1- بنده هم حرفم همین بود که حرف گ در حروف ابجد جایی ندارد و نمی شود برای آن معادل ابجدی یافت. حالا بر چه اساسی می توان با حساب ابجدی، انتسابی چنین بزرگ را به معصومین(علیه السلام) انجام داد؟ بنده هم بررسی نمودم حرف گ گاهی در حساب ابجدی صفر قرار داده می شود؛ برخی اوقات معادل دو عدد ک در نظر گرفته می شود و در اوقاتی هم که در برگردان عربی قدیم (در عرب های حال حاضر گ در خیلی مناطق تلفظ می شود) گ را می توان به ج تبدیل نمود و معادل ابجد گرفت. همچنین گاهی هم همانطور که فرمودند گ را با ک تعویض نموده و عدد 20 را قرار دهیم. بنده در حدی نیستم که مخالفت کنم. حتما جناب وصال شیرازی تسلط کافی بر این امور داشته اند و این معادل گیری را انجام دادند. مقصودم این بود که چگونه چنین نمودند و مبنای خاصی داشتند؟
2- در یادم است که از گفته ی یکی از عرفا و بر مبنای شهود ایشان این شعر مربوط به حضرت علی اصغر(علیه السلام) است که روز عاشورا و جان فشانی ایشان در دستان امام حسین(علیه السلام) را تصویر می نماید. از این رو بنده مردد شدم که آیا واقعا جناب حافظ این شعر را برای چندین تن از معصومین(علیه السلام) در آن واحد قصد نمودند. نمی گویم نمی شود ولی بعید است. چه اینکه در ادامه عرض می کنم قرائن به واقعه کربلا و حضرت علی اصغر(علیه السلام) متمایل تر است. الله اعلم. در ضمن شهود یک عارف واقعا با این بحث های ساده حساب ابجدی قابل مقایسه نیست. یک عارف وقتی حقیقت این شعر را ترسیم کننده ی شهادت حضرت علی اصغر(علیه السلام) می بیند نمی شود با یک کار صرفا عددی بر او سخنی دیگر را رجحان داد (اگر مبنای جناب وصال فقط عددی بوده باشد که ظاهرا چنین است).
3- در اینترنت که نگاه می کردم دیدم این شعر را در
وبلاگ ها در وصف حضرت زهرا(سلام الله علیها) ذکر نموده است. مرجع این سخن هم کتاب لاله ای از ملکوت است. سوای انتقاداتی که به این کتاب وارد است سخن شیخ جعفر آقای مجتهدی قطعا سند خوبی است. از این رو من به اصل کتاب که رجوع نمودم در صفحه ی 204 جلد اول لاله ای از ملکوت شعری دیگر را یافتم نه این شعر را که شیخ جعفر آقا آن را در وصف حضرت فاطمه(سلام الله علیها) می بینند. پس شاید این وبلاگ ها نادرست ذکر نمودند یا من دقیق نیافتم:
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
قره العین من آن میوه دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد
هم اعتقاد شیخ هم دیگر عرفای ما هم این بوده است که حضرت حافظ ره در وصف معصومین اشعار بسیار دارد و مگر از صاحب کشف در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد هم غیر از این انتظاری است. به هر صورت استاد موسوی مطلق
یک کتاب در این زمینه تالیف نموده اند که برای اهل تامل مغتنم است ان شاء الله.
4- برسیم به خود شعر:
بلبلی برگ گلی خوش نقش در منقار داشت --- وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
برگ گل که همان گلبرگ است و برگ در بیت دوم هم به معنای توشه و آذوقه است.
حالا شما آن لحظات واپسین کربلا را در ذهن آورید که حضرت اباعبدالله(علیه السلام)، حضرت علی اصغر(علیه السلام) را عاشقانه به پیشگاه حضرت حق(جل و اعلی) می آورند و ایشان چگونه در آغوش پدر هستند و تیر سه شعبه می آید و خون به آسمان می ریزند. حالا این احوال معنوی و این عشق بازی ازلی را منطبق کنید بر این شعر که چقدر زیبا آن اوقات را توصیف می کند:
بلبلی برگ گلی خوش نقش در منقار داشت --- وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
به قول عمان سامانی:
وه چه طفلی! ممکنات او را طفیل
دست یکسر کاینات او را به ذیل
گشته ارشاد از ره صدق و صفا
زیر دامان ولایش، اولیا
شمهای، خلد از رخ زیبندهاش
آیتی، کوثر ز شکر خندهاش
اشرف اولاد آدم را، پسر
لیکن اندر رتبۀ آدم را پدر
از علی اکبر به صورت اصغرست
لیک در معنی علی اکبرست
ظاهراً از تشنگی بی تاب بود
باطناً سر چشمۀ هر آب بود
یافت کاندر بزم آن سلطان ناز
نیست لایق تر ازین گوهر، نیاز
خوش ره آوردی بد اندر وقت برد
بر سر دستش به پیش شاه برد
و بیت بعدی جناب حافظ که به تنهایی یک دیوان عرفان است:
گفتمت در عین وصل این ناله و فریاد چیست -----گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
این سوال و جواب حافظ با معشوقش حضرت امام حسین(علیه السلام) و پرسیدن سر آن احوالات کربلا خیلی زیباست. به قول عمان سامانی:
باز گوید رسم عاشق این بود
بلکه این معشوق را آئین بود
چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دل ها صید کرد
امتحانشان را زروی سرخوشی
پیش گیرد شیوه عاشق کشی
در بیابان جنونشان سردهد
ره به کوی عقلشان کمتر دهد
دوست می دارد دل پردردشانا
شک های سرخ و روی زردشان
چهره و موی غبارآلودشان
مغز پر آتش دل پر دودشان
دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زانکه عاشق را دلی باید پریش
خم کندشان قامت مانند تیر
روی چون گلشان کند همچون زریر
یعنی این قامت کمانی خوش تر است
رنگ عاشق زعفرانی خوش تر است
جمعیتشان در پریشانی خوش است
قوت جوع و جامه عریانی خوش است
خود کند ویران، دهد خود تمشیت
خود کشدشان بازگردد خود دیت
حالا این را مقایسه کنید با اینکه ما بگوییم منظور از برگ امام حسن(علیه السلام) است و مقصود از گل امام حسین(علیه السلام). اصلا اینجا برگ گل خودش یک ترکیب اضافی است به معنای گلبرگ و ظاهر شعر دو مقصود را اعاده نکرده است. از طرفی عارف معمولا وقایع متمایز برای او جلوه گری می کند؛ حال اینکه تصویر خاص و مشخصی از ناله های عاشقانه حضرت علی(علیه السلام) در هنگامی که امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در کنار ایشان هستند حداقل در ذهن تاریخی ما نیست. هر چند بنده در حدی نیستم که منکر شوم که ممکن است در بواطن عالم عارف واقعا تصویری خاص از اینچنین واقعیتی را شهود کند ولی این شعر به نظرم به همان مقصود نخست نزدیک تر است. الله اعلم.