته شد که حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود كه دربخشي از معراج خود گنبدي ديد ازصدف مرواريد ، نهاده برچهارگوشه مربعي ، كه برآن چهار بخش بسم الله الرحمن الرحيم نوشته شده بود. همچنين پيغمبر خبر از چهارجوي داد كه از چهار جانب مربع روان بود: جويي از آب ، جويي از شير ، جويي از عسل و جويي از شراب. اين مكاشفه نه تنها نماينده مثال آسماني هربناي گنبد داري است ، بلكه علاوه برآن ، مناسبت كلي معني رمزي صورت معماري رابه عنوان بيان نظم جهان نشان مي دهد.
هر گنبدي نياز به چهار پايه دارد. اين پايه مربع كه موجب استواري بناست حاوي نوعي معني رمزي است: به اين معني كه صورت هندسي مربع ، نمودگارثبات و استواري زمين است.
ميان پايه مربع شكل و نيمدايره خودگنبد ، يك سلسله اشكال هندسي وجوددارد ، همه آنها مبتني برحالات مختلفي از هشت ضلعي است كه به منزله اشكال انتقالي اند. اينها نماينده ساحتهايي از وجودند كه ميان قلمرو مادي و قلمرو روحاني جاي دارند.
به عنوان مثال در مسجد امام اصفهان ، معمار ، فضايي سرشار از آرامش و توازن پديد آورده است. او در عين اين كه با چرخشي لطيف ، مجموعه بنا را در سمت قبله همچون انساني كه با تمام وجود به جانب پروردگارش به نماز ايستاده قرار داده ، اما در اولين نگاهها به نظر چنان نمي آيد كه مسجد به جهت خاصي متمايل است. كل بنا در ورودي به سوي مقدس ترين جهت قبله مي چرخد اما اين چرخش مانع شكسته شدن فضاهاي كامل دروني و فروپاشي توازن و بي جهتي فضاهاي مسجد است.
تفاوت های معماری اسلامی و ماسونی
بارزترین تفاوت ها به شرح زیر می باشد:
1. هدف و نیت سازندگان و معماران با یکدیگر در تضاد هستند، معماری اسلامی با هدف و نیت الهی و ارتباط با نور مطلق شکل می گیرد اما معماری ماسونی با هدفی شیطانی و ارتباط با تاریکی مطلق شکل می گیرد. و همانطور که تحقیقات نشان داده حتی مولکولهای آب نیز نسبت به نیت انسانها واکنش می دهند (در این پست شرح داده شده: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36...ml#pid2023 ) چه رسد به روح لطیف آدمی!
2. در معماری اسلامی خطوط خمیده (گنبد، محراب، مناره...) بوده و از شمایل نگاری پرهیز می شود و در عوض از آیات قرآنی بر بناها استفاده می گردد اما در معماری ماسونی خطوط شکسته بوده (هرم، مثلث) و شمایل و نماد های خاصی در بناها به کار برده می شود.
3. تلفیق نور در معماری اسلامی به گونه ای است که سعی شده بنا تا حد امکان پر نور (با استفاده از آینه کاری و ...) باشد تا به نوعی تجلی گاه نور مطلق و افریدگار هستی باشد. اما در معماری ماسونی سعی شده نور و تاریکی در یکدیگر پیوند خورد که اشاره به ارتباط با اجنه و شیاطین است.
4. رنگ های مورد استفاده در معماری اسلامی رنگ های شاد به ویژه آبی و سبز است که پیشتر خواص این رنگ ها ذکر گردید. اما در معماری ماسونی رنگ خاصی مورد استفاده نیست و بیشتر از رنگ های تیره استفاده می شود.
5. فضا در معماری اسلامی به گونه ای است که فرد را به نوعی کشش و اشتیاق به عبادت خداوند سوق می دهد و آرامش خاصی را به همراه می آورد اما در معماری ماسونی اینگونه نیست. در واقع در معماری اسلامی فضا آکنده از انرژی های مثبت و رحمانی است اما در معماری ماسونی فضا مملو از انرژی های منفی و شیطانی است.
[1]: - بحارالانوار، ج 60، ص 207/ تاريخ قم، ص 96/ اختصاص، مفيد، ص 101،
برخی منابع:
• سرگذشت هنر در تمدن اسلامی
• مبانی عرفانی هنر و معماری اسلامی (حسن بلخاری)
• علم در اسلام نوشته : سید حسین نصر
• فصل سوم کتاب هنر و معنویت اسلامی نوشتهی دکتر سید حسین نصر
امیدوارم مفید بوده باشه
با نظرات و پیشنهادات خودتون این مقاله رو تکمیل کنیم
مقایسه معماری اسلامی و ماسونی
معماری اسلامی برگرفته از زبان قرآن است و عمق و غنای تمدن اسلام را با بهرهگيری از روح معنويت نشان میدهد. اين امر به گونهای است كه اعتقاد به توحيد و ايمان به تعاليم اسلام به عنوان انديشه زيبايیشناسی دين اسلام در معماری اسلامی تجلی میيابد.
در تاریخ هنر، هیچ هنری به اندازه ی هنر اسلامی بحثانگیز و در عین حال متعالی و حیرتانگیز نبوده است. از یک سو نگاه عارفانه و شهودی هنرمندان اسلامی با تأسی به مبانی قرآنی و عرفانی و نیز مبتنی بر هندسه و ریاضیات، آثاری پدید آورده است که شگفتانگیز و بس زیبا و متعالی است و از سوی دیگر، نگاه فقهی و کلامی.
در معماری اسلامی حياط ، هميشه در مركز بنا قرار مي گيرد ، كوشك در ميان باغ خود نمايي مي كند ، ايوان در ميان نما ،"گنبد خانه" در وسط حجم، حوض در مركز حياط و فواره در ميان حوض جاي مي گيرد. همه چيز از يك نقطه آغاز مي شود وبه سوي همان نقطه ميل مي كند. اين اعتقاد " از اويي " و " به سوي اويي" كه برخاسته از متن قرآن مجيد است (انا لله و انا اليه راجعون) و كوشندگي باطني انسان به جانب مبدا آفرينش و اشتياق وافرش به سرور ديدار در همه تدابير و تحركات معمارمسلمان پيوسته حضور دارد. در معماري اسلامي ، سير هنر از باب وجه الرب است ونه وجه النفس. هم از اين روست كه نام و امضاء معمار در كار نيست و هرچه هست مستغرق در ياد محبوب ازل است.
در پاي كتابت همه كس نام نويسند
من گمشده عشق توام نام ندارم
من گمشده عشق توام نام ندارم
مسجد؛ آغاز معماری اسلامی
معماری اسلامی با مسجد آغاز میشود؛ نه از این رو که اولین بنای ساخته شده در مدینه توسط مسلمین و با هدایت پیامبر، مسجد بود، بل بدین دلیل که مسجد، تمامی کارکردهای معماری را در یک جا در خود داشت. مسجد نه تنها محل عبادت، بلکه مکانی برای مدیریت تمامی اموری بود که مستقیم یا غیر مستقیم به دین ارتباط داشت و هم چنین محلی برای تعلیم و تربیت و حتی محلی برای آسایش مسافران و خورد و خوراک آنان بود.
تحولات زمان و دگرگونیهای زمانه، تفاوتهایی در سبک و کارکرد بناهای دیگری چون مدارس، مقابر، کاخها و کاروانسراها را ایجاب میکرد، اما مسجد، بنا به الزام مذهبی در تمامی جغرافیای اسلامی، مهمترین و اصیلترین بنا محسوب میشد.
«آرتور آپهام پوپ»، در فصل سوم کتاب «معماری ایران» تحت عنوان «آغاز عصر اسلامی، هدفهای نو» مسجد را «یک شهر خدا در دل شهر خاکی» تعبیر میکند.
این بنا در کارکرد فیزیکی خود، مکانی است برای عبادت، اما در کارکرد متافیزیکی و تجلیات معنوی و عرفانی، به تعبیر «روبرت هیلن برند» در کتاب «معماری اسلامی»، جلوه ی کلیه ی رمز و رازهای معماری اسلامی است.
از دیدگاه «هیلن برند»، مسجد در قلب معماری اسلامی قرار دارد و نمادی درخور از ایمانی است که در خدمت آن میباشد: «از همان ابتدا، نقش نمادین آن از سوی مسلمانان دریافته شد و نقش مهم خود را در خلق شاخصهای بصری مناسبی برای این بنا باز کرد که از آن میان، میتوان به شاخصهایی نظیر گنبد، مناره و منبر اشاره کرد».
محراب و آداب نیایش اسلامی
محوریترین بخش در معماری مسجد، محراب است. این واژه در لغت به معنای محل جنگ و جهاد است و از دیدگاه «راغب اصفهانی» در المفردات: «محراب مسجد را از آن رو محراب میگویند که محل جنگ با شیطان و هوای نفس است».
از نظر فنی و نظری، محراب نمایانگر قلب مسجد و موقعیت دیوار رو به قبله است. اما محراب، نه تنها محل جهاد با نفس و وسوسههایش، که پناهگاهی امن و قرارگاهی برای سلوک جان و آسایش روح است و این، هنگامی است که قرآن، محراب را مفهومی فراتر از زاویه یا گوشهای خاص (که مبین جهت قبله باشد) میداند.
برای دریافت مظهریت محراب در آداب نیایش اسلامی، باید ریشه ی آن را در قرآن کریم یافت. این واژه به تنهایی به مفهوم پناهگاه است. قرآن مجید بویژه این واژه را در توصیف نهان گاهی در معبد اورشلیم آورده است که در آن، مریم عذرا به انزوا گرفتن و دعا در آمد و فرشتگان به او روزی میرسانیدند.
هم چنین فرم معماری و جلوههای تزئینی محراب، خود بازتابی از حقیقت آسمانی و هویت روحانی آن است. در سوره ی نور، ایه ی 35، مقایسه میان محراب و مشکوه آشکار است و آن تأکیدی است بر این که چراغی را در زاویه ی نیایش آویزند. مقرنس، برجستهترین تزئین محراب و در عین حال زیباترین، رازآمیزترین و پرشکوهترین جنبه ی آن است.
قوس، اصل لایتجزای معماری مساجد است، سردر مسجد، ایوانهای داخلی، گنبد محراب، شبستانها و دیگر اجزا، بنا به کارکرد معنویشان، دارای معماری مبتنی بر قوسند، ریشهیابی این واژه که فاصل میان متافیزیک مسجد با فیزیک آن است، خود دلیل دیگری بر تقریب ماده و معنا در معماری اسلامی است. معادل لاتینی قوس، دو لفظ Arch و Archi است. حضور این قوس در معماری مذهبی، قبل از ظهور اسلام در ایران و نیز معماری کلیسا (بویژه محراب آن)، در هنر، در صدر مسیحیت و بیزانس میتواند به نحوی بازتاب مفاهیم معنوی واژه ی Arch ، آرک و عرش باشد.
عرش، در تأویل عرفانی، چون خانهای تصور میشود که صدر آن را مقام رحمانیت حق تشکیل میدهد و به حکم ایه ی «الرحمن علی العرش استوی» (سوره ی طه، ایه ی 5)، در واقع عرش، «قلب» عالم است و از سوی دیگر مسجد است، زیرا کل موجودات در آن به عبادت حق مشغولند، چرا که یکی از معانی عرش، کلّ موجودات است.
نور
كليساي مسيحي ازعنصرنور و تاريكي و تركيب آن باسكوت، عالم موردنظرخودش را ابداع مي كند؛ درحالي كه هنراسلامي برتضاد دو عنصر نور و تاريكي همچون هنرمسيحي و هنر زرتشتي متمركز نيست. اما از آنجا كه اين هنر با عالم ملكوت پيوندي ژرف دارد عنصر نور بسان نمادي ازجلوه وجود مطلق تلقي مي شود؛ از اين منظر، نور، به عنوان مظهر وجود درفضاي معماري اسلامي افشانده مي شود. آينه كاري وبهره گيري ازموزاييكها و يارنگ درخشنده طلايي و فيروزه اي براي گنبدها و تزيين نقوش و مقرنس ها، همه و همه بياني ازقاعده جلوه گري نور است.
رنگ، هم نشین نور
به تعبیر «هانری کربن» در «عرفان ایرانی»، رنگها تبدیل به شاخصی میگردند برای عارف تا بدان وسیله مقام نورانی ـ عرفانی خویش را به داوری گیرد. او فراسوی زمان است و تنها عالم رنگ، جهت دهنده ی سیر و سلوک اوست.
رنگها که از تابش نور حاصل میشوند، نماد تجلی وحدت در کثرت و وابستگی کثرت به وحدت هستد. هر رنگی نمادی از حالت و خود نور است، بیآن که به آن رنگ خاص محدود شود. رنگ سفید، نماد «وجود مطلق» است که خود، سرمنشأ هستی به حساب میاید.
در فرهنگ اسلامي ما رنگها نشانه هايي هستند از وجود ذات باريتعالي براي كساني كه نعمتها و آيات خداوند را يادآور ميشوند و به آنها مي انديشند:
« و ماذأ لكم في الارض مختلفا الوانه ، ان في ذالك لايه لقوم يذكرون » [نحل-13]
در آيات ديگري ، رنگارنگي آفرينشهاي الهي نشانه هايي براي كساني است كه آگاهند ، دانايند و دانشمند. يادآور شدن نعمتهاي الهي و انديشيدن، نخستين گامهاي آگاهي و دانش است:
« و من اياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ، ان في ذالك لايات للعالمين» [روم-22]
نيز رنگ در كلام الهي مفهوم غير مادي دارد:
« الله و من احسن من الله صبغه ، و نحن له عابدون » [بقره-138]
رنگ خدا چيست ؟ خدايي شدن و حق را پرستيدن ؛ يعني ويژگيهاي خاصي را پذيرفتن كه همه را با تمام طينتهاي گوناگون و خلقاي متفاوت در يك مجموعه همگن گرد مي آورد ، همانند رنگي يكدست كه تمام بخشها و ذرات يك فضاي ناهمگن و بسيار متفاوت را يكي مي كند.
در اين ميان آبي و سبز بيش از رنگهاي ديگر در منظر پسند معمهران مساجد قرار داشت. زيرا آبي رنگي است آرام و درونگرا. بيننده را به سوي خود مي كشد و در درونِ آرامش خود غرقه مي سازد.
آبي ، رنگي است فضايي و خداوند آن را براي تسكين و آرامش ناراحتيها و تقليل ناگواريها و فرو نشاندن خستگي ها و نابساماني هاي زندگي روزمره ، بر فراز " كره خاكي " آفريده است. آبي ، چشم را به خود متوجه مي سازد و موجب تقويت آن مي گردد؛ و چنين است كه آسمان آبي برفراز زمين ، چشم " آبيبين " را تقويت مي كند و در انديشه او رسوخ مينمايد.
حضرت امام جعفر صادق به يكي از يارانش مي فرمايد:
"اي مفضل ، در رنگ آسمان تفكر كن كه خداوند آن را به اين رنگ آفريده است براي آنكه موافقترين رنگها براي چشم بشر است و نظر به آن ديده را قوي مي سازد."
آبي ، حركتِ دوراني درونگرا دارد و به همين دليل در ميان شكلهاي هندسي با دايره موافق و هماهنگ است.
سبز نيز رنگي است ميانه و معتدل. سبز ، رنگ تعقل ، تفكر ، متانت و آرامش خردمندانه است. نه آنچنان چون آبي، سرد و آرامنده است و نه آنچنان هيجان آفرين و محرك كه انسان را از تعادل بيرون كشاند.
قرآن مجيد ، رنگ سبز را رنگ بهشتي مي داند و اين مطلب از آيات مختلف قرآن كه بهشت و فردوس را « جنات تجري تحتها الانهار » - (باغهايي كه زير درختان آنها جويها روان است) ناميده و توصيف كرده است ، مي توان دريافت. زيرا ويژگي باغ و جنت درختان فراوان و جويبارهاي آن است. بهشت ، پوشيده از درختان ميوه است و درختان ميوه عموماً سبزند و انعكاس اين سبزينگي در آبهاي شفاف و زلالي روان در زير آنها دو برابر مي شود.
از سوي ديگر ميدانيم و مي بينيم كه انسان ، اغلب براي رفع خستگي و اندوه خود به سبزه زارها و باغها پناه مي برد تا در چنين فضاهايي آرامش و نيروي فرسوده شده يا از دست رفته اش را دوباره بازيابد.
خداوند تبارك و تعالي در سوره الرحمن ، آيات 46 تا 76 بهشت را وصف مي فرمايد تا آنجا كه حوران بهشتي را: متكئين علي رفرف خضر و عبقري حسان (لمندگان بر بالشهاي سبز و (بالشهاي) زربافت زيبا) وصف فرمايد، كه هم لميدن بر بالش نشانه آسايش و آرامش (و طبيعتاً آشتي و صلح و صفا) است و هم رنگ سبز بالشها اين آرامش و آسايش را فزونتر مي كند. و نيز در سوره انسان ، آيه بيست و يكم درباره مومنين يا حوران فرمايد:... عالهم ثبات سندس خضر واستبرق... (بر فراز (تن) ايشان جامههاي سندس سبز و استبرق (است).
گنبد
يكي از نمادين ترين عناصر در معماري اسلامي است. حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درتوصیف بخشي از معراج خود فرمود: «در آن شب كه مرا از اين كلبه غبري برگرفتند و بر گنبد خضرا بالا بردند، در آسمان چهارم، قبّهاي را تابان ديدم كه به سان استبرق سبز ميدرخشيد... " [1] پر هيز از شمايل گرايي در هنر و معماري اسلامي كه امكان تجسم حضور الهي را در تصوير يا شمايل منتفي مي سازد، خود عامل بسيار مهمي در تاكيد بر اهميت معنوي فضاي تهي در ذهن و ضمير مسلمانان است. فضاي خالي از اين راه و نيز به واسطه اصل توحيد به عنصري قدسي تبديل شده است. در اين مقام خداوند و تجليات زيباي او با هيچ مكان ، زمان يا شيي خاصي يگانه قلمداد نمي شود.
هرگز هيچ موضعي حاكي از تعارض يا بي اعتنايي ، يا تسلط بر محيط اطراف در كار نبوده است. اين را در انحناي گنبد و اشكال سيال طاقها ، كنگره هاي خط افق و فرورفتگي و پيش آمدگي هاي ديوارها مي توان ديد كه به بنا امكان تعادل درزيبايي بافضاي دور و بر مي دهد. حتي فضاي دروني بنا و حياط آن (مجازاً قلب بنا) گشوده به روي آسمان است و اين نمودگار عروج قلب به سوي عالم بالاست.
بااين همه ، تزيين معماري تنها وسيله منعكس كردن توحيد نيست ، شكل بنا نيز حاوي زبان نمادين اين توحيد است. اين معني به بهترين نحو درانواع مختلف مساجد نمايان است. مثلا مسجد تك گنبدي كه توجه آن معطوف به هندسه و معني رمزي گنبد، تلاقي آسمان و زمين، است درحالي كه مسجد چند ستوني برتكرار هماهنگ ستون و طاق متمركز است تا تفكر را براي عبادت كنندگان موزون كند.
اگرگنبد را بنايي مقدس و مظهر روح كلي ياعرش اعظم بدانيم دراين صورت ساقه يا گريوِ هشت ضلعي گنبد كه زير آن قرار گرفته رمزهشت فرشته حامل عرش است كه خودبا هشت جهت مطابقت دارد. بخش مكعب شكل بنا، مظهرهمين جهان متداول ومتعارف است كه چهار ركن آن درچهاركنج بنا، به عنوان اصول و مبادي درعين حال روحاني و جسماني عناصر عالم محسوب مي شوند. كل بنا ازتعادل ووحدتي سخن به ميان مي آوردكه انعكاس دهنده احديت درنظام هستي است، ازاين روشكل منظم بنارا مي توان نمادبارزي از الوهيت نيزدانست.
مناره
مناره یا جایگاهی که کلام خداوند در قالب اذان به گوش مردم میرسد، به معنای محل صدور نور است. نوری که مسیر تاریک انسان را در این جهان روشن میکند. پژواک کلمه نور به فضاها و اشکال معماری اسلامی قداست میبخشد و حس حضور پروردگار را در انسان زنده میکند به گونهای که به هر سو روی میگرداند، حضور الهی برای او محسوس است. همان طور که در قرآن آمده است: (فاینما تولوا، فثّم وجه الله)
فضا
خلأ و تهی بودن، گرچه به تعبیری امری عدمی و سلبی است اما با این همه، حس حضور خداوند را در دل زنده میکند. هنگامی کسی وارد خانه سنتی میشود، همین تهی بودن و سادگی فضا، توجه را به سوی پروردگاری که به چشم نمیآید، جلب میکند.
آزمایشهای انجام شده به کمک میکروسکوپهای الکترونی و فنون امروزی شباهتهای خیرهکنندهای بین نقشهای هندسی معماری اسلامی و ساختار درونی و نظم ملکولی موجودات جاندار و بیجان را نشان میدهد. این نقوش از تجزیه و تحلیل ماده به سبک امروزی ناشی نشده بلکه پیامد شهود جهان مثالی، توسط اهل بصیرت و ژرفاندیشانی است که به صنعتگران آموختند چگونه نقشهای جهان را بر سطوح کاشی و رخامهای گچی پیاده کنند. این نقوش نشان این است که آنچه در پایینترین سطوح قرار دارد، نمادی از عالیترین سطح است.
ترتيب فضا در معماري مسجد دوجهت دارد
جهت افقي كه آن را بامكه پيوند مي دهد و جهت عمودي كه آن رابه عالم بالا متصل مي كند. جهت افقي به سوي قبله ، نماينده اهميت مكه به عنوان محراب مركزي همه مسلمانان جهان است؛ واين جهت رامحل محراب نشان مي دهد و شكل كلي بناي مسجد بر آن تأكيد دارد. شبستان برگزاري نمازجماعت ، مستطيلي است كه ضلع بلند آن متوجه مكه است. مكه را نبايد تنها مركز جهان براي مسلمانان دانست ، بلكه بايد گفت كه علاوه برآن ، نقطه اي است كه درآن جا آسمان وزمين به هم مي پيوندند.
جهت عمودي معماري مساجد را گنبد نشان مي دهد. گنبد، يكي از نمادين ترين عناصر در معماري اسلامي است. گفته شد که حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود كه دربخشي از معراج خود گنبدي ديد ازصدف مرواريد ، نهاده برچهارگوشه مربعي ، كه برآن چهار بخش بسم الله الرحمن الرحيم نوشته شده بود. همچنين پيغمبر خبر از چهارجوي داد كه از چهار جانب مربع روان بود: جويي از آب ، جويي از شير ، جويي از عسل و جويي از شراب. اين مكاشفه نه تنها نماينده مثال آسماني هربناي گنبد داري است ، بلكه علاوه برآن ، مناسبت كلي معني رمزي صورت معماري رابه عنوان بيان نظم جهان نشان مي دهد.
هر گنبدي نياز به چهار پايه دارد. اين پايه مربع كه موجب استواري بناست حاوي نوعي معني رمزي است: به اين معني كه صورت هندسي مربع ، نمودگارثبات و استواري زمين است.
ميان پايه مربع شكل و نيمدايره خودگنبد ، يك سلسله اشكال هندسي وجوددارد ، همه آنها مبتني برحالات مختلفي از هشت ضلعي است كه به منزله اشكال انتقالي اند. اينها نماينده ساحتهايي از وجودند كه ميان قلمرو مادي و قلمرو روحاني جاي دارند.
به عنوان مثال در مسجد امام اصفهان ، معمار ، فضايي سرشار از آرامش و توازن پديد آورده است. او در عين اين كه با چرخشي لطيف ، مجموعه بنا را در سمت قبله همچون انساني كه با تمام وجود به جانب پروردگارش به نماز ايستاده قرار داده ، اما در اولين نگاهها به نظر چنان نمي آيد كه مسجد به جهت خاصي متمايل است. كل بنا در ورودي به سوي مقدس ترين جهت قبله مي چرخد اما اين چرخش مانع شكسته شدن فضاهاي كامل دروني و فروپاشي توازن و بي جهتي فضاهاي مسجد است.
تفاوت های معماری اسلامی و ماسونی
بارزترین تفاوت ها به شرح زیر می باشد:
1. هدف و نیت سازندگان و معماران با یکدیگر در تضاد هستند، معماری اسلامی با هدف و نیت الهی و ارتباط با نور مطلق شکل می گیرد اما معماری ماسونی با هدفی شیطانی و ارتباط با تاریکی مطلق شکل می گیرد. و همانطور که تحقیقات نشان داده حتی مولکولهای آب نیز نسبت به نیت انسانها واکنش می دهند (در این پست شرح داده شده: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36...ml#pid2023 ) چه رسد به روح لطیف آدمی!
2. در معماری اسلامی خطوط خمیده (گنبد، محراب، مناره...) بوده و از شمایل نگاری پرهیز می شود و در عوض از آیات قرآنی بر بناها استفاده می گردد اما در معماری ماسونی خطوط شکسته بوده (هرم، مثلث) و شمایل و نماد های خاصی در بناها به کار برده می شود.
3. تلفیق نور در معماری اسلامی به گونه ای است که سعی شده بنا تا حد امکان پر نور (با استفاده از آینه کاری و ...) باشد تا به نوعی تجلی گاه نور مطلق و افریدگار هستی باشد. اما در معماری ماسونی سعی شده نور و تاریکی در یکدیگر پیوند خورد که اشاره به ارتباط با اجنه و شیاطین است.
4. رنگ های مورد استفاده در معماری اسلامی رنگ های شاد به ویژه آبی و سبز است که پیشتر خواص این رنگ ها ذکر گردید. اما در معماری ماسونی رنگ خاصی مورد استفاده نیست و بیشتر از رنگ های تیره استفاده می شود.
5. فضا در معماری اسلامی به گونه ای است که فرد را به نوعی کشش و اشتیاق به عبادت خداوند سوق می دهد و آرامش خاصی را به همراه می آورد اما در معماری ماسونی اینگونه نیست. در واقع در معماری اسلامی فضا آکنده از انرژی های مثبت و رحمانی است اما در معماری ماسونی فضا مملو از انرژی های منفی و شیطانی است.
[1]: - بحارالانوار، ج 60، ص 207/ تاريخ قم، ص 96/ اختصاص، مفيد، ص 101،
برخی منابع:
• سرگذشت هنر در تمدن اسلامی
• مبانی عرفانی هنر و معماری اسلامی (حسن بلخاری)
• علم در اسلام نوشته : سید حسین نصر
• فصل سوم کتاب هنر و معنویت اسلامی نوشتهی دکتر سید حسین نصر
امیدوارم مفید بوده باشه


