|
چه کسانی تفسیر سوره حمد امام خمینی را نیمه کاره گذاشتند؟
|
|
۱۷:۰۲, ۲/تیر/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
* بعد از گذشت قریب به چهاردهه از پیروزی انقلاب هنوز هم چهره بنیانگذار جمهوری اسلامی در هاله ای از غبار قرار دارد. بدون شک در این میان اهل سیاست و آن هایی که حاضرند از هرچیزی استفاده ابزاری کنند تا اهداف و اغراض کوتاه مدت و بلند مدت گروه و جناح خود را پیش برند بیش از همه مقصرند. * آن ها که بی واسطه با خمینی آشنا بودند و پیرمرد را نه به وسیله رسانه های فراگیر و سخنرانی های کسل کننده می شناسند خوب می دانند او که بود و چه کرد. اما آن ها که می خواهند از زبان منابع رسمی و پاستوریزه حکومتی او را بشناسند چه دستگیرشان خواهد شد؟ آیا آن ها می دانند رهبر یکی از بزرگ ترین انقلاب های قرن بیستم صرفا یک چریک انقلابی نبود؟ این را به این دلیل می گویم که بارها دیده ام در تلویزیون بعضی از این دوستان دلواپس چنان از امام سخن می گویند کانه کاری جز بلوا و آشوب به پا کردن نداشته. خیلی هم که بخواهند لطف کنند من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم را می خوانند تا بگویند امام طبع و قریحه شاعری هم داشته. * بدون شک انکار وجهه انقلابی گری امام، یعنی تعریفی ابتر و ناقص ارائه دادن از او. اما تاکید بر یک ساحت از ساحات وجودی امام و منحصر کردن آن بزرگ در رجزخوانی و تهدید قدرت های بزرگ غرب و شرق ظلم بزرگی به ذات و ماهیت انقلاب اسلامی است. پیرمرد همان قدر که انقلابی بود و در مقابل غرب زده ها و شرق زده ها شجاعت به خرج می داد به همان اندازه با متحجرین خشک مغزی که می خواستند در پناه شعارهای اسلامیِ انقلاب مدینه فاضله دلخواه خود را تحقق بخشند مقاومت می کرد. چرا نباید جوانان ما بدانند چه کسانی مانع از ادامه پخش تلویزیونی تفسیر سوره حمد شدند؟یک تفسیر عاشقانه و جذاب و شیرین که یادآور لحن و بیان عرفای فارسی زبان بود. این اتفاق اتفاق کمی نبود. امام که از هیچ قدرتی نمی ترسید چرا باید تفسیر سوره حمد خود را نیمه کاره می گذاشت؟ * آن ها چه کسانی بودند و چه اندازه قدرت داشتند که می توانستند امام را وادار به عقب نشینی کنند؟ چرا پیرمرد فقط در هنگام شهادت شیخ مرتضی مطهری که او را پاره تن خود می دانست ابیاتی از مثنوی معنوی را خواند و چرا دیگر مشابه چنین عملی از او سر نزد؟ آن ها که می گفتند خمینی به این دلیل که فلسفه می خواند باید لیوانی را که از آن آب نوشیده است هفت دست آب کشید چه کسانی بودند؟ کجایند؟ اکنون چه می کنند؟ چرا هنوز که هنوز است درباره احکام شجاعانه ای که در یک سال پایانی عمرش درباره شطرنج و موسیقی صادر کرد سخنی گفته نمی شود؟ چرا به جوان ها نمی گوییم آن احکام در آن فضا چه بلوایی ایجاد کرد و امام چه دلیرانه در مقابل متحجران ایستادگی کرد؟ بعضی ها به این بخش متحجر که می رسند سعی می کنند زرنگی به خرج دهند و با محدود کردن متحجران به انجمن حجتیه قضیه را ماست مالی کنند. نخیر. منظور امام از متحجرین در بسیاری از موارد همین حضراتی بودند که هنوز هم اگر قدرت پیدا کنند در کلاس های دانشگاه دیوار می کشند و برقع بر سر زنان می اندازند و سازها را می شکنند و خنیاگران را تازیانه می زنند و سینماها را می سوزانند و اسلام را در ریش و چادر خلاصه می کنند و مارا می برند به همان جایی که اگر امام نبود شاید در همان سال ها می بردند. * خمینی حقیقی را نه در رسانه های رسمی و نه در سخنان دلواپسان باید جست. چهره حقیقی او در ذهن و ضمیر کسانی است که نه از منظر قدرت که عاشقانه او را دوست می داشتند. کتاب کوچه نقاش ها را بخوانید تا بدانید چه می گویم. راوی می گوید وقتی ماجرای نزاع جمعی از ما که خیلی هم آدم های ظاهر الصلاحی نبودیم در جبهه با یک آخوند متعصب را یکی از نزدیکانِ امام، به گوش امام می رساند ایشان پیغام می دهند: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی/ بگذار تا بمیرد در درد خودپرستی. آیا کسی از چنین خمینی ای این روزها چیزی شنیده است؟ * #سید عبدالجواد موسوی/خبرآنلاین-وبلاگ * پ.ن : به شخصه خیلی به کپی-پیست علاقه ای ندارم و تا جای ممکن سعی میکنم ازش دوری کنم.اما بعضی وقت ها یک سری مطالب رو باید بی کم و کاست نقل کرد! این یادداشت سید از اون مطالبه... .
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۵۰, ۳/تیر/۹۴
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
علی جانم منظورم دو سه خط اول شما بود که فرمودید اهل بیت مباحث عمیق هم برای عامه مطرح میکردند
حالا خدمت تفسیر امام هم میرسیم
|
|||
|
|
۱۵:۵۵, ۳/تیر/۹۴
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
|
۲۲:۳۰, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۴ ۱۱:۰۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بله پس قبول دارید که معصومین مطالب عمیق عرفانی را مطرح نکردند برای عوام.
این از اهل بیت که معلوم شد، اسرار را برای همه فاش نکردند. اما عرفا هم که عصمت ندارند، اسرار را فاش کردند و به عقوبت هم گرفتار شدند. اون کتاب سفینه الصادقین هم که فرمودید، با تمام ارادتی که به مولف این کتاب دارم، و در عین پرفایده بودن این کتاب، اما معلومه که مولفش در مسایل نظری چندان ورودی نداره. بگذریم که ممکنه مطالب ناصحیح هم در کتابش باشه: مثل تنقیص برخی از بزرگان ولو اینکه مولف محترم حقیقتا تنقیص اونها را اراده نکرده باشه. روش سیر و سلوک دادن ایشون هم ممکنه خالی از نقص نباشه. علی آقا حالا همونجور که عرض کردم خدمت تفسیر حمد هم می رسیم، شما فقط یک جای ساده را نقل کردی، بذا به وقتش چند مورد از نقل می کنم، حال کنی ![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۱:۲۵, ۴/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۴ ۱۱:۴۵ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
به لطف خداوند بخشهایی از تفسیر امام را میارم تا آسیب شناسی کنیم، ببینیم بالاخره استدلال تفکیکیون خوب بود یا نه (توجه نمی گم استدلال صحیح)، من هم فقط درصدد آسیب شناسی هستم، ولی ممکنه در مقام دفاع و بررسی استدلال موافقان، نهایتا به این نتیجه برسیم که صلاح بر فساد غلبه داشته است.
جمله اول: يكى از آقايان مىگفت كه ظاهراً مرحوم آقا شيخ محمد بهارى [يك وقتى كه] اسم يك كسى آمد، گفت: «عادل كافرى است». گفتيم: «خوب، عادل است يعنى چه؟ كافر است يعنى چه؟» گفت: «اما عادل است، براى اينكه روى موازين عمل مىكند؛ هيچ معصيت نمىكند؛ اما كافر است، براى اينكه آن خدايى كه او مىپسندد، خدا نيست، آنكه او مىپرستد اصلًا خدا نيست.» تفسير سوره حمد، ص 185 شاید یک سال قبل اندر فضایل شیخ محمد بهاری، یک تاپیک ایجاد شد به نام عارف بهاری، روی سخن با بهاری روحی فداه نیست، و الا حرف ایشون کاملا درسته، بحث سر طرح حرف ایشون در جامعه است. حاصل این حرف چیه؟ الف. یک عالم دینی،یا یه شخص متدین، خدایی که می پرستیده، خدا نیست، من عامی وقتی این را بشنوم تشکیک در دینم ایجاد میشه حالا برای برخی این شک مقدس میشه و شخص رو به تعالی اعتقادات می کنه، مثل جناب دکارت، مثل غزالی، مثل عین القضاه همدانی اما برای برخی نه، آسیب زاست. |
|||
|
|
۱۷:۳۳, ۵/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۴ ۱۷:۵۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
جمله دوم
آن جايى هم كه گاهى [مطلبى] ذكر مىشود راجع به انبيا: فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقًا، موسى بعد از اينكه تحت ربوبيّت حق تعالى واقع شد و از اين منازل گذشت، آن وقت عرض كرد: أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، يعنى من با چشمم ببينمت. اينكه از يك نبى بزرگى صادر نمىشود، آن نحو ارائه و آن نحو رؤيتى كه مناسب با مرئى و رائى كه دست ما به آن نمىرسد. در عين حالى كه به آنجا رسيده بود كه متكلم بود، با خدا تكلم مىكرد، [عرض كرد:] رَبِّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ جواب آمد كه لَن تَرَانِي؛ يعنى- محتملًا- تا موسى هستى، رؤيت نمىشود، تا تو هستى نمىشود؛ لكن مأيوسش نكرد؛ ارجاعش كرد به اينكه: انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ. اين «جبل» چيست؟ اين جبلى كه تجلى حق بر موسى نمىشود و بر آن مىشود، اين «جبل طور» است. آيا اين تجلى، يك تجلى بود كه اگر آن روز مردم در كوه طور بودند، آن را مىديدند؟ [آيا] مثل [رؤيت] شمس بود؟ اين وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ، وعده ملاقات است؛ نمىبينى وَ لكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانهُ فَسَوْفَ تَرَانِي. محتمل است كه «إسْتَقَرَّ عَلى مَكانِهِ» مراد اين جبل باشد؛ اين جبل محتمل است كه همان انانيّت، نفس موسى بوده [باشد] كه باز بقايا داشته است، با همان تجلى جبل را «دك» كرد، به هم زد اوضاع انانيّت را، و موسى به مقام موت رسيد: خَرَّ مُوسَى صَعِقاً. تفسیر حمد، ص 134 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() مفهومه واقعا؟؟؟؟ جریان ابوبصیر و بیان شیخ صدوق هم که نقل شد در چند پست قبلتر. همان تالی فاسدی که امام صادق علیه السلام بیان کرد، در همینجا هم پیش میاد. آنهم از رسانه ملی که کلی مخاطب داره. غیر از این ایراد، ممکنه بشه این ایراد را هم مطرح کرد که: درسته که امام چند بار فرمود محتملا، اما ممکنه این جور تفسیرها راه را برای اینکه قرآن بازیچه قرار بگیره باز میکنه، عده ای میان و اباطیلشون رو با بیان اینکه محتملا قرآن این رو میگه در میان خلایق ترویج می کنند. و تازه یه دست آویز جدیدی هم دارن، و اون اینکه : مگه امام اینجور نگفت. یه آقای امام جمعه، چند هفته قبل شنیدم یه مطلب ذوقی از خودش بیان کرد، که شاید ذره ای ارزش علمی نداشت و یادم نیست دقیقا چی بود، اون وقت استدلال کرد: مگه امام نگفت: اينكه چهارده كنگره از كنگرههاى قصر ظلم خراب شد، به نظر شما نمىآيد كه يعنى در قرن چهاردهم اين كار مىشود، يا چهارده قرن بعد اين كار مىشود؟ به نظر شايد بيايد اين، محتمل هست كه اين بناى ظلم شاهنشاهى بعد از چهارده قرن از بين مىرود و بحمد اللَّه رفت از بين. صحيفه امام، ج19، ص: 436 ببینید اینهم اثرش. البته من بیان امام را کامل آوردم و ایشون ناقص نقل کرد و به نوعی بر کار خودش، با استفاده از بیان امام، تاییدیه زد. توجه توجه توجه: بنده اصلا سخنی در اصل صدق و کذب بیانات امام ندارم و نفی نمیکنم بیان امام رو. |
|||
|
|
۱۴:۳۳, ۱۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/تیر/۹۴ ۲۱:۱۰ توسط ـــ.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: جمله اول: (۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: شاید یک سال قبل اندر فضایل شیخ محمد بهاری، یک تاپیک ایجاد شد به نام عارف بهاری، روی سخن با بهاری روحی فداه نیست، و الا حرف ایشون کاملا درسته، بحث سر طرح حرف ایشون در جامعه است.عادل یعنی عادل. اگر کسی در یک موضوعی عدالت رو رعایت کنه ولی در موضوع دیگری رعایت نکنه، اسمش نمیشه عادل. اسمش میشه «در بعضی امور عادل». کفر از بزرگترین بیانصافیهاست و نادیده گرفتن ِ بزرگترین میزانهاست و بنابراین از بزرگترین معصیتهاست. چطور کافر عادل هست و روی موازین عمل میکنه و هیچ معصیت نمیکنه؟ باید واژهها رو جامع در نظر گرفت وگرنه تفکر ما غلط میشه. فلسفه، تا زمانی که تفکر و تعمق باشه، هرگز بد نخواهد بود. مشکل از اونجایی آغاز میشه که اهمیت داده نشه به دقیق بودن در مفروضات و استنتاجات. علم از رسیدن به وحدت میان گزارهها پدید میاد نه کثیر پنداشتنشون. بجای اینکه کثیرترش کنید و قاعدهی بیشتر بسازید که «یک حالت خاص داریم که فلانی عادل است اما کافر است» و بعد تعجب کنید، کلمات رو در معنای جامعی که براشون درنظر میگیرید درنظر بگیرید! به بیان واضحتر: (۲۸/خرداد/۹۴ ۱:۴۷)یاســین نوشته است: علمی ک از عقل بیاد بیرون جامع هست و به کسی اسیب نمیزنه. در حقیقت اینکه اون علم به کسی آسیب نمیزنه یعنی خدا هرکسی که دنبال حقیقت باشه رو هدایت میکنه، و معنیاش این نیست که کسی که بخواد از حق سربپیچه باهاش گمراه نمیشه. در آیه ۲۶ سوره بقره فرموده شده که کسی که نافرمانی کنه، حتی با قرآن کریم هم گمراه میشه. چیزی که الآن اسم فلسفه روش گذاشته میشه، بسیاری از گفتههاش از تفکر و تعمق بدور هست و فقط اسم فلسفه روش گذاشته میشه. اینها رو گفتم برای افرادی که اهمیت میدن. اما افرادی هستن که اهمیت نمیدن! با حق و باطل کاری ندارن! این رو ببینید: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-39...#pid342561 و جوابش چی بود؟ فقط یک مزهپرانی بیربط. هیچ اقرار به اشتباهی، هیچ اقرار به درستیاش، هیچ واکنشی که بتونه حقطلبی رو برسونه. حالا چاره چیه؟ وقتی برای افرادی، بحث اصلاً بحث حق و باطل نیست که بخواد چیزی که درسته اهمیت داشته باشه، چاره چیه؟ وقتی سخن جواب نده، آیا سخن جواب میده؟ پس در مورد بعضی حرفهای ارسال اول، امثال این: (۲/تیر/۹۴ ۱۷:۰۲)Ali#59 نوشته است: آن ها که بی واسطه با خمینی آشنا بودند و پیرمرد را نه به وسیله رسانه های فراگیر و سخنرانی های کسل کننده می شناسند خوب می دانند او که بود و چه کرد.ارائه شدن چنین جوابی - که خیلی خوب هست و بنده اولش کلی تلاش کردم بنویسم اما توانش رو نداشتم - دارای این نقص هست که طورى مطرح شده که انگار اون حرفها در مورد شناخت تفکر امام منطقى درونشون داشته و نیازمند پاسخی منطقی بوده! انگار کسانى که اونها رو پسنديده اند خودشون نميتونن متوجه ایراد منطقی ِ کاملاً واضحشون بشن! یعنی خيلى کم فرض کردن ِ ميزان ِ شعورشون. اما اینطور نیست که اونها در شعور از ما کم داشته باشن، بلکه بعد از اينکه حق رو فهميدن از حق برمیگردن. |
|||
|
۱۳:۱۱, ۱۴/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/تیر/۹۴ ۱۳:۱۴ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
عرض سلام مجدد و پوزش بابت تاخیر... .
من فکر کردم حتما آقامحمدهادی مطالبشون رو تموم کردند. چون فکر نمیکنم نیمه کاره ماندن تفسیر حمد امام بابت این دو اشکال،خیلی منطقی باشه. به هر حال... درباره دو ایرادی که فرمودید: (۴/تیر/۹۴ ۱۱:۲۵)محمدهادی نوشته است: جمله اول:البته در صفحه 120 این مطلب اومده،مطلب نو و تازه ای هم نیست و صحبت کردن در این مورد که توحید واقعی چیه و این که موحدین واقعی و مومنین واقعی بسیار کم هستند مسبوق به سابقه ست. این که مرحوم بهاری گفتند عادل کافر است! هم تفسیر مخصوص به خود رو داره که امام در ضمن مطلب بهش اشاره میکنه. این که کفر درجاتی داره،همونطور که ایمان درجاتی داره. حضرت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرمایند : کمترین کفر این است که انسان از برادرش سخنی بشنود،و آن را نگه دارد تا او را با آن سخن رسوا کند.(1) فردی از امام صادق (علیه السلام) کم ترین مرتبه کفر را پرسید، امام گفت : کبر نازل ترین درجات کفر است.(2) خود حضرت میفرمایند : کسی که تقیه را ترک کند کافر است. (3) و بسیاری دیگر از احادیث...البته این کفر با الحاد متفاوته. 1 : وسائل الشیعه،ج17،ص 211 2 : اصول کافی،ج2،ص 309 3 : بحارالانوار،ج78،ص 347 (۵/تیر/۹۴ ۱۷:۳۳)محمدهادی نوشته است: آن جايى هم كه گاهى [مطلبى] ذكر مىشود راجع به انبيا: فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقًا، موسى بعد از اينكه تحت ربوبيّت حق تعالى واقع شد و از اين منازل گذشت، آن وقت عرض كرد: أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، يعنى من با چشمم ببينمت. اينكه از يك نبى بزرگى صادر نمىشود، آن نحو ارائه و آن نحو رؤيتى كه مناسب با مرئى و رائى كه دست ما به آن نمىرسد. در عين حالى كه به آنجا رسيده بود كه متكلم بود، با خدا تكلم مىكرد، [عرض كرد:] رَبِّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ جواب آمد كه لَن تَرَانِي؛ يعنى- محتملًا- تا موسى هستى، رؤيت نمىشود، تا تو هستى نمىشود؛ لكن مأيوسش نكرد؛ ارجاعش كرد به اينكه: انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ. اين «جبل» چيست؟ اين جبلى كه تجلى حق بر موسى نمىشود و بر آن مىشود، اين «جبل طور» است. آيا اين تجلى، يك تجلى بود كه اگر آن روز مردم در كوه طور بودند، آن را مىديدند؟در این مورد هم انصافا امام پا رو از دایره حتمیات بیرون نگذاشته. جالبه که خود امام در ادامه اشاره میکنه که چنین مضامینی در دعای سمات و امثالهم هم تکرار شده،تنها نکته ای که امام اضافه کرده به صورت خلاصه همین بیت حافظه : میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز ! امام فقط گفته که انانیت موسی مانع رویت خدا شد.فکر نمیکنم این مسئله جزء اون اسراری باشه که مرحوم صدوق از ذکرشون خودداری میکنه یا امام اجازه بیانشون رو به ابوبصیر نمیده... . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تفسیر والضالین در سوره حمد | mohammadz | 0 | 857 |
۲۶/بهمن/۹۴ ۲:۲۸ آخرین ارسال: mohammadz |
|
| توصیة امام صادق برای کسانی که قصد حرکت بهسوی حقیقت را دارن | عبدالرحیم | 3 | 2,555 |
۲۶/خرداد/۹۳ ۲۱:۳۷ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| نظر امام خمینی(رحمة الله علیه) درباره تعطیلی درس اسفار علامه طباطبایی | وحید110 | 2 | 1,839 |
۲۱/تیر/۹۱ ۱۰:۵۰ آخرین ارسال: وحید110 |
|










