۲۹/دی/۹۴, ۱۶:۰۹
(۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۳۱)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]بله مطالعه کردم اما نفهمیدم
میشه مختصر و روشن توضیح بدید؟
مشکل اینجاست که گیرندت رو روی یه موج دیگه میزاری واسه همینه نمیگیری وگرنه کلام واضح بود .
(۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۴۶)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]طبق سوال شما باید قصاص زن هم نصف مرد باشه نه که نباشه
پس به نظر شما حوزه معرفت شناسی و حقوق جدا از هم هستند؟
چرا حقوق انسان از حیوان بیشتر است؟چون ارزش انسان از حیوان بیشتر است
[align=START]
- علی:
[align=START]
اما نقصان ایمان آنان بازنشستگی ایشان از نماز و روزه در روزهای حیضشان می باشد ، و اما نقصان خردشان همانا گواهی دوزن که مانند گواهی یک مرد میباشد ، و اما نقصان بختشان در این است که میراثشان نصف میراث مردان است. بنابراین بکوشید که از زنان بد پرهیز کنید و از خوبان آنها بر حذر باشید ، و اگر شما را به کار نیکی فرا بخوانند از آنان اطاعت نکنید تا مبادا طمع ورزند ، و به کارهای زشت وادارتان سازند . (نهج البلاغه صفحه 454)
- علی :
زن عقربی است که همنشینی با او شیرین و دلچسب است .(نهج البلاغه صفحه 469)
- علی :
غیرت نشان دادن زن کفر است و غیرت نشان دادن من ایمان است .(نهج البلاغه صفحه 484)
- علی :
جهاد زن سازگاری با شوهر و اطاعت از اوست .(نهج البلاغه صفحه 489)
- علی:
بهترین خصلتهای زنان که تکبر و ترس و بخل است ، نکوهیده ترین خصلتهای مردان بشمار می رود .(نهج البلاغه صفحه 507)
- علی:
زن شر است ! و شرترین چیزی که در اوست ، این است که چاره ای جز بودن با او نیست ! (نهج البلاغه صفحه 508)
- علی:
تا میتوانید از معاشرت با زنان روی برتابید ، و کمتر به سوی آنان بشتابید . (نهج البلاغه صفحه 513 )
- علی:
هنگامی که زنان به سن بلوغ برسند برادران و عموهای آنان بیش از سایرین حق دارند درباره تزویج و همچنین حقوق اجتماعی دیگرشان اظهار نظر کنند .(نهج البلاغه صفحه 512)
دوستان من
میشه حکمت این احادیث را بیان کنید
البته بحث تبعیض حقوق زنان گسترده است
ضد اسلام ها معولا ارزش زن در اسلام را زیر سوال میبرند
من خودم هم باید برم تحقیق کنم اسلام روشنفکر چه دفاعی داره
اسلام روشنفکر احتمالا این احادیث را بر اساس زمان و مکان بداند و در زمان فعلی نسخ شده
لطفا شما هم برای پاسخی گویا کمکم کنید
میشه متن عربی این متون رو قرار بدید؟

تا جایی که ما میدونیم نهج البلاغه از چند بخش حمکت و نامه و خطبه تشکیل شده و البته مطالب منصوب هست و همه موارد هم جمع اوری نشده بلکه اونهایی که جنبه بلاغتی داشته گلچین شده .
حالا اینکه صفحه میارید باید تفکیک میکرد اون منبع معلوم الحال شما نه اینکه صرف اوردنش من چشم و گوش بسته بگم سمعاً و طاعةً. بعدشم خودت میگی بر اساس زمان و مکان پس قبلش تخقیق کن این عبارات برای کی و کجا و ... بوده بعد دنبال پاسخ روشنگرا باش

شما خودت میگی منظور ما روکتوجه نشدی چطور منظور ناقلین این عبارات رو بدون رجوع به نهج البلاغه متوجه شدی؟

بعدشم نگفتی پاسخ پرسشهایی که پیشتر بیان کردید و گرفتین یا نه؟

فقط در بارهاخرین عبارت که گفته :
(۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۴۶)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]هنگامی که زنان به سن بلوغ برسند برادران و عموهای آنان بیش از سایرین حق دارند درباره تزویج و همچنین حقوق اجتماعی دیگرشان اظهار نظر کنند .(نهج البلاغه صفحه 512)اینجا تکلیف پدر و جد چی میشه؟
تا جایی که میدونیم اینها ولی محسوب میشن و در نبودشون تکلیف مشخصه .عقل میپذیره این مطلب رو که خلاف و تناقض در فعل و قول باشه؟

بعدشم شما و اون ادم بیسوادی که این حرف رو منصوب مبکنه دقت کنه که تا زمانی ه ادرس درست ندی ادم جاهل هستی و به پاسخ هرگز نمیرسی.
اگه منظور نگارنده بی سواد این قسمت هست
این قسمت مربوط به کلمات غریب هست .)سرپرستى زنان
چون زنان بالغ شوند، خويشاوندان پدرى براى سرپرستى آنان سزاوارترند.
منظور از «نصّ» آخرين درجه هر چيز است، مانند «نصّ» در سير، که به معنى آخرين مرحله توانايى مرکب است، هنگامى که مىگوييم، «نصصت الرّجل عن الآمر» آنقدر سؤال از کسى بشود که آنچه مىداند بيان کند، بنا بر اين «نصّ الحقاق» بمعنى رسيدن به مرحله بلوغ است که پايان دوره کودکى است، اين جمله از فصيحترين کنايات و شگفت آورترين آنها است، منظور امام اين است، هنگامى که زنان باين مرحله برسند «عصبه»: مردان خويشاوند پدرى که محرم آنان هستند، مانند برادر، و عمو، به حمايت آنها سزاوارتر از مادرند، و هم چنين در انتخاب همسر براى آنها، و منظور از حقاق مخالفت و درگيرى مادر، با عصبه، در مورد اين زن است، به طورى که هر کدام به ديگرى مىگويد: من از تو احقّ هستم، گفته مىشود:
«حاققته حقاقا» بمعنى رشد عقلى است، يعنى به مرحلهاى برسد که حقوق و احکام در باره او اجرا شود، اما آن کس که نصّ الحقائق نقل کرده منظورش از حقايق، جمع «حقيقت» است. اين بود معنايى که «ابو عبيد قاسم بن سلام»«» براى اين جمله کرده است، اما نظر من اين است که منظور از «نصّ الحقاق» اين است که زن به مرحلهاى برسد که جائز باشد تزويج کند، و اختياردار حقوق خود شود، اين در حقيقت تشبيه به «حقاق» در شتر است چرا که «حقاق» جمع حقّه و «حق» است به معنى شترى که سه سالش تمام و آماده بهرهبردارى است. «حقائق» نيز جمع حقّه است، بنا بر اين هر دو تعبير به يک معنى باز مىگردد، هر چند معنى دوم به روش عرب شبيهتر است.
باید گفت این نویسنده بیسواد فرق نهج البلاغه با حاشیه و ... رو نمیدونه و سرشو مثل بوغ کرده تو برف و فکر میکنه کسی متوجه نمیشه/
در عبارت
تا میتوانید از معاشرت با زنان روی برتابید ، و کمتر به سوی آنان بشتابید . (نهج البلاغه صفحه 513 )
جناب باسواد وقتی به اصل عبارت مراجعه کنی متوجه میشی
البته این رو تو ترجمه میتونی بخونی نه تو خود عبارت امیر کلام
تا مىتوانيد از زنان دورى کنيد
(معنى اين سخن آن که از ياد زنان و توجّه دل به آنها در هنگام جنگ، اعراض کنيد، و از نزديکى با آنان امتناع ورزيد، چه اينکه اين کار بازوان حميّت را سست، و در تصميم شما خلل ايجاد مىنمايد، و از حرکت سريع، و کوشش در جنگ باز مىدارد، هر کس که از چيزى امتناع ورزد گفته مىشود «عذب عنه» و «عازب» و «عذوب» به معنى کسى است که از خوردن و آشاميدن امتناع مىورزد).
نقل قول:
(و في حديثه) و در حديث او واقع شده که: (انه شيع جيشا) به درستي که آن حضرت تشييع ميفرمود، يعني از پي ميرفت لشگري را (يغزيه) که به غزا ميفرستاد (فقال) و ميفرمود که (اعذبوا عن النساء) عذب سازيد و باز داريد نفس خود را از زنان (ما استطعتم) آنقدر که توانيد (و معناه) و معني اين کلام عاليشان آن است که: (اصدفوا عن ذکر النساء) اعراض نماييد و بازگرديد از ياد کردن زنان (في شغل القلب بهن) و از مشغول کردن دل به ايشان (و امتنعوا من المقاربه اليهن) و امتناع نماييد از نزديکي نمودن در منزلها به ايشان يعني احتراز کنيد از مجامعت (لان ذلک) زيرا که آن مقاربه (يفت في عضد الحميه) ريزهريزه ميکند بازوي غيرت. يعني خرد و مرد ميسازد بازوي مردي را (و يقدح في معاقد العزيمه) و خلل ميآورد در مواضع عقد عزيمت و قصد يعني سست ميگرداند عزيمت نمودن بر دفع اعداء و اهل خصومت را. (و يکسر عن العدو) و ميشکند صاحب خود را از دشمن (و يلفت عن الابعاد في الغزو) و روي ميگرداند از دور در رفتن در غزا کردن و سعي بليغ در آن باب به جاي آوردن (و کل من امتنع من شيء) و هر که امتناع نمود از چيزي (فقد اعذب عنه) پس بازداشت نفس خود را از آن (و العاذب و العذوب الممتنغ) و عاذب و عذوب کسي است که باز ايستاده است (من الاکل و الشرب) از آشاميدن و خوردن ...
اگه هرکدوم رو بخوای برات میگم ولی چند مورد رو اگه متوجه بشی میتونی درک کنی بقیه این موارد هم موضوعش چیه و با دیدن دو عبارت در دام تفکرات پوچ و مغالطه گری اونها نمیافتی ولی متاسفانه افتادی .
فقط یتونم بگم که جناب دوست حقیقت این متون رو میفهمن ولی متون مارو در لاادری بسر میبرن.
دوست حقیقت بجای اینکه اینقد از اونجا مطلب بیاری اینجا و از اینجا برداشتهای کژ خودت رو ببری اونجا تابیرونت کنن ( مثلا اخراج میشی ) بشین یکم مطالعه کن و حداقل قبلش یبار خودت بچرخ بین کلامت چقدر استواره /
اگه دنبال رد تقلید قران و ... نیسی بحث رو تموم شده در نظر بگیریم

) که در وصف کلام مولا اقرار و اعتراف میکنه که :دون كلام الخالق ، وفوق كلام المخلوقين ( شرح نهج البلاعه ص25 جلد 1 )گفتم بدونی که قبل از خودتم خیلیا اعتراف و اقرار کردن به این کلام
