]
روز تكبير
عن على بن موسى الرضا(علیه السلام) :من زار فيه مؤمنا ادخلالله قبره سبعين نورا و وسع فى قبره و يزور قبره كل يوم سبعون الف ملك ويبشرونه بالجنة.....اقبال الاعمال: 778.
امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
كسى كه در روز (غدير) مؤمنى را ديدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و قبرش را توسعه مى دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت مى كنند و او را به بهشت بشارت مى دهند.
هزاران دست بیعتگر کجا رفت؟
وفا با آل پیغمبر کجا رفت؟
اگر مولی"ولی" میشد , چه میشد؟
خلیفه گر علی میشد چه میشد؟
ولی..خاتم دوباره بی نگین شد
عدالت با علی خانه نشین شد
اگر پیمان مردم با ولی بود
اگر پیوند با آل علی بود
نه فرمان نبی از یاد می رفت
نه رنج و زحمتش بر باد می رفت
نه حق بی یاور و مظلوم میماند
نه امت از علی محروم می ماند
نه بذر فتنه می پاشید دشمن
نه"ما" تقسیم میشد بر تو و من
نه صدها بار میمردیم هر روز
نه جام زهر میخوردیم هر روز
صفوف ما جدا از هم نمیشد
شکوه و عزت ما کم نمیشد
"غدیر خم" اگر سایه فکن بود
"ولایت" اهرمن دشمن شکن بود
روز ديدار و نيكى
قال الصادق(علیه السلام):
ينبغى لكم ان تتقربوا الى الله تعالى بالبر والصوم والصلوة و صلة الرحم و صلة الاخوان، فان الانبياء عليهم السلام كانوا اذا اقاموا اوصياءهم فعلوا ذلك و امروا به....مصباح المتهجد: 736.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
شايسته است با نيكى كردن به ديگران و روزه و نماز و بجا آوردن صله رحم و ديدار برادران ايمانى به خدا نزديك شويد، زيرا پيامبران زمانى كه جانشينان خود را نصب مى كردند، چنين مى كردند و به آن توصيه مى فرمودند
بهترین دلیل برای اثبات اینكه مراد از حدیث غدیر، ولایت است، نزول عذاب بر حارث بن نعمان هست.
اهل سنت، مانند ثعلبی، در تفسیرش میگوید:
بعد از قضیه غدیر، فردی از صحابه به نام حارث بن نعمان آمد گفت: یا رسول الله! گفتی خدا را بپرستیم، پرستیدیم، گفتی نماز بخوانید، خواندیم، گفتی زكات بدهید، دادیم، گفتی حج بروید، رفتیم، الآن هم آمدی پسر عمویت را خلیفه برای ما قرار دادی. آیا این از ناحیه خودت بوده یا از ناحیه خدا بوده است؟ پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به خداوندی كه جان من در قبضه قدرت اوست! این به امر خدا بوده است. حارث، عصبانی و ناراحت شد و با آن تعصب جاهلیتش گفت:
إن كان ما یقول محمد حقاً فامطر علینا حجارة من السماء أجئتنا بعذاب ألیم.
اگر آنچه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میگوید، راست باشد، عذابی از آسمان برای ما بفرست.
فما وصل إلی راحلته، حتی رماه الله بحجر، فسقط علی هامته و خرج من دبره.
سنگی از آسمان آمد و از فرق او وارد شد و از پایین بدنش خارج شد و در همانجا به درك واصل شد.
سیره حلبی، ج3، ص275 - فصول المهمة ابن صباغ مالكی، ص25 - تذكرة الخواص سبط ابن جوزی، ص30 - تفسیر أبی السعود - تفسیر فخر رازی - نور الأبصار شبلنجی
نیمه راه حجه الوداع ، آغاز بیدارى چشم هاى زمینیان بود.
آسمان، در بلندى ها، سکوت هاى ملیح کرد تا شعر شعور على ، در سینه عاشقانش سروده شود.
آن روز، نگاه محمد صلى الله علیه و آله و سلم ، اشاره به جبروت کرد و آرامش على علیه السلام اشاره به ملکوت.
خورشید و ماه
با محمد صلى الله علیه و آله ، هر چه بالا مى روى، بالاتر مى بینى و این لیاقت، تنها شایسته على علیه السلام است که در تسخیر قلب ملایک، سابقه اى دیرینه دارد.
غدیر، آنجاست که شاخه هاى على علیه السلام و محمد صلى الله علیه و آله به اتصال پیوندى به نام فاطمه سلام الله علیها اوج مى گیرد و دوازده میوه امامت از شجره طیبه شان، به دامان عاشقان مى افتد.
آنجا، دستان توحیدى رسول خدا صلى الله علیه و آله حجاب هاى ظلمانى را کنار مى زند تا آنچه از ناگفته هاى رسالت باقى مانده است، زمزمه کند.
مردم! بگویید به باد،
به باران،
به آفتاب
و به آب
که اینک على علیه السلام ، جانشین من است
و در عبور روز و شب ، ماه و خورشید، این چنین جایگاه خود را عوض مى کنند تا تاریکى ، رهروانشان را نبلعد.
همه جمع شده بودند
دریایی از مردم دور تا دور اقیانوس چشمهای پیامبر موج میزد
تا چشم کار میکرد نگاه هایی بود که بر لبهای یاقوتی پیامبر دوخته شده بود.
ابرها هم گوش میکردند
صدای بال فرشته ها هم موسیقی متن این صحنه جاودانه بود
ناگهان سکوت همه جا را گرفت:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»
صدای دف بود و هلهله که زمین و زمان رو پر کرده بود.
از دستهای روشن پیامبر که بازوان سبز مولا رو به سمت آسمان کشیده بود خطی نورانی به سمت ابدیت کشیده شده بود.
همه چشمها تصویر بزرگترین رخداد تاریخ رو ثبت میکرد
سلمان و ابوذر در پوست خودشون نمی گنجیدن
تمام سختی ها آسان شده بود.
چقدر دنیا قشنگ بود رنگین کمانی از عشق سرتاسر غدیر خم رو پر کرده بود
خیلی از چشمها بودن که تاب تحمل دیدن نورانیت این لحظات رو نداشتن
اما ....
هر چی بود عشق بود و عشق بود و عشق.
برابر آنچه از منابع تاریخى به دست مى آید اولین موردى كه حضرت على علیه السلام حدیث غدیر را مطرح فرمود، بعد از رحلت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بود. وقتى حضرت را براى بیعت به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بیان حقانیت خود خلافت مسلمین را از آن خویش دانست و از بیعت امتناع كرد. بشیر بن سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بیعت با ابوبكر این كلام را مى شنیدند، حتى دو نفر درباره بیعت با شما اختلاف نمى كردند. حضرت در جواب فرمود:
«یا هؤلاء اكنت ادع رسول الله مسجى لا اواریه و اخرج انازع فى سلطانه؟ و الله ما خفت احدا یسمو له و ینازعنا اهل البیت فیه و یستحل ما استحللتموه، ولا علمت ان رسول الله صلى الله علیه و آله ترك یوم غدیر خم لاحد حجة و لا لقائل مقالا. فانشد الله رجلا سمع النبى صلى الله علیه و آله یوم غدیر خم یقول: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» ان یشهد الان بما سمع.»
آیا باید پیكر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بر روى زمین رها مى كردم و قبل از كفن و دفن آن حضرت، درباره خلافت و جانشینى وى نزاع مى كردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود كه گمان نمى كردم كسى در صدد دستیابى به آن باشد و در این موضوع با اهل بیت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درگیر شوند. مگر رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نكرد و مگر جاى عذرى براى كسى باقى مانده بود؟
همگان را به خدا قسم مى دهم، هر كس كلام پیامبر اكرم در روز غدیر خم را شنیده است كه مى فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اینك على مولاى اوست. خداوندا، هر كس على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر كس على را یارى كند یارى كن، و هر كه على را خوار كند، خوار ساز.» برخیزد و شهادت دهد.
زید بن ارقم مى گوید: بعد از این سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آن كه این گفتار را از زبان رسول الله صلى الله علیه و آله شنیده بودم، از اداى شهادت خوددارى كردم و بر اثر همین امر و نفرین حضرت بینایى ام را از دست دادم .
احتجاج طبرسى، ج 1، ص 184/ الامامة و السیاسة، ص29 – 30/ بحارالانوار، ج 28، ص 185.
جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
رودها با یكدگر پیوست كم كم سیل شد
موج مى زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
هدیه جبریل بود«الیوم اكملت لكم»
وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر
با وجود فیض«اتممت علیكم نعمتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
بر لبش گلواژه «من كنت مولا» تا نشست
گلبن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر
«بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
گر چه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت
مى توان انكار دریا كرد حتى در غدیر
باغبان وحى مى دانست از روز نخست
عمر كوتاهى ست در لبخند گلها در غدیر
دیده ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟
دل درون سینه ها در تاب و تب بود اى دریغ
كس نمى داند چه حالى داشت زهرا در غدیر