۳/تیر/۹۴, ۱۴:۵۰
علی جانم منظورم دو سه خط اول شما بود که فرمودید اهل بیت مباحث عمیق هم برای عامه مطرح میکردند
حالا خدمت تفسیر امام هم میرسیم
حالا خدمت تفسیر امام هم میرسیم


(۳/تیر/۹۴ ۱۴:۵۰)محمدهادی نوشته است: [ -> ]علی جانم منظورم دو سه خط اول شما بود که فرمودید اهل بیت مباحث عمیق هم برای عامه مطرح میکردندبله،اون مورد رو منظورم خطبه هایی مثل خطبه متقین یا خطبه اول نهج البلاغه یا حدیث مفضل بود.
حالا خدمت تفسیر امام هم میرسیم








(۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: [ -> ]جمله اول:
يكى از آقايان مىگفت كه ظاهراً مرحوم آقا شيخ محمد بهارى [يك وقتى كه] اسم يك كسى آمد، گفت: «عادل كافرى است».
گفتيم: «خوب، عادل است يعنى چه؟ كافر است يعنى چه؟»
گفت: «اما عادل است، براى اينكه روى موازين عمل مىكند؛ هيچ معصيت نمىكند؛ اما كافر است، براى اينكه آن خدايى كه او مىپسندد، خدا نيست، آنكه او مىپرستد اصلًا خدا نيست.»
تفسير سوره حمد، ص 185
(۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: [ -> ]شاید یک سال قبل اندر فضایل شیخ محمد بهاری، یک تاپیک ایجاد شد به نام عارف بهاری، روی سخن با بهاری روحی فداه نیست، و الا حرف ایشون کاملا درسته، بحث سر طرح حرف ایشون در جامعه است.عادل یعنی عادل.
حاصل این حرف چیه؟
الف. یک عالم دینی،یا یه شخص متدین، خدایی که می پرستیده، خدا نیست، من عامی وقتی این را بشنوم تشکیک در دینم ایجاد میشه
حالا برای برخی این شک مقدس میشه و شخص رو به تعالی اعتقادات می کنه، مثل جناب دکارت، مثل غزالی، مثل عین القضاه همدانی
اما برای برخی نه، آسیب زاست.
(۲۸/خرداد/۹۴ ۱:۴۷)یاســین نوشته است: [ -> ]علمی ک از عقل بیاد بیرون جامع هست و به کسی اسیب نمیزنه.
(۲/تیر/۹۴ ۱۷:۰۲)Ali#59 نوشته است: [ -> ]آن ها که بی واسطه با خمینی آشنا بودند و پیرمرد را نه به وسیله رسانه های فراگیر و سخنرانی های کسل کننده می شناسند خوب می دانند او که بود و چه کرد.ارائه شدن چنین جوابی - که خیلی خوب هست و بنده اولش کلی تلاش کردم بنویسم اما توانش رو نداشتم - دارای این نقص هست که طورى مطرح شده که انگار اون حرفها در مورد شناخت تفکر امام منطقى درونشون داشته و نیازمند پاسخی منطقی بوده!
(۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: [ -> ]جمله اول:البته در صفحه 120 این مطلب اومده،مطلب نو و تازه ای هم نیست و صحبت کردن در این مورد که توحید واقعی چیه و این که موحدین واقعی و مومنین واقعی بسیار کم هستند مسبوق به سابقه ست.
يكى از آقايان مىگفت كه ظاهراً مرحوم آقا شيخ محمد بهارى [يك وقتى كه] اسم يك كسى آمد، گفت: «عادل كافرى است».
گفتيم: «خوب، عادل است يعنى چه؟ كافر است يعنى چه؟»
گفت: «اما عادل است، براى اينكه روى موازين عمل مىكند؛ هيچ معصيت نمىكند؛ اما كافر است، براى اينكه آن خدايى كه او مىپسندد، خدا نيست، آنكه او مىپرستد اصلًا خدا نيست.»
تفسير سوره حمد، ص 185
(۵/تیر/۹۴ ۱۷:۳۳)محمدهادی نوشته است: [ -> ]آن جايى هم كه گاهى [مطلبى] ذكر مىشود راجع به انبيا: فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقًا، موسى بعد از اينكه تحت ربوبيّت حق تعالى واقع شد و از اين منازل گذشت، آن وقت عرض كرد: أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، يعنى من با چشمم ببينمت. اينكه از يك نبى بزرگى صادر نمىشود، آن نحو ارائه و آن نحو رؤيتى كه مناسب با مرئى و رائى كه دست ما به آن نمىرسد. در عين حالى كه به آنجا رسيده بود كه متكلم بود، با خدا تكلم مىكرد، [عرض كرد:] رَبِّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ جواب آمد كه لَن تَرَانِي؛ يعنى- محتملًا- تا موسى هستى، رؤيت نمىشود، تا تو هستى نمىشود؛ لكن مأيوسش نكرد؛ ارجاعش كرد به اينكه: انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ. اين «جبل» چيست؟ اين جبلى كه تجلى حق بر موسى نمىشود و بر آن مىشود، اين «جبل طور» است. آيا اين تجلى، يك تجلى بود كه اگر آن روز مردم در كوه طور بودند، آن را مىديدند؟در این مورد هم انصافا امام پا رو از دایره حتمیات بیرون نگذاشته.
[آيا] مثل [رؤيت] شمس بود؟ اين وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ، وعده ملاقات است؛ نمىبينى وَ لكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانهُ فَسَوْفَ تَرَانِي. محتمل است كه «إسْتَقَرَّ عَلى مَكانِهِ» مراد اين جبل باشد؛ اين جبل محتمل است كه همان انانيّت، نفس موسى بوده [باشد] كه باز بقايا داشته است، با همان تجلى جبل را «دك» كرد، به هم زد اوضاع انانيّت را، و موسى به مقام موت رسيد: خَرَّ مُوسَى صَعِقاً.
تفسیر حمد، ص 134