تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چه کسانی تفسیر سوره حمد امام خمینی را نیمه کاره گذاشتند؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
علی جانم منظورم دو سه خط اول شما بود که فرمودید اهل بیت مباحث عمیق هم برای عامه مطرح میکردند
حالا خدمت تفسیر امام هم میرسیمWink
(۳/تیر/۹۴ ۱۴:۵۰)محمدهادی نوشته است: [ -> ]علی جانم منظورم دو سه خط اول شما بود که فرمودید اهل بیت مباحث عمیق هم برای عامه مطرح میکردند
حالا خدمت تفسیر امام هم میرسیمWink
بله،اون مورد رو منظورم خطبه هایی مثل خطبه متقین یا خطبه اول نهج البلاغه یا حدیث مفضل بود.
بله پس قبول دارید که معصومین مطالب عمیق عرفانی را مطرح نکردند برای عوام.


این از اهل بیت که معلوم شد، اسرار را برای همه فاش نکردند.

اما عرفا هم که عصمت ندارند، اسرار را فاش کردند و به عقوبت هم گرفتار شدند.

اون کتاب سفینه الصادقین هم که فرمودید، با تمام ارادتی که به مولف این کتاب دارم، و در عین پرفایده بودن این کتاب، اما معلومه که مولفش در مسایل نظری چندان ورودی نداره. بگذریم که ممکنه مطالب ناصحیح هم در کتابش باشه: مثل تنقیص برخی از بزرگان ولو اینکه مولف محترم حقیقتا تنقیص اونها را اراده نکرده باشه.
روش سیر و سلوک دادن ایشون هم ممکنه خالی از نقص نباشه.

علی آقا حالا همونجور که عرض کردم خدمت تفسیر حمد هم می رسیم، شما فقط یک جای ساده را نقل کردی، بذا به وقتش چند مورد از نقل می کنم، حال کنیWinkWinkWink
به لطف خداوند بخشهایی از تفسیر امام را میارم تا آسیب شناسی کنیم، ببینیم بالاخره استدلال تفکیکیون خوب بود یا نه (توجه نمی گم استدلال صحیح)، من هم فقط درصدد آسیب شناسی هستم، ولی ممکنه در مقام دفاع و بررسی استدلال موافقان، نهایتا به این نتیجه برسیم که صلاح بر فساد غلبه داشته است.


جمله اول:

يكى از آقايان مى‏گفت كه ظاهراً مرحوم آقا شيخ محمد بهارى [يك وقتى كه‏] اسم يك كسى آمد، گفت: «عادل كافرى است».

گفتيم: «خوب، عادل است يعنى چه؟ كافر است يعنى چه؟»

گفت: «اما عادل است، براى اينكه روى موازين عمل مى‏كند؛ هيچ معصيت نمى‏كند؛ اما كافر است، براى اينكه آن خدايى كه او مى‏پسندد، خدا نيست، آنكه او مى‏پرستد اصلًا خدا نيست.»

تفسير سوره حمد، ص 185

شاید یک سال قبل اندر فضایل شیخ محمد بهاری، یک تاپیک ایجاد شد به نام عارف بهاری، روی سخن با بهاری روحی فداه نیست، و الا حرف ایشون کاملا درسته، بحث سر طرح حرف ایشون در جامعه است.

حاصل این حرف چیه؟
الف. یک عالم دینی،یا یه شخص متدین، خدایی که می پرستیده، خدا نیست، من عامی وقتی این را بشنوم تشکیک در دینم ایجاد میشه
حالا برای برخی این شک مقدس میشه و شخص رو به تعالی اعتقادات می کنه، مثل جناب دکارت، مثل غزالی، مثل عین القضاه همدانی

اما برای برخی نه، آسیب زاست.
جمله دوم
آن جايى هم كه گاهى [مطلبى‏] ذكر مى‏شود راجع به انبيا: فَلَمَّا تَجَلَّى‏ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى‏ صَعِقًا، موسى بعد از اينكه تحت ربوبيّت‏ حق تعالى واقع شد و از اين منازل گذشت، آن وقت عرض كرد: أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، يعنى من با چشمم ببينمت. اينكه از يك نبى بزرگى صادر نمى‏شود، آن نحو ارائه و آن نحو رؤيتى كه مناسب با مرئى و رائى كه دست ما به آن نمى‏رسد. در عين حالى كه به آنجا رسيده بود كه متكلم بود، با خدا تكلم مى‏كرد، [عرض كرد:] رَبِّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ جواب آمد كه لَن تَرَانِي؛ يعنى- محتملًا- تا موسى هستى، رؤيت نمى‏شود، تا تو هستى نمى‏شود؛ لكن مأيوسش نكرد؛ ارجاعش كرد به اينكه: انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ. اين «جبل» چيست؟ اين جبلى كه تجلى حق بر موسى نمى‏شود و بر آن مى‏شود، اين «جبل طور» است. آيا اين تجلى، يك تجلى بود كه اگر آن روز مردم در كوه طور بودند، آن را مى‏ديدند؟
[آيا] مثل [رؤيت‏] شمس بود؟ اين وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ، وعده ملاقات است؛ نمى‏بينى وَ لكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانهُ فَسَوْفَ تَرَانِي. محتمل است كه «إسْتَقَرَّ عَلى مَكانِهِ» مراد اين جبل باشد؛ اين جبل محتمل است كه همان انانيّت، نفس موسى بوده [باشد] كه باز بقايا داشته است، با همان تجلى جبل را «دك» كرد، به هم زد اوضاع انانيّت را، و موسى به مقام موت رسيد: خَرَّ مُوسَى‏ صَعِقاً.
تفسیر حمد، ص 134


HuhHuhHuhHuhHuh

مفهومه واقعا؟؟؟؟

جریان ابوبصیر و بیان شیخ صدوق هم که نقل شد در چند پست قبلتر.

همان تالی فاسدی که امام صادق علیه السلام بیان کرد، در همینجا هم پیش میاد. آنهم از رسانه ملی که کلی مخاطب داره.

غیر از این ایراد، ممکنه بشه این ایراد را هم مطرح کرد که:
درسته که امام چند بار فرمود محتملا، اما ممکنه این جور تفسیرها راه را برای اینکه قرآن بازیچه قرار بگیره باز میکنه، عده ای میان و اباطیلشون رو با بیان اینکه محتملا قرآن این رو میگه در میان خلایق ترویج می کنند. و تازه یه دست آویز جدیدی هم دارن، و اون اینکه : مگه امام اینجور نگفت.

یه آقای امام جمعه، چند هفته قبل شنیدم یه مطلب ذوقی از خودش بیان کرد، که شاید ذره ای ارزش علمی نداشت و یادم نیست دقیقا چی بود، اون وقت استدلال کرد:
مگه امام نگفت:
اينكه چهارده كنگره از كنگره‏هاى قصر ظلم خراب شد، به نظر شما نمى‏آيد كه يعنى‏ در قرن چهاردهم اين كار مى‏شود، يا چهارده قرن بعد اين كار مى‏شود؟ به نظر شايد بيايد اين، محتمل هست كه اين بناى ظلم شاهنشاهى بعد از چهارده قرن از بين مى‏رود و بحمد اللَّه رفت از بين.
صحيفه امام، ج‏19، ص: 436

ببینید اینهم اثرش. البته من بیان امام را کامل آوردم و ایشون ناقص نقل کرد و به نوعی بر کار خودش، با استفاده از بیان امام، تاییدیه زد.

توجه توجه توجه:
بنده اصلا سخنی در اصل صدق و کذب بیانات امام ندارم و نفی نمیکنم بیان امام رو.
(۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: [ -> ]جمله اول:

يكى از آقايان مى‏گفت كه ظاهراً مرحوم آقا شيخ محمد بهارى [يك وقتى كه‏] اسم يك كسى آمد، گفت: «عادل كافرى است».

گفتيم: «خوب، عادل است يعنى چه؟ كافر است يعنى چه؟»

گفت: «اما عادل است، براى اينكه روى موازين عمل مى‏كند؛ هيچ معصيت نمى‏كند؛ اما كافر است، براى اينكه آن خدايى كه او مى‏پسندد، خدا نيست، آنكه او مى‏پرستد اصلًا خدا نيست.»

تفسير سوره حمد، ص 185
(۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: [ -> ]شاید یک سال قبل اندر فضایل شیخ محمد بهاری، یک تاپیک ایجاد شد به نام عارف بهاری، روی سخن با بهاری روحی فداه نیست، و الا حرف ایشون کاملا درسته، بحث سر طرح حرف ایشون در جامعه است.

حاصل این حرف چیه؟
الف. یک عالم دینی،یا یه شخص متدین، خدایی که می پرستیده، خدا نیست، من عامی وقتی این را بشنوم تشکیک در دینم ایجاد میشه
حالا برای برخی این شک مقدس میشه و شخص رو به تعالی اعتقادات می کنه، مثل جناب دکارت، مثل غزالی، مثل عین القضاه همدانی

اما برای برخی نه، آسیب زاست.
عادل یعنی عادل.
اگر کسی در یک موضوعی عدالت رو رعایت کنه ولی در موضوع دیگری رعایت نکنه، اسمش نمیشه عادل.
اسمش میشه «در بعضی امور عادل».

کفر از بزرگترین بی‌انصافی‌هاست و نادیده گرفتن ِ بزرگترین میزان‌هاست و بنابراین از بزرگترین معصیت‌هاست. چطور کافر عادل هست و روی موازین عمل میکنه و هیچ معصیت نمیکنه؟

باید واژه‌ها رو جامع در نظر گرفت وگرنه تفکر ما غلط میشه.
فلسفه، تا زمانی که تفکر و تعمق باشه، هرگز بد نخواهد بود. مشکل از اونجایی آغاز میشه که اهمیت داده نشه به دقیق بودن در مفروضات و استنتاجات.


علم از رسیدن به وحدت میان گزاره‌ها پدید میاد نه کثیر پنداشتنشون. بجای اینکه کثیرترش کنید و قاعده‌ی بیشتر بسازید که «یک حالت خاص داریم که فلانی عادل است اما کافر است» و بعد تعجب کنید، کلمات رو در معنای جامعی که براشون درنظر می‌گیرید درنظر بگیرید!
به بیان واضحتر:
(۲۸/خرداد/۹۴ ۱:۴۷)یاســین نوشته است: [ -> ]علمی ک از عقل بیاد بیرون جامع هست و به کسی اسیب نمیزنه.

در حقیقت اینکه اون علم به کسی آسیب نمیزنه یعنی خدا هرکسی که دنبال حقیقت باشه رو هدایت میکنه، و معنی‌اش این نیست که کسی که بخواد از حق سربپیچه باهاش گمراه نمیشه. در آیه ۲۶ سوره بقره فرموده شده که کسی که نافرمانی کنه، حتی با قرآن کریم هم گمراه میشه.

چیزی که الآن اسم فلسفه روش گذاشته میشه، بسیاری از گفته‌هاش از تفکر و تعمق بدور هست و فقط اسم فلسفه روش گذاشته میشه.


اینها رو گفتم برای افرادی که اهمیت میدن.

اما افرادی هستن که اهمیت نمیدن!
با حق و باطل کاری ندارن!

این رو ببینید:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-39...#pid342561

و جوابش چی بود؟
فقط یک مزه‌پرانی بی‌ربط. هیچ اقرار به اشتباهی، هیچ اقرار به درستی‌اش، هیچ واکنشی که بتونه حق‌طلبی رو برسونه.

حالا چاره چیه؟
وقتی برای افرادی، بحث اصلاً بحث حق و باطل نیست که بخواد چیزی که درسته اهمیت داشته باشه، چاره چیه؟
وقتی سخن جواب نده، آیا سخن جواب میده؟

پس در مورد بعضی حرفهای ارسال اول، امثال این:
(۲/تیر/۹۴ ۱۷:۰۲)Ali#59 نوشته است: [ -> ]آن ها که بی واسطه با خمینی آشنا بودند و پیرمرد را نه به وسیله رسانه های فراگیر و سخنرانی های کسل کننده می شناسند خوب می دانند او که بود و چه کرد.
ارائه شدن چنین جوابی - که خیلی خوب هست و بنده اولش کلی تلاش کردم بنویسم اما توانش رو نداشتم - دارای این نقص هست که طورى مطرح شده که انگار اون حرفها در مورد شناخت تفکر امام منطقى درونشون داشته و نیازمند پاسخی منطقی بوده!
انگار کسانى که اونها رو پسنديده اند خودشون نميتونن متوجه ایراد منطقی ِ کاملاً واضحشون بشن!
یعنی خيلى کم فرض کردن ِ ميزان ِ شعورشون.
اما اینطور نیست که اونها در شعور از ما کم داشته باشن، بلکه بعد از اينکه حق رو فهميدن از حق برمیگردن.
عرض سلام مجدد و پوزش بابت تاخیر... .


من فکر کردم حتما آقامحمدهادی مطالبشون رو تموم کردند.
چون فکر نمیکنم نیمه کاره ماندن تفسیر حمد امام بابت این دو اشکال،خیلی منطقی باشه.
به هر حال...
درباره دو ایرادی که فرمودید:

(۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: [ -> ]جمله اول:

يكى از آقايان مى‏گفت كه ظاهراً مرحوم آقا شيخ محمد بهارى [يك وقتى كه‏] اسم يك كسى آمد، گفت: «عادل كافرى است».

گفتيم: «خوب، عادل است يعنى چه؟ كافر است يعنى چه؟»

گفت: «اما عادل است، براى اينكه روى موازين عمل مى‏كند؛ هيچ معصيت نمى‏كند؛ اما كافر است، براى اينكه آن خدايى كه او مى‏پسندد، خدا نيست، آنكه او مى‏پرستد اصلًا خدا نيست.»

تفسير سوره حمد، ص 185
البته در صفحه 120 این مطلب اومده،مطلب نو و تازه ای هم نیست و صحبت کردن در این مورد که توحید واقعی چیه و این که موحدین واقعی و مومنین واقعی بسیار کم هستند مسبوق به سابقه ست.
این که مرحوم بهاری گفتند عادل کافر است! هم تفسیر مخصوص به خود رو داره که امام در ضمن مطلب بهش اشاره میکنه.
این که کفر درجاتی داره،همونطور که ایمان درجاتی داره.
حضرت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرمایند :
کمترین کفر این است که انسان از برادرش سخنی بشنود،و آن را نگه دارد تا او را با آن سخن رسوا کند.(1)
فردی از امام صادق (علیه السلام) کم ترین مرتبه کفر را پرسید،
امام گفت : کبر نازل ترین درجات کفر است.(2)
خود حضرت میفرمایند : کسی که تقیه را ترک کند کافر است. (3)

و بسیاری دیگر از احادیث...البته این کفر با الحاد متفاوته.

1 : وسائل الشیعه،ج17،ص 211
2 : اصول کافی،ج2،ص 309
3 : بحارالانوار،ج78،ص 347

(۵/تیر/۹۴ ۱۷:۳۳)محمدهادی نوشته است: [ -> ]آن جايى هم كه گاهى [مطلبى‏] ذكر مى‏شود راجع به انبيا: فَلَمَّا تَجَلَّى‏ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى‏ صَعِقًا، موسى بعد از اينكه تحت ربوبيّت‏ حق تعالى واقع شد و از اين منازل گذشت، آن وقت عرض كرد: أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، يعنى من با چشمم ببينمت. اينكه از يك نبى بزرگى صادر نمى‏شود، آن نحو ارائه و آن نحو رؤيتى كه مناسب با مرئى و رائى كه دست ما به آن نمى‏رسد. در عين حالى كه به آنجا رسيده بود كه متكلم بود، با خدا تكلم مى‏كرد، [عرض كرد:] رَبِّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ جواب آمد كه لَن تَرَانِي؛ يعنى- محتملًا- تا موسى هستى، رؤيت نمى‏شود، تا تو هستى نمى‏شود؛ لكن مأيوسش نكرد؛ ارجاعش كرد به اينكه: انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ. اين «جبل» چيست؟ اين جبلى كه تجلى حق بر موسى نمى‏شود و بر آن مى‏شود، اين «جبل طور» است. آيا اين تجلى، يك تجلى بود كه اگر آن روز مردم در كوه طور بودند، آن را مى‏ديدند؟
[آيا] مثل [رؤيت‏] شمس بود؟ اين وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ، وعده ملاقات است؛ نمى‏بينى وَ لكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانهُ فَسَوْفَ تَرَانِي. محتمل است كه «إسْتَقَرَّ عَلى مَكانِهِ» مراد اين جبل باشد؛ اين جبل محتمل است كه همان انانيّت، نفس موسى بوده [باشد] كه باز بقايا داشته است، با همان تجلى جبل را «دك» كرد، به هم زد اوضاع انانيّت را، و موسى به مقام موت رسيد: خَرَّ مُوسَى‏ صَعِقاً.
تفسیر حمد، ص 134
در این مورد هم انصافا امام پا رو از دایره حتمیات بیرون نگذاشته.
جالبه که خود امام در ادامه اشاره میکنه که چنین مضامینی در دعای سمات و امثالهم هم تکرار شده،تنها نکته ای که امام اضافه کرده به صورت خلاصه همین بیت حافظه :
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز !
امام فقط گفته که انانیت موسی مانع رویت خدا شد.فکر نمیکنم این مسئله جزء اون اسراری باشه که مرحوم صدوق از ذکرشون خودداری میکنه یا امام اجازه بیانشون رو به ابوبصیر نمیده... .
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع