تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: از امر به معروف چمران تا نهی از منکر ما
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
همسر شهید چمران:
یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستا می­رفت همراهش بودم داخل ماشین هدیه ای به من داد - اولین هدیه اش به من بود و ما هنوز ازدواج نکرده بودیم - خیلی خوشحال شدم و همان جا باز کردم دیدم روسری است، یک روسری قرمز با گلهای درشت من جا خوردم اما او لبخند زد و به شیرینی گفت: «بچه ها دوست دارند شما را با روسری ببینند. » از آن وقت روسری گذاشتم و مانده. من می­دانستم بچه ها به مصطفی حمله می­کنند که چرا خانمی را که حجاب ندارد میاری موسسه اما برایم عجیب بود که مصطفی خیلی سعی می­کرد - خودم متوجه می­شدم - مرا به بچه­ها نزدیک کند به آنها می­گفت « این که شما فکر می­کنید نیست، به خاطر شما می­آیند موسسه و می­خواهند از شما یاد بگیرند ان شاالله خودمان بهش یاد می­دهیم. » نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش ان چنانی­اند این­ها روی من خیلی تاثیر گذاشت.

قسمتی از کتاب نیمه پنهان ماه ( خاطرات همسر شهید دکتر چمران)
دانلود کتاب نیمه پنهان ماه با حجم 150کیلو بایت

چند نکته

شهید چمران امر به معروف کردند در حالی که عده ای همین مسله حجاب را به شکل نهی از منکر دنبال می­کنند.

ایشان ابتدا قلب را فتح کرد و سپس سخن اصلی خود را زد اما عده ای با سرنیزه و چماق می­خواهند یک شبه بی حجاب را با حجاب و شراب خور را نماز خوان کنند.

احترام به شخص مقابل در زندگی شهید چمران - خصوصا این خاطره - موج می­زند اما نهی از منکرکنندگان امروزی با لحن و عبارتی توهین آمیز تکلیف الهی خود را پیش میبرند!!!

چمران با اصلاح فرد به فرد به اصلاح جامعه می­پرداخت ولی امروز می­گویند ما باید فضا را برای مجرمین ناامن کنیم تا جامعه اصلاح شود خب این مجرمین پسران و دختران ایرانی هستند که با این برخوردها از اسلام متنفر می­شوند و... این یعنی از دست دادن افراد به بهانه­ی اصلاح جامعه

عصر بیداری
بسم الله الرحمن الرّحیم
حدود یک هفته پیش شروع کردم به خواندن کتاب کوچه نقاشها
راوی کتاب با چمران بوده و از چمران می گفت تا اینکه دقیقا دیشب چمران شهید شد اصلا توجهی نداشتم که امروز 31 خرداد است و سالگرد شهادت چمران ،امروز متوجه شدم .
این هم یک نشانه ی دیگر شد برایم از زنده بودن و شاهد بودن شهدا
بسم الله



سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند.
سرامتحان چمران کراوات نزد
استاد دو نمره ازش کم کرد
شد هجده ، بالاترین نمره...!

[تصویر: 51615_520.jpg]

ماهی یک بار ، بچه های مدرسه جمع می شدند و می رفتند زباله های شهر را جمع می کردند. دکتر می گفت « هم شهر تمیز می شود، هم غرور بچه ها می ریزد.»

[تصویر: chamran.jpg]


درس ترمودینامیک ما با یک استاد سخت گیر بود.
آخر ترم نمره ش از امتحان شد هفده و نیم و از جزوه چهار
همان جزوه را بعدا چاپ کردند
در مقدمه اش نوشته بود
«این کتاب در حقیقت جزوه ی مصطفی چمران است در درس ترمودینامیک.»


روحش شاد یادش گرامی.
برای شادی روح همه شهدای تاریخ اسلام صلوات .
آدرس های مرجع