بسم االله الرحمن الرحیم
یقین یا ایمان مراتبی دارد که همه آنها باهم برابر نیستند . خداوند هم انسان ها رو به یقین بیشتر و ایمان بیشتر فراخوانده از طریق بیان همان آیه : یا ایها الذین آمنوا آمنوا .
اینکه همه ایمان ها باهم برابر نیستند مسئله ای هست که در بین گفته های گرامیان مغفول مانده .
نقل قول:علم الیقین: فرض کنید آتشی در نقطه ای افروخته شده است، و دیواری هم بین شما و آتش حائل است. اگر شما از اثر آتش (مثل دودی که از پشت دیوار بلند است) پی به وجود آتش ببرید، این علم الیقین است و این مانند آن است که کسی خدا را بشناسد و بدو ایمان آورد، اما از راه براهین عقلی.
عین الیقین: اگر شما در آن مثال بالا، از دیوار عبور کنید و خود آتش را از نزدیک ببینید، این عین الیقین است. این مرحله بالاتر از مرحله سابق است زیرا شهود بالاتر از دانستن است و لذا گفته اند: شنیدن کی بود مانند دیدن و در این مرحله است انسانی که اثرات توحید را در زندگی خود عملا مشاهده نماید.
حق الیقین: اگر شما بقدری به آتش نزدیک شوید که حرارت آن را لمس کنید و آتش شما را گرم کند و در واقع داخل آن شوید، از چنین حالتی به حق الیقین تعبیر می آورند. در این مرحله، یقین شما به مراتب از دو مرحله سابق بالاتر است.
انسان نسبت به خدا به مرحله ای می رسد که مستقیما خود را، با ذات حق، در تماس می بیند، بلکه خودی نمی بیند و خودی مشاهده نمی کند، فعل را فعل او، صفت را صفت او، و در همه چیز، او را می بیند و این نیست مگر اینکه به حق الیقین نائل آمده است.
ر- ک: شهید مطهری، بیست گفتار ص 357 و 358
البته اینها مدارج خلاصه مدارج یقین هستند ...
این طبیعی هست که وقتی بنده به عنوان یک انسان عادی نمی توانم از غیب اطلاع داشته باشم ، سخنان یک صاحب اطلاع رو که پیامبر گرامی اسلام و ائمه طاهرین هستند بپذیرم . این مرتبه شروع ایمان هست . حالا می توانم خودم رو رشد بدهم تا به شهود برسم و خودم هم درک کنم .
اینکه این مرحله از یقین لازم هست مبرهن است ولی کافی نیست و رشد احتیاج دارد !
هیچ ایمانی الابختکی به دست آدم نمیرسد !
نقل قول:خب شما که به هر سوبنگرید روی او بینید، مبنای عقلی داره آیا. من که به هر سو می نگرم فیزیک بینم و قوانین فیزیکی می بینم!
حالا اون آقای داوکینز هم به نقل از راسل هم می گه خدایاچرا انقدر زحمت کشیدی خودتو قایم کنی!
پس نتیجتاً:
اولا این ایمان از کجا میاد؟
ثانیا این اسلام قمار مبنا که خود فریبیه!
عقل تا جایی راه دارد که بتواند بسجد !
ایمان به خداوند در زمره ایمان به غیب هست و آگاهی از وجود او به وسیله دانندگانی هست که از غیب اطلاعات دارند و از این طریق می توان به او شناخت پیدا کرد .
مگر با سانتی متر میشود وزن را سنجید ؟! خیر !
خداوند در همه جا قابل رویت هست و فقط کافی است تا ابزار روئیتش را به دست بیاوریم . همانطور که امیرالمونین این ابزار را داشت .
فیزیک بنده خداوند است . خداوند فیزیک را ساخته و فیزیک از دستور خداوند تبعیت می کند . فکر نکنیم ایمان به خداوند منافات دارد با علوم . فقط موضوع این است که وسیله سنجش خداوند ، این علم ِ ناقص بشری نیست !
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است ...
یعنی عقل ، در یقین پیدا کردن به شکلی که شما ازش انتظار دارید ،، الکن هست .ابزار دیگر می طلبد !
هرجا لازم به توضیح داشت ، بفرمایید تا عرض کنم.
(۱۲/اردیبهشت/۹۴ ۰:۵۰)mohammad reza نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ای وای مجتبی جونم
منم همینو میگم
شما میخوای اثبات وجود خدارو از عقل من بسنجی!!!!!!!!
خوب با چی میخوای سنجش کنی
من میگم مبنای عقلی به هرسو بنگروم روی تو بینوم باباطاهر (و من :cool
اینه که برای مبدا خدا رو قائل شدیم
داوکینز تصادف اتفاقی رو قائل شده
شما فیزیک رو
(به قول خودت)
حساب دو دوتا میشه چهارتا که نیست داداشی
که یکی بگه میشه سه تا یکی بگه چهارتا یکی بگه پنجتا
بعد عقلانی بحث بشه که بشه گفت میشه چهارتا
اصولا هم کسی نمیگه اشتباه میکنم
حالا من از شما سوال میپرسم جدای اون سنجش
داوکینز
اگر خدارو ببینه فرصت اینو داره بگه آقا چرا زحمت کشیدی تاحالا خودترو قایم کردی؟ خدا بهش فرصت میده؟ مبنای عقلانی صحبت داوکینز کجاس؟ مگه خدارو میشناسه ()میخوام ببینم با چی میسنجید
به نظرم فقط پیچوند
چون جای خدا تصمیم گرفت
اصلا برای سوال از خدا چرا معنی نداره
به قول انیشتن خدا که تاس نمیریزه
منظور آنكه اگر كسى واقعا از روى صدق و صفا قدم در راه نهد و از صميم دل هدايت خود را از خداى خود طلب نمايد موفّق به هدايت خواهد شد اگرچه در امر توحيد نيز شكّ داشته باشد،
مشکل اینه که اونی که از هیچ آفرید از هیچ هم هدایت میکنه
اللهم عجل الولیک الفرج حجه ابن الحسن بحق زینب
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا ی فرج
منظورم رو خوب نگفتم.
هرگز نخواستم وجود خدا با عقل بسنجم. چون امکانش وجود نداره. و من خودم به این واقفم.
صحبت راسل هم عقلانی نیست. به این هم واقفم. اصلا بحث سر این نبود.
مشکل من اینه:
نقل قول:منظور آنكه اگر كسى واقعا از روى صدق و صفا قدم در راه نهد و از صميم دل هدايت خود را از خداى خود طلب نمايد موفّق به هدايت خواهد شد اگرچه در امر توحيد نيز شكّ داشته باشد،
بالا تر هم گفتم!
با این مشکل دارم.
چون جز با 4 تا داستان و قصه شما می تونید اینو اثبات کنید؟
خیر!
و اگر قابل اثبات نباشه ، می رسیم به همون جمله : "خدایا چرا انقدر زحمت کشیدی خودتو پنهون کنی؟"
در هر حال، من حاضرم ملحد باشم اما اسلامم روی قمار نباشه.
قمار وقتی اتفاق میافته که از روی دو احتمال ِ کاملا شانسی، یکی اتفاق بیافتد .
اما این منطق عقلانی هست که بنا بر شواهد متواتر، آخرت وجود دارد و عقل حکم میکند آدم برایش آماده باشد.
مسئله بعدی که فرمودید و خداوند از دید مادی ما پنهان هست ...
- اول اینکه خداوند مشهود هست منتها ما ابزار رویتش را نداریم. یعنی میشود به آن ابزار دست پیدا کرد، راهش هم هست. منتها قدم به قدم باید این ابزار رو به دست می آید.
مگر به بیسواد دکتری میدهند؟! نه! چرا؟ چون لایقش نیست، اگر هم دکتری بدهند، طرف نمیداند باید آن دکتری را چه کار کند !
باید قدم به قدم پیش برود !
کلاس اول برود ... تازه شروع کند به یادگرفتن الفبا ... کم کم پیشرفت کند !
آیا میشود گفت کلاس اول رفتن بی خود است و من یک راست دکتری می خواهم ! نه !
اما آیا کلاس اول رفتن به تنهایی کفایت می کند ؟ این هم خیر . کلاس اول رفتن فقط مقدمه است . برای یک هدف بزرگ !
یقین هم همین است . قدم به قدم رخ می دهد .
انسان شروع می کند و اسلام می آورد و مراحل یک به یک یقین و ایمان ، جلوی او روشن میشود .
- و اما اینکه خداوند پنهان است، بسیار دلیل برایش هست و اینکه پنهان هست بسیار حکیمانه هست! یکی این هست که مشهود بودن خداوند با دید مادی، امتحان شدن آدمها در موارد امتحانی را بی اعتبار میکند.
فرض کنیم خداوند با آن عظمت و جلاله وصف ناپذیر ، با اسم شاهد ، الان رودرروی ما ایستاده ، آیا جرات به انجام گناه داریم ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
فاطمه خانوم اینکه خدا هم تو قرآن میفرمایند مگر عقل ندارید دلیلش شهود خداس. خدا مشهوده. ولی بزرگترین دانشمندان هم بعضا بودند که کلا منکر خدا میشدن
بحث کلاس اول نیست
الان خیلی از خداناباوران هستند که هرگز برای دنیا دست به آدم کشی نمیزنند دزدی نمیکنن.....
نه برای تبعاتش
فالهمها فجورها و تقواها
میدونن اینکار کار خوبی نیست
وگرنه برای زندگی بهتر چرا نباید مثل بقیه خداناباورها بود
آقا مجتی
شما ملحد باشی حاضری مثلا همسایه دشمنتون رو بکوشی
تبعات اعدام رو بیخیال
فکر کن قصاصی نیست
نمیتونی
چون تو شما اینجور برنامه ریزی نشده
انسان تبعا میل به باطل داره
اما این عامل بازدارنده چیه
خدا تو قرآن میگه سوار کشتیها شدید طوفان میشه به خالصانه ترین شکل ممکن خدارو میخونید
من یه تصادف وحشتناک کردم
صدق الله
ان شاء الله که سلامت باشید ولی امید وارم برای درک بنده این لحظه یک بار به هر شکلی براتون اتفاق بیوفته تا درک کنید
تو اون لحظه واقعا چنگ میزنید به دامانش
اللهم عجل الولیک الفرج حجه ابن الحسن بحق زینب
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا ی فرج
سلام
آقا محمد رضا چرا حتما یه اتفاق بد مثل تصادف یه هر مشکل دیگه ایی باید بیوفته تا وجود خدارو درک کنیم!!!!!!
(۱۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۰۴)mohammad reza نوشته است: [ -> ]ان شاء الله که سلامت باشید ولی امید وارم برای درک بنده این لحظه یک بار به هر شکلی براتون اتفاق بیوفته تا درک کنید
تو اون لحظه واقعا چنگ میزنید به دامانش
ای بابا. الفرار تا آقا محمد رضا ما رو به کشتن نداده.
البته کلا این جور تجربه ها ارزش علمی برای دیگران نداره، و فقط برای خود فردی که تجربه کرده معتبره و می تونه حجت باشه. حتی نباید پایه اعتقادات را هم بر این امور بنا کرد. در این زمینه کتاب تبیین براهین اثبات وجود خداوند متعال استاد جوادی ، ص 267 به بعد و نیز دو جلد کتاب هم به نام ارزش معرفت شناختی تجربه دینی از دیویس هست که آقای دکتر شیروانی و شیدانشید ترجمه اش کردند، مفیدند.
الان همین داستان طبس، نمیشه به راحتی گفت که علل مادی دخالتی نداشتند و خدای متعال شن ها را امر کرده و .... حالا اگر شما بخواید یک آدم غیر مومن را با این جور جریانات مومن کنید، و بعد معلوم بشه که علل مادی در میان بوده، تمام پایه اعتقاد اون فرد رو بهم می ریزید.
حضور حق و وجودش که غیر او وجودی نیست (نه اینکه باشه و ضعیف باشه) به این اباطیل نیازی نداره.
در همین علل مادی روزانه برای اهلش به وضوح آشکاره، چونکه که فقط مسبب الاسباب رو می بینند.
این نظرها بر سبب ها پرده هاست
که نه هر دیدار صنعش را سزاست
دیده ای باید سبب سوراخ کن
تا حجب را بر کند از بیخ و بخ
شاید امام راحل هم از ین جهت بود که گفت جریان طبس فلان بود.
دیگه نه لزومی به تصادف و سقوط و ... است و نه ...
آقا مجتبی بنده نفهمیدم مشکل شما با گزاره ای که عرض شد : هر کس حقیقتا طالب هدایت باشد، هدایت میشود، چیه؟
با ادله درون دینی شاید قابل اثبات باشه، اما برون دینی یا قابل اثبات نیست، یا سخته واقعا. جریانی که نقل شد مویده نه برهان.
(۱۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۰۴)mohammad reza نوشته است: [ -> ]ان شاء الله که سلامت باشید ولی امید وارم برای درک بنده این لحظه یک بار به هر شکلی براتون اتفاق بیوفته تا درک کنید
نه! خیلی ممنون ، همینجوری قول می رم درک کنم
(۱۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۹:۰۵)محمدهادی نوشته است: [ -> ]آقا مجتبی بنده نفهمیدم مشکل شما با گزاره ای که عرض شد : هر کس حقیقتا طالب هدایت باشد، هدایت میشود، چیه؟
خب نمی شه دیگه. اون حس و حاله که باید بیاد، نیست.
متوجهید منظورم رو؟
تغییر خاصی تو زندگی ایجاد نمی شه. آدم حس می کنه سر کاره

من طلب و جدّ وجد
هرکه طلب کند و جدیت ورزد، می یابد
به قول حضرت مولانا (صلوات الله علیه):
سایهٔ حق بر سر بنده بود
عاقبت جوینده یابنده بود
گفت پیغامبر که چون کوبی دری
عاقبت زان در برون آید سری
چون نشینی بر سر کوی کسی
عاقبت بینی تو هم روی کسی
چون ز چاهی میکنی هر روز خاک
عاقبت اندر رسی در آب پاک
...
آنک روزی نیستش بخت و نجات
ننگرد عقلش مگر در نادرات
ببینید ... علوم رو ، قوانین حاکم بر طبیعت رو خداوند خلق کرده و قرار داده .
اینکه مسئله ای توجیه علمی پیدا کند و یا نکند ، خلاف این نیست که خداوند رو قبول داشته باشیم .
مثلا ممکن هست کسی وقتی میمیرد ، بدنش خشک نشود یا نپوسد و تازه بماند و این توجیه علمی هم داشته باشد . مثلا بگویند زمین آن منطقه فلان بوده که باعث شده که پوسیدگی اتفاق نیافتد . اما این خداوند بوده که شرایط را طوری فراهم کرده که بدن نپوسد .
یا یک موضوع توجیه علمی پیدا نکند ، اینها اصلا خلاف اراده خداوند نیست .
خداوند به موجود می فرماید بشو ! موجود هم میشود !! چه طبق قانون طبیعت و چه خلاف قانون طبیعت .
چون طبیعت تحت فرمان و اراده خداوند هست .
(۱۲/اردیبهشت/۹۴ ۲۰:۲۹)مجتبی110 نوشته است: [ -> ]خب نمی شه دیگه. اون حس و حاله که باید بیاد، نیست.
متوجهید منظورم رو؟
تغییر خاصی تو زندگی ایجاد نمی شه. آدم حس می کنه سر کاره
اینکه آدمی نشانه ای نمی بیند ، دلیل این نیست که نشانه ای نیست !

آدم اگر مواظب خودش باشد کم کم نشانه ها و ردپای خداوند پیدا میشود . (تضمینی)
این سخنان که از ائمه عليهم السلام يا از آقاى پاسکال نقل ميکنيد سخنى خاص نيست بلکه همون بشارت و انذار هست که در تمام اديان الهى وجود داره اما گويا کاربردى که ازش متصوره رو اشتباه متوجه شديد. کاربردش این نیست که بخاطرش کسی ایمان بیاره.
بشارت زندگى جاودانه در بهشت برای اینه که کسانی که قبل از اين به روشی دیگه پی به وجود خدا بردن از تشکيکهاى بنى اسرائيلى اى که نهايت دستاوردشون نيستى بعد از مرگ هست دست بشويند و همچنين راحت تر بتونن چشمهاشون رو بر متاع دنيا ببندند.
انذار هم برای اینه که قلبهایی که در برابر حق سخت هستن از خوف خدا فرو بريزن مثل آيه ى زير.
خداوند سبحان در سوره بقره آیه 74 مَثَل کسانی رو بیان میفرماید که دلشون به سختی ِ سنگ شده و با این حال برخى شون در دلشون محبت مداوم و پی در پی خداوند(با اسباب مختلف که يکى اش بندگان هست) مثل يک جويبار در دل سنگشون راه باز میکنه و نیز برخى که از خوف خدا دلشون فرو میریزه و اما برخى ديگه دلشون از سنگ هم سخت تر شده و به اين صورتها هم امکان هدايت ندارن.
سوره بقره آيه 74:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَ مَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
سپس دلهاى شما بعد از اين [واقعه] سخت گرديد، همانند سنگ، يا سختتر از آن. و به راستی برخى از سنگها هستند که از آنها جويهايى بيرون میزند و به راستی برخی از آنها هستند که میشكافد و از آن آب خارج میشود و به راستی برخى از آنها هستند که از بيم خدا فرو میريزد. و خدا از آنچه میكنيد غافل نيست.