تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: علم حروف و اعداد ( ابجد)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
سلام


هدف از این تاپیک بیان مقدماتی از این علم است برای آشنایی کاربران و اینکه بدانند اساساً این علوم وجود دارد و افرادی در روی زمین از این علم برای رسیدن به اهداف خیر یا شر خود استفاده می کنند


این علم مانند بسیاری از علوم دیگر خوب يا بد نیست بلکه به نیت و استفاده کننده بر میگردد


در این تاپیک سعی میشود درباره ابجد و کاربرد های آن بحث شود

اَبْجَد (ا، ب، ج، د)، ترکیب ٤ صامت نخست از صامتهای بیست و دوگانۀ سامی ـ عربی که از باب اختصار بر ترتیب کهن الفبای عربی اطلاق شده است.
از زمانی که در کنار خطهای شکل نگار (مصری) و الفباهای هجایی (میخی شرقی)، الفبایی مرکب از حروف صامت یافت شده، با ۲۲ حرف از حروف ابجد آشنا شده‌ایم.

← نخستین الفبا


اینک با توجه به کشفیات اخیر، شاید بتوان گفت که الفبای خط اوگاریتها (آثار رأس شَمْرَه در شمال سوریه ) نخستین الفبایی است که تاکنون شناخته شده است.
این کتیبه‌ها، به اواسط هزارۀ ۲ق م متعلق است و نگارش آن‌ها به خط میخی شبیه است، اما الفبایی که از آن‌ها به دست می‌آید، نه بر هجا یا تصویر، بلکه براساس صامتها استوار است و همان ۲۲ حرفی است که در ۶ گروه اول از الفبای ابجدی گرد آمده است. همین الفبا را از سدۀ ۱۲ق م در خطهای تازه‌تر فنیقی نیز می‌توان یافت (فوریه، ۱۷۲؛ رأس شمره، ۲۰۵؛ الفبای فنیقی).

← تقسیم حروف ابجد


این حروف بیست و دوگانۀ فنیقی در زبان عربی (و شاید هم در عبری و سریانی) ظاهراً برای آسانی حفظ، به ۶ گروه تقسیم شده است: اَبْجَدْ، هَوَّزْ، حُطّی، کَلَمَنْ، سَعْفَصْ، قَرَشَتْ (در نحوۀ تلفظ هریک از گروه‌ها، بحث بسیار شده است).
ترتیب این صامت‌ها بی‌گمان از زمانهای دور همین بوده است، زیرا در برخی نگارش‌های عبری کهن (مثلاً سفال نوشته‌های سامره در فلسطین )، بعضی از علائم، احتمالاً بر عدد دلالت داشته است و اگر به حرف ، ارزش عددی می‌دادند، ناچار ترتیب را نیز باید مراعات می‌کردند.

← ورود به زبان عربی


این الفبا از طریق زبانهای آرامی و عاقبت زبان و خط نَبَطی به عربی راه یافت، اما در دستگاه ابجدی فنیقی، بیش از ۲۲ صامت که در ۶ گروه جمع‌آوری شده‌اند، موجود نیست. از این‌رو بقیۀ صامت‌ها را تا ۲۸ در گروه‌های ثَخِذْ و ضَظِغْ به آن دستگاه افزودند و آن‌ها را «روادف» خواندند.
اقوام غیرعربی که آن خط را به کار بردند و صامت‌های خاص زبان خود را نیز به آن افزودند، در دستگاه ابجدی هیچ تغییری ندادند و گروه‌ها و ارزش عددی آن‌ها را به همان صورت که از پیش مرسوم بود، به کار گرفتند یا حداکثر به صامت‌های خود همان ارزشی را که شکل مشابه آن‌ها در عربی داشت، دادند (مثلاً پ=ب).
در یونان باستان استفاده از حروف به جای اعداد رواج بسیار داشت و نخستین اثری که از آن دیده شده، در سکه‌هایی متعلق به ۱۳۵ق م بوده است.
به همین جهت برخی از محققان روش عبریان را تقلیدی از روش یونانی دانسته‌اند.
ارزش عددی این حروف بیست و دوگانه در عبری و عربی چنین است: ا=۱، ب=۲، ج=۳، د=۴، ﻫ=۵، و=۶، ز=۷، ح=۸، ط=۹، ی=۱۰، ک=۲۰، ل=۳۰، م=۴۰، ن=۵۰، س=۶۰، ع=۷۰، ف=۸۰، ص=۹۰، ق=۱۰۰، ر=۲۰۰، ش=۳۰۰، ت=۴۰۰.

← حروف ابجد در تلمود


در تلمود ، برای اعداد بالاتر از ۴۰۰، از حروف ترکیبی استفاده شده: ۵۰۰=ت ق، ۹۰۰=ت ت ق، و جز آن. ۱۰۰۰ را نیز به وسیلۀ الف و عامت کوچکی بر روی آن نمایش می‌دادند.
اما اعراب ۶ حرف خاص خود را که به دستگاه ابجدی افزوده بودند، به عدد تبدیل کردند: ث=۵۰۰، خ=۶۰۰، ذ=۷۰۰، ض=۸۰۰، ظ=۹۰۰، غ=۱۰۰۰.

← فقدان حروف ابجد در کتیبه‌ها


در زبان عربی، استفاده از ارزش عددی حروف، با اقتباس آن حروف از خط نبطی همراه نبود و اصولاً این روش در کتیبه‌های کهن، آنچنانکه گاه تصور می‌رفت، رواج نداشت.
در کتیبه‌هایی که از زبانهای سامی در دست است، هر گروه برای امرِ شمارش، روش خاص خود را داشت.
در نوشته‌های آرامی ـ عربی که معمولاً در زمینۀ تاریخ خط و زبان عربی بررسی می‌شود و برخی تاریخ نیز دارد، ملاحظه می‌شود که در ثبت تاریخها، هیچ‌گاه از حروف ابجد استفاده نشده است (فوریه، ۲۴۶, ۲۴۸, ۲۵۰, ۲۵۲, ۲۵۳).
مثلاً رقم ۳۰۴ در یکی از کتیبه‌های نبطی (فوریه، ۲۵۲) چنین نمایش داده شده است: ||| ||||. پس از آن نیز حدود ۱۵۲ق/۷۶۹م، ارقام سانسکریت وارد زبان عربی شد (EI۲، ذیل حساب الغبار). بنابراین می‌توان گفت شماره‌های حرفی هرگز رواج عام نداشته است و از دیرباز به مواردی شبیه به موارد سده‌های بعد منحصر بوده است.
به احتمال بسیار، در آغاز اسلام از سریانی و یا عبری تقلید شده است.

← افزایش ارزش شمارشی حروف


اندک اندک ارزش شمارشی حروف، خارج از علم حساب، کاربرد گسترده‌تری یافت و به دست پیشگویان و جادوگران ومنجمان افتاد و حتی فرقه‌های حروفیه (ﻫ م) از آن بهره‌های عرفانی و جادویی می‌بردند.
ابن خلدون به پیشگویان و استفادۀ جادویی ایشان از حساب جُمَّل (ﻫ م) ــ که او حساب النِّیم خوانده ــ اشاره کرده می‌نویسد که این معنی در آخر کتاب السیاسه منسوب به ارسطو آمده است. ، اما او خود اندکی بعد این انتساب را رد می‌کند.
با این‌همه، اشارت او شاید بر بیگانه بودن اصل این روش غیب‌گویی دلالت داشته باشد.
ارسطو به بحث جامعی در خواص جادویی حروف و اسماء پرداخته است.
به‌طور کلی از حساب جُمَّل، بیش‌تر در این موارد بهره برگرفته شده است: جادو (مثلاً «بُدّوح»)، تعاویذ ، انواع طلسم ، ارائۀ مادّه تاریخ در شعر که خود از فنون شعری گردیده، ماده تاریخ در برخی ساختمانها و کتیبه‌ها و اخیراً در شماره‌گذاری فصول یا صفحات مقدمۀ کتابها.

← ریشه‌یابی نویسندگان مسلمان


ریشه‌یابی نویسندگان مسلمان دربارۀ ترکیبات دستگاه ابجدی بسیار غریب و افسانه‌آمیز است.
چندین روایت در این باب نقل کرده‌اند که براساس معروف‌ترین آن‌ها ۶ ترکیب ابجد تا قرشت، نام پادشاهان مَدْیَن پنداشته شده است (و گاه نیز مدین را پسر ابراهیم خلیل و این پادشاهان را زادگان او دانسته‌اند) و گفته‌اند ایشان، حروف ابجدی را بر تعداد حروف نامهای خویش نهادند و سپس خود به دست قوم شعیب نابود شدند.
در تأیید این سخن سه بیت شعر نیز از قول دختر کَلَمَنْ در رثای آنان نقل شده است، اما ملاحظه می‌کنیم که این افسانهدر حد ۶ شکل نخست متوقف گردیده و به ۲ شکل آخر تسرّی نیافته است.
در روایتی دیگر، این ترکیبات را نام جنیان و باز جای دیگر، نامهای ایام هفته پنداشته‌اند، اما قابل ذکر آن‌که در اینجا نیز ۶ ترکیب نخست را بر ۶ روز هفته اطلاق کرده، جمعه را به نام سریانی آن « عروبه » خوانده‌اند.

←← بررسی این روایات


از مجموعۀ این روایات و اِسنادهای آن‌ها به دو نکته می‌توان پی برد:
نکته نخست: آن که احتمالاً دستگاه ابجدی (خالی از ارزش شمارشی آن)، در میان عربی‌نویسان پیش از اسلام هم معروف بوده است، زیرا روایتی در تعلیم معانی حروف «ابوجاد» به پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت داده‌اند و همچنین سه ترکیب اباجاد، سعفص و قُرَیشات (مصغر) در بیتی از زمان عمر باقی‌مانده است، بقیۀ ابیات، مانند رثایی که دخترکلمن سروده است ۳ بیت منسوب به المنتصر و منابع دیگر؛ بیت منسوب به مرامر و روایات همراه آنها، همه از جعلیات سده‌های ۲ و ۳ق/۸ و ۹م به نظر می‌آیند.
نکتۀ دوم: آنکه ۶ گروه اصلی دستگاه ابجدی را به شکلهای دیگر نیز آورده‌اند: ابجاد (ابوجاد)، هاوز (هوّاز)، حاطی، کلمان (لمون)، صاع فض، قرست (قریسات).
این شکلها، اگرچه فقط در فهرست ابن ندیم به صورت کامل آمده است، نشان می‌دهد که این گروههای صامت احتمالاً از دو منبع بیگانه و یا بیش‌تر اخذ شده است نه یکی.
نیز ابو، ابا، ابی‌جاد را دیگر نباید منحصراً تقلیدی قیاسی از روش کنیه‌سازی عربی دانست.

← اختلاف در ترتیب ابجدی شرقی و غربی


اختلاف در ترتیب ابجدی شرقی و غربی نیز شاید علتی جز اختلاف منابع نداشته باشد: در مغرب و اندلس، چهار گروه ابجدی اول، با گروههای شرقی یکی است، اما بقیه به این صورت گروه‌بندی شده است: صعفض، قُرَست، نخذ، ظغش.

← ترکیبات دستگاه ابجدی


ترکیبات دستگاه ابجدی را در اشعار کهن فارسی فراوان می‌توان یافت و «اَبْجد خوان، طفل ابجد خوان» در ایران ، و «بوجادی» در فرهنگ شمال افریقا بر نوآموزان اطلاق می‌شود.




منبع: ویکی فقه


ادامه دارد...
سلام


قال امیر المؤمنین (علیه السلام): سأل رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم: ما تفسیر ابجد؟ فقال: تعلموا تفسیر أبجد فإن فیه الاعاجیب کلها، ویل لعالم جهل تفسیره. (1)

امام علی علیه السلام می فرمایند: از رسول خدا در مورد حروف ابجد سؤال شد، آن حضرت فرمودند:

تفسیر حروف ابجد را یاد بگیرید؛ چرا که همه آن شگفتی است، وای بر عالمی که از تفسیر آن جاهل باشد.


جناب شیخ بهائی میفرماید: اعداد روح حروف هستند، یعنی عدد جان حرف میباشد. (الاعداد ارواح و الحروف اشباح)
هر حرفی عددی دارد که در حقیقت روح و جان و بطن آن حرف است، حروف ابجد عبارتند از:

«اَبْجَدْ - هَوََّزْ - حُطّی - کَلَمَنْ - سَعْفَصْ - قَرَشَتْ - ثَخَِّذْ - ضَظِغْ»


عدد حروف ابجد کبیر :

الف =۱، ب = ۲،ج =۳، د =۴،ه =۵، و =۶،ز=۷، ح = ۸، ط =۹، ی =۱۰، ک =۲۰، ل =۳۰، م =۴۰، ن =۵۰، س =۶۰، ع =۷۰، ف =۸۰، ص =۹۰، ق =۱۰۰، ر=۲۰۰، ش =۳۰۰، ت =۴۰۰، ث =۵۰۰، خ =۶۰۰، ذ =۷۰۰، ض =۸۰۰، ظ =۹۰۰، غ =۱۰۰۰

مثلا اسم شریف (محمد) که داراى چهار حرف (م - ح - م - د) است به منزله جسمى است که روح آن 92 است، زیرا که (م = 40 + ح = 8 + م = 40 + د = 4 = 92)، عدد 92 روح است و کلمه محمد جسم آن.


یا کلمه شریف (على) که داراى سه حرف است، به منزله جسم است براى عدد 110 زیرا که (ع 70 است و ل 30 و ى 10) (110 = 10 + 30 + 70).... (2)




نکته: حروف مشدد را نمی شمارند به جز در لفظ جلاله (الله) که می شود: 66

معنای حروف ابجد:

در کتاب خزائن مرحوم نراقی آمده است:
ابجد: یعنى بدان، هوّز: دریاب، حطى: نیک فهم کن، کلمن: نگهدار، سعفص: فرومگذار، قرشت: دانا باش، ثخذ: واقف باش، ضظغ: از پیش بدان، و گویند سریانى هستند.(3)

و حضرت علامه حسن زاده آملی در دروس هیئت آورده اند:
فیروز آبادى در قاموس، وصفى پورى در منتهى الارب که ترجمه همان قاموس است، در لغت (بجد) آورده اند که: ابجد، هوز، حطى، کلمن، سعفص، قرشت، ایشان شش تن از پادشاهان مدین بودند و مهمتر ایشان کلمن بود، و ایشان کتابت عربیت را بر عدد حروف اسماى خود وضع کرده اند. (4)

کاربرد حروف ابجد در شعر:


در شعر، شاعران زیادی از این حروف بهره می گیرند که با عباراتی اشاره ای به مطلب دیگری می کنند. به عنوان مثال:
شاعری سال مرگ حافظ را در عبارتی از شعر زیر آورده است:

چراغ اهل معنی خواجه حافظ که شمعی بود از نور تجلی
چو در خاک مصلی کرد منزل بجو تاریخش از «خاک مصلی»

عبارت «خاک مصلی» به حساب ابجد، یادآور سال 791 هجری قمری، یعنی سال درگذشت خواجه شمس الدین محمد حافظ است.
از این موارد در اشعار شعرا زیاد است مثل یکی از اشعار جناب ابونصر فراهی در نصاب الصبیان و ...

یکی از شگفتیهای از حروف ابجد:


در کتاب آغاز و انجام حضرت علامه حسن زاده آملی آمده است:
رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ‏ (5). کلمه مبارک رفیع به حساب جمل ابجدى‏ 360 است، محیط دائره به 360 قسم متساوى قسمت مى‏ شود و هر قسم را درجه مى ‏نامند و جمع آن درجات است که رفیع الدرجات 360 درجه است‏... (6) البته حرف درباره انواع محاسبات و تقسیمات علم اعداد بسیار است...

نکته ای مهم:

طالبان این علوم و بلکه تمام علوم، فقط باید برای نیل به معرفت خدا و مشغول تحصیل شوند و اگر غرضی غیر از این باشد، در آن خیری نیست، که:

علوم اصطلاحی نعمت اوست
ولی بی سوز عشقش نقمت اوست






پی نوشت ها:
1. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 3172. شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی، جلد دوم
3. خزائن مرحوم نراقی، صفحه 3184. دروس هیئت و ریاضی، علامه حسن زاده آملی، جلد 1، صفحه 1725. سوره مومن، آیه 17
6. آغاز و انجام، علامه حسن زاده آملی ، صفحه 142
برگرفته از ghasedoon.blog.ir



ادامه دارد...
سلام


در برخی روایات به جایگاه حروف ابجد به عنوان مقدمه کتابت اشاره شده است:

1. از امام رضا (علیه السلام) روایت شده است: اولین چیزی که خداوند خلق کرد تا نوشتن را برای مخلوق خود بیاموزد حروف معجم بود.

2. از روسول خدا در مورد حروف ابجد سؤال شد آن حضرت فرمودند: تفسیر حروف ابجد را یاد بگیرید؛ چرا که همه شگفتی ها در آن است.



علم الحروف در عرفان

علم الحروف در عرفان اسلامی جایگاه ویژه ای داشته و بسیاری از عرفا آثار مستقلی در این باب نوشته اند؛ از جمله محی الدین عربی چندین اثر مستقل در علم الحروف تألیف کرده که برخی از آنها عبارت اند از:
1. رساله الدر المکنون فى علم‏ الحروف، ‏2. رساله مفتاح الاسرار در علم جفر و حروف، 3. انشاء الدوائر،

وی در رساله «رساله الدر المکنون فى علم‏ الحروف‏» در مورد این علم چنین آورده است:

«خداوند اسم اعظم را به آدم تعلیم نمود که همه کائنات در تسخیر این اسم بود، سپس علم الحروف بعد از وی به فرزندش شیث و بعد از آن به ادریس (علیه السلام) به ارث رسید؛ ادریس پیامبری مرسل بود و خداوند بر او سی کتاب (صحیفه) نازل کرد و ریاست علم الحروف و اسرار حکمت و اسرار اعداد و افلاک به او رسید و گفته شده است که او نخستین کسی بود که با قلم نوشت. و کتابی به نام «گنج اسرار» نوشت که تنکلو شاه بابلی و ثابت بن قرة حرانی بر آن کتاب شرحی نوشته اند. و چون (از طریق مکاشفه) بر زمان های گذشته وقوف یافتم از او (ادریس ع) در مورد این دو شرح پرسیدم گفت این دو شرح فقط ظاهرش قابل وقوف است و تا کنون سربه مهر باقی مانده، وی آنها را برایم گشود و اسراری شگفت را دیدم که جز مردان بزرگ از عرفا (افراد) بر آن وقوف نمی یابند. و علم الحروف بعد از ادریس به هرامسه مصر به ارث داده شد که چهل نفر بودند».

وی در جای دیگری از این کتاب می نویسد: «امام علی (علیه السلام) وارث علم الحروف از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود، سپس امام حسین (علیه السلام)، سپس زین العابدین، سپس امام باقر و بعد امام صادق این علم را به ارث بردند و امام صادق کسی بود که در هفت سالگی در اعماق این دریا غواصی کرد و اسرار آن را گشود و او کسی است که در علم جفر و علم الحروف سخن گفت و به طور مخفی تألیف نمود و فرمود: علم ما کتابی است مسطور در صفحه ای گشوده شده ... و نزد ما است، جفر ابیض و جفر احمر و جفر اکبر و جفر اصغر که در آخر الزمان با امام محمد مهدی آشکار می شود و حق نهایی این علم را جز خود آن امام نمی داند».
منبع

ادامه دارد...
سلام


قسمتی از کتاب مهر تابان متقین


مجموعه تاليفات حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره


راجع به علم حروف ابجد و اقسام آن‌



تلميذ: راجع‌ به‌ حروف‌ أبجَد و استنتاجات‌ آن‌ و استخراجات‌ و اثرات‌ آن‌ طبق‌ مطالب‌ وارده‌ در كتب‌؛ و نيز راجع‌ به‌ اقسام‌ ابجد كبير و صغير و وسيط‌، و مقدار اهمّيّت‌ هر يك‌ و حساب‌ كردن‌ آن‌ را، بطريق‌ مجمل‌ و يا مفصّل‌ بيان‌ فرمائيد!

علاّمه‌: أبجد كبير ظاهراً از مسلّمات‌ است‌؛ و آن‌ از عدد يك‌ تا هزار است‌ كه‌ به‌ بيست‌ و هشت‌ حرف‌ در زبان‌ عرب‌ تقسيم‌ شده‌ است‌. و در بين‌ مسلمانان‌ از شيعه‌ و سنّي‌ جاي‌ شبهه‌ و ترديد نيست‌، و علماي‌ فريقين‌ مانند شيخ‌ بهاء الدّين‌ عاملي‌ و شيخ‌ مُحيي‌ الدّين‌ عربي‌ در اينجا سخن‌ را بسط‌ داده‌اند.

و در بين‌ غير مسلمانان‌ نيز ابجد كبير معروف‌ است‌. و قبل‌ از اسلام‌ در طائفۀ يهود رائج‌ و دارج‌ بوده‌، و از زبان‌ عبري‌ يهود، به‌ مسلمين‌ وارد شده‌ است‌. و اتّفاقاً با آنكه‌ زبان‌ عبري‌ بيست‌ و دو حرف‌ بيشتر ندارد؛ و حروفات‌ «ث‌ خ‌ ذ ض‌ ظ‌ غ‌» در زبان‌ آنها نيست‌، و فقط‌ حروف‌ تهجّي‌ را تا قَرِشَتْ دارند، معهذا به‌ أبجد كبير معتقد بوده‌ و تا عدد هزار را پخش‌ بر حروف‌ خود مي‌كنند.

روزي‌ در مجلسي‌ بوديم‌ كه‌ در آنجا سخن‌ از جا دادن‌ يك‌ تا عدد هزار در الفباي‌ عبري‌ كه‌ 22 حرف‌ است‌ بميان‌ آمد، و بعضي‌ از مطّلعين‌ و اهل‌ فنّ حضور داشتند. من‌ اعتراض‌ كردم‌ كه‌ زبان‌ عبري‌، حروفات‌ تهجّي‌ را فقط‌ تا قَرِشَتْ دارد و عدد تاء، چهار صد است‌، چگونه‌ مي‌توانند آنها به‌ أبجد معترف‌ باشند؟

گفتند: به‌ طريق‌ خاصّي‌ آن‌ شش‌ عدد ديگر را براي‌ محاسبه‌ در الفباي‌ خود وارد مي‌كنند، تا محاسبات‌ آنان‌ نيز از يك‌ شروع‌ و به‌ عدد هزار منتهي‌ شود.

و در آن‌ مجلس‌ يك‌ نفر از فلاسفۀ ژاپني‌ بود. با آنكه‌ ريشۀ عقائد ژاپني‌ها به‌ چيني‌ها بر مي‌گردد و آنها وثني‌ هستند، من‌ سؤال‌ كردم‌: آيا شما به‌ حروف‌ و تأثيرات‌ آن‌ معتقد هستيد؟


صفجه 366
در پاسخ‌ گفت‌: آري‌، به‌ حروف‌ ابجد كبير معتقديم‌! و در اين‌ باره‌ كتابهائي‌ از زمان‌ قديم‌ داريم‌ كه‌ بسيار شايان‌ دقّت‌ و ملاحظه‌ است‌.
عجيب‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: ژاپني‌ها و چيني‌ها حروف‌ الفبايشان‌ سيصد حرف‌ است‌، و بطريق‌ خاصّي‌ اعداد 1 تا 1000 را كه‌ 28 عدد است‌ بر تمام‌ الفباي‌ خود قسمت‌ مي‌كنند.
لابدّ مانند زبان‌ فارسي‌ كه‌ حرف‌ چ‌ را ج‌، و حرف‌ ژ را ز، و حرف‌ گ‌ را ك‌، و حرف‌ پ‌ را ب‌ حساب‌ مي‌كنند، آنها نيز بسياري‌ از حروف‌ خود را كه‌ قريب‌ المخرج‌ مي‌باشند حرف‌ واحد در موقع‌ محاسبه‌ به‌ شمار مي‌آورند.
و عليهذا همانطور كه‌ نقل‌ هم‌ شده‌ است‌، حساب‌ أبجد در زبان‌ چيني‌ها بسيار مشكل‌ و براي‌ تشخيص‌ و تعيين‌ اعداد حروف‌، احتياج‌ بتخصّص‌ و فنّ دارند كه‌ فقط‌ بعضي‌ از علماء متبحّر آنها از عهدۀ محاسبه‌ مي‌توانند برآيند.
تقسيم‌ آيۀ مباركۀ بسْمِ اللَهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ در مربّع‌، به‌ حروف‌ أبجد براي‌ دفع‌ أجانين‌ و افراد مبتلاي‌ به‌ جنّ و جن‌زدگي‌ مفيد است‌.
ابجد كبير آنست‌ كه‌ هر حرفي‌ از حروفات‌ بيست‌ و هشتگانۀ زبان‌ عرب‌، از يك‌ تا هزار داراي‌ عدد مخصوصي‌ است‌ بدين‌ ترتيب‌:
أَبْجَد، هَوَّز، حُطِّي‌، كَلِمَن‌، سَعْفَص‌، قَرِشَت‌، ثَخِّذ، ضَظِغ‌،


صفجه 367


البتّه‌ هميشه‌ همزه‌ (أ) و الف‌ (ا) هر يك‌ را به‌ عدد 1 حساب‌ مي‌كنند و حروفاتي‌ كه‌ بواسطۀ تشديد مكرّر است‌ يكحرف‌ محاسبه‌ مي‌نمايند، مثلاً لفظ‌ عليّ را 110 مي‌گويند؛ چون‌ ع‌ 70 و ل‌ 30 و ي‌ 10 است‌ و مجموعاً مي‌شود 110.

و كلمۀ قُدُّوس‌ را 170 مي‌گيرند؛ چون‌ ق‌ 100 و د 4 و و 6 و س‌ 60 است‌، و دالِ مكرّر در تلفّظ‌ حساب‌ نمي‌شود.و كلمۀ فَعّال‌ را 181 ميگيرند؛ چون‌ ف‌ 80، ع‌ 70، ا 1، و ل‌ 30 است‌.

وليكن‌ استثناءً كلمۀ جلالة‌ الله‌ را با آنكه‌ لام‌ آن‌ تشديد دارد دو حرف‌ حساب‌ مي‌كنند، و ألف‌ الله‌ را حساب‌ نمي‌كنند؛ و بنابراين‌ الله‌ 66 مي‌شود؛ چون‌ ا 1 و ل‌ 30 و ل‌ 30 و ه 5 است‌. و بهمين‌ جهت‌ الله‌ را در كتابت‌ با تشديد نمي‌نويسند؛ چون‌ لام‌ را مكرّر مي‌نويسند و بنابراين‌ تشديد ندارد. و ألف‌ را نيز نمي‌نويسند، بلكه‌ بصورت‌ دو لام‌ مكرّر و بدون‌ الف‌ مي‌نويسند، اينطور: الله‌، در حاليكه‌ طبق‌ قواعد معمولي‌ رسم‌ الخطّ بايد اينطور نوشته‌ شود: الاّه‌.

ليكن‌ چون‌ رسم‌ الخطّ عربي‌ طبق‌ حساب‌ أبجد است‌ لذا الاّه‌ را بايد بصورت‌ الله‌ نوشت‌.و بر همين‌ اساس‌، چون‌ حروفات‌ مشدّد در كتابت‌ يكحرف‌ نوشته‌ مي‌شود، يكحرف‌ محاسبه‌ مي‌شود. و بر همين‌ قاعده‌ نيز چون‌ الف‌ إلاه‌ را حساب‌ نمي‌كنند در كتابت‌ إله‌ (بدون‌ الف‌) نوشته‌ مي‌شود، و عليهذا 36 خواهد بود.و الف‌ رَحْمان‌ را نيز حساب‌ نمي‌كنند، چون‌ در كتابت‌ رَحْمَن‌ (بدون‌ الف‌) نوشته‌ مي‌شود، و بنابراين‌ 298 خواهد بود. اين‌ راجع‌ به‌ أبجد كبير بود.

امّا أبجد صغير را اطلاق‌ كنند بر عدد حروف‌ ابجدي‌ با طرح‌ 9، 9 از آنها. مثلاً حرف‌ ي‌ عددش‌ يك‌ است‌؛ چون‌ از عدد ي‌ در ابجد كبير كه‌ ده‌ مي‌باشد،


صفجه 368


نه‌ واحد كم‌ شود يك‌ مي‌ماند. و حرف‌ ن‌ عددش‌ پنج‌ است‌؛ چون‌ پنج‌ نه‌ تا، از پنجاه‌ كم‌ شود پنج‌ مي‌ماند. و بنابراين‌، حرف‌ ط‌ و حرف‌ ص‌ و حرف‌ ظ‌ أصلاً عدد ندارند.چون‌ از آنها اگر نُـه‌ نُـه‌ طرح‌ شود هيچ‌ نمي‌ماند.و امّا أبجد وَسيط‌ را اطلاق‌ كنند بر حروف‌ ابجدي‌ كبير با طرح‌ دوازده‌، دوازده‌ از آن‌؛ بهمين‌ طريقي‌ كه‌ در ابجد صغير ذكر شد.

و امّا أبجد أكبر را اطلاق‌ كنند بر حروف‌ ابجدي‌ با تضعيف‌ ده‌ برابر. مثلاً حرف‌ ي‌ بعدد ابجد اكبر عددش‌ صد خواهد بود، و حرف‌ غ‌ عددش‌ 10000 (ده‌ هزار) خواهد بود، و همچنين‌ در سائر حروف‌ بهمين‌ منوال‌.

پس‌ از بيان‌ اين‌ مطالب‌، حال‌ بايد دانست‌ كه‌ هر كلمه‌ را بحروف‌ ابجد، يا بحساب‌ مجمل‌ محاسبه‌ مي‌كنند و يا بحساب‌ مفصّل‌.مجمل‌ آنستكه‌ تعداد حروفات‌ كلمه‌ را آنچنانكه‌ نوشته‌ مي‌شود بايد حساب‌ كرد. مثلاً كلمۀ قدّوس‌ چهار حرف‌ دارد:
100 4 6 60 80 70 1 30ق‌ د و س‌ و فعّال‌ چهار حرف‌ دارد: ف‌ ع‌ ا ل‌و يا أحَدُ يا صَمَدُ ده‌ حرف‌ دارد: 10 1 1 8 4 10 1 90 40 4ي‌ ا أ ح‌ د ي‌ ا ص‌ م‌ دبنابراين‌ قدّوس‌ 170، و فعّال‌ 181، و يا أحَدُ يا صَمَدُ 169 خواهد بود.و مفصَّل‌ آنستكه‌ تعداد حروفات‌ كلمه‌ را آنچنانكه‌ تلفّظ‌ مي‌شود بايد حساب‌ كرد.بنابراين‌ هر حرفي‌، چون‌ در تلفّظ‌ بچند حرف‌ تلفّظ‌ مي‌شود، بايد تمام‌ حروفات‌ در حساب‌ آورده‌ شود؛ مثلاً قدّوس‌ چهار حرف‌ دارد: ق‌ د و س‌.


صفجه 369


ق‌ اينطور تلفّظ‌ مي‌شود: قاف‌، لذا بايد آنرا سه‌ حرف‌ حساب‌ كرد: ق‌ (100) ا (1) ف‌ (80) و بنابراين‌، عدد قاف‌ 181 خواهد بود.

د اينطور تلفّظ‌ مي‌شود: دال‌، لذا بايد آنرا سه‌ حرف‌ حساب‌ كرد: د (4)ا (1)ل‌ (30) و بنابراين‌ عدد دال‌ 35 است‌.
و اينطور تلفّظ‌ مي‌شود: واو، لذا بايد آنرا نيز سه‌ حرف‌ محاسبه‌ كرد: و (6) ا (1) و (6).
س‌ اينطور تلفّظ‌ مي‌شود: سين‌ و آنرا نيز بايد سه‌ حرف‌ حساب‌ كرد: س‌ (60) ي‌ (10) ن‌ (50).

بنابراين‌، كلمۀ قدّوس‌ به‌ حساب‌ مفصّل‌ 349 خواهد بود؛ در حاليكه‌ به‌ حساب‌ مجمل‌ 170 محاسبه‌ شد.مثال‌ ديگر: يا أحَدُ يا صَمَدُ اينطور تلفّظ‌ مي‌شود:

10 1 1 8 4 10 1 90 40 4ي‌ ا أ ح‌ د ي‌ ا ص‌ م‌ د
و چون‌ آنرا مبسوط‌ كنيم‌ اينطور تلفّظ‌ مي‌شود: «يا، الف‌، الف‌، حا، دال‌، يا، الف‌، صاد، ميم‌، دال‌».بنابراين‌، بايد هر يك‌ از اين‌ حروف‌ را مفصّلاً بحساب‌ آورد؛ اينطور:

10 1 1 30 80 1 30 80 8 1 4 1 30 10ي‌ ا أ ل‌ ف‌ أ ل‌ ف‌ ح‌ ا د ا ل‌ ي‌1 1 30 80 90 1 4 40 10 40 4 1 30ا أ ل‌ ف‌ ص‌ ا د م‌ ي‌ م‌ د ا ل‌

و بنابراين‌، مجموعاً 619 خواهد بود؛ در حاليكه‌ همين‌ كلمۀ مباركه‌ بحساب‌ مجمل‌ 169 مي‌باشد.
سلام



حال مطالبی را از حضرت علاّمه حسن حسن زاده آملی حفظه الله می آوریم



محاسبه ی حروف مشدّده در دوائر اباجد



و از جمله مطالبی که افاده فرمودند (علاّمه طباطبایی رحمه الله) – چون خود اهل دعا بود و حشر با کتب ادعیه داشت- این که همه ی حروف مشدّده در دوائر اباجد، یکی حساب می شود مگر کلمه ی جلاله که لام، مکرّر محسوب می گردد و عدد آن شصت و شش است.


(حضرت علاّمه حسن حسن زاده ی آملی حفظه الله/ هزار و یک کلمه/ ج 1/ قسمتی از کلمه ی158 / ص304-315 / ناشر: مؤسّسه ی بوستان کتاب قم/ طبع چهارم/ سال 1386)


1- گفته اند که عدد، حکم دندانه ی کلید دارد که به زیاد یا کم نمودن آن، در وا نمی شود : کَمَا قِیلَ : الاَعدَادُ اَروَاحٌ وَ الحُرُوفُ اَشبَاحٌ وَ العَدَدُ کَأَسنَانِ المِفتَاح إِذَا نَقَصَت اَو زَادَت لاَ یَفتَحِ البَاب وَ الزِّیَادَه عَلَی العَدَدِ المَطلُوب اِسرَافٌ وَ النَّقص مِنهُ اِخلاَلٌ ؛ اعداد جان اند و حروف کالبد. مَثَل عدد مثل دندانه های کلید استکه کلید هرگاه دندانه هایش زیادی یا کم گردد، درب را نمی گشاید. افزون بر عدد مطلوب، زیاده روی است و کم کردن از آن تباهی. در اصطلاح علم حروف و اعداددر رشته های ارثماطیقی، حرف را جسم و عددش را روح آن گویند


( نورٌ علی نور ، ص 54 و 152)


2_شیخ اکبر مُحیی الدّین رحمه الله در الدّر المکنون فی علم الحروف گوید : واضع آن (علم جَفر) امام علی علیه السّلام است به برکت حضرت خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم ( مآثرآثار حضرت علاّمه ، ص 372 ) .




3- جفر، اقیانوس کبیر است و جفر یعنی کتاب آفرینش و جفّار مثل حفّار است، گاهی به گنج می رسد و گاهی تنها رنج است و عاوم اعداد و حروف و اوفاق و زُبُر و بَیِّنات، چون دیگر علوم مُعدّات اند ...


( مآثرآثار حضرت علاّمه ، ص 374 )





.4- ... دائره ابتث و ایقغ با هم اخوّت دارند و دائره ابجد و اهطم با هم، و این چهار دائره، از دوائر اساس در علم جفر اند. ( مآثرآثار حضرت علاّمه ، ص 376 ) .در پایان روایتی را از کشّاف حقائق، حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام در تأیید تکرار یک ذکر بر اساس حروف ابجد، می آوریم : (در اسم شریف امام یعنی (( جعفر )) ؛ نیز کلمه ی شریفه ی جفر قرار دارد. )از امام جعفر صادق علیه السّلام مروی است : در هر کربی توسّل به صاحب لوای سیّد الشّهداء علیه السّلام به عدد نام شریف آن جناب ؛ یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السّلام اکشف کربی بحقّ اخیک الحسین 133 بار ( 133 =صد و سی و سه = عبّاس )


( هزار و یک کلمه ، حضرت علاّمه ، ج 7 ، کلمه ی 873 ) .


منبع

ابجد صغیر:


(الف =1)، (ب=2)، (ج=3)، (د=4)، (ه=5)، (و=6)، (ز=7)، (ح=8)، (ط=9)، (ی=10)، (ک=8)، (ل=6)، (م=4)، (ن=2)، (س=ساقط)، (ع=10)، (ف=8)، (ص=6)، (ق=4)، (ر=8)، (ش=ساقط)، (ت=4)، (ث=8)، (خ=ساقط)، (ذ=4)، (ض=8)، (ظ=ساقط)، (غ=4) .
سلام


اسراری از 19 حرف بودن بسم الله الرحمن الرحیم




جناب شیخ بهایى در کشکول آورده است که:


«البسمله تسعه عشر حرفا یحصل بها النجاه من شرور القوى التسع عشره التى فى البدن اعنى الحواس العشر الظاهره و الباطنه و القوى الشهویه و الغضبیه و السبع الطبیعیه التى هى منبع الشرور و وسائل الذنوب، و لهذا جعل سبحانه خزنه النار تسعه عشر بازاء تلک القوى فقال "علیها تسعه عشر"(1) و ایضا فالنهار و اللیل اربعه و عشرون ساعه، منها خمس بازاء الصلوات الخمس و یبقى تسع عشره ساعه یستفاد من شر ما ینزل فیها لکل ساعه حرف» (2)

ترجمه:
بسم الله الرحمن الرحیم نوزده حرف است که به وسیله ی آن نجات از شرارتهای قوای نوزده گانه بدن حاصل می شود ( حواس ده گانه ظاهری و باطنی، قوه شهوت، قوه غضب و قوای هفتگانه ی طبیعی که منبع بدیها و وسائل انجام گناهان هستند) و لذا خداوند سبحان، نگهبانان آتش جهنم را به ازای قوای بدن، نوزده نگاهبان قرار داد. خداوند در قرآن کریم فرمود:
(بر آتش 19 نگاهبان است) و همچنین روز و شب بیست و چهار ساعت می باشند، پنج ساعت آن به ازای نمازهای پنجگانه است، و (از بیست و چهار ساعت) نوزده ساعت باقی می ماند که به ازای شرّی که در هر ساعت نازل می شود حرفی از بسم الله الرحمن الرحیم فایده می رساند.



- سوره المدثر
عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ [30]
نوزده فرشته بر آن گماشته‌اند. (30)





وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ [31]



موكلان دوزخ را جز از فرشتگان قرارنداديم. و شمار آنها جز براى امتحان كافران نيست. تا اهل كتاب يقين كنند و بر ايمان مؤمنان بيفزايد و اهل كتاب و مؤمنان شك نكنند. و تا آنان كه در دلهاشان مرضى است نگويند: خدا از اين مثَل چه مى‌خواسته است؟ خدا اينچنين هر كس را كه بخواهد گمراه مى‌كند و هر كس را كه بخواهد راه مى‌نمايد. و شمار سپاهيان پروردگارت را جز او نداند. و اين سخن جز اندرزى از براى مردم نيست. (31)

پی نوشتها:
1. سوره مدثر، آیه 31
2. فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه، حضرت علامه حسن زاده آملی، صفحه 13

برگرفته از ghasedoon.blog.ir
سلام


علم حروف از دیدگاه علامه حسن زاده روحی فداه

آقایانی که تفسیر انفسی بر قرآن نوشتند باید دانست که آنان به این علم عجیب عنایت دارند . علم حروف خود عالمی است که اصلا حروف را فرمودند امم این سلسله بسیاری از رمزو رازهای قرآن را بر اساس این دانش شریف بیان می کنند . خدای رحمت کند استاد مرحوم شعرانی را که می فرمود : آقا اینها دیوانه که نبودند شیخ بهایی ؛میرداماد مرحوم دهدار ؛ صاحب مفاتیح المغالیق و بسیاری دیگر از دانشمندان را بنگرید که در آثار خود چقدر در ارتباط با علم حروف بحث و گفتار دارند و جناب سید حیدر آملی در تفسیر خود که تفسیر انفسی است بسیار به علم حروف عنایت دارند.


به عنوان نمونه روایتی را در باره حروف به عرض می رسانم : امام حسن علیه السلام در زمان طفولیت تب شدیدی کرده بود بعد جناب سیده نساء عالمین ایشان را خدمت پیامبر اکرم آورد جبرئیل نازل شد و فرمود: کاسه ای آب بیاورید و چهل بار سوره حمد را بر آن بخوانید . آن گاه آب را بر حضرت ریختند حضرت از آن تب نجات پیدا کرد و شفا یافت . و جبرئیل فرمود: « ان الله لم ینزل علیک سورة من القرآن الا و فیها فاء و کل فاء من افه ما خلا الحمد فانه لیس فیه فاء » در هر سوره ای فاء وارد شده به جز سوره حمد که در آن حرف فاء نیامده است . این جا اگر کسی بخواهد حرف بزند خیلی حرف پیش می آید . و همینطور در کتاب شریف کافی و نیز بحار الانوار در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم فرمایشی از امام صادق علیه السلام آوردند که حضرت فرموده : « الباء بهاء الله و السین سناء الله و المیم مجد الله ».


و جناب طبرسی در مجمع البیان نقل کرده اند که پیامبر اکرم فرمود: « من اراد ان ینجیه الله عن الزبانیه التسعة عشر فلیقرا بسم الله الرحمن الرحیم فانه تسعة عشر حرفا لیجعل الله کل حرف جنة من واحد منهم » (هر کسی اراد کند که خدا او را از زبانیه نوزده گانه گانه آتش نجات دهد پس بخواند بسم الله الرحمن الرحیم همانا بسم الله الرحمن الرحیم نوزده حرف دارد که خداوند هر حرفی از آن را سپری قرار می دهد در مقابل هر یک از زبانیه آتش) می باید در این روایت تامل کرد که این حروف بسم الله چیست که هر یک سپری می شوند برای جلوگیری از آتش آن هم از زبانیه آتش . از این گونه روایات بسیار است که ما در کتاب عیون مسائل نفس آوردیم.


کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی صفحه 281


برگرفته از وبلاگ دفتر دل
سلام




سری از اسرار علوم غریبه

محمد=اسلام و علی=ایمان


علامه حسن زاده آملی : ملفوظى على عين ، لام ، يا مى باشد. چون حروف اوايل كه مجموع على است حذف شود باقى ماند ين ، ام ، ا، كه عدد مجموع 102 است و عدد ايمان نيز 102؛ و به همين بيان ، ملفوظى محمد با اسلام . و مثال در جمله : چون حب على بن ابى طالب با دين الاسلام .



رمزيست كتاب حق تمامى بنظام
اسرار الهيست به هر بطن كلام
از اسم محمد كه بود مصدر كل
درياب ز بينات نامش
اسلام




منبع: کتاب شریف انسان و قران

منبع






نکته مهم: اسم محمد برای محاسبه اینگونه حساب میشود

محممد
تشديد نام محمد استثناءً حساب می شود





‏‫چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست ولی «حبّ علی» هست؟‬‏
مطالب خيلي جالبي بود ممنون از زحماتتون
سلام


فاصله ظهور مسیح با ظهور اسلام 621 سال است و 621 ابجدكبير ( قرآن کریم) می باشد و از این دست اعجاز در علم الاعداد بسیار است



تاریخ میلادی منهاي تاریخ شمسی

2015-1394=621

ق = 100
ر = 200
ا = 1
ن=50
ک =20
ر=200
ی=10
م=40


100+200+1+50+20+200+10+40=621
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع