۱۰/آبان/۹۴, ۱۸:۰۳
سلام
خدمت همه دوستان سلام عرض میکنم ،
یادش بخیر واقعا چقدر زود گذشت 5 سال ، بچه همه ماها بیداری الان 5سالشه ، مدیر جان براش میشه رفت ثبت احوال شناسنامه هم بگیریم.
بفرستیم پیش دبستانی
تو این تالار قبل از اینکه ثبت نام کنم رفت و امد داشتم و میتونم بگم که حداقل بیش از 4سال رو با این فرزند مجازی بودم.
هر روزش واسم خاطره هست از روزهایی که بحث بود تا روزهایی که فقط میومدیم و میرفتیم و خبری نبود ، بازار بحث در خواب بسر میبرد
یکی از خاطره های امسالمم این بود که ناظر نشدم نشدم و نشدم و یهو دوتا بخش شدم و نمیدونم چطور نظر همه دوستان که به من اعتماد کردن رو نگهدارم .
ولی خاطره اصلیم یه خاطره هست برای امسال نیست ، اما جالبه بگم براتون، یادش بخیر یکی از همکاران تالار یه موضوعی مطرح کردن ( اسمش رو نمیگم چون نیستن ) بعد به بنده خدا گفتم واقعا بعد از ین همه بحث کردن سر این موضوع بازم شما نظرت همینه ؟
بنده خدا میگفت نظرش درسته ( اگه یک کلمه بگم دوستان متوجه میشن و نمیگم ) هیچی با بنده خدا از تغریبا ساعت 8-9 شب بود شروع کردم به بحث کردن و تا نماز صبح طول کشید بازم گفتیم بریم نماز بخونیم و بیاییم و اومدیم تا اخرش گفت شما چرا میخوای بگی .... . ؟ یعنی اون لحظه بود که سرم رو بالا کردم و گفتم خدایا چه نعمتی به ما دادی که با کل دنیا نمیشه عوضش کرد ( حب علی و ال محمد )
این خاطره اصلا یادم نمیره که نمیره. اگه دوستان متوجه شدن حتما برای عاقبت بخیری ایشون دعا بفرمایین و برای محکم شدن اعتقادات بچه شیعه ها دعا .
دوستان زیاد نوشتم ، اونهایی هم که از من خاطره بد دارن بخاطر بحثام و خرفایی که زدم( البته چیز نگفتما برداشت بد نکنین)
این برادرشون رو ببخشن ( البته بگم من تو بحث کردن پدرمم باشه تعارف ندارم ) و دوستانی هم که ازشون چیزی یاد گرفتم بازم به این درس دادن به ما ادامه بدن .
این هم تقدیم به همه شما دوستان
خدمت همه دوستان سلام عرض میکنم ،
یادش بخیر واقعا چقدر زود گذشت 5 سال ، بچه همه ماها بیداری الان 5سالشه ، مدیر جان براش میشه رفت ثبت احوال شناسنامه هم بگیریم.
بفرستیم پیش دبستانی
تو این تالار قبل از اینکه ثبت نام کنم رفت و امد داشتم و میتونم بگم که حداقل بیش از 4سال رو با این فرزند مجازی بودم.
هر روزش واسم خاطره هست از روزهایی که بحث بود تا روزهایی که فقط میومدیم و میرفتیم و خبری نبود ، بازار بحث در خواب بسر میبرد

یکی از خاطره های امسالمم این بود که ناظر نشدم نشدم و نشدم و یهو دوتا بخش شدم و نمیدونم چطور نظر همه دوستان که به من اعتماد کردن رو نگهدارم .

ولی خاطره اصلیم یه خاطره هست برای امسال نیست ، اما جالبه بگم براتون، یادش بخیر یکی از همکاران تالار یه موضوعی مطرح کردن ( اسمش رو نمیگم چون نیستن ) بعد به بنده خدا گفتم واقعا بعد از ین همه بحث کردن سر این موضوع بازم شما نظرت همینه ؟
بنده خدا میگفت نظرش درسته ( اگه یک کلمه بگم دوستان متوجه میشن و نمیگم ) هیچی با بنده خدا از تغریبا ساعت 8-9 شب بود شروع کردم به بحث کردن و تا نماز صبح طول کشید بازم گفتیم بریم نماز بخونیم و بیاییم و اومدیم تا اخرش گفت شما چرا میخوای بگی .... . ؟ یعنی اون لحظه بود که سرم رو بالا کردم و گفتم خدایا چه نعمتی به ما دادی که با کل دنیا نمیشه عوضش کرد ( حب علی و ال محمد )
این خاطره اصلا یادم نمیره که نمیره. اگه دوستان متوجه شدن حتما برای عاقبت بخیری ایشون دعا بفرمایین و برای محکم شدن اعتقادات بچه شیعه ها دعا .
دوستان زیاد نوشتم ، اونهایی هم که از من خاطره بد دارن بخاطر بحثام و خرفایی که زدم( البته چیز نگفتما برداشت بد نکنین)
این برادرشون رو ببخشن ( البته بگم من تو بحث کردن پدرمم باشه تعارف ندارم ) و دوستانی هم که ازشون چیزی یاد گرفتم بازم به این درس دادن به ما ادامه بدن .این هم تقدیم به همه شما دوستان

نقل قول:هر شیعه ایی ز نور رخ حیدر است و بس
این دل همیشه بر در او نوکر است و بس
در درس عشق ، روز نخست و شروع درس
گفتم به این دلم که علی دلبر است و بس
حیدر امیر قلب و دل یاس مصطفی
زهرا برای شاه جهان همسر است و بس
هر شیعه زیر سایه ی لطف ابوتراب
این سایه زیر چادر این مادر است و بس
حب المتین که راه نجات دو عالم است
از تار و پود گوشه ی این معجر است و بس
بر سر دریه باب حسینش نوشته اند
حب علی فقط کلید این در است و بس
گر چه حسن ، حسین و ابالفضل بوده اند
اما انیس قلب پدر دختر است و بس
هر کس رسد به منزلت یوسف نبی
تازه غباری از قدم قنبر است و بس
فرمانده ی تمام قوای دو عالم است
سرلشگر سپاه خدا صفدر است و بس
هر کس که شد محب شما مرتضی علی
کارش همیشه با می و با ساغر است وبس
وصف علی و درک مقام ابو تراب
در انحصار خالق و پیغمبر است و بس
روح الله (مصطفی شالباف)
![[تصویر: dodgy.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/dodgy.png)


و رحمت شامل حالشان شد و منزلشان 
