تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فقه متعالی!!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
(۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۳۱)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]بله مطالعه کردم اما نفهمیدم

میشه مختصر و روشن توضیح بدید؟

مشکل اینجاست که گیرندت رو روی یه موج دیگه میزاری واسه همینه نمیگیری وگرنه کلام واضح بود .
(۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۴۶)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]طبق سوال شما باید قصاص زن هم نصف مرد باشه نه که نباشه

پس به نظر شما حوزه معرفت شناسی و حقوق جدا از هم هستند؟

چرا حقوق انسان از حیوان بیشتر است؟چون ارزش انسان از حیوان بیشتر است

[align=START]
- علی:
[align=START]


اما نقصان ایمان آنان بازنشستگی ایشان از نماز و روزه در روزهای حیضشان می باشد ، و اما نقصان خردشان همانا گواهی دوزن که مانند گواهی یک مرد میباشد ، و اما نقصان بختشان در این است که میراثشان نصف میراث مردان است. بنابراین بکوشید که از زنان بد پرهیز کنید و از خوبان آنها بر حذر باشید ، و اگر شما را به کار نیکی فرا بخوانند از آنان اطاعت نکنید تا مبادا طمع ورزند ، و به کارهای زشت وادارتان سازند . (نهج البلاغه صفحه 454)
- علی :
زن عقربی است که همنشینی با او شیرین و دلچسب است .(نهج البلاغه صفحه 469)
- علی :
غیرت نشان دادن زن کفر است و غیرت نشان دادن من ایمان است .(نهج البلاغه صفحه 484)
- علی :
جهاد زن سازگاری با شوهر و اطاعت از اوست .(نهج البلاغه صفحه 489)
- علی:
بهترین خصلتهای زنان که تکبر و ترس و بخل است ، نکوهیده ترین خصلتهای مردان بشمار می رود .(نهج البلاغه صفحه 507)
- علی:
زن شر است ! و شرترین چیزی که در اوست ، این است که چاره ای جز بودن با او نیست ! (نهج البلاغه صفحه 508)
- علی:
تا میتوانید از معاشرت با زنان روی برتابید ، و کمتر به سوی آنان بشتابید . (نهج البلاغه صفحه 513 )
- علی:
هنگامی که زنان به سن بلوغ برسند برادران و عموهای آنان بیش از سایرین حق دارند درباره تزویج و همچنین حقوق اجتماعی دیگرشان اظهار نظر کنند .(نهج البلاغه صفحه 512)



دوستان من
میشه حکمت این احادیث را بیان کنید
البته بحث تبعیض حقوق زنان گسترده است
ضد اسلام ها معولا ارزش زن در اسلام را زیر سوال میبرند

من خودم هم باید برم تحقیق کنم اسلام روشنفکر چه دفاعی داره
اسلام روشنفکر احتمالا این احادیث را بر اساس زمان و مکان بداند و در زمان فعلی نسخ شده
لطفا شما هم برای پاسخی گویا کمکم کنید

میشه متن عربی این متون رو قرار بدید؟Blush
تا جایی که ما میدونیم نهج البلاغه از چند بخش حمکت و نامه و خطبه تشکیل شده و البته مطالب منصوب هست و همه موارد هم جمع اوری نشده بلکه اونهایی که جنبه بلاغتی داشته گلچین شده .
حالا اینکه صفحه میارید باید تفکیک میکرد اون منبع معلوم الحال شما نه اینکه صرف اوردنش من چشم و گوش بسته بگم سمعاً و طاعةً. بعدشم خودت میگی بر اساس زمان و مکان پس قبلش تخقیق کن این عبارات برای کی و کجا و ... بوده بعد دنبال پاسخ روشنگرا باشWink


شما خودت میگی منظور ما روکتوجه نشدی چطور منظور ناقلین این عبارات رو بدون رجوع به نهج البلاغه متوجه شدی؟Smile
بعدشم نگفتی پاسخ پرسشهایی که پیشتر بیان کردید و گرفتین یا نه؟Dodgy
فقط در بارهاخرین عبارت که گفته :

(۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۴۶)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]هنگامی که زنان به سن بلوغ برسند برادران و عموهای آنان بیش از سایرین حق دارند درباره تزویج و همچنین حقوق اجتماعی دیگرشان اظهار نظر کنند .(نهج البلاغه صفحه 512)
اینجا تکلیف پدر و جد چی میشه؟ Blushتا جایی که میدونیم اینها ولی محسوب میشن و در نبودشون تکلیف مشخصه .
عقل میپذیره این مطلب رو که خلاف و تناقض در فعل و قول باشه؟Blush
بعدشم شما و اون ادم بیسوادی که این حرف رو منصوب مبکنه دقت کنه که تا زمانی ه ادرس درست ندی ادم جاهل هستی و به پاسخ هرگز نمیرسی.
اگه منظور نگارنده بی سواد این قسمت هست Sad این قسمت مربوط به کلمات غریب هست .)
سرپرستى زنان
چون زنان بالغ شوند، خويشاوندان پدرى براى سرپرستى آنان سزاوارترند.
منظور از «نصّ» آخرين درجه هر چيز است، مانند «نصّ» در سير، که به معنى آخرين مرحله توانايى مرکب است، هنگامى که مى‏گوييم، «نصصت الرّجل عن الآمر» آنقدر سؤال از کسى بشود که آنچه مى‏داند بيان کند، بنا بر اين «نصّ الحقاق» بمعنى رسيدن به مرحله بلوغ است که پايان دوره کودکى است، اين جمله از فصيح‏ترين کنايات و شگفت آورترين آنها است، منظور امام اين است، هنگامى که زنان باين مرحله برسند «عصبه»: مردان خويشاوند پدرى که محرم آنان هستند، مانند برادر، و عمو، به حمايت آنها سزاوارتر از مادرند، و هم چنين در انتخاب همسر براى آنها، و منظور از حقاق مخالفت و درگيرى مادر، با عصبه، در مورد اين زن است، به طورى که هر کدام به ديگرى مى‏گويد: من از تو احقّ هستم، گفته مى‏شود:


«حاققته حقاقا» بمعنى رشد عقلى است، يعنى به مرحله‏اى برسد که حقوق و احکام در باره او اجرا شود، اما آن کس که نصّ الحقائق نقل کرده منظورش از حقايق، جمع «حقيقت» است. اين بود معنايى که «ابو عبيد قاسم بن سلام»«» براى اين جمله کرده است، اما نظر من اين است که منظور از «نصّ الحقاق» اين است که زن به مرحله‏اى برسد که جائز باشد تزويج کند، و اختياردار حقوق خود شود، اين در حقيقت تشبيه به «حقاق» در شتر است چرا که «حقاق» جمع حقّه و «حق» است به معنى شترى که سه سالش تمام و آماده بهره‏بردارى است. «حقائق» نيز جمع حقّه است، بنا بر اين هر دو تعبير به يک معنى باز مى‏گردد، هر چند معنى دوم به روش عرب شبيه‏تر است.

باید گفت این نویسنده بیسواد فرق نهج البلاغه با حاشیه و ... رو نمیدونه و سرشو مثل بوغ کرده تو برف و فکر میکنه کسی متوجه نمیشه/
در عبارت
تا میتوانید از معاشرت با زنان روی برتابید ، و کمتر به سوی آنان بشتابید . (نهج البلاغه صفحه 513 )

جناب باسواد وقتی به اصل عبارت مراجعه کنی متوجه میشی Sad البته این رو تو ترجمه میتونی بخونی نه تو خود عبارت امیر کلامBlush
تا مى‏توانيد از زنان دورى کنيد
(معنى اين سخن آن که از ياد زنان و توجّه دل به آنها در هنگام جنگ، اعراض کنيد، و از نزديکى با آنان امتناع ورزيد، چه اينکه اين کار بازوان حميّت را سست، و در تصميم شما خلل ايجاد مى‏نمايد، و از حرکت سريع، و کوشش در جنگ باز مى‏دارد، هر کس که از چيزى امتناع ورزد گفته مى‏شود «عذب عنه» و «عازب» و «عذوب» به معنى کسى است که از خوردن و آشاميدن امتناع مى‏ورزد).
نقل قول:

(و في حديثه) و در حديث او واقع شده که: (انه شيع جيشا) به درستي که آن حضرت تشييع مي‏فرمود، يعني از پي مي‏رفت لشگري را (يغزيه) که به غزا مي‏فرستاد (فقال) و مي‏فرمود که (اعذبوا عن النساء) عذب سازيد و باز داريد نفس خود را از زنان (ما استطعتم) آنقدر که توانيد (و معناه) و معني اين کلام عاليشان آن است که: (اصدفوا عن ذکر النساء) اعراض نماييد و بازگرديد از ياد کردن زنان (في شغل القلب بهن) و از مشغول کردن دل به ايشان (و امتنعوا من المقاربه اليهن) و امتناع نماييد از نزديکي نمودن در منزل‏ها به ايشان يعني احتراز کنيد از مجامعت (لان ذلک) زيرا که آن مقاربه (يفت في عضد الحميه) ريزه‏ريزه مي‏کند بازوي غيرت. يعني خرد و مرد مي‏سازد بازوي مردي را (و يقدح في معاقد العزيمه) و خلل مي‏آورد در مواضع عقد عزيمت و قصد يعني سست مي‏گرداند عزيمت نمودن بر دفع اعداء و اهل خصومت را. (و يکسر عن العدو) و مي‏شکند صاحب خود را از دشمن (و يلفت عن الابعاد في الغزو) و روي مي‏گرداند از دور در رفتن در غزا کردن و سعي بليغ در آن باب به جاي آوردن (و کل من امتنع من شي‏ء) و هر که امتناع نمود از چيزي (فقد اعذب عنه) پس بازداشت نفس خود را از آن (و العاذب و العذوب الممتنغ) و عاذب و عذوب کسي است که باز ايستاده است (من الاکل و الشرب) از آشاميدن و خوردن ...

اگه هرکدوم رو بخوای برات میگم ولی چند مورد رو اگه متوجه بشی میتونی درک کنی بقیه این موارد هم موضوعش چیه و با دیدن دو عبارت در دام تفکرات پوچ و مغالطه گری اونها نمیافتی ولی متاسفانه افتادی .

فقط یتونم بگم که جناب دوست حقیقت این متون رو میفهمن ولی متون مارو در لاادری بسر میبرن.
دوست حقیقت بجای اینکه اینقد از اونجا مطلب بیاری اینجا و از اینجا برداشتهای کژ خودت رو ببری اونجا تابیرونت کنن ( مثلا اخراج میشی ) بشین یکم مطالعه کن و حداقل قبلش یبار خودت بچرخ بین کلامت چقدر استواره /
اگه دنبال رد تقلید قران و ... نیسی بحث رو تموم شده در نظر بگیریمBlush
آقای محمد صدرا

شما الان پاسخ چی رو دادید؟
در مقاله شما گفته شده که فقه تقلیدی است و باید اطاعت کنیم
قبل از اینکه این مطلب را به اشتراک بگذارم در اینترنت مقاله شما را خواندم
و چون قانع کننده نبود تصمیم گرفتم به اشتراک بگذارم


آقای مهدی سینا

شما هم که در مطلب بروز شده سوال من را تایید کردید
اگه میشه پاسخ منطقی بدید


اولین دفاعیه شما غیر قابل موجه بود
چون اصل انتقاد هم این است که چرا برای ازدواج دختر باید عموها و جد پدری تصمیم بگیرند
چرا خود دختر حق انتخاب نداشته باشد؟
چرا خانواده مادری حق اظهار نظر نداشته باشد؟


دفاعیه دوم شما زیبا بود
واقعا با تنگ نظری که ضد اسلام داره قسمت اول حدیث را ندیده
و فقط از زنان دوری کنید را دیده
در کتاب وسائل الشیعه حدیثی از امام صادق (علیه السلام) ذکر شده است: ابن ‏ابى العوجاء درباره این حکم شرعی به یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) اعتراض کرد. گفت: «چرا زن بیچاره که از مرد ضعیف‏تر است، باید یک سهم از ارث ببرد و مرد که تواناتر است، دو سهم ببرد؟»

یکی از اصحاب این سخن را براى امام صادق (علیه السلام) نقل کرد. امام در پاسخ فرمود: «إن المرأة لیس علیها جهاد ولا نفقة ولا معقلة ـ أی الدیة ـ وإنّما ذلك على الرجال، فلذلك جعل للمرأة سهماً واحداً وللرجل سهمین؛ براى این که جهاد و نفقه و پرداخت دیه بر عهده زن نیست و بر عهده مرد قرار داده شده است. از این رو برای زن یک سهم و برای مردم دو سهم قرار داده شده است.» (7) در روایت است که امام رضا (علیه السلام) نیز در پاسخ به پرسشی فرمود: «علّة إعطاء النساء نصف ما یعطى الرجال من المیراث، لأنّ المرأة إذا تزوّجت أخذت والرجل یعطی، فلذلك وفّر الله على الرجال، وعلّة أخرى فی إعطاء الذكر مثلی ما تعطى الأنثى، لأنّ الأنثى فی عیال الذكر إن احتاجت وعلیه أن یعولها وعلیه نفقتها، ولیس على المرأة أن تعول الرجل ولا تؤخذ بنفقته إن احتاج، فوفّر على الرجال ذلك؛ علت این که از میراث به زنان نصف سهم مردها داده می‌شود این است که زن چون ازدواج کند، می‌گیرد ولی مرد دهنده است. به همین جهت بر سهم مردها افزوده شده است؛ و علت دیگر این که سهم مرد دو برابر سهم زن است، این است که زن اگر احتیاج پیدا کند تحت کفالت مرد است و مرد مکلف است امور معاش او را تأمین کند و نفقه‌اش را بپردازد، اما زن نه مکلف است معاش مرد را تأمین کند و نه در صورتی که مرد محتاج شود، وظیفه دارد نفقه او را بپردازد.»(8) در روایت است که از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: «به چه دلیل سهم میراث مرد دو برابر زن شده است؟» حضرت فرمود: «لما جعل الله لها من الصداق؛ برای این که خداوند برای او مهریه قرار داده است.»(9).

http://www.yjc.ir/fa/news/5093307/%D8%A2...8%B3%D8%AA
آفرین چه زیبا
من جوابم را گرفتم دوست عزیز

پس این تفاوت دیه و ارث و ... بخاطر تبعیض در ارزش زن و مرد نیست
چون هزینه های زندگی آن زمان بدوش مرد بوده این تفاوت اتفاق افتاده
(۲۹/دی/۹۴ ۱۷:۴۱)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]آقای محمد صدرا

شما الان پاسخ چی رو دادید؟
در مقاله شما گفته شده که فقه تقلیدی است و باید اطاعت کنیم
قبل از اینکه این مطلب را به اشتراک بگذارم در اینترنت مقاله شما را خواندم
و چون قانع کننده نبود تصمیم گرفتم به اشتراک بگذارم


آقای مهدی سینا

شما هم که در مطلب بروز شده سوال من را تایید کردید
اگه میشه پاسخ منطقی بدید


اولین دفاعیه شما غیر قابل موجه بود
چون اصل انتقاد هم این است که چرا برای ازدواج دختر باید عموها و جد پدری تصمیم بگیرند
چرا خود دختر حق انتخاب نداشته باشد؟
چرا خانواده مادری حق اظهار نظر نداشته باشد؟


دفاعیه دوم شما زیبا بود
واقعا با تنگ نظری که ضد اسلام داره قسمت اول حدیث را ندیده
و فقط از زنان دوری کنید را دیده

سلام
ببین اصلا دقت نکردی که چی گفته و بعد میگی منطقی نیست . بخون تا متوجه بشی توضیح بدم چیری عوض نمیشه چون اصلا کلا رو گفتم و اگه بگم میشه حاشیه .
ولی اگه دوست داری این رو بخون
نقل قول:إِذَا بَلَغَ النِّسَاءُ نَصَّ الْحِقَاقِ فَالْعَصَبَةُ أَوْلَى. والنص: منتهى الاشياء ومبلغ أقصاها ‏كالنص في السير، لانه أقصى ما تقدر عليه الدابة، وتقول: نصصت الرجل عن الامر، إذا استقصيت مسألته عنه لتستخرج ما عنده فيه، ‏فنص الحقائق يريد به الادراك، لانه منتهى الصغر،.
والوقت الذي يخرج منه الصغير إلى حد الكبير، وهو من أفصح الكنايات عن هذا الامر وأغربها.
‏يقول: فاذا بلغ النساء ذلك فالعَصَبَةُ أولى بالمرأة من أمها، إذا كانوا مَحْرَماً، مثل الاخوة والاعمام،بتزويجها إن أَرادوا ذلك.
‏والحِقاق: مُحاقّةُ الام للعصبةِ في المرأة، وهو الجدال والخصومة، وقول كلّ واحد منهما للاخر: أنا أحق منك بهذا، ويقال منه: ‏حاققته حقاقاً، مثل جادلته جدالاً.
وقد قيل: إن نصّ الحقاق بلوغ العقل، وهو الادراك، لانه(عليه السلام) إنما أراد منتهى الامر ‏الذي تجب فيه الحقوق والاحكام، ومَن رواه: «نص الحقائق» فإنماأراد جَمْعَ حَقيقة.
هذا معنى ما ذكره أبو عُبيد القاسم بن سلام.
والذي عندي: ‏أن المراد بنص الحِقاق ها هنا بلوغ المرأة إلى الحد الذي يجوز فيه تزويجها وتصرّفها في حقوقها، تشبيهاً بالِحقاق من الابل، وهي جمع حِقّة وحِقّ، ‏وهو الذي استكمل ثلاث سنين ودخل في الرابعة، وعند ذلك يبلغ إلى الحد الذي يُتمكّن فيه من ركوب ظهره، وَنَصِّهِ في السير، ‏والحقائقُ أيضاً: جمع حِقّة.
فالروايتان جميعاً ترجعان إلى معنىً واحد، وهذا أشبه بطريقة العرب من المعنى المذكور أولاً.
خوندی؟
حالا شرحش رو بخون
( شرح ابن میثم )
نقل قول:المعنىو النص: منتهى الأشياء و مبلغ أقصاها كالنص فى السير لأنه أقصى ما تقدر عليه الدابة. و تقول: نصصت الرجل عن الأمر، إذا استقصيت مسألته عنه لتستخرج ما عنده فيه. فنص
الحقاق يريد به الادراك لأنه منتهى الصغر و الوقت الذى يخرج منه الصغير إلى حد الكبير، و هو من أفصح الكنايات عن هذا الأمر و أغربها. يقول، فاذا بلغ النساء ذلك فالعصبة أولى
بالمرأة من أمها إذا كانوا محرما مثل الأخوة و الأعمام، و بتزويجها إن أرادوا ذلك و الحقاق محاقة الأم للعصبة فى المرأة و هو الجدال و الخصومة و قول كل واحد منهما للآخر »أنا أحق
منك بهذا« يقال منه: حاققته حقاقا، مثل جادلته‏شرح‏ نهج‏ البلاغة (ابن ‏ميثم)، ج 5 ، صفحه 373جدالا. و قد قيل: إن »نص الحقاق« بلوغ العقل، و هو الادراك، لأنه عليه السّلام إنما أراد منتهى الأمر الذى تجب فيه الحقوق و الأحكام، و من رواه »نص الحقائق« فانما أراد جمع حقيقة.هذا معنى ما ذكره أبو عبيد ]القاسم بن سلام‏[ و الذى عندى أن المراد بنص الحقاق ههنا بلوغ المرأة إلى الحد الذى يجوز فيه تزويجها و تصرفها فى حقوقها، تشبيها بالحقاق من الابل، و هى
جمع حقة و حق، و هو الذى استكمل ثلاث سنين و دخل فى الرابعة، و عند ذلك يبلغ إلى الحد الذى يتمكن فيه من ركوب ظهره، و نصه فى السير، و الحقائق أيضا: جمع حقة. فالروايتان
جميعا ترجعان إلى معنى واحد، و هذا أشبه بطريقة العرب من المعنى المذكور و أقول: الّذي ذكره السيّد أنسب إلى كلام العرب كما قال. غير أنّ نصّ الحقاق استعارة لا تشبيه و إن كانت
الاستعارة تعتمد التشبيه. و العصبة: بنو الرجل و قرابته لأبيه سمّوا بذلك لأنّهم عصبوا به و علّقوا عليه. و قيل: يحتمل أن يراد بالنصّ الارتفاع. يقال: نصّت الضبّة رأسها: إذا رفعته، و
منه منصّة العروس لارتفاعها عليها. و تكون قد استعار لفظ الحقاق لأثداء الصغيرة إذ انهدت و ارتفعت لشبهها بالحقة صورة: أى إذا بلغن حدّ ارتفاع أثدائهنّ كانت العصبة أولى بهنّ من
الامّ لأنّه وقت إدراكهنّ و علامة صلاحيّتهنّ للتزويج.
اینم شرح ابن ابی الحدید
نقل قول:قال ويروى نص الحقائق- والنص منتهى الأشياء ومبلغ أقصاها- كالنص في السير لأنه أقصى ما تقدر عليه الدابة- ويقال نصصت الرجل عن الأمر- إذا استقصيت مسألته لتستخرج ما عنده فيه- ونص الحقاق يريد به الإدراك لأنه منتهى الصغر- والوقت الذي يخرج منه الصغير إلى حد الكبر- وهو من أفصح الكنايات عن هذا الأمر وأغربها- يقول فإذا بلغ النساء ذلك- فالعصبة أولى بالمرأة من أمها- إذا كانوا محرما مثل الإخوة والأعمام- وبتزويجها إن أرادوا ذلك- . والحقاق محاقة الأم للعصبة في المرأة- وهو الجدال والخصومة- وقول كل واحد منهما للآخر أنا أحق منك بهذا- يقال منه حاققته حقاقا مثل جادلته جدالا- قال وقد قيل إن نص الحقاق بلوغ العقل وهو الإدراك- لأنه (علیه السلام) إنما أراد منتهى الأمر- الذي تجب به الحقوق والأحكام- . قال ومن رواه نص الحقائق- فإنما أراد جمع حقيقة- هذا معنى ما ذكره أبو عبيد القاسم بن سلام- . قال والذي عندي أن المراد بنص الحقاق هاهنا- بلوغ المرأة إلى الحد الذي يجوز فيه تزويجها- وتصرفها في حقوقها- تشبيها بالحقاق من الإبل وهي جمع حقة وحق- وهو الذي استكمل ثلاث سنين ودخل في الرابعة- وعند ذلك يبلغ إلى الحد الذي يمكن فيه- من ركوب ظهره ونصه في سيره- والحقائق أيضا جمع حقة-شرح‏ نهج‏ البلاغة (ابن أبي‏ الحديد)، ج 19، صفحه‏ 109فالروايتان جميعا ترجعان إلى مسمى واحد- وهذا أشبه بطريقة العرب من المعنى المذكور أولاأما ما ذكره أبو عبيد فإنه لا يشفي الغليل- لأنه فسر معنى النص ولم يفسر معنى نص الحقائق- بل قال هو عبارة عن الإدراك لأنه منتهى الصغر- والوقت الذي يخرج منه الصغير إلى حد الكبر- ولم يبين من أي وجه يدل لفظ نص الحقاق على ذلك- ولا اشتقاق الحقاق وأصله- ليظهر من ذلك مطابقة اللفظ للمعنى الذي أشير إليه- . فأما قوله الحقاق هاهنا مصدر حاقه يحاقه- فلقائل أن يقول إن كان هذا هو مقصوده (علیه السلام)- فقبل الإدراك يكون الحقاق أيضا- لأن كل واحدة من القرابات تقول للأخرى- أنا أحق بها منك- فلا معنى لتخصيص ذلك بحال البلوغ- إلا أن يزعم زاعم أن الأم قبل البلوغ لها الحضانة- فلا ينازعها قبل البلوغ في البنت أحد- ولكن في ذلك خلاف كثير بين الفقهاء- . وأما التفسير الثاني وهو أن المراد بنص الحقاق- منتهى الأمر الذي تجب به الحقوق- فإن أهل اللغة لم ينقلوا عن العرب- أنها استعملت الحقاق في الحقوق- ولا يعرف هذا في كلامهم- . فأما قوله ومن رواه نص الحقائق- فإنما أراد جمع حقيقة فلقائل أن يقول- وما معنى الحقائق إذا كانت جمع حقيقة هاهنا- وما معنى إضافة نص إلى الحقائق جمع حقيقة- فإن أبا عبيدة لم يفسر ذلك مع شدة الحاجة إلى تفسيره- . وأما تفسير الرضي رحمه الله- فهو أشبه من تفسير أبي عبيدة- إلا أنه قال في آخره‏شرح‏ نهج‏ البلاغة (ابن أبي‏ الحديد)، ج 19، صفحه‏ 110و الحقائق أيضا جمع حقة- فالروايتان ترجعان إلى معنى واحد- وليس الأمر على ما ذكر من أن الحقائق جمع حقة- ولكن الحقائق جمع حقاق والحقاق جمع حق- وهو ما كان من الإبل ابن ثلاث سنين- وقد دخل في الرابعة فاستحق أن يحمل عليه وينتفع به- فالحقائق إذن جمع الجمع لحق لا لحقة- ومثل إفال وأفائل- قال ويمكن أن يقال الحقاق هاهنا الخصومة- يقال ما له فيه حق ولا حقاق أي ولا خصومة- ويقال لمن ينازع في صغار الأشياء إنه لبرق الحقاق- أي خصومته في الدني‏ء من الأمر- فيكون المعنى إذا بلغت المرأة- الحد الذي يستطيع الإنسان فيه الخصومة والجدال- فعصبتها أولى بها من أمها- والحد الذي تكمل فيه المرأة والغلام- للخصومة والحكومة والجدال والمناظرة هو سن البلوغ
همونطور که دفاع دوم رو دیدی برو یکم کتاب بخون تا متوجه بشی .
پس در کنار خوندن برو ببین چرا گفته عمو . ... . بعدشم
(۲۹/دی/۹۴ ۱۷:۴۱)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]واقعا با تنگ نظری که ضد اسلام داره قسمت اول حدیث را ندیده
نصف کلام رو میبینی و بقیه رو نمیبینی.
دقت کن تا شامل حال کلام خودت نشی.Wink
اما یک مسئله دیگر باقی میماند

یک سری حدیث و آیه وجود داره که شاید مستقیما ارزش زن را زیر سوال ببره
که ضد اسلام هم به همان ها استناد میکنه

در تاپیک مجزا این آیات و احادیث را جمع آوری میکنم

واقعا کلام معصومین خیلی با کلام بشر فرق میکنه
هم عقل میپذیره هم به دل میشینه

در این تاپیک من جوابم را گرفتم

از دوستان تشکر میکنم
نمیدونم قبلاً اینو نوشتم یا نه

امثال شما چون مریضید مخاطب من نیستید

ولی یه پسر دختر جوون که میخونه برای من ارزش داره

اتفاقا امثال شمایید که باید مواخذه بشید

مگه دکان و فروشگاه ه که چرتکه میندازید؟

اندازه جزا مربوط میشه به مجرم نه اون هزینه ای که روی دست جامعه گذاشته

اگر یکی صد نفر رو بکشه بازم نهایتا یبار اعدام میشه

خدا میگه بیا اینجا یه کار خصوصی باهات دارم!!

پس وقتی زن رو با کالا میسنجی باید سرزنش بشی

شماها که به اندازه حیوان برای زن ارزش قائلید حرف از کرامت زن نزنید
جواب ها را بزرگواران دادند هر چند احساس می کنم آقای دوست حقیقیت در حال امتحان گرفتن از کاربران می باشد و جای سوال دارد چرا ایشون مثل سایر کابران به سرچشمه ها رجوع نمی کنند مثلا خود نهج البلاغه را نمی خوانند چرا از متخصصان فقه سوال نمی کنند و در حالی که دائما اشتغال دارند با مبازه علیه ضد اسلامیان . حالا یک مزاحی هم بکنم ایشون مثل ملت مظلوم فلسطین هستند از دو زاویه این مثال رو میشه تعمیم


اول اینکه ذهن ایشون اشغال شده
دوم اینکه برای مبارزه با دشمن تا دندان مسلح دست به سنگ میبرند (خب به متخصص چرا رجوع نمی کنی چرا خودت رو به قوی ترین فلسفه و ایدئولوژی مجهز نمی کنی اینجا ما حکم همان سنگ را داریم در مقابل اساتید و علما و آنهایی که شما دائما در حال جنگ هستید حکم همان صهیونست ها رو دارن. واقعا دوستان ثابت کردند بخیل نیستند و همیشه پاسخگو بودند از این به بعد هم خواهند بود اما رفتار شما در عقل این احقر نمی گنجد)

بگذریم فرصت را مغتنم دیدم و گفتم یادی بشود از یک بحث خوب . هرزگاهی دوری در اصول عقاید می زنم و چیز های جالبی به چشمم می خوره
ناقص العقل بودن زنان (ایراد به امیرالمونین)
(۲۹/دی/۹۴ ۱۸:۰۰)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]اما یک مسئله دیگر باقی میماند

یک سری حدیث و آیه وجود داره که شاید مستقیما ارزش زن را زیر سوال ببره
که ضد اسلام هم به همان ها استناد میکنه

در تاپیک مجزا این آیات و احادیث را جمع آوری میکنم

واقعا کلام معصومین خیلی با کلام بشر فرق میکنه
هم عقل میپذیره هم به دل میشینه

در این تاپیک من جوابم را گرفتم

از دوستان تشکر میکنم

این متن چند نکته داره برای همین نقل قول کردم:
  • یک مبحث دیگه از جناب دوست حقیقت استفاده میکنم.
  • این که کلام معصوم رو میگی با کلام بشر فرق داره رو بدون یه حدی داره نه اینکه نامتناهی باشه
بقول ابن ابی الحدید معتزلی ( برخی میگن معتزلیه شیعه Big Grin) که در وصف کلام مولا اقرار و اعتراف میکنه که :دون كلام الخالق ، وفوق كلام المخلوقين ( شرح نهج البلاعه ص25 جلد 1 )گفتم بدونی که قبل از خودتم خیلیا اعتراف و اقرار کردن به این کلامWinkالبته عقلی که باید بپذیره کمه .
  • خدارو شکر اینجا به پاسخ این سوال رسیدین.
چطور رسیدی؟ به متن مراجعه کردی متوجه شدی؟ اگه اینطوریه که باید همیشه همین کار بکنی وگرنه مثل همیشه اشتباه میری و سخت به نتیجه میرسی. .اما با اینحال براتون سوال میشه . من ببین کی گفتم .

آقای عبدالرحمن
آخه تو چرا اینقدر افراطی هستی؟دلیلش چیه؟SmileSmile

آقای مهدی سینا
ConfusedConfused

آقای حسین

به نظر من کار من سختر است تا شما

ببینید یک فرد برای یافتن حقیقت به سازمان فی*ل*ترینگ مراجعه نمیکند بلکه به فضاهای آزاد مراجعه میکند

این تالار هم خوبه اما فضای آزاد ایده آل را ندارد
فیسبوک دارای فضای آزاد ایده آل است
پس فرد محقق به در اولویت اول به فیسبوک مراجعه میکند نه این تالار
ضد اسلام هم در اولویت اول به فیسبوک مراجعه میکنه نه این تالار

پس خط مقدم جنگ اونجاست
و من هم در خط مقدم هستم اما شما نیستیدHuh



بعضی وقتها اینقدر نقد های سنگینی را مطرح میکنند که من با خودم میگم: اینو دیگه چیکار کنم؟؟

در کل انتقادات گسترده و سنگینی مطرح میشه
در درجه اول من به سایت های اسلامی رجوع میکنم
اگر قانع کننده نبود در این تالار بیان میکنم

خیلی خوب میشد یک شبه فقیه که به تاریخ اسلام هم مسلط هست مانند شما یا آقای مهدی سینا
در کنار ما باشه اما نیست

البته اهل سنت خیلی خوب داره کار میکنه گروه 25 هزار نفری رد شبهات ملحدین واقعا علمی و شایسته داره از اسلام دفاع میکنه و به نقد آتئیست و آگنوستیک میپردازه

اما شیعیان حضور قوی و منسجمی ندارن
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع