بسم الله الرحمن الرحیم
(۴/آبان/۹۴ ۱۴:۲۰)مصباح نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
در تکمیل این حرفام، و اینکه این نیته دقیقا چیه :
اینکه ما فقط زبانی بگیم این کار رو می کنم به خاطر خدا، این غذا رو می خورم به خاطر مسئولیتم در برابر خدا و ... کفایت می کنه؟
برای اینکه بفهمیم این نیته واقعا چیه که ما رو به اون مشاهدات برسونه به این مثال توجه کنید :
مادری که بچش به سفر پر خطری رفته (مثلا قسمت شد و مدافع حرم شدیم
=====> آرزو که بر جوانان عیب نیست
) و قرار بوده خبر بده
ولی حالا دو سه روزه هیچ خبری از بچش نداره و اون بچه هم تماسی نگرفته.
این مادر از نگرانیش یه لحظه از یاد بچش بیکار نمی شه.
هر تلفنی که زنگ می خوره منتظر خبره . هر شخصی که میاد منتظره خبری داشته باشه.
اینجا این مادر به ذهنش فشار نمی یاره که به بچش فکر کنه.
بلکه طوریه که نمی تونه دائم به فکر بچش نباشه...
این یعنی دائم به یاد بچه غرق بودن.
حالا آدمی که می خواد لحظه لحظه زندگیش رو با نیت الهی و به یاد خدا بگذرونه همچین حالی داره
هرچیزی که براش پیش میاد ربطی داره با خداخواهیش
گرسنش شد یاد مسئولیتش نسبت به بدن می افته
خوابش بیاد، باز یاد مسئولیتش نسبت به بدن می افته
داره میره سر کار یاد کسب حلال می افته
یعنی مثل یه نگهبان، کشیک خودمونو میکشیم
اون وقته که شب که میشه نتیجه اون ظهورات رو مشاهده میکنیم
نتیجش رو تو نمازمون مشاهده می کنیم
این کار باید برامون دغدغه بشه.
مشکل من نوعی و امثال من اینه که فکر رو تنبل بار آوردیم
برا خودم که بیشتر مواقع تعطیله
حالا بعضی وقتا به واسطه ی یه تلنگر مکانی، زمانی چیزی یه گرد و خاکی ازش می گیریم.
خیلی فکر رو تنبل بار آوردیم.
برا عمل صالح منتظر فرصتیم. و این یعنی کج فهمی...
نفس کشیدن ما میتونه عمل صالح باشه.. و اگه با نفس کشیدن حالمون بهتر نمیشه باید تو خودمون شک کنیم چون که فرمودن : جزاء، نفس عمله. یعنی خدا سریع الحسابه
اصلا جزاء عمل، زمانی نیست که بگیم یه روزی خدا بهمون پاداش میده... نه ... خدا سریع الحسابه...
همون عملی که داریم انجام میدیم یه باطنی داره که نیتش هست.
اون نیت همزمان با عملمون تو جریانه و همون نیته، جزای عملمونه
دیگه منتظر زمان نباشیم... اون نیته داره ما رو میسازه
حالا می فهمم چرا اعمال به ظاهر صالح حالمون رو خوب نمیکنه مثلا نماز رو اول وقت می خونیم ولی...
جزاء نفس عمله. حالا چرا جزاء عمل رو حس نمی کنیم؟
باید بریم ببینیم کجای کارمون میلنگه من مدعی...
همین حالا قیامته... خودمونو دریابیم.
قیامت زمانی هم درسته، اما اصل قیامت رو دریابیم
نفس آدم آن به آن تو عمل غرقه... آن به آن تو نیات غرقه... آن به آن در حال قیامه...
قیامت نفسمون رو دریابیم... آن به آن تو قیامتیم...
آن به آن یوم الحشره (ببینیم با چی محشوریم تو ظاهر و باطنمون)
آن به آن یوم تبلی السرائره(این یعنی قیام نفس)
آن به آن یوم الحسرته (تمام آن های که آمد و به حکمت وجودیشون پی نبردیم و از دستشون دادیم و فکر می کردیم که عبثند)
اگه رو اینا کار کنیم، نمازمون رو با یوم الحسرة دیگه درک نمی کنیم، بلکه به اون مشاهده اصلیه می رسیم
به اون معراجه می رسیم
اون وقت وقتی آخر نماز که دیگه به شهود رسیدیم و تشهد و شهادت هم دادیم برای این شهوده، وقتی سلام دادیم به اون مشاهداتمون، اون وقته که جواب سلاممون رو درک می کنیم. حسش می کنیم
تو قلبمون می شنویمش
اینم یه راه عملی برای رسیدن به اون نمازی که می شه معراج مومن و محل مشاهده ی حقایق ملکوتی
ان شاءالله که همگی به این طهارته برسیم تا بفهمیم واقعا این نماز چی هست و با ما چیکار می کنه
ان شاءالله
تو تکمیل این پست و پست های قبلی :
درکنار نیت خدایی داشتن برای همه ی کارهای روزانه مون، عزاداری بر سیدالشهدا و ...
یه راه دیگه هم هست که ما رو به اون نماز اصلیه می رسونه
و نه فقط نماز که ما رو به اون غایت و هدف اصلیه ی خلقتمون می رسونه
ببینید ما آفریده شدیم که به اون کماله و غایتمون برسیم
اگه قرار باشه کل تلاش و فعالیت ما برای رسیدن به این غایته، کل اون 30 دقیقه ای از 24 ساعت شبانه روز باشه که صرف نماز خوندنمون می شه، اون هم مطمئنا با این اوضاع که کل کاری که می کنیم همین نمازه هستش، پس به اون حضوره هم توی نماز نمی رسیم،
این کار ناکامل، ما رو به اون هدفه و غایته نمی رسونه
یعنی از این 24 ساعته من فقط 30 دقیقش رو صرف ابزار رسیدن به کماله کردم
یعنی واقعا این بالابرندست؟؟
مابقی اوقاتمون هیچ؟؟!!!
گفتن که نه. ما باید کل اوقاتمون رو توی حضور دائمی باشیم
کل اوقاتمون رو به یاد خدا باشیم
تا سر نماز هم به اون مشاهده و حضور اصلیه برسیم
وقتی اینطور باشیم، نه تنها توی نماز مشاهده داریم، بلکه حتی توی خوابمون هم مشاهدات داریم
مثلا اون موقع صبح که می شد، پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میامدند به اصحابشون می فرمودند بیاید هرکدومتون تعریف کنید که دیشب چه خوابی رو دیدید!
ببینید این حضور دائمی آدم رو به کجا می رسونه که حتی نه تنها توی نماز که طرف به معراج می رسه، حتی توی خوابش هم به معراج می ره و مشاهده داره. خوابش هم به طهارته رسیده
حالا این حضوره دقیقا چیه؟؟
وقتی می گن حضور دائمی داشته باشین، همش به یاد خدا باشین، خدا رو شاهد ببینید، یعنی چی؟؟
مثلا ما وقتی داریم کاری رو می کنیم خب کل حواسمون می ره سمت اون کاره و اون پروژه و ...
مثلا دارم درس می خونم یا رو یه مسئله ی ریاضی فکر می کنم (مثلا معادلات لاپلاس تو مختصات کروی

)
خب این حضور خدا رو چطور ایجادش کنم؟ این حضور رو چطور دائمی کنم؟
مثلا یه کلمه می خونم، خانوم فلانی میاد تو ذهنم بگم لااله الاالله؟؟!!
خانم عزیزی، سبحان الله!!!
خانم طاهری الله اکبر!!
آقای پرورده استغفرالله!!
اینطوری که نمی تونم زندگی کنم!!!
یا درس بخونم!!!
آقای بهجت گفتن که منظور از حضور دائم این نیست
حضور دائم اینه که اون لحظه ای که دارم تصمیم می گیرم که یه کاری رو انجام بدم، می دونم دارم برای چی این کار رو می کنم
می دونم این کار چه نفعی توی آخرت من، په برنامه ای توی زندگی من داره.
وقتی این کار رو بکنیم، اون برنامه، اون کاره خودش می شه ذکر.
خیلی حرفه این!
یعنی لبمون ذکر نمی گه، ولی وقتی از ملکوت به این آدم نگاه شه، انگار داره این فرد دائم ذکر می گه
مشکل من اینه که فکر می کنم، ارتباط با خدا، یعنی یه کار خاص، یعنی یه سکوت محضی که ایجاد کنم و باهاش حتما ذکر بگم البته نمی گم که اینها نه، منظورم اینه محدود نکنیم کارهای خوب رو
بانو امین اصفهانی به قدری به کمالات رسیده بودن که از بزرگانمون می رفتن پیش ایشون از ادراکات ایشون استفاده می کردن
از ایشون پرسیدن که شما مکاشفاتتون رو کی انجام می دادید؟
ایشون گفتن وقتی که خانه رو جارو می کردم!!
یعنی خودمون رو محدود نکنیم
از تیکه تیکه کارهامون استفاده کنیم و بهره ببریم
تا نهایت اون طهارته نصیبمون بشه.