تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ارشاد به ضرب و زور کتک!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
بعضی ها بهتره که در توهمات فانتزی خودشون بمونن. بعضی اینقدر توهم حق بودن بهشون دست داده که کاملا رفتن توی جبهه ی شیطان و قابیلAngel باید بهشون گفت دیدار ما به قیامت
ببن دوست عزیز؛ حتماً مطلب زیر را با دقت بخوانید تا ببینید، بعضی از این دختر ها نه تنها معصوم هستند، بلکه فرشته هم هستند:
اسفند 1364 – تهران: بیمارستان آیت الله طالقانی
بعد از مجروحیت در عملیات والفجر 8
یکی از پرستارهای بخش، با بقیه خیلی فرق داشت. حدودا 17 سال سن داشت و آن‌طور که خودش می‌گفت، از خانواده‌ای پول‌دار و بالاشهری بود. همواره آرایش غلیظی می‌کرد، با ناخن‌های بلند لاک‌زده می‌آمد و ما را پانسمان می‌کرد. باوجودی که از نظر من و امثال من، بدحجاب و ناجور بود، ولی برای مجروح‌ها و جانبازها احترام بسیاری قائل بود و از جان و دل برای‌شان کار می‌کرد. با وجود مدبالا بودنش، برای هم‌اتاقی شیرازی من لگن می‌آورد و پس از دست شویی، بدن او را می‌شست و تر و خشک می‌کرد.
یکی از روزها، در اتاق مجروحین فک و دندان بودم که ناهار آوردند. گفتم غذای من را هم همین جا بدهند، ولی آن خانم پرستار مخالفت کرد و گفت: تو بهتره بری اتاق خودت غذا بخوری ... این‌جا برات خوب نیست.
با این حرف او، حساسیتم بیش تر شد و خواستم آن‌جا غذا بخورم، ولی او شدیدا مخالفت کرد. دست آخر فقط اجازه داد فقط برای چند دقیقه موقع غذا خوردن آنها، در اتاق‌شان باشم ولی غذایم را در اتاق خودم بخورم.
واویلایی بود. پرستار راست می‌گفت. بدجوری چندشم شد. آن‌قدر هورت می‌کشیدند و شلپ و شولوپ می‌کردند که تحملش برای من سخت بود؛ ولی همان خانم پرستار بالاشهری، با عشق و علاقه‌ی بسیار، به بعضی از آنها که دست‌شان هم مجروح بود، غذا می‌داد و غذا را که غالبا سوپ بود، داخل دهان‌شان می‌ریخت.
یکی از روزها، محسن - از بچه‌های تند و مقدس‌مآب محل‌مان - همراه بقیه به ملاقات من آمده بود. همان زمان آن پرستار خوش‌تیپ! هم داشت دست من را پانسمان می‌کرد. خیلی مؤدب و با احترام، خطاب به محسن که آن طرف تخت و کنار کمد بود، گفت: می‌بخشید برادر ... لطفا اون قیچی رو به من بدین ...
محسن که می‌خواست به چهره‌ی آرایش کرده و بدحجاب او نگاه نکند، رویش را کرد آن طرف و قیچی را پرت کرد طرف پرستار. هم پرستار و هم بچه‌ها، از این کار محسن ناراحت شدند. دستم را که پانسمان کرد، با قیافه‌ای سرخ از عصبانیت، اتاق را ترک کرد و رفت. وقتی به محسن گفتم که چرا این‌جوری برخورد کردی؟ او که با احترام با تو حرف زد، گفت:
- اون غلط کرد ... مگه قیافه‌شو نمی‌بینی؟ فکر می‌کنه اومده عروسی باباش ... اصلا انگار نه انگار این‌جا اتاق مجروحین و جانبازاست ... اینا رفتن داغون شدن که این آشغال این‌جوری خودش رو آرایش کنه؟

هر چه گفتم که این راهش نیست،نپذیرفت و بدتر پشت سر او اهانت میکرد و القاب زشت نثارش کرد.حرکت محسن آن‌قدر بد بود که یکی دو روز از آن پرستار خبری نشد وشخص دیگری جای او برای پانسمان آمد.رفتم دم بخش پرستاری که رویش را کرد آن طرف.هر‌طوری بود،از او عذرخواهی کردم که با ناراحتی و بغض گفت:من روزی چندبار با پدرم دعوا دارم که بهم میگه آخه دختر،تو مگه دیونه‌ای که با این سن و سال و این تیپت،میری مجروحینی رو که کلی ازخودت بزرگ‌ترن،تروخشک می‌کنی و زیرشون لگن می‌ذاری و می‌شوری‌شون؟بخش‌های دیگه التماسم میکنند که من برم اون‌جاها،ولی من گفتم که فقط و فقط میخوام در این‌جا خدمت کنم.من اینجا و این موقعیت ارزشمند رو با هیچ جا عوض نمیکنم.من افتخار میکنم که جانباز رو تمیز کنم. برای من اینا پا‌کترین آدمای روی زمین هستند. اونوقت رفیق شما با من اونجوری برخورد میکنه.مگه من بهش بی احترامی کردم یا حرف بدی زدم؟
هر‌طوری بود عذرخواهی کردم و گذشت.شب جمعه‌ی همان هفته، داشتم توی راهرو قدم میزدم که صدای نجوای دعای کمیل شیخ حسین انصاریان و بدنبال آن گریه بگوشم خورد.کنجکاو شدم که صدا از کجاست.ردش را که گرفتم،دیدم از اتاق پرستاری است.همان پرستار خوش‌تیپ و یکی دیگر مثل خودش،کنار رادیو نشسته بودند،دعای کمیل گوش میدادند و زارزار گریه میکردند.
یکی از روزهای نزدیک عید نوروز،جوانی که نصف چهره‌اش سوخته بود و صورت خودش هم چون بچه‌ی آبادان بود،سیاه بود و تیره، به بخش ما آمد.خیلی با آن پرستار جور بود و با احترام و خودمانی حرف میزد.وقتی او داشت دست من را پانسمان می‌کرد، جوان هم کنار تختم بود. برایم جالب بود که بفهمم او کیست و با آن دختر چه نسبتی دارد.به دختر گفتم:این یارو سیاه‌سوخته فامیل‌تونه؟
که جا خورد،ولی چون می‌دانست شوخی می‌کنم، خندید و گفت: نه‌خیر. ولی خیلی بهم نزدیکه.
تعجب کردم. پرسیدم کیه؟ که گفت:این نامزدمه.
جاخوردم.نامزد؟آن هم با آن قیافه‌ی داغان؟که خود پرستار تعریف کرد:اون توی جنگ زخمی شده و صورتش بر اثر موج انفجار سوخته.بچه‌ی آبادانه، ولی این‌جا بستری بود.این‌جا کسی رو نداشت.به همین خاطر من خیلی بهش می‌رسیدم. راستش یه جورایی ازش خوشم اومد.پدرم خیلی مخالف بود. اونم می‌گفت که این با این قیافه‌ی سیاه خودش اونم با سوختگی روی صورتش،آخه چی داره که تو عاشقش شدی؟هر جوری بود راضی‌شون کردم و حالا نامزدیم!
بله چنین افرادی هستند

1- کارای خوبشون ناقض پوشش غلطشون نیست

2- همین افراد هم کاملاً مشخصن به نسبت بقیه

لطفاً قرآن سر نیزه نبرید که حق مشخصه
خوب حرف جناب حبیب ابن حبیب درسته. خدا می دونه با یه اخلاق خوب که متاسفانه این عصر و زمونه مثل کبریت احمر نایاب شده میشه خیلی موثر بود. بله ممکنه احیانا موارد خیلی خاصی پیش بیاد که مجبور بشن قهری برخورد کنن ولی اینها استثنا هستن. اخلاق خوب خیلی اثر داره اما حیف....

یه چیزی هم هست رهبری هم جایی فرمودن جز به اینکه همه ما با تذکری نرم و کوتاه به این واجب فراموش شده نپردازیم کاری پیش نمیره. فرمودن خودتون رو مسلح کنین به استدلال که اگه لازم شد بحث کنین...

رهبر معظم انقلاب به نظر می رسد در جریان سفر به خراسان شمالی نگاه راهبردی نظام در باره مقوله زنان بدحجاب را که مبتنی بر جذب حداکثری است بیان فرموده اند:

1-آقایان! با مردم مدارا کنید:

یکی از آفات مهم تبلیغ دین خدا و فراخواندن مردم به واجبات و ترک محرمات ، برخورد تند، خشن و غیر ظریف است.

نهادهای فرهنگی، مبلغان، آمان به معروف و افراد و نهاد هایی از این دست باید بپذیرند که

در عصر جهانی شدن که افراد با یک کلیک در معرض سبکهای زندگی مختلف و آرایشها و پوششهای غیر متعارف قرار می گیرند، امکان لغزش افراد بسیار بیشتر از گذشته است. اما این لغزشها معنای مجوزی برای برخورد خشن و طرد این گونه افراد نیست.

فطرت انسانی در عموم مردم همواره دربرابر استدلال و منطق خاضع است. لذا به جای برخوردهای تند و افراطی می بایست با سلاح منطق و گفتگو به میدان رفت. البته گفتگویی که فقط تک گویی نیست و طرف مقابل را به خاطر صرف ظاهر زننده اش نفی نمی کند. در این گفتگو، برهانها می بایست عقلایی و با زبانی لین بیان شود که فطرت را بیدار سازد. لذا در همین راستاست که مقام معظم رهبری می فرمایند:

"خودتان را مجهز كنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال كنید، بعد به این كانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، كه ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا كنید. ممكن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد!"

2- آقایان! به خاطر بدحجابی یک نفر را طرد نکنید:

در جامعه امروز با افزایش نسل جوان از یک سو و از سوی دیگر فراهم نبودن زمینه ازدواج، بحرانهای اقتصادی و رواج مدها و سبکهای زندگی غربی و عدم فعالیت موثر نهادهای فرهنگساز در ایجاد مدل مطلوب، عامه پسند و اقتصادی پوشش و لباس زمینه برای بدحجابی طیف زیادی از بانوان فراهم گردد.

اما باید توجه داشت که بسیاری از این بانوان دارای عرق ملی و میهنی بالایی بوده و بسیاری از شعائر دینی را رعایت می کنند.

ایام محرم و عاشورا یکی از مهمترین جلوه های عشق مردم با هرپوششی به اهل بیت(علیه السلام) است.

البته درصد بسیار کمی هم در میان این بانوان افرادی هستند که آگاهانه و به قصد ایجاد فتنه و آلودگی به شکل افراطی ناهنجاریهای رفتاری و پوششی از خود نشان می دهند. البته برخورد قانونی با این جریانات لازم است، اما برخورد می بایست هوشمندانه و متناسب باشد.

متاسفانه بسیاری از برخوردهای خشن، خودسرانه و غیر متناسب نه تنها تاثیر مثبتی نداشته است بلکه زمینه نارضایتی، دلزدگی و آسیبهای اجتماعی بیشتر را فراهم کرده است. لذا یکی از سیاستهای راهبردی نظام می بایست عدم طرد این گونه بانوان به علت پوشش خود باشد. لذا رهبر فرزانه انقلاب در سخنان خود در دیدار با طلاب و روحانیون استان خراسان شمالی تصریح کردند:

"بعضى از همین‌هائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد می ریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند.
«گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟»"


3-امر به معروف و نهی از منکر ادامه پیدا کند اما...

مدتی است عده ای بر این طبل می کوبند که در زمینه حجاب فقط باید کار زیربنایی فرهنگی کرد و یا این که انتقاد به نحوه پوشش بانوان توهین به ملت ایران است. به نظر می رسد، رهبر معظم انقلاب اسلامی خط کشی واضح و آشکاری با این جریان در سیاستگذاری کلان کشور انجام داده اند. اصل قرآنی امر به معروف و نهی از منکر از مسلمات دینی و واجبات مهمی است که می بایست توسط مسلمین اقامه شود و امکان تعطیل آن نیست.

اما بزرگترین آسیب فعلی جریان امر به معروف نهی از منکر در کشور شیوه های نادرستی است که گهگاه اعمال می شود.
همانطور که اشاره شد رهبر انقلاب مهمترین نکته را در مواجهه با مردم مدارا در برخورد و استدلال در گفتار می دانند. اگرچه قطعا برای مبارزه با اقلیت فاسد و به مفسده انداز می بایست با شدت عمل وارد میدان شد و این برخورد جزو وظایف نیروهای انتظامی کشور است اما به نظر می رسد برخوردهای خشن و بازداشت به جای ارشاد تاثیر نامطلوبی بر روی برخی گذارده است. همینجاست که رهبر معظم انقلاب اسلامی مهم ترین رکن در نهی از منکر را مرحله اول، زبان و تذکر نرم، منطقی، مهربانانه می دانند و می فرمایند:

" ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید."
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥

ســــــلام عـــ♥ـــزیز[تصویر: Sheklak_1_.png]
(۲۱/اسفند/۹۴ ۱:۳۹)آقـــ♥ـــای حبیب ابن حبیب نوشته است: [ -> ]بحث مفصل است ولی یک بار دیگر سر حوصله "مقاله بنده" را بخوانید و ببینید "درخواست اصلی بنده" جز امر به معروف و نهی از منکری که اسلام می فرماید و نه آنچه سلیقه شخصی ما تعیین می کند! چیست؟!
وقتی ارسالهای شما را خواندم، متوجه نیـت خیر شما شدم اما این قسمت کمی مبهم است[تصویر: Sheklake_Riz_6_.png]

این مقاله متعلق به آقای "حمیـد داودآبادی" (رزمنـده ی جانباز، محقق و نویسنده دفاع مقدس)

[تصویر: Hamid_Davod_abadi.jpg]

است که در تاریـخ 20 خرداد 1391 در مجله ی "پنجره" منتشر شده است. ماجرای (واقعی) آن

خانم پرستـار نیـز یکـی از 28 ماجـرای واقعـی و عبـرت آموز از کتاب "نامزد خوشگل من" به قلم

همیـن محقـق و نویسنده ی جانباز دفاع مقدس می باشد. حال اگر شما واقعاً در این خصوص،

فـرد دغـدغـه منـدی هستیـد، پیـشنـهاد می کنـم همیـن فـردا بـه آدرس زیـر مراجـعـه فرماییـد:

خیـابـان انقـلاب اسـلامـی، خیـابان دانشگاه، ضـلع شمـال شرقی تقاطـع لبافی نژاد، پلاک 65،

طبـقـه ی اول (از ساعـت 10 تا 15 عـصـر – روز هـای شنبـه، یکشنبـه، چهارشنبـه، پنجشنبـه)

و به بهـانـه ی خرید کتـاب – با خود ایشـان در خصوص ایـن مقاله ای که نوشتند – صحبت کنید[تصویر: Sheklake_Riz_6_.png]

[تصویر: Davod_Abadi_Books.jpg]

وقتـی ایشان این مقاله را منتشر کردند، خیـلی از دوستـان به ایشـان انتـقاد کردند و ایشـان را

سرزنش کردند اما ایشان یک نامه خدمت حضرت آقـا نوشتنـد و در آن مسائـلی را شرح دادند،

که بعداً وقتـی حضرت آقا در 19 مهر 1391 در دیـدار با علـمـا و روحانیـون خـراسـان شمـالی آن

سخنرانی معروف را انجـام دادند – در مورد برخورد "با زبان خـوش نه با ایجـاد نفـرت" خصوصاً با

خانـم هایی که از مـدل آن خـانـم پرستـاری هستنـد که در اینـجـا ذکـر شد – دوستـانـی که از

محتـوای آن نامـه خبـر داشتنـد، با آقــای حمیـد داودآبـادی تمـاس گرفتنـد و گفتـنـد کـه وقتـی

صحبـت های حضـرت آقا را می شنیدند، تصور می کردنـد که ایشان دارند به برخی از نکات در

نامه ی شما اشاره می کنند!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حالا ماجرای یک دختر خانمی به نام "نوشین" را باید حتماً از زبان خود آقای داود آبادی بشنوید

وگرنه من که بازگو کنم، شبیه داستان های تخیلی است. این دختـر خانم در بیشتر ایام هفته

در پارتی های مختلط تشریف داشتنـد و... اما "مـوقـع اذان" همیـشـه نـماز اول وقتشـان را در

همـان وسـط پارتـی بجـا می آوردنـد. به قـدری بخاطر این رفتار مورد تمسخر دوستان در پارتی

قرار می گرفتند که فقط خدا می داند اما بعداً ازدواج کردند و تبدیل به یک خانم مقید و چادری

شدند! خـود آقـای داود آبادی به بنـده گفتنـد که وقتی از این خانم پرسیدند: "نوشین، شما با

آن وضعیـت چی شـد که یکدفعه اینجوری شدید؟" در جوابشان گفتند "همان نماز نجاتم داد."
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در خصوص نحوه ی برخورد با دختـران و پسران مانند "نوشیـن" و یا ماننـد خـانـم پرستـاری که

در اینجا ذکر کردید، وقتی با یک جامعه شنـاس و یا یـک روانشناس گفتـگو کنید، دقیـقـاً همان

حرف هایی را به شما می زنند که حضرت آقا در دیدار با علما و روحانیـون خـراسـان شمـالی

به آن اشاره فرمودند. اما اینکه چرا نیروی انتظامی در پـاره ای از مـوارد خـوب عمل نمی کند،

و این حواشی ها مربوط به چه افرادی می شود و در مورد توسعه حجاب و عفاف، حـرف زیاد

است، امـا احتـرامـاً نه بنده حوصله ی نوشتـنش را دارم و نه شما حوصلـه ی خـواندنـش را✿✿✿✿✿✿✿✿✿☼✿
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: از 9 سال پیـش طبق مصوبه ی 427 شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار بوده است
که 26 نهاد اجرایی در گسترش فرهنگ عفاف و حجاب وظایفی را انجام دهند اما در عمل
تنها نیـروی انتـظامی وظایـف محـول شده بر طبـق این قانـون را انجام داده است و اینـکه
ما تـوقـع داشتـه باشیـم، یـک بیــست و ششـم دستـگاه ها، بتـوانـد کار کل مجموعه را
انجـام دهـد، تـصـور نـادرستـی است و عـلـت اصلی بــروز چنیــن مشـکلاتـی می شـود[تصویر: Sheklake_Riz_6_.png]
.......•*¨`*•. .•*¨`*•. .•*¨`*•. .•*¨`*•.......
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
در طول این مدت تنها یک کار درست علیه بد حجابی دیدم.

ترم قبل ،بسیج دانشجویی دانشگاه ما یک اتاقک درست کرده بود و یه بنر زده بود


با حجاب چه شکلی هستی؟

بعد دخترهایی که حجاب مناسب نداشتن دعوت میکردن وارد این اتاقک بشن حجاب به سر کنند تو آینه خودشون رو ببیند و عکسی بگیرن!

به نظرم ارزش این کار از صدتا ماشین پلیس و گشت ارشاد بیشتره...

از صد نفر شاید یک نفر (حتی بخاطر اینکه حجاب بهش میاد!) حجاب رو انتخاب کنه و چادر سر کنه!

ولی مطمئن باشید هیچ کس با زور و زندانی و پاسگاه رفتن و شلاق این چیزا با حجاب که نمیشه هیــــــــــچ بدترم میشه از سر لجبازی



با عرض سلام خدمت دوستان، لازم دونستم این نکنه رو یاداوری کنم متن بالا نوشته جانباز محترم جناب اقای داوود ابادی هستش ...
و اینجانب فقط از روی وبسایت ایشان کپی کردم

http://davodabadi.persianblog.ir/post/526/
این هم ادرس وبلاگ ایشون و پست مربوط هستش...
اگر توضیحات بیشتری ارائه کنید حتماً مطالعه خواهم کرد

حق جو و حق طلب باشیم یاعلی
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥

با عرض ســــــلام و وقت بخیر[تصویر: Sheklak_1_.png]
(۲۱/اسفند/۹۴ ۲۳:۴۸)آقـــ♥ـــای حبیب ابن حبیب نوشته است: [ -> ]اگر توضیحات بیشتری ارائه کنید حتماً مطالعه خواهم کرد
یک
موضوع "عفاف و حجاب" حداقل در ایـن تالار گفتگو مثل همان داستان فیل مولانا شده که یکی
در تاریـکی دم را دست می ‌زد و یـکی خرطوم را و یکی پا را و هر یک توصیفی منطبق با تجربه
خود می‌ کردنـد. مسائـل اجتماعی به قـدری پیچیده است که حتماً بایـد از مدل ها، روش ها و
آموزه های علمی در ایـن بخش استفـاده کنیـم و ایـن، نافی استـفـاده از ظرفیـت های دینی و
فرهنگی در این زمینه نیست. مثلاً اگر ما یک گروه "n" نفری از دختران و پسران بدحجاب داریم:

"a" نفر بدحـجـاب، اسـاسـاً هیـچ اعتـقـادی بـه حـجـاب و رعــایـت شـئون شـرعـی آن نـدارنـد.
"b" نفر بدحجـاب به ماننـد "نوشیـن" و آن خـانـم پرستـاری که در اینـجـا گفتـه شد، وجود دارد.
"c" نفر بدحجاب به علـت الگوپذیری و اثرپذیری از تبلیغات هدفمند رسانه های بیگانه وجود دارد.
"d" نفر بدحجاب به دلیل تشخص پذیری وجود دارد (می خواهد متفاوت از دیگران لباس بپوشد)
"f" نفر بدحجاب که جـزو مبـلغـان بـدحجـابی در گـروه های سـازمـان یافته هستنـد، وجـود دارد.
و سه نقطه (...)

که این متغیر ها با توجه به استـان، شهـر، روستـا، منطقه، محله، ایام و مناسبت های سال و
حتـی ساعات شبـانـه روز، متفاوت است و نمی تـوان نسخـه ای واحد برای آن پیچید و نیازمند
تحقیـق و فعـالیـت هـای پـژوهـشـی و تخـصـصـی تـوسـط سـازمان هـای مـربوطـه می باشد.

دو
وقتـی خانواده ها و مادرانی وجـود دارنـد که خـود مقید به حجاب هستند اما توفیق چندانی در
انتقال این ارزش ها به فرزندانشان نداشتند. وقتـی عمـلـکـرد ضعیف آموزش و پرورش نتوانست
ارزش ها و هنـجـار هـای مـورد پذیـرش انقـلاب و نظام اسلامی را به فرزندان منتقل کند. وقتی
متـن های آموزشـی خوبی متناسب با سنین مختلف در زمینه ی عفاف و حجاب نداریـم. وقتی
برخی فیـلم ها و سریال ها به خصوص در صدا و سیـما توسط تهیه کنندگانی که خود پایبند به
عفـاف و حجـاب و ارزش ها نیستنـد، ساخته می شود و به یک خروجی نامناسب می انجامد.


وقتی شاهد حرکت خزنده ی برندهای لباس و مدی که از غـرب گرفته شده در جامعه هستیم.
وقتی همه بر این موضوع اتفاق نظـر دارند که با استفاده از زور نمی‌ توان به افراد این گروه ها
موضوعی را قبـولانـد. قطعاً وجود "گشت ارشاد" در راستای گسترش "فرهنگ عفاف و حجاب"
نبوده و به سوژه ای برای رسانه های بیگانه تبدیل می شود.

سه
به عنـوان مثـال اخیراً نرم افزاری با نام "گرشاد" (Gershad) برای تلفـن های همـراه هوشمنـد
ارائه شده است. آیا نرم افـزار "گرشاد" (Gershad) یـک ایـده ی نـوآورانه و خـودجـوش است؟

[تصویر: Gershad.jpg]

این اپلیکیشن، کمتر از 24 ساعت بعد از انتشار مسدود می شود و (حالا ویدئوی زیر را ببینید)


مصـاحـبـه ی "سم ویـلکیـن" (Sam Wilkin) خبـرنـگار "رویـتــرز" (Reuters) با ایـن بـه اصـطـلاح
سازندگان نرم افـزار و توسعه دهندگان آن که در "خـارج" از ایـران تشریف دارند. (اینجا بخوانید)

[تصویر: Gershad_By_Sam_Wilkin.jpg]

خبـر نرم افزار "گرشاد" در ایران، حتی به روزنامه ی هلنـدی "مترو" (Metro) نیز رسیـده است.

[تصویر: Gershad_in_Metro.jpg]

چهار
الان درگیـر آسیـب های فضـای مجـازی و جنـجـال های رسـانه ای که سعی می کننـد اینگونه
جـوانـان را در مقـابـل نـظـام قـرار دهنـد (مثـل کمپیـن آزادی های یـواشـکی مسیـح علی نژاد)
هسـتـیـم. ممـکـن اسـت تا 10 سـال دیـگــر، آسیــب هــای دیـگـری نیــز گریبـان گیـر ما شود؛
کـمـااینـکه 10 سـال گذشتــه، آسیــب هــای فضـــای مجـــازی مــوضـــوع جـــــدی مـا نبـــود✿✿✿✿✿✿✿✿✿☼✿
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: از 9 سال پیـش طبق مصوبه ی 427 شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار بوده است
که 26 نهاد اجرایی در گسترش فرهنگ عفاف و حجاب وظایفی را انجام دهند اما در عمل
تنها نیـروی انتـظامی وظایـف محـول شده بر طبـق این قانـون را انجام داده است و اینـکه
ما تـوقـع داشتـه باشیـم، یـک بیــست و ششـم دستـگاه ها، بتـوانـد کار کل مجموعه را
انجـام دهـد، تـصـور نـادرستـی است و عـلـت اصلی بــروز چنیــن مشـکلاتـی می شـود[تصویر: Sheklake_Riz_6_.png]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن 2: دوباره تکرار می کنم از 9 سال پیـش طبق مصوبه ی 427 ...
.......•*¨`*•. .•*¨`*•. .•*¨`*•. .•*¨`*•.......
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
بنام حضرت دوست
واقعا برای خودم جالب بود. نرم افزاری که تا الان هیچی از آن نمی دونستم چقدر در رسانه های خارجی به آن پرداخته شده استAngel
پس با این توضیحاتی که دادید من این طور نتیجه گیری می کنم که قرار بوده ابتدا با فرهنگسازی این طرح عفاف و حجاب را اجرا کنیم و در نهایت برای افراد هنجارشکن از مجازات های تعیین شده استفاده کنیم اما چون هیچکاری صورت نگرفته پس شاید بتونبم بگیم که نیروی انتظامی از روی اجبار وارد این قضیه شده چون مدیریت واحدی در این زمینه وجود نداشته!
اما شما میگید زور فایده نداره و من هم همین را می گویم و از طرفی هم اینکه دختر و پسر توی پارک بنشینند و با هم در بهترین شرایط صحبت کنند که نمی کنند! این هم نمی تونه راه مناسبی باشه و من فکر می کنم باید همه با هم به وظایفشون عمل کنند...
از نظر من هم بزرگترین تهدید ها در مدارس در حال اتفاق افتادن استSad
خداوند همه مان را عاقبت بخیر کند
فصل انتخابات و وقت جنگ همه خوبن،با حجاب و بی حجاب،دیندار و بی دین


خرشون که از پل گذشت



یه عده میشن محرم
بقیه هم نا محرم!!!
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع