اكنون خداوند به شما تخفيف داد چون مىدانست كه در بين شما افرادى ضعيف هستند. اگر از شما صد نفر صبور باشند بر دويست نفر پيروز خواهند شد و اگر هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به اجازه پروردگار پيروز مىشوند و خدا با اهل صبر است.
ترجمه ارفع
اكنون (پس از جنگ بدر) خدا بر شما تخفيف داد و معلوم كرد كه در شما ضعف (ايمان) راه يافته، پس اگر صد نفر از شما صبور و پايدار باشند بر دويست نفر و اگر هزار، بر دو هزار آنان به اذن خدا غالب خواهند شد، و خدا با صابران است. (66)
الهی قمشه ای
اكنون خدا به شما تخفيف داد و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست بنابراين اگر از شما صد نفر صابر باشند بر دويست نفر چيره مىشوند، و اگر هزار نفر [صابر] باشند، به فرمان خدا بر دو هزار نفر چيره مىشوند و خدا با صابران است. (66)
انصاریان
اكنون خداوند تخفيفتان داد، و مىدانست كه در ميانتان ضعفى هست، اگر از شما صد نفر با ثبات باشند بر دويست نفر غالب مىشوند و اگر از شما هزار نفر باشند بر دو هزار نفر- بفرمان الهى- غالب مىشوند، كه خداوند با ثبات ورزان است (66)
خواجوی
هم اكنون خدا به شما تخفيف داد، و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست پس اگر از شما صد [نفر] شكيبا باشند، بر دويست [نفر] پيروز مىشوند و اگر از شما هزار [نفر شكيبا] باشند، با رخصت الهى، بر دو هزار [نفر] پيروز خواهند شد و خدا با شكيبايان است. (66)
رضایی
اكنون خداوند بر شما (از ايجاب مقابله يك با ده و تحريم فرار يك از ده) تخفيف داد و دانست (علم ازليش تحقق خارجى يافت) كه در شما ناتوانى (روحى و عددى) است، پس اگر از شما صد نفر شكيبا باشند بر دويست نفر غلبه مىكنند، و اگر از شما هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به اذن (و توفيق) خدا پيروز مىشوند، و خدا با شكيبايان است.
مشکینی
این نمونه ای از ترجمه هایی هست که شما با نگاه به اون احساس میکنم پرشتون پاسخ داده بشه .
(۱۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۰۶)sporal نوشته است: [ -> ]من که خبر ندارم من سوال پرسیدم
چرا خدا از فعل ماضی استفاده کرده ؟ یعنی تا قبلش نمیدونست اگر ضعف باشه هر 100 نفر بر 200 نفر پیروز میشن ؟
خوب گرامی منم ملب رو گفتم که ولی شما باز پرسیدیو برای همین گفتم خودتون چی برداشت کردین.

البته تو بحث پیشین هم شما برایتون سوالی درباب خشونت مطرح شد و امیدوارم پاسخ اون رو دیگه حل شده باشه براتون.
سوال که میپرسم با دقت پاسخ بدین ..
فکر کنم متن رو نخوندین وگرنه متوجه میشدین که مصداق ایه برمیگرده به ضعف روحیه نه چیز دیگه .
شما بفرما علم خدا منوط به زمان هست ؟ یعنی همراه با زمان شکل میگیره؟ اگه چنین باشه که با این کلام همخوانی نداره واعلموا انّ الله بكل شىء عليم (بقره/231)
و بدانيد كه خداوند بر هرچيزى آگاه است.
اکه بگین اگاهی داشتن یعنی با تغییر موارد و تغیر حالات تغییر میکنه ، به نظر خودتون غلط نیست؟ یعنی علم خدا در حال تغییر و تحول هست در حالی که
وان الله قد احاط بكل شىء علما (طلاق/12)
و همانا خداوند از نظر علم به همه چيز احاطه دارد.
این احاطه داشتن به چی برمیگرده؟
(۱۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۰۶)sporal نوشته است: [ -> ]چرا خدا از فعل ماضی استفاده کرده ؟
یه نقل قول میکنم بخاطر حفظ امانتداری تا متوجه بشین باز هم موضوع چیه برای استفاده از فعل ماضی .
نقل قول:به عنوان نمونه می توان به فعل «أتی» در آیه مبارکه (أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ) (نحل/۱) اشاره کرد، که بر اساس صیغه صرفی بر زمان «گذشته مطلق» دلالت دارد؛ یعنی در زمان گذشته اتفاق افتاده و به پایان رسیده است. در صورتی که با توجه به سیاق عبارات، زمانی متفاوت با زمان صرفی خود را افاده می-کند که دلالت بر زمان آینده است؛ چرا که قرینه لفظی «فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ» در سیاق نحوی و ترکیبی موجود، نشانگر آن است که فعل «أَتى» هنوز به وقوع نپیوسته است.
ازاینرو بهرغم اینکه فعل «أَتى» از نظر صیغه و زمان صرفی بر زمان گذشته، و از نظر بافت و سیاق کلام بر زمان آینده دلالت دارد، اما برخلاف نظر برخی از صاحبنظران، هیچ یک از آن دو دلالت را نادیده نمی گیریم، چرا که اگر منظور تنها دلالت سیاقی فعل بود، قطعاً از تعبیر «سیأتی أمر الله» استفاده می شد. در عین حال با توجه به سیاق و قرینه موجود نمی توان پذیرفت که فعل «أَتى» بر زمان گذشته ای دلالت دارد که به وقوع پیوسته و پایان یافته است، بلکه میبایست به جمع میان دو دلالت صرفی و سیاقی در فعل «أَتى» قائل شد؛ چرا که منظور از بهکارگیری فعل «أَتى» در زمان آینده ای که متضمن دلالت فعل ماضی نیز می باشد، همان «قطعیت» و «حتمیت» وقوع فعل است. گویی که مقصود آیه، بیان وقوع حتمی و قطعی عبارت «أَتى أَمْرُ اللَّهِ» در زمان آینده است. یعنی «الأمر الموعود به بمنزله الآتی المتحقق من حیث إنه واجب الوقوع» (بیضاوی، ۳/۲۱۹). به طوری که در قطعیت، همچون فعلی است که در گذشته اتفاق افتاده و نمی توان به وقوع آن شک داشت.
این ترفند زبانی و کلامی را می توان به وفور در سیاق و بافت آیات قرآنی مشاهده نمود، به طوری که زمان فعل از روند و سیر طبیعی و معمول موجود در کلام خارج، و به صیغه و زمان دیگری بیان می شود. مانند تعبیر از اتفاقی که در گذشته صورت پذیرفته و پایان یافته است، به وسیله فعل مضارع. و یا بهکارگیری فعل ماضی جهت تعبیر از عملی که در آینده اتفاق خواهد افتاد. چنین تغییر و تحولات و جانشینی ها و خروج از روند معمول کلام، ذهن را به سوی سؤال از انگیزه و هدف قرآن کریم از این پدیده صرفی ـ بلاغی سوق می دهد.
در حقیقت این دوگانگی و تعارض در سطح «روساخت» افعال، ما را به چالش و در نهایت تعامل با متن، با هدف رسیدن به «ژرف ساخت» آن هدایت می کند. به بیان دیگر، بدیهی است که هر گونه تغییر و تحول در «روساخت» یک متن ادبی نشان از تغییر در «ژرف ساخت» آن دارد و راهنمایی است جهت هدایت خواننده به سوی آن تغییر و تحول در معنا و ژرف ساخت سخن؛ چرا که واژگان و عبارات، قالب و نمود ظاهری و مادی معنا و اندیشه صاحب سخن است.
«ابن اثیر» در خصوص اصل جایگزینی افعال و بلاغت آن چنین میگوید:
«بدان که قطعاً در تغییر و دگرگونی واژگان از صیغهای به صیغه دیگر، ویژگی و غرض خاصی نهفته که موجب این جایگزینی و جابهجایی شده است. و جز عالم به فصاحت و بلاغت و آگاه از اسرار و رموز آن، کسی بدان راه نبرد. این شیوه سخن را در هر کلامی نتوان یافت؛ چرا که یکی از دشوارترین و دقیقترین و پیچیدهترین فنون علم بیان است.» (ابن اثیر، ۲/۱۹۳-۱۹۴)
البته لازم به ذکر است که پارهای از افعال در قرآن خالی از زمان میباشند. مانند «کان» در آیاتی که بیانگر صفات خداوندی میباشد. در واقع فعل «کان» در چنین تعابیری به صفات الهی معنای ازلیت میبخشد؛ یعنی خداوند از ازل چنین بوده است و زمان در آن ملحوظ نیست (قرشی، ۶/۱۶۹) و اصولاً فرایند جایگزینی در چنین حالتی رخ نداده است.
(۱۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۰۶)sporal نوشته است: [ -> ]یعنی تا قبلش نمیدونست اگر ضعف باشه هر 100 نفر بر 200 نفر پیروز میشن ؟
اگه بگی خدا نمیدانست باید دلیل بیاری بر اینکه علم خدا تغییر پذیر هست. بعدشم تکرار میکنم ضعف در اعتقاد و روحیه بوده نه در چیز دیگه .
(۱۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۰۰)mahdy30na نوشته است: [ -> ]
- ایه درباره ضعف اعتقاد و نگرانی هست که دربین سپاه اسلام بوده
- درباره ضعف در کلام همه مفسیرین بیان شده که معنای ضعف ضعف قوا و نیرو نیست بلکه بحث ضعف در روحیه هستش .
- علم خدا رو شما نمیدونی چی بوده که میگی تناقض پیدا شده ، یه مثال سطحی میزنم تا شاید متوجه منظور بشید .: شخصی در کلامی میگه حرکت کنید به سمت فلان محل در کوه ، حالا در بین راه عده ای با ترس از مسیر بخاطر پرتگاه و ... عقب میشینن و میگن نمیاییم ، حالا سرپرست میاد میگه نترسین هرجا دیدین دارین به مسیر های خطر ناک میرسین و ... دست هم رو میگیرم و با هم میریم تا مشکلی برای کسی پیش نیاد .
- خدا هم در ایه 65 ابتدا میفرماد .: يَأَيهَُّا النَّبىُِّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلىَ الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَبرُِونَ يَغْلِبُواْ مِاْئَتَينِْ وَ إِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُون :. اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق کن! هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مىکنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند، پيروز مىگردند؛ چرا که آنها گروهى هستند که نمىفهمند!
- بعد ایه 66 که نسخ کننده ایه پیشین هست میفرماد : الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ .: هم اکنون خداوند به شما تخفيف داد، و دانست که در شما ضعفى است؛ بنابراين، هرگاه يکصد نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر پيروز مىشوند؛ و اگر يکهزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد! و خدا با صابران است! :.
یه نتیجه گیری مختصر :
علم خدا ثابت و بدون تغییر است .
در علم خدا خلل وارد نمیشه .
خدا میداند اما علم خدا رو با علم خودمون چون میسنجیم و اون رو در محدوده عقل بشری میارم و محدود میکنیم دچار تناقض میشیم.
ایه مورد نظر نه که تناقضی با علم خدا نداره بلکه تلنگری هست بر ژرف اندیشیدن به کلام .
در انتها : محمد بن يحيى، عن سعد بن عبد الله، عن محمد بن عيسى، عن أيوب بن نوح أنه كتب إلى أبي الحسن عليه السلام
يسأله
عن الله عز وجل أكان يعلم الأشياء قبل أن خلق الأشياء وكونها أو لم يعلم ذلك حتى خلقها وأراد خلقها وتكوينها فعلم ما خلق عندما خلق وما كون عندما كون؟
فوقع بخطه: لم يزل الله عالما بالأشياء قبل أن يخلق الأشياء كعلمه بالأشياء بعد ما خلق الأشياء.
الكافي- ط الاسلامية نویسنده : الشيخ الكليني جلد : 1 صفحه : 107
ايوب بن نوح گويد: بحضرت ابو الحسن عليه السلام نوشتم و از او پرسيدم: آيا خداى عز و جل عالم بود بهر چيز پيش از آنكه آنها را بيافريند و پديد آرد يا آنكه نميدانست تا آنها را آفريد و آفرينش و بودن آنها را اراده كرد و علم پيدا كرد بمخلوق هنگامى كه خلق كرد و بموجود هنگامى كه موجود كرد؟
پس بخط خود مرقوم فرمود: خدا هميشه بهمه چيز علم دارد پيش از خلقت آنها مانند علم داشتنش بآنها بعد از خلقتشان.
حدیثشم بدون مشکل و دارای صحت تمامه هست.
(۱۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۲۵)آیات نوشته است: [ -> ]بسم الله الرّحمن الرّحیم
ازلی و ابدی و ماضی و مضارع برای موجودات مادی مفهوم پیدا می کنند ولی ذات خداوند مادی نیست و غیر قابل تصور است.
محکمات قرآن نسبت به متشابهات قرآن ام الکتاب هستند.بنابراین چنانچه شبهه ای پیش آمد با ارجاع به محکمات قرآن روشن می شود ان شاءالله
زمان در این آیه مبارکه به بلاغت لحن مربوط شود و مسئله سخت و غیر قابل درکی نیست و قابل حس و بسیار واضح می باشد.آنچه غیر قابل درک است شناخت ذات خداوند است.


تشکر از همراهی شما.