تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سوالات و پیشنهادات در مورد سیر مطالعاتی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
نقل قول:باور کن خیلی وقته درس دیگه برای من اولویت نداره!
سلام من هم از علي آقا ممنونم و همينطور بقيه دوستان.

البته مي دونم گوينده اين متن guided عزيز از قول ديگران گفتند. ولي حسب فقط يك تجربه خدمت تمام دوستان ميگم.
در دوران دانشجويي حاشيه ها پررنگ تر از متن فراوانند. اينو از اين جهت مي گم كه سالها از اتمام درسم ميگذره.

حالا كه برميگردم و نگاه ميكنم با خودم مي گم كه بعضي از دانشجوهاي مذهبي يا بسيجي يا ... كه تو دانشگاه تمام هم و غمشون مطالبي غير درس ميشه .درسته كه تو اون دوران مي تونند كليد گشايش خيلي از مشكلات بشن.

ولي وقتي از دانشگاه بيرون ميان بعضيشان (مهم) قابليت رقابت فني يا تحصيلي رو با افراد مشابهشون ندارند. و نتيجه خوبي در انتظار نيست. حرف منو برادرانه ، و فقط برادرانه گوش كنيد. دوران ديگه اي در انتظار يك تحصيل كرده است كه كم از دوران دانشجويي نيست و اون موقع حاصل داشته هاي خود رو مي توانيد برداشت كنيد.

به هوش باشيد ...
mosafer عزیز ممنون از توضیحات
دوستان ببخشید اگه سوال ناقص من بحث رو کمی منحرف کرد
علی 110 سوال کرده بود
نقل قول:این اطلاعات اخیر که در این بخش مطالعه کردید چه قدر در رشد بندگی شما و تقوای شما و افزایش محبت شما به خدا و محبوبین خدا و نفرت و خشم شما از دشمنان خدا و دشمنان دوستان خدا مفید و موثر هست؟
منم صادقانه جواب دادم
اما به نظرم میاد اگه در کنار احادیث و روایات و آیات قرآن
مقالات و دلایل علمی مرتبط با همون حدیث یا آیه گفته بشه چندان خالی از لطف نیست.
به هر حال اگه هدف از این سیر مطالعاتی (( شناخت خود وخدای خودو ...)) هست به نظر می رسه این شناخت بهتره هم نقلی باشه و هم عقلی.همون راهی که شهید بزرگوار در کتاب های خودشون پیش گرفتن.
من فکر می کنم سه ضلع (( علم ، عمل ، و ایمان)) باعث رشد انسان میشه و چه خوبه این (( علم)) بر پایه احادیث و قرآن باشه و درکنارش در صورت وجود از مقالات علمی هم بهره بگیریم.
به هر حال بنده که دین خودم رو شناسنامه ای از پدرم به ارث بردم اون ایمان قوی و قلبی که باید، ندارم. برای همین مباحث عقلی در کنار مباحث نقلی به قوی تر شدن این ایمان نیم بند بنده کمک می کنه.
تا نظر دوستان چی باشه
ساز و کار به وجود اومدن ایمان رو میدونید چه جوری؟
وابستگی شدید به چیزایی داره؟
چه جوری می شه تقویتش کرد؟
اصلاً چند سوال اساسی از خودمون بهرسیم:
هدف خلقت ما چیه؟
ما بنده ایم یا آزاد؟
اگه آزادیم که هیچ اما اگه بنده ایم آیا حقیقتاً بنده وار زندگی میکنیم؟
بنده وار نظر میدیم و عمل میکنیم و فکر میکنیم؟
ما مقیم هستیم یا مسافر؟
آیا مدل برنامه ریزی ما برای زندگیمون مثل آدمهای مقیم هست بیشتر یا مثل آدمهای مسافر بیشتر؟
میزان اخصاص دادن وقت و انرژیمون در فعالیت های روزانه ما در زندگی بیشتر متناسب با مقیم بودن ماست یا مسافر بودن ما؟
هدف اصلی ما از زندگی چیه؟
می خوایم به چی برسیم؟ آیا حقیقتاً متناسب با این هدفمون که فکر میکنیم هدفمون هست داریم تلاش و فعالیت و وقت صرف میکنیم؟
دوستان انگار اینجا تنها قسمت بی حاشیه تالار بود که بنده دارم بهش حاشیه میدم!Blush
هدف من از این سوالات این بود که مجبور بشم برم سراغ تفاسیر قرآن که مدتهاست ازشون غافلم.
با تشکر از مجید و mosafer عزیز ، از باقی دوستان خواهش می کنم بی خیال فرشته ها شین!!Angel و بریم دنبال سوالات اساسی تر.
علی جان من سال پیش سعی کردم سوالات اساسی که دارم رو روی کاغذ بنویسم که یه چیزی حدود 200 تا شد!!!
تازه این سوالات اساسی بود!
علی جان من اگه جواب درست و حسابی برای سوالات شما و سوالات خودم داشتم که الان اینجا نبودم!
من اطلاعاتم کمه و این تالار رو جای خوبی برای رسیدن به جواب سوالهام دیدم. شاید من مصداق این شعرم که آن کس که نداند و بداند که نداند.اگه گاهی اوقات نظر نسنجیده ای میدم به خاطر اینه که سیر مطالعاتی که شروع کردیم ناقص نمونه و این بخش زنده بمونه!
به نام خدا

با سلام

جسارتا ً بنده با علم و دانش اندك و ناقص خود ، سعي در جواب به سئوالات شما را دارم

دوست من اين سئوالات شما را هم ميتوان مفصل جواب داد و هم ميتوان مختصر جواب داد
با توجه به جو انجمن و شناخت كلي كه با دوستان پيدا كردم . بنده سئوالات شما را دسته بندي نموده و كلي و مختصر توضيح ميدهم تا از حوصله خارج نشود .
قبل از پرداختن به سئوالات لازم به ذكر است كه انسان براي پيشرفت و بدست آوردن آگاهي براي هر موضوعي بايد پيش نياز هايي را بگذراند دوتا از آن پيش نياز ها عبارتند از : 1- انگيزه 2- داشتن الگو مناسب

بنده يك جواب كلي براي تمامي سئوال بدهم : مطالعه زندگي نامه ي عرفان و سالكلين كه هر دو مورد فوق را پوشش مي دهد

و اما سئوالات

1- ساز و کار به وجود اومدن ایمان رو میدونید چه جوری؟
وابستگی شدید به چیزایی داره؟

چه جوری می شه تقویتش کرد؟

همانطور كه مي دانيد ايمان يعني : علمي كه به يقين تبديل ميشود ميگويند ايمان .
درنتيجه ابتدا براي هر موضوعي علم آن لازم است تا سپس به ايمان تبديل شود . در اينجا منظور ما از بحث ايمان ، ايمان به خداي يگانه ميباشد . كه من و شما علم وجود خدا را داريم وبا تلاش در كنه و ذات وجود خدا سعي ميكنيم آن علم را عينيت ببخشيم تا به ايمان تبديل شود . حال چگونه ؟
يكي از بهترين راهها و كوتاهترين راه مطالعه سرگذشت و زندگي نامه عرفا و سالكين و بزرگان دين مان مي باشد . و مطالعه سير و سلوك الي الله است
براي مثال بنده اگه بخواهم كسي را به سمت گرايش هاي ديني و تقويت ايمانش سوق دهم او را با با يكي از عرفا و سالكين آشنا ميكنم .
مثل : شيخ رجبعلي خياط - شيخ حسنعلي نخودكي - شيخ جعفر مجتهدي - عارف كامل سيدعلي قاضي و ......

قطعا ً پس از مطالعه هر فردي مي تواند راهش را پيدا كند و پس از آن بايد سعي كند كه راهش تداوم داشته باشد .


2- هدف خلقت ما چیه؟

اين سئوال را خيلي راحت نمي توان پاسخ داد و جاي پاسخ اين سئوال در مرحله ي اول نمي باشد . بايست ابتدا خود را بشناسيم به خصوصيات ذاتي و دروني انسان آشنا شويم سپس چگونگي ارتباط بين خالق و مخلوق را بشناسيم و تقويت كنيم و در راه خلوص باطني قدم برداريم . آنگاه مرحله به مرحله جواب اين سئوال در وجود ما شكل ميگيرد و مرحله به مرحله جواب پررنگ تر و تكميلتر ميگردد .

ولي جواب كلي " لطف الهي " مي باشد . وقتي شخصي در راه سير و سلوك قدم بر ميدارد منزل به منزل لطف الهي را بيشتر حس مي كند .


3- ما بنده ایم یا آزاد؟
اگه آزادیم که هیچ اما اگه بنده ایم آیا حقیقتاً بنده وار زندگی میکنیم؟
بنده وار نظر میدیم و عمل میکنیم و فکر میکنیم؟
ما مقیم هستیم یا مسافر؟

انسان هم بنده است و هم آزاد ، از اين لحاظ بنده هستيم كه اختيار كامل در همه ي موارد را نداريم و وابسته به خالق خود هستيم كه اين بندگي دو بعد دارد 1- معنوي 2- مادي

بندگي معنوي براي همه به نوعي ملموس است و وابستگي معنوي را همه كاملا ً حس ميكنن

و اين بنده بودن در عالم ماده هست كه همه را گيج كرده . خدمتتان عرض شود كه در زندگي مادي ما 50 درصد بنده هستيم و 50 درصد آزاد .

در اين عالم طبق يك سري قوانين جبري زندگي ميكنيم . مثلا ً : هر گاه دو جنس مخالف نر و ماده آميزش كنند نوزادي بوجود ميآيد . اين جبر و قانون طبيعت است . و لي انسان آزاد است كه وجيه ي قانوني و شرعي بدان ببخشد . اگر دونفر بدون اذن شرعي آميزش كنن مي گويند زنا واگر دو نفر با اذن شرع با هم آميزش كنند مي گويند ازدواج .

انسان اگر آزاد نبود هيچ اختراعي نيز بوجود نمي آمد . يك لحظه خود را مسلمان فرض نكنيد و خود را لائيك در قلب اروپا بدانيد ، مي بينيد كه در اروپايي كه و كشورهايي كه اعتقادات ما را ندارند زندگي در جريان است و توليد تكنولوژي ميكند و حتي دستور العمل چگونگي رسيدن به خوشبختي را براي انسان تدوين ميكنن و كتاب بيرون ميدهند .

همه جهان به جاري بودن زندگي ايمان دارند ، توجه كنيد عرض كردم ايمان نگفتم علم . يعني همه انسان ها مي دانند كه روزي زندگي آنها در اين دنيا تمام ميشوند و مي ميرند در امر مرگ همه بنده هستند چون قانون طبيعت است . ما مجبور به مرگ در اين دنيا هستيم . با اين تفاوت يكي مثل ما به جهان ابديت ايمان دارد و يكي مرگ را پايان وجودي خود ميداند .

به تعريف شما ، ما همگي مسافر هستيم


4 - آیا مدل برنامه ریزی ما برای زندگیمون مثل آدمهای مقیم هست بیشتر یا مثل آدمهای مسافر بیشتر؟
میزان اخصاص دادن وقت و انرژیمون در فعالیت های روزانه ما در زندگی بیشتر متناسب با مقیم بودن ماست یا مسافر بودن ما؟
هدف اصلی ما از زندگی چیه؟
می خوایم به چی برسیم؟ آیا حقیقتاً متناسب با این هدفمون که فکر میکنیم هدفمون هست داریم تلاش و فعالیت و وقت صرف میکنیم؟

شرمنده جواب اين سئوالات اگر عمري باقي بود براي هفته ي آينده .

در پناه حق باشيد

اللهم صل علي محمد و آل محمد

اللهم عجل لوليك الفرج
سلام دوستان
سعی می کنم که در حد وسعم جواب سوالهایی رو که مطرح کردم خدمت دوستان بدم
ببینید دوستان هدف از خلقت چیه؟
فقط یه چیزه
خداوند میفرماید ای انسان دنیا رو برای تو خلق کردم و تو رو برای خودم! یعنی چی؟
تنها هدف اصیل خلقت شناخت خداست که خود خدا هم میفرماید من گنج پنهانی بودم و اراده کردم آشکار شوم
اما راه این شناخت چیه؟
راه این شناخت رو بهش میگن عبادت
و علت این که در قرآن هم میگه ما انسان رو خلق کردیم برای عبادت اینه که عبادت مقدمه رسیدن به شناخت و وارد شدن به دریای رحمت رحیمیه ی خاص پروردگار
اما چگونگی این عبادت رو هم خود خدا که خالق این سیستم هست مشخص کرده
و به وسیله ی ثقلین اون رو معرفی میکنه یعنی کتابش که قولش است و انبیا و جانشینان معین شده از طرف خدا که توسط رسول اکرم معرفی شده اند یعنی اهل بیت
دین یعنی قول خدا در قرآن که به گفته خود خدا در قرآن باید به وسیله ی قول و فعل رسول خدا و جانشینان بر حقش تبیین شود
اما چگونگی ساز و کار تحقق ایمان
همونطور که آقامجید هم گفتن زمانی که انسان به علم خودش درباره احکام خدا و خواست خدا عمل کنه اون علم در عقلش به عنایت خدا به ایمان در قلب تبدیل میشه و تا ما علوم و محفوظاتمان در مورد دین رو به مرحله عمل نیاریم ایمانمان رشد پیدا نمیکنه
یه مثال میزنم
مولا علی می فرماید روزی تضمین شده تو را از انجام واجب باز ندارد
یا در حدیث دیگه ای داریم اگه شخصی به واسطه توان مالی و قدرت شخصی به نیت بهره مندی از اون برای کسی تواضع کنه دو سوم دینش از بین میره
و خود خدا در قرآن میگه همانا فقط و فقط من روزی رسانم
حالا اگه کسی از ترس روزی امر به معروف و نهی از منکر نکنه و یا در مقابل جباری کرنش و یا مواردی از این دست و یا مواردی از این دست یعنی مطابق علمش عمل نکرده و ایمان در قلبش نفوذ نمیکنه
و ظلم شدیداً خورنده ایمان است و مانع هدایت و عامل گمراهی
ما به احکام خدا ظلم میکنیم با عمل و اظهار نظر های شخصی در امور دین
ما به خودمون با گناهان ظلم میکنیم
و موارد ظلم به مردم رو هم که دوستان بهتر از حقیر مطلعند
اما در خصوص روش
به این دو مطلب توجه بفرماید دوستان:
توبه بُشر حافى
روزی بشرحافی شوريده حال و مست همى‏رفت در راه كاغذى يافت بر آن كاغذ «بِسمِ اللّه‏ الرَّحمن الرَّحِيم» نوشته بود؛ بشر برداشت عطرى خريد و آن كاغذ معطّر ساخت و در موضعى پاكيزه به تعظيم نهاد. در آن شب بزرگى بخواب ديد كه بدو گفتند:
«برو بشر را بگوى عطر آگين كردى نام‏هاى مرا عطر آگينت كنيم، پاكيزه نمودى آنها را پاكيزه‏ات نماييم و بعزّتم نام‏آورت كنم در دنيا و آخرت».
آن بزرگ گفت: بشر مردى فاسق است پس خواب غلط ديده باشم. طهارت كرد و نماز گزارد و باز به خواب رفت بار ديگر همان حال مشاهدت كرد. بشر را طلبید، در خرابات نشان دادند، بشر آمد و پيغام بدو رسانيد و آن پيغام از مفاتيح غيب بود كه قفل درِ دل بشر بدان گشاده شد و توبه كرد.

سخنى ديگر از بُشر حافى
نقل است كه احمد حنبل در حقّ بُشر ارادت تمام داشت و ملازمت آستان او مى‏كرد تا به حدّى كه شاگردانش مى‏گفتند: تو مجتهد زمانه‏اى و در انواع علوم نظير ندارى و هر ساعت از پس شوريده‏اى مى‏روى؟
امام احمد گفت: آرى همه علوم را من بهتر از او مى‏دانم، ولى خداى را او بهتر از من شناسد.
آدمى ديده است و باقى پوست ؛ ديده آنست كان كه بیند دوست
و او را حافى بدان گويند كه چون توبه كرد از شدّت غلبه حق هرگز كفش در پاى نكردى و برهنه پاى رفتى و چون از سرّ اين حال سؤال كردند، گفت:
خداى تعالى فرمايد: «وَ اللّه‏ُ جَعَلَ لَكُمُ الأرضَ بِساطا»
يعنى من كه حضرت اللّه‏ام بساط زمين را از براى شما گسترانيده‏ام.
لاجرم ادب نباشد كه بر بساط پادشاهان با كفش روند؛ پس برهنه پاى رفتن او حُسن رعايت ادب و غايت تعظيم ربّ بود.

(جواهر الاسرار)
پاسخی در باره ی این حکایت
یک نکته ی ظریف و بسیار مهم
دوستان درست است که بُشر، عارفی اهل دل است که خدای به او نظر کرده
اما الگوی رفتاری ما در زندگی فقط و فقط باید اهل بیت باشد
ببینید راه بندگی خدای متعال ذوق و سلیقه نمیفهمد باید مطابق دستور اولیایش عمل کرد
14 معصوم هم این آیه را میدانستند ولی کفش هم به پا میکردند
خواندن احوال بزرگان بسیار خوب آموزنده و اثر گذار است اما فراموش نکنیم معیار و ملاک بندگی برای ما باید سنت اهلی بیت و فرامین خدا در قرآن مجید باشد ولا غیر
به سلمان گفتند چگونه سلمان شدی (منا اهل البیت شدی)
گفت هوای نفس خود را در خواست و مطلوب رسول خدا و امیر مؤمنان فانی کردم و دیدم آنها کجا گام برمیدارند من همه پشت سرشان بر همانجا گام برداشتماین یعنی شیعه، یعنی مشایعت کننده ی راه اهل بیت!!!!!!!!!
ببینید دوستان خود قرآن برای ما الگو و اسوه رو معرفی کرده
قرآن می فرماید اسوه حسنه و الگوی شما باید پیغمبر اکرم باشه و باید از پیغمبر و جانشینان تعیین شده از سوی خدا و معرفی شده توسط پیغمبر یعنی اهل بیت الگو برداری کنیم
کسی به سعادت میرسه که الگوش گاهش 14 معصوم باشه
نه فلان عارف و فلان عالم
میشه از مطالب این بزرگان هم استفاده کرد اما خدا نگفته الگو برداری برای کمال عرفا هستند اهل بیت و پیامبر هم نگفتن همونطور که در مثال بالا دیدید بعضاً در رفتار و سنت بزرگان هم ممکن کارهایی بر اساس سلیقه انجام بشه که در سنت 14 معصوم نیست و اگه کمالی در اون کار بود 14 معصوم اون رو حتماً میگفتند
پس تا ما قرآن نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و اصول کافی رو منابع اصلی مطالعاتی مون قرار ندادیم نمیتونیم به سراغ عرفا و بزرگان بریم چراکه بعضاً دیده شده سلیقه های شخصی هم در سنت این بزرگان وجود داره
پیشنهاد میکنم کتاب ها سنن النبی تألیف علامه طباظبایی رو مطالعه بفرماید ما 70 حکم در دین برای چگونه دستشویی رفتن داریم دین هیچ امری رو وانگذاشته به حال عقل ناقص انسان!!!!!!!
هدف از خلقت ما آدمهای معمولی سلمان شدن است یعنی اوج کمال ما انسان ها معمولی منا اهل البت شدن است و از سلمان پرسیدند چگونه سلمان شدی (من اهل البیت شدی) گفت هوای نفسم را در خواست و مطلوب رسول اکرم و مولا علی فانی کردم و نخواستم مگر آنچه مولایم خواست
و شیعه یعنی مشایعت کننده راه اهل بیت نه مشایعت کننده راه دوستان ولو نزدیک اهل بیت!!!!!!!
دوستان کی گفته
{انسان هم بنده است و هم آزاد ، از اين لحاظ بنده هستيم كه اختيار كامل در همه ي موارد را نداريم و وابسته به خالق خود هستيم كه اين بندگي دو بعد دارد 1- معنوي 2- مادي

بندگي معنوي براي همه به نوعي ملموس است و وابستگي معنوي را همه كاملا ً حس ميكنن

و اين بنده بودن در عالم ماده هست كه همه را گيج كرده . خدمتتان عرض شود كه در زندگي مادي ما 50 درصد بنده هستيم و 50 درصد آزاد .}
کدام آیه یا حدیث بنده بودن و آزاد بودن رو این گونه توضیح داده
این جمله:در زندگي مادي ما 50 درصد بنده هستيم و 50 درصد آزاد
شرک است دوستان
و اما در مورد این جمله{در اين عالم طبق يك سري قوانين جبري زندگي ميكنيم . مثلا ً : هر گاه دو جنس مخالف نر و ماده آميزش كنند نوزادي بوجود ميآيد . اين جبر و قانون طبيعت است . و لي انسان آزاد است كه وجيه ي قانوني و شرعي بدان ببخشد . اگر دونفر بدون اذن شرعي آميزش كنن مي گويند زنا واگر دو نفر با اذن شرع با هم آميزش كنند مي گويند ازدواج .}
ببینید انسان ها همه بنده اند
اما یه عده اقرار به بندگی میکنند با شریط آن که شرایطش هم عمل طبق خواست مولا و معبود است
و یه عده هم ولو به زبان اقرار کنند اما تا طبق نظر مولا و معبود عمل نکنند از نظر خدا در ادعای خود صادق نیستند
بنده بودن به معنای نداشتن اختیار نیست بلکه به این معناست که انسان مختارانه و از روی آگاهی اراده خود را در اراده خدا فانی کند و راضی نباشد مگر به رضای خدا!!!!!!
نه این که در جاهایی که ما اراده مان نقشی ندارد ما بنده ایم و مجبور
به هیچ وجه مجبور بودن و بندگی ترادفی با هم ندارند

اما این جا یه بحث مفصل در مورد علم مدرن و تکنولوژی لازم است که جای بسطش اینجانیست و هنوز زود است
ببینید ما چرا یه دونه حدیث نداریم که مثلاً یا ایها المسلمین اخترعوا (ای مسلمانان اختراع کنید)
خداوند هیچ شأنی از شأون زندگی انسان رو بی حکم قرار نداده و به عقل ناقص بشر تفویذ نکرده
کی گفته این مدل دخل تصرف بشر مدرن که به کمک علوم مدرن در حال انجام شدن هست مورد تأیید خداست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این خیلی بحث مفصلی و فعلاً زوده باشه مباحث مقداری جلو تر بره
سلام دستان
من خیلی بررسی و مشورت کردم
از همه دوستان تقاضا دارم تا برای گام بعدی
بریم سراغ کتاب استعاذه شهید دستغیب
به دو علت
یکی این که در این کتاب نابترین معارف توحیدی به صورت بسیار ساده و شیرین و کاربردی بیان شده
دوم اینکه با خواندن این کتاب تکلیف ما با شیطان مشخص میشه
خواهشن دوستان پیشنهاد حقیر رو بپزیرند
یا علی
ايشالله ما هم هستيم.
كتاب استعاذه هم خريداري شد. جلسه اول رو هم تو اتوبوس خوندم. خيلي جالب و عاليه
آقا چي شد يه دفعه از سير مطالعاتي شهيد مطهري ، جريان عوض شد؟
و بعد دوباره به اين سير برميگرديم يا نه؟ و اون سوالاتي كه از اول مونده بود چي ميشه؟ اينجا مطرح بشه يا نه؟
ضمن خیر مقدم به سرکار خانم فرشته
در مورد سیر مطالعه با توجه به نقاط قوت ضعف هر یک از این عزیزان با مشورت با بزرگان این عرصه برای مباحث توحیدی و مسایل مربوط به انسان و شیطان و خدا کتاب استعاذه بسیار مهم و مفید و ارزنده هست و فعلاً پیشنهاد حقیر این هست که با این کتاب فوقالعاده ارزشمند که سرشار از آیات و روایات هست کار رو ادامه بدیم
ممنون از همکاری دوستان و التماس دعای فراوان!!!!!!!!!!!!!!!
یا علی مدد
سلام

سير مطالعاتي اون هم گروهي خيلي كار مفيد و با بركتيه. اي كاش فرصتي بشه من هم به اين جمع اضافه بشم.

با تشكر از زحمات همه مخصوصا آقاي علي 110چون گه گاهي اينجا رو ميبينم مي خواستم يه مطلبي رو عرض كنم.
اين تاپيك خيلي طولاني شده فكر مي كنم اين طولاني شدن اثر معكوس در جذب دوستان تازه وارد به سير مطالعاتي بذاره.

به نظر من كتاب ها رو جداگانه بررسي كنيد (اين طوري اگر مثلا من يك ماه بعد وارد گروه بشم و درباره كتاب اول سوالي داشته باشم مجبورم وسط مباحثه دوستان در مورد كتاب ؟م سوالمو مطرح كنم و نظم سير رو به هم ميزنم- ولي اگر هركتاب در يك موضوع جداگانه باشه هم امكان استفاده كساني كه عقب موندن بيشتره هم ازين پراكندگي و طولاني شدن جلوگيري ميشه)

بعدم شايد بهتر باشه براي مطالعه هركتاب محدوديت زماني بذاريد. يعني مثلا كتاب رو در يكي دوهفته شروع مباحثه و جمع بندي كنيد و كتاب بعدي. اين طوري هم اعضا ملزم ميشن كتاب رو در زمان مقرر تموم كنن و چون هم زمان ميخونند و جلو ميرند بحث ها مفيدتره ،‌هم سرعت كل سير بيشتر ميشه. شايد اين روش ابتداي كار ممكن نبود ولي فكر ميكنم الان تعداد به اندازه اي هست كه بشه اين كار رو انجام داد.

مطلب بعد اينكه مديريت اين تاپيك ضعيف بوده. پست هاي اضافي خيلي زياده. مثلا هركس اضافه شده يه لبيك گفته(البته ميدونم از سرلطف بوده) بحث درباره توقف و از سرگيري سير و اينكه كتاب رو از كجا بخريم و ... يا پست هاي طولاني كه ميشه به جاي مقاله لينكش رو گذاشت و ... كه البته اين طبق معمول به همه برميگرده ولي با يك سري تذكرات و قوانين توسط دوستاني كه سير رو شروع ميكنن ميشه كمي وضع رو بهتر كرد.

يه تذكر كمابيش مرتبط با صحبت هاي دوستان به خودم و دانشجوهاي گروه Smile

" البته دانشجويان بعد از درس خواندن، خيلى فعّاليتها در دانشگاه مى‌توانند بكنند. بى‌رودربايستى بايد به شما عرض كنم كه اگر شما بخواهيد درس خواندنتان را فداى اين كارهايى بكنيد كه خيال مى‌كنيد خوب است - حالا يا خوب است، يا خوب هم نيست - بنده هيچ اعتقادى به اين كار ندارم. درس، اوّل است. فلسفه‌ى حضور شما در آن‌جا درس خواندن است. اگر واقعاً دانشجويى درس نخواند، بلاشك بدانيد كه او مشغول ذمّه است؛ يعنى ذمّه‌اش مشغول مردم و خدا و همه است! هركسى كه سهمى در ايجاد اين دانشگاه دارد، ذمّه‌اش مشغول به اوست و بايد پيش خداى متعال جواب دهد. حالا در دنيا ممكن است كسى يقه‌ى كسى را در اين‌طور چيزها نگيرد؛ اما در روز قيامت يقيناً سؤال خواهند كرد كه چرا درس نخواندى؟! پس، اوّل درس خواندن است.

بلاشك درس خواندن همه‌ى وقت دانشجو را نمى‌گيرد؛ براى او وقتى باقى مى‌ماند كه بايد اين وقت را براى مسائل فكرى، براى مسائل سياسى - البته سياستبازى نمى‌گويم - استفاده كند."
مقام معظم رهبري 4/12/77
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع