|
ناصرالدین شاه و شعر بلبلی برگ گلی
|
|
۱۳:۱۱, ۲۴/تیر/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
روزی ناصرالدین شاه تفألی به دیوان حافظ زد که این غزل آمد:
بلـبلی برگ گـلـی خـوشرنگ در مـنقـار داشت وانـدر آن بـرگ و نوا خوش ناله های زار داشت ... او شعرای دربار را جمع کرده واز آنها پرسید: "چرا خواجه تناقض گویی کرده؟ اگر بلبل خوش است چرا ناله های زار دارد ؟" شعرای دربار از پاسخ عاجز ماندند او به "وصال شیرازی" نامه نوشت و از او پاسخ خواست. نامه رسان زمانی نزد وصال رسید که او در مجلس ختم برادرش نشسته بود. وصال به نامه رسان گفت: "چند روز بعد جواب را برای شاه ارسال می کنم." پس از چند روز جواب نامه بدست شاه رسید که بدین صورت شروع شد: خسروا در ساعتی کاین بنده غم بسیار داشت
یـادم آمـد از سـؤالی کـانجـنـاب اظـهـار داشت مقصد خواجه چه بوده زین سخن از آنکه گفت بلبلی بـرگ گـلی خوشـرنـگ در منـقـار داشت فـکـر بــسـیـاری نـمـودم، لـیـک مـعلـومـم نـشـد چونکه شعرش در بُطون اسرار بس بسیار داشت نـیـمـه شـب غـواص گـردیـدم بـه بـحـر ابجـدی تـا بـبـینم ایـن صـدف آیـا چـه در دربـار داشـت؟ بلبل و برگ گلش شد سیصد و پنجاه و شش با علی و با حسین و با حسن مـعـیـار داشـت برگ گل سبز است این باشد نشانـش از حسن چونکه در وقت شهادت سبزه بر رخسار داشت رنگ گل سرخ است این باشد نشانش از حسین چـونـکه در وقـت شهـادت چهـره ای گلنار داشت بـلبـلـش بـاشـد علـی کـانـدر وصـال ایـن دو گـل از سر شب تـا سـحر خوش ناله های زار داشت |
|||
|
|
۱۳:۵۵, ۲۴/تیر/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
تشکر از شما
بلبل و برگ گلش چطوری شد 356؟ |
|||
|
|
۱۴:۱۹, ۲۴/تیر/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام،طاعاتتون مقبول
بنده ` بلبلی برگ گلی` رو که در شعر جناب حافظ بود، حساب کردم شد ۳۵۶ البته حرف گ تو حروف ابجد نیست ولی تو یه سایتی نوشته بود ۲۰ حساب میشه، نمیدونم درسته یا نه (علی=۱۱۰) + (حسن= ۱۱۸) + (حسین= ۱۲۸) =۳۵۶ |
|||
|
|
۱۴:۲۸, ۲۴/تیر/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
حالا منظور!؟ |
|||
|
|
۱۴:۵۱, ۲۴/تیر/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۲۴/تیر/۹۴ ۱۴:۲۸)قلب نوشته است: سلام دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری تو خود چه آدمیی کز عشق بیخبری اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری من هرگز از تو نظر با خویشتن نکنم بیننده تن ندهد هرگز به بی بصری از بس که در نظرم خوب آمدی صنما هر جا که مینگرم گویی که در نظری دیگر نگه نکنم بالای سرو چمن دیگر صفت نکنم رفتار کبک دری کبک این چنین نرود سرو این چنین نچمد طاووس را نرسد پیش تو جلوه گری هر گه که میگذری من در تو مینگرم کز حسن قامت خود با کس نمینگری از بس که فتنه شوم بر رفتنت نه عجب بر خویشتن تو ز ما صد بار فتنهتری باری به حکم کرم بر حال ما بنگر کافتد که بار دگر بر خاک ما گذری سعدی به جور و جفا مهر از تو برنکند من خاک پای توام ور خون من بخوری شعر : سعدی |
|||
|
|
۱۵:۵۳, ۲۴/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۴ ۱۶:۰۰ توسط قلب.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادست نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر که این حدیث ز پیر طریقتم یادست غم جهان مخور و پند من مبر از یاد که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست رضا به داده بده وز جبین گره بگشای که بر من و تو در اختیار نگشادست مجو درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوز عروس هزاردامادست نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل بنال بلبل بی دل که جای فریادست حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ قبول خاطر و لطف سخن خدادادست |
|||
|
|
۱۹:۴۰, ۲۴/تیر/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
تشکر از شیدا خانم
چند نکته عرض کنم: 1- بنده هم حرفم همین بود که حرف گ در حروف ابجد جایی ندارد و نمی شود برای آن معادل ابجدی یافت. حالا بر چه اساسی می توان با حساب ابجدی، انتسابی چنین بزرگ را به معصومین(علیه السلام) انجام داد؟ بنده هم بررسی نمودم حرف گ گاهی در حساب ابجدی صفر قرار داده می شود؛ برخی اوقات معادل دو عدد ک در نظر گرفته می شود و در اوقاتی هم که در برگردان عربی قدیم (در عرب های حال حاضر گ در خیلی مناطق تلفظ می شود) گ را می توان به ج تبدیل نمود و معادل ابجد گرفت. همچنین گاهی هم همانطور که فرمودند گ را با ک تعویض نموده و عدد 20 را قرار دهیم. بنده در حدی نیستم که مخالفت کنم. حتما جناب وصال شیرازی تسلط کافی بر این امور داشته اند و این معادل گیری را انجام دادند. مقصودم این بود که چگونه چنین نمودند و مبنای خاصی داشتند؟
2- در یادم است که از گفته ی یکی از عرفا و بر مبنای شهود ایشان این شعر مربوط به حضرت علی اصغر(علیه السلام) است که روز عاشورا و جان فشانی ایشان در دستان امام حسین(علیه السلام) را تصویر می نماید. از این رو بنده مردد شدم که آیا واقعا جناب حافظ این شعر را برای چندین تن از معصومین(علیه السلام) در آن واحد قصد نمودند. نمی گویم نمی شود ولی بعید است. چه اینکه در ادامه عرض می کنم قرائن به واقعه کربلا و حضرت علی اصغر(علیه السلام) متمایل تر است. الله اعلم. در ضمن شهود یک عارف واقعا با این بحث های ساده حساب ابجدی قابل مقایسه نیست. یک عارف وقتی حقیقت این شعر را ترسیم کننده ی شهادت حضرت علی اصغر(علیه السلام) می بیند نمی شود با یک کار صرفا عددی بر او سخنی دیگر را رجحان داد (اگر مبنای جناب وصال فقط عددی بوده باشد که ظاهرا چنین است). 3- در اینترنت که نگاه می کردم دیدم این شعر را در وبلاگ ها در وصف حضرت زهرا(سلام الله علیها) ذکر نموده است. مرجع این سخن هم کتاب لاله ای از ملکوت است. سوای انتقاداتی که به این کتاب وارد است سخن شیخ جعفر آقای مجتهدی قطعا سند خوبی است. از این رو من به اصل کتاب که رجوع نمودم در صفحه ی 204 جلد اول لاله ای از ملکوت شعری دیگر را یافتم نه این شعر را که شیخ جعفر آقا آن را در وصف حضرت فاطمه(سلام الله علیها) می بینند. پس شاید این وبلاگ ها نادرست ذکر نمودند یا من دقیق نیافتم: بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد قره العین من آن میوه دل یادش باد که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد ساروان بار من افتاد خدا را مددی که امید کرمم همره این محمل کرد روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد هم اعتقاد شیخ هم دیگر عرفای ما هم این بوده است که حضرت حافظ ره در وصف معصومین اشعار بسیار دارد و مگر از صاحب کشف در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد هم غیر از این انتظاری است. به هر صورت استاد موسوی مطلق یک کتاب در این زمینه تالیف نموده اند که برای اهل تامل مغتنم است ان شاء الله. 4- برسیم به خود شعر: بلبلی برگ گلی خوش نقش در منقار داشت --- وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
برگ گل که همان گلبرگ است و برگ در بیت دوم هم به معنای توشه و آذوقه است. حالا شما آن لحظات واپسین کربلا را در ذهن آورید که حضرت اباعبدالله(علیه السلام)، حضرت علی اصغر(علیه السلام) را عاشقانه به پیشگاه حضرت حق(جل و اعلی) می آورند و ایشان چگونه در آغوش پدر هستند و تیر سه شعبه می آید و خون به آسمان می ریزند. حالا این احوال معنوی و این عشق بازی ازلی را منطبق کنید بر این شعر که چقدر زیبا آن اوقات را توصیف می کند: بلبلی برگ گلی خوش نقش در منقار داشت --- وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت به قول عمان سامانی: وه چه طفلی! ممکنات او را طفیل دست یکسر کاینات او را به ذیل گشته ارشاد از ره صدق و صفا زیر دامان ولایش، اولیا شمهای، خلد از رخ زیبندهاش آیتی، کوثر ز شکر خندهاش اشرف اولاد آدم را، پسر لیکن اندر رتبۀ آدم را پدر از علی اکبر به صورت اصغرست لیک در معنی علی اکبرست ظاهراً از تشنگی بی تاب بود باطناً سر چشمۀ هر آب بود یافت کاندر بزم آن سلطان ناز نیست لایق تر ازین گوهر، نیاز خوش ره آوردی بد اندر وقت برد بر سر دستش به پیش شاه برد و بیت بعدی جناب حافظ که به تنهایی یک دیوان عرفان است: گفتمت در عین وصل این ناله و فریاد چیست -----گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت این سوال و جواب حافظ با معشوقش حضرت امام حسین(علیه السلام) و پرسیدن سر آن احوالات کربلا خیلی زیباست. به قول عمان سامانی:
باز گوید رسم عاشق این بود بلکه این معشوق را آئین بود چون دل عشاق را در قید کرد خودنمایی کرد و دل ها صید کرد امتحانشان را زروی سرخوشی پیش گیرد شیوه عاشق کشی در بیابان جنونشان سردهد ره به کوی عقلشان کمتر دهد دوست می دارد دل پردردشانا شک های سرخ و روی زردشان چهره و موی غبارآلودشان مغز پر آتش دل پر دودشان دل پریشانشان کند چون زلف خویش زانکه عاشق را دلی باید پریش خم کندشان قامت مانند تیر روی چون گلشان کند همچون زریر یعنی این قامت کمانی خوش تر است رنگ عاشق زعفرانی خوش تر است جمعیتشان در پریشانی خوش است قوت جوع و جامه عریانی خوش است خود کند ویران، دهد خود تمشیت خود کشدشان بازگردد خود دیت
حالا این را مقایسه کنید با اینکه ما بگوییم منظور از برگ امام حسن(علیه السلام) است و مقصود از گل امام حسین(علیه السلام). اصلا اینجا برگ گل خودش یک ترکیب اضافی است به معنای گلبرگ و ظاهر شعر دو مقصود را اعاده نکرده است. از طرفی عارف معمولا وقایع متمایز برای او جلوه گری می کند؛ حال اینکه تصویر خاص و مشخصی از ناله های عاشقانه حضرت علی(علیه السلام) در هنگامی که امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در کنار ایشان هستند حداقل در ذهن تاریخی ما نیست. هر چند بنده در حدی نیستم که منکر شوم که ممکن است در بواطن عالم عارف واقعا تصویری خاص از اینچنین واقعیتی را شهود کند ولی این شعر به نظرم به همان مقصود نخست نزدیک تر است. الله اعلم. |
|||
|
|
۲۲:۴۳, ۲۴/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۴ ۲۳:۳۵ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
تشکر از برادر عزیزم حسن آقا، که ارادت ویژه خدمتشون دارم
در مورد حرف گ ، همون معادل ک محسوب میشه در دایره ابجدی، منتهی دیگه تو حوزه اذکار و اوراد گ نداریم، ولی برخی فارسی زبانها در ماده تاریخ ها و امثال اینها از گ استفاده می کردند. مثلا یادمه آقای حسن زاده در هزار و یک کلمه از عجایب ابجدی که یاد کرده بود به مساوی بودن ابجد زمزم و آب زندگی اشارده کرده بوده. در مورد شعر حافظ هم این مطلب استثنا نیست مثلا همون شعری که در وصف حضرت عباس روحی فداه سروده که شاه شمشاد قدان و .... (که تو یه پستی از تالار ذکر شد) این داستان بلبل و برگ گل یه جور دیکه هم نقل شده: ناصرالدين شاه به عنوان مسابقه فكري و آگاھي شاعران عصرش در تفسير بيت مشھورعارف زمان حافظ شيرازي (بلبلي برگ گلي خوشرنگ در منقار داشت ) سؤالي طرح كرده بود كه مرحوم شيخ رضا طالباني بود (تو ذهنم هست که از اهل سنت هم بوده، حالا بازهم باید دوباره نگاه کرد) كه در به دست آوردن رمز آن موفق شد. شاه والا وقت طالع روي در ادبار داشت اين دل غم منزلم را غرق در اكرار داشت صاحبا در حالتي كه اين بنده غم بسيار داشت يادم آمد از كلام آن جناب اظھار داشت گفته بودي مقصد حافظ چه بود از آن كه گفت بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت تا سحر گرديدم اندر بحر علم ابجدي تا به بينم اين صدف آيا چه در دربار داشت بلبلي برگ گلي شد سيصد و پنجاه و شش با حسين و با علي و با حسن معيار داشت برگ گل سبز است دارد او نشاني از حسن چون كه در روز شھادت سبزي رخسار داشت رنگ گل سرخ است دارد او نشاني از حسين چون كه در حين وفاتش سرخي رخسار داشت بلبلي باشد علي كز فرقت آن ھر دو يار دائمًا با آه و افغان ناله ھاي زار داشت من نھاني گويم اين اشعار در بھر رضا تا بدانندش (رضا)ايمان بس انوار داشت «از كتاب جايگاه اهل بيت در قرآن و سنت نبوي»
البته مسحضرید که مرحوم علامه طهرانی بعد از نقل مطالب مربوط به اون بیت حافظ مرید پیرمغانم ز من مرنج ای شیخ که مرحوم ضیاء دری از این شعر تفسیری کرد و بعد مرگش شیخ ضیاء رو دیدند و گفت معنای شعر برام جور دیگه کشف شده می گه: شعر حافظ دارای بطونه: معانى متضادّى در شعر نيست؛ بلكه اين معانى، تو در تو و باطن در باطن است. و همه اشعار حافظ از يك رموز خاصّى كه حاكى از كنايات بديعه و اسرار مخفيّه و معانى عميقهاى است حكايت مىنمايد. ص 485 از روح مجرد لذا بیان حضرتعالی هم درباره معنای دوم میتونه از همین باب باشه در مورد اشکال ادبی هم به ذهنم رسیده بود که باید شعر رو اینجور خوند: برگ ُ گلی (یعنی برگ همراه گل) ظاهرا مربوط به داستانیه که حسنین در آغوش یا نزد امیرالمومنین بودند و پیامبر اکرم داستان شهادت این دو برای حضرت تعریف می کنه و امیرالمومنین شروع به گریستن می کنه حالا باید ببینیم این جریان واقعا مستنده یا نه |
|||
|
|
۲۳:۰۴, ۲۴/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۴ ۲۳:۱۵ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
حقیقتا استفاده کردم استاد گرامی ام آقا محمد هادی عزیز
خداوند خیرتان دهد. |
|||
|
|
۲۳:۳۴, ۲۴/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۴ ۲۳:۴۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
خواهش می کنم، البته حسن آقا شما کم کار شدید تو تالار ان شاء الله که بنده و سایر دوستان را از پست های مفیدتون بیشتر بهره مند کنید
چون شاید روح مجرد را دوستان نداشته باشند-که البته حتما بخونن، حضرت آقا خیلی از این کتاب تمجید کردند و حداقل هفت بار این کتاب را مطالعه کردند- با اینکه معمولا در نقل این حکایات ظریف و خاص خوشبختانه یا بدبختانه بخل دارم، ولی مطلبی که از مرحوم دری عرض کردم را کامل میارم، و دوستان هم این مطالب و ظرایف را هر جایی و در هر مکانی نقل نکنند. ثوابش هدیه به روح لسان الغیب حافظ صلوات الله علیه. حاج سيّد ضياء الدّين دُرّىّ و خواب عجيب در تفسير بيت حافظ در شب سوّم ربيع الثّانى يكهزار و چهارصد و دوازده هجريّه قمريّه، أخ الزّوجه حقير: حجّة الاسلام آقاى حاج سيّد حسن معين شيرازى دامت معاليه در بنده منزل در مشهد مقدّس بودند، و از ايشان خواب جالبى را نقل نمودند كه ذكرش مقرون به لطف است: معمولًا در طهران، هر واعظى را كه براى يك دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت ميكردند، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال ديگر نيز دعوت مىنمودند. در آخرين سالى كه مرحوم دُرّى در قيد حيات بود، يكشب از دهه محرّم (شب هشتم يا نهم) جوانى از ايشان قبل از منبر سوال ميكند كه: مراد از اين شعر چيست مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ چرا كه وعده تو كردىّ و او بجا آورد مرحوم درّى ميگويد: جواب اين سوال را در بالاى منبر ميدهم تا براى همه قابل استفاده باشد. ايشان در فراز منبر از قضيّه نهى آدم أبو البشر از خوردن گندم، و داستان نان جوين خوردن أمير المؤمنين عليه السّلام را در تمام مدّت درازاى عمر بيان مىنمايد، و حتّى اينكه آنحضرت در تمام مدّت عمر ابداً نان گندم نخورد و از نان جوين سير نشد. و سپس ميگويد: مراد از شيخ در اين بيت، حضرت آدم على نبيّنا و آله و عليه السّلام است كه وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولى به آن وفا نكرد و از امر خداوند سرپيچى نمود و گندم را تناول كرد. و مراد از پير مغان حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است كه در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد، و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا كرده و به اتمام رسانيد. اين مجموع تفسير اين بيت بود كه وى بر سر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد. قبل از پايان سال، مرحوم درّى فوت ميكند؛ و لهذا در سال بعد، در دهه محرّم در آن مجلس مَدعُوّى كه بايد حضور داشته باشد، نمىتواند شركت نمايد. درست در سال بعد در دهه محرّم در همان شبى كه اين جوان سوال را از مرحوم درّى ميكند، وى را در خواب مىبيند كه: مرحوم درّى به نزد او آمد و گفت: اى جوان! تو در سال قبل در چنين شبى از من معنى اين بيت را پرسيدى و من آنطور پاسخ گفتم. امّا چون بدين عالم آمدهام، معنى آن، طور ديگرى براى من منكشف شده است: مراد از شيخ حضرت إبراهيم عليه السّلام است، و مراد از پير مغان حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام؛ و مراد از وعده، ذبح فرزند است كه حضرت إبراهيم بدان امر خداوند وعده وفا داد، امّا حقيقت وفا را حضرت أبا عبد الله الحسين عليه السّلام در كربلا به ذبح فرزندش حضرت علىّ أكبر عليه السّلام انجام داد. فرداى آن شب، اين جوان در آن مجلس معمولى همه ساله مرحوم درّى مىآيد و اين خواب خود را بيان ميكند. و معلوم است كه با بيان اين خواب چه انقلابى در مجلس روى داده است. بعد علامه طهرانی فرموده: شعر حافظ معنى اوّليش معنى عامّ است؛ يعنى مراد از شيخ همان علماى ظاهرند كه از باطن خبرى ندارند، و معنى پير مغان استاد اخلاق و عرفان است كه رشته تربيت نفسانى بدست اوست؛ و مراد از وفاء به وعده ننمودن شيخ و انجام وعده پير مغان، پابند نبودن برخى از دسته اوّل به اصول اعمال و زهد از دنيا، و ملتزم بودن دسته دوّم به اصول تزكيه نفس و عدم توجّه به زخارف مىباشد. امّا معنى دوّمى را كه مرحوم درّى نموده بود، لطيفه استنباطى است كه دقيقتر است؛ و با حفظ معنى اوّل جاى خود را ميتواند به خوبى نشان دهد. و امّا معنى سوّمى را كه در خواب ديده است، دقيقتر از معنى دوّم مىباشد؛ و با حفظ معنى اوّل و همچنين حفظ معنى دوّم كه بجاى خود صحيح مىباشند، معنى خود را بطور جالب و دلنشين اظهار ميكند. و بنابراين، معانى متضادّى در شعر نيست؛ بلكه اين معانى، تو در تو و باطن در باطن است. و همه اشعار حافظ از يك رموز خاصّى كه حاكى از كنايات بديعه و اسرار مخفيّه و معانى عميقه اى است حكايت مىنمايد. لازم به ذکر می دونم که مرحوم ضیاءدری از شاگردان حکیم جلوه بوده و از اهل علم به شمار می رفته و چند اثر فسلفی را تصحیح و چاپ کرده بود |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










