۲/آبان/۹۴, ۱۵:۲۶
نقویان از ماجرای دست دادن امام حسین (علیه السلام) با عمرسعد در روز عاشورا میگوید.
حجت الاسلام نقویان در مراسم شب عاشورا در منزل صادق خرازی درباره ماجرای دست دادن اخیر ظریف با اوباما اظهار داشت: چه کردند این روزها درباره دست دادن اما اگر عکس و فیلم بود آن روزها نشان می دادیم روایاتش اما هست که امام حسین(علیه السلام) در این روز با عمر سعد هم حداقل یکبار دست داد.
وی افزود: برای چهار تا تار مو تن و بدن ما می لرزد ولی برای میلیارد میلیاردپولی که دزدیدند خفه خون گرفتیم, این آیا مسلمانی ماست؟
http://www.entekhab.ir/fa/news/232138/ن...ت-داد
احتمالا عمرسعد در صحرای کربلا کمین کرده بوده و یهو امام را غافلگیر کرده؟! به کجا چنین شتابان؟
اگر می خواهید مذاکره کنید، معامله کنید، دست دهید و هر ... که می خواهید بکنید، چرا از امام حسین (علیه السلام) خرج می کنید؟؟؟
فاطمینیا: امام حسین(علیه السلام) با یزید دست نداد تا فاتحه اسلام خوانده نشود
آیتالله عبدالله فاطمینیا از اساتید حوزه و دانشگاه و منبریهای برجسته تهران در شب عاشورای حسینی تعبیر جالبی از اینکه امام حسین (علیه السلام) با یزید بیعت نکرد بیان کرد.
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، آیتالله عبدالله فاطمینیا از اساتید حوزه و دانشگاه و منبریهای برجسته تهران شب گذشته در شب عاشورای حسینی تعبیر جالبی از بیعت نکردن امام حسین (علیه السلام) با یزید ب بیان کرد. او گفت: شما فرض کنید به زمان حیات امام حسین (علیه السلام) رفته اید. اگر کسی که شراب می خورد، سگ بازی و میمون بازی می کند، کارش نشستن در حوض شراب است، وحی و پیغمبر را تکذیب میکند و نماز را مسخره میکند را حاکم امورات مسلمین ببینید. لحظه ای فکر کنید که کسی چون امام حسین (علیه السلام) که نورچشم حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است با چنین کسی دست می داد، آیا از اسلام پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چیزی باقی میماند. در اهمیت قیام امام حسین (علیه السلام) نمیخواهد این قدر کتاب بنویسیم و حرف بزنیم. امام حسین (علیه السلام) فرمودند که من با چنین کسی بیعت نمیکنم.
وی با اشاره به جریان بیعت گرفتن حاکم مدینه از امام حسین (علیه السلام) برای یزید گفت: معاویه مرده بود و میخواستند از امام (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرند. ۱۸ نفر از جوانان بنی هاشم در بیرون دارالعماره مسلح ایستاده بودند. مروان پلید در آن جلسه حضور داشت و گفت یا باید بیعت میکنی یا گردنت را می زنیم. امام (علیه السلام) به سمت مروان رفت و میخواست او را به جهنم بفرستد تا اینکه با واسطه گری، او را نجات دادند. این مروان پلید، از زبان دیگری وارد شد و به امام(علیه السلام) گفت: ما میخواهیم شما با این بیعت، آقایی کنید و خیر شما را می خواهیم که میگوییم بیایید بیعت کنید. ولی حضرت حسین (علیه السلام) فرمودند: من اگر بیعت کنم، فاتحه اسلام خوانده میشود.
مذاکره امام حسین(علیه السلام) با عمر سعد
پرسش : آیا امام حسین(علیه السلام) با عمر سعد مذاکره ای داشت؟
پاسخ تفصیلی: چون عمرسعد با لشکر عظیمى به کربلا آمد و در برابر لشکر محدود امام(علیه السلام) ایستاد. فرستاده عمرسعد نزد امام(علیه السلام) آمد. سلام کرد و نامه ابن سعد را به امام تقدیم نمود و عرض کرد: مولاى من! چرا به دیار ما آمده اى؟
امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود:
«کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا أَنْ أَقْدِمَ، فَأَمّا إِذْ کَرِهُونِی فَأَنَا أَنْصَرِفُ عَنْهُمْ»!؛ (اهالى شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده اند، و اگر از آمدن من ناخشنودند باز خواهم گشت!).(1)
خوارزمى روایت کرده است: امام(علیه السلام) به فرستاده عمرسعد فرمود: «یا هذا بَلِّغْ صاحِبَکَ عَنِّی اِنِّی لَمْ اَرِدْ هذَا الْبَلَدَ، وَ لکِنْ کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا اَنْ آتیهُمْ فَیُبایَعُونِی وَ یَمْنَعُونِی وَ یَنْصُرُونِی وَ لا یَخْذُلُونِی فَاِنْ کَرِهُونِی اِنْصَرَفْتُ عَنْهُمْ مِنْ حَیْثُ جِئْتُ»؛ (از طرف من به امیرت بگو، من خود به این دیار نیامده ام، بلکه مردم این دیار مرا دعوت کردند تا به نزدشان بیایم و با من بیعت کنند و مرا از دشمنانم بازدارند و یاریم نمایند، پس اگر ناخشنودند از راهى که آمده ام باز مى گردم).(2)
وقتى فرستاده عمرسعد بازگشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، ابن سعد گفت: امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین(علیه السلام) برهاند. آنگاه این خواسته امام را به اطّلاع «ابن زیاد» رساند ولى او در پاسخ نوشت:
«از حسین بن على(علیه السلام) بخواه، تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند. اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت...!».
چون نامه ابن زیاد به دست ابن سعد رسید، گفت: «تصوّر من این است که عبیدالله بن زیاد، خواهان عافیت و صلح نیست».
عمرسعد، متن نامه عبیدالله بن زیاد را نزد امام حسین(علیه السلام) فرستاد.
امام(علیه السلام) فرمود:
«لا أُجیبُ اِبْنَ زِیادَ بِذلِکَ اَبَداً، فَهَلْ هُوَ إِلاَّ الْمَوْتَ، فَمَرْحَبَاً بِهِ»؛ (من هرگز به این نامه ابن زیاد پاسخ نخواهم داد. آیا بالاتر از مرگ سرانجامى خواهد بود؟! خوشا چنین مرگى!).(3)
همچنین در عصر تاسوعا، امام حسین(علیه السلام) قاصدى نزد عمرسعد روانه ساخت که مى خواهم شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشیم. چون شب فرا رسید ابن سعد با بیست نفر از یارانش و امام حسین(علیه السلام) نیز با بیست تن از یاران خود در محلّ موعود حضور یافتند.
امام(علیه السلام) به یاران خود دستور داد تا دور شوند تنها عبّاس برادرش و على اکبر فرزندش را نزد خود نگاه داشت. همین طور ابن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیّه دستور داد، دور شوند.
ابتدا امام(علیه السلام) آغاز سخن کرد و فرمود: «وَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد أَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی إِلَیْهِ مَعادُکَ؟ أَتُقاتِلُنِی وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ؟ ذَرْ هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ کُنْ مَعی، فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَکَ إِلَى اللّهِ تَعالى»؛ (واى بر تو، اى پسر سعد، آیا از خدایى که بازگشت تو به سوى اوست، هراس ندارى؟ آیا با من مى جنگى در حالى که مى دانى من پسر چه کسى هستم؟ این گروه را رها کن و با ما باش که این موجب نزدیکى تو به خداست).
ابن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم مى ترسم خانه ام را ویران کنند. امام(علیه السلام) فرمود: «أَنَا أَبْنیها لَکَ»؛ (من آن را براى تو مى سازم). ابن سعد گفت: من بیمناکم که اموالم مصادره گردد. امام فرمود:
«أَنَا أُخْلِفُ عَلَیْکَ خَیْراً مِنْها مِنْ مالِی بِالْحِجاز»؛ (من از مال خودم در حجاز، بهتر از آن را به تو مى دهم).
ابن سعد گفت: من از جان خانواده ام بیمناکم [مى ترسم ابن زیاد بر آنان خشم گیرد و همه را از دم شمشیر بگذراند].
امام حسین(علیه السلام) هنگامى که مشاهده کرد ابن سعد از تصمیم خود باز نمى گردد، سکوت کرد و پاسخى نداد و از وى رو برگرداند و در حالى که از جا بر مى خاست، فرمود: «مالَکَ، ذَبَحَکَ اللّهُ عَلى فِراشِکَ عاجِلا، وَ لا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِکَ، فَوَاللّهِ إِنِّی لاَرْجُوا أَلاّ تَأْکُلَ مِنْ بُرِّ الْعِراقِ إِلاّ یَسیراً»؛ (تو را چه مى شود! خداوند به زودى در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق، جز مقدار ناچیزى، نخورى).
ابن سعد گستاخانه به استهزا گفت: «وَ فِی الشَّعیرِ کِفایَةٌ عَنِ الْبُرِّ»؛ (جو عراق مرا کافى است!).(4)
امام(علیه السلام) در هر گام به اتمام حجّت مى پردازد تا هیچ کس فردا، ادّعاى بى اطّلاعى نکند، جالب این که فرمانده لشکر دشمن نیز تلویحاً حقّانیّت امام(علیه السلام) و ناحق بودن دشمن او را تصدیق مى کند، تنها عذرش ترس از بیرحمى و قساوت آنهاست و این اعتراف جالبى است!
از سوى دیگر تمام تلاش امام(علیه السلام) خاموش کردن آتش جنگ است و تمام تلاش دشمن افروختن این آتش است، غافل از این که این آتش سرانجام شعله مى کشد و تمام حکومت دودمان بنى امیّه را در کام خود فرو مى برد.(5)
پی نوشت:
(1). تاریخ طبرى، ج 4، ص 311؛ ارشاد مفید، ص 435 و بحارالانوار، ج 44، ص 383.
(2). مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 241.
(3). اخبار الطوال، ص 253.
(4). فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 164-166 و بحارالانوار، ج 44، ص 388-389.
(5). گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص 386.
حجت الاسلام نقویان در مراسم شب عاشورا در منزل صادق خرازی درباره ماجرای دست دادن اخیر ظریف با اوباما اظهار داشت: چه کردند این روزها درباره دست دادن اما اگر عکس و فیلم بود آن روزها نشان می دادیم روایاتش اما هست که امام حسین(علیه السلام) در این روز با عمر سعد هم حداقل یکبار دست داد.
وی افزود: برای چهار تا تار مو تن و بدن ما می لرزد ولی برای میلیارد میلیاردپولی که دزدیدند خفه خون گرفتیم, این آیا مسلمانی ماست؟
http://www.entekhab.ir/fa/news/232138/ن...ت-داد
![[تصویر: 1878252.jpg]](http://media.mehrnews.com/d/2015/10/21/3/1878252.jpg)
احتمالا عمرسعد در صحرای کربلا کمین کرده بوده و یهو امام را غافلگیر کرده؟! به کجا چنین شتابان؟
اگر می خواهید مذاکره کنید، معامله کنید، دست دهید و هر ... که می خواهید بکنید، چرا از امام حسین (علیه السلام) خرج می کنید؟؟؟
فاطمینیا: امام حسین(علیه السلام) با یزید دست نداد تا فاتحه اسلام خوانده نشود
آیتالله عبدالله فاطمینیا از اساتید حوزه و دانشگاه و منبریهای برجسته تهران در شب عاشورای حسینی تعبیر جالبی از اینکه امام حسین (علیه السلام) با یزید بیعت نکرد بیان کرد.
![[تصویر: IMG17230091.jpg]](http://media.snn.ir/medium/1394/01/03/IMG17230091.jpg)
وی با اشاره به جریان بیعت گرفتن حاکم مدینه از امام حسین (علیه السلام) برای یزید گفت: معاویه مرده بود و میخواستند از امام (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرند. ۱۸ نفر از جوانان بنی هاشم در بیرون دارالعماره مسلح ایستاده بودند. مروان پلید در آن جلسه حضور داشت و گفت یا باید بیعت میکنی یا گردنت را می زنیم. امام (علیه السلام) به سمت مروان رفت و میخواست او را به جهنم بفرستد تا اینکه با واسطه گری، او را نجات دادند. این مروان پلید، از زبان دیگری وارد شد و به امام(علیه السلام) گفت: ما میخواهیم شما با این بیعت، آقایی کنید و خیر شما را می خواهیم که میگوییم بیایید بیعت کنید. ولی حضرت حسین (علیه السلام) فرمودند: من اگر بیعت کنم، فاتحه اسلام خوانده میشود.
مذاکره امام حسین(علیه السلام) با عمر سعد
پرسش : آیا امام حسین(علیه السلام) با عمر سعد مذاکره ای داشت؟
پاسخ تفصیلی: چون عمرسعد با لشکر عظیمى به کربلا آمد و در برابر لشکر محدود امام(علیه السلام) ایستاد. فرستاده عمرسعد نزد امام(علیه السلام) آمد. سلام کرد و نامه ابن سعد را به امام تقدیم نمود و عرض کرد: مولاى من! چرا به دیار ما آمده اى؟
امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود:
«کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا أَنْ أَقْدِمَ، فَأَمّا إِذْ کَرِهُونِی فَأَنَا أَنْصَرِفُ عَنْهُمْ»!؛ (اهالى شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده اند، و اگر از آمدن من ناخشنودند باز خواهم گشت!).(1)
خوارزمى روایت کرده است: امام(علیه السلام) به فرستاده عمرسعد فرمود: «یا هذا بَلِّغْ صاحِبَکَ عَنِّی اِنِّی لَمْ اَرِدْ هذَا الْبَلَدَ، وَ لکِنْ کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا اَنْ آتیهُمْ فَیُبایَعُونِی وَ یَمْنَعُونِی وَ یَنْصُرُونِی وَ لا یَخْذُلُونِی فَاِنْ کَرِهُونِی اِنْصَرَفْتُ عَنْهُمْ مِنْ حَیْثُ جِئْتُ»؛ (از طرف من به امیرت بگو، من خود به این دیار نیامده ام، بلکه مردم این دیار مرا دعوت کردند تا به نزدشان بیایم و با من بیعت کنند و مرا از دشمنانم بازدارند و یاریم نمایند، پس اگر ناخشنودند از راهى که آمده ام باز مى گردم).(2)
وقتى فرستاده عمرسعد بازگشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، ابن سعد گفت: امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین(علیه السلام) برهاند. آنگاه این خواسته امام را به اطّلاع «ابن زیاد» رساند ولى او در پاسخ نوشت:
«از حسین بن على(علیه السلام) بخواه، تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند. اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت...!».
چون نامه ابن زیاد به دست ابن سعد رسید، گفت: «تصوّر من این است که عبیدالله بن زیاد، خواهان عافیت و صلح نیست».
عمرسعد، متن نامه عبیدالله بن زیاد را نزد امام حسین(علیه السلام) فرستاد.
امام(علیه السلام) فرمود:
«لا أُجیبُ اِبْنَ زِیادَ بِذلِکَ اَبَداً، فَهَلْ هُوَ إِلاَّ الْمَوْتَ، فَمَرْحَبَاً بِهِ»؛ (من هرگز به این نامه ابن زیاد پاسخ نخواهم داد. آیا بالاتر از مرگ سرانجامى خواهد بود؟! خوشا چنین مرگى!).(3)
همچنین در عصر تاسوعا، امام حسین(علیه السلام) قاصدى نزد عمرسعد روانه ساخت که مى خواهم شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشیم. چون شب فرا رسید ابن سعد با بیست نفر از یارانش و امام حسین(علیه السلام) نیز با بیست تن از یاران خود در محلّ موعود حضور یافتند.
امام(علیه السلام) به یاران خود دستور داد تا دور شوند تنها عبّاس برادرش و على اکبر فرزندش را نزد خود نگاه داشت. همین طور ابن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیّه دستور داد، دور شوند.
ابتدا امام(علیه السلام) آغاز سخن کرد و فرمود: «وَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد أَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی إِلَیْهِ مَعادُکَ؟ أَتُقاتِلُنِی وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ؟ ذَرْ هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ کُنْ مَعی، فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَکَ إِلَى اللّهِ تَعالى»؛ (واى بر تو، اى پسر سعد، آیا از خدایى که بازگشت تو به سوى اوست، هراس ندارى؟ آیا با من مى جنگى در حالى که مى دانى من پسر چه کسى هستم؟ این گروه را رها کن و با ما باش که این موجب نزدیکى تو به خداست).
ابن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم مى ترسم خانه ام را ویران کنند. امام(علیه السلام) فرمود: «أَنَا أَبْنیها لَکَ»؛ (من آن را براى تو مى سازم). ابن سعد گفت: من بیمناکم که اموالم مصادره گردد. امام فرمود:
«أَنَا أُخْلِفُ عَلَیْکَ خَیْراً مِنْها مِنْ مالِی بِالْحِجاز»؛ (من از مال خودم در حجاز، بهتر از آن را به تو مى دهم).
ابن سعد گفت: من از جان خانواده ام بیمناکم [مى ترسم ابن زیاد بر آنان خشم گیرد و همه را از دم شمشیر بگذراند].
امام حسین(علیه السلام) هنگامى که مشاهده کرد ابن سعد از تصمیم خود باز نمى گردد، سکوت کرد و پاسخى نداد و از وى رو برگرداند و در حالى که از جا بر مى خاست، فرمود: «مالَکَ، ذَبَحَکَ اللّهُ عَلى فِراشِکَ عاجِلا، وَ لا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِکَ، فَوَاللّهِ إِنِّی لاَرْجُوا أَلاّ تَأْکُلَ مِنْ بُرِّ الْعِراقِ إِلاّ یَسیراً»؛ (تو را چه مى شود! خداوند به زودى در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق، جز مقدار ناچیزى، نخورى).
ابن سعد گستاخانه به استهزا گفت: «وَ فِی الشَّعیرِ کِفایَةٌ عَنِ الْبُرِّ»؛ (جو عراق مرا کافى است!).(4)
امام(علیه السلام) در هر گام به اتمام حجّت مى پردازد تا هیچ کس فردا، ادّعاى بى اطّلاعى نکند، جالب این که فرمانده لشکر دشمن نیز تلویحاً حقّانیّت امام(علیه السلام) و ناحق بودن دشمن او را تصدیق مى کند، تنها عذرش ترس از بیرحمى و قساوت آنهاست و این اعتراف جالبى است!
از سوى دیگر تمام تلاش امام(علیه السلام) خاموش کردن آتش جنگ است و تمام تلاش دشمن افروختن این آتش است، غافل از این که این آتش سرانجام شعله مى کشد و تمام حکومت دودمان بنى امیّه را در کام خود فرو مى برد.(5)
پی نوشت:
(1). تاریخ طبرى، ج 4، ص 311؛ ارشاد مفید، ص 435 و بحارالانوار، ج 44، ص 383.
(2). مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 241.
(3). اخبار الطوال، ص 253.
(4). فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 164-166 و بحارالانوار، ج 44، ص 388-389.
(5). گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص 386.