تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا امام صادق(علیه السلام) قیام نکرد؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
بسم الله

زمینۀ قیام برای امام صادق(علیه السلام) بسیار مهیا بود

- سخن مشهور امام صادق(علیه السلام) در پاسخ ابومسلم خراسانی، برای ما خیلی قابل تأمّل است و خیلی حرف‌ها برای گفتن دارد. ابومسلم خراسانی-که گاهی به نام‌های دیگری هم مشهور شده- کسی است که علیه بنی‌مروان قیام کرد و قیامش هم موفق شد. البته برخی از بنی‌العباس هم بودند که در عراق فعالیت می‌کردند، اما ابومسلم فعالیت خودش را از خراسان شروع کرد. اینها در ابتدا که قیام کردند، ظاهراً برای بنی‌العباس یا برای شخص خاصی قیام نکردند، بلکه برای رضای خدا و اهل‌بیت پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قیام کردند. لذا همه انتظار داشتند که وقتی به این قیام متصل می‌شوند و کمک می‌کنند-بعد از موفقیت قیام- یکی از علویون کار را در دست بگیرد. ولی در نهایت، آنها با زد و بند پنهانی، حاصل کار را برای بنی‌العباس قرار دادند.

- دربارۀ ماجرای عجیب قیام نکردن امام صادق(علیه السلام) سخنان و داستان‌های زیادی در تاریخ وجود دارد که انسان با مطالعه و بررسی این مقطع تاریخی، می‌تواند مطالب زیادی دریافت کند. مکرر نزد امام صادق(علیه السلام) می‌آمدند و می‌گفتند: «آقا، شما قیام‌ کنید!» اما حضرت نمی‌پذیرفتند(فَقُلْتُ لَهُ وَ اللَّهِ مَا یَسَعُکَ الْقُعُودُ فَقَالَ وَ لِمَ یَا سَدِیرُ؟ قُلْتُ لِکَثْرَةِ مَوَالِیکَ وَ شِیعَتِکَ وَ أَنْصَارِکَ؛ کافی/۲/۲۴۲) (تقاضای قیام از جانب زید بن علی: فَقَالَ زَیْدٌ دَعْ ذَا عَنْکَ‏ یَا جَعْفَرُ فَوَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تَمُدَّ یَدَکَ حَتَّی أُبَایِعَکَ أَوْ هَذِهِ یَدَیِ فَبَایِعْنِی لَأُتْعِبَنَّکَ‏ وَ لَأُکَلِّفَنَّکَ مَا لَا تُطِیقُ فَقَدْ تَرَکْتَ الْجِهَادَ وَ أَخْلَدْتَ إِلَی الْخَفْضِ؛ مناقب ابن‌شهرآشوب/۴/۲۲۵) و (از جانب سهل بن حسن خراسانی: مَا الَّذِی یَمْنَعُکَ أَنْ یَکُونَ لَکَ حَقٌّ تَقْعُدُ عَنْهُ وَ أَنْتَ تَجِدُ مِنْ شِیعَتِکَ مِائَةَ أَلْفٍ یَضْرِبُونَ بَیْنَ یَدَیْکَ بِالسَّیْفِ؛ مناقب ابن‌شهرآشوب/۴/۲۳۷) و (ذَهَبْتُ بِکِتَابِ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ نُعَیْمٍ وَ سَدِیرٍ وَ کُتُبِ غَیْرِ وَاحِدٍ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع حِینَ ظَهَرَتِ الْمُسَوِّدَةُ قَبْلَ أَنْ یَظْهَرَ وُلْدُ الْعَبَّاسِ بِأَنَّا قَدْ قَدَّرْنَا أَنْ یَئُولَ هَذَا الْأَمْرُ إِلَیْکَ فَمَا تَرَى قَالَ فَضَرَبَ بِالْکُتُبِ الْأَرْضَ؛ کافی/۸/۳۳۱)

- اینکه بعضی‌ها مکرراً از امام صادق(علیه السلام) می‌خواستند که «قیام کنید» فقط روی حسابِ درک خودشان نبود. یعنی اینکه «الان زمینۀ قیام وجود دارد» فقط برداشتِ آن مؤمنین نبوده، بلکه در روایات هم اشاره شده که حتی احتمال داشت در همان زمان، فرج اتفاق بیفتد. (عَنْ عُثْمَانَ النَّوَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏: کَانَ هَذَا الْأَمْرُ فِی‏َّّ، فَأَخَّرَهُ اللَّهُ وَ یَفْعَلُ بَعْدُ فِی ذُرِّیَّتِی مَا یَشَاءُ؛ غیبت طوسی/۴۲۹) اما بعد از کوتاهی‌های شیعیان و عدم توجه کافی به دستورات ائمه، کار عقب افتاد و به دوران غیبت صغری و غیبت کبری کشیده شد. پس اینکه می‌آمدند و از امام صادق(علیه السلام) تقاضا می‌کردند که «قیام کنید»، بر اساس یک مبنایی بوده است. آنها می‌دیدند که زمینۀ این کار، چقدر بالاست. کمااینکه بنی‌العباس هم رسماً با نام اهل‌بیت(علیه السلام) و به‌خاطرِ مظلومیت اهل‌بیت(علیه السلام) قدرت پیدا کردند ولی خودِ اهل‌بیت(علیه السلام) ساکت بودند.



ان شاء الله ادامه دارد ...
بسم تعالی

به قول اقای پناهیان مشکل اصلی زمان امام صادق این بود که خوب ها سطح عالی نداشتند.

ماجرای دیدار سهل خراسانی با امام صادق علیه السلام رو همه شنیدید. زمانی که سهل به امام میگه صد هزار شمشیر زن اماده ی جهاد هستند و شما چرا قیام نمی کنید؟ امام تنوری روشن میکنند و به سهل میگن وارد تنور شو! سهل وارد نمیشه. و در همین حین هارون مکی وارد خانه ی امام میشه و با حرف امام بدون چون و چرا وارد تنور میشه. بعد از ساعت ها سالم از تنور خارج میشه. امام به سهل میگه که چند تا از این افراد داری؟ سهل میگه حتی یکیشون هم اینطوری نیست!

امام میگه زمانی ما قیام میکنیم که حداقل 5 عدد از این افراد مخلص پیدا شود!

این اتفاق زمانی رخ میده که امام صادق علیه السلام حدود 3 هزار شاگرد داشتند و به قول سهل صد هزار شمشیرزن اماده ی جهاد! اما مشکل چی بود؟

این داستان تنور مشکل اصلی رو مشخص کرد. یعنی خوب ها سطح عالی نداشتند.

به نظر من مشکل خیلی از ماها هم امروزه همین سطح عالی ه!

منتظر ادامه ی بحث هستیم.

یا علی علیه السلام
(۱/شهریور/۹۴ ۱۴:۴۵)Islam نوشته است: [ -> ]بسم تعالی

به قول اقای پناهیان مشکل اصلی زمان امام صادق این بود که خوب ها سطح عالی نداشتند.

ماجرای دیدار سهل خراسانی با امام صادق علیه السلام رو همه شنیدید. زمانی که سهل به امام میگه صد هزار شمشیر زن اماده ی جهاد هستند و شما چرا قیام نمی کنید؟ امام تنوری روشن میکنند و به سهل میگن وارد تنور شو! سهل وارد نمیشه. و در همین حین هارون مکی وارد خانه ی امام میشه و با حرف امام بدون چون و چرا وارد تنور میشه. بعد از ساعت ها سالم از تنور خارج میشه. امام به سهل میگه که چند تا از این افراد داری؟ سهل میگه حتی یکیشون هم اینطوری نیست!

امام میگه زمانی ما قیام میکنیم که حداقل 5 عدد از این افراد مخلص پیدا شود!

این اتفاق زمانی رخ میده که امام صادق علیه السلام حدود 3 هزار شاگرد داشتند و به قول سهل صد هزار شمشیرزن اماده ی جهاد! اما مشکل چی بود؟

این داستان تنور مشکل اصلی رو مشخص کرد. یعنی خوب ها سطح عالی نداشتند.

به نظر من مشکل خیلی از ماها هم امروزه همین سطح عالی ه!

منتظر ادامه ی بحث هستیم.

یا علی علیه السلام
بسم الله

سلام
اتفاقا این نوشتار سخنرانی آقای پناهیان در سال 93 هست
در ادامه به این مورد هم اشاره کرده ولی مفصل توضیح داده

با تشکر
بسم الله

ظاهراً اگر امام صادق(علیه السلام) قیام می‌کرد موفق می‌شد / امام صادق(علیه السلام) به دنبال یک موفقیت پایدار بود نه موفقیتِ ناپایدار

- ظاهراً می‌شود این‌طور تحلیل کرد که اگر امام صادق(علیه السلام) قیام می‌کردند، موفق می‌شدند. لذا کسانی‌ که به حضرت می‌گفتند «قیام کنید!» حرف بی‌ربطی نمی‌زدند و تجربۀ تاریخی بنی‌العباس در همان مقطع، نشان می‌دهد که اگر کسی به نام اهل‌بیت(علیه السلام) قیام می‌کرد، موفق می‌شد. واقعیت‌های تاریخی نشان می‌دهد که اگر خود امام صادق(علیه السلام) قیام می‌کردند موفق می‌شدند؛ یک موجی ایجاد می‌شد و حکومت را به‌دست می‌گرفتند. بنی‌العباس هم در آن زمان هنوز عده و عُدّه چندانی نداشتند، به همین دلیل وقتی جنبش خودشان را آغاز کردند، صریحاً اسم خودشان را مطرح نمی‌کردند.

- بر اساس این تحلیل، علت اینکه امام صادق(علیه السلام) قیام نکردند، این بود که حضرت به دنبال یک موفقیت پایدار بودند نه یک موفقیتِ ناپایدار.
بسم الله

رفتار امام صادق(علیه السلام) شبیه رفتار امیرالمؤمنین(علیه السلام) در استنکاف از پذیرش خلافت بود

- امام صادق(علیه السلام) رفتاری را انجام دادند که شبیه رفتارِ امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود. پس از کشته شدن خلیفۀ سوم مردم خیلی به حضرت علی(علیه السلام) اصرار می‌کردند و حضرت استنکاف می‌ورزیدند و می‌فرمودند به دنبال کس دیگری بروید و هرکس دیگری که انتخاب کنید من هم همکاری می‌کنم.(دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی...وَ اعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ وَ إِنْ تَرَکْتُمُونِی فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ وَ لَعَلِّی أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ وَ أَنَا لَکُمْ وَزِیراً خَیْرٌ لَکُمْ مِنِّی أَمِیراً-و نیز خطاب به مردم فرمودند: لَا حَاجَةَ لِی فِی أَمْرِکُمْ فَمَنِ اخْتَرْتُمْ رَضِیتُ بِهِ؛ الکامل فی التاریخ/ ۳/۱۹۰) حتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) در همان موقع، به طلحه و زبیر فرمودند که اگر شما این کار را به‌دست بگیرید من حاضرم با شما بیعت کنم(وَ قَد کانَ قال لَهُما قَبلَ بیعَتُهُما لَهُ إِنْ أَحْبَبْتُمَا أَنْ تُبَایِعَانی وَ إِنْ أَحْبَبْتُمَا بَایَعْتُکُمَا فَقَالا لا بَلْ نُبَایِعُک؛ شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید/۱۱/۱۷) و (تاریخ طبری/۴/۴۲۹) (وَ کَانَ أَوَّلُ مَنْ بَایَعَهُ مِنَ النَّاسِ طَلْحَةَ...فَبَایَعَهُ الزُّبَیْرُ وَ قَالَ لَهُمَا عَلِیٌّ إِنْ أَحْبَبْتُمَا أَنْ تُبَایِعَا لِی وَ إِنْ أَحْبَبْتُمَا بَایَعْتُکُمَا فَقَالا بَلْ نُبَایِعُکَ وَ قَالا بَعْدَ ذَلِکَ إِنَّمَا صَنَعْنَا ذَلِکَ خَشْیَةً عَلَى أَنْفُسِنَا وَ عَرَفْنَا أَنَّهُ لَا یُبَایِعُنَا؛ الکامل ابن اثیر/۳/۱۹۱) چرا حضرت این‌گونه رفتار می‌کردند؟ برای اینکه نمی‌خواستند یک حاکمیت ناپایدار شکل دهند. می‌دانستند این اقبال یک اقبال پایدار نیست.

- بنده نمی‌خواهم این را به عنوانِ یک قانون مطرح کنم و بگویم: «ائمه هدی(علیه السلام) اگر دنبال حاکمیت باشند، حتماً دنبال حاکمیتِ پایدار هستند» نه، ممکن است شرایطی پدید بیاید که آدم برای به‌دست آوردن یک حاکمیت ناپایدار هم قیام کند. ولی طبع حاکمیت دینی اقتضاء می‌کند که وقتی برای تحقق آن برنامه‌ریزی می‌کنید برای تحققِ نوع پایدارش برنامه‌ریزی کنید، طبعِ حق، این پایداری را می‌پسندد. حق که موقتی روی کار نمی‌آید، حق می‌آید که برای همیشه آمده باشد. کمااینکه بعد از ظهور ولی عصر(علیه السلام) هم، ایشان یک حکومت ابدی در جهان بشریت برقرار خواهند کرد.


ان شاء الله ادامه دارد ...
(۸/شهریور/۹۴ ۹:۲۲)در جستجوی سختی نوشته است: [ -> ]
- بنده نمی‌خواهم این را به عنوانِ یک قانون مطرح کنم و بگویم: «ائمه هدی(علیه السلام) اگر دنبال حاکمیت باشند، حتماً دنبال حاکمیتِ پایدار هستند» نه، ممکن است شرایطی پدید بیاید که آدم برای به‌دست آوردن یک حاکمیت ناپایدار هم قیام کند. ولی طبع حاکمیت دینی اقتضاء می‌کند که وقتی برای تحقق آن برنامه‌ریزی می‌کنید برای تحققِ نوع پایدارش برنامه‌ریزی کنید، طبعِ حق، این پایداری را می‌پسندد. حق که موقتی روی کار نمی‌آید، حق می‌آید که برای همیشه آمده باشد. کمااینکه بعد از ظهور ولی عصر(علیه السلام) هم، ایشان یک حکومت ابدی در جهان بشریت برقرار خواهند کرد.


ان شاء الله ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحیم
البته طبق روایات متعد
مقدار حکومت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محدوده و نه ابدی
(۸/شهریور/۹۴ ۱۲:۱۹)rezamohammadi نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
البته طبق روایات متعد
مقدار حکومت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محدوده و نه ابدی
بسم الله
سلام

البته این حرف شما کاملا درسته
حکومت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مطابق با روایات محدود هست ولی چون می خواستم اصالت مطلب حفظ بشه متن رو دستکاری نکردم
البته موضوع رو میشه از زاویه دیگه ای هم ببینیم
با توجه به اینکه 12 امام (علیهم السلام) نور واحدی هستند میشه اینطور برداشت کرد که حکومت هر یک از این بزرگواران که با حکومت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شروع خواهد شد با حکومت امام دیگر که پیرو راه قبلی خواهد بود تفاوتی نخواهد داشت (البته این استدلال بنده هست و ممکنه غلط باشه)

با تشکر
(۸/شهریور/۹۴ ۱۲:۱۹)rezamohammadi نوشته است: [ -> ]
بسم الله الرحمن الرحیم
البته طبق روایات متعد
مقدار حکومت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محدوده و نه ابدی

با عذر خواهی از برادر عزیزم در جستجوی سختی به خاطر دخالتم.

منظور حکومتی است که حضرت بنا میگذارند نه اینکه خود حضرت هم تا ابد زمامدار باشند . اصل حکومت ابدی خواهد بود و بعد از حضرت مهدی سایر معصومین علیهم السلام رجعت کرده و زمام حکومت رو بر دست می گیرند إن شاء الله.
بسم الله

امام صادق(علیه السلام) نمی‌خواست یک حکومت ناپایدار و موقت تشکیل دهد/ حکومت ناپایدار، خوب‌ها را سیبل دشمن می‌کند

- بر اساس آنچه در تاریخ می‌بینیم، تمایل امام صادق(علیه السلام) به این نبود که بخواهند مؤمنین را در یک مقطعی-به‌صورت موقت- از یک حاکمیتی برخوردار کنند، و لذا قیام نکردند.

- اما چرا حضرت می‌خواستند یک حکومت ناپایدار تشکیل نشود؟ حکومت ناپایدار عینِ این می‌ماند که شما آدم‌های خوب را از گوشه و کنار، بیرون بیاورید و آنها را سیبل و آماج دشمنی‌ها قرار دهید تا آنها را بزنند! در این صورت معلوم است که با این خوب‌ها چه‌کار خواهند کرد! یعنی شما خوب‌ها را از پناهگاه‌ها و سنگرهایشان بیرون آورده‌اید تا-دشمنان- آنها را تکه تکه کنند! لذا این ایراد وارد است: «شما که می‌دانستید شرایط به‌گونه‌ای نیست که بشود به کمک این خوب‌ها، یک حکومت پایدار ایجاد کرد! در واقع شما با ایجاد یک حاکمیت موقت، باعث شدید که این آدم‌های خوب، از دم شمشیر بگذرند و کشته شوند»

- دلیل این سخن بنده هم کربلاست! در کربلا، خوب‌ها دورِ اباعبدلله الحسین(علیه السلام) جمع شدند و همه بالاتفاق به شهادت رسیدند. و ائمه هدی(علیه السلام) نمی‌خواستند این اتفاق بیفتد. لذا وقتی به امام حسن مجتبی(علیه السلام) -نعوذُ باللّه- می‌گفتند که «شما مؤمنین را ذلیل کردید!» حضرت می‌فرمود: من به نفعِ شما و برای «بقای» شما این صلح را پذیرفتم. من اگر قیام می‌کردم تمام شما که اصحاب من هستید، نابود می‌شدید.(...یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ ع مَا أَنَا بِمُذِلِّ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَکِنِّی مُعِزُّ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُکُمْ لَیْسَ بِکُمْ عَلَیْهِمْ قُوَّةٌ سَلَّمْتُ الْأَمْرَ لِأَبْقَى أَنَا وَ أَنْتُمْ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ کَمَا عَابَ الْعَالِمُ السَّفِینَةَ لِتَبْقَى لِأَصْحَابِهَا وَ کَذَلِکَ نَفْسِی وَ أَنْتُمْ لِنَبْقَى بَیْنَهُم‏؛ تحف‌العقول/۳۰۸) همچنین طبق روایات، ائمۀ هدی(علیه السلام) اگر مظلومانه در سکوت مسموم شدند و فریادِ «هَل مِن ناصرِ» سر ندادند برای این بوده که اگر فریادِ «هَل مِن ناصرِ» سر می‌دادند همان تعداد اندک مؤمنین اطرافشان نیز، همگی به شهادت می‌رسیدند و اهل‌بیت(علیه السلام) نمی‌خواستند این اتفاق بیفتد.


ان شاء الله ادامه دارد ...
بسم الله

بعد از یک حکومت دینی، دشمنی‌ها با دین و خوبها، صد برابر می‌شود

- بعد از یک حکومت دینی، دشمنی‌ها با دین و اهل‌بیت(علیه السلام) و خوبانِ مرید اهل‌بیت(علیه السلام)، صد برابر می‌شود، یک نمونه‌اش دوران معاویه و یزید و بنی امیه بعد از شهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. شما می‌توانید در همین تجربۀ انقلاب اسلامی هم این را ببینید. بعد از انقلاب، معلوم شد که دین عجب قدرتی می‌تواند ایجاد کند! لذا-دین، متدینین و علمای دین- خیلی بیشتر و شدیدتر دشمن پیدا کردند. البته در قضیۀ فتوای تحریم تنباکو نیز همین اتفاق افتاد.

- در موقعیت‌های ورزشی مثل رقابت‌های کُشتی نیز، شما تا وقتی که مدال طلا به گردن نیاوریزی، حریف‌های قَدَر پیدا نمی‌کنی. اما یکبار که موفق شدی مدال طلا را به گردن بیندازی، تازه قویترین حریف‌ها، تو را نشانه می‌گیرند که بزنند و تلاش می‌کنند تو را شکست دهند! و الا اگر شما اصلاً عضو تیم ملی نباشی، و حتی یک مدال برنز هم نبرده باشی، دیگر کسی با شما کاری ندارد!


ان شاء الله ادامه دارد ...
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع